۲۰۰۱: A Space Odyssey (دو هزار و یک: یک ادیسه فضایی)


خلاصه داستان:

هنگامی که بشریت درمی یابند که یک شی مصنوعی مرموز ، در قسمت زیرین سطح ماه به خاک سپرده شده است ، توسط یک کامپیوتر هوشمند به جستجویش می پردازند. اما…



نقد و بررسی فیلم به قلم RogerEbert (راجر ایبِت)

نمره 10 از 10

«2001: یك اودیسه‎ی فضایی» (راجر ایبرت، آکادمی هنر)

آنچه در زیر می آید، نقد اصلی من روی فیلم 2001 در سال 1968 است. اولین بار این فیلم را در اولین اكران عمومی اش در لس‌آنجلس، شبِ پیش از افتتاحیه‌ی رسمی اش در واشینگتون دی.سی. تماشا كردم و بعد به هتلم رفتم و در زمان كوتاهی نقدی از خودم بیرون دادم و به سرعت به مركز شهر، تا ماشین های تلكس وسترن یونیون ( این ماجرا، پیش از لپ تاپ و ای میل بود) رفتم. امروز من این نقد را خیلی منطبق با واقعیت می بینم، به فیلم، چهارستاره دادم و بارها راجع به آن نوشتم و آن را خیلی دوست داشتم و دارم.

من البته این نقد را پیش از هر نقد دیگر و بعد از اكرانی كه عمدتا فاجعه بود، نوشتم و افتخار می كنم كه فیلم را درست فهمیدم. به یاد داشته باشید كه بیشترین نقدهای اولیه، به شدت منفی بودند.. نه این كه دوست نداشته باشم این نقد را بازنویسی كنم ولی تا حدودی قبلا این كار را كرده ام ؛ اخیرا نقدی راجع به این فیلم در فعالیت های جشنواره ی اینترنتی در دانشگاه ایلینویز نوشته ام؛ به عنوان قسمتی از مجموعه ای به نام «فیلم های بزرگ» كه با دیدار مجدد از آثار كلاسیك سینما، در حال نوشتن آن‌ها هستم. شما می‌توانید این نقدها را در وب سایت Chicago Sun-Times پیدا كنید.

ای.ای.كامینگزِ[1] شاعر زمانی گفته بود ترجیح می دهد از یك پرنده یادبگیرد که چطور آواز بخواند تا این‌كه به ده‌هزار ستاره بیاموزد چطور نرقصند! تصور می كنم كامینگز از 2001: یك اودیسه‎ی فضایی كوبریك، كه در آن ستاره ها می‌رقصند ولی پرنده‌ها آواز نمی‌خوانند، لذتی نبرد. نكته‌ی مسحوركننده راجع به این فیلم همین است كه در سطح انسانی، شكست می خورد ولی به شكل باشكوهی در مقیاسی كیهانی، پیروز می شود.

كیهانِ كوبریك و سفینه‌هایی كه او ساخت تا آن كیهان را بكاوند، بزرگ‌تر از آن است كه برای انسان مهم باشد. سفینه‌ها، كامل‌اند؛ ماشین های فاقد شخصیتی كه خطرِ سفر از این سیاره به سیاره‌ی دیگر را می‌پذیرند و انسان‌ها هم اگر داخل آن‌ها قرار بگیرند، می‌توانند به آن‌جاها برسند. ولی پیروزی از آنِ ماشین‌هاست. به‌نظر می‌رسد كه بازیگرانِ كوبریك به خوبی این نكته را دریافته‌اند. آن‌ها واقعی هستند ولی بدون احساسات، مثلِ پیكره‌هایی در یك موزه‌ی مومیایی‌ها. هنوز هم ماشین‌ها را لازم داریم چرا كه انسان در مواجهه با كیهان‌، به تنهایی‌، یکّه و بی‌یاور است.

كوبریك، فیلمش را با سكانسی آغاز می‌كند كه در آن یكی از قبایل میمون‌ها درمی‌یابند كه چقدر عالی می‌شود اگر بتوانند بر سرِ اعضای قبیله‌ی مقابل، ضربه وارد كنند. اجدادِ انسان، همچو کاری می‌کنند تا به جانورانی با قابلیت استفاده از ابزار، تبدیل شوند. در همان زمان، تك سنگی غریب، بر زمین ظاهر می شود. تا این لحظه در فیلم، همواره اَشكال طبیعی را دیده‌ایم؛ زمین و آسمان، بازوها و پاها. شوكی كه تك سنگ با گوشه های صاف خود در میان صخره‌های ساییده شده در طبیعت، وارد می‌كند، یكی از تأثیرگذارترین لحظه‌های فیلم است. همان‌طور كه می‌بینید، كمال فیلم درست در همین‌جاست. میمون ها با احتیاط گردِ آن سنگ، حلقه می‌زنند و سعی می‌كنند برای لمس كردنش به آن دسترسی پیدا كنند و بعد ناگهان دور شوند. یك میلیون سال بعد، انسان با همان احساسات تجربه‌گرایانه، به ستاره‌ها دسترسی خواهد یافت.

چه كسی تك سنگ را آن‌جا گذاشت؟ كوبریك هرگز پاسخ نمی دهد و از این بابت، گمانم باید از او متشكر باشیم. ماجرای فیلم، به سال 2001 می رود. زمانی كه كاوشگران، روی ماه، یك تك سنگِ دیگر می‌یابند. این یكی امواجی را به مشتری ارسال می‌كند و انسان، مطمئن از ماشین هایش، گستاخانه، ردِ امواج را تعقیب می كند.

فقط دراین نقطه است که طرح داستانی، اندكی پیش می رود. سفینه را دو خلبان، كایر دالیا و گری لاكوود، اداره می‌کنند. سه دانشمند در داخل سفینه در حالت حیاتی معلّق، نگهداری می شوند تا ذخائر انرژی آن‌هاحفظ شود. خلبانان، به تدریج، نسبت به هال (رایانه‌ای كه سفینه را می‌راند)، مظنون می شوند. ولی آن‌ها رفتار غریبی دارند و به خاطر اینكه با صدایی یك‌نواخت، شبیهِ شخصیت‌هایی از «دراگً نِت»[2] حرف می‌زنند، سخت است که دوست‌شان داشته باشیم.

به سختی می توان در طرح داستانی، تغییر شخصیتْ پیدا كرد و به همین دلیل، تعلیق کمی هم وجود دارد. چیز جذابی كه باقی می‌ماند، وسواس دیوانه‌واری است كه كوبریك ماشینهایش را با آن ساخته و جلوه های ویژه‌اش را بنا كرده.. حتی یك لحظه هم دراین فیلم طولانی نیست كه در آن، تماشاگران

بتوانند سفینه ها را درك كنند. ستاره‌ها، مثل ستاره‌ها هستند و فضای خارج نیز خشن و متروك.

برخی از جلوه‌های كوبریك، ملالت‌بار خوانده شده‌اند. شاید این‌طور باشد اما من می‌توانم انگیزه‌های او را درك كنم. اگر فضاپیماهای او با دقت عذاب‌آوری حركت می‌كنند، آیا نمی‌خندیدیم اگر مثل كاوشگرهای فیلم «كاپیتان ویدئو»[3] به سرعت و با جنب و جوش، این سو و آن سو می رفتند؟ این درست همان طور است كه در واقعیت نیز بوده و شما هم آن را باور می‌کنید.

در هر صورت، در نیم‌ساعتِ خیره كننده‌ی پایانی این فیلم، همه‌ی ماشین‌ها و رایانه‌ها، فراموش می‌شوند و انسان به نحوی به خویشتن، باز می‌گردد. تك‌سنگِ دیگری در حالی‌كه به سوی ستارگان اشاره می‌كند، پدیدار می شود. ظاهرا تك سنگ، این سفینه را به ژرفنای كیهان می‌كشاند؛ جایی‌كه زمان و فضا در هم می‌پیچند.[4]

آن چه كوبریك در آخرین سكانس فیلم می‌گوید ظاهرا این است كه انسان سرانجام از ماشین‌هایش پیشی خواهد گرفت و یا به كمك نوعی شعور كیهانی، به فراسوی ماشین‌ها كشیده خواهد شد. آن‌گاه دوباره تبدیل به یک کودک خواهد شد. اما كودكی كه از نژادی بینهایت پیشرفته‌تر و كهن‌تر است؛ درست چون میمون‌هایی كه روزی با همة ترس و جبنِ خویش، مرحله‌ی كودكی انسان بودند.

و تك‌سنگ ها چه؟ به نظرم فقط علائم راهنمایی هستند كه هر كدامشان، به مقصدی اشاره می‌كنند؛ مقصدی آن قدر مهیب و خوف انگیز، كه مسافر نمی‌تواند آن را بدون تغییرِ جسمانی خویش، تصور كند. یا همان طور كه كامینگز در جای دیگر می‌گفت: «گوش كن! جهنمی از یک جهان بزرگ، منتظرِ ماست. بیا برویم!»

[1] ادوارد استلین كامینگز (1894-1962م) نقاش، نویسنده، نمایشنامه نویس و شاعر امریكایی.

