لتیان

کارگردان:
نویسنده: اکتای براهنی,
0.0
0
0.00

خلاصه داستان:

لتیان یک سد است. سدی بر روابط انسانی. رودخانه‌های روابط پشت سدی ایستاده‌اند و راه بن‌بست است. یک نفر می‌خواهد این سد را بشکند اما خوب می‌داند که شکستن سد به این سادگی نیست. شهر خراب خواهد شد. تکلیف چیست؟


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم عباس نصراللهی

نشریه نقدفارسی

پیرنگ سفر چند دوست باهم به مکانی خاص و یا رفتن به مهمانی در خانه‌ی یکی از دوستان و رخ‌دادن اتفاقاتی در آن‌جا و آشکار شدن حقایقی که می‌تواند بنیان روابط و خانواده را برهم بزند، پیرنگی آشنا و جذاب است که در فیلم‌های زیادی استفاده شده و هم‌چنان نیز مدنظر کارگردانان است و بهتر است بگویم تا زمانی که چنین پیرنگی با ایده‌ها و مصالح داستانی درست، شخصیت‌پردازی خوب و غافلگیری‌های به موقع همراه باشد، کار می‌کند و می‌تواند هم‌چنان جذاب بماند. نخستین ساخته‌ی علی تیموری که فیلمنامه‌اش را به همراه اکتای براهنی نوشته، فیلمی است با چنین فضایی که البته در نگاه اول به فیلم به وضوح متوجه خواهیم شد که «درباره الی»، ،«سیرانوادا» و حتی «غریبه‌های کامل» تاثیر بسزایی در روند ساخت این فیلم داشته‌اند. گرچه که نمونه‌ی دیگری نیز از این دست فیلم‌ها در داخل داریم، فیلمی به نام «سعادت آباد» ساخته‌ی مازیار میری، که از لحاظ تماتیک و موضوعی، «لتیان» بسیار نزدیک به آن است. فیلم داستان چند دوست است که چندروزی برای سفر به نزدیکی سد لتیان می‌روند. سلما (پریناز ایزدیار) با دوست‌پسر خود، یعنی طاها (امیر جدیدی) منتظر آمدن دوستانشان هستند تا به مسیر ادامه دهند. در همان آغاز فیلم متوجه می‌شویم که چیزی در حال رخ دادن است. کسی قرار است بیاید که سلما از حضورش ناراحت است و دچار استرس شده. فیلم در همان ابتدا گره‌ی خود را می‌افکند و چون این گره‌افکنی خیلی زود رخ می‌دهد، پس حتما باید روش‌ها و ایده‌های مختلفی برای ادامه‌ی پیرنگ وجود داشته باشد. یعنی یا خط اصلی پیرنگ مانند یک اثر قصه‌گو آن‌قدر قوی باشد که بیننده را تا انتها بکشاند و آن بعد زیرمتنی و معماگونه‌ی خود را حفظ کند  و یا خرده‌پیرنگ‌های درست در مسیر فیلم باشند تا بتوانند اثر را روبه جلو ببرند و یا حتی موقعیتی که به وجود آمده آن‌قدر بزرگ باشد که پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی بلند را داشته باشد. اما متاسفانه «لتیان» هیچ‌کدام از این‌ها نیست. یعنی فیلم نه یک خط اصلی درست و ملموس برای پیرنگ دارد، نه حضور شخصیت‌های متعدد  باعث به وجود آمدن خرده‌پیرنگ‌های دقیق برای فیلم می‌شوند و نه موقعیت حادی که به وجود آمده آن‌قدر بزرگ و ملموس است که توانایی گسترده‌شدن را داشته باشد. فیلم با نمایش کشمکش‌های بیرونی و یا فرافردی شخصیت‌ها آغاز می‌شود و چیزی از کشمکش‌های درونی آن‌ها به ما نمی‌گوید و هرچه روبه جلو می‌رود، این کشمکش‌های فرافردی در سطح بیشتر نمایان می‌شوند و خبری از کشمکش‌های درونی نیست. جز چند صحنه‌ی کوتاه که استرس و اضطراب سلما نمایش داده می‌شود، این موضوع عمق بیشتری نمی‌یابد و در عین تعجب، فیلم ضربه‌ی بزرگ نهایی خود را از همین کشمکش‌های درونی می‌زند (طاها در اثر کشمکش بیرونی دچار کی کشمکش درونی شدید می‌شود و این را باید خودمان متوجه شویم، زیرا فیلم به ما نشان نمی‌دهد) و در ازای تمرکز به روی چنین مساله‌ی مهمی، فیلم تمام وقتش را صرف رفت‌وبرگشت‌های بی‌دلیل، صحنه‌های تکراری و بی‌کارکرد می‌کند و از جایی به بعد کاملا مشخص است که تنها و تنها برای پر شدن زمان فیلم و رساندن آن به یک فیلم سینمایی این صحنه‌ها در اثر جای داده شده‌اند. این در حالی است که پیروی از الگو‌های سریال‌های ترکیه‌ای و یا در