Annie Hall (آنی هال) + نقد براردینلی و خلاصه‌ی نظر منتقدان اضافه شد


خلاصه داستان:

داستان فیلم مربوط به زندگی الوی سینگر (وودی آلن) است که یک بازیگر طنز و یک شو من (Show Man) می‌باشد. الوی سینگر سعی دارد بفهمد چرا رابطه اش با دختری به نام آنی هال (دایان کیتون) که یک خواننده است یک سال قبل قطع شده است.


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

Time Out ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

غایت کمدی-درامِ « وودی النی ».

راجر ایبرت – Chicago Sun-Times ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

« انی هال » فیلمی درباره‌ی مردی است که همیشه به دنبال روزنه‌ها در زندگی می‌گردد. کسی که می‌تواند از هر چیزی یک لطیفه درست کند، کسی که آرزو دارد که ای کاش نمی‌توانست از هر چیزی لطیفه درست بکند.

کالین کندی – Empire ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

این همان فیلمی است که دنیا منتظرش بود، مخصوصا از زمانی که این دیوانه‌ی با ساخت « پول را بردار و فرار کن » ( Take the Money and Run ) به دنیای سینما نوید یک استعداد بسیار درخشان را داد.

Variety ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

در دهه‌ای که پر از فیلم‌های رفاقتی مردانه، فانتزی‌های تجاوز خشن و نمایش‌های پر زرق و برق با جلوه‌های ویژه بوده است، « وودی الن » به تنهایی ایده‌ی عشق میان یک مرد و زن در فیلم‌های آمریکایی را زنده نگه داشته است.

یان فریر – Empire ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

بلاشک بهترین فیلم « وودی »، حالا روشن‌فکرها به فیلمی رسیده اند که می‌توانند ستایشش بکنند.

Indiewire ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

علی‌رغم فاخر بودن اثر می‌توان آن را در سطح آثاری مثل « اسلیپر » ( Sleeper ) یا « موزها » ( Bananas ) بامزه دانست و در حالی که یک سری رقیب برای بهتر اثر « وودی الن » بودن دارد اما تعداد رقبایش در زمینه‌ی دوست‌داشتنی‌ترین زیاد نیست.

وینسنت کربی – The New York Times ( امتیاز ۹ از ۱۰ )

بحث‌های زیادی حول این مسئله شکل خواهند گرفت که کدام بخش‌های اثر با زندگی ستارگانش شباهت بیشتری خواهد داشت اما به نظرم آن‌ها باعث پرت شدن حواس ما از کیفیت بالای اثر و دستاورد آن خواهند شد.

جیمی ان. کریستلی – Slant Magazine ( امتیاز ۸.۸ از ۱۰ )

« انی هال » به حدی دوست‌داشتنی است که حتی منتقدان « وودی الن » هم دست به ستایش آن می‌زنند.

The Hollywood Reporter ( امتیاز ۸ از ۱۰ )

فیلمی عجیب که برای همگان مناسب نیست.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه reelviews

نمره 10 از 10

در شرایط کنونی سینما دیگر چندان سخت نیست که بپردازیم به ستایش « آنی هال » ( Annie Hall )، شاهکار برنده‌ی اسکار بهترین فیلم اسکار سال ۱۹۷۷، ساخته‌ی « وودی الن » اما متاسفانه این فیلم شایسته‌ی ناسزاهایی نیست که به خاطر اتفاقات زندگی سازنده‌ش برای آن می‌افتد. « الن » این فیلم را زمانی ساخت که در بالاترین سطح دوران اوج خلاقیت خود قرار داشت، خیلی قبل‌تر از اینکه رسوایی‌ای بخواهد گریبان‌گیرش بشود. در دهه‌ی ۷۰، مهم‌ترین سوالی که درباره‌ی « وودی الن » پرسیده می‌شد این بود که کدام یک از این آثار دستاورد بزرگ‌تری برای او محسوب می‌شود؛ « آنی هال » یا فیلمی که دو سال بعد از آن ساخت، « منهتن » ( Manhattan ). طرفداران سری « جنگ ستارگان » ( Star Wars ) خصومت بسیار قدیمی و دور و درازی با « آنی هال » دارند چرا که این فیلم باعث شد اولین قسمت از آن مجموعه در رقابت‌های اسکار بازنده شود. اگرچه که شاید بتوان استدلالی برای شایستگی « جنگ ستارگان » در جهت دریافت جایزه‌ی اسکار ایراد کرد اما به نظر من آکادمی اسکار تصمیم درستی گرفت. من هر دوی فیلم‌ها را دوست دارم اما به نظرم « آنی هال » بیشتری « اسکار »ی است تا « جنگ ستارگان ».

« آنی هال » نشان از تغییر بزرگی در « وودی الن » می‌داد؛ او از یک کمدی کارتونی خالص در فیلم‌های ابتدایی‌ترش به سوی رویکرد فلسفی پیچیده‌تری رفت که تا نزدیک به ۲ دهه پس از این اثر هم ادامه پیدا کرد. فیلم لحظات بامزه‌ی بسیار زیادی دارد و چند مورد از آن‌ها هم شما را تا معرض غش کردن از خنده خواهند برد؛ من جمله یک صحنه‌ی کمدی بسیار کلاسیک درباره‌ی یک عطسه اما « آنی هال » به صورت کلی احساسات بیشتری به نسبت آثار ابتدایی‌تر « الن » دارد. شخصیت‌ها در این اثر عمق بیشتری دارند و باورپذیرتر اند، محیط روایت آن بسیار پرطراوت‌تر است و دوربین اثر توجه بسیار بیشتری به جزئیات داشته است ( که بیشتر می‌توان آن را به خاطر حضور فیلم‌بردار « پدرخوانده » ( Godfather ) در این اثر یعنی « گوردون ویلیس » دانست، کسی که پس از ساخت این فیلم رابطه‌ی کاری طولانی‌ای با « الن » را آغاز کرد ).

« آنی هال » کالبدشکافی از یک رابطه‌ بین دو شخصیت اصلی را به ما نشان می‌دهد بدون اینکه ترتیب روایت وقایع را رعایت کرده بکند؛ شخصیت‌های این فیلم « الوی » با بازی خود « وودی الن » و « آنی » با بازی « دایان کیتون » اند. فیلم مجموعه‌ای از لحظات آن‌ها با یکدیگر را به تصویر می‌کشد، از ملاقات اولیه‌ی عجیب و غریب آن‌ها تا آخرین خداحافظی‌شان. بسیاری از لحظات این اثر به ذات بامزه و خنده‌دار اند اما لحن کلی بسیار حسرت‌بار و اندوهگین اند. این کمدی رمانتیک اصلا ترسی دارد که به سراغ چیزی برود که اکثر داستان‌های عاشقانه از فکر کردن به آن می‌ترسند. فیلم کل روایت را به ما نشان می‌دهد، با تمام بالاها و پایین‌هایش.

« الن » تکنیک‌های زیادی را به کار برده است تا داستانی را به تصویر بکشد که در ذات خود بسیار ساده و سهل و سرراست است. صفحه‌های تقطیع‌شده به او اجازه داده است تا بر روی موازی بودن برخی لحظات و اتفاقات تاکید بکند. او در موارد متعددی دیوار چهارم بین اثر و بیننده را می‌شکند و به صورت مستقیم با بینندگان صحبت می‌کند. در یکی از سکانس‌های فیلم، در حالی که « آلوی » و « انی » در صف تماشای فیلم منتظر اند، یک مرد کهیر شروع به توهین کردن به « فدریکو فلینی » ( کارگردان شهیر ایتالیایی ) می‌کند و از « مارشال مک لوهان » هم بد می‌گوید. « آلن » مخالفت خود را به صورت مستقیم به دوربین بیان می‌دارد. وقتی که آن مرد مقاومت می‌کند، « آلن » به « مک‌لوهان » تبدیل شده و مستقیما با آن فرد به بحث و جدل می‌پردازد. بعدها در طی مکالمه‌ای بین « آلوی » و « آنی »، « آلن » از زیرنویس استفاده می‌کند تا افکار واقعی آن‌ها را به نمایش بگذارد. یک صحنه‌ی انیمیشنی با حضور « آنی » در نقش « ملکه‌ی شرور داستان سفید برفی » در این اثر هست و جای دیگر هم « آلن » عابران پیاده‌ی نیویورکی را متوقف می‌کند تا از آن‌ها سوال‌هایی درباره‌ی عشق بپرسد. اما تمامی این اتفاقات به ظاهر تجربی‌گونه از قبل برنامه‌ریزی شده اند؛ تمامی آن‌ها برای این اند که بینندگان را درگیر اثر نگه دارند آن هم با رقم زدن چیزهای غیرمنتظره.