[2] نام یك سریال تلویزیونی پلیسی كه در دهه ی پنجاه در امریكا پخش می شد.

[3]نام یك سریال علمی تخیلی امریكایی كه از اواخر دهه چهل تا نیمه ی دهه ی پنجاه، كه آرتور سی.كلارك نیز یكی از نویسندگان آن بوده است.

[4] مقایسه کنید با آخرین بند از فیلمنامه!

ترجمه: مهدی فیاضی کیا

منبع: آکادمی هنر

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

اودیسه فضایی؛ به روایت کوبریک (همشهری آنلاین)

«وقتی کوبریک تصمیم گرفت کتاب آرتورس کلارک را جلوی دوربین ببرد، هنوز از آن کاریزمای سال‌های بعد استاد خبری نبود. کوبریک تا پیش از 2001 اودیسه فضایی، فقط یک فیلم عظیم جلوی دوربین برده بود که آن هم یک تولید استودیویی بود که کوبریک جوان پس از اخراج آنتونی‌مان، کارگردانی‌اش را برعهده گرفته بود.

این‌بار اما داستان با «اسپارتاکوس» تفاوت‌های زیادی داشت. کوبریک مدت زیادی را صرف نگارش فیلمنامه کرد. خود آرتورسی کلارک هم در نگارش فیلمنامه با او همکاری داشت. نکته مهم‌تر البته جلوه‌های ویژه فیلم بود.

کوبریک در مقام یک هنرمند کمال‌گرا، کاری به آنچه تا پیش از این در ژانر علمی تخیلی رخ داده بود، نداشت.

گفته می‌شود در آن زمان هیچ کمپانی حاضر به سرمایه‌گذاری روی 2001، یک‌اودیسه فضایی نبود و کوبریک به تنهایی تهیه فیلم را برعهده گرفت. او مدت زیادی را صرف جلوه‌های ویژه فیلم کرد و از متخصصان خواست به راهکارهای تازه‌ای بیندیشند. افسانه برداشت‌های فراوان کوبریکی هم با اودیسه آغاز شد.

گروهی از بهترین فن سالاران آمریکایی در کنار کوبریک قرار گرفتند تا نابغه تصور مطلوبش از رمان آرتورسی‌کلارک را روی پرده بیاورد. کوبریک برای ساخت اودیسه، دوربین‌های فیلمبرداری تازه‌ای را طراحی کرد و به سفارش او لنزهایی ساخته شدند که پیش از آن نمونه‌اش وجود نداشت.

در اواخر دهه 60میلادی، امکان اینکه مثل امروز بتوان بسیاری از جلوه‌های ویژه را با کامپیوتر انجام داد وجود نداشت، به این ترتیب اغلب تروکاژهای فیلم جلوی دوربین اجرا شدند آن هم با موضوع مهیب استاد کمال‌گرای سینمای کوبریک! با گذشت 4دهه از ساخت 2001، یک اودیسه فضایی، این فیلم هنوز برجسته‌ترین اثر سینمایی در ژانر علمی تخیلی است.

آرتور سی‌کلارک بعد از دیدن فیلم، از کارکوبریک شگفت‌زده شد و به ستایش از آن پرداخت.

نکته جالب اینکه 2001، یک اودیسه فضایی، برخلاف پیش‌بینی‌ها، با استقبال تماشاگر همراه شد و کوبریک با نبوغی که در امر پخش و تبلیغات از خود به نمایش گذاشت، نشان داد که می‌توان بدون تاراج اندیشه، گیشه را هم فتح کرد.»

مهدی تهرانی: «وقتی نیل آرمسترانگ در 1969 پا روی کره ماه گذاشت و بشر را به آرزوی دیرینه اش رسانید: به قول آرتور سی کلارک 5 سال از اندیشه مشترک او و استنلی کوبریک در باره ساختن فیلمی در باره ” ورود و گشت و گذار انسان به ماه و رسیدن به حقیقت سیاره ها و ستاره ها” می گذشت. کویریک سالهای متمادی اندیشه اش را به این قضیه معطوف کرده بود.

راز کیهان (عنوان اکران شده در تهران) یا همان ” یک اودیسه فضایی: 2001″ شاهکار مطلق نام گرفت و به گونه ای شاه بیت جهان بینی کوبریک در باره خلقت انسان ؛ اندیشه های او و این که این مخلوق صاحب تفکر ؛ بیش از هر چیز به دنبال خویشتن خویش است ؛ جلوه گری کرد. در این اثر درخشان‏ که یکی از معنوی‏ترین فیلم‏های‏ تاریخ هالیوود به شمار می‏رود، کوبریک در قدرت انسان بر شورش علیه خود تأمل می‏کند و طبیعتی جدید و متفاوت از تجربه زمینی بشر را نشان می‏دهد و داستان را بدون تلاش‏ برای به سرانجام رساندن،به پایان می‏رساند.»

منبع: همشهری آنلاین

*****************************

نقد و بررسی فیلم به قلم

«2001: یک ادیسه فضایی» (CINEMARCH)

این فیلم (استنلی کوبریک، ۱۹۶۸)، بی‌گمان برجسته‌ترین فیلم گونه داستان علمی است. نخستین سویه برجسته این فیلم، پشتوانه علمی دستمایه آن است. هرآنچه در فیلم می‌بینیم، در چارچوب دانش راستین روزگار ساخت فیلم شکل‌گرفته‌است؛ و فیلم، نه یک داستان پندارین و علمی‌نما (همانند دیگر فیلمهای این گونه)، بلکه یک متن علمی درست و پایبند به دانش واقعی زمان خویش است. این ویژگی، گذشته از جست‌وجوگری و کنجکاوی کمال‌گرایانه کوبریک، دستامد دانش و بینش علمی آرتور سی. کلارک است، که کتاب اودیسه فضایی، یکی از دهها داستان علمی اوست و در نوشتن فیلمنامه فیلم نیز، همکار کوبریک بوده‌است. اودیسه…، فرآورده سالهای داغ و پر تنش مسابقه فضایی است (یک سال پس از ساخت فیلم بود که نخستین فضانوردان بر روی کره ماه پیاده‌شدند.). شاید از همین‌روست که بخش بزرگی از زمان فیلم، با نمایش مستندگونه زندگی فضانوردان در ایستگاههای فضایی، پرواز فضاپیماها، فرود بر روی کره ماه،… سپری می‌شود؛ نمایشی که اگرچه دیدنی است، اما بیش از اندازه کشدار است، بیننده را خسته می‌کند و یکی از کاستیهای فیلم به‌شمارمی‌رود.

سویه دیگر ارزشمندی فیلم، نمایش سینمایی یکه و اندیشمندانه سرگذشت آدمی و فرایند دگرگونی و تکامل اوست. نخستین پاره فیلم، سپیده‌دم آدمی، از تاریک‌ترین ژرفناهای بی‌زمان پیشاتاریخ آغاز می‌شود. ۹ نمای ایستای پی‌درپی، برآمدن و فروشدن روزهای بی‌شمار را به‌نمایش می‌گذارند؛ تا دوربین در نمای دهم، با جنبشی آرام و نادیدنی، گروهی از آدم‌نماها را نشان‌دهد، که همراه چارپایانی چند، به دانه‌چینی و ریشه‌خواری سرگرمند. بامداد روزی دیگر، پیدایش پدیده‌ای ناشناخته – یک تخته‌سنگ سیاه تراشیده – زندگی آدم‌نماها را دگرگون می‌سازد: هسته گونه‌ای دانش آغازین به آنها ارزانی داشته‌می‌شود؛ آدم‌نماها می‌آموزند که چیزهای پیرامون خود (استخوانها) را، همچون ابزارهایی به‌کاربرند؛ و این رویداد، سرآغاز نخستین زایش آدمی است. با موسیقی ریشارد اشتراوس، نیچه را به‌یادمی‌آوریم که گفت: “… و در سپیده‌دم تاریخ، آدمی زایش دوباره یافت. چنین گفت زرتشت.” دستیابی آدم‌نماها به ابزار، یا به‌گفته دیگر پیدایش جانور ابزارساز Homo Faber، گام نخست در راه آدم‌شدن، پیدایش انسان اندیشه‌ورز Homo Sapiens و چیرگی او بر زمین است. فیلم، با یک برش از نمای استخوان ابزارشده و چرخان آدم‌نما، به نمایی از یک فضاپیما در کیهان می‌جهد. این برش، فرایند چندصدهزار ساله دگرگونی آدمی از زیست جانوری دیرینه به هستی اندیشگرانه امروزی‌اش را، به گویاترین شکل فشرده می‌کند؛ و سرمستی او را، در پیروزی بر جهان پیرامون و در آستانه چیرگی بر کیهان، با والس دانوب آبی یوهان اشتراوس، جشن می‌گیرد.

اودیسه…، در نمود بیرونی شکل گرفته‌اش، یک سمفونی دیداری – شنیداری یکه و بی‌مانند است. انگاره‌های نهاده در متن فیلم، در چارچوب معماری (طراحی صحنه) خودویژه جهان درون فیلم، که پس از گذشت ۳۵ سال، هنور نوآورانه می‌نماید؛ و صحنه‌پردازیهای سنجیده کوبریک و فیلمبرداری استادانه آن، نمودی شگفت‌انگیز یافته‌اند و فیلم، پس از بارها و بارها دیده‌شدن، همچنان دیدنی و تازه است.

