۶ نیروی مخفی (۶ Underground)

کارگردان: Michael Bay (مایکل بِی)
نویسنده: Paul Wernick (پل ورنیک),
6.1
41
0.37

خلاصه داستان:

داستان فیلم دربارهٔ یک گروه شبه‌نظامی زیرزمینی شش نفره است که به «روح» شهرت دارند و مأموریت پیدا می‌کنند تا حاکم دیکتاتور کشور خیالی تورگستان را از بین ببرند.


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

The Globe and Mail (Toronto) ( امتیاز ۸.۸ از ۱۰ )

هجومی همه جانبه و تمام عیار به تمامی سکانس‌ها؛ « شش نیروی مخفی » اثری قدرتمند است. این اثر ابزورد است. و صدالبته کاملا شگفت‌زده کننده.

 

کیت ارلبند – Indiewire ( امتیاز ۷.۵ از ۱۰ )

انفجارها شاید به اندازه‌ی پرده‌ی نقره‌ای سینما بزرگ نباشند اما به همان اندازه مشهود اند.

 

The Playlist ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

این فیلم نماد بارزی از Id کارگردانی است که می‌خواهد ۱۰۰ کات در ثانیه بدهد.

 

برایان تالریکو – RogerEbert.com ( امتیاز ۵ از ۱۰)

« شش نیروی مخفی » قطعا اثر پر سر و صدایی است.

 

برایان لوری – CNN ( امتیاز ۴ از ۱۰ )

« شش نیروی مخفی » چنان لحن نامتوازن و وسعت بی‌ربطی دارد که سخت است بتوانیم چاله‌ای به حد کافی عمیق تصور بکنیم که بتوان حماقتش را در آن مخفی کرد.

 

مارک اولسن – Los Angeles Times ( امتیاز ۴ از ۱۰ )

پس از یک شروع قوی فیلم به تدریج کند می‌شود و لحظاتی در اثر هست که بیننده سوال می‌کند:« فیلم هنوز داره پخش میشه؟».

 

سیمون آبرامز – TheWrap ( امتیاز ۳.۵ از ۱۰ )

« شش نیروی مخفی » به عنوان اثری پر سر و صدا، پاسخ « مایکل بی » به سری « سریع و خشن » ( Fast and Furious ) است.

 

جان دیفور – The Hollywood Reporter ( امتیاز ۳ از ۱۰ )

شاید به نظرتان برسد که کارگردان این اثر قصد دارد تا « رایان رینولدز » را تبدیل به یک نسخه‌ی احمق‌تر از « تام کروز » در سری « ماموریت غیرممکن » ( Mission Impossible ) بکند.


نقد و بررسی فیلم به قلم Peter Debruge (پیتر دبروج)

نشریه Variety

نمره 5 از 10

فیلمی ساخته‌ی « مایکل بی » نیاز به بزرگ‌ترین پرده‌ی سینمای ممکن دارد، اگرچه اما این اثر سراسر اکشن این کارگردان که برای شبکه‌ی « نت‌فیلکس » ساخته شده، تمهیدات هوشمندانه‌ای برای کنار آمدن با این مشکل اندیشیده است.

اگر قصد دارید که فیلم « ۶ نیروی مخفی » ( 6 Underground ) را در سینما ببینید، حتما اطمینان حاصل کنید که سر وقت به سالن برسید. در ۶ دقیقه‌ی ابتدایی اثر، « مایکل بی » یک هواپیما، یک موتورسیکلت، ۳ ماشین، تعداد بی‌شماری عابر پیاده و همچنین شرافت ۳ راهبه‌ی آلمانی را نابود می‌کند. تقریبا مطمئن ام که « رایان رینولدز » – که رهبر گروه شورشی فیلم است، گروهی که نام فیلم از آن‌ها برداشته شده است – یک نیروی رده بالای مافیا را هم می‌کشد اگرچه که اکشن اثر به اندازه‌ای سریع و خشمگین است که نمی‌شود از آن اطمینان حاصل کرد. در هر صورت لحظاتی بعد، « رینولدز » چشم یک وکیل را از حدقه به بیرون می‌کشد و از آن برای باز کردن یک اسکنر عنبیه استفاده می‌کند و تمام این اتفاقات در حالی می‌افتند که همه چیز کمی سریع‌تر از سرعت تفکر حرکت می‌کند.

