A Faithful Man (یک مرد وفادار)

۲۰۱۹ | کمدی, درام, عاشقانه | ۷۵ دقیقه | درجه نمایشی Not Rated

 

کارگردان :Louis Garrel

نویسنده :Jean-Claude CarrièreLouis Garrel

بازیگران :Louis GarrelLaetitia CastaLily-Rose Depp

خلاصه داستان :رابطه یک زوج بعد از این که ماریان تصمیم به ترک ایبل می‌گیرد تا با بهترین دوست او در رابطه باشد، و سپس بعد از مرگ او دوباره این دو نفر با هم به رابطه ادامه می‌دهند، وارد دوران پیچیده‌ای می‌شود….



 

 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

اتان وتسبی – فیلم استیج (نمره ۸.۳ از ۱۰)
نمی‌توان در مورد لذت‌های ساده چیزی که هوشمندانه است ولی هیچ وقت خودش را جمع نمی‌کند – استننتاج می‌کند، و سبک است ولی هیچ وقت اشباع نمی‌کند مبالغه کرد.

 

کریستوفر مچل – سین ویو (نمره ۸ از ۱۰)
یک مرد وفادار شاید کلاهش را به افتخار سنت‌های فیلم‌ّهای نوار از سر بردارد – ایبل به عنوان آدم احمق و زودباور، ماریان به عنوان فم فاتال – ولی احساسات سرشار گرل زیادی برای تاریکی واقعی خوش است. به جای آن، او به ما یک آش خوشمزه را به عنوان یک فیلم می‌دهد – سبک، شاد، و نادر.

 

بن کنیگزبرگ – نیویورک تایمز (نمره ۸ از ۱۰)
یک کمدی سرسری و درگیرکننده.

 

تیم گریرسون – اسکرین اینترنشنال (نمره ۷ از ۱۰)
«یک مرد وفادار» به نظر راضی است تا به شکلی خنده‌دار به این فکر کند که چطور مسائل قلبی مردم را نابود می‌کند – و چطور، بعضی اوقات، دنبال کردن کسی می‌تواند بیشتر راضی کننده باشد تا واقعا داشتن او.

 

جوردن مینتزر – هالیوود ریپورتر (نمره ۶ از ۱۰)
با این حال، «یک مرد وفادار» (A Faithful Man) نشان می‌دهد که گرل به عنوان یک کارگردان آینده‌دار است، فوت و فن هدایت بازیگران را بلد است و یک حس خوب از هوشمندی فرانسوی دارد. و خودش به عنوان یک بازیگر، یک حضور دوست داشتنی و بعضی اوقات پراحساس در فیلم دارد.

 

دن کالاهان – د راپ (نمره ۶ از ۱۰)
در توصیف، «یک مرد وفادار» به مانند یک نوشیدنی غنی به‌نظر می‌رسد، ولی در حقیقت بیشتر از هر چیزی یک نوع تمرین است، یک فرصت برای بازی در آن نوع از بازی سینمایی که چهار شخصیت اصلی دارد که تقریبا هیچ وقت آن چیزی که به نظر می‌رسند نیستند.

 

وارن کنترل – پلی‌لیست (نمره ۵.۸ از ۱۰)
یک کمدی پاریسی جالب، ولی نهایتا سبک و پوچ که به مانند برق و باد ۷۳ دقیقه مدت‌اش به پایان می‌رسد، «یک مرد وفادار» به نوبه خودش خوب عمل می‌کند اگرچه نواقصی هم به همراه دارد.

 

ای. وی. کلاب – مایک دی آنجلو (نمره ۵.۸ از ۱۰)
در حالی که فقط ۷۵ دقیقه به طول می‌آنجامد و به‌نظر تمایلی هم به گذر از حقه‌های سطحی چه در بخش کمدی و چه در بخش ملودرام ندارد، «یک مرد وفادار»، در مقام مقایسه، به زحمت به چیزی کم‌اهمیت نایل می‌شود.

 

سم سی. مک – اسلنت مگزین (نمره ۵ از ۱۰)
خودش را نه به عنوان یک سخه فرعی از آثار متعهد به موج نو و نه یک ادای دین ماهرانه معرفی می‌کند، بلکه بیشتر یک تقلید بی‌الهام و ضعیف است.

 

راجر مور – مووی نیشن (نمره ۳.۸ از ۱۰)
به مانند یک نوشیدنی ناب، «یک مرد وفادار» از «لوییس گرل» نیاز دارد تا در معرض عناصر قرار بگیرد، تا «نفس بکشد». چون که اگر یک اثر «کمدی رمانتیک» بی‌هدف‌تر و آن قدر خشک که به سختی بتوان به آن چنین برچسبی زد وجود داشت، من هنوز چشمم به آن نیفتاده است.

اگر شما به دنبال کسی هستید که یک فیلم در مورد یک مرد فرانسوی خوشتیپ و تنها که گرفتار دو زن زیبای فریبنده شده را کارگردانی کند و در آن بدرخشد، بهتر است «لوییس گرل» (Louis Garrel) را در نظر بگیرید.

برای دومین فیلم بلند خود که بعد از «دو دوست» (Two Friends) محصول سال ۲۰۱۵ تهیه شده، این بازیگر که به کارگردان تبدیل شده یک داستان به شدت موج نویی از عشق، سکس، مرگ، بزرگسالی و خیابان‌های نقاشی مانند پاریس را، در یک فیلم که به نظر ادای دینی به فیلم‌های دوران میانی کارنامه «فرانسوا تروفو» (Francois Truffaut) خصوصا «بوس‌های دزدیده شده»‌ (Stolen Kisses) است جمع کرده.

