هت‌تریک

کارگردان: رامتین لوافی
نویسنده: رامتین لوافی,
0.0
0
0.00

خلاصه داستان:

چهار جوان پس از بازگشت از یک مهمانی، تصادف می‌کنند، آن‌ها که نمیدانند با چه چیزی تصادف کرده‌اند محل حادثه را ترک می‌کنند و به خانه یکی از آن‌ها می‌روند و این شروع ماجراهاست...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم عباس نصراللهی

نمره 3 از 10

از یک سو می‌توان این مسئله را منطقی دانست که برای جهان‌سازی و سبک روایت و داستان‌گویی «آلیتا: فرشته‌ی مبارزه»(Alita: Battle Angel) آن را تمجید کنیم و ستایش و تحسین را نسبت بدهیم به آقای «رابرت رودیگز» برای کارگردانی و نویسندگی اثر و همچنین آقای «جیمز کامرون» برای اینکه یک داستان اصیل و جدید برای این شخصیت اصلی ساخته است. اما از سوی دیگر، نبود یک پایان‌بندی قوی و درست و حسابی باعث شده تا روایت اثر ناقص باقی بماند و یک نوع حس ناامیدی را منتج شود. اگر فیلم نتواند در گیشه عملکرد خوبی داشته باشد، این شروع امیدوارکننده هیچ‌وقت نمی‌تواند نطقه‌ی اوج یا جمع‌بندی خود را داشته باشد. چه اتفاقی برای مفهوم هر فیلمی باید ابتدا، میانه و انتهایی داشته باشد افتاد؟( اگر فیلم قسمت دومی هم داشته باشد، مشخصا من باید در نمره‌ای که به این اثر دادم تجدید نظر کنم چرا که اگر این فیلم را به عنوان بخشی از یک سری فیلم بخواهیم بررسی کنیم، بدون شک جایگاه بهتری خواهد داشت تا اینکه الان به عنوان یک فیلم جدا و تنها بررسی کنیم.)

پیش‌زمینه‌ی داستانی «آلیتا» را شاید بتوان «پادآرمان‌شهری استاندارد» دانست. این فیلم در قرن 26 و 300 سال پس از «سقوط» جریان دارد(سقوط جنگی بین مریخ و زمین است که در نهایت با نابودی زمین همراه شد). دکتر «دایسون ایدو»(کریستوف والتز)، یک جراح رباتیک، باقی‌مانده‌ی‌های یک مبارز رباتیک را در یک مخروبه می‌یابد(در حالی که مغز انسانی‌ هنوز به بدن وصل بوده و کار می‌کرده). او «مرکز و هسته»ی این ربات انسانی را به کارگاهش باز می‌گرداند و آن را به بدنی وصل می‌کند که برای دختر نوجوان کشته‌ شده‌ش ساخته بود و به آن نام «آلیتا» را می‌دهد(روزا سالازار). «آلیتا» بدون هیچ‌گونه‌ خاطره‌ای از خواب بلند می‌شود و در طی گذشت چند روز، با بدن جدیدش و احساساتی که همراهش می‌آیند آشنا می‌شود. او به سرعت با یکی از دستیاران جوان «دکتر ایدو» یعنی «هیوگو»(کین جانسون) صمیمی می‌شود اما دیگر افراد حاضر در حلقه‌ی اطرافیان دکتر چندان صمیمی نیستند؛ علی‌الخصوص شریک سابق دکتر ایدو، «شیرن»(جنیفر کانلی).

در یکی از شب‌ها، آلیتا «پدر»ش را دنبال می‌کند که قصد بیرون‌رفتن دارد. در این گشت و گذار او رازی درباره‌ی پدرش را می‌فهمد اما مسئله‌ی بزرگ‌تر رازی است که درباره‌ی خودش کشف می‌کند به طوری که حتی یک خاطره‌ی از دست رفته را نیز به یاد می‌آورد. وقتی که او در یک موقعیت خطرناک قرار می‌گیرد، غریزه‌های ناخودآگاه کنترل او را به دست می‌گیرند و «آلیتا» تبدیل به یک ماشین مبارزه‌ی مرگبار می‌شود و چندین قاتل آموزش دیده را با تکنیک مبارزاتی از «دورانی کهن» شکست می‌دهد. شجاعت و دلاوری «آلیتا» توجه «ویکتور»( با بازی ماهرشالا علی)، مجرمی که یک مسابقه‌ی گلادیاتورگونه را راه‌اندازی کرده است و همچنین «نوا»( با حضور افتخاری ادوارد نورتون)، فرمانروای خداگونه‌ی آخرین ابرشهر آسمانی یعنی «زالم». بدون هیچ‌گونه مقدمه‌ای، هم «ویکتور» و هم «نوا» تصمیم می‌گیرند که «آلیتا» دردسر و خطر بزرگی برای امپراطوری‌های آن‌ها است به همین دلیل افراد خود را می‌فرستند که یا او را بکشند یا «هوگو»ی عزیزش را.

