Anatomy of a Murder (آناتومی یک قتل)

کارگردان : Otto Preminger

نویسنده : Wendell Mayes

بازیگران: James Stewart, Lee Remick, Ben Gazzara

جوایز :

نامزد اسکار: بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین فیلمبرداری، بهترین تدوین، بهترین عکس، بهترین فیلمنامه ی اقتباسی

خلاصه داستان :

« پل بیگلر » ( استوارت )، وکیل مدافع « ستون فردریک مانیون » ( گازارا ) مى ‏شود که ظاهرا یک کافه‏ دار محلى را به انتقام این که همسرش، « لورا » ( رمیک ) را مورد هتک حرمت قرار داده، کشته است…

 

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم «آناتومی یک قتل» به قلم جیمی ان. کرایستلی”]

 

 

بعد از ۵۰ سال، «آناتومی یک قتل» اثر اوتو پرمینجر هنوز هم در غالب طبقه بندی ها یک اثر غیرمتعارف باقی مانده است. در درجه ی نخست فیلم های درام دادگاهی قرار دارند که اگر کلی بگوئیم معمولاً خود را به واسطه ی مباحث مربوط به وجدان اجتماعی برای شخصیت نابغه ی درک نشده ی داستان، ملودرام وابسته به تعلیقی که سرنوشت شخص اشتباهی را در تردید نگه می دارد نشان می دهند، و یا برخلاف این به پایان داستان های غیرقانونی متکی هستند که برای پیش بردن روایت داستان به نوعی مراسم خاص نیاز دارند. فیلم پرمینجر حدود یک ساعت زمان می برد تا وارد دادگاه شود، سپس نیمی از همین زمان را صرف می کند تا یک سری اظهارات محکوم کننده ی باریک بینانه و با حوصله و دفاعیات وکیل مدافع را با شکوه تمام به تصویر بکشد، آن هم پیش از آنکه با یک نکته ی لاقیدانه و دهن کجی کننده که طعنه به فیلم های آوانگارد می زند، به اتمام برسد.

 

شاگردان پرمینجر معمولاً از سبک نگاه او – و یا نمایش دراماتیک کارهایش- تحت عنوان عینی و بی طرفانه یاد می کنند. این روش بسیار غریبی برای توصیف یک هنرمند، بخصوص یک فیلمساز است اما موضوع مربوط به روشی است که او هر جنبه ی قابل کنترل فیلم حاضر را می سنجد و این امر را صرف نظر از ژانر انتخابی، یا رفتارهای مد روز و در مخالفت با این ایده انجام می دهد که هر عقیده ای که شخصیت فیلم دارد بایستی درست باشد و بنابراین استحقاق آن را دارد که طرح و برنامه ریزی عظیمی برای اثبات آن انجام شود. اگر بخواهیم به شکلی دیگر این نکته را بیان کنیم، این طور بود که انگار پرمینجر لنزهایی را دور هم جمع می کرد که از خلال هر کدام یکی از اصول و قواعدش دنیا را تحت نظر می گرفت، و به نوعی موفق می شد آن ها را با هم ترکیب کند. در جریان این ترکیب روی هر کدام از تصاویر با توجه به سواد بالای انتهای قرنی اش تأکید می کرد، و اگر به شدت در آرامش (همینطور از نظر اجتماعی) بود و میل به احقاق حقوق الهی داشت از همین نکته سرچشمه می گرفت. اگر از یک منظر دیگر نیز نگاه کنیم، پرمینجر در حد خود بهترین و بیشترین تلاش را کرد تا تماشاگران را راهنمایی کند بی آنکه آنها را تحت فشار قرار دهد، برای آنها نقشه ای بکشد بی آنکه بیش از حد بر روی تابلو های راهنما تکیه کند، همانطوری که شخصیت وکیل مدافع با بازی جیمز استوارت با ملایمت و بی آنکه روش تعلیمی در پیش بگیرد موکلش (بن گازارای مرحوم که به طوری غیرقابل باور جوان بود) را به این سمت روانه می کند که خودش متوجه بشود برای اینکه در جریان کشتن یک مسئول نوشخانه که به همسرش (لی ریمیک) تجاوز کرده است، گناهکار شناخته نشود بهترین فن تدبیر چیست.