کوتاه و دوست داشتنی با این که در نهایت کمی به سمت ابتذال می‌رود – اگرچه همکاری فیلمنامه‌نویس افسانه‌ای «ژان کلود کریر» (Jean-Claude Carriere) یک وقار خاصی را به آن اضافه کرده – این یکی از آن نوع فیلم‌های فرانسوی است که علاقه‌مندان به سینمای هنری می‌توانند آن را با کافه او لایت خود همراه کنند.

گرل نقش‌ «ایبل» را بازی می‌کند، یک روزنامه‌نگار سیاه‌بین و خوشتیپ که انگار تازه از رخت خواب به پا خاسته، احتمالا هم از کنار یک زن زیبا از خواب بلند شده است. در طول مقدمه خوش‌ساخت فیلم ماریان («لاتیتیا کاستا» (Laetitia Casta) مدلی که به بازیگر تغییر شغل داد و اکنون همسر گرل است) که دوست دختر سه ساله اوست چشمانش را می‌بندد، کسی که به ایبل خبر بارداری‌اش را می‌دهد، ولی به‌نظر پدر بچه بهترین دوست آن‌ها، «پاول» است. با شنیدن این، چیز زیادی برای گفتن باقی نمی‌ماند، «ایبل» به خیابان حرکت می‌کند و از زندگی او بیرون می‌رود.

فیلم به تقریبا یک دهه بعد کات می‌خورد. «پاول» (کسی که ما هیچوقت واقعا او را روی پرده نمی‌بینیم) در حال خواب مرده است، و، زودتر از اینکه شما بتوانید بگویید «اجی مجی لا ترجی»، «ایبل» به سراغ زندگی با «ماریان» و پسر مشکل‌ساز او، «جوزف» (با بازی موثر «جوزف انگل» (Joseph Engel)) برمی‌گردد. قبل از اینکه ایبل حتی چمدان‌هاش را هم باز کند، جوزف به او هشدار می‌دهد که ماریان در واقع پاول را مسموم کرده و دکتر / معشوق او قضیه را مخفی کرده است. این سکانس به شکل خالص از «کریر» است و یادآور فیلمنامه تسخیرکننده او برای «تولد» (Birth) از جاناتان گلیزر‌ (Jonathan Glazer)، اگرچه گرل یک مقدار جلفی به کار اضافه کرده، مثل یک سکانس مضحک که ایبل تصمیم می‌گیرد تا با دکتر در دفترش مواجه شود.

یک چیز دیگر که به ترکیب اضافه شده وقتی است که خواهر کوچک‌تر پاول، «ایو» (لیلی رز دپ (Lily-Rose Depp) احتمالا در بهترین نقشی که تاکنون بر عهده داشته) به عرصه بار دیگر پا می‌گذارد و به عشق خود به ایبل اعتراف می‌کند. سپس واقعا الم شنگه به پا می‌شود، در حالی که ایبل مجبور است میان ماریان دوست داشتنی که شاید قاتل هم باشد، و ایو که تحت تاثیر قرار گرفته حتی اگر از لحاظ روانی پایدار نیست یکی را انتخاب کند، در حالی که مدام ساک‌هایش را از یک آپارتمان به دیگری می‌برد و هر بار کنار یکی از روی تخت بلند می‌شود.

شما نمی‌توانید چیز فرانسوی‌تری نسبت به این داشته باشید، اگرچه گرل از افتادن به دام یک کاریکاتور خالص با آن حس شوخ طبعی تیز خود اجتناب کرده، یک سری سکانس به شدت خنده‌دار را ارائه داده و یکی دو پیچش سورئال که احتمالا به لطف حضور کریر در فیلم وجود دارد، کسی که آثار کلاسیک «لوئیز بونوئل» (Luis Bunuel) مثل‌ «جذابیت پنهان بورژوازی» (The Discreet Charm of the Bourgeoisie) و «زیبای روز» (Belle de Jour) را قلم زده بود. فیلم، که فقط ۷۵ دقیقه است، شامل سه نقش‌آفرینی خوب از هر سه نقش اصلی‌اش می‌شود، که هم کاستا و هم رز دپ به شکلی قانع‌کننده نقش‌هایی با جذابیت کمتر نسبت به خودشان را ایفا می‌کنند.

این که تمامی این‌ها چه چیزی را اضافه می‌کند بحث دیگری است، و با توجه به صداگذاری‌های مختلف، فلشبک‌ها و موسیقی متن شبیه به «آنتون دوهامل» (Antoine Duhamel)، فیلم آن قدری به دنیای موج نو چسبیده که سخت است باور کنیم داستان در روزگار امروزی به سر می‌برد. دید گرل نسبت به پاریس اغلب مثل یک نوستالژی تمام عیار عمل می‌کند، انگار که فیلمبردار اثر «ایرینا لوبچنسکی» (Irina Lubtchansky) – که پدر او، ویلیام، برای پدر گرل، فیلیپه فیلمبرداری می‌کرد – در حال فیلمبرداری از شهر در اواخر دهه شصت بوده، در حالی که عاشقان محسور در حال پرسه زدن در خیابان‌ها بوده‌اند.

با این حال، «یک مرد وفادار» (A Faithful Man) نشان می‌دهد که گرل به عنوان یک کارگردان آینده‌دار است، فوت و فن هدایت بازیگران را بلد است و یک حس خوب از هوشمندی فرانسوی دارد. و خودش به عنوان یک بازیگر، یک حضور دوست داشتنی و بعضی اوقات پراحساس در فیلم دارد. اگر او می‌توانست از زیر سایه پیشینیان خود و خیابان‌های منطقه لاتین کوارتر پاریس خارج شود، شاید می‌تواند چیزی بگوید که بالاخره حس واقعی دارد.

مترجم :دانیال دهقانی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of