ظاهر و صدای «آلیتا» به وسیله‌ی تکنیک «موشن-کپچر»(ضبط حرکت) از بازیگرش، «روزا سالازار» تهیه شده اند(آشنایی او با این‌گونه فیلم‌ها برمی‌گردد به حضورش در سری «دونده‌ی مارپیچ» که نقش شخصیت «برندا» را در آن‌ها بازی می‌کرد. او شخصیت قابل درک و خوشایندی را خلق کرده است و وقتی که شرایط به‌گونه‌ای پیش‌ می‌رود که او مجبور می‌شود شخصیت قرض‌گرفته‌شده‌ی یک دختر ضعیف و شکننده را کنار بگذارد، سخت است که «آلیتا» را تحسین نکنیم. ظاهر او – تقریبا انسان است اگرچه چشمانی کاملاً مصنوعی و شبیه به شخصیت‌های مانگاهای ژاپنی دارد – شاید باعث واکنش‌های ضد و نقیضی شود. به شخصه مشکلی با آن نداشتم اما برخی افراد ممکن است که آن را کمی چندش‌آور و نامناسب برای او بدانند. هیچ‌کدام از دیگر شخصیت‌های اثر به اندازه‌ی «آلیتا» قابلیت همذات‌پنداری کردن ندارند و هیچ‌کدام نیز بازی شگفت‌انگیزی از خود نشان نداده اند. برندگان اسکار حاضر در این اثر – جنیفر کانلی، کریستوفر والتز، ماهرشالا علی، همگی کاری که ازشان انتظار می‌رود را انجام داده‌اند، البته انتظار بیشتری هم نمی‌توان داشت چرا که تمرکز این فیلم بر روی دستاوردهای فنی و تکنیکی است تا بازی‌های به‌یادماندنی.

اگر بخواهیم به کلیت فیلم‌های سبک اکشن-ماجراجویی نگاهی بیاندازیم، «آلیتا» به حد کافی هیجان‌انگیز است. توانایی‌های بارز آقای «رودریگز» یعنی یک تجربه‌ی بصری قوی و همچنین قابلیت کار در فضاهایی که با جلوه‌های ویژه اشباع شده اند – در این اثر کاملاً قابل مشاهده است. «آلیتا» خوب به نظر می‌رسد(حتی اگر نسخه‌ی سه‌بعدی اثر مازاد باشد)، اگرچه برداشتی که این فیلم از آینده‌ی فاسد و تباه کره‌ی زمین دارد را بارها در فیلم‌هایی با جهان‌بینی مشابه دیده‌ایم. فیلمنامه‌ی جیمز کامرون شاهکاری نیست که پر از ایده‌های ناب باشد؛ در حقیقت بیشتر شبیه یک نسخه‌ی PG-13 و مخصوص نوجوانان از آثار رده‌ سنی R و بزرگسال شبکه‌ی HBO است. اما کامرون همیشه این توانایی را داشته است که از داستان‌ها و حقه‌های تکراری موجود در کلیت سینما استفاده کرده و داستان‌های قابل‌تماشای جدید بسازد(نه شبیه به جورج لوکاس و استیون اسپیلبرگ).

برخی ممکن است بگویند که میزان اتفاقات این اثر برای فیلمی که کلا 2 ساعت زمان دارد، کمی زیاده از حد هستند و همین باعث شده برخی خرده‌پیرنگ‌ها هیچ‌وقت زمان کافی نداشته باشند و به خوبی پرداخت نشوند. اگرچه «رودریگز» کار خوبی انجام داده است؛ شخصیت اصلی زمان کافی برای پرداخته شدن دارد و کلیت اثر نیز در بین بخش‌های اکشن و تعقیب و گریز تمام می‌شود. هر چیزی در جای خودش قرار دارد یا حداقل تا چند دقیقه‌ی پایانی اینگونه است، دقیقا در جایی که متوجه می‌شویم که این اثر نیازمند چندین دنباله است تا به جایی برسد. اگرچه «آلیتا» جای مناسبی برای نشان دادن تیتراژ پایانی می‌یابد اما بیشتر شبیه به یک توقف موقت است تا یک پایان. اگر این فیلم دنباله‌ای نداشته باشد، شخصیت و داستانش ناقص باقی خواهند ماند. این اثر را نیز در کنار «قطب‌نمای طلایی»(The Golden Compass) و «ناهمگون»(Divergent) بگذارید.


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of