این فیلم چهارمین همکاری « کیتون » با « الن » بود؛ او در دهه‌ی ۷۰ شش فیلم مختلف با « الن » ساخت تا اینکه « میا فارو » جای وی را به عنوان نقش اول اصلی فیلم‌های « الن » گرفت. همانطور که در طی سالیان مختلف ثابت کرده، « کیتون » کمدی را می‌شناسد. زمان‌بندی او تقریبا بی‌نقص است و او هیچ‌وقت بازی اغراق‌شده‌ای از خودش نشان نمی‌دهد مگر اینکه ازش خواسته شده باشد. در فیلم « انی هال » که « الن » آن را به صورت مخصوص برای او نوشت، « کیتون » کاملا شخصیت را در چنگال خود گرفته است و ما رشد او از یک زن جوان خجالتی و نامطمئن به انسانی بسیار موفق با سطح بالایی از اعتماد به نفس را می‌بینیم. « آنی » نقطه‌ی مقابل « آلوی » است؛ او در موقعیتی گیر کرده است و هیچ‌وقت هم تغییر نمی‌کند. « آنی » رابطه‌ش با « آلوی » را در سایه‌ی او آغاز می‌کند اما در نهایت اوست که شکوفه داده و « آلوی » را پشت سر می‌گذارد.

بسیاری از منتقدین باور دارند که « آلوی » نسخه‌ای کمی بزک‌شده از « آلوی » است اگرچه که خود کارگردان این ادعا را رد کرده است. اگرچه وجود برخی شباهت‌ها غیر قابل انکار است و « الن » هم به این مشهور است که از فیلم‌های خود برای اکتشاف یک سری از مسائل و مشکلات شخصی زندگیش استفاده می‌کند. « آلوی » مثل خیلی دیگر از شخصیت‌های ساخته‌ی « الن » یک یهودی عصبی است که از روانکاوی دفاع می‌کند. هم خود شخصیت و هم بازیگر، کمدین‌های قدری اند ( در یکی از صحنه‌های عجیب اثر، دو طرفدار « آلوی » او را از حضورش در نمایش « کارسون » می‌شناسند – ممکن است شما فکر کنید که این اتفاق در طی ضبط اثر واقعا افتاده باشد ). و اگرچه که تا زمان ساخت « آنی هال » آن قضیه به پایان رسیده بود اما « الن » و « کیتون » رابطه‌ی کوتاهی هم با هم داشتند.

بارها گفته شده است که فیلم‌های « الن » همچون نامه‌های عاشقانه‌ای برای شهر مورد علاقه‌ی او یعنی نیویورک اند. « آنی هال » جزو آن نصف دوجین آثار ساخته‌ی « الن » است که این شهر به عنوان چیزی فراتر از یک سری ساختمان و خیابان و کوچه تصویر شده است. با بردن محل تولید این اثر به « لس آنجلس »، « الن » موفق شده تا به خوبی بین نیویورک و لس‌آنجلس تضاد ایجاد و بکند. برداشت بسیار رمانتیک « الن » از نیویورک بسیار خون‌گرم و دوستانه است؛ شهری بزرگ پر از محله‌های مختلف. « هالیوود » از سوی دیگر بسیار بزرگ، مصنوعی و غیرشخصی تصویر شده است علی‌رغم اینکه آسمان‌های آفتابی‌ای دارد.

« آنی هال » بر خلاف بسیاری از فیلم‌های دهه‌ی ۱۹۷۰ که بعد از تماشای آن‌ها پس از ۴ دهه بسیار تاریخ‌ مصرف‌گذشته به نظر می‌رسند، این اثر همچنان بسیار تازه، خلاقانه و درگیرکننده است. شاید سخت باشد که افرادی را که علاقه‌ی زیادی به این کارگردان ندارند، قانع کنیم که او در دوران ابتدایی کارنامه‌ش آثار عالی متعددی ساخته است؛ از « آنی هال » گرفته تا « منتهن » و « جرم‌ها و بزهکاری‌ها » ( Crimes and Misdemeanors ) جزو بهترین آثار او اند. برای افرادی که در اولین نگاه از او بدشان نمی‌آید، « آنی هال » به حد کافی جادویی است تا بتواند شک و تردیدها را درباره‌ی « الن » به یقین تبدیل بکند. فیلم بامزه، رمانتیک، صادقانه و درگیرکننده است؛ تمامی چیزهایی که یک نفر از فیلمی در این ژانر می‌خواهد و انتظار دارد. تماشا ( یا تماشای مجدد ) « آنی هال » برای بیننده‌ی معاصر فرصتی در جهت درک اینکه چرا « الن » قبل از آن اتفاقات تا آن اندازه فرد محبوبی بود می‌دهد.

مترجم: امید بصیری

نقد و بررسی فیلم به قلم

وودی آلن با ساخت فیلمی همچون آنی هال نقطه عطفی در کارنامه خود بوجود آورد، موفقیتی بزرگ که از آراستگی واقعیات اجتماعی با طنزی متفاوت بدست آمده بود. وی دیدگاه های جالبی از خود را بیان می کند و در اول فیلم هم قصد دارد تکلیف خود را با مخاطبش مشخص کند، او در اول فیلم به معرفی خود می پردازد و می گوید، او میخواهد بگوید با فیلمی طرفید که می خواهد با شما صحبت کند، قصدش طنز نیست و کمی از مایه های طنز هم در آن برده شده است، شاید اول برایمان معلوم نباشد وودی آلن واقعی است که در حال حرف زدن با ماست یا شخصیت اصلی فیلم و آن هم به خاطر جدی بودن آلن در هنگام صحبت است.

وی با سبکی جدید به حرف با ما می پردازد، با سخن گفتن با ما، با طنزهای زیبایش سعی در رسیدن به آنچه هدف فیلمش هست دارد، و به آن هم میرسد، ” دید ما نسبت به روابط زندگی “. یاد یک جوک قدیمی افتادم: “فردی سراغ روانپزشک می‌رود و می‌گوید دکتر برادرم دیوانه است؛ او فکر می‌کند مرغ است.” دکتر می‌گوید چرا او را برای درمان نمی‌آوری؟ و یارو می‌گوید: “می‌خواهم اما تخم‌مرغ‌هایش را نیاز دارم!”. خب، فکر می‌کنم این تقریبا همان چیزی است که اکنون من در مورد رابطه احساس می‌کنم؛ می‌دانید، آن‌ها کاملا غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستند و … ولی، آه …، حدس می‌زنم ما همچنان به آن‌ها ادامه می‌دهیم چون، اکثر ما تخم‌مرغ‌هایش را نیاز داریم.

او حرف زیبایی می زند، روابطی که آنها را آغاز می کنیم، چندی بعدش به خود می گوییم، چه اشتباه بزرگی بود، چرا همچین کاری کردن، کور بودم ولی به خاطر آزادی عمل هایی که از ما می گیرد، به خاطر کمی مشکلاتی که برای ما فراهم می کند سریعا آنرا قطع می کنیم چون هدف بزرگ و اصلی این روابط را فراموش کرده ایم، هدف از زندگی زناشویی زن و مرد فقط و فقط رفع چند نیاز غریزی نیست، بوجود آوردن زندگی جدید و نیرو بخشیدن به آن است که متاسفانه در بین خواسته های سطحی افراد جامعه امروزی معنایی دیگر ندارد. آلن به تعریف شخصیت خود و جامعه خویش نیز می پردازد، شخصیت گیج و بی اعتمادی که جامعه خوش از او ساخته و آلوی سعی دارد از آن دوری کند و برای همین هدف های زندگی خویش را نیز فراموش می کند، علارغم اعتقادات و تفکرات بزرگی که دارد ( برای مثال تفکر زیبای او در مورد مرگ که نباید آنرا فراموش کرد ) بازهم نمی تواند انسان های اطراف خود را درست درک کند و آن هم به خاطر توجه بیش از حد به خودش است، در واقع تمام مردم جامعه اینگونه اند به خاطر خودشان برای هیچ چیز ارزش قائل نیستن، دوست وی که فقط در فکر معروفیت خود است و به حرف های آلوی که می گوید طنز تو بسیار بی مزه است گوش نمی دهد، آنی که در رختخواب حواسش به صدای خویش است و یار زندگی اش و نیازهای او را فراموش می کند. آلن با جمله آخر خود همین قصد را دارد، او می خواهد بگوید به خاطر توجه بیش از حد به خودمان و نیازهای سطحی مان است که اساس و پایه زندگی اجتماعی را نیز از بین برده ایم. تا نخواهیم به جایی نمی رسیم.

