Ali: Fear Eats the Soul (علی:ترس روح را می خورد)

۱۹۷۳ | درام, عاشقانه | ۹۶ دقیقه | درجه نمایشی Not Rated

 

کارگردان :Rainer Werner Fassbinder

نویسنده :Rainer Werner Fassbinder

بازیگران :Brigitte MiraEl Hedi ben SalemBarbara Valentin

خلاصه داستان :“امی” که در نیمه دوم زندگی خود قرار دارد عاشق “علی” کارگری بربر می شود که نزدیک به ده سال از او کوچکتر است.وقتی آنها تصمیم به ازدواج می گیرند همه اعلام مخالفت می کنند.اما وقتی سرو صداها کمی آرام می شود آنها کمی به رابطه خود شک می کنند و…

 

 

تم فیلم از نماهای ابتدایی مشخص می شود:آن ها در برابر ما.پیرزنی چاق و زشت به یک بار ناآشنا وارد می شود و پشت یک میز می نشیند.پیشخدمت بار،زنی بلوند و گستاخ با لباس کوتاه،به سمت پیرزن می آید.پیرزن نوشابه سفارش می دهد.افرادی که در بار حضور دارند به پیرزن خیره می شوند و دوربین،در فاصله ی میان آن ها و پیرزن اغراق می کند.متصدی بار به مسخره به یکی از مشتریان پیشنهاد می دهد که با زن برقصد.مرد این کار را می کند و حال دوربین تصویر آن دو را در حالی که روی زمین کثیف بار می رقصند نشان می دهد.
“علی:ترس روح را می خورد” داستان زنگی این دو نفر را روایت می کند.امی کورِوسکی(بریجیت میرا)،بیوه ای است حدودا شصت ساله که دو شیفت در روز به عنوان نظافتچی ساختمان کار می کند.علی(ال حادی بن سالم) حدودا ۴۰ ساله است.او یک مکانیک اهل مغرب است که در اتاقی به همراه ۴ عرب دیگر زندگی می کنند.علی زندگی خود را اینگونه شرح می دهد:”همیشه کارکن،همیشه بنوش”.علی حتی اسم واقعیش نیست،بلکه اسمی است که در آلمان به کارگرهای تیره پوست خارجی می دهند.

رینر ورنر فاسبیندر داستان این دو را در یک فیلم کوتاه می گوید که تنها در طی پانزده روز و با هزینه ی اندک،مابین فیلم های پرخرج “مارتا” و “افی بریست” ساخته شد.میرا هنرپیشه ی درجه دوم و نه چندان معروفی بود و سالم،معشوقه ی فاسبیندر در آن زمان،سیاهی لشکری بیش بود.داستان فیلم متاثر از فیلم “همه ی چیز هایی که خدا مجاز می داند”[۱] اثر داگلاس سیرک بود.در آن فیلم،جین ویمن عاشق باغبان جوان خانه اش می شود.فاسبیندر گفته بود این فیلم را فقط برای پر کردن فاصله ی زمانی بین آثار مهمتر ساخته است،اما “علی” شاید بهترین فیلم او از میان تمامی آثارش باشد،به همراه “ازدواج مایا براون” و “تاجر چهار فصل”.

فیلم قدرتمند و درعین حال بسیار ساده است.بر پایه ی یک ملودرام است،اما فاسبیندر همه ی پستی و بلندی ها را نادیده می گیرد و تنها درماندگی و استیصال را به تصویر می کشد.تفاوت دو کارکتر در نژاد و سن است،اما نقطه ی اشتراک ارزشمندی دارند:آن ها یکدیگر را دوست دراند و به هم اهمیت می دهند،در دنیایی که بجز این برای آن ها سرد و بی تنوع است.امی با شرمساری می گوید که نظافتچی ساختمان است و به دلیل شغلی که دارد دیگران به او به دیده ی تحقیر می نگرند.علی،که زبان آلمانی را به سختی صحبت می کند،وضعیت خود را صریح تر بیان می کند:”آلمانی رئیس است،عرب سگ.”[۲]