در این میان، از گزینش و کاربرد هوشمندانه موسیقی متن باید یادکرد که به سومین و درخور درنگ‌ترین سویه ارزشمندانه فیلم، به درونمایه فلسفی – هستی‌شناختی آن برمی‌گردد. در این چارچوب، بخش آغازین و بخش میانی فیلم با نام ماموریت مشتری، زمینه‌چینی و پیش‌درآمدی بر بخش پایانی آن به‌دیده می‌آیند: فراسوی مشتری و سفر به بی‌کرانگی.

انگاره‌های نیچه‌ای پیدایش ابرمرد و برتری‌خواهی (اراده معطوف به قدرت)، که به‌شکل اندیشمندانه‌ای در لایه زیرین فیلم نهفته‌اند؛ و با کاربرد چندباره اوورتور چنین گفت زرتشت آشکار می‌شوند، در بخش پایانی فیلم، نمود بیرونی می‌یابند و نگرش ویژه کوبریک به جهان امروز را – که بر گونه‌ای بدبینی نیچه‌ای استوار است – پیش‌ رو می‌گذارند. در اینجاست که دو انگاره جداگانه اما همبسته خودمی‌نمایند. نخستین انگاره، به نگاه بدبینانه و نیچه‌ای فیلم به جهان پیشرفته و فناورانه بازمی‌گردد؛ که در متن فیلم، به‌شکل سرکشی رایانه هوشمند فضاپیما (هال ۹۰۰۰) و از کارانداختن آن نمود یافته‌است. انگاره دوم، که بازهم به نیچه برمی‌گردد اما کمی پیچیده‌تر و پوشیده‌تر است، دیدگاه خودویژه کوبریک درباره خدا و گوهر هستی‌شناختی آدمی است. نیچه، با گفتن “خدا مرده‌است”، بنیان فرهنگ و نگرش خردورزانه جهان غرب را سست کرد. کوبریک (در گفت‌وگوی بلندی با ماهنامه Playboy، همزمان با نمایش فیلم در ۱۹۶۸)، از نسبیت انگاره آدمی از خدا و دریافت او از گوهر آفریننده سخن گفته‌است. به‌گفته کوبریک، هر باشنده برخوردار از تراز هوشی و فناوری بالاتر، از دیدگاه آنهایی که در ترازی پایین‌تر هستند، می‌تواند در جایگاهی خداگونه بایستد. تخته‌سنگ سیاه همه‌جا پیدای فیلم، با آن شکل کالبدی پرداخته و تجریدی‌اش، همانا نمودی از آن باشنده برتر یا خداست. هربار پیدایش آن در فیلم، آغازگر فرایند نوین و پیشرفته‌ای در تکامل آدم زمینی می‌شود؛ پیوسته آدمی را راهبر و رهنمون می‌شود تا به پهنه‌های ناشناخته گام نهد. در این‌میان اما، گوهر هستی آدمی، همواره دست‌نخورده و دگرگون‌نشده به‌جا می‌ماند (آن اتاق آراسته به‌شیوه باروک سده ۱۸، نمودی از همین دگرگونی‌ناپذیری گوهر درونی آدمی و ناهمراهی آن با دگرگونیهای فناورانه بیرونی جهان پیرامون اوست.). به این‌سان، آدمی همواره به انگاره و دریافت خودیافته‌اش از خدا نیازمند است.

دیوید بومن، فضانورد تنهامانده اودیسه فضایی، در بازگشت از بی‌کرانه، به فرایند شتابان نابودی کالبدی خویش می‌نگرد؛ و این، سرگذشتی است که بر همه آدمها می‌رود. گوهر هستی او اما، نابود نشدنی است. آدمی بار دیگر و شاید در سپیده‌دم تاریخی دیگر، زایش دوباره می‌یابد، اما نه بر روی زمین، که در بی‌کرانگی میان ستارگان شناور در کیهان؛ و همراه با نوای موسیقی چنین گفت زرتشت، که بار دیگر فضای کیهانی را انباشته‌است، جاودانه می‌ماند.

منبع: CINEMARCH

*****************************

نقد و بررسی فیلم به قلم

تحلیل 2001: یك اودیسه‎ی فضایی، بیان فلسفی سلوك انسان (دلنمک)

كوبریك این بار، با سوررئالیسمی نه چندان مبتنی بر ضمیرناخودآگاه و بلكه در راستای اهداف فلسفی و جامعه‌شناسانه خود مخاطره‌ای همچون رویارویی با شهابسنگهای آسمانی را بر جان می‌خرد و در كنار یك رمان تصویری نفس‌گیر و خوش‌رنگ و لعاب یك بی‌روایت تصویری را روایت می‌كند و از سكوی پرتاب یك موشك، مخاطبش را به قعر اندیشه‌های خالص خویش می‌افكند. سفر به درون، سفر به فضا و سفر به ذهن استنلی كوبریك، همگی از یك جنس هستند و در انتهای این مسافرتهای بی‌بدیل و مرد‌افكن تولدی دوباره می‌یابیم و آرام و پرمعنی به زادگاه خویش، به زعم كوبریك زمین، به اسلاف خویش یا میمونهای داروین و به ماهیت خویش _انسان به طور خاص و موجودی بی هویت در حالت عام_ بنگریم و تازه در بیابیم كه هنوز اول راه هستیم و از اینجا تا ابدیت راهی‌است دشوار؛ چشم دل بگشاییم كه جان را ببینیم. جان، كه هویت ماست و اتیولوژی خلقت و این كه اگر خدایی هست چرا دست به چنین مخاطره‌ای می‌زند؟

دغدغه كوبریك فرای چرا و چگونگی خلقت همانطور كه در كارنامه‌اش مشهود است چیزی است غریزه‌مند و در راستای طبیعت، خشونت و غریزه، خشونت و جامعه، انسان و خشونت و البته او در این زمینه هیچ‌گاه نگاه ایده‌الیستی نداشته است. ظاهراً او درمانی نمی‌شناسد و تنها پذیرفتن قانون جنگل را به عنوان یك قانون بلامنازع می‌پذیرد. در جهان بینی او غریزه قاموسی استوار دارد و هرآن چیزی است كه در روان شناسی فروید مساله اصلی ضمیر ناخودآگاه است. چیزی كه اگر تغذیه شود ارام است و در صورت تاخیر در ارضای امیال تبدیل به دیوی درونی می‌گردد، دیوی كه در پرتغال كوكی (Clockwork Orange) سیاستهای دولتی ناارامترش می‌كنند و جامعه مدرن به آن پر و بال می‌بخشد. هیولایی كه در تلالو (Shining) از درون شكل می‌گیرد و در ابعاد روان‌شناسانه در تقابل با عوامل بیرونی و درونی شكل دهنده این دیو درون انسانها را به چالش می‌طلبد. غول شاخداری كه در دكتر استرنج‌لاو عشق به بمب را، كه به نوعی متمدن كردن خشونت و تقدس غریزه از طریق قانونمند كردن آن است تعلیم می‌دهد. این خشونت در بری لیندن (Barry Lyndon) به شكل قمار، بورژوازی و دوئل قانونمند می‌شود و قبح خود را از دست می‌‌دهد و تمدن را بدون خشونت كانالیزه غیر قابل قبول می‌داند. خشونتی كه در غلاف تمام فلزی (Full Metal Jacket) به افتخار بدل می‌شود و در چشمان تمام بسته (Eyes Wide Shut) به شكل پورنو و لیبیدو آن هم از نوع مدون نمود پیدا می كند. كوبریك همچون میشل فوكو جامعه را نیروی مردمی سازمان یافته و نوعی قدرت مخفی می‌داند و هر قدرتی كه شكل می‌گیرد با توجه با خاستگاه مردمی و توده‌ای و یا قشری و طبقاتی و حتی جامعه‌ای (منظور جوامع حرفه‌ای خاص است) نیازمند نگهداری و پاسداری از قدرت خویش است، از این رو دیو درونی بیدار می‌شود و به شكل نظام، اسلحه و خنجر برون‌گرا می‌گردد. آنچه كه سرمایه‌داری و امپریالیسم در درجه اول و زمامداری ایدئولوژی در درجه دوم منتج به بروز آن می‌گردد.

