A Clockwork Orange (پرتقال کوکی)

کارگردان : Stanley Kubrick

نویسنده : Stanley Kubrick 

بازیگران: Malcolm McDowell, Patrick Magee وMichael Bates

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

نامزد اسکار بهترین فیلم، کارگردانی برای استنلی کوبریک، فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای استنلی کوبریک، اسکار تدوین بیل باتلر

خلاصه داستان : آلکس جوان ناهنجار و ضد اجتماعی است که رهبری گروهی از جوانان مانند خود را بر عهده دارد او انواع جنایات را مرتکب می شود و در این بین به خاطر یک مورد قتل دستگیر می شود و به زندان (مرکزی برای درمان خلافکاران) فرستاده می شود تا در آنجا تحت روش های مدرن درمان شود.

[nextpage title=” نقد راجر ایبرت بر فیلم پرتقال کوکی (آدم برفی ها)”]

 

۲- نقد راجر ایبرت بر فیلم پرتقال کوکی (آدم برفی ها)

منتقد: راجر ایبرت

ترجمه: فرید عباسی

 

اصولا راجر ایبرت در مورد برخی فیلم‌های خاص سینما نظری متفاوت با جمع دارد که از جمله آنها می‌توان به مخمل آبی، پرتقال کوکی، طعم گیلاس، مظنونین همیشگی و … اشاره کرد. از جمله آن فیلم‌ها اثر معروف استنلی کوبریک به اسم «پرتقال کوکی» است که راجر ایبرت آن را «آشفته بازاری» بیش نمی‌داند. قطعا نوشته او نظری‌ست شخصی و نباید صرفا با خواندن یک نقد منفی، ارزش فیلم زیر سوال برود اما راجر ایبرت هم دلایل خاص خود را در توجیه این مدعایش دارد که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنم.

راجر ایبرت:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/16-A-Clockwork-Orange.jpg«پرتقال کوکی»ی استنلی کوبریک آشفته‌ بازاری‌ست مسلکی، پارانویایی خیالپردازانه جناح راستی همانند هشدارهایی که «اورول» می‌نوشت‌. فیلم تظاهر به ضدیت با دوران خفقان پلیسی و کنترل اجباری اذهان مردم می‌کند اما، تمام آنچیزی که انجام می‌دهد، تقدیس کردن قباحت قهرمان داستان، الکس است.

دقیق نمی‌دانم که چطور نفرت و انزجارم را از الکس (که کوبرک عاشق سینه چاک اوست) بیان کنم. الکس از آن دسته اشخاص ترسناکی است که همه ما در طول زندگی چند باری با آنها برخورد کرده‌ایم. این برخورد‌ها معمولا در دوران بچگی اتفاق افتاده و الکس هم از آن دسته‌ آدم‌هایی بوده که از آشکار ساختن لذات مشمئز‌کننده‌اش، هیچ ابایی نداشته. از آن دست بچه‌هایی که بالهای مگس‌ها را از هم جدا می‌کردند و یا مورچه‌ها را با ولع می‌خوردند صرفا به این خاطر که کاری‌ست بسیار منزجر کننده و یا الکس بچه‌ای بوده که بیشتر از دیگران درباره سـ.کس و مسائل جنـ.سی اطلاعات داشته و بخصوص جنبه زشت این کار را.

الکس در «پرتقال کوکی» بزرگ شده و به یک متجاوز‌گر سادیست تبدیل شده است. شاید با گفتن تنها واژه «متجاوزگر سادیست» نتوان کل شخصیت او را توصیف کرد و بیشتر عبارتی کلیشه‌ای به چشم می‌آید. اما کوبریک بغیر از عشق و علاقه‌ی الکس نسبت به بتهوون، چیزی دیگری از این شخص به ما ارائه نمی‌دهد. هیچ وقت شرح داده نمی‌شود که چرا او عاشق بتهوون است اما تصور من این است که عشق الکس به بتهوون همان و استفاده کوبریک از موسیقی‌های کلاسیک در فیلم‌هایش صرفا برای دادن بعدی جذاب و در عین حال بی‌ارزش و بن‌بست به آن، همان.

الکس ضدقهرمانی از طبقه کارگر است که معمولا در فیلم‌های تلخ بریتانیایی ِ اوایل دهه ۶۰ نمایش داده می‌شد. هیچ کوششی برای روشن ساختن ضمیر نهفته در وجود او و اجتماعی که او را از خود رانده است، نشده است. در واقع چیزی قابل توجهی برای اینکه بگوییم او از اجتماع رانده شده است، وجود ندارد. هم الکس و هم اجتماعی که در آن زندگی می‌کند، انتزاع‌هایی از هنر مدرن هستند. «پرتقال کوکی» نه تصویری از دنیای آینده در ذهن کوبریک بلکه دکوری مد روز است. اگر ما هم با کوبریک هم عقیده باشیم و بگوییم که بله خشونت الکس به این خاطر است که “اجتماع چاره‌آی دیگر برای او نذاشته است”، این فقط بهانه تراشی است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/14-A-Clockwork-Orange.jpgالکس خشن است چون خشونت لازمه این کاراکتر است تا کوشش کوبریک برای سرگرم ساختن ما توسط فیلم، به ثمر نشیند. شخصیت متجاوز و سادیست او نه توسط جامعه، نه توسط والدین، نه بخاطر خفقان پلیسی، نه بخاطر بودن در مرکز توجه و نه بخاطر عقاید فاشیستی، بلکه توسط تهیه‌کننده، کارگردان و نویسنده این فیلم، یعنی استنلی کوبریک شکل گرفته است. بعضی‌اوقات کارگردانان مقدس جلوه می‌کنند و سخن‌هایی درباره مخلوقاتشان از نمای سوم شخص بر زبان می‌رانند. طوری که اگر شاید احتمالا اجتماع فردی مثل الکس را خلق کرده بود. اما این کار، کارگردانی آنها را به سمت نوشتار اتوماتیک سینمایی سوق می‌دهد. به نظرم کوبرک بسیار فروتن و سربه زیر است، در عوض، الکس جبران کرده است.

من با آگاهی کامل می‌گویم که «پرتقال کوکی» اقتباسی تقریبا وفادارانه از رمانی نوشته «آنتونی برگز» است. حالا من کاری به برگز ندارم. کوبریک با استفاده از امکانات سمعی بصری، دیدگاه کتاب را برای منحرف کردن اذهان ما به سمت الکس و اعمال او، تغییر داده است.

آشکارترین تمهید کوبریک در فیلمبرداری، استفاده او از لنز‌هایی با زاویه دید بیش از حد معمول است. (wide angle). و بر روی اهدافی متمرکز شده است که خود به اندازه کافی به دوربین نزدیک هستند. این لنزها طوری هستند که اطراف تصویر را کج نشان می‌دهند. اشیاء موجود در مرکز تصویر معمولی به نظر می‌رسند اما آنهایی که در گوشه تصویر هستند، نورمال نیستد و بطور عجیب و غریبی باریک و کشیده به نظر می‌آیند. کوبریک تقریبا در تمام طول فیلم، وقتی که وقایع را از دید الکس نظاره گر است، از این نوع لنزها استفاده می‌کند. این کار دید ما و الکس را نسبت به دنیا یکی می‌کند. دنیا به مثابه خانه‌ای ویرانه پر از آدم‌های عجیب که دنبال الکس هستند.

البته کوبریک الکس را در مرکز در مرکز برداشت به ما نشان می‌دهد و یا از لنزهای استاندارد برای نشان دادن او استفاده می‌کند. پس با این تمهید ِ کوبریک، در طول فیلم الکس به عنوان یک آدم کاملا معمولی و نورمال به ما نشان داده می‌شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/13-A-Clockwork-Orange.jpgکوبریک تدابیر شسته رفته دیگری هم دارد که از الکس یک قهرمان بسازد و نه یک مفلوک. او دوست دارد الکس را از بالا بنگرد و با این کار به الکس اجازه داده است که ما را از پایین، با چشمانی تنگ ببیند. کوبریک به برداشت‌هایی اینچنینی علاقه دارد همانطوری که در فیلم «۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی» از آن استفاده کرد و در هر دو فیلم کوبریک توجه بیش‌ از حدی به درخشش چشم‌ها دارد. با این کار او به کاراکتر ترسی زیرپوستی و نگاهی مسیح‌گونه می‌دهد.

کوبریک تمام ارجاعات موجود در آخر «پرتقال کوکی» را به صحنه مشهور اتاق خواب (یا حمام) در پایان فیلم «۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی» ربط داده است. طنین چک‌چک آب وقتی که الکس مشغول به استحمام است، غیر مستقیم به ما جلوه‌های صوتی ِ «۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی» را یادآوری می‌کند و سپس پشت میزی می‌نشیند و گیلاسی شراب سر می‌کشد. این صحنه همانطوری فیلمبرداری شده است که کوبریک در «۲۰۰۱…» که‌یر دوللا را پشت میز شام نشان داده بود. و حتی برداشتی از پشت سر وجود دارد که الکس را نشان می‌دهد درحالی که جرعه‌ای شراب را در دهانش مزه مزه می‌کند.

قصد کوبریک از انجام این کارها در این فیلم چیست؟ آیا او واقعا از ما می‌خواهد که با “الکس”ی که یک جامعه‌ستیز به تمام معنا با زندگی‌ای تحقیرآمیز است، احساس همدردی کنیم؟ در دنیایی که جامعه گناهکار است، یک مرد خوب هم باید خارج از چارچوب قانون زندگی کند، اما این آن چیزی نیست که کوبریک می‌خواهد بگوید. او عملا به نظر می‌رسد که مطلبی ساده‌تر و البته ترسناک‌تر را برای ما باز گو می‌کند: اینکه در دنیا جایی که جامعه گناهکار است، یک شهروند عادی هم می‌تواند گناهکار باشد.

خب فلسفه بافی بس است. محتملا این بحث ما درباره «پرتقال کوکی» به درازا خواهد انجامد. بحثی طولانی و بی هدف. نمی‌دانم. اما اکثر منتقدان «پرتقال کوکی» را بسیار بیشتر از آنچیزی که است، بزرگ کرده‌اند و بسیاری از مردم را هم بنا بر حس کنجکاوی‌ای که نسبت به این فیلم پیدا می‌کنند، به تماشای آن خواهند نشست. بسیار بد.

 

منتقد: راجر ایبرت

ترجمه: فرید عباسی

منبع: آدم برفی ها

 

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم «پرتقال کوکی» (بی خوابی)”]

۳- یادداشتی بر فیلم «پرتقال کوکی» (بی خوابی)

 

نویسنده: حسن نیازی

 

«پرتقال کوکی» که از آن به‌عنوان بهترین فیلم روانشناسانه تاریخ سینمای جهان یاد می‌شود، در فهرست ده فیلم ممنوع شده تاریخ سینما نیز جای دارد و در کشورهای ایرلند، سنگاپور، مالزی، اسپانیا و کره به مدت دو دهه ممنوع شد. کوبریک آن را به پیشنهاد پلیس و به خاطر تهدیدهایی که به‌خاطر تقلید برخی از جوانان از کارهای شخصیت اول فیلم (آلکس) بر علیه او و خانواده‌اش انجام شده بود در انگلستان به نمایش در نیاورد و این موضوع را همسرش بعد از مرگ او فاش کرد و این فیلم پس از مرگ کارگردان در آنجا اکران عمومی شد.

این فیلم به دلیل تصویر سازی بی پرده از خشونت و صراحت در بیان آلودگی های آشکار و نهان جامعه ای خشونت گرا، انتقادهای شدیدی را به ویژه در آمریکا به همراه داشت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/12-A-Clockwork-Orange.jpgدر جایی خواندم که در هنگام تالیف کتاب توسط بورخس، همسر وی مورد ضرب و شتم چهار خلافکار آمریکایی قرار گرفت که این صحنه را ما در جایی از این فیلم به وضوح میبینیم، نکته ای هم در مورد اسم پرتغال که به معنی مرد است این را میرساند که محوریت داستان به روی مرد است و همچنین نقش موثری که وی میتواند داشته باشد باشد البته در کنار زن. داستانی که واقعیت را به شکلی جلوه میدهد که بیننده خود را درگیر در ماجراهای اتفاق افتاده میبیند.

این فیلم دیگر اوج بدبینی کوبریک به انسان بود، انسانی که با خشونت افسار گسیخته اش، خود تهدیدی است برای نسل بشر. اگر در فیلم ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی، انسان توانسته یک کامپیوتر هوشمند و سخنگو خلق کند و یا به عبارتی می بینیم که ماشین، انسان می شود. در پرتقال کوکی شاهد هستیم که انسان به راحتی در اثر شستشوی مغزی به ماشین بدل می شود.

