Ashes of Time (خاکسترهای زمان)


خلاصه داستان:

یک آدمکش با قلبی شکسته به میان بیابان می رود جائی که با شمشیرزنی ماهر آشنا شده و از او برای انجام دادن آدمکشیهایش استفاده می کند...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نمره 5 از 10

اگر وونگ‌ کار-وای یک نقاش بود احتمالا گاهی اوقات روی بوم هایش گرداب هایی روشن و پررنگ خلق می کرد با چیزی استعاری که در وسط آن شنا می کرد. این برداشت من از «خاکستر های زمان احیا شده» است که ابتدا در سال 1994 منتشر شد و اکنون دوباره احیا شده است. من نسخه اول را که این کارگردان تمام نشده می دانست و می گفت نیاز به 14 سال فکر دیگر دارد ندیدم. حالا که هنر کار-وای یا وونگ رشد کرده و معنای آن عمق یافته است (مخصوصا در کار بزرگ «در حال و هوای عشق») من کاملا مطمئن نیستم چرا او این کار را به عهده خودش گذارده است. ظاهرا او نمی توانسته آن را فراموش کند، گرچه بسیاری از کسانی که او را ستایش می کنند نیز این طور هستند. من آن را از روی دقت دیدم، با دیدن زیبایی سلیقه و سیال بودن دوربین شگفت زده شده بودم، دیدن ستاره های آشنای هنگ کنگ مثل بریگیتی لین، لسلی چیونگ، مگی چیونگ، تونی لیونگ، چیو وای و تونی لیونگ کا فای در دوران جوانی خیلی خوب بود. من اسامی چینی را ده ها بار برای خودم توضیح داده بودم و این که نام خانوادگی ابتدا آمده و نام کوچک در آخر می آید. اینطور است که هرگز نفهمیدم با اسامی که نیمی چینی و نیمی غربی هستند چه باید کرد. مطمئنا لین بریگیتی نیست؟ IMDb کمکی نمی کند چون از دانش ویژه خود برای هر اسم در روی زمین استفاده می کنند، بنابراین اگر از آن ها پیروی کنید تدوینگر شما همیشه گیج خواهد شد که «نیویورک تایمز اینطوری آن را نمی نویسد». من تصمیم گرفتم مرد وسط را حذف کنم و مستقیما به بازبینی تایمز بروم که افسوس شامل اسم بازیگران نمی شود و به طور غیر سودمندانه اشاره می کند به «هر دو تونی لیونگ»، گرچه این بار ساده تر شده چون تونی لیونگ چیو وای مرد شمشیر زن نابینا را بازی کرده و تونی لیونگ کا فای این طور نیست. در حالیکه آنجا بودم تصمیم گرفتم بفهمم چرا موناهالا دارگیس به این طرح که تا حدی گیج کننده است دست زده. من به کار او احترام می گذارم. او به سه نکته توجه می کند. این طرح اوست: «نگاه کن، این مرد شمشیر زن….». همین. همه اش همین است. اوه. صبر کن، او اضافه می کند که «آقای چیونگ ساکن بیابانی به اسم اویانگ، دلالی برای شمشیرزن های دوره گرد و مشتری های آنهاست» او نمی گوید کدام آقای چیونگ. احتمالا مرد شمشیر زن نابینا نیست.