فیلم آنی هال فیلمی است که مخصوصا زوج ها باید به دیدن آن بنشینند و باید بعد از دیدنش، آنرا برای خود مرور و بررسی کنند تا قبل از شروع زندگی، معنا و هدف زندگی و همدیگر را بهتر بشناسند و نسبت به حقایق اصلی ارتباط های دو جنس مخالف کور نشوند.

نویسنده: پوریا صادقی

منبع: انجمن نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

Woody Allen در آنی هال بُعد تازه ای از شخصیت خودش را به نمایش میگذارد. بُعدی که در جریان فیلمهای قبلی، اجراهای کمدی روی صحنه و حتی داستانهای مصورش پروش یافته بود و حالا تماشاگر در این فیلم با آن روبرو میشود. میتوان گفت Woody در این فیلم خودش را بازی میکند و بطور اخص شخصیت خود را مورد تحلیل قرار میدهد. فردی فوق العاده عصبی و شبهه روشن فکری که در زندگی اجتماعی اش انسان موفقی نیست.

ما شاهد رشد روز به روز او از اجراهای کمدی روی صحنه تا تبدیلش به شخصیتی در حد چارلی بوده ایم. عکس العملهایش را در موقعیتهای مختلف میشناسیم و به همین خاطر قبل از اینکه کاری انجام دهد و یا حرفی بزند، میخندیم. توانمندی که شاید پیش از این تنها در کارهای کمدینی مثل W.C Field دیده میشد.

Woody Allen تقریباً همان شخصیت Woody ای است تا پیش از در کارهایش دیده بودیم. شخصیتی کمدی ای که همیشه از حقیقی دردناک رنج میبرد. انسانی که خود را دست کم میگیرد، در مقابل دختران بسیار خجالتی است و گویی مدام در برابر مشکلات زندگی کم می آورد.

البته خود Woody Allen آنقدر هم مانند شخصیت کارهایش ناموفق نیست. ولی همین پرسوناژ در واقع اغراق شده خود اوست. اغراقی که در آنی هال به کمترین میزان خود میرسد. هرچند نمیتوان گفت که فیلم زندگینامه خود اوست ولی به نحوی در آن بازی میکند که انگار تمامی رویداد ها را یکبار تجربه کرده است.

Allen در فیلم نقش اّلوی سینگر، کمدینی عصبی و عاشق پیشه را بازی میکند که بنظر نمیرسد بتواند از پس مشکلات زندگی اش برآید. فردی نیویورکی، آزادیخواه، یهودی و البته روشن فکری که به دنبال چیزهای دست نیافتی و حتی دست نیافتی کردن چیزهاست. یکی از مشکلات الوی این است که خودش هم تمامی ضعفهای خود را هم به خوبی میشناسد. در واقع به جای اینکه قربانی نیروهای غیر قابل کنترل باشد، خودش کنترل کننده این نیروهاست. نماد کامل کسی که مدام خودش را در موقعیتهای قرار میدهد که عهدشان بر نمی آید.

یکی از مشکلاتی هم که همیشه برای خودش ایجاد میکند مسئله عشق و عاشقی است. خیلی راحت عاشق میشد. عاشق دخترانی که در موارد کم ارزش با هم تفاهم دارند ولی در مورد مسائل مهم زندگی آبشان با هم به یک جوی نمیرود. دخترهایی که او انتخاب میکند کاملاً بسته به حال و هوایش دارد. وقتی یک آزادیخواه دو آتیشه است به سراغ یکی مثل خود میرود و وقتی هم که احساس میکند خیلی رمانتیک شده است، میخواهد یکی را ببیند که چنین شخصیتی داشته باشد. ولی خب، انسانها شخصیتی مستقل دارند و نمیتوانند منعکس کننده شخصیت او باشند. بخصوص این یکی، آنی هال که خودش هم یک مقدار عجیب و غریب است.

فیلم سعی دارد نگاهی موشکافانه به این نوع شخصیت داشته باشد، نگاهی دقیقتر از فیلمهای قبلی Allen که با وجود کمدی بودن و داشتن لحظاتی خنده دار، مسائلی را مطرح میکنند که بیانگر پختگی این کارگردان محبوب امریکایی است. کسی که زمانی هرکاری برای خنداندن تماشاگر میکرد حالا اثری عمیق و متفکرانه ارائه کرده است. شاید بهمین خاطر است در تیتراژ ابتدایی “آنی هال” را بجای کمدی عاشقانه، “عاشقانه ای عصبی” مینامد، زیرا خودش هم مانند قهرمان داستانش فردی عصبی است که احساسات، تفکرات را براحتی برای مخاطب بازگو میکند.در واقع با توجه به رابطه ها و الگوهای رفتاری خود، Allen دست به تحلیلی میزند تا ببیند چقدر شخصیت اش در موقعیتهای مختلف زندگی موفق بوده است. حاصل کار نیز فیلمی هوشمندانه شده است، هرچند برای آنکه مخاطب ساده اندیش و قدیمی خود را نیز راضی نگه داشته باشد، صحنه های خنده دار ی را در فیلم جای داده که تا حدی غیر ضروری بنظر میرسند.

با این تفکر، ما با دو Woody Allen در فیلم مواجه هستیم: Woody قدیمی خودمان که با نگاه مستقیم به دوربین با ما صحبت میکند و Allen جدید که شخصیت الوی سینگر را منطبق با شخصیت خودش خلق کرده و رفتارهای خود را در او منعکس کند، حتی به قیمت خنده و مورد تمسخر قرار گرفتن توسط تماشاگر. و حالا این Woody که به قول خودش عشقی عصبی دارد، وارد رابطه ای پیچیده با یک خواننده کاباره ای بنام آنی هال (با بازی Diane Keaton که تلفیقی است از عاشقی باهوش و فردی با رفتارهای غیرعادی) آشنا میشود.

در پایان رابطه این دو، تماشاگر دو چیز را یاد میگیرد: اول اینکه داشتن یک رابطه ابدی در این زمان و مکان (یعنی نیویورک دوران Woody Allen) تقریباً غیر ممکن است. ثانیاً زندگی که در آن دنبال رابطه با کسی نباشی غیر قابل تصور است. در فیلم Woody نقل قولی از Groucho Marx میکند: “من هیچوقت عضو باشگاهی نمیشوم که من را به عنوان یکی از اعضا قبول کند.” سپس در مورد خودش میگوید: “شاید هیچوقت نباید درگیر رابطه ای شوم که خودم یک طرف آن هستم!” هوشمندانه است. نه؟ آنی هالی هم که او ساخته همین طور است. بسیار خنده دار، غمگین و هوشمندانه.

مترجم: بهروز آقاخانیان

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم به قلم

«آنی هال» یک فیلمِ عاشقانه ی صرف است.منتها چنان فرای تمام سطوحِ دم دستی عشق که تناقض آمیزترین مفاهیمِ قرائت ناپذیرِ آن را در خودش حل کرده است، تا آنجا که خود این مفهوم بنیادین درون ملغمه ی سرشار از ایده و بکارت روایت فیلم غرق و ناپدید می شود.

و به سختی می توان منشأ تنش های رایج در فیلم را در این میان جستجو کرد.برداشت وودی آلن به عنوان متفکرِ پیشروی زمانه ی خود که در هر فصل پرده ای نو از جریاناتِ جاری و دائماً در حال تحول آدم ها و سرزمین اش بر داشته است (و فی الواقع تاریخیِ مستقل به امضای خودش از زنده گی در بطن آن روی نگاتیو ثبت می کند) در این اثر رادیکال که به عنوانِ مرحله ای حساس شکلِ کلیِ سینما و پرسونای آلن (و به دنبالِ آن تشریح تمدید برجسته شدن پِی رنگ قرائت اش از مفاهیمی چون «مرگ»، «عشق»، «خدا» و «سکس») را دچارِ دگرگونی می سازد به اوج لحن خاص تلفیق گونه اش می رِسد.یک اوج به شدت خلاق جریان ساز که اصول سینمایی رها و یکه را می ریزد، سینمایی که بعد البته از سوی آلن دگرگون می شود و برای آن که تکرار نشده باشد به سرعت جای خود را به گونه های تازه می بخشد.لحن آهنگ آنی هال سینمای دهه ی خود را در بر می گیرد و چون مدلی ویژه و زبانی شخصی اما کلیت گرا نماینده ی یک طرزِ فکر یا فراتر از آن یک جریان می شود.

