Avatar (آواتار)

کارگردان : James Cameron

نویسنده : James Cameron

بازیگران : Sam Worthington, Zoe Saldana, Sigourney Weaver

خلاصه داستان : تفنگدار سابق نیروی دریایی که اکنون فلج شده و به کمک ویلچر حرکت می کند، به منظور انجام پروژه ای منحصر به فرد به سیاره پاندورا فرستاده می شود. او در سیاره پاندورا مجبور است دست به انتخابی بزرگ بزند. او مجبور است میان انجام دستورات فرمانده های خود و یا کمک به حفظ دنیایی که آنجا را همانند خانه خود حس میکند یک گزینه را انتخاب کند …

 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

 

منتقد: جیمز براردینلی-امتیاز ۱۰ از ۱۰ (۴ از ۴)

 

 

Avatar (2009)آواتار به عنوان یک فیلم “جریان ساز” شناخته می شود، و چه بسا شایسته ی این عنوان نیز باشد. البته باید این موضوع را به عهده ی تاریخ نگاران آینده بگذاریم تا درباره ی آن قضاوت کنند. چیزی که من به شخصه می توانم درباره ی آن صحبت کنم این است که آواتار به لحاظ تکنیکی شگفت انگیز ترین فیلمی است که در سال های اخیر بر روی پرده های سینما به نمایش درآمده است، احتمالاً از زمان اکران ارباب حلقه ها:بازگشت پادشاه. این فیلم همچنین یکی از مورد انتظار ترین فیلم های این دهه برای اکران بوده است. البته باید این نکته را بگوییم که انتظارات یک تیغ دو لبه هستند. اما وقتی که یک فیلم ساز این انتظارات را ایجاد و یا آن ها را تشویق می کند نتیجه شگرف می شود درست همانند مورد آواتار. جیمز کامرون با این فیلم که دنباله ی با تاخیر اکران شده یِ(حدود ۱۲ سال انتظار) تایتانیک و هم چنین پیروز همیشگی گیشه در تاریخ است به اوج کار خود می رسد. پیامد های نرمال این فیلم فقط شهرت بیشتر برای کامرون است. اما کامرون تاثیر خود را بر روی آینده ی سینما ها و دنیای سه بعدی گذاشته و این مسئله را به عنوان موج بعدی سینما نشان داده است. اگر فیلم ساز ها میتوانستند کاری که جیمز کامرون با آواتار انجام داده اند را تکرار کنند من بسیار خوشحال میشدم که هر دفعه به سینما می روم عینک های اذیت کننده ی سه بعدی را بر روی چشمم بزنم.

 

Avatar (2009)آواتار سرگرمی در بالاترین حد خود است. این فیلم بهترین اثر ساخته شده در سال ۲۰۰۹ میلادی است. در سینمای سه بعدی این فیلم بی نظیر است. اما تمام عناصر قدیمی فیلم های سینمایی” داستان، شخصیت، تدوین، تم و غیره” همگی با دقت فوق العاده ای پیاده شده اند تا فیلم حتی در سینمای ۲ بعدی نیز شگفت انگیز به نظر برسد. علی رغم صرف هزینه ی بسیار زیاد،زمان بسیار زیاد تر و دردسر های زیاد سه بعدی ساختن فیلم کامرون هیچ وقت اصلی ترین دلیل موفقیت یک فیلم را فراموش نکرد. این فیلم را میتوان یک نسخه ی علمی تخیلی از فیلم برنده ی اسکار «رقصنده با گرگ ها»  دانست و فیلم در بسیاری از مواردی که “رقصنده” موفق بود موفقیت آمیز عمل می کند. کامرون همچنین از کارنامه ی قبلی خود نیز مواردی را قرض می کند. نیرو های نظامی فضایی ما را به یاد فیلم بیگانه می اندازند و همچنین داستان احساسی و عاشقانه ی فیلم ما را به یاد تایتانیک می اندازد. آواتار لئوناردو دی کاپریویی ندارد اما داستان عاشقانه ی آن در برخی مواقع حتی پتاسنیل بیشتری از آن چه که در تایتانیک گفته شد دارد. از یک دید دیگر کامرون یکی از بهترین داستان ها از دنیاهای بیگانه ای که تا به حال بر روی پرده ی نقره ای رفته اند را به نمایش می گذارد و دنیایی حماسی که تا به حال فقط توسط پیتر جکسون و در سری ارباب حلقه هایش شاهد بودیم را دوباره ترسیم می کند.