پرتقال کوکی نیز دربرگیرنده همان مفهومی بود که اغلب آثار کوبریک در خود دارند، انسان برای بقایش ناگزیر است، انسانیت خود را پاس دارد.

مالکوم مک دوال درپرتقال کوکی یکی ازناب ترین آثار استنلی کوبریک نقش (آلکس دولاج) سردسته گروهی از اوبا ش جوان را برعهده دارد.

خشونت ناشی از ناآگاهی (آلکس) ضد قهرمان یک طرف قضیه است- و کیفر خواست فیلم ازظرفیت جامعه در به وجود آوردن چنین خشونتی وسپس راه چاره برای برخورد ورویارویی با آن طرف دیگر قضیه. اما آنچه که فیلم رابه اثری مخرب تبدیل میکند- اشارات خونسردانه وسنگدلانه وحوادث وچیزهایی است که بیننده همواره ازآن لذت برده است. مثل ترانه(آوازدرباران).

مالکوم مک دوال(آلکس) بتهوون و کلاهش را دوست دارد. اما در حقیقت فقط خشونت است که میتواند او را راضی کند. الکس این هولیگان فرهیخته – که از رمان آنتونی برجس آمده همه کاری از قتل وتجاوز و خونریزی تا کشتن حیوانات کوچک خانوادگی را انجام می دهد. می دانیم که اوازهرگونه اخلاق گریزان است – اما باز نمیخواهیم اورفتار مصنوعی و مودبانه داشته باشد. شاید به دلیل بازی بی نقص مک دوال باشد که اورا با گستاخی و عصیانگری هایش دوست داریم- و البته درمخمصه بودنش هم دیدنی از کار در آمده است

فیلم استنلی کوبریک با فیلم برداری وسواس آمیز و تمهیدات طویل خود برای بسیاری یک مولف نمونه و چیره بر کار به شمار می رود. «استنلی کوبریک» که چهار دهه از عمر سینمایی‌اش را در انگلستان سپری کرد، به دقیق بودن بیش از حد و نمایش همه جزئیات در فیلم‌هایش شهرت دارد. وی در فیلم‌سازی مقررات و محدودیت‌های خاص خود را که متمایز از هالیوود بود، اعمال می کرد.

 

نویسنده: حسن نیازی

منبع: بی خوابی

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقد مفهومی فیلم پرتقال کوکی (امشاسپندان)”]

۴- نقد مفهومی فیلم پرتقال کوکی (امشاسپندان)

 

نویسنده: آذرخش عزیزی

 

در پرتقال کوکی (۱۹۷۱) کوبریک با این مشکل روبه‌رو است که تماشاگر را متقاعد کند آنچه در فیلم می‌بیند آینده نزدیک است. راه‌حل هنری‌اش این است که به مکان فیلم ظاهر و حس و حال مکان‌های زندگی روزانه‌مان را می‌دهد، در عین حال که به آن نوعی جلوه غیرعادی می‌بخشد. یکی از صحنه‌های تکان دهنده‌تر پرتقال کوکی صحنه قتل یک زن به دست الکس با اثر هنری ساخت خودش– یک مجسمه اروتیک– است، مجسمه‌ای را که از فرط وضوح معنای ظاهری‌اش نمی‌توان نمادین پنداشت. هنر پاپ مستتر در پرتقال کوکی سبک ضدنمادین دارد. در دنیای این فیلم، دیگر وهم و خیال از واقعیت، و هنر از زندگی متمایز نیست. در پرتقال کوکی تماشاگر می‌تواند هم بر ویژگی‌های سطح توصیفی فیلم و هم بر ساختار‌های تفسیری وقوف یابد. یک تفسیر، از میان تفسیرهای متعدد، بر اساس فکر روان پالایی است یعنی آزاد شدن ضمیر نیمه هوشیار: تماشاگر خود را با الکس یکی می‌پندارد: شخصیت او در سرتاسر فیلم به نسبت چهره‌های کلیشه‌ای اطرافش به نحو دلچسب‌تری پرورده می‌شود. از نظر بیننده گفت‌و‌گوهای جلب‌نظرکننده‌اش، ظریفه‌گویی‌اش، روایتگری روانش، جراتش، در مقام مقایسه با ویژگی‌های زندانیان فاشیست، آزادیخواهی که در شخصیت‌پردازی غلو شده، والدین تهی مغزش، همدستانش (که بعدا پلیس می‌شوند) و غیره، به سود او تمام می‌شود. در این فرآیند همسان پنداری، تماشاگر از سرکوب شدن الکس می‌رنجد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/11-A-Clockwork-Orange.jpgاز تجربه دیدن همین فیلم به این اعتقاد میرسیم که آینده با خود دنیایی می آورد که متفاوت مینماید. اما این هم هست که اگر فضا و مکان فیلم بیش از حد بر خلاف مکان زندگی عادی مان باشد، تماشاگر قلمرو فیلم را خواب و خیال می پندارد. کوبریک برای نمایش ظاهر غیر عادی و نیز کیفیت متقاعد کننده فضای آینده از عدسی های زاویه باز استفاده میکند. مکان فیلم تا اندازه یی وضوح دارد اما هیچ نشانی از آنگونه وضوح ژرفی که در همشهری کین هست، اینجا نمیبینیم.

حاصل کار این است که که همه چیز خیلی واقعی به نظر می رسد،هرچندکه فضای بسته فیلم ظاهری جعبه مانند با دیوارهای شیب دار دارد، که کیفیتی غیر واقعی به محیط های گوناگون فیلم می بخشد. به همین سبب بیننده مکان و فضای فیلم را،هم واقعی و هم غریب می پندارد و این امر به ایجاد حس آینده نزدیک کمک میکند.

عملکردهای دنیای پرتقال کوکی از سه منبع مایه میگیرد : ۱) قابلیت های هنری یی که در سرشت عدسی های زاویه باز است. ۲) تمایل تماشاگر برای واقعی انگاشتن صحنه هایی که با استفاده از عدسی های عادی با وضوح کامل گرفته شده (چون این گونه صحنه ها برای تماشاگر بیش از همه آشناست)، ۳) این عرف رایج که مکانهایی ظاهرا مشابه مکان های زمان حاضر نمیتواند حوادث زمان آینده را در خود بگنجاند. هیچ یک از این نکات بر پایه اعتقاد هایی نیست که خود فیلم آفریده باشد، بلکه کیفیت دنیای پرتقال کوکی از اعتقاد های متعارفی آب می خورد که بر خیلی از فیلم های دیگر هم حاکم است.

پرتقال کوکی اثر استنلی کوبریک را میتوان به چندین شیوه پرمعنا بر حسب همین خصیصه ضد نمادینی که مورد نظر سونتاگ است فهم کرد. شخصیت اصلی، الکس، با احساس هایش دمساز است. خشونت او نتیجه نوعی اختلال عصبی زیر بنایی ی او نیست. او دست به خشونت می زند چون خوشش می آید، چون با آن تفریح می کند، چون خشونت آدم را به هیجان می آورد و به زندگی طراوت بیشتری می بخشد.

یکی از صحنه های تکان دهنده تر پرتقال کوکی صحنه قتل یک زن به دست الکس با اثر هنری ساخت خودش – مجسمه بزرگی از عضو جنسی مردانه – است، مجسمه یی را که از فرط وضوح معنای ظاهری اش نمیتوان نمادین پنداشت. هنر پاپ متمکن در پرتقال کوکی سبک ضد نمادین دارد. در دنیای این فیلم، دیگر وهم و خیال از واقعیت، وهنر از زندگی متمایز نیست.

ضرباهنگ کند فیلم کوبریک، که مفسران بسیاری سخت به آن خرده گرفته اند، به ما فرصت می دهد تا تمامی هنر پاپ را در محیط های گوناگون فیلم ببینیم.

در پرتقال کوکی تماشاگر می تواند هم بر ویژگی های سطح توصیفی فیلم و هم بر ساختار های تفسیری وقوف یابد. یک تفسیر، از میان تفسیرهای متعدد، بر اساس فکر روان پالایی است – یعنی آزاد شدن ضمیر نیمه هشیار : تماشاگر خود را با الکس یکی می پندارد : شخصیت او در سرتاسر فیلم به نسبت چهره های کلیشه ای اطرافش به نحو دلچسب تری پرورده می شود. از نظر بیننده گفت و گوهای جلب نظر کننده اش، ظریفه گویی اش، روایتگری روانش، جراتش،درمقام مقایسه با ویژگیهای زندانیان فاشیست، آزادیخواهی که در شخصی پردازی غلو شده، والدین تهی مغزش،همدستانش (که بعدا پلیس می شوند)، وغیره،به سود او تمام می شود. در این فرایند همسان پنداری، تماشاگر از سرکوب شدن الکس می رنجد.

در جریان فعالیت ضمیر نیمه هشیار، آدمها و موقعیت ها به طرزی افراطی پرورده می شود، و صورت های کلیشه یی و ساده شده یی از عامل تعارض، که در پرتقال کوکی میبینیم، از همین امر نشات می یابد. تصرف هایی که در شکل محیط صورت می گیرد و اوهامی در قالب حرکت کند شده و تند شده و کیفیت کابوس گونه صحنه های مربوط به (درمان لودویکو) (با طنین ضمیر نیمه هوشیار در آنها) در خدمت خلق فضایی است که این پالایش در آنجا پذیرفتنی بنماید.

پرتقال کوکی حاوی ساختارهای روایی ی اساطیری نیز هست. ماجرای الکس را گونه یی سفر اودیسه وار می خوانند که با بازگشت به خانه یی موسوم به HOME کامل می شود. جشن و سروری که به دنبال شفای الکس با درمان لودویکو می آید ( و این درمان تمایلاتی را که در جهت خشونت بوده فرو مینشاند) تایید مجددی است بر انسانیتش از طریق نشان دادن این فکر اساطیری که خشونت و منازعه جزء لاینکف موقعیت آدمی است.

 

نویسنده: آذرخش عزیزی

منبع: امشاسپندان

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقدی بر فیلم پرتقال کوکی در مبحث جرم و کجروی (جامعه نگاشت)”]

۵- نقدی بر فیلم پرتقال کوکی در مبحث جرم و کجروی (جامعه نگاشت)

 

نویسنده: مائده موید

 

گروهی از مردان جوان که می توان آنها را جزو دارو دسته های بزهکار قرار داد، با همکاری یکدیگر مرتکب جرایمی می شوند. این افراد به لحاظ اجتماعی ناسازگار هستند.شخصیت اصلی داستان الکساندر دیلارج شخصیتی بیمار از نظر اجتماعی و روانی دارد و از آزار و اذیت دیگران از جمله ضرب و شتم انسان ها، تجاوز های جنسی سرقت و… لذت می برد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/10-A-Clockwork-Orange.jpgاز نظر اجتماعی الکساندر شخصیتی بیمار گونه دارد. اگر بخواهیم او را از نظر نظریه های زیست شناختی بررسی کنیم، برخلاف نمونه های این نظریه این شخص نه دارای استیل قوی است و نه عضلانی است، با این حال بسیار پرخاشجو است. پس این نظریه در مورد نوع بدنش و بزهکار بودنش رد می شود. از نظر تبیین های روان شناختی به نظر می رسد که او دچار شخضیتی روان رنجور است زیرا رفتار های او عزلتجو ( مانند خود داری از مدرسه رفتن) و بی عاطفه است. به نظر می رسد او از آن نوع روان رنجور ها است که برای نفس خشونت دست به خشونت می زند و از آن لذت می برد و به صورت اجتناب نا پذیری دست به جرم می زند. اگر بخواهیم هم از نظر روان شناختی و هم زیست شناختی، کجروی الکس نشانه ی کاستی در شخصیت اوست نه اجتماع، با این حال به نظر می رسد که جرم خارج از کنترل اوست و در ذهن و جسم او ریشه دارد. این را می توان از صحنه هایی که الکس در خیالات خود دارد ( هنگام خواندن کتاب انجیل و یا حتی صحنه ی آخر فیلم ) نتیجه گرفت. او همه چیز را به صورت نا هنجار می پندارد. چون در فیلم صحبتی از کودکی و آرزو ها و خواسته های او نشده است نمی توان رفتار های او را با نظریه ی کارکردگرا تطبیق داد. با این حال با توجه به نظریه ی ریچارد کلووارد و لوید ای می توان این حدس را زد که این دسته ازپسران چون به اهداف خود نمی رسند بزهکار می شوند.