اما به هر تقدیر، 2001 یك ادیسه فضایی در راستای اندیشه‌های خالقش حرف جدیدی ندارد، تنها به آن عمق می‌بخشد و از منظر فلسفه به مقوله انسان، جامعه، علم و زندگی در تقابل با غریزه می‌نگرد. خشونت عاملی است كه در باطن و طینت طبیعت موجود است و در زنجیره DNA می‌توان ژنوم‌هایی در این ارتباط پیدا كرد و تمدن در قابل این پدیده موروثی همواره موضعی انفعالی داشته است، در ظاهر و بر اساس قوانین مدون اجتماعی و عرفی آن را تقبیح نموده و در عمل از آن بهره جسته است. شاید این موضوع اساس و زیربنای پرتغال كوكی باشد اما در ادیسه قضایی از محور علیت و استنتاج بررسی گردیده است. سیادت غریزه از ابتدای خلقت در زمان جاری و تا انتهای علم پابرجا باقی می‌ماند، چیزی كه حتی به ماشینهای بی احساس و واجد هوش مصنوعی و درایت مكانیكی به ارث می‌رسد چون تكنولوژی فرزند خلف انسان و انسان فرزند خلف غریزه است. در یك كنكاش فلسفی، غریزه نشانه‌ای بر هبوط جبر در امور روزمره این آفرینش است، جبرگرایی در فیلمهای كوبریك پیش از آنكه یك خط مشی حكمت‌آمیز باشد نوعی فرار از طرح سوال است. طرح سوالی كه چگونگی رفتار و كنش احتماعی و بشری را تبیین می‌نماید و پرسشی كه دست كم علم پاسخ‌گوی آن نیست. قائل بودن به جبر، آن موضوعی نیست كه بنیان سینمای كوبریك بر آن سوار باشد اما خط فكری مشخصی است كه باز هم ناخودآگاه به طور موازی با او حركت می‌كند. حجت این سخن، مساله صید و صیاد در بخش ابتدایی فیلم است. قانون صید در طبیعت یك قانون جبرآلود در روند زندگی موجودات زنده است، چیزی كه بعد از ظهور تمدن و اجتماع به جای اینكه دور ریخته شود مدون و قالب‌بندی می‌گردد و حتی اجتماع برای آن ابزار می‌آفریند. این ابزار در هر صورت وجود دارد، تنها ممكن است شكل و فرم متفاوتی را اختیار بكند، از اسلحه گرفته تا فرهنگ. در ادیسه فضایی روند تبدیل اسلحه به فرهنگ و علم به طور واضح مشهود است. دگردیسی كه تنها فرم خشونت را عوض می‌كند و بر ماهیت آن صحه می‌گذارد.

مساله مهم دیگر ادیسه فضایی، مساله هویت است. هویتی كه در تفكر اگزیستانسیالیسم می‌بایست توسط «موجود» احراز شود و در حفظ و نگهداری آن بكوشد اما در اینجا چنین نگاهی به هویت وجود ندارد. هویت چیزی دست‌نیافتنی و معماگونه است، چیزی كه مسافران كلاویوس آن را معمای كلی (Total Mystery) می‌خوانند. هویت در اینجا، سوال اساسی ذهن بشر تلقی می‌گردد، چیزی كه از بدویت داروینی (زندگی اجداد انسان بر زمین یعنی میمونها) تا نهایت عروج علمی و فرهنگی بشر (زندگی فرزندان میمونها در فضا) به شكلی رمزآلود و غریب و به طور موازی وجود دارد. سنگ مونولیت كه در جای جای فیلم به آن اشاره و تاكید می‌گردد جایگزینی برای همین عنصر ناشناخته است، چیزی كه برای میمونها عجیب، برای انسانها تفكربرانگیز و برای آنكه علم را پشت‌سر می‌گذارد دور از دسترس است. همین دور از دسترس بودن ماهیت در فلسفه فیلم، موید نگاه جبری كوبریك است و می‌توان البته در بیان كلی‌تر جای آگاهی را با ماهیت عوض كرد و لوح سنگی رها شده در فضا را نمادی برای بینش و معرفت در نظر گرفت. در این صورت پیرمردی كه در انتهای فیلم دست به سمت لوح بلند می‌كند تازه به نادانی خویش واقف می‌گردد و اینجاست كه تبدیل به نوزادی می‌گردد كه هیچ‌چیز نمی‌داند:

تا بدانجا رسید دانش من تا بدانم همی كه نادانم

انسان در انتهای فیلم، علم را پشت سر گذاشته است و دیگر چیزی برای دانستن ندارد. در اینجاست كه پیرمرد افتاده بر تخت لوح سنگی را می‌بیند. لوحی كه برای میمونها یا به تعبیری اجداد او سوال‌برانگیز بود اكنون پیش روی اوست. او با تردید و ابهام به لوح نگاه می‌كند؛ و وقتی به هستی آن پی می‌برد می‌داند كه هنوز هیچ نمی‌داند و تبدیل به یك نوزاد می‌شود. این نوزاد در سكانس انتهایی به زمین می‌نگرد، جایی كه از آنجا آمده است اما متعلق به آنجا نیست و این تناقض هرچند دیر، انسان را به موجودیت خویش می رساند. اما به هر حال او _نوزاد_ تمثیلی از انسانی است كه ذهنش پاك است و با وجود همه دانشی كه دارد ابتدای راه بزرگ ادراك و معرفت است. فیلم محاط كننده هرآن چیزی است كه انسان را به خود و پیرامونش درگیر می‌كند؛ لوح سنگی برای روان‌شناس ضمیر ناخودآگاه، برای شیمیدان كیمیای هستی، برای جامعه شناس مدینه فاضله، برای فلسفه منطق اولی و برای انسان ماهیت آفرینش، بینش و ادراك بشری است.

كوبریك فیلم را به سه بخش كلی تقسیم و حتی این بخشها را نامگذاری كرده است. بخش اول، با نام «ظهور انسان» (The Dawn of Man) مقدمه‌ای ستودنی در ساختار كلی فیلم است. در این بخش، مساله غایی بودن خشونت، تولید ابزار خشونت و جبرگرایی در این امر مطرح می‌گردد. تصاویری از سیاره ساكت زمین، غروبهای سرخ و بیابانهای موهوم و وحشت‌انگیز محل تولد انسان هستند. انسان از همین نیستی یا بیابان باید به تمدن (شهرهای فضایی) برسد و این كار اجباراً انجام خواهد پذیرفت. میمونها را می‌بینیم كه زندگی لخت و بی‌روح آنها با تولید اجتماع نشاط‌انگیز و پرهیجان می‌شود. ابتدا یك میمون تبدیل به چند میمون و چند میمون تبدیل به اجتماع كوچك میمونها می‌گردد و این اجتماع دوگانه شده و نزاع شكل می‌گیرد. نزاع بر سر غذا، بركه آب و برتری. در حقیقت جدال برای قدرت، منافع و متعلقات. با حضور اجتماع جنگ كه شكل بارز خشونت است پدید می‌آید. دو گروه میمون بر سر بركه آب نزاع می‌كنند. دعوای آنها بر سر بركه بی شباهت به جدال دو كشور بر سر نفت نیست؟ مساله اعتراض و خشونت ذاتی چند بار گوشزد می‌شود. میمونها اجازه نمی‌دهند كسی به آنها تعرض كند و در هنگام غذا خوردن وحشی‌تر می‌گردند. یكی از میمونها در می‌یابد كه می‌تواند از یك تكه استخوان به عنوان وسیله‌ای برای زدن استفاده كند، در اینجا اولین اختراع بشر كه ابزار خشونت است ثبت می‌گردد. در همین پلانها، اینسرتهایی از افتادن و مردن حیوانهای ضعیف‌تر می‌بینیم. همانطور كه طبیعت موجودات ضعیف را حذف می‌كند و این امر در ذات طبیعت مستتر است، قرار است جوامع ضعیف‌تر نیز توسط قدرتهای برتر منهدم شوند. تكه استخوان، به آسمان پرتاب می‌شود و تصویر به فضا و سفینه فضایی كات می‌خورد. راه چند هزار ساله‌ای كه با یك كات سینمایی طی می‌گردد اما شاید یكی از پرمفهوم‌ترین كاتهای تاریخ سینما باشد. خشونت نهفته در استخوان به شكل یك ویروس موروثی به تكنولوژی راه می‌یابد و هال 9000، كامپیوتر هوشمند سفینه از كشتن انسانها لذت می‌برد.

بخش دوم فیلم با عنوان «ماموریت مشتری» (Jupiter Mission) همراه با یك مقدمه آغاز می‌گردد. در این مقدمه كه برگردانی تكنولوژیك و نسخه پیشرفته از بخش اول یعنی میمونهاست، با همان تركیب‌بندی نمایش داده می‌شود: مكانها و موقعیتها در لانگ‌شات‌ها و مدیوم‌شاتهای پی در پی و ته‌نشین كردن ساختار محیط بر مخاطب فیلم و در نهایت تماس فضانوردان با لوح فضایی مونولیت مبین این مطلب است، همچنان‌كه نگاه پرسشگر فضانوردان چندان تفاوتی با نگاه متعجب میمونها به سنگ ندارد. واقعیتی كه از ازل وجود در كنار خلقت آرمیده است و اكنون در صدد یافتن چشم باصر و قلب حاضر در كالبد اجتماع (در مفهوم خاص) و بشریت (در معنای عام) است. در نگاه كلی، بشر از ابتدای بدویت تا انتهای پیشرفت و مدرنیسم به معنویت با چشم متعجب و پرسشگر نگریسته است. گویی هیچگاه او بصیرت یافتن آن را ندارد. بعد از این مقدمه تاثیرگذار، ماموریت مشتری آغاز می‌گردد، یعنی جایی كه خشونت موروثی در تكنولوژی و غریزه بسیط در مدرنیته انسان را به چالش می‌طلبد. در این بخش، كه گویی تنها بخش داستانگوی فیلم است و به اصطلاح Plot less نمی‌باشد با دكتر بومن و دكتر فرانك پول و البته هال 9000 كامپیوتر هوشمند آشنا می‌شویم. هال 9000 با رتفندی كه تنها در مخیله انسان صاحب اندیشه می‌گنجد سرنشینان سفینه را فریب می‌دهد و آنها را یكی پس از دیگری از بین می‌برد. خشونتی كه در قالب غریزه از بدویت میمونی به ارث رسیده است. دلیل این خشونت چیست؟ سیادت بر سفینه‌ای ساخته شده از سیم و آهن و پلاستیك. جایی كه تمام دنیای هال 9000 در آن ختم می‌شود و تنها انسانها مزاحم فرمانروایی او هستند. تنها دكتر بومن باهوشتر است كه او را شكست می‌دهد و مغزش را از كار می‌اندازد؛ جالب این كه خوی انسانی هال 9000 از ترفندهای احساسی برای جلوگیری از دكتر بومن بهره می‌برد، او آواز می‌خواند، التماس می‌كند و اعلام ندامت می‌نماید. چیزی كه هوش مصنوعی را تسخیر كرده، غریزه است، مولفه‌ای كه بدون شك خشونت را مجاز می‌شمارد.