 

از سوی دیگر، حس تعادل و هماهنگی دقیق و زیرکانه ی پرمینجر از طریق روش فیلمبرداری او حاصل شد و برش های تصویر هم به طوری ثابت سعی دارد به جای آنکه روی فضای احساسی هر یک از طرفین تمرکز کند، از تأکید بر روی هر چیزی اجتناب ورزد. پرمینجر که در دنیای تئاتر بزرگ شده بود و خودش هم بازیگر کم قابلیتی نبود، سبکی داشت که از دو جهت مناسب ستارگان فیلم اش نیز بود، حتی با وجود اینکه به دلیل برخورد نامناسبش آن هم با کسی چون سر لارنس اولیویه در صحنه ی فیلمبرداری فیلم «بانی لیک گم شده است» به شخصیتی اهل داد و فریاد معروف شده بود. اولین نکته این بود که او میل زیادی به برداشت های طولانی و اغلب به شدت متحرک داشت که به قد و قامت ریتم دیالوگ گویی ها و حرکات یک بازیگر در می آمدند و دوم این بود که او هر وقت مناسب بود نماهای نزدیک فوق العاده برجسته ای از بازیگران می گرفت. پرمینجر به بازیگرانش اطمینان و به تماشاگران باهوش اش ایمان داشت: یک ترکیب خوش فرجام.

 

آنچه تا الآن گفتیم مرور کلی و بی ظرافتی است در مورد آنچه فیلم را به یک اثر فوق العاده تبدیل می کند. لذت های آن خود موضوع دیگری هستند که به راستی استحقاق نوشتن هزار کلمه ی دیگر را دارند. «آناتومی یک قتل» حاصل کار مردی است که توانست از یک فیلم ساده ی سبک آثار سال ۱۹۵۹ یک داستان با ذکر زمان دقیق و پایه ریزی روانشناسی استخراج کند، اما بیشتر آن چیزی که دیدن فیلم را لذت بخش می کند، به صورت تکرار شونده، جدا ناپذیر از دوره ی خاص آن، حتی دوره ی دقیق ساخت آن است. جوزف ولچ قابل احترام با دیالوگ معروف “شما شایستگی ندارید، قربان” اولین و آخرین اجرای نمایشی خود در یک فیلم سینمایی را در نقش قاضی ویور رک گو اما خردمند ارائه می دهد. در حالی که ولچ، به قول جیک لاموتا “اولیویه نیست”، حضورش به پرمینجر کمک می کند تا وضعیت “بی طرفانه” ی خود را حفظ کند. به طوری که کارگردان اغلب به سادگی از اینکه بنشیند و به حرفهای قانوندانان محترم گوش بدهد و آنها را تماشا کند راضی است. یکی از استانداردهای کمتر استفاده شده برای نقش آفرینی سینما، به دلیل طبیعت مبهم آن، “کیفیت وجودی” است، و زمانی که ولچ روی صندلی قضاوت می گذارند البته که کیفیت وجودی فوق العاده شگفت انگیزی به فیلم می افزاید.

 

از بالاترین نقطه، بازیگران تنها بهتر می شوند و نه تنها به دلیل حضور جیمز استوارت (که یکی از دوست داشتنی ترین بازی های خود را ارائه می دهد، زیرا بالاتر از هر چیز این نقش آفرینی ای است که کاملاً و با زیرکی از “نقش آفرینی جیمی استوارت” آگاه است) بلکه گازارا، ریمیک، جورج سی.اسکات و حتی آرتور اوکانل بزرگ هم در این امر نقش دارند. چرخ های سوم و چهارم ماشین گروه بازیگری نیز آنقدر کامل و جامع هستند که می توانستند با یکی از فیلم های کلاسیک پرستون استروجز برابری کنند. بی آنکه از سر تصادف و انطباق زمانی باشد، جیمی کانلین بازیگر معمول فیلم های استروجز می تواند در یک پرونده ی اتهام ورود غیرقانونی و سرقت مقابل ویور بایستد.

 

حال و هوای شاخص فیلم همانقدر در موسیقی متن ساخته ی دوک الینگتون ریشه دارد که در فیلمبرداری فوکوس عمیق سم لویت. همانطور که بارها اشاره شده، موسیقی متن، حداقل در فیلم های درجه الف این خاصیت را داشت که حضور موسیقی جز را در موسیقی فیلم مشروعیت بخشد. درست است که آهنگسازانی نظیر المر برنستاین، الکس نورث و هنری مانچینی از جز امروزی در فیلم های نوآر و ملودرام استفاده کردند، اما «آناتومی یک قتل» اولین فیلم بزرگی بود که از یک استاد نابغه ی این سبک استفاده کرد و موسیقی متن فیلم می تواند جدای از آن به عنوان یک اثر هنری مستقل به حیات خود ادامه دهد.

