قسم

کارگردان: محسن تنابنده
نویسنده: محسن تنابنده,
0.0
0
0.00

خلاصه داستان:

این فیلم دربارهٔ قتل زنی به نام رضوان است که خانواده و اقوام آن به دنبال ثابت کردن قاتل بودن شوهر وی به دادگاه هستند…


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم عباس نصراللهی

نمره 2 از 10

وقتی بناست تا فیلمی حرفی بزرگ را مطرح کند، کارش بسیار سخت می‌شود، آن هم به این دلیل که دیگر با توده خاصی از مردم و یا یک قشر خاص طرف نیست، و حرفی که مطرح می‌کند می‌تواند به اندازه زندگی تک‌تک مردم مهم باشد. و اینجاست که دقیقا از کجا شروع کردن و به کجا رسیدن مهم‌ترین فاکتوری است که در فیلمنامه باید به آن پرداخته و رعایت شود و سپس در اجرا به ظهور برسد.

موضوعی مانند قصاص و نهی یا تشویق آن، موضوعی است که سال‌های سال است در همه جوامع جهانی مورد بحث است و هنوز هم عده‌ی بسیاری موافق آن و عده بسیاری مخالف آن هستند. و حال وقتی فیلمسازی تصمیم می‌گیرد درباره آن حرف بزند، باید تکلیفش را مشخص کند، کلی حرف نزند و دقیقا موضعش برای بیان مساله مشخص باشد، چون کلی‌گویی به سطحی‌گویی در این موارد می‌رسد و سطحی‌گویی و گل‌درشت حرف زدن هم سال‌هاست که در سینما جایی ندارد.

«قسم» دومین ساخته محسن تنابنده، چنین ویژگی‌ای دارد، فیلم درباره قصاص است، پس مساله بزرگ را دارد، اما موضعش در برخورد با این مساله، به همان درشت‌گویی و کلی‌نگری می‌رسد. فیلم از جایی شروع می‌شود که خانواده‌ای از فامیل‌ها نسبی، بناست تا به دادگاهی بروند و در مورد قتل یکی از فرزندان خانواده توسط شوهرش قسم بخورند، یعنی مراسم قسامه را اجرا کنند.

فیلم خوب شروع می‌کند، یعنی می‌توان حس کرد که بناست تا از زاویه‌ای جدید و با استفاده از زیرمتن‌ها به سراغ موضوعی بزرگ برود، به این شکل که قسامه را در جلوی راه قرار دهد، و حواس بیننده را معطوف به آن کند و سپس با تغییر مسیری درست به سوی نفی و یا تشویق قصاص برود. اما دیری نمی‌پاید که دست فیلم برای بیننده‌اش رو می‌شود. آن هم زمانی است که همسر شخصیت اصلی زن فیلم وارد قصه می‌شود، مردی در ظاهر خشن و بی حوصله و به ستوه آمده از پیگیری‌های همسرش برای قصاص قاتل خواهر خود. اینجا همان نقطه‌ای است که هم فیلم را به سطح شعارهای قصاص خوب نیست و خون را نباید با خون جواب داد می‌رسیم وهم اینکه بزرگترین سوال فیلم پیش روی بیننده قرار می‌گیرد، اینکه زنی که تا این حد زیر سلطه مرد خود است(دقت کنید به صحنه‌ای که مرد، زن را تهدید می‌کند که اگر برنگردد او را طلاق خواهد داد) و در مهم‌ترین سکانس فیلم نمی‌تواند هیچ اقتداری از خود نشان دهد، چگونه توانسته خانواده‌ای که به شدت مردسالار هستند(سکانس برخورد پدر با دختر عاشق، زمانی که میفهمند معشوق او در پشت اتوبوس قایم شده است، نمونه خوبی برای بیان مردسالاری خانواده است و یا برخورد دایی با شخصیت زن مبنی بر ازدواج او با پسر بی همسرش) را راضی کند تا قسم بخورند، حال راضی شدن شاید امری شخصی باشد، اما اینکه تا این حد همه‌گی زیر سلطه او هستند غیرمنطقی به نظر می‌رسد.