با توجه به این که پسران معمولا از سنین پایین جزو دارو دسته ی بزهکاران می شوند زیرا چنین فرهنگ هایی به آنها احساس مردانگی می دهد و هیجان رفاقت هم با آن همراه است. در مورد الکس هم می توان همین حدس را زد که چون خشونت و پرخاشگری را جنبه ای از هویت مردانه قلمداد می شود، او و دارو دسته اش از این راه برای نشان دادن هویت مردانه ی خود استفاده می کنند(نوع لباس پوشیدن و حتی اهمیت رابطه جنسی برای او این را تایید می کند.). در این فیلم به خوبی جنایت علیه زنان نشان داده شده است. برای الکس که جزو دسته ی مردان متجاوز و مهاجم تلقی می شود زنان قربانی جرم اند که آزار و اذیت جنسی در رتبه ی اول قرار دارد.سن الکس که بین ۱۸-۲۱ سال است که اوج دوران خلاف کاری محسوب می شود. خشونت در این دوران به بحران دوران کودکی بر می گردد، اما چون در فیلم نشانه این از کودکی الکس نیست نمی توان در این مورد قضاوت کرد.

زمانی که او را برای آزمایش درمان انتخاب می کنند،می توان پی برد که الکس نوعی بیمار است وذهن و روان بیمار گونه ای دارد. او با نوع درمان از ارتکاب جرم نا توان می شود.پس از بهبود زمانی که به خانواده مراجعت می کند نمونه ی بارزی از برچسب زنی مشاهده می شود و همه او را به چشم قاتل می بینند. حتی خانواده ی او به صورت واضحی از او می هراسند و از آزاد شدن او خوشحال نیستند، دوستان قدیم او نیزاو را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و به طور اتفاقی با کسانی که قبلا مورد آزار قرار داده برخورد می کند. در آخر داستان از او به عنوان وسیله ی سیاسی استفاده می کنند.

نکته ی جالبی که در آخر داستان مطرح می شود این است که تا این که او از انجام دادن جرم نا توان است اما آن درمان، تاثیری بر اصلاح روان او نداشته است و الکس باز هم در ذهن خود تمایل به آزار و اذیت دیگران دارد.

نویسنده: مائده موید

منبع: جامعه نگاشت

 

*****************************

 

[nextpage title=” یک پرتغال کوکی میل دارید؟ (هدی مقدسی)”]

۶- یک پرتغال کوکی میل دارید؟ (هدی مقدسی)

 

فضایی سفید و سرد با پیکره های عریان انسانی که تنها نمود انسانی اش را تمی توان به وضوح دید…مکانی که تنها شیر سرو می کند!

همین توضیحات برای دیدن فیلمی متفاوت که برچسب کوبریک را می کشد،کافی است…کوبریک فیلم را از روی رمانی به همین نام در سال ۱۹۷۱ ساخته است.

این فیلم به موضوعاتی چون اراده آزاد، معنای خشونت نظریه گردشی تاریخ می پردازد و زندگی الکس را که دارای ابعادی از جبرگرایی و اراده آزاد است به تصویر می کشد.

طبق گفته کوبریک ایده مرکزی فیلم پرسش درباره اراده آزاد ست. اگر از قدرت انتخاب بین خوب و بد محروم شویم، آیا انسانیت خود را از دست خواهیم داد؟ آیا تبدیل به یک پرتقال کوکی می‌شویم؟ در این فیلم‌نامه با نمایش دادن زندگی الکس که نماینده ناخودآگاه انسان در وضعیت طبیعی‌اش است به این سوالات جواب داده می‌شود. الکس بعد از این که درمان لودیکو به او داده می‌شود، متمدن می‌شود و بیماری بعد از آن نیز ممکن است به عنوان روان‌رنجوری حاصل از جامعه دیده شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/18-A-Clockwork-Orange.jpgپرتغال کوکی نامی است که در نگاه نخست مخاطب عام را جذب می کند اما در پرداخت شاید نتواند انتظارشان را برآورده سازد…مقصودم این نیست که فیلم برای طبقه ای خاص ساخته شده است اما این فیلم حوصله ای را می طلبد که کسانی که با سینمای کوبریک آشنا هستند تا پایان آن را همراهی خواهند کرد!شاید روند نسبتا کند فیلم مخاطبان خاصی را جدا می کند.

برجسته شدن اجزای صورت در هر یک از اعضای گروه الکس با بازی مالکو مک دول…لباسهایی یک شکل…صحنه های وحشیانه ی تجاوز…باتومهای چوبی ای که بی رحمانه می زنند و خشونتهای آمیخته به سکسی که نشانه های قرن بیستم است،شاخصه هاییست که با جسارت تمام بر پرده ی سیاه سینمای کوبریک می درخشد…دو عنوان مهم که در فیلم های او به تنهایی یا توامان تاول زده اند:تلفیق آن علاوه بر پرتغال کوکی در فیلم آخر او چشمان باز بسته نیز مشهود است و خشونت را به وضوح می توان در غلاف تمام فلزی دید.

دو دنیای مجزا…نیمه ی نخست این دنیاست شاید_جایی که همه چیز لذت بخش و هوس برانگیز می نماید_و نیمه ی دوم به تعبیری دنیاییست که در انتظار ماست_جایی که تمام لذتها ناخوشایند می نماید_دنیایی که سمفونی دل انگیز بتهوون نیز برای گوشهای مشتاق زجر آور است واین استعاره ی کوبریک است برای تفهیم اصلیتی که می جویدش.

تقابل انسان با همه ی آنچه انجام داده است وپشیمانی که با ضعفش نمود می یابد تمام آن چیزیست که پرتغال کوکی بی رحمانه به رخ مخاطب می کشد.

ضربه ی تکان دهنده ی این فیلم در مجازات ناخواسته ی الکس در نیمه ی دوم فیلم هر بیننده ی متفکری را می لرزاند…لحظه ای مکث…..و اندیشیدن به تمام آنچه کرده ایم…شاید کتک خوردن رییس به دست دستیاران قدیمی اش راحت ترین شیوه ی بیانی ست که روند داستان برگزیده است.

فیلم در پایان با تمام زبان ممکن می گوید بازگشت انسان به ابتدا و معصومیت کودکانه اش با هیچ کابل و جادویی امکان پذیر نیست…معنویت خود خواسته شاید همان عرفانی است که بزرگان به دنبال آن بوده اند و فیلم کوبریک با پایانی درخشان صادقانه بیانش می کند.

جدای از بحث درونی فیلم…طراحی صحنه ی فوق العاده و تصویری که کوبریک از صحنه های کتاب ساخته است کاملا برجسته می نماید…اتاق الکس با دکور ساده و تصویر بزرگ بتهوون…ویلای زن و مرد با اصالت بورژوایی اش…کافه ی عجیب و توهم زاییش…تابلوها و مجسمه های نمادین خانه ی زن تنها…فضای سرد و زمخت زندان با لباسهای تک رنگ بی روح…اتاق آزمایشهای پزشکان با سیمها و کابلهایی گاه وحشت برانگیز…نشان از خلاقیت و هوش پنهان کوبریک دارد.

علاوه بر آن گریم های غلو شده ی مادر الکس و حتی خود او در کنار دوستانش کاملا قابل پذیرش است.

پرتغال کوکی به معنای واقعی پرتغالی است که برای پوست کندنش تنها چیزی که به کار نمی آید چاقو ست.

 

نویسنده: هدی مقدسی

منبع: لنز خاکستری

 

*****************************

 

[nextpage title=” خاستگاه اجتماعی پرتقال کوکی (خیابان یک طرفه)”]

۷- خاستگاه اجتماعی پرتقال کوکی (خیابان یک طرفه)

 

 

درگذشت استالین،بزنگاهی بود برای فروافتادن پرده های دیکتاتوری مخوف وی در کالبد شوروی. ایستگاهی بود برای وارسی عملکرد استبداد محور رهبران شوروی. شکستی بود تقریبا ترمیم ناپذیر برای جبهه ی شوروی و به دنبال آن نقطه ی عطفی بود برای آنتی تز لیبرالیزم. سنتز حاصل از این آورد،ریشه هایش را در”اراده به قدرت” فردریش نیچه،شاخه هایش را در “رساله ی سرشت حقیقت” هایدگر و میوه اش را در “جامعه ی باز” کارل پوپر می جست.

در این میان رمان پرتقال کوکی،اثر آنتون برگس نویسنده ی دورگه ی انگلیسی بود که در آن آینده ی شهری نامعلوم در انگلستان را در چارچوب نظام سرمایه داری به تصویر میکشید،آنجایی که انسانها هر بهای سنگینی را می پردازند تا شاید به آرامش برسند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/4-A-Clockwork-Orange.jpgپرتقال کوکی انباره ی تناقضات شخصیتی جوانانیست که به قتل،غارت،تجاوز،دزدی و درگیری با سایرین و یا با همقطارانشان مبادرت می ورزند.آلکس یعنی شخصیتی که داستان حول وی شکل میگیرد،نیز شخصی پر از تناقضات رفتاریست. در خانه،پدر و مادرش او را دانش آموز خوبی در مدرسه و فردی انساندونت در جامعه میشناسند ولی در بیرون از منزل او به ندرت در مدرسه حضور می یابد،مدیر مدرسه از شیطنت های بی حد و حصر وی به جان آمده و منتظر فرصتی برای سرکوب اوست و در جامعه نیز با خشونت بی انتهای گروه،سعی میکند با بهره گیری از زور و خشونت برتری خود را به یارانش اعمال کند، در دیالوگ شنیده می شود که برای اعمال این خشونت لگام گسیخته،از سمفونی نهم بتهوون الهام میگیرد. اوج لذت آلکس در سمفونی نهم بتهوون خلاصه می شود و او با شنیدن این موزیک آرامش بخش صحنه های ویرانی ساختمانها،شکنجه های عیسی و بمبارانهای جنگ را به یادش می آورد. آمیزه های دینی نیز برای او تمام شهوت و خشونت را به همراه می آورند.او در خانه پیراهنی به تن می کند که دکمه های سر آستینش به مانند میخهای کوبیده شده بر مچ دستان مسیح مصلوب بوده است،در عین حال مجسمه ی مسیح اتاق وی،در اوج شهوت به صلیب کشیده شده است. چهار مجسمه ی عیسی به طوری کنار هم قرار داده شده اند که بیننده آنان را به رقص و پایکوبی می انگارد؛ “آواز خوان در باران” زنی را در برابر همسرش مورد تجاوز قرار می دهد و حتی در صحنه ی ارتکاب قتل و درگیری وی با زنی که همراه با گربه هایش زندگی میکند،اوج تناقضات روحی در قالب موسیقی متن القا می شود.

آلکس به واسطه ی این قتل راهی زندان میشود،زندانی که شاید نقطه غایی نگرانیهای کوبریک و در واقع برگس در مورد سیستمهای مراقبتی و تادیبی جوامع جدید باشد. زندان در این جوامع محلیست برای اعمال قدرت نهان صاحبان قدرت،زندان در جامعه ی امروز جهان یعنی آنجایی که مجرم و مجری قانون دچار چرخش موقعیت می شوند، و تادیب جای خود را به تعذیب میدهد.