بهترین حالت فیلم‌هایی که روابط عشقی چندگانه را نشان می‌دهند در این سال‌ها بسیار باب شده و همین موضوع، ایرادات منطقی فراوانی را برای فیلم‌های ایجاد می‌کند. در «لتیان» به همان دلایلی که گفته شد و مشخص است که پیرنگ اصلی توانایی کش آمدن برای تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی را ندارد، فیلمساز و نویسنده مجبور به قرار دادن صحنه‌ها و لحظه‌هایی شده‌اند تا بتوانند ریتمی مصنوعی را از خارج از فیلم به آن تحمیل کنند و محتمل‌ترین راه برای این کار، درگیر شدن شخصیت‌ها در روابط عاشقانه‌ای است که آن‌ها را با یکدیگر دچار تلاقی کند. در این فیلم شخصیتی به نام مانی (علیرضا ثانی‌فر) وجود دارد که همه‌ی زنان حاضر در فیلم عاشقش هستند و این را به مرور بیان می‌کنند. حال اتفاق عجیبی که در فیلمنامه رخ می‌دهد این است که به راحتی در همان سکانس‌های ابتدایی می‌توان مانی را حذف کرد، یعنی او می‌تواند برگردد و قائله خاتمه پیدا کند. اما به دلایلی که ما نمی‌بینیم (تا بعد معماگونه‌ی فیلم به ظاهر حفظ شود) او می‌ماند، بعدا مشخص می‌شود که سارا بهرامی عاشق او بوده و همه‌ی این کارها زیر سر اوست، اما در چند دیالوگ و بدون رخ‌دادن کنش مهمی که ما متوجه آن شویم. و یا حتی وقتی که او قصد رفتن می‌کند، ماندنش با یک کلمه از جانب طاها رقم می‌خورد که در چنین شرایط حادی، بعید به نظر می‌رسد که چنین چیزی در واقعیت رخ دهد (این در حالی است که ما دیده‌ایم رضا و مانی همواره طاها را به دلیل دعوای ابتدای فیلم مسخره می‌کنند و قطعا او سلطه‌ای بر آن‌ها ندارد. از طرفی دیگر زمانی که بناست حقیقت ماجرا برملا شود، فیلم مخاطبش را بسیار دست‌کم می‌گیرد. رضا تلاش می‌کند تا طاها را از خانه بیرون ببرد تا مانی و سلما بتوانند با هم صحبت کنند، طاها که ظاهرا فردی شکاک است و در این سفر نیز شکاک‌تر شده، درخواست می‌کند که سلما نیز با آن‌ها برود. پس از این بنا می‌شود تا همه با هم برای ناهر خوردن بیرون بروند و سپس از سد دیدن کنند. حالا ما می‌دانیم طاها قصد ندارد که سلما را تنها بگذارد، اما به ناگاه و بدون دلیل منطقی (رانندگی کردن نوجوان درون فیلم دلیلی منطقی‌ای در آن شرایط حاد نیست) دیگران را تنها می‌گذارد و از جایی دور به آن‌ها می‌نگرد. سلما و مانی می‌دانند که قطعا طاها در حال نگاه کردن آن‌هاست (با توجه به ترسی که سلما از ابتدای فیلم نسبت به طاها دارد) اما با یکدیگر مشغول به صحبت می‌شوند. در همین حین حقیقت برای طاها از طریق مریم (ستاره پسیانی) آشکار می‌شود. همین‌قدر سطحی و بدون هماهنگی در اجرا، مشکلات فیلمنامه‌ای اثر به همین‌جا ختم نمی‌شوند و علاوه بر عدم توانایی در ایجاد منطق درام به عنوان یک فیلم رئالیستی، و عدم توانایی هماهنگی اجزا و لحظات با یکدیگر، شخصیت‌پردازی در آن در سطح نازلی قرار دارد. طاها به عنوان یک پسر پولدار که عقاید خاصی دارد معرفی می‌شود و کاملا یک تیپ از آن‌هاست و بازی بسیار بد امیر جدیدی در این نقش، یکی از بزرگترین ضعف‌های فیلم است، رضا تنها با کلاه و لباسس که می‌پوشد به عنوان یک هنرمند معرفی می‌شود و حال ناخوشش نیز تنها در کلمات او نمایان می‌شوند، سه شخصیت زن فیلم هم هیچ پرداختی ندارند و بازی‌هایشان در سطح بدی قرار دارد، گویی هر کدام از آن‌ها از فیلمی دیگر که پیش از این بازی کرده‌اند، به میانه‌ی این اثر پرتاب شده‌اند. کارگردان در زمان‌هایی تلاش می‌کند تا چیزی از خود نشان دهد، اما فیلم آن‌قدر ضعف‌های پیاپی دارد که نکته‌ی مثبت و خوبی در آن دیده نشود و تبدیل شود به یکی از چندین و چند اثر سطح‌پایین و دچار سوتفاهم در برخورد با فیلم‌اجتماعی در سینمای این روزهای ما.

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of