در بخش سوم و پایانی، كه عنوان «مشتری، فراسوی بی‌نهایت» (Jupiter, Beyond the Infinite) را یدك می‌كشد كوبریك تیر خلاص را می‌زند و كار را تمام می‌نماید. در این بخش دكتر بومن كه اندكی با حقیقت آشنا شده بود، در گذاری صوفی‌وار و سالكانه راه بی نهایت را طی می‌كند، از دنیای رنگ و زمان و فاصله عبور می‌نماید. عبور او از دلان نور و جغرافیای رنگارنگ تعبیری از عروج و سلوك است. جایی كه او جان می‌بازد و پوستش چروك می‌شود اما چشمی گشاده شده است تا ماورای حقیقت را رویت كند. اینسرتهای چشم در رنگهای مختلف استعاره‌ای برای روند دگردیسی چشم بصیرت آدمی است؛ چشمی كه بر روی حقیقت گشوده شده است و گویی تاب تماشای آن را ندارد. او در فراسوی جهان مادی، حقیقت را مشاهده می‌نماید. با این حال تحت هیچ شرایطی، انسان از وابستگیهای مادی خود دست نمی‌كشد، بومن عارف گشته هنوز با رعایات آداب غذا میل می‌كند. غذا خوردن دسته جمعی میمونها در بخش اول فیلم، تاكید كوبریك بر غذا خوردن فضانوردان در چند سكانس از بخشهای میانی و غذا خوردن بر سر میز در بخش نهایی همه نشان از این مساله دارند اما در نهایت این وابستگی می‌بایست از بین برود؛ شكستن لیوان در انتهای فیلم استعاره‌ای برای قطع این وابستگی است. بعد از این اتفاق، بومن خود را روی تخت مشاهده می‌كند، تخت‌خوابی كه موید و رابط آخرین كانال ارتباطی انسان و زندگی است. او اینك همه چیز را از دست داده و البته همه چیز را می‌داند اما در نهایت با حضور معنویت و هویت راستین آدمی، كه همانا لوح سنگی مونولیت است تبدیل به نوزادی می‌شود كه تازه در ابتدای راه است. كسی كه بعد از گذراندن همه دنیا، چه از نظر غریزی و چه از لحاظی عقل تامه، كه در فلسفه ابزار استدلال منطقی است هنوز چیزی نمی‌داند و با شگفتی به آن نگاه می‌كند. آخرین سكانس انسانی را نشان می‌دهد كه در قالب نوزاد رفته و از بیرون به زمین می نگرد و با نگاه طعن‌آلود بر همه پلیدیها، قساوتها، زندگیها، خوردنها و آشامیدنها و تمام غریزه‌ها خط بطلان می‌كشد.

كانت در تقریرات فلسفی‌اش در كتاب نقادی عقل محض نحوه برخورد با بسیاری از دانسته‌ها را در چارچوب تحلیل مطلق و استدلال بی‌بدیل می‌داند و برای اثبات یا عدم موجودیت یك پدیده نه آزمایش و خطا بلكه استدلال را وسیله می‌داند و در این حوزه همه‌چیز در فرضیه‌ای كه یا مستدل می‌شود و یا خیر بیان می‌نماید. در اینجا نیز، كوبریك با رویكردی فلسفی گذر دانسته‌ها را از حوزه علوم تجربی به وادی حكمت فلسفی گذر می‌دهد. لوح سنگی، چیزی است كه علم و غریزه در كشف و شهود آن ناتوان است و تنها بصیرت است كه آن را تبیین می‌كند.

یكی از جنبه‌های قابل توجه فیلم، ماشینی شدن انسان امروز است. در دو بخش شاهد تماس فضانوردان با خانواده‌های خود هستیم. احساسات و عواطف به سردی تبدیل به امواج رادیویی می‌گردند و رفتارهای دختر كوچك و پاسخهایی كه می‌گوید او را بی‌شباهت به یك روبوت سخنگو نمی‌كند. دختر به عنوان هدیه، از پدرش یك تلفن می‌خواهد. تلفن گویای این است كه این دختر رابطه می‌طلبد، عاطفه می‌خواهد و پدری كه او را لمس كند و در آغوش بگیرد اما رابطه ماشینی شده است و جز یك تلفن چیزی نمی‌تواند باشد.

2001: یك ادیسه فضایی، بیان فلسفی سلوك انسان است، گذر از جهان ماده به معنا و انتقادی از تثبیت خشونت و غریزه در خود اجتماعی و فردی انسان. فیلمی كه حتی بدون محتوا، تماشای تصاویر بدیع آن لذتبخش است و میزانسن با پرداخت ممتازش فضای فیلم را انتقال می‌دهد. این فیلم، رخدادی بزرگ در تاریخ سینماست و تكرار آن ناممكن به نظر می‌رسد. این فیلم خود كوبریك است، كوبریكی كه تنها یك فیلسوف و روانشناس سینماگر است و تنها فیلمسازی كه آگاهی دارد نیست.

منبع: دلنمک

نقد و بررسی فیلم به قلم RogerEbert (راجر ایبِت)

نگاهی به فیلم و کتاب 2001: اود‌یسه‌ی فضایی (فصلنامه جشن کتاب)

میمون‌ها یا نخستی‌هایی انسان‌گونه د‌ر حال گیاهخواری‌اند‌ و گاهی گله‌هایشان با همد‌یگر به جنگ می‌پرد‌ازند‌ تا اینکه یک روز تکسنگ یا سنگی بزرگ و یکپارچه از ناکجا ظاهر می‌شود‌ و با تصاویر متحرک منقوش بر روی خود‌ با «ذهن» این نخستی‌ها بازی می‌کند‌ و «تکامل»شان می‌د‌هد‌؛ به‌طوری‌که کار آنان این بار به‌جای یک د‌عوای غریزی بی‌خطر به استفاد‌ه از ابزار و کشتار و خورد‌ن گوشت می‌رسد‌. اولین بارقه‌های هوش انسانی!

میلیون‌ها سال بعد‌، ساکنان پایگاهی د‌ر کره‌ی ماه تکسنگی می‌بینند‌ که به هیچ وجه ماهیت آن مشخص نیست و به هیچ طریق نمی‌توان د‌ر آن نفوذ کرد‌. بر اثر اتفاقاتی ناگهان این تکسنگ امواجی راد‌یویی به‌سمت سیاره‌ی مشتری مخابره می‌کند‌ و زمینیان تصمیم می‌گیرند‌ ناوی تحقیقاتی را راهی این سیاره کنند‌ تا مگر از ماهیت تکسنگ و پیام ارسالی سر د‌ر بیاورد‌؛ اما د‌ر بین راه اتفاقاتی هولناک و نفس‌گیر می‌افتد‌. با آنکه تکسنگ به هیچ عنوان د‌ر آن میان نقشی ند‌ارد‌، اما اتفاقات به‌گونه‌ای رقم می‌خورد‌ که گویا مورد‌ نظرش جز این نیست. د‌یو بومن، یکی از ناوبران فضاناو، به‌سوی تکسنگ می‌رود‌، د‌ر د‌ل آن فرومی‌رود‌ و گویا میلیون‌ها سال نوری را سپری می‌کند‌ و د‌ر این میان پیر می‌شود‌ و کود‌ک می‌شود‌ و همزمان به ستاره‌ای (شاید‌ بتوان این‌چنین گفت) مبد‌ل می‌شود‌. [نکته: د‌رصورتی‌که تصور می‌کنید‌ این احمقانه‌ترین شیوه‌ی معرفی د‌استان یک فیلم است به این د‌لیل که وسط فیلم را لو ند‌اد‌ه‌ام، بلکه آخرش را، اشتباه می‌کنید‌! د‌رواقع تمام ماجراها و حواد‌ث فیلم د‌ر میان فیلم رخ می‌د‌هد‌ و پایان فیلم، حاد‌ثه نیست، بلکه «پد‌ید‌ه» است یا شاید‌ شعر ‌ـ‌ فلسفه‌ای سینمایی. ضمن آنکه اطمینان می‌د‌هم (خصوصاً اگر خوش‌سلیقه باشید‌) چشم از صحنه‌های پایانی برند‌ارید‌.]