فیلم‌های سری جیمز باند که عملا سکانس‌های پرهیجان قبل از تیتراژ را ابداع کردند، به این خاطر مشهور شدند که در شروع با بالاترین سطح هیجان ممکن آغاز می‌کردند اما « ۶ نیروی مخفی » چیز جدیدی است. این فیلم هرج و مرج در ثانیه‌ی اول است ( استراتژی‌ای که برای « مایکل بی » به طرز عجیبی کارا است ) و احتمالا به زودی تبدیل به استاندارد جدیدی و صد البته رایجی برای آثار ساخت « نت‌فلیکس » بشود – یا حداقل فیلم‌های اکشن؛ آثاری که نیاز دارند در ابتدا و آغاز چشم شما را به خود خیره کنند تا اینکه ریسک از دست دادنتان را به جان بخرند. به عنوان یک منتقد وظیفه‌ی من این است که فیلم را از ابتدا تا انتها تماشا بکنم اما اگر صفحه‌ی نت‌فیلکس من را چک بکنید چندین فیلم را مشاهده خواهید کرد که تنها دو سه دقیقه از آن‌ها را تماشا کرده ام. نرم‌افزار پس از آن از شما می‌پرسد که :« می‌خواهد به تماشا ادامه دهید؟». جواب من اما « نه، متشکرم » است.

وقتی که به سینما بروید مجبورید بلیط خریداری کنید و به همین خاطر احتمالا تا انتهای اثر به تماشای آن خواهید نشست. اما وقتی که در خانه مشغول تماشای فیلمی هستید چه چیزی قرار است جلوی شما را بگیرد تا دست از تماشای یک اثر خسته‌کننده‌ی « مایکل بی » نکشید؟ پس راه‌حل « مایکل بی » برای این مشکل چه خواهد بود؟ هیچ لحظه‌ی خسته‌کننده‌ای در اثر نگذاریم! « شش نیروی مخفی » که با عذر کافی به درجه‌بندی سنی R مزین شده است را می‌توان پراکشن‌ترین اثر ساخت « مایکل بی » دانست که اسم « تبدیل‌شوندگان » روی آن نیست و به همین خاطر کارگردان مجبور شده است تا بسیاری از صحنه‌های روایی را به زور در میان انفجارها جا بدهد و شروع آن هم با ماموریت اصلی گروه در فلورانس ایتالیا است.

این ۶ نیروی مخفی را ما در حین تعقیب و گریزهایشان در خیابان‌های باریک شهر‌های اروپایی می‌شناسیم. « راننده » ( با بازی دیو فرانکو )، « بیلیونر » ( رینولدز )ی به اسم « ملانی لارنت »، « جاسوس CIA » ( مانوئل گارسیا روفلو )، « آدم‌کش » گروه ( با بازی آدریا آریونا )، « دکتر » گروه ( که هیچ‌وقت دست به اسلحه نمی‌زند )، و در نهایت « اسکای واکر » که اسم هوشمندانه‌ای است برای فردی که پارکور کار می‌کند. این شخصیت‌ها همدیگر را تنها با شماره‌های خود می‌شناسند. « رینولدز » به عنوان شماره‌ی ۱ بر روی این نکته تاکید می‌کند که این کار برای آن است که از شکل‌گیری وابستگی بین آن‌ها جلوگیری بکند. شما هم متوجه خواهید شد که آن‌ها اصلا یک خانواده نیستند و صرفا یک گروه خارق‌العاده از « شبح‌ها » اند؛ افرادی با سطح توانایی بسیار بالا و متخصصینی بسیار باتجربه در زمینه‌های کاری خود که مرگ خود را شبیه‌سازی کرده اند تا « زندگان را برای آنچه که انجام داده اند شکار بکنند ».