در زندان،جوانان مجرم مورد آموزشهای دینی قرار می گیرند و با آمیزه های کتاب مقدس آشنا می شوند،اما کوبریک با نشان دادن تصورات آلکس هنگام خواندن این کتابها او را هم بستر با زنانی زیبا می بیند و در جایی در کسوت شکنجه گر عیسی ظاهر میگرداند. این خشونت و دید جنسی نهفته در آموزه های دینی آلکس را از درک پیام حقیقیِ این نوشته ها باز می دارد و شاید وجود این رد پاها، نه برای بشر نجات بخش؛بل بارها مخرب تر هستند که بشریت را در منجلابی که در آن فرو افتاده، فرو و فروتر می دهد. جذابیت این تعالیم سبب می شود که وی با کشیشی آشنا شود که به او روش درمانی جدیدی را برای درمان بیماران را معرفی میکند. آلکس به گفته ی خود حاضر است “هرکاری” بکند تا زودتر مداوا شده از زندان خارج شود.روش درمان در این برنامه ی خاص بر اساس نشان دادن ویدئوهایی همراه با موزیکهاییست که در آنها بازهم تناقضات شدیدی به آلکس عرضه می شود تا آنجایی که او را تبدیل به موجودی میکند که در مواجهه با هیچ امری واکنشات طبیعی انسانی را بروز نمیدهد. سیستم اعمال قدرت پنهان بر مجرمین وی را روانه ی مسیری میکند که به موجودی کاملا فلزی بدل میشود. در مواجهه با چنین انسانی،رسانه ها بسیار فعال و مفتخر عمل میکنند و در خروج یک انسان از جاده ی انسانیت به خود میبالند و جشن میگیرند؛کوبریک دقیقا همان نگاهی را به رسانه های سرمایه داری دارد که ژان بودیار عنوانگر آن بوده است و بواقع رسانه ها تنها تشدید گر فضاحتی هستند که در قالب یک سیستم رخ می نماید اما ضمن تشدید این فجایع آن را به طرز هوشمندانه ای مثبت و سازنده جلوه می دهند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/5-A-Clockwork-Orange.jpgپس از آزادی آلکس،تم فیلم تا حدودی تغییر پیدا می کند و “نظریه ی گردشی تاریخ” مدنظر کوبریک قرار می گیرد. تمام مسیرها و افرادی که روزگاری در برابر آلکس در موضع ضعف بودند اینک در موضع قدرت قرار می گیرند. پدرو مادرش از پذیرش او سرباز می زنند. پیرمرد مستِ ابتدای فیلم که آلکس و یارانش او را با شدت کتک زده بودند،حالا باز به تکدی گری در برابر وی ظاهر می شود و با همقطارانش او را درحالی مورد هجوم قرار می دهد که آلکس پس از پشت سرگذاشتن درمان کذایی،هیچ اراده ای برای دفاع از خود ندارد و به مفعول صرف تبدیل شده است. یارانش که روزگاری در کسوت گرگ،سلامت جامعه را تهدید می کردند،حالا چوپان این گله شده اند و در برخورد دوباره با آلکس تلافی روزهای “دروگی” را می جویند. در صحنه ی شکنجه شدن آلکس توسط دوستانش،صدای برخورد باتوم به بدن او انعکاس صدای باتوم به فلز را ایجاد می کند که کاملا انعکاس دهنده ی آشفتگی انسان “شی شده” در چارچوب سیستم اعمال قدرت مخفی سرمایه داری است..

در ادامه ی گردش تاریخ آلکس باز به خانه ی نویسنده ای برمیگردد که سالها پیش به آنجا حمله کرده بود. این بازگشت خود تغییر دیگری در تمرکز فیلم است.کوبریک که یکبار تمرکزش روی سیستم اعمال قدرت و بعد روی تمرکز تاریخ قرار داشت حالا به حلقه های قدرت متمرکز می شود.

این نویسنده هم از قضا انتظار آلکس را میکشد،اما نه در مقام انتقام ستاندن از گذشته ها،که در مقام اپوزیسیون روش درمانی جدید برای ایستادن روی شانه های او. برای اینکه بتواند با نشان دادن ضعفهای این سیستم،شاید یکی از حلقه های قدرت زنجیره ای را از هم بگسلد. حلقه های قدرتی که از شکستن و خرد شدن انسانها به لذت و رضایت دست می یابد،و در حالی که در طبقه ی فوقانی شخصی رهسپار جنون می شود و مرتکب خودکشی میگردد،خود در طبقه ی تحتانی لبخندی از لذت بر لبانش جاری میسازد. این شاید همان احساس آلکس باشد که روزگاری از رنج و آزار دیدن دیگران به لذت دست می بافت و امروز قدرت تشخیص لذات را نیز از کف داده است. اینبار اما کسانی که در راس هرم جامعه قرار گرفته اند از آزار سایرین در ابعادی بغایت بزرگتر لذت می برند و باز در حضور چنین شخصی که هر تشخیصی را از دست داده است،این ابررسانه های سرمایه داری هستند که شکست و تخریب انسانیت را جشن میگیرند و به خود می بالند.

صحنه ی پایانی فیلم شاید کامل کننده ی حلقه ای باشد که آلکس را پس از تحمل رنجهای فراوان باز به جایی میرساند که بود. صحنه ی جنسی پیروزمندانه در برف که با تشویق سایرین مواجه است و خود نیز اذعان میدارد: من کاملا مداوا شده بودم!

منبع: خیابان یک طرفه

 

*****************************

 

[nextpage title=” تحلیل روانشناختی و جامعه شناختی فیلم پرتقال کوکی: فوکو در منشور کوبریک‏ (نقد سینما)”]

۸- تحلیل روانشناختی و جامعه شناختی فیلم پرتقال کوکی: فوکو در منشور کوبریک‏ (نقد سینما)

 

نویسنده: مصطفی مرشد لو

منبع: نقد سینما

میشل فوکو بحق یکی از معدود متفکرانی است که به زوایای مخفی دهشتناک‏ مدرنیسم وقوف یافته است.او به تبع نیچه تاریخ را دگرگون می‏بیند؛ذهن‏ معتاد ما از تاریخ مفهومی می‏سازد ساده و خطی،ولی فوکو این عادت ذهنی‏ را در پرتو تباشناسی دانایی و قدرت فرو می‏ریزاند و در عوض بر نهادی را پیش می‏کشد که نشانگر خصایلی مخوف و پیچیده از تکنولوژی مدرنیستی‏ است و اقتدار و سلطه‏ای که به تبع آن به وجود می‏آید.یکی از برنهادهای‏ کلیدی فوکو که به انحاء گوناگون در آثار دیگرش بسط یافت التفات او به‏ مسأله جنون و تمدن و هم نسبت آن با دانش روانپزشکی بوده است.او در تاریخ جنون پروسه‏ای را دنبال می‏کند که در آن مجانین از حوزه اجتماعی طرد می‏شوند و در مکانهایی خاص جا داده می‏شوند و مورد مراقبتهای خاص قرار می‏گیرند.فوکو می‏گوید تا قبل از این رویداد خاص،جنون بیماری تلقی‏ نمی‏شد بلکه مجانین انسانهای خاصی فرض می‏شده‏اند که هم حقایق را بهتر ادراک می‏کردند و هم به زبان گویایی بودند برای بیان بی‏مهابای حقایق‏ تلخ و گزنده‏۱اما با آغاز عصر کلاسیک این تعبیر از جنون به فراموشی سپرده‏ می‏شود۲و دیوانگی و جنون همچون بیماری ظهور می‏کند.در این تلقی‏ خاص از دیوانگی روشهای درمانی‏ای باید پدیدار شود تا مجانین را برای بار دیگر به عرصه اجتماع و تولید اجتماعی بازگرداند.فوکو دو روش درمانی را که در مراکز بازپروری بر روی بیماران صورت می‏گیرد را مورد بررسی قرار می‏دهد.شیوه‏ای که در فرانسه«پینل»آنرا به کار می‏گیرد به مراتب دردناک‏تر و خشونت‏بارتر از روش درمانی‏ای بود که«ترکی»در انگلستان بر روی بیماران‏ اعمال می‏کرد.در این مختصر ما را به بازنگری در روش«پینل»می‏پردازیم.۳ در این دار المجانین‏ها دیوانگان را به‏گونه‏ای توجیه کردند که مسئولیت‏ بیماری خویش را برعهده بگیرند و در این پروسه بود که توجیه اخلاقی و اجتماعی لازم جهت رفتارهای خشونت‏بار و غیرانسانی در مورد مجانین به‏ دست می‏آمد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/22-A-Clockwork-Orange.jpgنکته مهم دیگری که در این مراکز مورد توجه فوکو قرار می‏گیرد شخصیت‏ روانپزشک بود که کمتر جنبه درمانی داشت بلکه او به مثابه حاکم مطلق و قدرقدرت حوزه تیمارستان صادر می‏کرد و تنها دستور اوست که در این‏ ترخیص بیماران از تیمارستان صادر می‏کرد و تنها دستور اوست که در این‏ حوزه مرجعیت تام می‏یابد.۴این همه تلاش فوکو در تبارشناسی روانپزشکی‏ از یک جهت بسیار اهمیت دارد.او به این طریق خواست نشان دهد گوهر و ماهیت علوم انسانی آنگونه که تصور شده است چندان در خدمت انسان‏ و بهبود وضعیت او تکوین نیافته‏اند،بلکه ماهیت این علوم اعمال قدرت و سلطه از جانب طبقات بالایی جامعه بر انسانهای فرودست بوده است.۵ در دوران مدرن امّا،روشهای هدف مذکور به صورتی زیرکانه تغییر می‏یابد و به صورتی انسانی‏تر[در ظاهر]اعمال می‏شوند ولی باطن این شیوهء عمل‏ بسیار دهشتناکتر از شکنجه‏ها و اذیتهایی بوده است که در روشهای فوق الذکر برای انقیاد تن آدمی اعمال می‏شده است.

در دوران مدرن شکنجه و درمان از جسم به روح و روان منتقل می‏شود، مکانیسم‏های سلطه در جهت تابع کردن روح اخلالگران در نظم اجتماعی‏ به کار گرفته می‏شوند تا آنها را تحت انضباط درآورند.به اینسان آزادی‏ای‏ که انسانها در عرصه‏های فردی داشتند از ایشان سلب می‏شود و در عوض، خواستهای جمعی جایگزین آزادیهای تهدید شده فردی می‏شوند.۶ فوکو برای نشان دادن چنین وضعیتی از تمثیل«دن کیشوت»سروانتس بهره‏ می‏برد.در دن کیشوت ما با انسانی مواجهیم که در قلمرو روان و سپهر فردی‏ خویش آزادانه و فارغ از هر نوع قواعد انضباطی جمعی زندگی خود را سر می‏کند و دیگران تلاش خود را بکار می‏برند تا روان او را به اصطلاح خودشان‏ به عرصه اجتماعی بازگردانند و او را وادارند تا قواعد اجتماعی را چنان‏که‏ دیگران عمل می‏کنند،انجام دهد.منش دن کیشوت در این کتاب دقیقا چون‏ منش کسی است که مخل نظم و انضباط جامعه شده و در مقابل هنجارهای‏ اجتماعی قرار گرفته است.۷

نگاه فوکو به مسأله جنسیت هم نگاهی خاص است.او در تاریخ جنسیت‏ تلاش خود را به کار می‏برد تا نشان دهد که چگونه مسأله جنسیت به‏عنوان‏ امری سیاسی ظهور می‏کند.«تاریخچه کوتاه جنسیت و مصائب آن به درون‏ تاریخ پرتشریفات وجوه تولید انتقال می‏یابد؛بعد حقارت‏آمیز آن از نظر محو می‏شود.از این دیدگاه جنسیت سرکوب شد زیرا با اخلاق کاری موردنظر نظام سرمایه‏داری ناسازگار بود.همه نیروها می‏بایست در خدمت تولید مهار شوند.دیالکتیک تاریخ بدین‏سان امور جزیی و پیش پا افتاده را با امور عمیق‏ و مهم در درون بافت کلی واحدی درهم می‏تند.از چنین دیدگاهی جنسیت‏ تنها ضمیمه‏ای بر داستان واقعی تاریخ یعنی پیدایش سرمایه‏داری است؛با این حال ضمیمه مهمی است زیرا در نظام سرمایه‏داری،سرکوب،شکل‏ عمومی سلطه است.»۸از این حیث فوکو مسأله جنسیت را امری سیاسی‏ تلقی می‏کند.«بی‏شک از قرن نوزدهم به بعد،سخن گفتن به شیوه‏ای صریح‏ و جسورانه دربارهء جنسیت به خودی خود حمله‏ای بر ضد سرکوب و عملی‏ ذاتا سیاسی تلقی شده است.۹از این لحاظ او به تبارشناسی جنسیت و تمدن‏ نوپا اقدام می‏ورزد.