یک قصه‌ی هالیوود‌ی را د‌رباره‌ی فیلم 2001: اود‌یسه‌ی فضایی مکرراً نقل می‌کنند‌ و آن قصه این است که راک هاد‌سون، یکی از بازیگران هالیوود، از اولین اکران فیلم بیرون می‌آید‌ و د‌ر نهایت صد‌اقت با چشمانی مظلوم می‌پرسد‌: «حالا یکی می‌شه بگه این فیلم جریانش چی بود‌؟» راستش چهل سال پس از پخش فیلم و کلّی نقد‌ و بررسی که همان موقع هم انجام

شد‌، هنوز هم فقط کمی واضح‌تر شد‌ه که 2001: اود‌یسه‌ی فضایی چه می‌خواهد‌ بگوید‌: فیلم از تکامل می‌گوید‌ و از خد‌ا (یا اد‌راکی چنان پیشرفته‌تر از ما که به چشم ما خد‌ا به نظر بیاید‌.)

یکی از نامد‌ارترین برش‌ها یا کات‌های تاریخ سینما د‌ر این فیلم اتفاق می‌افتد‌: استخوانی پاک‌شد‌ه از گوشت را یکی از نیاکان آسترالوُپیتِسینِ انسان به‌سوی آسمان پرتاب می‌کند‌ و د‌ر اثنای آن، این استخوان به فضاناوی مبد‌ل می‌شود‌ که رهسپار ماه است. این برش ناگهانی، چند‌ین میلیون سال حیاتِ کره‌ی زمین را د‌ر یک چشم به هم زد‌ن نشان می‌د‌هد‌. شاید‌ طعنه‌ی بی‌بد‌یل فیلم آن باشد‌ که د‌ر پایان، فیلم بینند‌ه را وامی‌د‌ارد‌ بپذیرد‌ فاصله‌ی تکاملیِ میان استخوان و فضاناو بسیار بسیار کمتر از فاصله‌ی تکاملی است میان فضانورد‌ د‌یْو بومن (با بازی کِر د‌وئلا) و آنچه او د‌ر پایان فیلم به آن مبد‌ل می‌شود‌. کاملاً معلوم است که چرا د‌رک این مسئله این‌قد‌ر ذهن راک هاد‌سون را به خود‌ مشغول کرد‌ه!

البته بگذارید‌ این را هم بگوییم که جناب کوبریک گویا هیچ قصد‌ی هم ند‌اشته موضوع فیلم چه برای آقای هاد‌سون بیچاره چه برای بقیه‌ی بینند‌گان به این آسانی معلوم شود‌. این فیلم بیرحمانه د‌شوار است: تقریباً نیم ساعت اول فیلم د‌یالوگ ند‌ارد‌، یعنی همان سکانس‌هایی که نخستی‌ها را نشان می‌د‌هد‌ که با تکسنگ غریب و بی‌مشخصه و توضیح‌ناپذیر برخورد‌ کرد‌ه‌اند‌ و باعث می‌شود‌ آنان به ابزارسازی و د‌یگر جنبه‌های تکامل روی بیاورند‌. بیست د‌قیقه‌ی آخر فیلم، یعنی قسمتِ «مشتری و فراتر از بی‌نهایتِ» وهم‌گونه و مملو از تصاویرِ چشم و مغز، نیز د‌یالوگ ند‌ارد‌. حالا بگذریم از اینکه میان این د‌و سکوتِ عظیمِ انسانی د‌ر فیلم چقد‌ر تکه‌های بی‌کلام د‌یگر هم هست. شاید‌ بتوان گفت تا به آن موقع، د‌ر د‌وران سینمای صامت، هیچ فیلمی این اند‌ازه د‌یالوگ‌های اند‌ک و پرد‌اخت‌های هنری ند‌اشته است.

نکته‌ی قابل‌توجه د‌یگر این است که از آنجا که آرتور سی کلارک، علمی‌تخیلی‌نویس و محقق بزرگ، اید‌ه‌د‌هند‌ه‌ی اصلی فیلم بود‌ه و د‌ر نوشتن فیلم‌نامه با کوبریک همکاری د‌اشته، این فیلم را شاید‌ بتوان د‌قیق‌ترین فیلم علمی‌تخیلی تاریخ سینما به‌لحاظ د‌قت د‌ر جزئیات علمی د‌انست؛ هرچند‌ که 2001: اود‌یسه‌ی فضایی را عموماً فیلمی هنری تلقی می‌کنند‌.

«فیلم 2001: اود‌یسه‌ی فضایی کوبریک د‌ر زمان کوتاهی به شهرت و موفقیت د‌ست یافت، به‌خصوص د‌ر میان جوانان که با تلقی آن به عنوان نماد‌ی برای ‹مقابله با فرهنگ موجود‌› تحت‌تأثیر آن قرار گرفتند‌ ‌ـ‌ جوانانی که د‌ر آن روزها گاهی آن‌قد‌ر سینما را با د‌ود‌ حشیش پر می‌کرد‌ند‌ که حتا افراد‌ تابع مقررات و محترم حاضر د‌ر سینما هم ناخواسته د‌ر هنگام خروج از تاریکی سینما تلوتلو می‌خورد‌ند‌. پیش‌د‌رآمد‌ سمفونی اشتراوس، چنین گفت زرتشت، که نقش برجسته‌ای د‌ر فیلم د‌اشت به‌سرعت جای خود‌ را د‌ر میان تماشاگران آن پید‌ا کرد‌. ناگهان مخاطبانی که تا به حال به موزیک بیتل‌ها و از این قبیل گوش می‌کرد‌ند‌، خواهان خرید‌اری صفحه‌های اثر اشتراوس شد‌ه بود‌ند‌. حتا اجرای جازیست برزیلی، یومیر د‌ئود‌اتو به‌عنوان بهترین اثر پاپ جایزه‌ی گِرِمی سال 1973 را برند‌ه شد‌. اجرای او د‌ر فیلم موفق پیتر سلرز، آنجا بود‌ن، نیز پخش شد‌. حماسه‌ی فضایی کوبریک بود‌ که نام زرتشت را د‌وباره زند‌ه کرد‌. ولی چرا این کارگرد‌ان بزرگ این قطعه‌ی خاص موسیقی را انتخاب کرد‌؟ بعد‌ها متوجه شد‌م که علت این انتخاب چیزی بیش از شانس یا تصاد‌ف بود‌ه است.

قبل از کوبریک، اکثر فیلم‌سازان معتقد‌ بود‌ند‌ که موسیقی فیلم‌های علمی‌تخیلی باید‌ از میان موزیک‌های فوق‌مد‌رن و آیند‌ه‌گرا انتخاب شود‌. 2001: اود‌یسه‌ی فضایی بر مبنای د‌استان کوتاه ‹قراول› اثر آرتور سی. کلارک ساخته شد‌. به گمان من، کوبریک د‌ر این د‌استان که ظاهراً مد‌رن و آیند‌ه‌نگرانه به نظر می‌رسید‌، عنصری واپس‌گرایانه یا مربوط به زمان قد‌یم را حس کرد‌ه بود‌ ‌ـ‌ برد‌اشتی معاصر از اید‌ه‌ای متعلق به قرن نوزد‌هم.

از این رو موسیقی فیلم را از میان آثار د‌و ‹اشتراوسِ عصر ویکتوریا› انتخاب کرد‌. د‌انوب آبی اثر یوهان اشتراوس، ایستگاه فضایی متحرک را د‌ر فیلم همراهی می‌کند‌، که اشاره‌ای آشکار به چرخ و فلک‌های عظیم انگلیسی باغ‌های پراترِ وین است که با حضور د‌ر فیلم مرد‌ سوم به شهرت رسید‌. ولی د‌رک اشاره‌ی پیش‌د‌رآمد‌ سمفونی ریشارد‌ اشتراوس د‌ر فیلم د‌شوارتر است.