اگر این افراد ابرقهرمان می‌بودند، قدرت خارق‌العاده‌ی آن‌ها نامرئی بودن میشد. اما آن‌ها ابرقهرمان نیستند و آن ماشین کوپه‌ی سبزرنگ نشان می‌دهد که قصدی هم ندارند که چیزی را مخفی نگه دارند. حیله و تدبیر آن‌ها در شبیه‌سازی مرگ خودشان چندان هم مخفی نمی‌ماند اما این مسئله‌ اهمیت چندانی ندارد چرا که فیلم اصلا سرعت خود را پایین نمی‌آورد تا به شما اجازه بدهد که به چنین جزئیاتی توجه کنید. راستش را بخواهید علی‌رغم اینکه نحوه‌ی تدوین مد نظر « مایکل بی » گاها شاید شلخته باشد اما سکانس فلورانس اثر خارق‌العاده و بی‌نظیر است ( شماره پنج گلوله‌ای را از شانه‌ی شماره‌ی ۲ خارج می‌کند در حالی که شماره‌ی ۶ که پشت فرمان است به اندازه‌ای ماشین را متوقف می‌کند که شماره‌ی ۲ بتواند از آن به بیرون پریده و یک وسیله‌ی نقلیه دیگر را مورد شلیک قرار بدهد).

اما باید به نکته‌ی دیگری هم اشاره کرد که « بی » ممکن است مجبور بشود سبک بصری خود را برای نت‌فلیکس متناسب‌سازی بکند- اینکه « شش نیروی مخفی » را به عنوان اثر شاخص ماه دسامبر این شبکه یعنی نت‌فلیکس اکران بکند. کارگردان اطلاعات مهم را با چنان فشردگی زیادی در ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی اثر فشرده می‌کند که بینندگان ممکن است به هنگام دیدن دو ساعت بعدی آن چندان ذوق‌زده نباشند. به این معنی که فرصت دستشویی رفتن، چک کردن ایمیل یا حتی پلک زدن هم نخواهید داشت و در غیر این صورت چیزی را از دست خواهید داد.

خوشبختانه به لحاظ بصری غیرممکن است که آن سطح از چگالی و فشردگی را برای کل یک فیلم حفظ کرد و « بی » و فیلم‌نامه‌نویسان او یعنی « پال ورنیک » و « رت ریس » لحظات کوتاهی را مخصوص این در نظر گرفته اند که بیننده بتواند نفسی بکشد. در همان صحنه‌ی ابتدایی برای مثال، « آلفا رومئو » به سرعت داخل گالری آکادمیک فلورانس می‌شود و سعی می‌کند که درسی تاریخی به ما بدهد. شماره‌ی ۶ می‌پرسد که :« مجسمه‌ی داوود همانی بود که *** ». این سکانس البته همچنان هم نمونه‌ی خوبی از اولویت‌های « بی » است؛ او ابایی ندارد که یک سری اثر هنری غیرقابل‌جایگزین و تاریخی را نابود کند.

 

مسلما با یک اثر ادبی خاص در فیلمنامه‌ی این اثر طرف نیستیم اما اگر بتوانید از بخش‌های بی‌مزه و لوس آن عبور کنید باید اعتراف کرد که « بی » به خوبی توانسته به لحاظ بصری « ۶ نیروی مخفی » را تبدیل به یک شگفتی بکند و به سر حد و نهایت چنین پروژه‌ای رسانده است. علی‌رغم تعداد زیادی فلش‌بک غیرضروری ( یا شاید ناکافی )، همچنان مشخص نیست که کدام بخش از گذشته‌ی این شخصیت‌ها، علی‌الخصوص کاراکترهای زن باعث می‌شود که آن‌ها بخواهد بخشی از این ارگان شیطانی و میلیاردر باشند.

