مارموز

کارگردان: کمال تبریزی
نویسنده: آیدین سیارسریع,
5.2
0
0.00

خلاصه داستان:

«مارموز» داستان فردی به نام قدرت صمدی است که سودای حضور در مجلس را دارد، او که فردی آشوبگر است بر اثر یک اتفاق مشهور می‌شود و وارد یکی از احزاب سیاسی شده تا در انتخابات شرکت کند و...


نقد و بررسی فیلم به قلم عباس نصراللهی

نمره 1 از 10

در این سال‌های اخیر هر بار که فیلمی از کمال تبریزی دیده‌ام (البته آن‌هایی که اکران شده‌اند) بیشتر و بیشتر به این نتیجه رسیده‌ام که او یک کارگردان کاملا معمولی است که این معمولی بودن شیبی به سمت پایین دارد. در واقع کمال تبریزی از نظر تکنیکال و فنون و شگردهای کارگردانی در سطح بسیار متوسطی قرار گرفته که به واسطه حضور چندین و چند ساله‌اش در سینما و تلویزیون برخی مفاهیم و موضوعات را بر اثر تکرار و تمرین توانسته دریافت کند، اما همه این‌ها باعث نشده تا او کارگردان خوبی شود. نگاه دقیق به کارنامه او گواه خوبی برای اثبات این سخنان است، در بهترین و شاخص‌ترین آثار تبریزی به راحتی می‌توان اشتباهات فاحش کارگردانی را لمس کرد، در «مارمولک» که شاخص‌ترین اثر اوست، همواره از ابتدا تا انتهای فیلم می‌توان سوی نگاه اشتباه بازیگران و زاویه‌های بد دوربین را متوجه شد و در «لیلی با من است» دیگر اثر شاخص کارنامه او، به وضوح می‌توان عدم سنخیت برخی صحنه‌ها با یک میدان جنگی را دریافت کرد، اما اینکه چرا آن آثار شاخص شده‌اند و برای همیشه در ذهن مردم ماندگار، تنها و تنها یک دلیل دارد و آن‌هم رجوع به این جمله معروف است که اگر فیلمنامه خوب در دسترس باشد، یک کارگردان معمولی نیز می‌تواند یک فیلم قابل قبول بسازد، اما اگر فیلمنامه خوب نباشد، بهترین کارگردان جهان هم نمی‌تواند اثری درخور و ماندگار بسازد. این جمله تمام و کمال می‌تواند خلاصه کارنامه کمال تبریزی باشد، هرگاه که او فیلمنامه خوبی داشته، فیلمی مورد پسند ساخته و مردم را به سالن سینما کشانده، گرچه که همین فیلمنامه‌های خوب اگر در دست کارگردان بهتری بودند، قطعا نتایج بهتری هم حاصل می‌شد. همکاری‌های او با رضا مقصودی و پیمان قاسم‌خانی همواره نتایج قابل قبولی داشته و آثار متاخر او گواه محکم‌تری برای این موضوع بوده‌اند که تبریزی تنها یک کارگردان متوسط است که سال‌هاست در سینما و تلویزیون فعالیت می‌کند. و استفاده او از موقعیت‌های خاص و پرداختن بیشتر به حواشی باعث شده تا همیشه مورد توجه باشد.