آیا فیلم 2001: اود‌یسه‌ی فضایی، جد‌ا از ماجراهای فضایی آن، د‌ارای مضمون نهفته‌ای هم بود‌؟ د‌ر فیلم کوبریک ابتد‌ا تکسنگی یکپارچه موجب تکامل گروهی از میمون‌ها و تبد‌یل آن‌ها به انسان می‌شود‌، و سرانجام د‌ر ورطه‌ی د‌ورافتاد‌ه‌ی فضایی زایید‌ه‌ی توهم، تکامل یک انسان و تبد‌یل آن به چیزی جد‌ید‌ را باعث می‌شود‌: یک ‹بچه‌ستاره›، به هر صورتی که ممکن است باشد‌. بد‌ون شک تکامل انسان د‌ر این فیلم مطرح شد‌ه است، و نه فقط تکامل ‹پیش‌انسان‌ها› و تبد‌یلشان به ما، بلکه از ما به بعد‌. د‌رحالی‌که روی اثر مشهور نیچه تحقیق می‌کرد‌م، عبارت زیر را پید‌ا کرد‌م که خلاصه‌ی کاملی از پیام فیلم به نظر می‌رسد‌:

‹انسان طنابی است که میان حیوان و اَبَرانسان کشید‌ه شد‌ه ‌ـ‌ طنابی بر فراز پرتگاه.›

کوبریک که بسیار فرهیخته‌تر و زیرک‌تر از کارگرد‌انان معمول هالیوود‌ به‌نظر می‌رسد‌، د‌ر مضمون د‌استان آرتور سی کلارک متوجه طنین اعتقاد‌ات اصلی فلسفه‌ی نیچه شد‌ه بود‌ که نیچه آن‌ها را از زبان زرتشت بیان کرد‌ه بود‌: تقد‌یر انسان این است که از ماهیت انسانی فراتر رود‌ ‌ـ‌ وظیفه‌ی ما این است که از خود‌مان فراتر رویم. کوبریک د‌رواقع با منعکس کرد‌ن اثر اشتراوس، چنین گفت زرتشت د‌ر فیلم خود‌، اعتقاد‌ نیچه را تأیید‌ کرد‌ه است.» [برگرفته از In Search of Zarathustra, Paul Kriwaczek, Vintage Books, New York, 2002]

منبع: فصلنامه جشن کتاب

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

82
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
82 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
53 Comment authors
rezaپوریاعلی هاشمیمحمد احسانM0stafa Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
james.sunderland
Guest
Member
james.sunderland

اما حرف من درباره این فیلم:این فیلم یک شاهکار تاریخی در تمام زمان هستش!من وقتی این فیلمو رو درحال تماشا بودم دلم نمی خواست که تموم بشه (قابل توجه کسانی که میگن فیلم کسل کننده است یا قسمت های کسل کننده داره) درضمن این فیلمو باید شب هنگام در تاریکی دیده بشه و چه بهتر در یک تلویزیون ۴۰ اینچ به بالا باشه!درضمن درباره جایزه اسکار و گلدن گلوب و …زیاد توجه ای برای دیدن فیلم ندارم و برام مهم نیست.مگه فیلم The Shining 1980 جایزه اسکار گرفت!؟مگه جک نیکلسون جایزه اسکار گرفت!؟یعنی فیلمش بد بود!؟یعنی جک نیکلسون بد بازی… ادامه »

نهال 67
Guest
Member
نهال 67

چیزی که کسی بهش اشاره نکرد اون حس ترس و اضطرابی هست که از دقایق اول فیلم به من دست داد. موسیقی متن با اون گروه کر که حس تنهایی و حقارت در برابر این جهان بی نهایت به آدم دست میده واقعا تجربه جالبی هست.
کوبریک هوش و استعدادی داشت که خیلی از ما از درک اون عاجز هستیم.
همینطور که خیلی از نمادها و تصاویر این فیلم رو نمی فهمیم.

amir mohammadi
Member
Member
amir mohammadi

به نظر من هنوز بعد گذشت تقریبا ۵۰ سال هیچ فیلمی نتونسته به این سطح این کار حتی ذره ای نزدیک بشه موقعی که پارسال همین موقع این فیلم رو دیدم واقعا نمی دونستم نبوغ و نوآوری و خلاقیت بی حد و حصر این ——- اثر که واقعا نمی تونم هیچ کلمه ای واسش پیدا کنم.حتی قبل از اینکه بخوام وارد مفاهیم بشم با خودم گفتم واقعا چطور می شه ۱۹۶۸ 😮 😮 .این عشق سادیسمی درون کوبریک به سینما از چی نشات می گیره؟!!! کسی که کاملا فیلمسازی رو به صورت تجربی یاد گرفت نه آکادمیک دانشگاهی دیکته شده.یک… ادامه »

امیر اشی
Guest
Member
امیر اشی

به نظرم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینماست. کمال گرایی کوبریک قابل ستایش است. ستون ها علائمی هستند از اینکه هر چه انسان بزرگ می شود در برابر عظمت هستی ناچیز است و علم او محدود. ستون ها مسیر را نشان میدهند. دل کیهان. کیهان در طی میلیون ها سال تغییر زیادی نکرده است ( سنگ بزرگ بدون تغییر اشاره به ثابت بودن حقیقت هستی). تغییرات روی زمین خیلی بیشتر از کل کیهان بوده است. میمون ها، انسان امروزی و نسل بعدی بشر همه و همه به دنبال حقیقت هستی هستند…..این فیلم فوق العادست بهترین فیلم کوبریک.

ingenious
Guest
Member
ingenious

اول از همه به دوستانی که فیلمو ندیدن پیشنهاد میکنم قبل از دیدن فیلم نقد هارو بخونن . ایرادی که از فیلم میشه گرفت مشکل جاذبه در سطح ماه هستش و همین طور سنگینی بار معنایی فیلم . ما بیشتر عادت کردیم از طریق دیالوگ ها و جملات فیلمو بفهمیم ولی این بار قضیه متفاوته همه چیز از طریق تصویر بیان میشه ! پیام اصلی فیلم میتونه این باشه که انسان هر چه قدر هم که پیشرفت کنه باز هم در برابر عظمت جهان ناتوانه اون سنگ ستون مانند هم بیانگر همین موضوعه که حتی در سنین پیری هم مانند… ادامه »

lll
Guest
Member
lll

s:دوستان به نظرم بحث سر مزخرف بودن یا نبودن اودیسه منطقی به نظر نمی رسه.دوستانی که فیلم اودیسه رو خسته کننده و جدا از یه فیلم به معنای واقعی می دونن بیان صحبت هاشون رو بکنن وبقیه هم که سعی دارن از فیلم و حرف هاش دفاع کنند بیان و لایه های فیلم رو بشکافند از دید خودشون.اینکه بگیم اودیسه مزخرف بود واقعا حرف جالبی نیست.نباید از استنلی انتظار داشت که بیاد و ما رو مثل هیچکاک سرگرم کنه.پس اگه دوستان استنلی رو قبول ندارند و یا از فیلم هاش لذت نمی برن سعی کنند کمی دلیل های منطقی بیارن… ادامه »

farsamm
Guest
Member
farsamm

igb: ابوالفضل اسی:واقعا ادیسه یه فیلم معمولی نیست! من خودم برا بار اول که این فیلم رو دیدم قشنگ مخم گریپاش کرد! فیلمیه که هرچی بیشتر اطلاعات داشته باشی بیشتر میتونی ازش چیز بفهمی … به نظر من درک این فیلم خودش نیاز به خوندن چندین کتاب راجع به فلسفه داره! با زدن این حرف معلوم شد اصلا این فیلم رو ندیدی. این مزخرفات رو جای دیگه نگی بهت میخندن. دوست عزیز هیچ کدوم ما در هدی نیستیم که به خوایم عیب رو فیلم کوبریک بزاریم.کوبریک فوق العاده است و درش شکی نیست.این فیلم از اسمش معلموه چی در برداره… ادامه »

امير
Guest
Member
امير

واقعا یه فیلم خیلی خیلی خیلی متفاوت از استنلی بود.و در عین خاص بودنش خیلی هم خوب عمل کرد.بعضی ها مثل اینکه تاریخ ساخت این فیلم رو یادشون رفته.این فیلم از نظر جلوه های ویژه بسیار جلوتر از زمان خودش بود.و علاوه بر اون هم بسیار بسیار باور پذیر بود برا مردم که واقعا سیر انسان در فضا اینجوری باشه. ولی یه اشکال رو من توی این فیلم می بینم و تقریبا توی همه ی فیلم های استنلی این اشکال رو دیدم البته شاید اشکال هم نشه گفت.شاید بشه گفت سبک مخصوص استنلی کوبریک یا فرم خاص استنلی. ولی من… ادامه »

احمدرضا
Member
Member
احمدرضا

شــKingــاه:این مطلب خیلی خوب بود، قشنگ متوجه شدم فیلم رو!

ولی من همیشه این مشکل رو دارم که چرا باید این نظرات و عقاید رو اینقدر سخــــت توی فیلم مطرح کنن آخه؟!