فیلم به سبک فکری « اگر همه چیز با سرعت در حال حرکت باشند، هیچ‌کس برای زیر سوال بردن منطق اثر توقف نخواهد کرد » تعلق دارد. اثر به ما توضیح می‌دهد که شماره‌ی ۱ چگونه ثروت خود را به دست آورد ( در داخل چیزی به نام « میکرو مگنت » ) اما هیچ‌وقت نشان نمی‌دهد که او چگونه تبدیل به چنین قاتل خبره‌ای شده است و اینکه حتی در نهایت قصد دارد به چه چیزی تبدیل بشود. در عوض فیلم دنیا را به عنوان « چرخه‌ی بی‌پایان و شیطانی » ای می‌بیند که این « شش نیروی مخفی » به عنوان جواب غیرسیاسی آن دنیا به دعاهای ما محسوب می‌شوند. ماموریت آن‌ها این است که دیکتاتوری به اسم « رواخ » ( لیور راز )، نفر اول فهرست ۱۰ نفره‌ی شماره‌ی ۱ از بین انسان‌های شرور دنیا را از بین ببرند. افراد دیگر این فهرست برای دنباله‌های احتمالی رها می‌شوند محض اینکه نت‌فلیکس تصمیم گرفت که آیا ساخت ادامه‌ی چنین اثری ارزش دارد یا خیر.

« رواخ » بر روی یک کشور خاورمیانه‌ای حکومت می‌کند که شبیه به ترکیبی از سوریه ( به خاطر پناهنده‌ها و شهرهای نابودشده‌ش ) و ایالات متحده عربی ( که به عنوان محلی برای قرارگیری ساختمان‌های بزرگ و مقرهای فرماندهی  ) است. برنامه‌ی شماره‌ی ‍۱ این است که ۴ ژنرال مهم او در وگاس را بکشد و برادر دموکرات او ( با بازی پیمان معادی ) را از حبس خانگی در هنگ کونگ آزاد بکند.

پس از اینکه یکی از اعضای گروه در همان ابتدای کار کشته می‌شود، شماره‌ی ۱ به سراغ یک تک‌تیرانداز نیروی دلتای ماهر ( کوری هاکینز ) می‌رود تا گروه را دوباره ۶ نفر بکند. این قسمت یکی از لحظات آرام‌تر اثر است و زمانی که فرد هفتم هم اضافه بشود، دینامیک بین اعضای این گروه که دوست یکدیگر نبوده، ارتباط خانوادگی هم ندارند و هیچ‌گونه ارتباط دیگری هم ندارند کم کم شروع به پیشرفت می‌کند. آن‌ها همچنان با یکدیگر به مشکل می‌خورند اما دیگر چندان محتمل نیست که در صورت اشتباه پیش رفتن ماموریت پشت یکدیگر را خالی بکنند. و خب، ماموریت همیشه به اشتباه می‌رود.

از یک چیز می‌توان مطمئن بود؛ رویکرد « بی » به اکشن احتمال بیشتر از هر چیزی دیگری بیننده جذب فیلم‌هایش خواهد کرد. همین امروز بود که رئيس شبکه‌ی « نت‌فلیکس » یعنی « تد ساراندوس » ادعا کرد که ۲۶.۴ میلیون از خانه‌داران آمریکایی ( که تقریبا یک پنجم کل این جمعیت است ) تقریبا ۷۰٪ مرد ایرلندی را در هفته‌ی اولش تماشا کردند. این ادعا بسیار دروغ بزرگی است اگرچه که من به شخصه اطلاعاتی در رد آن ندارم. اگر آمارهای خارق‌العاده برای این شرکت اهمیت زیادی داشته باشد پس « بی » فردی است که آن‌ها دنبالش اند؛ هیچ‌کس در این سبک اکشن به اندازه‌ی « بی » مهارت ندارد که در این اثر تدوین خود را هم بسیار بهبود داده است و به خاطر صفحات نمایش محدودتر، فریم اثر را کوچک‌تر کرده است و حتی به سراغ صحنه‌های پارکور هم رفته است. این ملغمه احتمالا باعث خواهد شد که بینندگان شکرگذار وجود قابلیت برگشت ۱۰ ثانیه‌ای آثار این شبکه باشند و شاید حتی رکورد تکرار یک اثر در این شبکه را هم بشکند.

مترجم: امید بصیری


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of