با این تعابیر از اندیشه فوکو می‏توانیم به بازنگری در یکی از آثار مهم کوبریک در دهه هفتاد بپردازیم.پرتقال کوکی فیلمی است که کوبریک آنرا به سال‏ ۱۹۷۱ در انگلستان می‏سازد،این فیلم به سبب موضوع متهور و شیوه خاص‏ ساختاریش ۱۱ سال در توقیف ماند.داستان فیلم قصه جوانی را باز می‏گوید که اخلالگر نظم اجتماعی است،او گروهی ترتیب داده است و مشغول اعمال‏ خلاف انضباط اجتماعی می‏شود و از همین‏جا توسط پلیس دستگیر و به‏ زندان فرستاده می‏شود.او را از زندان هم انتقال می‏دهند و به مرکز بازپروری‏ می‏فرستند و در آنجا بر روی او آزمایشها و اعمال درمانی خاصی را صورت‏ می‏دهند تا در نهایت فیلم شاهدیم جوان به این انضباط اجتماعی گردن‏ می‏نهد و روان خود را در طریق خواست نهاد قدرت منقاد می‏کند.فیلم با رویکرد فوکو در باب جنون و جنسیت سنخیت بسیار نزدیک دارد.البته ما به خوبی می‏دانیم که فوکو از خود مسأله جنون درمی‏گذرد و با بسط روش‏ خود در باب جنون دیگر عرصه‏های علوم انسانی و ساحتهای گوناگون حیات‏ را تبارشناسی می‏کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/20-A-Clockwork-Orange.jpgدر فیلم کوبریک جوان تا قبل از دستگیری توسط پلیس فردی آزاد است، چونان دن کیشوت.هر عملی که مورد دلخواه‏اش است انجام می‏دهد بدون‏ اینکه محدودیت و ممنوعیت خاصی او را منع و مشروط کنند،او انسانی به‏ تمام معنی آزاد است.اما این اعمال او باعث می‏شود تا او را به‏عنوان عنصری‏ نامطلوب بازشناخته و به زندان بفرستند.در دوران بازداشت جوان در زندان‏ ما شاهدیم که چگونه جوان در کتابخانه خیال خود را پرواز می‏دهد و به‏ کرانه‏هایی که مورد دلخواهش است سفر می‏کند،در زندان جسم او در انقیاد است اما روح و روان او آزاد و رها است.مسئولین زندان بعد از مدتی متوجه‏ می‏شوند که این جوان از نظر روانی انسانی است که در طریق اجتماع نیست‏ و اعمال او خلاف انضباطی است که باید در جامعه توسط افراد رعایت شود و لذا جوان به مرکز بازپروری روانی منتقل می‏شود تا مورد درمان قرار گیرد و بتواند به‏عنوان عنصری مطلوب به سپهر اجتماع بازگردد.کوبریک در این‏ پروسه نشان می‏دهد که حکومت سیاسی مدرن خواهان انقیاد روحی و روانی‏ انسان است و تنها به جسم تحت انضباط راضی نمی‏شود.این رویکرد در اثر گزنده و تلخ اورول،«۱۹۸۴»به نحوه‏ای دیگر بیان شده است.در آنجا هم‏ مکانیسمهای روانی خشونت‏بار و غیرانسانی به کار برده می‏شوند تا روان‏ شخصیت اول داستان را منقاد و منضبط کنند.در مرکز بازپروری که برمبنای‏ این تحلیل مهمترین فصلهای فیلم را شامل می‏شود بر روی جوان اعمال‏ روانی انجام می‏دهند تا او را بر این اساس به فردی مطابق وضعیت جامعه‏ تبدیل کنند که براساس الگوهای خاصی که برای او در نظر گرفته شده عمل‏ کند.در فیلم شاهدیم ابتدا به جوان اینگونه القاء می‏کنند که مرتکب خلاف‏ و ناهنجاری اجتماعی شده است و از این طریق مجوز خشونتهای عملی‏ای‏ را که در طول درمان جوان مرتکب می‏شوند توجیه نمایند. در پروسه درمان،جوان به‏طوری خشونت‏بار تحت درمانهای بسیار خشن و اسفناک و ضدانسانی قرار می‏گیرد و در نهایت چنان منقاد می‏شود که در امتحانی که برای فهمیدن بهبودی او ترتیب داده می‏شود در مقابل خشونت‏ و جنسیت کاملا مطیع و منفعل شده و آماده می‏شود که به عرصه اجتماع‏ بازگردد.کوبریک در فیلم به ما نشان می‏دهد که حکومت مدرن در عمل‏ خواستار چنین انقیادی است که براساس آن بتواند کنترل خود را بر سراسر جامعه اعمال نماید و بر ضد اعمالی که اساس آن را با مشکل مواجه می‏کند توان لازم را داشته باشد.

در فیلم ما شاهدیم که جوان تازه از زندان بیرون آمده در مقابل خشونت‏ موجود در جامعه و ظلمهایی که در حق او روا می‏شود توان هیچ‏گونه دفاعی‏ ندارد.او دیگر به عنصری بی‏اختیار و هنجاری تبدیل شده است.عنصری‏ که نهاد قدرت آنرا طلبیده است،بر این اساس جامعه دیگر عرصه‏ای برای‏ آزادی فردی نیست بلکه تبدیل به دستگاهی می‏شود که نهاد قدرت هرگونه‏ بخواهد آنرا به حرکت درمی‏آورد و به هر سمت و سویی بخواهد سوق می‏دهد. در چنین وضعیت نهاد قدرت به هر شیوه که دلخواه او باشد عمل می‏کند و هیچ قدرتی هم وجود ندارد تا در مقابل این پروسه در مقابل نهاد قدرت‏ بایستد.در فیلم می‏بینیم جوان پس از بیرون آمدن از زندان توسط دوستان‏ خود که حالا در کسوت پلیس درآمده‏اند به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‏گیرد؛گویی کوبریک به ما می‏گوید نهاد قدرت با اینکه عناصر تشکیل دهنده‏ آن خود نامطلوب هستند ولی در اعمال خلاف قانون خود هیچگونه محدودیت‏ و ممنوعیتی ندارند و این امر از آنجا ناشی می‏شود که جوان‏[که نماد انسانهای‏ تحت انقیاد درآمده است‏]دیگر توان دفاع از خود را ندارد و تسلیم محض خواستهای هرچند غیرانسانی و غیراصولی نهاد قدرت شده است.نتیجه‏ نهایی عمل بازپروری چنان‏که در فصلهای آخری فیلم شاهد آن هستیم‏ بی‏اختیار شدن جوان و مورد آزار و اذیت قرار گرفتن او توسط افراد مختلف‏ اجتماع است.در مرکز بازپروری جوان بی‏اختیار می‏شود و عقیم.او دیگر توان‏ و یاری موضع‏گیری در مقابل روند جاری امور نیست.کوبریک در فیلم از این طریق نشان می‏دهد که نهاد قدرت چگونه در لفافه؛در نهادهای مختلف‏ که تحت عناوین انسانی به فعالیت مشغولند اعمال سلطه می‏کند و مبانی‏ موردنظر خود را از طریق آنها به افراد گوناگون القا می‏نماید.در اصل او به‏ ما نشان می‏دهد چگونه نهاد علم و دانایی با نهاد قدرت پیوند و بستگی‏ می‏یابد.فیلم هجویه‏ای است بر علیه حکومتی که در پی برآورده نمودن نظم‏ و انضباط موردنظرش از روشهای بسیار زننده و خشونت‏بار بهره می‏برد و روان آزاد انسان را به‏گونه‏ای خاص در جهت مطامع و خواستهای خود تربیت‏ می‏نماید تا همیشه سایهء قدرت را بر سر خود ببینند و برخلاف مصالح قدرت‏ قدمی برندارند.از این طریق نهاد قدرت انضباط را در جامعه اعمال می‏کند. فیلم تصویری صریح از فن‏آوری انضباطی است.در فصول مرکز بازپروری‏ پلیس کمتر دیده می‏شود و به‏طور کلی در اکثر سکانسها حضور نیروهای‏ پلیس کمتر به چشم می‏آید.روش اعمال کنترل دیگر بدنی نیست بلکه‏ مرکز بازپروری تبدیل به نهاد انتظامی و روانپزشک تبدیل به پلیس می‏شود و از طریق آنها هنجارهای مورد ارائه نهاد قدرت اعمال می‏شوند و در نهاد افراد خاطی نهادینه شده و از آنها انسانهای منفعل و موردنظر نهاد قدرت‏ بیرون می‏آیند.بر این اساس سراسر فیلم شیوه اعمال نوع جدیدی از قدرت‏ است که مسئولین اعمال آن روانپزشکان هستند و زندان آن مراکز عمومی‏ بازپروری.

این مضامین در فیلم دیگری از کوبری بار دیگر تصویر می‏شوند.در غلاف‏ تمام فلزی هم شاهد نهادینه شدن اصولی غیرانسانی در دوران سربازانی‏ می‏شویم که قرار است مجریان خواستها و ارادهء قدرتمندان و طبقا فرادست‏ باشند.

در نگارش این مختصر از سه منبع زیر بهره بسیار برده‏ام:

-مدرنیته و اندیشه انتقادی/بابک احمدی

-میشل فوکو:دانش و قدرت/محمد ضمیران

-میشل فوکو:فراسوی ساختگرایی و هرمنوتیک/هیر برت دریفوس،پل‏ رابینو/حسین بشیریه

(۱).«در حقیقت انسان در سایه جنون قادر می‏شود به مرز خردورزی قدم نهد.بدین معنا که‏ انسان ویرانه وجهی از خرد متعارف را نفی می‏کند.در واقع،جنون چون ابزاری ادبی در خدمت‏ نقادی زیاده رویهای اجتماعی قرار می‏گیرد.»ر.ک.دانش و قدرت/ص ۶۲

(۲).«نگاه به جنون چون نگاه به بیکاری و بی‏عاری و…ظهور می‏کند و در نتیجه به سبب‏ انگیزه‏های اقتصادی به دستور پادشاه فرانسه در ۱۶۵۶ بیمارستان عمومی پاریس ساخته شد و دیوانگان و افراد دیگر جامعه از طبقه فرودست در آن محبوس می‏شوند.»ر.ک.دانش و قدرت/ص ۶۴

(۳).در خصوص تفصیل بیشتر در باب روش درمانی پینل ر.ک.فوکو:فراسوی ساختارگرایی‏ /ص ۷۰ به بعد

(۴).«شخصیت روانپزشک در راستای مناسبات میان بیمار و نگهبانان رشد یافت و می‏توان‏ گفت که فن‏آوری و مراقبت و داوری،ابزاری شد در اختیار روانپزشک که به‏عنوان متولی‏ عقل و خردمندی وارد آسایشگاه روانی گردید و این محیط را به فضایی پزشکی تبدیل کرد. از این دوره به بعد،روانپزشکان به‏عنوان نظارت کنندگان اصلی رفتار و کردار دیوانگان ظهور کردند.روانپزشکان،چون متولیان و پاسداران خرد و فرزانگی،مرجع تصمیم‏گیری و داوری‏ در مورد وضع روانی بیماران شدند.»با کمی تغییر ر.ک.دانش و قدرت/ص ۷۰

(۵).این نسبت سنجی در دورهء اول کاری فوکو که او به دیرینه‏شناسی دانش اشتغال می‏ورزید وجود نداشت.در دورهء دوم فعالیتهایش فوکو به تبارشناسی دانایی و قدرت می‏پردازد.در این‏ دوره او به ما نشان می‏دهد،گفتمانها و نهادهای دانایی ارتباط تنگاتنگی با قدرت به مثابه‏ اعمال سلطه دارند.ر.ک.مدرنیته و اندیشه انتقادی/دانش و اقتدار/ص ۲۲۳ به بعد

(۶).ر.ک مدرنیته و اندیشه انتقادی/۲۲۴

(۷).در خصوص تعبیر فوکو از داستان دی کیشوت به تفصیل می‏توان به کتاب زیر رجوع کرد: مدرنیته و اندیشه انتقادی/ص ۲۱۶

(۸).فراسوی ساختگرایی/ص ۲۳۶

(۹).فراسوی ساختگرایی/۲۳۹ «براساس این تز فوکو وقتی ما از جنسیت سخن می‏گوییم،قدرت مستقر را نفی و انکار می‏کنیم.ما به خود رخصت می‏دهیم«تا بر ضد قدرتهای موجود سخن بگوییم،حقایق را بیان‏ کنیم و وعدهء سعادت و خوشی بدهیم؛روشنگری،رهایی و لذات گوناگون را به هم پیوند بزنیم؛ [به خود رخصت می‏دهیم تا]گفتاری بیان کنیم که شور معرفت،عزم تغییر قوانین و تمنای‏ بهشت زمینی را درهم می‏آمیزد»

نویسنده: مصطفی مرشد لو

منبع: نقد سینما » آبان ۱۳۸۱ – شماره ۳۳

*****************************

 

[nextpage title=” «پرتقال کوکی» نوشته آنتونی برجس و نگاهی به اقتباس استنلی کوبریک از آن (پایگاه فرهنگی لوح)”]

۹- «پرتقال کوکی» نوشته آنتونی برجس و نگاهی به اقتباس استنلی کوبریک از آن (پایگاه فرهنگی لوح)

 

نویسنده: سمیرا آشیان

 