 

Avatar (2009)آواتار ما را به سیاره ی پاندورا در سال ۲۱۵۴ می برد.پاندورا سیاره ای پوشیده از جنگل است که انسان ها برای انجام یک سری عملیات حفر معدن به آنجا سفر کرده اند.اگرچه مهندسین این پروژه را رهبری می کنند اما ارتش به فرماندهی کلنل مایلز کواتریچ مسئول تامین امنیت و پشتیبانی از این ماموریت است. رابطه ی انسان ها با نیوی ها، موجوداتی آبی رنگ با ۳ متر قد، در مراحل اولیه ی خود است. برای مدتی دکتر گریس آگوستین( با بازی سیگورنی ویور) موفقیت هایی در برقراری ارتباط با نیوی ها از طریق آواتار ها(شبیه سازهای نیوی ها که از طریق انسان ها کنترل می شوند) به دست آورده است تا از این طریق بتواند پیشرفت هایی در زمینه های مختلف از جمله آموزشی و تکنولوژی به دست آورد اما این پیشرفت ها کند دنبال می شوند و گریس نیز از جامعه ی نیوی ها خارج شده است و حال او گروه آواتارهایش در تلاش برای پیدا کردن راهی به داخل دنیای نیوی ها هستند.

 

آن راه را جیک سالی، یک سرباز سابق نیروی دریایی که توانایی راه رفتن خود را از دست داده است ایجاد می کند.سفر سم به پاندورا ناخواسته است. برادر دوقلوی او که سال ها برای تبدیل شدن به یک آواتار تمرین کرده بود در طی یک حادثه در گذشت، و جیک که به لحاظ ژنتیکی شبیه ترین فرد به او بود تنها کسی است که می توانست جای او را پر کند. او بین دو فرمانده گیر افتاده است، کلنل کواتریچ که می خواهد سربازان یک نقشه  از محل زندگی نیوی ها تهیه کند تا بتوانند طرح حمله به آن منطقه را به جلو ببرند و گریس که میخواهد روابط با نیوی ها را دوباره از سر بگیرد. یک سری حوادث در جنگل جیک را از دیگر آواتار ها جدا می کند و او را در معرض یک خطر بسیار مرگبار قرار می دهد.زندگی او توسط نیتری (زوئی سالدانا) که از وی زیاد خوشش نمیاد اما باور دارد که خداوند نیوی ها به او توجه دارد نجات داده می شود. او جیک را به درخت منبع یا خانه می برد، جایی که جیک نه تنها برای  جانش بلکه برای یاد گرفتن راه زندگی نیوی ها تلاش کند. نیتری تبدیل به مربی او می شود و جیک خیلی زود درگیر رابطه ی عمیقی با نیوی ها می شود و بسیار بیشتر با آن ها تا با سربازان نظامی ای که قصد حمله ای عظیم به سرزمین نیوی ها دارند ارتباط برقرار می کنند.

 

Avatar (2009)کامرون درک می کند که چگونه تکه های مختلف پازل باید در کنار یک دیگر چیده شوند تا تبدیل به یک فیلم سینمایی شوند و او این کار را به خوبی انجام می دهد. داستان اگرچه ساده است بسیار عمیق مینماید. در حالی که بسیار از داستان های علمی تخیلی از تلاش انسان برای نابودی خود و محل زندگی اش حرف می زنند آواتار بر خلاف مسیر شنا می کند. همانند رقصنده با گرگ ها و آخرین سامورایی این داستان نیز درباره ی یک فرد نظامی است که توسط فرهنگ مردمی که به آن جا حمله کرده اند تحت تاثیر قرار می گرد و در نهایت بر علیه افراد گروه خودش می شود. رابطه ی احساسی جیک با نیتری ثابت می کند جیمز کامرون در عمق قبلش بسیار رمانتیک است. محیط طبیعی پاندورا شامل حیوانات بسیار عجیب اما جذابی است که شبیه دایناسورهایی ضد گلوله هستند، حیواناتی که به صورت گروهی حمله می کنند، موجودات دایناسور مانندی که پرواز می کنند و بسیاری موجودات دیگر.

 

تمام فیلم های شبیه آواتار باید یک ضد قهرمان داشته باشند و آواتار نه تنها یک بلکه دو ضد قهرمان دارد. اول مسئول پروژه چارکر سلفریج. شاید هنگام ساخت این شخصیت جیمز کامرون در فکر مدیر های استودیو های هالیوودی بوده که درگیری های زیادی بر سر بودجه با جیمز کامرون داشته اند. دوم نیز کلنل کواتریچ که با بازی بی نظیر استفن لنگ به زندگی آورده شده است. کواتریچ توسط جلوه های ویژه ی کامپیوتری خلق نشده اما همیشه بزرگ تر از چیزی که هست به نظر می رسد. اگر در فیلم یک ستاره ی انسان و نه آواتار داشته باشیم آن لنگ است.

