قصر شیرین

کارگردان: رضا میرکریمی
نویسنده: محسن قرایی, محمد داوودی,
6.5
0
0.00

خلاصه داستان:

جلال مرادی ۴۲ ساله در طی تصادفی خانواده‌ای را به قتل می‌رساند، اما تصادف در دادگاه غیرعمد شناخته می‌شود. او پس از گذراندن دوران زندان، همسر و فرزندانش را ترک کرده و به شهری دیگر می‌رود، پس از دو سال به شهرش بازمی‌گردد زیرا که زنش دچار مرگ مغزی شده است.


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم عباس نصراللهی

نمره 5 از 10

«قصر شیرین» را به چند دلیل می‌توان فیلمی قابل قبول و دارای حداقل‌هایی دانست که یک گوشه و بی‌‌سر و صدا ساخته شده‌ و حرفی که می‌خواهد بزند آن‌قدری بزرگ نیست که نیاز باشدا بیش از همین چیزهایی که فیلم به بیننده می‌دهد، تلاش کند و بخواهد پا را فراتر بگذارد.

نخست اینکه سال‌ها پس از ساخت فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» میرکریمی مجددا دست به ساخت فیلمی جاده‌ای زده و رهی را که پس از آن فیلم ادامه داده بود را در اینجا با تغییری ملموس رو‌به‌رو کرده است. اگر او در آن‌ فیلم(و البته سایر فیلم‌های پس از آن، مثل «یک حبه قند») زمینه کافی را برای شروع تغییر/تحول فراهم می‌کرد، این بار با تغییر لحنی اساسی نسبت به سایر آثار درخور توجه‌اش، فیلم را از جایی شروع می‌کند که فاجعه/حادثه رخ داده است و دیگر نمی‌توان کاری برای جلوگیری از آن انجام داد، شیوه‌ای از روایت پیرنگ که برادران داردنه در بیانش استاد هستند و از این رو آغاز «قصر شیرین» را بسیا می‌توان نزدیک به سینمای آن‌ها دانست(مانند شروع رزتا و یا سکوت لورنا) و حالا زمانی است که باید به هرچیزی که پس از فاجعه پیش روی شخصیت‌ها قرار دارد فکر کرد، بهانه‌ای که فیلم به خوبی به شخصیت اصلی‌اش(با بازی حامد بهداد) می‌دهد و او را در شرایطی قرار می‌دهد که راهی جز پذیرش آن‌چه که برایش از پیش تعیین شده(در پس مرگ همسر سابقش) ندارد(حتی زمانی که او می‌خواهد از مسئولیت‌پذیری شانه خالی کند(که این کار در راستای پردازش شخصیت او در همان ابتدای فیلم است) اتفاقی سهل و به دور از سخت‌گیری از جانب فیلمساز، این اجازه را به او نمی‌دهد و او مجددا مجبور به قبول مسئولیت می‌شود) و حالا اوباید در سفری که پیش روی‌اش است، فرزندان نادیده خود را با خود همراه کند و پا به جاده بگذارد. اکنون ماشین، جاده و شخصیت‌های درون آن مصالحی هستند که می‌توانند فیلمی جاده‌ای را در مقابل بیننده قرار دهند.

دوم اینکه فیلم با فاکتورهای موجودش، فیلمی جاده‌ای تلقی می‌شود، اما در طول مسیر روایت پیرنگ، بیننده متوجه خواهد شد که اثر چندان وفادار به المان‌های اصلی فیلم‌های جاده‌ای نیست(این موضوع هم می‌تواند نقطه ضعف بزرگی برای فیلم باشد و هم می‌تواند نقطه قوت آن در پیاده‌سازی یک اثر جاده‌ای که می‌تواند مستقل عمل کند، باشد، اما با دقت به رویکرد فیلمساز در بیان مساله‌ای که دارد، می‌توان متوجه شد که این شکل از روایت و هماهنگی‌اش با مضمون فیلم، نکته‌ای است که به قابل قبول بودن آن کمک می‌کند) و بنا را بر این گذاشته تا از شروع یک تغییر(و نه تحولی عمیق) صحبت کند. موضوعی که در فیلم‌های جاده‌ای، خلافش به وفور یافت می‌شود، یعنی شخصیت در مسیری قرار می‌گیرد که اتفاقات فراوانی برایش رخ می‌دهد و در انتها بیننده باید شاهد تحول او باشد. اما در این‌جا اتفاقات کمی ساده‌تر، دم‌دستی‌تر و شاید کمی دیر و آرام رخ می‌دهند، تا تنها بتوانند محرکی برای شخصیت اصلی باشند تا او نیز به تغییر فکر کند.

زمانی که فیلم به انتها می‌رسد، به خوبی می‌توان متوجه این موضوع شد که فیلمساز قصد این را نداشته تا از تحول سخن بگوید، و حرفش به اندازه ظرفیت شخصیتی است که خلق کرده است، مردی بد اخلاق، تندخو و بی‌حوصله که ظاهرا مسئولیتی را نمی‌پذیرد و مشکلات شخصی عدیده‌ای دارد، و طبیعی است که وجود چنین شخصیتی در فیلم برای تحول، نیازمند یک اتفاق بسیار بزرگ است(حتی مرگ همسر سابقش و حضور همسری جدید نیز نتوانسته به او کمکی برای تحول بکند) و فیلم نمی‌خواهد/نمی‌خواسته که چنین اتفاق بزرگی را رقم بزند و صرفا تمرکزش بر روی این بوده تا او را در مسیری قرار دهد که کمی هوشیارتر و آرام‌تر به اطراف و زندگی‌اش نگاه کند.

سوم خلق دو شخصیت جذاب، پرکاربرد و پررنگ در فیلم که به خوبی در جای خود نشسته‌اند، دو کودک فیلم که می‌توان باورشان کرد، می‌توان حضورشان را با آن دنیای جذابی که دارند به خوبی پذیرفت و نقش آن‌ها را در تلاش مادر برای داشتن زندگی بهتر(شخصیت مادر از آن شخصیت‌هایی است که به تازگی کارکرد زیادی در سینمای ما پیدا کرده‌اند، شخصیت‌هایی که حضور فیزیکی در فیلم ندارند، اما تاثیر بسزایی در پیشبرد پیرنگ خواهند داشت) و شروع تغییرات پدر بسیار پررنگ دید.

چهارم کنترل حامد بهداد در ایفای نقشی که سال‌هاست بازی‌اش می‌کند(مردی عصبی و از همه‌جا بریده) اما در همه این سال‌ها سو تفاهم‌های زیادی برایش ایجاد شده بود و بنابراین نمی‌توانست اجرای خوبی داشته باشد، اما گریم به اندازه، ادای درست کلمات و برونگرایی‌های به موقع(ویژگی بازی حامد بهداد که در بیشتر زمان‌ها کنترل نمی‌شود) و قرار دادن او در جغرافیایی که مشخص بودنش مهم به نظر نمی‌رسد، نتیجه‌ای را رقم می‌زند که می‌توان گفت بعد از «آرایش غلیظ»، بهترین بازی حامد بهداد در این فیلم بوده است.

گرچه که «قصر شیرین» در زمان‌هایی مصالح داستانی را کم می‌آورد(مثل فصل برخورد مرد و همسر دومش) و در زمان‌هایی بی دلیل کش می‌آید(مثل سکانس جریمه شدن) اما بازهم به طور کلی می‌توان مجموع فاکتورهایش را کنار هم به عنوان اثری جمع‌وجور مورد قبول دانست.

اختصاصی نقدفارسی


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of