رمان

نهمین رمان آنتونی برجس (نام کامل: جان آنتونی برجس ویلسون) را می‌توان پس از «۱۹۸۴» جورج اورول نمایانگر خوفناک‌ترین منظر در توصیف آینده دانست. برجس که عمدتا به خاطر آثار و فعالیت‌هایش خارج از حوزه علمی تخیلی (به عنوان پژوهشگر، موسیقی دان و متخصص در حوزه مطالعات جویس و شکسپیر) زبانزد بود، نوشتارهای بسیاری نیز با رویکرد آینده نگرانه از خود به جای گذاشته که معروفترین آنها «پرتقال کوکی» است. «پرتقال کوکی» آینده نزدیکی را به تصویر می‌کشد با همه دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی امروز؛ بحران‌های نوجوانان، خشونت قوای پلیس، دانش منقطع از انسانیت و تکنولوژی مکانیکی فاقد روح و بریده از ارزش‌های انسانی. از ابتکارات داستان، ابداع نوعی زبان رمزی به اسم “ندست” است که ضد قهرمان داستان “الکس” و گروه اوباشش از آن برای برقراری ارتباط با هم استفاده می‌کنند. زبانی پیچیده و نامفهوم با انبوهی از واژه‌های ساختگی و اصطلاحات عجیب و غریب (احتمالا برگرفته از گرایش برجس به ادبیات جیمز جویسی). الکساندر واکر (منتقد) در اشاره به عنوان معما گونه‌ی داستان عقیده دارد: “اراده آزاد برای هر انسانی حتی اگر او را به سمت گناه سوق بدهد، ارجح است بر اینکه در چرخه ساعت‌وار و مکانیکی زنجیره‌ای از ارزشها گیر بیفتد.”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/2-A-Clockwork-Orange.jpgرمان به سه قسمت تقسیم شده؛ اولین بخش، شرح زندگی و کارهای الکس پانزده ساله است و رفقایش که در میلک بار* در حال گذران وقت هستند، یا به جان پیرمرد دائم‌الخمری افتاده‌اند، یا می‌خواهند به همسر نویسنده چپ گرایی تجاوز کنند و یا در حال آزار و اذیت ن مسن تنهایی هستند که کلی گربه دارد. الکس با مجسمه‌ای از بتهوون به جان پیرزن می‌افتد و بعد همقطارهایش با ضرباتی بیهوشش می‌کنند و پا به فرار می‌گذارند و الکس، به دست پلیس می‌افتد.

در بخش دوم الکس در زندان با چارلی (کشیش زندان) آشنا می‌شود و در مورد “درمان لودوویکو” – درمانی برای رفتارهای ضد اجتماعی- توسط دولت چیزهایی می‌شنود. داروی ویژه‌ای به الکس تزریق می‌شود و در حالیکه پلک‌هایش با گیره‌های به خصوصی باز نگه داشته شده، فیلم‌هایی حاوی محتوا و تصاویر خشن و جنسی را برای او نمایش می‌دهند. با پخش همزمان سمفونی نهم بتهوون همراه با فیلمی از رفتارهای وحشیانه نازی‌ها، الکس واکنش نشان می‌دهد و ابراز مخالفت می‌کند. در نهایت، چیزی که از او می‌ماند همانی است که عنوان کتاب می‌گوید: یک پرتقال کوکی، شهروندی مطیع و فاقد هوش و عقل و اختیار.

فصل پایانی الکس را در وضعی به تصویر می‌کشد که با هویتی دگرگون شده، دوباره در کوچه و خیابان رها شده و در مقابل قربانی‌هایی که به قصد انتقام جویی دنبالش افتاده‌اند، کاملا عاجز و ناتوان است. پیرمرد دائم‌الخمر و نویسنده چپ‌گرا. تلاش الکس برای خودکشی نافرجام می‌ماند و موقع سقوط از یک پنجره، جان سالم به در می‌برد. در بیمارستان به هوش می‌آید و متوجه می‌شود همه او را یک قهرمان می‌دانند و جراید از او به عنوان قربانی یک نقشه جنایی نام می‌برند. الکس پیش والدینش برمی‌گردد و رمان در حالی به پایان می‌رسد که الکس به سمفونی نهم بتهوون گوش سپرده و خشونتی را که در ناخودآگاهش با آن تداعی می‌شود، به یاد می‌آورد و با خود تکرار می‌کند: بلاخره خوب شدم!

اقتباس سینمایی

(۱۹۷۱) امریکا. اقتباس برای فیلمنامه و کارگردان: استنلی کوبریک

اقتباس کوبریک از رمان «پرتقال کوکی» – نهمین اثر سازنده و کار فشرده‌ای بین دو فیلم قبل و بعد از آن: «۲۰۱۱: یک ادیسه فضایی» و «بری لیندون» – تبدیل به جنجالی‌ترین ساخته کارگردان شد. به رغم اتهاماتی که پائولین کیل متوجه فیلم کرد و آن را اثری شهوانی دانست که صرفا خواسته‌های جنسی بیننده را ارضا می‌کند، والاس کویل آن را هجویه‌ای تلخ و وحشیانه از وضعیت انسان و جامعه می‌داند که چیزی بسیار فراتر از ناهنجاری‌های جنسی مورد اتهام منتقدین را مد نظر داشته است.

کوبریک تغییر ماهیت الکس (مالکوم مک داول) از شخصیتی بزهکار به یک پرتقال کوکی را دقیقا از روی رمان به تصویر می‌کشد و از صدای خود نویسنده (برجس) به عنوان نریشن الکس استفاده می‌کند تا لهجه ندست را خوب از کار دربیاورد. با این حال فضای انتقادآمیز رمان نسبت به توتالیتاریزم، خیلی تند و تیزتر از فیلم است. خلاقیت و هنرورزی ویژه جان بری به عنوان کارگردان هنری و جان الکوت در فیلمبرداری – ترسیم فضای اروتیک میلک بار کورووا، لباس‌های یکسره سفید اوباش، طراح رقص صحنه تجاوز به همسر باردار نویسنده، مجسمه بزرگ آلت در صحنه آزار و اذیت زن گربه‌ای، تا حدی تلخی فضای توتالیتاریست داستان را تلطیف می‌کند. موسیقی فیلم اما یک قدم داستان را از رمان جلوتر می‌اندازد. مثل همه فیلم‌های کوبریک، موسیقی نقشی محوری دارد. صحنه تجاوز گروه اراذل به دختر جوان همراه با پیش درآمد یکی از آثار روسینی در کنار یکی دیگر از آثار روسینی بر روی صحنه تجاوز به دو دختر نوجوان دیگر، بسیار تاثیر گذار است. همچنین ترانه فیلم «آواز در باران» که الکس در صحنه حمله به همسر حامله نویسنده‌ی چپ‌گرا زمزمه می‌کند، بسیار شاخص و به یاد ماندنی است. در پایان وقتی تلاش الکس برای خودکشی نافرجام از آب درمی‌آید، اثر بتهوون که از اسپیکرهای بزرگی در بیمارستان پخش می‌شود (و موتیف تکرار شونده در کل فیلم) حمله هجو آمیز کوبریک به فضای آمیخته به ریا و تزویر جامعه را القا می‌کند. سپس به صحنه رابطه الکس با دختری بلوند کات می‌شود که فقط یک جفت جوراب پایش کرده و صدای طعنه آمیز او را می‌شنویم که: بلاخره خوب شدم!

نگاه کوبریک بر نمایش دنیای دوگانه الکس متمرکز است و تجسم نیروهایی که می‌کوشند او را اصلاح کنند و نیروهایی که می‌کوشند او را به فردیت ذاتی‌اش بازگردانند. «پرتقال کوکی» به خاطر بهترین کارگردانی و بهترین فیلم، برنده جایزه منتقدین فیلم نیویورک در سال ۱۹۷۱ شد. فیلم از سپتامبر ۱۹۷۰ تا مارچ ۱۹۷۱ در استودیوی ام جی ام واقع در بورهام وود انگلیس فیلمبرداری و ساخته شد.

*کافه‌ای است که برای نوشیدن فقط شیر سرو می‌کند.

 

نویسنده: سمیرا آشیان

منبع: پایگاه فرهنگی لوح

 

*****************************

 

[nextpage title=” مختصری درباره ی کتاب پرتقال کوکی (کتاب نیوز)”]

۱۰- مختصری درباره ی کتاب پرتقال کوکی (کتاب نیوز)

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/19-A-Clockwork-Orange.jpgپرتقال کوکی [Clockwork Orange]. رمانی از آنتونی بورجس (۱) (۱۹۱۷-۱۹۹۳)، نویسنده انگلیسی، که در ۱۹۶۲ منتشر شده است. الکس، قهرمان و راوی رمان، به اتفاق رفقای خود در بیرون از مرزهای قانون زندگی می‌کند و از بدی کردن و خشونت به آهنگ موسیقی لذت می‌برد و خود با لحن نیشداری یادداشت می‌کند که این موسیقی به روحیه او آرامش می‌بخشد. محیط آینده‌پرست و شهری اثر، محیط جامعه‌ای است که مشخصات دو فرهنگ حاکم، یعنی فرهنگ سرمایه‌داری و کمونیستی، را با هم دارد (الکس و دار و دسته او به زبان «نَدسَت» (۲) حرف می‌زنند، زبانی که بورجس از آمیختن کلمات انگلیسی و روسی ساخته است). به دنبال دستبردی ناموفق، الکس دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد. پس از مرگ زندانی هم‌سلولش، در آزمایشهایی برای از میان بردن حالات ضداجتماعی‌اش از او به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده می‌کنند. بر اثر اقداماتی برای شرطی کردن که در نظر بورجس حتی از جنایاتی که قرار است سرکوب شود جنایتکارانه‌تر است، «به اصطلاح معالجه می‌شود». پس از خروج از زندان، در حالی که به شنیدن نام خشونت دچار تهوع می‌شود، زیر ضربات یکی از قربانیان سابقش می‌افتد که با استفاده از ناتوانی او انتقام خشونتهای گذشته را از او می‌گیرد. رفقای سابقش هم که پلیس شده‌اند او را می‌کوبند. در این میان (تصادفی تازه و طنزآلود، در داستانی با قابلیت تغییرات نیش‌دار)، ف. الگزاندر، نویسنده‌ای که همسرش بر اثر تجاوز دار و دسته الکس کشته شده است، ولی با همه این حرفها به افکار آزادی‌خواهانه سابق خود وفادار است، الکس را که نشناخته است به فرزندی می‌پذیرد. آن‌گاه الکس بازیچه‌ای می‌شود در دست قدرت (زیر پوشش دلسوزی) بین مخالفان انقلابی با اعاده حیثیت اجباری و حافظات دولتی نظم، در جامعه‌ای که خشونت به حالت مرضی بیداد می‌کنند. الکس با چند کلمه «نَدسَت»، که بی‌اختیار به زبان می‌آورد، لو می‌رود و میزبانش، که او را شناخته است، اعتقادات سابق خود را فراموش می‌کند و با نواختن موسیقی او را وادار می‌سازد که دست به خودکشی بزند. الکس که دیگر قدرت تحمل ندارد، از پنجره پایین می‌پرد و به شدت زخمی می‌شود. وقتی که در بیمارستان چشم می‌گشاید، بر اثر معالجه متقابلی او را به تمایلات سابقش برگردانده‌اند. اینک او معالجه شده است! با وجود این، در آخرین فصل کتاب با الکسی روبرو می‌شویم که خشونت از سرش پریده است؛ آدمی تقریباً احساساتی که آرزو دارد ازدواج کند و پسری داشته باشد که به راه او نرود. بورجس که اغلب رمانهای وهمی نوشته است –بذر دیوانه (۳)، ۱۹۸۴-۱۹۸۵- اعتراف می‌کند که در واکنش به نظریه‌های رفتارگرایان که در آن روزها رواج داشته است و به نام آنچه جامعه «نیک» تلقی می‌کند عمل می‌شده و در وضع روان‌تنی جنایتکاران در ایالات متحد منعکس می‌شده، به این تجربه کابوس‌وار دست زده است. الکس غیراجتماعی که آگاهانه بدی را انتخاب می‌کند، با وجود افراط‌کاریهایش، گوشه‌ای از عصیان انسانی‌اش بر ضد سازشکاری حاکم بر محیط اطراف یا، از نظر او، بر همه دست‌کاریها و برده‌سازیهای آرمانهای جمعی رجحان دارد. این رمان، که منتقدان نیز آن را نوعی حکایت رمزی بر ضد تهدید توتالیتاریسم (و از جمله کمونیسم) تلقی کرده‌اند که بر روی فرهنگ غربی سنگینی می‌کند، به ویژه با زبانش که معجزه‌وار ابداع شده است می‌درخشد. یادگرفتن این زبان، به جای اینکه از طریق مراجعه به فرهنگها امکان داشته باشد، با غوطه خوردن کامل (و اجباری) خواننده در دریای اثر صورت می‌گیرد و در این میان، خواننده می‌تواند شاهد متقاعدکننده‌ترین طنز نویسنده نیز باشد.