مطمئنم عاقل نماها در وبلاگ های خود خواهند نوشت «آیا او به واقع آن را دیده بود؟» من مطمئنم دیده بود. می دانم که آن را دیده ام و تا آنجا که توانسته ام بفهمم این طور بوده است. اگر تلاش کنید جمله او را تمام کنید، خودتان خواهید فهمید یا 1) در بیشه آشفتگی فلاش بک های به هم مرتبط گم شده اید یا 2) مجبور به اتکا کردن به استراتژی «به خاطر آوری» شده که در آن دیرفهم و شاعرانه هستید (این یک مسافرخانه کوچک و محقر در دوران قرون وسطی چین است،‌اما از لابلای درهای آن …) گاهی اوقات یک کارگردان با مطلبی خیلی آشناست. او آن را درونی کرده تا برای او معنا پیدا کند. به خاطر می آورم زمانی را که روی «نزدیک دره اولترا ویکسن» کار می کردیم و روس مایر شروع به سخنرانی درباره کاری کرد که جانک یارد سال می توانست انجام دهد یا اینکه شما قسم بخورید او یک الهه یونانی است. روس با تهدید گفت «جانک یارد سال آن کار را انجام نخواهد داد». وقتی من گفتم «البته او این کار را خواهد کرد. من ماشین تحریر را بدست آورده ام». حداقل در سینمای روس مایر کاراکتر یا می توانند کارها را انجام دهند یا نمی توانند. به این دلیل است که او هنرمند است و هرگز فیلم های هرزه نگاری نمی سازد که درآن کاراکترها تنها می توانند یک کار انجام دهند وگرنه شما پولتان را پس می گیرید. اما من پرت و پلا می گویم. من از «خاکسترهای زمان احیا شده» تا یک جایی لذت بردم. این فیلم صحنه های خوبی دارد و کاراکترها همه می دانند دارند چه کار می کنند درست است که ما نمی دانیم. وونگ کار-وای طرح زیادی را با موتور روایتگری بکار نمی اندازد تا ما را حرکت دهد. او عناوین هر فصل مثل بهار، تابستان، پاییز، زمستان را اضافه می کند اما این فقط به شما کمک می کند فکر کنید «اوه حالا می بینیم! من آن را نمی فهمم اما این در زمستان اتفاق خواهد افتاد!» خیلی خوب است که در موردی مثل این آرام بوده و از این تجربه لذت برد. این یک فیلم زیبا است، و هرگز خسته کننده نیست، نه با نبردهای شمشیری اش و نه با دلهره های رمانتیک اش. این یک نمونه لطیف و بخوبی طراحی شده از ژانر شهر وشی چین است که من حالا درباره آن می فهمم گرچه به قرن پانزده باز می گردد و داستان هایی درباره شمشیربازی و هنر رزمی دربر می گیرد. شهر وشی به معنی «شمشیربازی و هنرهای رزمی» است بنابراین می خواهم آن را به خاطر داشته باشید.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمد‌حسین جلالی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

نقد و بررسی فیلم به قلم حمید ابراهیمی

«خاکسترهاي زمان» ساخت سال 1994 جايگاه مهمي در کارنامه وونگ کار-واي دارد. به لحاظ ساختاري، معرف زواياي بسياري از توانايي هاي او در کار با مصالح و ارائه بافت هاي پيچيده است که در بطن شمايلي مدرن و الگوگريز به بازي با مفاهيم نهادينه و کلاسيک مي پردازند و از نظر مفهومي، مثل منشوري مي ماند که مقاصد خالق اش را در ابعاد متنوعي پيش مي کشد. محور داستاني اغلب آثار کار-واي، موضوعي که او از نخستين فيلمنامه هايي که براي تلويزيون و سينماي چين مي نوشته پيرامون طرح و خط روايت هايش مي چرخد، مربوط به عشق و عشاق است، و او از نخستين فيلم ها، يعني مشخصاً از «اشک ها فرو مي غلتند» محصول 1988 که فيلمي مربوط به سينماي رزمي-شهري هنگ کنگ است و ور غالب اش را پايمردي و رفاقت و انتقام و برادري شکل داده، نگاه خاص و راديکالش به عشق و روابط زن و مرد را در بدنه آثارش تنيده است (به زعم برخي برداشت هاي رايج غلط اين نگاه خاص و راديکال و سرشار از نشانه هاي درخشان خيلي هم کلاسيک و سنتي و مبتني بر پيش قرائت هاي کهنه است که تنها به ياري قوه حيرت انگيز بصري او تازه و نو به نظر مي رسد). عشق به فراخور هر موقعيت صدها چهره و نمايه دارد که مي تواند دستمايه هاي گوناگون آثار هنري باشد. جفا و خيانت، وفاداري و انتظار، دوري و آشنايي و… هر کدام مي توانند بن آغاز يک قصه متفاوت با آدم هايي با منش و اخلاق گوناگون باشند. خاکسترهاي زمان، فيلمي است که گرچه بر اساس دو داستان کوتاه از نويسنده چيني «لوئيز چا» پرداخته شده، اما مي توان به جرات گفت بيشترين اشاره ها و نزديکي ها را به دنياي مفاهيم مورد علاقه خالق اش دارد. از لحاظ گونه گوني هاي عشق، و از لحاظ سرک کشيدن به زواياي تاريک روابط مرد و زن، سرک کشيدن به زواياي پنهان عشق هاي متعارف، اثري است تمام عيار. جهاني است که در عين حال که از شمايل فريبنده سينماي رزمي-روستايي و افسانه هاي شمشيرزني شرق استفاده مي کند اما در خود محفل گسترده يي ساخته که بهترين بستر ممکن است براي روايت چندوجهي و چندپاره – اما به شدت منسجم و مستحکم اش – روايت آدم هايي که درون دايره هاي بي شمار گرفتار شده اند و سرنوشت و عاقبت هر کدام شان آميزه يي است از سرنوشت و تقدير ديگري. آدم هايي که دايره وار عاشق هم هستند ولي عشق مسير حرکت دايره را برنمي تابد و عشاق را سرخورده و ناکام با نماي دريايي که اشاره گنگ و عجيب به چيزي/جايي موهوم است بر جا مي گذارد.