 

 

منتقد: جیمی ان. کرایستلی (اسلنت مگزین)

 

مترجم: الهام بای (اختصاصی نقد فارسی)

 

 

[nextpage title=”دو نقد کوتاه بر فیلم «تشریح یک جنایت»”]

 

 

خلاصه ی داستان: پل بیگلر، وکیلی که زندگی تنها و بدون سر و صدای خود را با گرفتن ماهی پر کرده است، با اصرار دوستش، پرونده ی قتلی را قبول می کند که وامی داردش تا باز هم کاری پر سر و صدا را به دست بگیرد

 

یادداشت: با فیلم نامه ای جزئی نگر و محکم روبروییم که ذره ذره، استدلال ها، شواهد و جزئیات ظاهراً کم اهمیت اما در واقع مهم را کنار هم می چیند تا به نتیجه گیری نهایی برسد. اما مشکل از همین نتیجه گیری نهایی فیلم است. ما در همان صحنه های اول، با پل بیگلر آشنا می شویم؛ مردی بی سر و صدا که زندگی اش را با ماهیگیری می گذراند. اما کم کم متوجه می شویم که او در واقع یک وکیل است. تا حدودی به اخلاق و خصوصیاتش آشنا و بعد به سرعت وارد ماجرای پرونده می شویم. پل تمام تلاش خود را برای رهایی مظنون می کند و در پایانی که انگار کمی تند و سرهم بندی شده به نظر می رسد، او برنده ی این پرونده است. اما هیچ تغییری در او حاصل نشده. یعنی داستان با او شروع می شود اما با او به پایان نمی رسد. نمی توانیم بفهمیم او نسبت به ابتدای داستان، چه تغییری کرده و به چه چیزهای جدیدی رسیده. در این زمینه، حتی پیرمردِ همدستِ پل هم، که قبلاً وکیل بوده ولی حالا مردِ دائم الخمری است که توسط پل به همکاری فراخوانده می شود، بهرحال در پایان داستان، تحولی در شخصیتش صورت می گیرد. او که در ابتد نقش کهن الگوی پیرِ دانا را برای پل بازی می کند و او را به پرونده ی جدید فرامی خواند، در پایان دست از خوردن مشروب برمی دارد و به زندگی برمی گردد. فیلم نامه درباره ی او به نتیجه ی تقریباً مشخصی می رسد اما درباره ی پل، شخصیت اصلی اش، این اتفاق نمی افتد و همه چیز با پایان پرونده، به پایان می رسد.

 

منبع: سینمای خانگی من

 

 

—-

 

رتبه هفتم فیلمهای برتر حقوقی جهان از نگاه AFI

 

این فیلم محصول ۱۹۵۹ و به گمان برخی بهترین فیلم دادگاهی تاریخ سینماست. اهمیت این فیلم در سیاهی وحشتناکی است که پشت سرزندگی‌ ظاهری‌اش حضور دارد. تلاش یک وکیل برای تبرئه‌ی یک قاتل قطعی با توسل به اسناد و شهادت‌های مزخرف. از این نظر این فیلم هیچ شباهتی به فیلم‌های عدالت جویانه‌ ژانر دادگاه ندارد و اساسا فیلمی علیه قراردادهای اخلاقی است. آناتومی یک جنایت فیلم به شدت همراه کننده‌ای است. با نقش آفرینی به یاد ماندنی جیمی استوارت، لی رمیک، بن گازارا و…

 

” جیمی استوارت ” وکیل مدافع مردی متهم به قتل است. پرونده او خیلی جنجالی و بحث‌انگیز است چون مدعی است مردی که او به قتل رسانده به زنش تجاوز کرده و او چاره‌ای جز این کار نداشته است. در این فیلم سوالات جالبی درباره‌ی طبیعی بودن دفاع از خود ، مطرح می‌شود.

 

سرزندگی و شوخ طبعی در سراسر فیلم موج می‌زند. جز این، عجیب‌ترین قاضی تاریخ سینما را در این فیلم خواهید دید. «پره مینگر» با یک تمهید فوق العاده ساده، تماشاگر را در جایگاه هیات منصفه قرار می‌دهد. در فیلم چند بار به اهمیت نگاه و امتداد نگاه در جریان قضاوت اشاره می‌شود. وکیل مدافع از موقعیت قرارگیری دادستان کفری شده است. قاضی چند بار مستقیما به ما چشم می‌دوزد…«اتو پره‌مینگر» فیلمساز توانایی است و اینجا در اوج توانایی‌اش است.

 

منبع: پایگاه حقوقی کتیبه

 

 

 

[nextpage title=”چند پارگراف درباره ی فیلم « تشریح یک قتل»”]

 

 

این فیلم یکی از بهترین ساخته های پریمنجر است. موفقیت این فیلم بیشتر به دلیل بازی زیرکانه و هوشیارانه استوارت در نقش وکیل فریب کار و نیرنگ باز شهری کوچک است. جلسه دادرسی درباره یک نظامی است که صاحب یک مشروب فروشی را به دلیل اینکه به همسرش تجاوز کرده بود هدف گلوله قرار می دهد. جنایت زننده ای که در ارتکاب آن هیچ کس کاملا گناهکار یا بی گناه نیست. این فیلم بر اساس رمان ربرت تراوت ساخته شده و به دلیل داشتن بهترین فیلمبرداری، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر (جیمز استوارت) نامزد ۷ جایزه اسکار شد.