و به دلیلی مبهم (از همان دست دلایل آمیخته به شایعه) آلن با یک تغییر جهت اساسی دست از این سبک حساس می کشد در آثارِ صدبار درخشان پس از آن اش به سوی تجربه ی سبک های تازه می رود.زبان آنی هال زبانی ست که به سختی به وجود می آید و روی شکننده ترین امواجِ «خلقت هنری» حرکت می کند هر لحظه قالب خودش را در هم می شکند تا در قالب آزاد تری حرکت کند، اما زبانی که آلن پس از آن در فیلم های مهم تر به دست می آورد زبانِ ویژه ی هنوز نامکشوفی ست سخت مدیون این دینامیت است.

آنی هال یک اسمِ عذاب آور است.یک شعرِ عذاب آور.آنی هال اسمِ یک شعرِ ساخته گی خوش لحن آزارنده است که قرار بوده بخشی کوچک از خاطراتِ محبوبِ رفته باشد، پاره ای باشد در توصیفِ یک رابطه ی عاشقانه.در توصیف رابطه ی زن ها وٌ مردها.رابطه ی «دیوانه وار» «غیرِ منطقی» «مسخره» ی آدم ها با هم و با محیط به عنوانِ یک سازه.رابطه ی عاشاقانه ی آدم هایی که روزی با هم آشنا شده اَند، خیابان ها و سینما ها و ساحل ها را با هم زیرِ پا گذاشته اَند، به حرف های هم خندیده اَند وَ با هم دعوا کرده اَند.آنی هال شعری ست که اساساً بر مبنای روابط بنا شده است.رابطه ی انسان با محیطِ پیرامون اَش از کودکی وَ رابطه ی همین انسان با آدم های دیگر.

این اساسِ پیشبرد داستانِ فیلم است؛ روابط.وَ صد البته رابطه ای فرامتنی هم اینجا وجود دارد که می شود همان رابطه ی شخص با خودش وَ سپس رابطه ی این منِ جدید با مخاطب، که به طرزِ طبیعیٌ سِحرانگیزی واردِ دنیای آدم ها و قصه ها شده است.«آلوی سینگر / وودی آلن» کمدینِ حالا مشهورِ میان سال که دارد نمایشنامه ای می نویسد سعی می کند تا رابطه اَش را با دوست اَش «آنی هال / دایان کیتن» که از یک سال قبل از آن شروع شده بررسی کند.این ها با یکسری تصاویرِ مستندگونه وَ کلیپ وار از کودکیِ او شروع می شود.یعنی از رابطه ی آلن با محیطِ زنده گی اَش در «بروکلین» و نمایه ای از بعضی عقده ها و نوعِ برخوردش با آن ها.ناگهان با یک قطع به سراغِ آلوی چند ماه قبل از شروعِ روایت –آلوی میانه سال می رویم که قرار است با آنی به سینما بروند.همین، رفتنِ آلوی و آنی به سینما، موجبِ اصلیِ پیش بردِ داستان است.

آن ها به سینما می روند و شب در منزل درباره ی آن حرف می زنند.لا به لای همین حرف زدن هاست که آنی به دو ازدواجِ قبلیِ آلوی اِشاره می کند و حالا، ما به گذشته بر می گردیم تا داستانِ آلوی با آن زن ها را ببینیم و همچنین الخ.همین روابط شکلی رمزگونه و پیچیده به ساختارِ فیلم داده است.طوری که وقتی به انتهای آن می رسید احساس می کنید این فیلم درباره ی هر چیز و همه چیزهایی که می توانیم به شان فکر کنیم است، خیلی بزرگ و خیلی منعطف.

این شکلِ زنجیروارِ به اصطلاحِ جریانِ سیالِ ذهنی در تمامِ فیلم چون بستری عمل می کند، اما هر چه فیلم کامل تر می شود از سرعتِ آن ها کاسته می شود تا بتوانیم روابط وَ فضایِ احساسیِ بینِ آدم ها را بهتر درک کنیم و مقصود از میانِ این به اصطلاح فرم ها سر بردارد وَ برجسته بشود.در پایان وقتی آلوی عصبی از برخوردِ آنی در رستورانِ بلوارِ سانست با ماشینِ کرایه ای به همه ی ماشین های اطراف اَش می کوبد قطع های رفتٌ برگشت به کودکیِ آلوی که عقده هایش را با زدن به ماشین های بازی در پارکِ تفریحی تخلیه می کرده انگار بازگشتی ست به ابتدای روایتی که آلوی شروع کرده است.منتها با زبانی غریب که گاهی بازیگوش گاهی بیزار است اما در همه حال بر مسند پرسش گری ست که به آرزوی کشف درک برآمده و به همه چیز همه کس سرَک می کشد.

حالتِ یک ستایشِ غم انگیز را دارد که جسته و گریخته لحظاتی نمونه از زنده گیِ آدمی را تصویر می کند و این نمونه ها یا پاره ها در کنار هم از چنان تأثیری بهره می برند که هیچ با تعریفِ کامل بی فاصله شان نمی توانستند داشته باشند.با این توفیر که آلن اینجا جدا از پرسونای آشنای پیش از آنی هال اَش در مقامِ مرکزِ هوشمندِ تیزبینی در می آید با طرح های تمامِ نشدنیِ بصری و داستانی اش و با آزاددستیِ وسواسی ئی خیلی از روابط آدم های این روابط را می پردازد و در دلِ این شعرِ عاشقانه جا می دهد.آلن با درایت غیرِ قابل انکاری قصه ی آشنای «پیگمالیون» را در روایتِ خود حل می کند.داستانِ تلخِ خالقی که شیفته ی مخلوقِ خود می شود و برای فرار از فنایِ مقدرِ مهیب به این شیفته گی می آویزد اما، ناکام از آن بیرون می آید.داستان روشنفکر تاریک اندیشِ عاصی بدبینی که برخلاف آنچه وجود دارد از همه ی اطرافیان اَش روشنگر تر است، سرشار از امید به پایان های خوش.

ظاهرِ این طرحِ دو خطی خبر از فیلمی کسِل کننده می دهد، در حالی که همه ی این نتایجِ فرمال به همراه کلی نتایجِ متناقض متنوعِ دیگر از درون دنیای جذاب دیوانه وار پرهیاهوی فیلمِ شوخِ آلن بیرون می آیند.آلوی بعد از آشنایی اَش با آنی برای او کتاب «انکارِ مرگ» اثرِ «ارنست بکر» را می خرد (موضوعِ این کتاب این است که هر عملِ انسان در زنده گی تنها واکنشی ست نسبت به میرایی وَ تلاشی برای رهایی از بندِ آزارِ اندیشیدن به آن).وقتی آلوی آنی می خواهند از هم جدا شوند –موقعِ تقسیمِ کتاب ها آنی به کنایه می گوید که تمامِ کتاب های مربوط به مرگ یا همه ی آن هایی که اسمِ مرگ در آن ها باشد مثلِ «مرگ در ونیز»! مالِ آلوی است.و آلوی هم کمی بعد جواب می دهد که مرگ مسأله ی مهمی است به ساده گی نمی شود ازش گذشت.

این زمانی ست که آنی به لطفِ خالق اَش (آلوی) پرسونای متکی به خود آگاهی پیدا کرده است و در جواب می گوید تازه متوجه ی روشنی های زنده گی شده وَ این که مرگ هم بخشی از این شیرینی هاست.آلوی برای فرار از مرگ و جاودانه گی به آنی نیاز دارد.برای رقابت با فکرِ کشنده ی تباهی.اما آنی حالا دیگر نیازی به مخلوق ندارد و او را پس می زند.اندیشه های مخلوق را قبول ندارد و به راهِ خود می رود.چون مخلوق نمی تواند دست از دغدغه اَش بکشد.«مرگ» در سینمای آلن مثلِ «نور» در سینمای «فلینی» می ماند.