فاسبیندر معمولا فیلم هایش را درباره ی افرادی می سازد که از تمایلات جنسی یکدیگر بهره برداری می کنند.در “علی”،شفقت شگفت انگیزی وجود دارد.مراکشی قد بلندِ ریشو زن را تا خانه همراهی می کند.باران در حال باریدن است پس زن او را برای یک قهوه به داخل دعوت می کند.اوبرای رسیدن به محل زندگی اش باید مسافت زیادی را با ترامو بپیماید.زن به او می گوید که می تواند شب را در آنجا سپری کند.علی خوابش نمی برد و می خواهد با کسی صحبت کند.زن به او می گوید که روی تختش بنشیند.در میان دفعاتی که فیلم را دیده ام هرگز دقیقا متوجه لحظه ای که علی دست زن را می گیرد و نوازشش می کند نشده ام.

البته امی روز بعد خودش را در آینه برانداز می کند.او می داند که پیر و پر چین و چروک است.ما چیزهایی از دنیای او می بینیم،صحبت های نژادپرستانه ی همکارانش را درباره ی کارگران عرب می شنویم.امی غیرمسقیم از آنها دفاع می کند:”ولی آن ها کار می کنند!و برای همین این جا هستند.”همینطور است.آلمانی ها کارگرهای خارجی را دوست ندارند ولی دوست هم ندارند که خودشان زباله ها را جمع منند یا چاه بکنند.
امی و علی،فقط به واسطه ی با هم بودنشان،به هر کسی که آن ها را با هم می بیند توهین می کنند.همسایه های امی از روی تنفر شایعه پراکنی می کنند،بقال محله عمدا به علی بی احترامی می کند،پیشخدمت رستوران(که آن طور که امی می گوید،رستوران مورد علاقه ی هیتلر است!)به آن ها بی اعتنایی می کند و مشتریان کافه آن ها را دست می اندازند.به یادماندنی ترین صحنه جایی است که امی فرزندانش را از قضیه مطلع می کند.استفاده از لنز باعث عریض شدن تصویر می شود،طوری که انگار سوژه ها زیر میکروسکوپ قرار گرفته اند.دوربین با یک پَن،چهره ی فرزندان امی را نمایش می دهد.سپس پسرش برونو،روی صندلی چرخی می خورد،بلند می شود و با لگد شیشه ی تلویزیون را خورد می کند.

بهترین صحنه های فیلم،که ظریف و نامحسوس هستند، در ادامه ی این صحنه ظاهر می شوند.علی و امی وقتی با هم هستند،راضی و خوشحال اند اما در جامعه ای مسموم زندگی می کنند.امی خود با همکارانش در طرد کردن همکار جدیدشان،که زنی یوگوسلاویایی است همراهی می کند.به زودی همسایه های امی که تا الان علی را نمی پذیرفتند،از این که شوهر قوی امی به آن ها در جابجایی اسباب و اثاثیه شان کمک می کند خوشنود هستند.حال همکارهای امی علی را تحسین می کند و حتی امی اجازه می دهد آن ها عضلاتش را لمس کنند.حال علی دوباره در بار با رفقای عربش است و در خانه ی بلوندِ خوش هیکل،البته نه برای رابطه ی جنسی،بلکه برای این که او بلد است چطور کوسکوس[۳] درست کند

فاسبیندر،خود بیگانه بود.پدرش زمانی که او جوان بود مرد و مادرش از سالن سینما برای پرستاری از کودکان استفاده می کرد.فاسبیندر همجنسباز بود و این مسئله مقبول نبود،او همچنین کوتاه قامت بود و نه چندان جذاب.این دور از ذهن نیست که به”علی:ترس روح را می خورد” به عنوان داستان رابطه ی خود با ال هادی بن سالمِ بلند قامت و خوشتیپ نگاه کنیم و دیدن خود انتقادی او هم مشکل نیست،امی بازتاب دهنده ی تعصب جامعه اش علیه خارجی ها است.