اینطور می‌توان متصور شد که اگر فیلم همان مسیر سختگیرانه نیمه ابتدایی خود را ادامه می‌داد و این‌گونه درگیر بزرگ حرف زدن نمی‌شد، قطعا تصویر قابل قبول‌تری را ارائه می‌کرد و با توجه به فضایی که می‌سازد و موفق می‌شود تمام مدت در یک اتوبوس پر مخاطره موضوعاتش را بیان کند، می‌شد که امید بیشتری به فیلم داشت، اما در همان پرداخت به فضای اتوبوسی و فیلم‌جاده‌ای اثر نیز در بسیاری از زمان‌ها فیلمساز دچار سوتفاهم شده و دست به کارهایی زده که چندان نیازی به آن‌ها نبوده و تمرکز بیشتر روی اصل موضوع و قسامه‌ای که به زیرمتن می‌رود و می‌تواند برگ برنده فیلم باشد، نتایج بهتری را حاصل می‌کرد(زوایای عجیب و غریب و بی‌دلیل دوربین هم کاراکترها را از فیلم به بیرون پرت می‌کند و هم حواس بیننده را می‌رباید، گرچه که فیلمساز به هیچ‌وجه نتوانسته از اتفاق خوبی که رقم زده(دانسته یا نادانسته) یعنی بردن موضوع اصلی مطرح شده در ابتدای فیلم به زیرمتن و نمایان کردن دریچه‌ی جدیدی از موضوع توسط حضور شوهر در فیلم، استفاده درست کند و نیمه دومم اثر تبدیل به ملغمه‌ای می‌شود که تنها در آن می‌توان شلوغ‌کاری دید و قاب‌های تلویزیونی اثر به شدت در ذوق می‌زند).

این شلوغی‌های بدون کاربرد می‌توانستند جای خود را به یک کینه واقعی که بتوان آن را باور کرد، یا به یک دعوای جانانه که مصیبت دیگری را پیش بیاورد (بی‌آنکه فیلم بخواهد و یا نشان دهد که می‌دانسته چنین اتفاقی رخ می‌دهد)، بدهند و بیننده نیز لحظه‌ای حس نکند که فیلمساز و فیلمنامه‌نویس حضور خود را اعلام می‌کنند و دغدغه خود را در سطح نمایش می‌دهند، آن‌گاه هم می‌شد مساله قصاص را باور کرد، هم فراز و فرودهای کاراکترها را(چرا صحنه تریاک کشیدن دو نفر باید به نماییش گذاشته می‌شد؟؟؟) و فیلمی که خوب آغاز شده بود، خوب ادامه پیدا می‌کرد و خوب نیز تمام می‌شد.

اما حالا بیننده مانده و یک اثر شلوغ که در رساندن پیامش ناتوان است و در بهترین حالت می‌توان آن را اثری دانست که فیلمسازش دغدغه‌ای انسانی داشته که حتی نتوانسته همان دغدغه را نیز به درستی نمایش دهد و بالا بردن ضربان قلب بیننده نیز برای عمق وجودی موضوع مطرح شده نباشد، بلکه برای چینش صحنه‌هایی باشد که مشخص است در پس آن‌ها حادثه‌ای نهفته است.

انتخاب مهناز افشار برای کاراکتر اصلی زن فیلم، انتخاب مناسبی نبوده و ضربه بزرگی به اثر می‌زند(اگر بتوانیم در نهایت او را به عنوان یک تیپ از خانوم‌های خسته و پر از مشکل سینمای ایران بپذیریم نه به عنوان شخصیت) زیرا نوع حرف زدن و بازی کردن او مناسب چنین نقشی نیست و در زمان‌هایی که دوربین به او نزدیک می‌شود، این مساله بروز بیشتری پیدا می‌کند و عدم شکل‌گیری شخصیت نیز به این مساله دامن خواهد زد.
و در نهایت «قسم» نیز مانند بسیاری دیگر از آثار سینمای ما، به ورطه‌ای می‌افتد که نه تکلیفش با خودش معلوم است و نه با بیننده و مانند همان بسیاری از آثار، پایانش بی‌رمق و بی‌معنی است.

اختصاصی نقدفارسی


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of