همچنان از ديد بصري، کار-واي براي اثبات خودش محمل بسيار مناسبي در دست داشته. فقط بايد نشست و به پرداخت حيرت انگيزي که او از سکانس هاي رزم به وجود آورده، نگاه کرد. در کنار حفظ تمام و کمال هيجان و جذابيت اين صحنه ها (به خصوص در شرق دور و بين سينمادوستان چيني و ژاپني که علاقه زيادي به شمشيرزنان و سامورايي ها -و در اينجا البته مزدورها- دارند) جنبه هاي پررنگ بصري خاص خودش را که امضا و مشخصه سينماي اوست، فراموش نکرده. گرچه در اين گونه مواقع مرزبندي و خط کشيدن بين فيلم ها با برچسب هاي هنري و بازاري چندان معقول نيست (در مورد کار-واي با ساحتي بسيار مقدس از چهره سينماي برتر روبه رو هستيم) اما مي توان زمزمه کنان اشاره کرد که گرچه صحنه هاي اکشن و رزمي اصولاً متعلق به سينماي عامه پسند و بي ارزش اند کار-واي – مثل «کوروساوا»ي ژاپني و هر فيلمساز نخبه ديگر- روح هنري قابل لمسي به آنها مي دمد تا جذابيت دوسويه شيريني به دست بياورند. از سويي غرابت جنس و بافت آنها را با ساختار مفهومي مد نظرش و ذهنيت مخاطب نسبت به آن مي زدايد و سپس آن را به حدي منطبق با منطق اثر رئاليستي مي کند که ديگر هيچ بدبيني و ترديدي نسبت به همخواني و همگوني اش باقي نمي ماند. رسيدن به برداشت هايي به شدت کنترل شده و امروزي (مدرن) در دل داستاني که توي کوير و دهات و با دهاتي ها (و همه مخلفات مخصوص زندگي ايشان، از پوشش و ظاهر تا درک و رفتار) اتفاق مي افتد يکي از نقطه هاي موفقيت کار-واي در آن فيلم است. چه، آپارتمان و رستوران و هتل و اتول و ترن همه مصاديق روشن جهان مدرن اند و فيلمبرداري از آنها، خود به خود به تعبير گرايش به ساختار مدرن مي انجامد (همان ملغمه عجيبي که روزبه روز دارد دستمالي مي شود و سادگي و صداقتش از بين مي رود)، اما فيلمبرداري در کوه و صحرا با آدم هايي که يک راست از دل سنت ها و رمان هاي رزمي بيرون آمده اند، و بعد رسيدن به شکلي کاملاً امروزي و نو، که پويايي در آن موج مي زند، کاري بسيار دشوار است. شکلي امروزي که نتوان در مثلاً نوع عشق و عاشقي شان کهنگي پيدا کرد چرا که راهبرد کار-واي، و تقريباً دليل موجهي که مي تواند اين اثر را به کارنامه او بچسباند، نه تاريخ وقوع داستان و جغرافيايش، که نوع عشق امروزي نهفته در دل آن است؛ عشقي که مي تواند همچنان که در ساحت رمزگان اسطوره قرار بگيرد، تمثال و نماد و تعبيري باشد از زيستن امروزي مردم چين و -گسترده تر- همه ساکنان جهان.