 

منبع: آی لیستر

 

—–

 

برای اینکه از پره مینجر هم غافل نشوم، به آن فیلم هایی برمی گردم که در سال ۱۹۵۹ نامزد اسکار بودند. در میان آن فیلم ها از نمونه برجسته «تشریح یک قتل» به کارگردانی «پره مینجر» غفلت شد که یک فیلم دادگاهی معمولی و بی عیب و ایراد است؛ با این تفاوت که قاب بندی «پره مینجر» و نحوه نگرش وی به کنش داستانی به صورتی است که ما نمی دانیم به کدام شخصیت باید اعتماد کنیم. در مقایسه این فیلم با «بن حور» یا «خاطرات آن فرانک» باید بگویم «بن حور» و امثال آن دربرگیرنده این ایده بودند که شخصیت های هم نام عناوین فیلم ها به قدری شخصیت های خوبی هستند که قطعیت اخلاقی آنها سبک را تحت الشعاع خود قرار می دهد یا نیاز به آن را از بین می برد.

 

منبع: برداشت

 

 

 

 

تشریح یک قتل

 

“پل بیگر” (استوارت)، وکیل مدافع “ستوان فردریک مانیون” (گازار) می‌شود که ظاهراً یک کافه‌دار محلی را به انتقام هتک حرمت به همسرش، “لارا” (رمیک)، کشته ظاهراً یک کافه‌دار محلی را به انتقام هتک حرمت به همسرش، “لارا” (رمیک)، کشته است. “بیگلر” به تحقیبق درباره پرونده می‌پردازد و می‌کوشد و دادگاه با تکیه برعمل است. “بیگلر” به تحقیق درباره پرونده می‌پردازد و می‌کوشد در دادگاه با تکیه بر عمل هتک حرمت، اقدام “مانیون” را عیر ارادی جلوه دهد. اما هرچه بیشتر می‌رویم، بیشتر و بیشتر این شک ایجاد می‌وشد ـ به‌ویژه در پرسش‌هائی که دادستان از شهود می‌کند. که “لارا”، زنی لاقید، عامدانه در پی اغوای کافه‌دار بوده است. به‌رغم این تردیدها، “بیگلر” تا به پایان دفاعش را ادامه می‌دهد و باعث تبرئه “مانیون” می‌شود.

 

نمونه کامل جسارت‌ها و ناسازگاری‌هائی که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ آثار شاخص پرمینجر را ممتاز می‌ساخت. شخصیت‌های فیلم به صراحت درباره هتک حرمت و مسائل جنسی سخن می‌گویند و اثری از پرده‌پوشی‌ها و محافظه کاری‌های مرسوم هالیوود در برخورد با این گونه مسائل نیست. تشریح یک قتل نمایانگر کمال سبک عینی و بی‌طرفانه استاد و نگاه بدبینانه او به مناسبات و نهادهای اجتماعی است. استوارت در نقش وکیل مدافع، دیگر آن شهرستانی حق‌جو و ساد‌ه‌دل همیشگی نیست، بلکه معرکه گردانی حسابگر و موقع‌شناس است و فیلم هرگز نمی‌کوشد تردیدهای ما درباره آن‌چه گذشته یا حقانیت متهم را پاسخ دهد. این درام گیرا و طولانی و حاوی صحنه‌های درخشان و پرالتهاب دادگاهی، ذره‌ای کهنه نشده است. الینگتن بزرگ (که حضوری هم در فیلم دارد) موسیقی متن جاز فوق‌العاده‌ای ساخته و عنوان‌بندی کار سال باس است.

 

منبع: ویستا

 

 

 

 

 

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
FilmBine Amateur Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
FilmBine Amateur
Member
Member
FilmBine Amateur

این فیلم شاید ویژگی‌های فراوانی داشته باشد، ولی برجسته‌ترین آن‌ها از دیدگاه من، بازی بسیار خوب بازیگران آن به ویژه جیمز استوارت بود. این فیلم به گمان برخی بهترین فیلم دادگاهی تاریخ سینماست.

Member
Member
malihe par

جالب بود و عجیب! فیلم نامه خوب بود اما چیزی که باعث حیرت و تحسین من شد بازی فوق العاده ی بازیگران و شخصیت پردازی عالی بود که بیننده روسه ساعت میخکوب نگه میداره! هر وکیل و قاضی ای باید این فیلمو ببینه و همچنین هر بیننده ی معمولی ای!!!