با این مقدمه می‌توانیم نگاهی به فیلم جدید تبریزی بیندازیم که پیش از نمایش و از نام فیلم می‌توان ارجاعات فرامتنی و گل‌درشت آن را حس کرد و وقتی به تماشای فیلم بنشینیم این موارد به شدت در ذوق بیننده خواهند زد. نام فیلم که در ابتدا «خودسر» بوده و به احتمال بسیار زیاد برای نزدیک شدن به نام «مارمولک» به «مارموز» تغییر کرده، تقریبا جز این که دهان مخاطب را پر کند هیچ کارکرد دیگری ندارد. اما قطعا بزرگترین مشکل «مارموز» وجود فیلمنامه خام، بی سرو ته و کاملا دم دستی‌ای است که در لحظه لحظه‌ی آن می‌توان حضور یک فیلمنامه‌نویس کارنابلد و بی‌تکنیک را حس کرد. فیلمنامه «مارموز» دقیقا بر اساس شوخی‌هایی نوشته شده که پیش از این فیلمنامه‌نویس در قامت یک طنزنویس مطبوعاتی آن‌ها را به شکل‌های مختلف می‌نوشته و اکنون با کنار هم قراردادن آن‌ها بی آنکه خبری از ساختار درست یک فیلمنامه باشد، به مرحله نگارش در آورده است. این استفاده و یا به تعبیر بهتر سواستفاده از موقعیت سیاسی آشفته موجود در جامعه، بارها و بارها در سینما توسط کسانی که می‌توانند دست روی موضوعاتی خاص برای ساخت فیلم بگذارند، صورت گرفته است. اما در اکثر موارد تنها با اطلاق نام طنز به فیلم و در پس آن ارجاعات فرامتنی بسیار که باعث می‌شوند فیلم هیچ نظام درست و انسجامی نداشته باشد، دست به ساخت فیلم زده‌اند. موضوعی که در «مارموز» به وضوح دیده می‌شود و بسیار هم آزاردهنده است. در واقع تمرکز فیلمنامه نویس و فیلمساز برای بیان حرف‌های گل درشت سیاسی نه تنها کمکی به فیلم نکرده است بلکه تماما باعث شده تا فیلم نتواند کوچکترین حرف سیاسی درستی را بزند و در پی آن بیننده را درگیر نماید و از زبان طنز برای بیان منظوری خاص استفاده کند. و همین امر موجب شده که «مارموز» نه اثری صرفا سیاسی باشد نه طنزی اجتماعی و یا حتی سیاسی، بلکه ملغمه‌ای باشد از شوخی‌های پی در پی اینستاگرامی که به هیچ وجه انسجامی پیدا نمی‌کنند و تنها اتفاقات پشت سر هم رخ می‌دهند تا شخصیت اصلی را وارد موقعیت‌های مختلف کرده و حرف‌هایی بی سرو ته را که از پیش هم مشخص هستند بیان کند. شخصیت اصلی فیلم که حامد بهداد نقشش را بازی می‌کند، کوچکترین پردازشی ندارد، به هیچ عنوان مشخص نیست که او از کجا آمده، هدفش چیست و اساسا این حجم از آدم برای چه منظوری تمام‌وقت در کنار او هستند، او دارای چه موقعیتی است که می‌تواند این‌چنین آشوب به پا کند و پا به مجلس بگذارد و چماق به دست باشد. گرچه که افراد بسیاری چماق به دست هستند و کسی نیز از پیشینه آن‌ها خبر ندارد، اما اینجا در سینما اطلاعات باید به موقع و به‌جا به بیننده داده شود. نوع لباس پوشیدن و حرف زدن شخصیت اصلی بسیار نخ‌نما شده و کلیشه‌ای است و موضوع جدیدی برای بیننده نمی‌تواند باشد همانطور که اعمال و رفتار او کوچکترین واکنشی را از بیننده نمی‌گیرد و شخصیت اصلی به خودی خود یک ارجاع فرامتنی است که هیچ موفقیتی را در پی ندارد. فیلمنامه «مارموز» مملو از این دست موضوعات و شخصیت‌های نخ‌نما شده است، وجود دو حزب به ظاهر مخالف در فیلم که با رنگ‌ها دسته‌بندی شده‌اند هیچ کارکردی در اثر ندارد، مثلا اگر به جای دو حزب، چندین حزب دیگر هم وجود داشت تغییری حاصل نمی‌شد، زیرا اساسا هیچ اطلاعات درستی از این احزاب و کارایی آن‌ها در فیلم به بیننده داده نمی‌شود و هیچ تفاوتی هم نمی‌توان برای این احزاب قائل بود. وجود فرامتن باعث شده که نه تنها فیلم از خود متن فاصله بسیاری بگیرد، بلکه کوچکترین زیرمتنی هم در اثر وجود ندارد تا جذابیتی برای بیننده ایجاد کند، و دلیل این موضوع نیز عدم شناخت فیلمنامه‌نویس از قواعد فیلمنامه‌نویسی است و البته پیاده‌سازی فیلمنامه براساس متون مطبوعاتی که مملو از شوخی‌های فرامتنی هستند. اما سینما و فیلمنامه دنیای کاملا متفاوتی دارند و زیرمتن یکی از شاخصه‌های اصلی هر فیلمنامه جذابی است که اگر درست و در جای خود بنشیند، جذابیت‌های فراوانی را برای بیننده ایجاد می‌کند. و موضوعات فرامتنی «مارموز» آن‌قدر زیاد و در سطح هستند که اجازه حضور هیچ زیرمتنی را به فیلم نداده‌اند. نگاه دقیق به تمام شخصیت‌ها، اعمال و حرف‌هایشان و در نهایت عکس‌العمل‌های آن‌ها گواه این است که فیلم تنها در سطح حرف می‌زند و طبیعتا نمی‌تواند کشش خاصی را برای بیننده ایجاد کند.

عدم وجود انسجام در فیلمنامه و یک قصه مشخص برای بیان، باعث شده تا فیلم لحظات زیادی را در سردرگمی و البته بی‌منطقی بگذراند، از صحنه‌های شلوغ و زننده دانشگاه و اعتراض دانشجویان گرفته تا برخورد احزاب با یکدیگر، معروف شدن شخصیت اصلی، داستان عاشقی او، زندانی شدن و بازجویی‌ها و در پی آن فلش بک به اعمالی که شخصیت اصلی انجام داده تا دستگیر شود، حضور یک شخصیت سیاسی در زندان که با شخصیت اصلی اشتباه گرفته می‌شود و به هیچ عنوان مشخص نیست که او کیست و چرا زندانی شده، فرار کردن شخصیت اصلی به ترکیه و اتفاقاتی که آن‌جا رخ می‌دهند و بسیاری اتفاق حاشیه‌ای دیگر، همگی بدون کوچکترین منطق و ارتباطی در فیلم گنجانده شده‌اند و بیننده را کلیپ‌هایی چند دقیقه‌ای مواجه کرده‌اند. «مارموز» فیلمی است که نه کارگردانی خوبی دارد، نه شخصیت‌پردازی درستی دارد و نه می‌تواند حرف سیاسی و یا حتی غیرسیاسی درستی بزند، اثری که در سطح شروع‌ می‌شود، در سطح حرف می‌زند و در تمامی فاکتورهایش در سطح باقی می‌ماند.

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

مارموز یا به عبارتی خودسر با توجه به شرایط روز ساخته و نمایش شده است که مطمئنا هر جامعه ای محدودیات و خطوط قرمز خود را دارد که مارموز هم بایستی آنها را رعایت می کرد (دلیل همه ایراداتی که به فرامتنی فیلم نامه وارد شده است) اما سخن اول و اخر از صدای حامد بهداد به خوبی به گوش رسید: اقای رئیس جمهور، «مشکل مردم ما کمبود آب نیست، کمبود عقل است». در فضایی که اکثریت به منافع شخصی فکر می کنند از عاقبت اندیشی کشور به دور هستند، بلای گریبانگیر جامعه ما هم به نوعی همین کم بودن… ادامه »