۱٫Anthony Burgess. 2.nadsat 3.The Wanting Seed.

 

منبع: کتاب نیوز

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به موسیقی متن فیلم «پرتقال کوکی» (پرویز جاهد)”]

۱۱- نگاهی به موسیقی متن فیلم «پرتقال کوکی» (پرویز جاهد)

 

«پرتقال کوکی» از زاویه دید جوانی شرور و تبهکار به نام الکس روایت می‌شود که پس از دستگیری به عنوان بیمار اجتماعی تحت درمان قرار می‌گیرد تا در پروسه‌ای که به شکنجه شبیه است، به موجودی رام، مطیع و بی‌آزار تبدیل شود.

«پرتقال کوکی»، نقد تندی بر نظام اخلاقی، آموزشی و اجتماعی جامعه سرمایه‌داری و رفتارهای ریاکارانه آن است.

موسیقی متن این فیلم، ترکیبی از قطعات موسیقی کلاسیک و موسیقی الکترونیک است که توسط وندی‌ کارلوس‌ با نام‌ اصلی‌ والتر کارلوس‌، یکی‌ از برترین‌ و مبتکرترین‌ آهنگسازان‌ در زمینه‌ موسیقی‌ الکترونیک‌ و موسیقی فیلم ساخته شده است. عمده شهرت کارلوس در میان علاقه مندان به موسیقی متن فیلم به دلیل همکاری مشترک با استنلی کوبریک کارگردان سرشناس فیلم های جریان سازی همچون ۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی،درخشش، غلاف تمام فلزی و… است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/58-A-Clockwork-Orange/58-A-Clockwork-Orange/17-A-Clockwork-Orange.jpgموسیقی متن این فیلمشامل موسیقی کلاسیک و موسیقی الکتریکی ترکیبی می‌باشد. قطعات بزرگانی مثل روسینی، کورساکوف و بتهوون که به زیبایی روح را نوازش می دهند مخصوصا سمفونی شماره نه بتهون.

استنلی کوبریک قصد داشت برای موسیقی متن فیلم از عناصر موسیقی مادر قلب اتمی(قطعه) گروه پینک فلوید استفاده کند که راجر واترز بیسیست و ترانه سرای این گروه این درخواست را نپذیرفت.

‌اورتور ویلهلم تل، بخشی از اپرای پر‌انرژی و هیجان‌انگیز ویلهلم تل، اثر روسینی، آهنگ‌ساز ایتالیایی است که بر اساس نمایش‌نامه فردریک شیلر درباره قهرمان افسانه‌ای سوییسی ساخته شده است.

این اثر، الهام‌بخش دیمتری شوستاکوویچ در نوشتن سمفونی شماره ۱۵ بوده و به دلیل ریتم تند و ضرباهنگ پرهیجان آن اغلب در برنامه‌های ورزشی از آن استفاده می‌شود. اما استنلی کوبریک نیز از این اورتور در فیلم «پرتقال کوکی» استفاده کرده است.

شاید در پوشش جنجال ها و حاشیه های فراوان فیلم پرتقال کوکی، کمتر به زیبایی و گوش نوازی موسیقی متن بی نظیراین فیلم توجه شده باشد.

نویسنده: پرویز جاهد

ممکن است شما دوست داشته باشید

90
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
90 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
71 Comment authors
Hashembehnam1بهناممحمد بیانی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
علی حسینی
Member
Member
علی حسینی

V23:من به هیچ وجه نتونستم با فیلم ارتباط بر قرار کنم. گرچه فیلم پر مفهومی بود اما زیاد عامه پسند نبود. بهتره بگم این فیلم اختصاصا برای اهل هنر و اهل روشن فکران جامعه ساخته شده بود، نه برای عامه ی مردم. سلام دوست عزیز فیلم اول ساختار مشخص و معین داشته باشه. مخاطب باید بتونه از ساختار به محتوا یا همون مفهومی که گفتید برسه ..این هنره کارگردانه.وگرنه با این تفاسیر فیلم های ایرانی که خیلی "پر مفهوم تر" یا درست تر بگیم "محتوازده تر"هستن… فیلم برای سرگرمیه و محتوا از پس سرگرمی می آد.اگه با فیلم ارتباط برقرار… ادامه »

V23
Guest
Member
V23

من به هیچ وجه نتونستم با فیلم ارتباط بر قرار کنم. گرچه فیلم پر مفهومی بود اما زیاد عامه پسند نبود.

بهتره بگم این فیلم اختصاصا برای اهل هنر و اهل روشن فکران جامعه ساخته شده بود، نه برای عامه ی مردم.

امیرکوبریک
Guest
Member

جای تاسفه که بعضی ها از این فیلم مدرن خوششون نیومد
کوبریکی که۷۰سال عمرکردوقت۱۳فیلم ساخت ۱۳فیلمی که درنیم قرن(۵۰سال)ساخت این یعنی چی یعنی این کارگردان نمیخواسته کارنامه ی هنری پرباری داشته باشه یعنی الکی نمیخواسته فیلم بسازه هرکدوم از فیلم های این استاد جای بحث داره مثلا توeyes wide shut میخواست فقط خیانتوسکسوبیان کنه یا توfull metal jackrtمیخواست فقط جنگ ویتنامونشون بده یامیخواست توهمین فیلم وقت یه جوون معتادبه سکسوخشونتو نشون بده یامیخواست بگه اینیکه دولت درست کرده بیماره نه خودالکس

نیما هوشمند
Guest
Member
نیما هوشمند

پسری تبهکار دارای سادیسم جنسی، یکبار دختری را از تجاوز نجات می دهد ، همان شب به زنی نویسنده تجاوز می کند ، پسری که عاشق مار و بتهوون است. الکس پسری شرور و سلطه طلب به زندان می افتد ، ریتم داستان در زندان عوض می شود . الکس با ظاهرنمایی سعی در نجات خودش از دیگر زندانیان و رهایی می کند. درمان او را یک آدم خوب شرطی می کند و ذات الکس عوض نمی شود.می خواهد کارهای بد بکند اما حالت تهوع به او دست می دهد. یکی از پیام های فیلم که دوستان اشاره نکردند اینست… ادامه »

امير
Guest
Member
امير

edward.c:دوباره سلام یه نکته ای به ذهنم اومد گفتم بد نیست شما هم بدونید یه پسر عمو دارم ۴ ساله رفته دانشگاه تا قبل اون اصلا تو خط فیلم و اینا نبود ولی جو دانشگاه و اینجور جاها اونو هم عشق فیلم کرد ولی بازم چون درس می خوند کاری نداشت این فیلمی که میبینه اسکاریه یا جزء ۲۵۰ فیلم برتره یه بار که با هم فیلم می دیدیم من جریان همین سایت imdb رو براش گفتم و بعد از سایت بازدید کردیم من ۲۵۰ فیلم برترو که بهش نشون دادم کمی تا قسمتی شاخ درآورد جدایی نادر از سیمین… ادامه »

mi
Guest
Member
mi

نظر شخصی من اگر بتونیم فیلم روبه دو قسمت تقسیم کنیم قسمتی که الکس دستگیر میشه ویا مورد درمان قرار میگیره تا اخر که وارد جامعه میشه ودوباره مورد ازار واذیت قرارمیگیره از بحث اجتماعی گرفته تا سیاسی وحتی بحث زور وقدرت همه حتی کسانی که از فیلم خوششون نیومده موافقن وهمذات پنداری ایجاد میشه ولی در قسمت دیگر ان حتی زمانی که اودر زندان است ما میل به خشونت وتجاوز رابه صورت امیال و ارزو های معصومانه میبینیم تا جایی که در سراسر فیلم کارگردان میخواهد که بیننده الکس را درک کند ولی این ناهنجاری ها و خشونت ها… ادامه »

bagheri
Guest
Member

روژان:قضیه راجب امثال این فیلم و محبوبیتشون فوق العاده ساده است خصوصا توی جامعه ی ما که اکثر افراد تشنه ی روابط جنسی و مسائل افراطی هستن. حقیقتا این فیلم یه مزخرف به تمام معناست که از هیچ لحاظی نمیشه ازش تعریف کرد. اگه طرفدار آدمای مشکل دار و افراط گرایی یا پوچی های ناشی از زدن خوشی زیر دل هستید از دیدن این فیلم خیلی لذت خواهید برد چون کارکتر الکس یه پسر بچه ی بی نهایت بی عرضه، ***، بچه ننه و عقده ایه. با دوستاش میچرخن و به ملت تجاوز میکنن و خوشن. کارگردان تمام مدت سعی… ادامه »

روژان
Guest
Member
روژان

قضیه راجب امثال این فیلم و محبوبیتشون فوق العاده ساده است خصوصا توی جامعه ی ما که اکثر افراد تشنه ی روابط جنسی و مسائل افراطی هستن. حقیقتا این فیلم یه مزخرف به تمام معناست که از هیچ لحاظی نمیشه ازش تعریف کرد. اگه طرفدار آدمای مشکل دار و افراط گرایی یا پوچی های ناشی از زدن خوشی زیر دل هستید از دیدن این فیلم خیلی لذت خواهید برد چون کارکتر الکس یه پسر بچه ی بی نهایت بی عرضه، نفهم، بچه ننه و عقده ایه. با دوستاش میچرخن و به ملت تجاوز میکنن و خوشن. کارگردان تمام مدت سعی… ادامه »

علی حسینی
Member
Member
علی حسینی

دوباره سلام یه نکته ای به ذهنم اومد گفتم بد نیست شما هم بدونید یه پسر عمو دارم ۴ ساله رفته دانشگاه تا قبل اون اصلا تو خط فیلم و اینا نبود ولی جو دانشگاه و اینجور جاها اونو هم عشق فیلم کرد ولی بازم چون درس می خوند کاری نداشت این فیلمی که میبینه اسکاریه یا جزء ۲۵۰ فیلم برتره یه بار که با هم فیلم می دیدیم من جریان همین سایت imdb رو براش گفتم و بعد از سایت بازدید کردیم من ۲۵۰ فیلم برترو که بهش نشون دادم کمی تا قسمتی شاخ درآورد جدایی نادر از سیمین… ادامه »

sb
Guest
Member
sb

کلا فیلمهای کوبریک خیلی خاصن. معمولا هم هر کی میبینه یا خیلی خوشش میاد یا اصلا خوشش نمیاد. در مورد خودم باید بگم با بعضی فیلماش مخصوصا full metal jacket خیلی حال کردم که بنظرم بهترین فیلم در ژانر جنگ در کل تاریخ سینماست و خصوصا نیم ساعت اولش رو خیلی دوست دارم و بیش از ۱۰ بار دیدمش. اما با پرتقال کوکی اصلا نتونستم رابطه برقرار کنم. با وجود اینکه سر حوصله فیلم رو دیدم و نقداشو خوندم ولی بازم از دیدنش لذتی نبردم. البته بازم نمیتونم ادعا کنم که فیلم بدیه چون بهرحال هر فیلمی طرفداران و منتقدین… ادامه »

Bernardo
Guest
Member
Bernardo

ScarFace: داش سعید:به کسایی که کنجکاون که ببینن این فیلمو میگم که وقت من حروم شد ولی شما وقتتونو حروم نکنید. واقعا کلافه میکنه آدمو خیلی جالبه.سایت imdb بهش ۸٫۵ داده و به فیلم راننده تاکسی هم همین نمره رو داده.خودتون قضاوت کنید. عزیز از فیلم خوشت نیومده به فیلم گیر نده چون اگه فیلم خوبی نبود مطمئن باش اینقد فیلم بزرگی نمیشد. نمیدونم بعضی از آدما چرا این شکلین که تا از فیلم خوششون نمیاد سریع میان از فیلم بی هیچ دلیلی انتقاد میکنن. نظرات شخصی تون یک سری حقیقت یا یک چیز حتما درست نیست. آخه چه شکلی… ادامه »

علی حسینی
Member
Member
علی حسینی

سلام بر همگی
به قول مسعود فراستی"فیلم؟ ما که فیلم ندیدیم!"
به نظر حقیر فیلم تکلیفشو با خودش نمیدونه
ایا الکس شخصیتی ناهنجار و سیاه است یا اینکه فیلم سعی دارد حق را به او بدهد؟

امیرحسین اسلامی نژاد
Member
Member
امیرحسین اسلامی نژاد

شاهکار مطلق
چیزی برای گفتن نیست جز همون قاب اول از چشمان الکس که گویای همه چیزه
شاهکار ازلی وابدی استاد بزرگ و یکی از بهترنی های تاریخ از نظر من
به نظرم فیلم حتی بدون خوندن نقدهاش هم خیلی گویاست .البته نظر دوستان هم محترمه

negin
Guest
Member
negin

برای من عجیبه چطور نتونستید مطلب فیلم رو بگیرید…اونم مطالبی به این وضوح .. با کسایی هستم که عقیده دارن وقتشونو تلف کردن البته نظرشون قابل احترام است