مثل عضوی مهم که رفته رفته از هیأت سربرگ یک بینش خارج شده و جزیی از وجودِ هنرِ سازنده شان شده.هنرمند در این سال ها دچارِ تغییراتِ عمده یی شده اما هیچ گاه در پِی رنگِ دغدغه هایش خِلالی نیفتاده.با این حال فیلم نه فقط در همین حد که فراتر از این مفهوم –فنا و نامیرایی در خلق کردن بازی با این دو می رود و رابطه ی آدم ها را نیز بر این تئوری ها منطبق می کند، در حالی که از ظاهرِ اثر هیچ تئوری یا خشکیِ آزاردهنده ای متصائد نیست و مخاطب در حالی که از تماشای یک قصه ی عاشقانه ی مفرح لذت می برد به تمامِ این چالش ها هم می رسد.بدون آن که کمی خسته شود یا خمیازه بکشد.در این میان لحن مثلِ هنری مستقل از عناصرِ قابلِ رؤیت به تنهایی به پا می خیزد و منفک از همه ی آنچه پیش از آن در سینمای آلن وجود داشته است خودنمایی می کند.

کم و بیش همه می دانند که نامِ اصلیِ دایان کیتن «دایان هال» بوده است، همچنین آلن پیش از دوستیِ مشهور اَش با دایان کیتن مربیِ او بوده همانطور که آلوی در فیلم مربی تمام و کمال آنی می باشد و دایان کیتن لباس های واقعی روزمره ی خودش را جلوی دوربین به تن دارد خیلی چیزهای شایعه گونه ی از این قماش.این ها همه در کنارِ انکارِ دائمیِ آلن که این فیلم را «یک داستان واقعی» نمی داند ابری از ابهام هولِ رابطه با اثر می سازند که در آن هیچ حقیقتی حقیقت نیست و هیچ دروغی دروغ نیست.با این برخوردهای زیرکانه مرزِ تخیل و واقعیت در خلق کردن یا مخلوق بودن محو می شود وَ دامنه ی اهدافِ احتمالیِ فیلم به مراتب تا جایی گسترده می شود که هر مفهومِ بی ربطِ دیگری از المان های جامعه شناسی روان شناختی آسیب شناسیِ اجتماعی تا «تلویزیون» ابتذالِ دائمیِ آن را در سایه ی سیطره اَش می گیرد.

وودی آلن ویژه گی های فرامتنی (حقیقت) را با داستانِ این مستندِ عجیب می آمیزد و جنبه ای نو از خلقتِ هنری به وجود می آورد.او به اثرش بعد اسطوره گونه ی مٌضحک تلخی می دهد که همواره در فاصله ی انفجارِ یک لبخند و یک بغض پیش می رود، خارج از خود و در ذهن زنده گیِ مخاطب اَش رسوخ می کند و در نهایت مثلِ الگویی همواره در حالِ تغییرٌ صد معنایی پا به پا با تماشاگران اَش رشد می کند به همان میزان، معنا می دهد.یعنی با وجودِ این اشاره ها اگر رابطه ی آلن و کتین پس از فیلم به حیات اش ادامه می دهد و آلوی/آلن که به دوربین زٌل زده و با ما حرف می زند دارد خاطرات اَش را از رابطه اش با کیتن بازسازی می کند، آنی هال، نمایشنامه ای ست که پایانِ غم انگیزش یک دروغ است! چون ما می دانیم که این رابطه ادامه پیدا می کند.یا اگر داستانِ فیلم عیناً بازسازی رابطه ی آلن و کیتن باشد و پایان فیلم هم دست نخورده بماند مخاطب می تواند مطمعن باشد که پس از آخرین دیدار آلوی و آنی باز هم یکدیگر را می بینند؛ چون حالا با هم این فیلم را ساخته اَند!

بداعت های آلن وَ نویسنده ی همراه اَش «مارشال بریکمن» در هیچ زمینه ای تمامی ندارند.وَ این بداعت ها البته روی باریکه ی «جدیت کمیک» یا «کمیک جدی» پیش می رود.فیلمبرداری «گوردون ویلیس» همکارِ آینده ی فیلم های آلن که تا شش هفت فیلم برای او نوعی راهنما بود بسیار موذیانه است (این لغت شاید کمی زمخت باشد)، با سکوتی لبریز از همان انفجارهایی که گفته شد.فیلمبرداری از دل داستان می آید؛ با این که همه رو به دوربین حرف های شان را می زنند اِنگار که هیچ فیلمبردار یا دوربینی وجود ندارد.

ایده های شیرینی مثلِ مقایسه ی دو خانواده ی آلوی و آنی در یک کادر تا حدی که ایشان از همین طریق با هم صحبت کنند، یا شوخیِ آشنای توصیف مردم توی پارک و این که از طریقِ شوخی آلن مرزِ امکانات رویا را می شکند و مثلاً در میان سالی اش به کلاسِ درسِ شان در کودکی پا می گذارد و از همکلاسی هایش می پرسد که حالا چه کاره هستند یا مثلاً در مسیرِ بازسازی خاطرات اَش تصورِ مادربزرگ آنی را هم از آلوی یهودی جا نمی گذارد، همه و همه تنها بخشی از ایده های فراوانِ آلن هستند که دست کم برای هوشِ ضعیف نگارنده واضح بوده اَند.

اگر نه ایده های جزیی ترِ نادیده ای هم در سراسرِ فیلم پخش شده اند که برشمردن آن ها تنها مسیرِ نوشته را مخروب می کند، مثلاً شبی که آلوی و آنی از اولین اجرای آنی در رستوران بر می گردند و دارند توی پیاده رو قدم می زنند از جلوی یک ساختمانی عبور می کنند که نسبتاً در تاریکی فرو رفته، در آستانه ی چهارچوب این ساختمان تعدادی آدم با ژستی نمایشی ایستاده اَند و عبورِ این دو را تماشا می کنند! شیوه ی فاصله گٌذاری آلن در این قصه از همان شیوه های غیرِ قابلِ آموزش است.فاصله گذاری در آنی هال شاید از معدود فاصله گذاری های متقارن متناسبی باشد که اگر اجزای آن را از هم تفکیک کنید سکانس ها هیچ ربطی به هم ندارند.

مثلاً وقتی آلوی خاطرات کودکی اش را با سخنرانی مادرش به پایان می برد بلافاصله به سی چند سال بعد قطع می شود که آلوی قرار است آنی را ببیند.مدل پرش بینِ این دو نما آنقدر ظریف است که بعید به نظر می رسد باز هم بتوانیم نمونه اش را در فیلم ببینیم، اما، تا پایان فیلم از این دست قطع های هنرمندانه فراوان وجود دارند و در قسمت های مختلف سبز می شوند.این ترکیبِ یکدست فقط از یک تدوین یا دکوپاژِ خوب نمی آید.این ترکیب حاصل یک هماهنگی ویژه است، هماهنگی بینِ فیلمبردار، فیلمساز، بازیگران و تدوین گر.هماهنگی ئی که بوی هوشمندی ازش بلند است.یک لحظه، یک آن! فاصله گذاری آنی هال تنها در یک «آن» اتفاق می افتد.چون تنها با همین روش می شود از پسِ سنگینی فرمِ روایت سیال ذهن برآمد.

آلن در مقابلِ روابطِ آدم های گرفتار در مناسباتِ زنده گیِ شهری و با شهرها به عنوان اولین بزرگ ترین دروغی که مثلِ بسترِ زندانی آدم ها را در خود گرفتار کرده اند (و دل بستن به این دروغ)، و همچنین با تلویزیون که مهد پرورشِ افکارِ ساکنان آمریکاست برخوردی تنش آمیز دارد و آن را دست می اندازد.برای همین شهرها و آدم ها در آثارِ او اینقدر طبیعی اَند.

چون آلن این تنش ها را در بی تفاوتی اش نسبت به آن ابراز می کند.شهر مثلِ یک بستر و زنده گیِ جاری آدم ها در این بستر (و استعاره های بی شمار برای کشف روابط آدم ها با هم و با این بستر) از اولین فیلم های استاد حضوری مدام داشته اند و رفته رفته شمایلی منحصر به فرد کسب کرده اَند، که تنها با کلیدهای مخصوصِ خودشان بازشناسی می شوند.در آنی هال این روابط به اوجِ هماهنگیِ متعالیِ خود می رسند و تعادلی استوار ظریف از این میان بیرون می آید که نمونه ی هنری کاملاً بدیع است.هنری که آلن در آن در کنار تعریف قصه اش به تمام دلبسته گی های این چنینی می پردازد.