خاکسترهاي زمان، به دلايلي، آن طور که کار-واي مي پنداشت و انتظار داشت، نشد. بسياري از نگاتيوها بر اثر زمان خوردگي نابود شدند و کيفيت اثر تدوين شده نهايي که به جشنواره کن راه يافت به هيچ رو براي کار-واي راضي کننده نبود. بنابراين تصميم براي بازسازي آن در موقعيتي بهتر و با ابزار به روزتر تصميمي قابل پيش بيني بود. همان طور که بازسازي «بازي هاي بامزه» از سوي «ميشائيل هانکه» چندان تعجب آور نبود. چه اين هر دو هنرمند که به دليل شرايط اقليمي که ازشان برخاسته اند، پاره يي آثار مهم و مهجورشان را نديده و در تاريکي مي پندارند، بايد اهميت وجود اين فيلم ها را در کارنامه شان به مخاطبان امروز سينما يادآوري کنند. چه بسيار ديده شدن نسخه اصلي بازي هاي بامزه براي بسياري از امريکايي ها (و حتي در ايران، ايراني ها) به صرف اکران نسخه متاخر بود که «تيم راث» و «نيامي واتس» – دو ستاره پرطرفدار هاليوودي- را داشت. بازسازي خاکسترهاي زمان، که مو به مو و نما به نما منطبق بر اثر نخست ساخته شده، ابتدا و مهم تر از همه به دليل کيفيت بد نسخه اصلي است، که خيل گسترده يي از سينمادوستان را از تماشاي خود دلزده مي کند. چه بسيار بازي ها با رنگ، از رنگ تصاوير بگيريد که طبق مبناهاي آشناي کار-واي،«کارـ واي» دائماً با فيلترهاي رنگي کار مي کند تا رنگ لباس ها و مناظر، که به دليل کيفيت بد فيلم اول ناديده ماندند. البته تفاوت ها بين دو فيلم کاملاً هم در حد صفر نيست. پاره يي جزييات هستند که در دو فيلم با هم توفير دارند و اين جزييات در حد يکي دو زاويه يا تغيير و جابه جايي چند شيء است نه دگرگوني کامل يک نما يا سکانس. اما لزوم دوباره سازي خاکسترهاي زمان پيش از گرفتن بازي هاي قوي تر و پررنگ کردن خط قصه و تاکيد بررويدادها و نقش فواصل و توجيه چاله ها و حفره هاي فاصله گذاري، به شمايل بصري اثر مربوط مي شود يعني کيفيت اثر. در کنارش، چينش و ميزانسن و دکوپاژ به گواه سال هاي رفته بر خالق، پخته تر و منسجم تر شده اند. جاي خورشيد و کوه و اسب و درياچه و درخت و حرکت هاي دوربين (که نقش اهميت شان طعنه مي زند به اهميت حرکت دوربين در سينماي اسکورسيزي) که ابژه ها را از انفعال و سکون و وîر تزئيني شان بيرون مي آورد و بهشان رنگ و بو مي بخشد، بازي هاي حيرت انگيز با نور، و نوع برش ها که گاه فاصله تقطيع يک پلان را به 2/0 ثانيه مي رساند، همه از تغييراتي بنيادين هستند که کار-واي در بازسازي مد نظر داشته. همان طور که در مورد بازي هاي بامزه به هر حال، اگرچه هدف اصلي هانکه به رخ کشاندن و نماياندن و پرده برداري از چهره ويرانگر رسانه بود (اينکه دوباره ديدن آنچه پيشتر ديده ايد، همان تاثير مخوفي را بر شما مي گذارد که گويي بار اول است و اين پيش از هر چيز، پيش از توانايي و کار با تکنيک و ابزار، صور شيطاني رسانه است) يا هدف دوم اش ارائه بازي هاي باور پذير تر از آدم هاي آشناتر بود، اما نمي توان استفاده از «داريوش خنجي» را نديده گرفت و بر اين باور بود که پيشرفت بصري نسخه امريکايي اتفاقي بوده. نکته ديگري که در مورد بازسازي خاکسترهاي زمان جلب توجه مي کند اعتقاد راسخ کار-واي به انديشه هاي پيشين اش است. نگاه کار-واي به عشق، به استثناي «شب هاي بلوبري من» که طلوع فصل تازه کارنامه «کارـ واي» است و پايه ها و مبناها را در دنياي او گامي به جلو مي راند و در وقت خودش بايد به آن پرداخته شود، همچنان همان نگاهي است که 15 سال پيش داشته. گرچه خود اين حرکت نمادين، مي تواند بيانگر پيش بيني ناپذير بودن عشق چندسويه بودن يک قرائت به ظاهر فرمال باشد.

منبع: وبلاگ به رنگ ارغوان


4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on that Topic: naghdefarsi.com/title/ashes-of-time/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/ashes-of-time/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/ashes-of-time/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More here on that Topic: naghdefarsi.com/title/ashes-of-time/ […]