فیلم انتقادهایش را با کنایه می گوید.شوهر قبلی امی یک کارگر لهستانی بود.وقتی همسایه ها او را با علی می بینند می گویند:”او یک آلمانی واقعی نیست”.بقال و دخترش با علی بدرفتاری می کنند اما زود متوجه می شوند که به خرید های آنها نیاز دارند و با چاپلوسی امی را به مغازه می آورند.برونو چکی برای تلویزیونی که شکسته بود می فرستد و از مادرش می خواهد که هر روز از بچه ی او نگهداری کند.رابطه ی علی با متصدی بار بیشتر از این که پرحرارت باشد،غمگین است.علی دلتنگ کشورش شده و او برایش کوسکوس درست می کند اما هنگامی که به بستر می روند،علی بدون حرکت و خسته روی تخت می افتد و زن به او آرامش می دهد

علی به امی می گوید که عبارتِ ” ترس روح را می خورد” بین اعراب متداول است.ترس مطمئنا دارد روح او را می خورد.پایان فیلم همان قدر ناگهانی و ملودراماتیک است که زندگی واقعی می تواند باشد،بازتاب فشار تحمل ناپذیری است که به علی به عنوان یک مهاجر در این محیط ناسازگار وارد می شود.ولی امی راه حلی پیدا می کند:”وقتی ما باهم هستیم،باید با هم خوب باشیم.”

جهایی از فیلم هست که فاسبیند عمدا از تصاویر تصنعی استفاده می کند تا مفهومی را انتقال دهد.او معمولا علی و امی را بوسیله ی لانگ شات های متناوب از باقی جامعه جدا می کند:ابتدا آن ها از دوربین فاصله دارند و سپس کسانی که آن ها را نگاه می کنند.او از سختی مرد مراکسی در برابر دوربین استفاده می کند.وقتی در انتهای فیلم امی به بار می آید و آهنگ “آن آهنگ جیپسی”[۴] را درخواست می کند،که او و علی در ابتدای فیلم با آن رقصیده بودند،آهنگ به عنوان نشانه ای برای علی عمل می کند و او به امی پیشنهاد رقص می دهد انگار که او راتی است که بوسیله ی آهنگ به راه افتاده.آیا بهتر بود که او طبیعی تر رفتار می کرد؟ نه،زیرا دیدگاه فاسبیندر در سراسر فیلم به این صورت است که اَعمال به وسیله ی اجتماع به کارکتر ها اِعمال می شوند.

در واپسین لحظات فیلم،دیالوگی درباره ی وضعیت کارگرهای مهجر در آلمان است:نه یک “پیام” بلکه بازتابی از واقعیت.لحظاتی پس از فوت فاسبیندر(در سال ۱۹۸۲،در حالی که ۳۷ سال سن داشت و بر اثر الکل و مواد مخدر)،من در هیئت ژوری فستیوال فیلم مونترال بودم،به همراه دنیل اشمید[۵]،یک کارگردان سوئیسی که فاسبیندر را خیلی خوب می شناخت.او بقیه ی داستان ال هادی بن سالم را،که از کوه های شمال آفریقا آمده بود و به سمت محدوده ی فاسبیندر کشیده شده بود، برایم گفت:

“آلمان برای او جای عجیبی بود.او به دلیل فشار زیادی که متحمل می شد،شروع به نوشیدن کرد و یک روز به جایی در برلین رفت و سه نفر را با چاقو زد.سپس نزد رینر بازگشت و به او گفت دیگر لازم نیست نگران باشد،او خودش را به زندان انداخت.”
“علی:ترس روح را می خورد” شاید به نظر نامتحمل بیاید،فیلمی آبکی با داستانی تصنعی،اما این طور نیست.دلیل این که این فیلم تا این حد قدرتمند است،به نظر من این است که فاسبیندر دقیقا مفهوم نام فیلم را می دانست و فیلم را بسیار سریع ساخت،او فقط فرصت گفتن حقیقت را داشت.

مترجم :امید بصیری

پی نوشت:راجر ایبرت دو نقد برای این فیلم منتشر کرده،یکی در سال اکران فیلم و دیگری،که ترجمه ی آن را در بالا مشاهده می کنید،در سال ۱۹۹۷٫به این دلیل نقد دوم را برای ترجمه انتخاب کردم که به مراتب پخته تر و مفصل تر است.

[All That Heaven Allows[1[2]منظور از عرب در سراسر نقد،احتمالا مسلمان است زیرا کارکتر علی اهل مراکش می باشد.
[۳]بلغور آب پز با کاهو و گاهی گوشت،در شمال آفراقا رایج است.
[۴]That Gypsy Song
[۵]Daniel Schmid


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of