پیش از آنی هال وودی آلن بیشتر کمدینی شناخته می شد که فراوان می نویسد خوب می نویسد در کنارِ شوخی های بی شمار اَش دغدغه های مهم معادل ناپذیری دارد که مجدانه آن ها را پِی می گیردٌ البته این، ظاهرِ قضیه است.فیلم هایی مثلِ «عشق مرگ» یا «موزها» که کمدیِ پرتنشِ فیزیکی شلوغی دارند حالا حتا بدون در نظر گرفتن کارنامه ی کاملِ خالق شان –که همان دغدغه های به ظاهر گٌذری را تا جایی برجسته کرد که به هیأتِ مفاهیم بنیادینِ سینمایش درآمدند حتا دچارِ دگرگونی در اصلِ معنا شدند در سینما و ادبیات او با کلیدهای نویی مواجه گردیدند و مستقل از هر نوع شناختِ بیشتری آثاری درخشان منسجم بدیع هستند که یک روحِ کاوش گر لبریز از پرسش های شیطنت آمیز (که کم کم به روحی کاوش گر عاصیٌ بی لبخند تبدیل شد) پشتِ چهره شان نفش می کشد.نتیجه ی دوباره و سه باره دیدنِ عشق و مرگ و «خوابگرد» کم و بیش منجر و نزدیک به همان نتیجه ای ست که پس از تماشای «صحنه های داخلی» و «خاطرات استارداست» در بیننده ی هوشمند ته نشین می شود.فقط آلن در این فیلم ها شمایلِ یک روشنفکرِ شوخ باهوش را در موقعیت پر از قطع موسیقی و شاید در بلوغی شورانگیز به نمایش می گذارد.روشنفکر در این آثار هنوز آنقدر حوصله دارد که برخی شوخی ها را فقط به عنوانِ یک شوخی و محض خندیدن مطرح کند، بر خلاف آنچه از ابتدای آنی هال تا همین حالا در سینمای آلن در مورد جوک ها اتفاق افتاده.پس از ساخت و اکران آنی هال چهره و فیلم های پیشنِ وودی آلن کاملاً تحت تأثیرِ زبان شدید نو مکشوف فیلم قرار گرفت و تصاحبِ جوایزِ اسکارِ همان سال مهری شد بر تأیید این بینشِ تازه پا به آثارِ او.

تمامِ فعالیت های قبلیِ آلن رنگ تازه ای گرفت و البته کارهای بعدی اَش را نیز به جاده ی تازه ای انداخت، با همایت جدی تهیه کننده ها و روشنفکران و تماشاگران معمولی بی گناه سینما (!) رو به رو شد و همین فیلم بود که موجب شد صحنه های داخلی به «منهتن» برسد.جوک هایی که آلوی در ابتدای آنی هال برای ما تعریف می کند دیگر فقط یک جوک نیستند.

این بار جوک ها بیانِ طرزِ فکر گوینده شان هستند، گوینده ای که در عینِ جدایی اَش از پرسونای آشنای کمدینِ روشنفکر تا ابد با آن یکی می شود برای شناخت این موجودِ عجیب به تو در تو ترین خاطرات و رویاها سرَک می کشد.جخ همچنان منعطف غیرِ قابلِ پیش بینی می ماند به کمال تعالیِ روحیه ی یک هنرمند می رسد.همانطور که «باستر کیتن» و «چارلی چاپلین» به هیأت پرسونای آثارِ خویش فرو شدند و حافظه ی مخاطبان شان تا همیشه مأنوس به این موجود سومِ تازه (که ترکیبی از حقیقت و دروغ است) باقی ماند، نتیجه ی برخورد روحِ حساسِ یک هنرمند با هنر و واقعیت خود و اطراف اش.این یکپارچه گی به تدریج عواملِ فرعی تزیینی را از هنرِ آلن زدود تا با آنی هال و ایده ی «مرگ خالق» یا «مرگ» و «خالق» مثلِ ضربه ی مهلکی بر ذهنیت خامِ پیش از آن وارد شود.آنی هال یک فیلمِ مهم است.هم برای حافظه ی عاشقان سینما و هم برای خود آلن که در مرکزِ این عشق قرار دارد.چون با آنی هال بود که آلن موفق شد پرونده ی کمدی های پر هیاهوی بزن بکوب را در سینمایش ببندد با موسیقی ها و حرکات تند تحرک زا خداحافظی نماید و وارد مرحله ای کاملاً تازه بشود، و فیلم مثلِ دیواری کارنامه ی آلن را از هم تفکیک می کند.بعد از آنی هال و موفقیت اَش آلن به این موقعیت رسید که دست به تجربه های شجاعانه بزند و سینمای محبوب اَش را کشف کند.

آنی هال یک شعرِ غم انگیز است.شعری کوتاه برای توصیف عشق اما به بزرگی جمعِ فیلم هایی که درباره ی آن دیده ایم.آلن برای این فیلم خیلی زحمت کشیده است و نهایت ظرافت را در خلق آن خرج کرده.صحنه های آزاردهنده ی شیرین خاطره انگیزی دارد و وجهه ای دارَد که دشوار می شود فراموش اَش کرد.«مجید اسلامی» در مقدمه اش بر ترجمه ی فیلمنامه ی «راننده ی تاکسی» این فیلم را برای بارِ دوم دیدن غیرقابل تحمل خواند وَ مقایسه اَش کرد به «بوف کور» کتاب جادوییِ «صادق هدایت»، من هم یک بارِ دیگر این مثال را درباره ی آنی هال به کار برده بودم وَ دوست دارم حالا تکرارش کنم.تماشای دوباره ی آنی هال نه تنها بیشتر موجبِ فرح شادکامی نمی شود بل که همانند خوره یی عمل می کند و روح مخاطب اَش را می تراشد.اول از داستانِ عاشقانه ی نوستالژیک اَش، دوم از چهره ی اولیه ی فریب دهنده و احتمالِ وجودِ لایه های هنوز نامکشوف.

با هر بار دیدنِ این فیلم فقط بیشتر درونِ آن غرق می شویم و از خودمان می پرسیم چه طور کمدی می تواند این طور در مقابلِ هنرِ اصیل ناپایدار باشد و معنای متضاد سرشت اَش را پس بدهد.آنی هال پر از صحنه های ویران کننده است.سرک کشیدن های آلوی به مکان های خالی ئی که با آنی در آن ها خاطره دارند، آخرین دیدارِ کوتاهِ آلوی و آنی پشتِ پنجره های یک کافه، جدایی شان در خیابان و ایستادن آلوی نگاه تهی از معنایش به آنی که دور می شود و قاب را خالی می کند، ماشین سواری آلوی آنی بعد از آشنایی شان و…

فیلم که تمام می شود فکر می کنیم که همه چیز را دیده ایم و بعد هم همین فکر را درباره ی گفته هایمان راجع به آن داریم، وقتی فیلم را دوباره می بینیم آن گفته ها را دوباره مرور می کنیم…خدای من! می بینیم که ما حتا یک دهم فیلم را هم هضم نکرده ایم.

منبع: ماهنامه آدم برفی ها

 

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

درباره آنی هال (1977)، این کمدی رمانتیک دوست‌داشتنی، زیاد گفته و نوشته شده، ولی من می‌خواهم اینجا از منظر دیگری به فیلم نگاه کنم و اگر شد طنز وودی آلنی را از دیدگاه خودم بررسی کنم. وودی آلن آن اوایلی که معروف شده بود در یک مصاحبه در شوی تلویزیونی شرکت کرده بود که من ویدئویش را از یوتیوب گرفتم و در سیستمم دارم و هر از چند گاهی آن را نگاه می‌کنم. وودی آلن که استاد کمدی کلامی است در کمدی موقعیت هم موفقیت آن کمدی‌های کلامی‌اش را به دست می‌آورد.از همین آنی هال حالا نمونه‌های موردی اش را هم خواهم آورد.

