لس‌آنجلس تهران

۲۰۱۸ | کمدی | ۹۰ دقیقه | درجه نمایشی PG-13

 

کارگردان :تینا پاکروان

نویسنده : تینا پاکروان

بازیگران :پرویز پرستویی, مهناز افشار, کارن همایون‌فر

خلاصه داستان :بهروز ( پرویز پرستویی ) مرد میانسالی است که به ایران می آید تا بتواند تابلویی که پدرش درباره آن سخن گفته را بیابد و زندگی خود را تغییر دهد اما…

 

 

در میان آثار پرشمار کمدی سینمای ما که این روزها بازار داغی دارند و اساسا به سختی می‌توان اثری خوب و یا حتی قابل قبولی را یافت، برخی از فیلم‌ها هستند که تنها به بد بودن اکتفا نمی‌کنند و می‌توانند به عنوان نمونه انتخاب شوند و معیاری برای بد بودن و یا تعریف جدیدی از بد بودن باشند. و به لطف حضور تعداد زیادی از افراد کارنابلد و رابطه‌ای در سینمای ما، هر روز بر تعداد این آثار سخیف افزوده شده و معیارهای جدیدی برای به وقوع پیوستن یک فاجعه به وجود آید.

آخرین فیلم تینا پاکروان پر است از نام‌های دهان پرکن که به راحتی می‌تواند عام مردم را به سالن سینما بکشاند و هزینه انجام شده برای فیلم را بازگرداند، هدفی که پیش از ساخت فیلم قطعا از ذهن عوامل آن گذشته و با این همه نام جذاب برای عام مردم قطعا به دست خواهد آمد. اما نتیجه کار فاجعه‌ای است که از پس عدم تخصص و عدم شناخت درست از یک ژانر و حتی در سطح کلان‌تر از خود سینما آمده است. این که یک سری از تصاویر پشت هم قرار بگیرند و در تبلیغات فیلم نام کمدی پس از اسم فیلم بیاید قطعا کوچکترین کمکی به کمدی بودن فیلم نمی‌کند و بی شک اوضاع را وخیم‌تر هم خواهد کرد، زیرا نه در ژانری که ادعایش را دارد می‌تواند حرف درستی بزند و نه هیچ المان سینمایی درستی دارد و در نتیجه بیننده با یک فاجعه سینمایی روبرو خواهد شد.

«لس‌آنجلس تهران» با انتخاب نامی پر زرق و برق قطعا هیچ قصدی به جز اینکه بیننده را گول بزند نداشته، زیرا وقتی با این سر و شکل نام فیلمی انتخاب می‌شود توقع می‌رود که جغرافیا در روند فیلم تاثیرگذار باشد، اما در این اثر بیننده نه می‌تواند لس‌آنجلس را درست ببیند و حسش کند و نه تهران را، تنها رابطه بین این دو شهر سفری است که یکی از شخصیت‌های فیلم بین این دو شهر داشته، و غیر از این کوچکترین فاکتوری از این دو شهر در فیلم نمی‌توان یافت. حال اگر بتوان از کنار این نام بی ربط گذر کرد، قطعا نمی‌توان این عدم پرداخت درست به جغرافیا را نادیده گرفت، زیرا فیلم هرازگاهی از شهرها سخن می‌گوید و می‌خواهد شخصیت‌هایش را در این شهرها درگیر نشان دهد، اما نه شخصیت درستی را تعریف می‌کند و نه محیط را آماده این کار تا بتواند تعریف درستی از اتفاقات بدهد. در پشت نام فیلم، نام‌های بازیگرانی به چشم می‌خورد که می‌توانند فروش فیلم را تضمین کنند، اما کوچکترین کارایی‌ای در فیلم ندارند. زیرا فیلمنامه که گر بتوان نام فیلمنامه را روی آن نهاد، هیچ اصولی را رعایت نکرده و نه شخصیت‌پردازی درستی دارد و نه قصه‌ای موجود است تا بتوان ویژگی‌های شخصیت‌ها را در لابلای آن‌ جست.

فیلم به عنوان اثری که مدعی کمدی اجتماعی فانتزی است، کمترین‌ها را هم ندارد، نه موقعیتی به وجود می‌آید تا از بیننده خنده بگیرد و یا او را به فکر وا دارد، نه کاراکتر جذابی وجود دارد تا از خلاقیت خود استفاده کند و بتواند نتیجه‌ای حداقلی را رقم بزند. و البته کمدی، فانتزی و یا هرچیز دیگری، تنها القابی هستند که توسط عوامل فیلم به فیلم داده شده‌اند، زیرا نه حس کمیکی وجود دارد و نه یک دنیای فانتزی که بتوان باورش کرد. قطعا سوار شدن بر یک ماشین قدیمی و آواز خواندن و راندن در نیمه شب هیچ کارکرد فانتزی و حتی کمیکی ندارد و هیچ فاکتور فانتزی دیگری هم در فیلم نمی‌توان یافت. و در ازای این‌ها لحظات پرشماری را می‌توان یافت که از سینما منزجر شد، به شوخی‌های بی مزه فیلم نخندید و حسرت وقتی را خورد که در پای تماشای تصاویری نامفهوم و بدون جذابیت گذشته. در تمام مدت فیلم یک اکت خوب و یا یک حس خوب از بازیگران نمی‌توان دید و عدم شناخت کارگردان از محیط فیلم و ویژگی‌های بازیگرانش قطعا باعث شده تا نتواند اجرای خوبی از آن‌ها بگیرد.

حتی استفاده از این پیرنگ قدیمی که شخصی را با شخص دیگری اشتباه بگیرند و در پس آن اتفاقات خنده‌داری بیفتد نیز نتوانسته کمکی به فیلم بکند و دلیل اصلی این موضوع هم این است که هیچ توجیهی برای وجود چنین پیرنگی در فیلم نمی‌توان یافت و موقعیت درستی در پس این پیرنگ اتفاق نمی‌افتد تا این اشتباه موجب خنده و یا حرف خاصی شود. نسبت دادن القاب قطعا فیلمی را در ژانر خاصی قرار نمی‌دهد و کارکردی برای خوب شدن یک اثر نمی‌کند، اتفاقی که در فیلم «لس‌آنجلس تهران» رخ داده و عوامل فیلم انواع القاب را به اثر خودشان نسبت داده‌اند، اما واقعیت این است که فیلم نه فیلمنامه دارد، نه کمدی است، نه موقعیت دارد، نه جغرافیا دارد، نه شخصیت‌پردازی دارد و نه حتی یک اکت خوب و یا یک حرف تامل برانگیز، پوچ است و پوچ است و پوچ.

منتقد: عباس نصراللهی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of