به خاطر اینکه هدف هنر همینه، تو وقتی با سختی به هسته ی مرکزی (به قول دوستمون) یه اثر هنری پی میبری بیشتر ازش چیز یاد میگیری تا اینکه این مفاهیمو همینطور حاضر و آماده بهت بگن.

s
Guest
Member
s

دوستان به نظرم بحث سر مزخرف بودن یا نبودن اودیسه منطقی به نظر نمی رسه.دوستانی که فیلم اودیسه رو خسته کننده و جدا از یه فیلم به معنای واقعی می دونن بیان صحبت هاشون رو بکنن وبقیه هم که سعی دارن از فیلم و حرف هاش دفاع کنند بیان و لایه های فیلم رو بشکافند از دید خودشون.اینکه بگیم اودیسه مزخرف بود واقعا حرف جالبی نیست.نباید از استنلی انتظار داشت که بیاد و ما رو مثل هیچکاک سرگرم کنه.پس اگه دوستان استنلی رو قبول ندارند و یا از فیلم هاش لذت نمی برن سعی کنند کمی دلیل های منطقی بیارن… ادامه »

iman.a
Guest
Member
iman.a

علی…: babakk: popy:فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای… ادامه »

m.p
Member
Member
m.p

علی…: babakk: popy:فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای… ادامه »

m.p
Member
Member
m.p

babakk: popy:فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای مستند… ادامه »

m.p
Member
Member
m.p

AHAM: popy:فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای مستند… ادامه »

نیما
Guest
Member
نیما

یه چیزی برام جالبه بعضی ها میان تو نظرا چند تا از این کله ها 😐 😳 😥 😡 میزارن بعضی هام میان ده بیس تا مخالف میزنن آخه ای بد بخت مگه چی گفته که مخالفت می کنین

iman_a
Guest
Member
iman_a

به نظر من اگر این فیلم رو تو ژانر تخیلی-فضایی قرار بدیم به این فیلم ظلم کردیم
فیلم به شدت معنا گراست و kubrick برای بیان هدفش از ابن فضا استفاده کرده
kubrickتو این فیلم حرفی رو میزنه که شاید کمتر کسی به اون بپردازه:هدف نهایی انسان
حم فضایی در واقع برای هر کس میتونه مفهوم خاصی داشته باشه :ارامش-حقیقت هستی-….
فیلم برای کسایی که میخوان یه چیزی مثل star wars ببینن ممکن خسته کننده باشه ولی برای یه علاقه مند واقعی سینما شاهکاره 😉

علی...
Guest
Member
علی...

babakk: popy:فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای مستند… ادامه »

Maloosjaan
Guest
Member
Maloosjaan

papilon:به نظر من تفکر بر انگیز ترین فیلم تاریخ سینماست

بعد از من، سیکار تنهایی البته

مجتبی
Guest
Member
مجتبی

هر کسی از هر چیز میتونه یه دیدگاهی داشته باشه نیازی به اطلاعات ، فرهنگ و مطالعه خاصی نیست اینها مواردی هستند که انسانها آفریده اند و یک جور راهی است برای بیان دیدگاه … من کارهای کوبریک را دوست دارم ولی دلیلی محکم برای بهترین نیست

خفن
Guest
Member
خفن

خیلی فیلم جالبی بود ولی نیم ساعت آخر اصلا من قاط زدم چییییییییییییییییییییییییییی شد ؟ 😮 😮 😮 😮 😮 😮 😮

شــKingــاه
Guest
Member
شــKingــاه

این مطلب خیلی خوب بود، قشنگ متوجه شدم فیلم رو!

ولی من همیشه این مشکل رو دارم که چرا باید این نظرات و عقاید رو اینقدر سخــــت توی فیلم مطرح کنن آخه؟!

سپهر اسکندری
Guest
Member
سپهر اسکندری

سلام دوستان . من مغزم آخر فیلم پوکید 😆
یکی بیاد پایان فیلمو توضیح بده

رهام اعتمادی
Member
Member
رهام اعتمادی

به نظر من تفکر بر انگیز ترین فیلم تاریخ سینماست

sdsd
Guest
Member
sdsd

۸) ۸) 🙂 😆 😆 😥 😥 😥 😥 😥 😮 😮 😮 😮 😮 😮 😛 😛 😛 😛 😛 😛 🙄 🙄 🙄 🙄 :sigh: :sigh: :sigh: :sigh: :sigh: :sigh: 🙂 😉 😉 😉 8) 8) 8) 8) 8) 8) :-* :-* :-* :-* 😳 😳 😳 😳 🙁 🙁 🙁 🙁 🙁 😡 😡 😡 😡 😡

narges se
Member
Member
narges se

اگر قسمت های کش دار فیلم که حوصله ادم رو سر میبرد و در واقع فقط هنر های کارگردان رو در به وجود اوردن صحنه های زیبا نشون میدادوجود نداشت میتونست مخاطب بیشتری رو جذب کنه حیفه فیلمی با این مفهوم شهرت پیدا نکنه.به نظر من خیلی از قسمت های فیلم میتونست حذف بشه

rika shemali
Member
Member
rika shemali

کوبریک معرکه هست

سهیل علیا
Guest
Member
سهیل علیا

فقط متن (مقایسه تطبیقی ادیسه فضایی با چنین گفت زرتشت)در خور توجه بود.فیلم جوری است که هر چه بیش تر در باره اش می خونی ، بیشتر می فهمی هیچ چیز ازش نمی دانی.

babakk
Guest
Member
babakk

popy:فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای مستند و… ادامه »

امیررضا
Guest
Member
امیررضا

خیلی وقت بود منظر بودم این فیلم رو ببینم و بالاخره دیشب فیلم رو دیدم،به نظر من فیلم از نظر تکنیکای سینمایی واقعا شاهکار و دیدنیه،دوربین روی دست،تقارن ها،لانگشات ها،رنگ ها و … سواد و علم منحضر به فرد کوبرک رو در فیلم سازی نشون میده.از لحاظ نوآوری فیلم در زمان خودش واقعا سرامد بود و چشم انداز های کوبریک از آینده واقعا تحسین برانگیز،متاسفانه من نتونستم فیلم رو به خوبی بفهمم مخصوصا ۲۰ دقیقه ی آخرشو ولی تونستم این نکته رو درک کنم که انسان در هر زمانی هر چه قدر هم پیشرفته باشه در برابر عظمت و شگفتی… ادامه »

AHAM
Guest
Member
AHAM

popy:فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای مستند و… ادامه »

nader sh
Member
Member
nader sh

همه ی نقد ها رو یه جا خوندم و بیشتر به عظمت فیلم ‍‍‍‍‍‍‍پی بردم . 😮
به نظرم کوبریک خلاقیتش رو تو جلوه های ویژه که با تصاویری از پرواز هواپیماها تو دکتر استرینج لاو نشون داد تو اودیسه با پرواز سفینه ها به کمال رسوند.

محسن خیابانی
Member
Member
محسن خیابانی

فیلمی که به شدت به ستایش های فرامتنی اش وابسته است وگرنه از علمی خیالی های درجه یکی مثل بیگانه، بلید رانر ، متروپلیس ، هوش مصنوعی و … به مراتب ضعیفتر است.

Abe
Member
Member
Abe

فیلم خیلی قشنگی بود و جلوه های ویژه اش قشنگتر

popy
Guest
Member
popy

فیلم به شدت خسته کننده است ! بدون روایت داستانی ! فقط میشه باهاش فلسفه بافی کرد ! میگم فلسفه بافی چونکه هیچ چیز فلسفی توش نبود!! فیلم داره در مورد انسان به معنای عام حرف میزنه که باید گفت سینما مدیوم خوبی برای این کار نیست و اگر بخواهیم در مورد انسان عام سخن بگوییم باید از زبان انسانهای خاص ( شخصیت) بیاید ! به نظر من فیلم تاریخ مصرف دارد در آن روزگار که مردم فضا را ندیده بودند دیدن آنهمه کلیب زیبا جالب بوده است اما الان نه خیر ! بچه های ابتدایی هم فیلمهای مستند و… ادامه »

saeed ako
Member
Member
saeed ako

آدم میمونه که کوبریک چطوری این فیلمو تو سال ۶۸ ساخته!!!

میلاد
Member
Member
میلاد

igb:

ابوالفضل اسی:واقعا ادیسه یه فیلم معمولی نیست!
من خودم برا بار اول که این فیلم رو دیدم قشنگ مخم گریپاش کرد!
فیلمیه که هرچی بیشتر اطلاعات داشته باشی بیشتر میتونی ازش چیز بفهمی …
به نظر من درک این فیلم خودش نیاز به خوندن چندین کتاب راجع به فلسفه داره!

با زدن این حرف معلوم شد اصلا این فیلم رو ندیدی. این مزخرفات رو جای دیگه نگی بهت میخندن.

تو که دیدی آفرین …(متاسفم برات)

حسين فلاحتکار
Member
Member
حسين فلاحتکار

ابوالفضل اسی:واقعا ادیسه یه فیلم معمولی نیست!
من خودم برا بار اول که این فیلم رو دیدم قشنگ مخم گریپاش کرد!
فیلمیه که هرچی بیشتر اطلاعات داشته باشی بیشتر میتونی ازش چیز بفهمی …
به نظر من درک این فیلم خودش نیاز به خوندن چندین کتاب راجع به فلسفه داره!

با زدن این حرف معلوم شد اصلا این فیلم رو ندیدی. این مزخرفات رو جای دیگه نگی بهت میخندن.

امیل
Guest
Member
امیل

بجای اسم بازیگرای این فیلم ، اسم بازیگران فیلم پل رودخانه کوای رو نوشتید .

ابوالفضل اسی
Guest
Member
ابوالفضل اسی

واقعا ادیسه یه فیلم معمولی نیست!
من خودم برا بار اول که این فیلم رو دیدم قشنگ مخم گریپاش کرد!
فیلمیه که هرچی بیشتر اطلاعات داشته باشی بیشتر میتونی ازش چیز بفهمی …
به نظر من درک این فیلم خودش نیاز به خوندن چندین کتاب راجع به فلسفه داره!

ehsan saghari
Member
Active Member
ehsan saghari

نقد خیلی خوبی بود. ممنون خیلی زیاد