در صحنه‌ای از فیلم که الوی (وودی آلن) به خانه آنی (دایان کیتن) رفته تا با خانواده او آشنا شود با برادر وی (کریستوفر واکن)صحبت کوچکی می‌کند و متوجه می شویم که برادرش ناراحتی روانی دارد.الوی خوش ندارد زیاد با برادر گرم بگیرد. ولی برادر انی به او می‌گوید که این جور اوقات خوب نمی تواند رانندگی کند و اعصابش به هم ریخته است یا همچین چیزی. الوی باز هم بی تفاوت است. درست چند ثانیه بعد الوی، انی و برادرش به عنوان راننده را می بینیم که می خواهد آنها را برساند خانه الوی. برادر انی طبق گفته خودش دارد مثل دیوانه‌ها می‌راند. قیافه الوی دیدنی ترین قیافه‌ای اس که می‌توانید ببینید. او دارد سزای بی تفاوتی اش را می‌بیند.

یک صحنه دیگر را که خیلی دوست دارم صحنه‌ای در ابتدای فیلم است که الوی و دوست تنیس‌بازش از فاصله‌ای فوق العاده دور در پیاده‌روی یکی از خیابان‌های نیویورک دارند قدم می‌زنند، به طوریکه وقتی برای بار اول فیلم را ببینید اصلا متوجه آنها نمی‌شوید. صدای آنها با نزدیک شدنشان به دوربین تغییری نمی‌کند و همیشه بلند به گوش می‌رسد.الوی دارد درباره برخورد نادرست مردم با یهودیان صحبت می‌کند واینکه چرا عبارت خوردیش؟ (?Did You Eat It) را طوری تلفظ می‌کنند که ممثل واژه یهودی (Jew It?) به گوش می‌رسد.

صحنه‌هایی که الوی به دوربین نگاه می‌کند و یا حتی با دوربین حرف می‌ژند تازه نیستند. ولی بیرون کشیدن مارشال مک لوهان از پشت تراک تبلیغاتی فیلم برای اینکه به مردی که در پشت سرش در صف دارد ور می‌ژند و درباره تئوری‌های جدید مک‌لوهان صحبت می‌کند تا بر دوست‌دخترش تاثیر بگذارد دیگر از آن کارهاست که فقط از وودی آلن برمی‌آید و بس.

صحنه مورد نظر در یوتیوب

سفر الوی و آنی به دنیای کودکیشان و دیدن مشاجرات پدر ومادرش از آن کارهای فرویدی هست که در کارهای آلن بسیار دیده می‌شود. به خاطر بیاورید بیرون آمدن قهرمان زن رز ارغوانی قاهره (1985) از پرده سینما را و رفتنش با بیننده عاشق آن فیلم. یا در صحنه دیگر حضور خودش سر کلاس و بحث هایش با معلم کلاس اولش سر اینکه چرا دختر همشاگردیش را بوسیده در حالیکه الوی کودک هم در همان صحنه هم حضور دارد.

کمدی‌های آلن همانطور که خودش بارها گفته مأخوذ از کمدی‌های برادران مارکس است و فکر کنم این نقل قول از آلن باشد که: “من یک مارکسیست هستم، البته از اون لحاظ” که اشاره‌اش به برادران مارکس است.کمدی اسلپ استیک (بزن و بکوب) در کارهای برادران مارکس برای مثال یک شب در اپرا در فیلم‌های آلن تبدیل به شوخی‌های عملی و دیالوگهای فراوان و بامزه می‌شود که اوجش در آنی هال و منهتن (1979) است.

درباره آنی‌ هال گفتنی‌ها بسیار است ولی فعلن مطلبم را با این گفته تمام می‌کنم که وقتی دانستم آنی هال نام دوران مجردی دایان کیتن (نام اصلی دایان هال) بوده به ظرافت و رندی وودی آلن بیشتر پی بردم و از آن موقع به بعد هر وقت فیلم را تماشا می کنم بیشتر بهم می‌چسبد. شما چطور؟

چند نقل قول فیلم که دوست‌ می‌دارم:

*- آنی: خب، حالا می‌خوای فیلمو ببینیم یا نه؟

– الوی: نه، من نمی‌تونیم فیلمی رو ببینم که شروع شده، چون من ا.ب.ن.ه.ا.ی ام.

-آنی: این برای چیزی که تو هستی خیلی کلمه مودبانیه.

*الوی:به نظر من یک رابطه مث یه کوسه‌اس. می‌دونی؟ باید همیشه رو به جلو حرکت کنه وگر نه می‌میره. من فکر می‌کنم رو دستمون یه کوسه مرده مونده.

* -پم: خوابیدن با تو واقعا کافکاییه.

-الوی: اوه، ممنون.

-من اینو به عنوان یه شکایت گفتم.

منبع: همشهری کوبریک

 


درباره انی هال حرف های زیادی گفته شده مثل اینکه داستان فیلم برداشتی تغییر شکل داده از رابطه واقعی بین وودی الن و دایان کیتن بوده و اینکه شخصیت الوی سینگر شباهت های زیادی با وودی الن اصلی یعنی بازیگر و فیلنامه نویس و کارگردان فیلم دارد. جالبست بدانیم قبل از ساخت این فیلم قرار بود با یک کمدی جنایی با چاشنی طنز رو به رو باشیم اما وودی آلن طرح را تغییر داد و به قول خودش به یک داستان عاشقانه آشفته تبدیل کرد. قبل از انتخاب نام فیلم، وودی می خواست عنوان فیلم را Anhedonia یعنی بیماری عدم لذت بردن از زندگی بگذارد که بعد از رد عنوان دوم من و عشق غیر یحودیم بالاخره عنوان اصلی انی هال انتخاب شد !

گفته شده انی هال مقدمه ای برای سینمای پست مدرن دههای بعدیست. آنی هال، فروش خوبش در گیشه و روبودن 4 جایزه اسکار برای بهترین فیلم، بهترین فیلنامه، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن تنها بخشی از امتیازات خوب فیلم محسوب می شود.

گفته شده کمدین ها آرمان گرایی های سرخوده اند. در انی هال این الوی سینگر ( وودی الن ) بدبین، کمدینی چهل ساله مطلقه که با با بحران میانسال و کچلی سر، دست و پنجه نرم می کند رابطه خود با معشوقه سابقش انی هال ( دایان کیتن ) را مورد بازبینی قرار می دهد ؛ حتی پرش های ذهنی الوی از انی به دو ازدواج ناموفق قبلیش هم می رسد و رابطه او با آدم های اطرافش را هر لحظه روشن تر و واضح تر می کند.

الوی سینگر جالبترین شخصیت و محور اصلی داستان کسیست که به هر چیزی به دیده شک می نگرد و بدی های آن را بر جسته می کند. فقط فکر می کند و فکر ! به مرگ، به سک*س، به سیاست… غر غر می کند و بهانه می گیرد… آری او خود وودی الن است و وودی بلدست چگونه نقش خودش را بازی کند !

انی هال، دختری رنجور و آسیب دیده ای از رابطه های قبلیش با الوی آشنا می شود و قدم به جاده ای جدید از مسیر زندگیش می گذارد. الوی راجع به چیزهایی حرف می زند که انی نه تابحال شنیده نه به ان فکر کرده است. الوی مثل یک پیر مرد نغ نغو نه یک معشوقه وظیفه شناس به او چیزهایی یاد می دهد که کم کم انی را به فکر فرو می رود و…

رابطه غیر منطقی، وابستگی عجیب این دو و ماجرای عشقی خاصشان با روایتی بدیع و کامل که همه چیز را نشان می دهد الی عشق به هم گره می خورد و بیننده را در جریان در ابتدا سریع و بعد کند و مو شکافانه آن ها کم کم از جا می کند و به دست کشتی از حوادث می سپارد که نا خدای بی رحم آن کسی نیست جز وودی آلن !

فیلمنامه انی هال جز بهترین آثار وودی الن و سینماست. فیلنامه ای بی نظیر که نمی توان مثل آن نوشت که حتی به سختی می توان از آن رونوشت برداری کرد. حرف زدن الوی رو به دوربین یا بازگشت به گذشته به مدرسه الوی و دفاع کردن الوی میانسال کودکیش تا نقب زدن ( رخنه کردن ) به ذهن مادربزرگ انی که او را یک خاخام یحودی مفتخور در حال دست دراز کردن و برداشتن غدا می بیند نمونه های ساده ای از تفاوت هاییست که انی هال را انی هال کرده است. خوشبختانه انتشارات نشرنی فیلمنامه همین فیلم را به عنوان سی اُمین فیلم‌نامه از مجموعه‌ی ۱۰۰ سال سینما، ۱۰۰ فیلم‌نامه در 192 صفحه منتشر کرده است.