 

لنگ ممکن است بهترین بازی ممکن را داشته باشد اما او تنها بازیگری نیست که بازی خوبی از خود نشان داده است. سم ورثینگتون و سیگورنی ویور هر دو بازی قوی ای نشان می دهند اگر چه مدت زیادی از بازی آن ها توسط جلوه های ویژه ی کامپیوتری و آواتار ها بازی شده است. زوئی سالدانا حتی بیشتر نیز درگیر این مسئله است چرا که او هیچ وقت در ظاهر انسانی خود ظاهر نمی شود و همیشه در حالت آواتاری خود است. همانند اندی سرکیس در نقش گالوم در ارباب حلقه ها او تماماً توسط جلوه های ویژه ی کامپیوتری ساخته شده است اما موشن_کپچر ها را خود وی انجام داده و صدای وی نیز متعلق به خودش است.میپل رودریگز همانند استفن لنگ نیاز ندارد تا تبدیل به یک آواتار شود. نقش وی فرعی است اما این چیزی از بازی فوق العاده ی وی کم نمی کند.

 

Avatar (2009)پس از پیش نمایش ۲۰ دقیقه فیلم در اواخر تابستان کمی شک و تردید درباره ی چهره و ظاهر نیوی ها وجود داشت. آن ها می توانستند همانند انسان ها به نظر برسند و به جای آن حجم زیادی از جلوه های ویژه به کار نبرند. ما آن ها را چیزی جز موجودات سه بعدی نمی بینیم. همانند گالوم آن ها وجود پیکسلی خود را بهبود می بخشند و از بند جلوه های ویژه رها می شوند. ما آن ها را قبول می کنیم و به آن ها اهمیت می دهیم. این مسئله کلیدِ آواتارها در تبدیل شدن به چیزی بیش از یک روح متحرک است. در نابودگر ۲ همه چیز (حتی انسان ها) بی روح هستند. اما در اینجا آواتار ها روح و جان فیلم هستند.

 

اجرای سم ورثینگتون در نقش جیک سالی خوب است اما لهجه ی آمریکایی وی نه. همان طور که در نابودگر:رستگاری دیدیم لهجه ی آمریکایی وی کمی نا خوشایند به نظر می رسد.همان طور که در نابودگر :رستگاری نیز مشهود بود لهجه ی آمریکای ورثینگتون برخی مواقع با حالات بدی ادا می شود. به لحاظ بصری، آواتار تقریبا بی نقص است اما می شود در برخی مواقع که دوربین با سرعت بسیار بالایی حرکت می کند مواردی از عدم هماهنگی تصاویر سه بعدی پیدا کرد. موسیقی متنی که جیمز هورنر برای این فیلم تهیه کرده نیز عمدتاً موثر واقع می شود. در برخی مواقع شما احساس میکنید که این موسیقی متن با نمونه هایش در سفر های ستاره ی ۲ و یا بیگانه ها تشابهاتی دارد.

آواتار هیجان انگیز و درگیرکننده ترین فیلمی است که من در این سال (۲۰۰۹) در سینما تجربه کرده ام و قطعا تجربه کردن عبارت مناسبی برای این حس است. علاوه بر ارضای حسی، آواتار با فیلم نامه ی هوشمندانه ای همراه شده که به ما یادآوری می کند بلک باستر ها لزوماً نباید با خرفتی فیلم هایی نظیر نابودگر ۲ و یا ۲۰۱۲ ساخته شوند. جیمز کامرون سینما_رو ها را برای نزدیک به ربع قرن با آثارش سرگرم کرده است و بی شک در آینده شاهد فیلم های بیشتری از او خواهیم بود. البته به شخصه امیدوارم که فیلم بعدی وی زودتر از فاصله ی ۱۲ ساله ای که بین تایتانیک و آواتار وقفه افتاد به روی پرده ها سینما بیاید.

 

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: امید بصیری

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

3
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
3 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
salimmامیر صوفی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
salimm
Member
Member
salimm

فیلمی زیبا که با جلوه های ویژه فوق العاده که شمارا درگیر خودش میکند ولی در حد پرفروشترین فیلم تاریخ نیست

Member
Member
Stan

یک فیلم معمولی از سینمای بدنه هالیوود که فقط به واسطه نوآوری در جلوه های ویژه و علی الخصوص بخاطر سه بعدی بودن طرفدار پیدا کرده

امیر صوفی
Member
Member
امیر صوفی

با تشکر از امید عزیز بابت ترجمه!