حمید
Guest
Member
حمید

AHAM:داداش،آدم فیلم رو میبینه که لذت ببره نه اینکه بعد از دیدن فیلم بیاد هزارتا نقد بخونه تا بفهمه فیلم چی میگه کلا تمام آثار استنلی کوبریک بیش از حد بزرگ شدن در حالی که اصلا هیچکدومشون جالب و لذتبخش نیستند و هر کس هم ار فیلمهای کوبریک یه برداشت جداگانه میکنه که این نشون دهنده ی اینه که خود کارگردان هم نمیدونه چی ساخته و هیچکس دیگه هم نمیتونه درست بفهمه این رو از ضد و نقیض بودن نقدهای فیلمهای کوبریک میشه فهمید کوبریک فیلمهاشو از قصد اینطور مجهول و چندپهلو میساخت تا یه سری افراد بیان الکی برای… ادامه »

AHAM
Guest
Member
AHAM

داداش،آدم فیلم رو میبینه که لذت ببره نه اینکه بعد از دیدن فیلم بیاد هزارتا نقد بخونه تا بفهمه فیلم چی میگه کلا تمام آثار استنلی کوبریک بیش از حد بزرگ شدن در حالی که اصلا هیچکدومشون جالب و لذتبخش نیستند و هر کس هم ار فیلمهای کوبریک یه برداشت جداگانه میکنه که این نشون دهنده ی اینه که خود کارگردان هم نمیدونه چی ساخته و هیچکس دیگه هم نمیتونه درست بفهمه این رو از ضد و نقیض بودن نقدهای فیلمهای کوبریک میشه فهمید کوبریک فیلمهاشو از قصد اینطور مجهول و چندپهلو میساخت تا یه سری افراد بیان الکی برای… ادامه »

AHAM
Guest
Member
AHAM

Esteghlal:اونقد که تعریف شده قشنگ نیست… تازه IMDB بهش نمره ۸٫۴ داده اما نمیدونم چرا! کسی میدونه کمک کنه! Esteghlal:اونقد که تعریف شده قشنگ نیست… تازه IMDB بهش نمره ۸٫۴ داده اما نمیدونم چرا! کسی میدونه کمک کنه! ببین عزیزم اولا کوبریک فیلمهاش مخاطب خاصه مثلا اگه یه پیر مرد فیلمو ببینه با اون پیر مرد فلج که الکس اذیتش کرد شاید شاید همزاد پنداری کنه که این اون,اون چیزی نیست که کوبریک میخواد حالا من درست شما رو نمیشناسم شاید یه پیر مرد باشی; ) شایدم اصن دختر باشی که فیلم از پسرا یه هیولا برات ساخته:) اما آدم… ادامه »

AHAM
Guest
Member
AHAM

وقتی الکس از خشونت متنفر میشه تمام افراد دوره شده در فیلم که از الکس مورد ازار و اذیت قرار گرفتند خوشحالند و از تعریف های کوبریک از منفور بودن الکس میشه گفت تمام دنیا خوشحالند به جز خود الکس و بیننده واین یعنی همزاد پنداری وهنر سینما واین کافیه که یهرفیلم شاهکار باشه
ممنون کوبریک.

Abe
Member
Member
Abe

خیلی فیلم عالی بود. یکی از بهترین های کوبریک بود. این اولین فیلم سورئالیسمی بود که تونسته بود با هیجان و صحنه های جذاب بیننده رو ارضا کنه و کاری کنه که بیننده از دیدن این فیلم احساس لذت کنه. فیلم های دیگه ای مثل فیلمهای فلینی و برگمان خیلی خشک هستند و بیننده رو اذیت میکنه. اما این فیلم واقعا استثنایی بود. یه شاهکار

Farshid Ghanbari
Member
Member
Farshid Ghanbari

از بهترین فیلمهای تاریخ سینماست.
از معدود فیلمهایی که از خشونت علیه خشونت استفاده کرده.
کوبریک نابغه بود. اینو فیلمهاش میگن نه تفاسیر منتقدان

دوستان اگر تونستید رمان پرتقال کوکی هم بخونید متوجه میشید که یه نابغه چطوری از اون رمان این فیلم رو درآورده.

Majid-d
Guest
Member
Majid-d

خیلی فیلم سنگینیه!!هیچی درموردش نمیشه گفت…یاد فیلم های دیوید لینچ افتادم!! 😮 😥

Hesam
Guest
Member
Hesam

فیلم خوبی بود.
اما نه مثل همه خوب های دیگه ای که از کوبریک دیده بودم.
درسته بعضی جاها واقعااز فیلم زده میشدم ولی باز با یه صحنه مشتاق به دیدنش میشدم.
از هر منظری نگاه کنی این فیلم یه حرفی واسه گفتن داشته اما قشنگترینش اون قسمتیه که نشون میده اگه از انسان تمایلات و خواسته هاش رو بگیری و سرکوب کنی تبدیل به ربات میشه که از همه واقعا بیشتر فابل تامل تره.
بازی الکس عالی بود. انقدر خوب بازی کرده بود که در عین منفور بودنش باز قهرمان داستان لقب میگیره.

soheil h
Member
Member
soheil h

ملیکا:یکی بگه ببینم آخر آخرش الکس دوباره بر میگرده به اون تمایلات خشنش؟ یا خوب شده؟

آشکارا بر می گرده به تمایلات درونی قبلیش .. که البته از زاویه ی دید خود کاراکتر به معنی خوب شدن دوبارشه!

ملیکا
Guest
Member
ملیکا

یکی بگه ببینم آخر آخرش الکس دوباره بر میگرده به اون تمایلات خشنش؟ یا خوب شده؟

رهگذر
Guest
Member
رهگذر

با نقد راجر ایبرت موافقم خدا نکنه ذهن کسی شرطی بشه اونخت هر اثر رو فقط و فقط به خاطر شهرتی که خالقش به دست آورده عالی میخونه.
به نظر اثر شایسته ای در برابر دیگر آثار کوبریک نبود.

آرین
Guest
Member
آرین

سلام
باید بگم واسم خیلی جالبه که فردی مثل داش سعید
(داش سعید 🙂 ) اینقدر صریح نظر میده راجع به شخصی مثل استنلی کوبریک.
حالا از اینا که بگذریم این نقد نبود یعنی به من چیزی اضافه نکرد.ای کاش به جای اینکه ساعت ها وقت خودمون رو توی نت تلف کنیم چهارتا کتاب بخونیم که اصلا کوبریک کی هست.فلسفه کاراش چیه؟ اما خوب کی حوصله اینکارا رو داره؟؟؟!!!
همین که بنویسیم نقد و زیرش اسممون بیاد دلمون خوشه.
راستی دل خوش سیری چند.
دلتون خوش دوستان

marazjoon
Guest
Member
marazjoon

سلام
فیلم کاملا بحث در مورد شرطی سازی در روانشناسی هست همون شرطی سازی کلاسیک یا کنش گر دقیقا در تمام فیلم به این موضوع پرداخته و مهر تاییدی بر یافنه دانشمند بزرگ روانشناسی پاولف و اسکینر زده است

ابوالقاسم حدابنده
Member
Member
ابوالقاسم حدابنده

خوب نبود
حتی میشه گفت بد بود …

Esteghlal
Guest
Member
Esteghlal

اونقد که تعریف شده قشنگ نیست…

تازه IMDB بهش نمره ۸٫۴ داده اما نمیدونم چرا!

کسی میدونه کمک کنه!

کماندار
Guest
Member
کماندار

واقعا علت اینکه خانوما انقد عاشق قهرمان این فیلم شدن چیه؟؟؟ 😮

مهناز
Guest
Member
مهناز

جناب lord منگل خودتی!!!
حمید جان حالا تو از قهرمان فیلم خوشت نیومده چرا نظر شخصیتو به "ما" تعمیم میدی؟! من که خیلی از این پسره الکس خوشم اومد اصلا هم بنظرم منفور نمیاد و با نظر سوسن جون کاملا موافقم

حمید
Guest
Member
حمید

همیشه توی فیلمها دنبال قهرمان می گردیم ، و چون توی این فیلم قهرمانی که دوست داریم رو پیدا نمی کنیم این فیلم رو بیش از حد آشفته و درهم تعریف می کنیم، از طرفی با شخصی روبه رو هستیم که فوق العاده منفوره ، و از طرفی با جامعه ای که ما هم به عنوان بیننده جزو همون جامعه هستیم تشنه انتقام ، و دولتی که دنبال سریعترین راه ممکن برای حل مشکلش می گرده، آشفتگی شاید بیش از اونی که از فیلم بیاد از ذهن و جامعه ما میاد، کوبریک چهره ای می سازه که نمی تونی ازش… ادامه »

lord
Guest
Member
lord

ScarFace: داش سعید:به کسایی که کنجکاون که ببینن این فیلمو میگم که وقت من حروم شد ولی شما وقتتونو حروم نکنید. واقعا کلافه میکنه آدمو خیلی جالبه.سایت imdb بهش ۸٫۵ داده و به فیلم راننده تاکسی هم همین نمره رو داده.خودتون قضاوت کنید. عزیز از فیلم خوشت نیومده به فیلم گیر نده چون اگه فیلم خوبی نبود مطمئن باش اینقد فیلم بزرگی نمیشد. نمیدونم بعضی از آدما چرا این شکلین که تا از فیلم خوششون نمیاد سریع میان از فیلم بی هیچ دلیلی انتقاد میکنن. نظرات شخصی تون یک سری حقیقت یا یک چیز حتما درست نیست. آخه چه شکلی… ادامه »

ScarFace
Guest
Member
ScarFace

داش سعید:به کسایی که کنجکاون که ببینن این فیلمو میگم که وقت من حروم شد ولی شما وقتتونو حروم نکنید. واقعا کلافه میکنه آدمو خیلی جالبه.سایت imdb بهش ۸٫۵ داده و به فیلم راننده تاکسی هم همین نمره رو داده.خودتون قضاوت کنید. عزیز از فیلم خوشت نیومده به فیلم گیر نده چون اگه فیلم خوبی نبود مطمئن باش اینقد فیلم بزرگی نمیشد. نمیدونم بعضی از آدما چرا این شکلین که تا از فیلم خوششون نمیاد سریع میان از فیلم بی هیچ دلیلی انتقاد میکنن. نظرات شخصی تون یک سری حقیقت یا یک چیز حتما درست نیست. آخه چه شکلی میاین… ادامه »

داش سعید
Guest
Member
داش سعید

به کسایی که کنجکاون که ببینن این فیلمو میگم که وقت من حروم شد ولی شما وقتتونو حروم نکنید.
واقعا کلافه میکنه آدمو
خیلی جالبه.سایت imdb بهش ۸٫۵ داده و به فیلم راننده تاکسی هم همین نمره رو داده.خودتون قضاوت کنید.

شهریار
Guest
Member
شهریار

عاااااالی بود این فیلم

سوسن
Guest
Member
سوسن

من از این فیلم خیلی خوشم اومد،علاوه بر اینکه سرگرم کننده بود، پیامهای ارزنده ای هم داشت، خیلی با مفهوم بود، دست همه عواملش دردنکنه! از هنرپیشه نقش الکس هم خیلی خوشم اومد، هم خیلی خوب بازی کرد، هم خیلی دوست داشتنی بود، حقش بود بهش جایزه میدادن!!!

sacred
Guest
Member
sacred

اول بهتره معنای شاهکارهای سینمایی رو بفهمیم و کارهای برتر بعد نظر بدیم.به علاوه آقای میلاد شما از مرحله پرتی گویا کدوم پیش بینی این نوع کار از اون سال بوده جدید نیست که پیش بینی بخواد و فکر نمی کنم کسی با اوباش هایی مثل الکس و رفتارهای زنندش کنار بیاد.

milad peydavosi
Member
Member
milad peydavosi

be nazare man porteghal koki naghle zendegie hale hameye ma javonast ke kubrick to sale 1973 pish bini karde.age ba negahi jharf be in film negah konim mifahmim ke ma javona bazicheye dolat marda va bozorga hastim.kubrick vaghean kargardane bozorgie.

Akon
Guest
Member
Akon

"یکی" از برترین فیلمهای تاریخ اگه نگیم برترین. البته از نظر من جزء دو سه فیلم برتر تاریخه.