درست است که با فیلمی واقعگرا طرف هستیم اما کسانی هستند که شوخی های وودی آلن را به چشم عنصری ناهمگون با بستر اصلی روایتی داستان می دانند. آن ها به انی هال به چشم فیلم رئالیستی به دیده تردید می نگرند و وودی آلن را ناشی و تجربه گرا می دانند ! از نوشته ام معلوم است که در کدام جبهه شمشیر می زنم… اگر این طور نبود که انی هال پیش قراول پست مدرن نمی شد ! دلیل موجهی برای این شوخی ها وجود دارد. مثلا وودی نمی خواسته پتانسیل کمدی داستان را صرفا در گفتگوهای رد و بدل شده بازیگران ذخیره کند. سینما هنری عینی و نمایشیت و رسالتش همین است. ساخت هر فیلم به سازندگان و تماشاچیان همیشه چیز جدیدی می آموزد پس نه همه فیلمسازان بلکه همه ما آدم ها تجربه گرا هستیم که اگر نباشیم چند احمق تقلیدکار بی خاصیت هستیم که دم از تحصیلات آکادمیک می زنیم !

دیالوگ آغارین فیلم در حالی که آلن رو به دوربین صحبت می کند:

(( یک جک قدیمیه که می‌گن یک روز دو تا پیرزن توی یکی از تفریح‌گاه‌های کوه‌های کت‌اسکیلز نشسته بودن، یکی به اون‌یکی می‌گه: “ببین، غذای اینجا واقعاً وحشتناکه”. و اون‌یکی می‌گه: “آره، می‌دونم، تازه… پرس‌هاش هم کوچیکه” خب، در واقع حس من هم به زندگی یک همچین چیزیه. یعنی یک زندگی پر از تنهایی با بیچارگی، عذاب و بدبختی که تا چشم به هم بزنی، گذشته. یک شوخی دیگه هم هست که خیلی برام مهمه و می‌گن مال گروچو مارکسه. اما فکر می‌کنم ریشه‌اش برمی‌گرده به کتاب فروید درباره‌ی شوخ‌طبعی و رابطه‌اش با ضمیر ناخودآگاه. الان براتون می‌گم: “هیچ‌وقت نمی‌خوام عضو انجمنی باشم که آدمی مثل من رو به عضویت بگیره”. این شوخی کلیدی خاص دوره‌ی بلوغ و روابطم با زن‌هاس. می‌دونین، این اواخر چیزهای عجیب‌غریبی به ذهنم اومده، شاید دلیلش چهل‌ساله‌شدن باشه. حدسم اینه که دارم وارد یک بحران یا چیزی تو این مایه‌ها می‌شم، نمی‌دونم، نگران قضیه‌ی سن و سال نیستم. از اون جور آدم‌ها نیستم، می‌دونین، دارم کچل می‌شم، اما این موضوع کم‌ترین اهمیتی برام نداره. فکر می‌کنم… هر چی سنم بالاتر می‌ره بهتر می‌شم، می‌دونین؟ به نظرم بر خلاف چیزهایی که می‌گن مثلاً موی خاکستری متین و سنگینه، من دارم از اون کچل‌های جذاب می‌شم. با این‌حال شبیه هیچ‌کدوم این آدم‌ها نیستم. مگر اینکه یکی از اون‌هایی بشم که همین‌طوری که تف‌شون از گوشه‌ی دهن‌شون آویزونه، با یک ساک خرید می‌پیچن تو یک کافه و درباره‌ی سوسیالیسم دادِ سخن می‌دن. [آهی می‌کشد.] من و آنی به هم زدیم اما من… من هنوز نمی‌تونم از سرم بیرونش کنم. می‌دونین دارم جزئیات این رابطه رو توی ذهنم بالا و پایین می‌کنم و زندگی‌ام رو مرور می‌کنم. می‌خوام بدونم این رابطه از کجا خراب شد، می‌دونین، یک سال پیش… عاشق هم بودیم. می‌دونین، این… این خیلی مسخره‌اس، آدم بدعنقی نیستم. [می‌خندد.] گمونم بچه‌ی کمابیش خوشبختی بودم؛ البته فکر می‌کنم. دوره‌ی جنگ جهانی دوم توی بروکلین بزرگ شدم. ))

بستگی دارد کدام نسخه های فیلم به دستتان برسد ! سانسور شده یا کامل، زبان اصلی یا دوبله زمان شاه ! اما هر کدام که گیرتان آمد وقت را تلف نکنید، بنشینید و ببینید ! نسخه دوبله شده صفای مخصوص خودش را دارد، صدای که به وودی آلن داده اند بسیار به میمیک چهره اش می خورد و شخصیتش را احمقانه تر جلوه می دهد ! در آخر انی هال فیلم آموزنده و خوبیست که اگر سلیقه خوبی داشته باشید حتمی از آن خوشتان می آید !

منبع: روزی روزگاری، سینما

ممکن است شما دوست داشته باشید

22
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
22 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
6 Comment authors
بهروز.insomniaجهانArman AminiAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 53166 more Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Info here to that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 81824 more Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Information here to that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More here on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Info here on that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/annie-hall-2/ […]

smalek26
Guest
Member
smalek26

تا قبل از دیدن ای، فکر می کردم چرت ترین فیلم تاریخ ، داستان عامه پسنده ولی الان نظرم عوض شد.

smalek26
Guest
Member
smalek26

تا قبل از دیدن ای، فکر می کردم چرت ترین فیلم تاریخ ، داستان عامه پسنده ولی الان نظرم عوض شد.

Arman Amini
Member
Member
Arman Amini

واقعا فیلم عین واقعیت بود … تکراری شدن روابط و باز هم یه رابطه جدید و باز هم … یه دیالوگ خیلی ناب هم انتهای فیلم بود : It reminds me of that old joke- you know, a guy walks into a psychiatrist' ;s office and says, hey doc, my brother' ;s crazy! He thinks he' ;s a chicken. Then the doc says, why don' ;t you turn him in? Then the guy says, I would but I need the eggs. I guess that' ;s how I feel about relationships. They' ;re totally crazy, irrational, and absurd, but we keep… ادامه »

اشکان لطیفی
Member
Member
اشکان لطیفی

به نظرم بیشتر آمریکاییها میتونن با این فیلم ارتباط برقرار کنن
برای من لذتی نداشت.

insomnia
Guest
Member
insomnia

فیلم فوقالعاده ای بود ولی وودی اگه هزار هزار فیلم هم بسازه هیچی برام مث نیمه شب در پاریس نمیشه…بدون شک بهترین فیلمش نیمه شب در پاریسه…

جهان
Guest
Member
جهان

واقعا نمی دانم چرا فیلم های وودی آلن طرفدار دارند ؟ من تقریبا اکثر کارهایش را دیده ام . یکی از دوستان خیلی راحت صفاتی را به فیلم نسبت داده اند فلسفی روانشناخی سیاسی و … اگر فیلم های دهه ۷۰ را بررسی کنیم خیلی یفیلم های عمیقتر از وودی الن را می شود پیدا کرد به نظرم برای حال حاضر که به برسی فیلم های قدیمی بپردازیم واقعا وودی آلن و فیلم هایش نمی توانند جایگاه بالایی را کسب کنند و شاید امتیازات بالایی که به فیلم های ایشان داده میشود برای آمریکایی ها حس نوستالژیک داشته باشد تا… ادامه »

hesam
Guest
Member
hesam

من عاشق این فیلمم یه درام – کمدی – فلسفی – روانشناسی – اجتماعی حتی سیاسی ! کلا یه فیلم کاملا درونی و شخصی از وودی آلنی که هر فیلمش برای خودش داستانیه . هرچند وقتی که یکم ناخوشم چندتا سکانس ازش میبینم حالم خوب میشه مخصوصا با دوبله خاطره انگیز زنده یاد استاد اصغر افضلی.

Abe
Member
Member
Abe

بهترین و موفق ترین فیلم وودی آلن که با فیلمهای قبلیش خیلی فرق می کنه و انگار که سبک خودشو عوض کرده. این اثر بیشتر به واقعیت نزدیکه و نا پایداری روابط عاشقانه را در عصر مدرن نشون میده. دیالوگ ها و سکانس ها همگی به یاد ماندنی هستند. مخصوصا سکانس انتظار در صف سینما که جزو بهترین صحنه های سینماست.