قانون مورفی

۲۰۱۹ | کمدی | ۱۰۰ دقیقه | درجه نمایشی PG

 

کارگردان:رامبد جوان

نویسنده: :پوریا شجاعی, محمدعلی حسینی

بازیگران: امیر جدیدی, امیر جعفری, سیروس گرجستانی

خلاصه داستان :پلیسی خرابکار، در یکی از عملیات‌هایش خرابکاری دیگری انجام می‌دهد و از کار اخراج می‌شود، او که درگیر قوانین مورفی است و حس می‌کند بدشانس است،شانس تازه‌ای به دست می‌آورد تا توانایی‌های خود را اثبات کند و…

 
 

 

 

آخرین فیلم رامبد جوان را از دو منظر می‌توان مورد بررسی قرار داد، منظر نخست این است که او تمام مدت تلاش کرده تا فیلمی جدا از اسلوب‌های رایج فیلمسازی ایران بسازد و کارهای بدیع و جدیدی را در مدیوم سینمای ما به نمایش بگذارد و منظر دوم این است که فیلمی ساخته شده و به نمایش در آمده، مانند تمام فیلم‌های دیگر در تمام سینماهای جهان و به عنوان یک اثر مستقل و به دور از قیاس‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نگاه نخست باعث می‌شود تا بسیاری،فیلم جوان را اثری خوب،  قابل‌توجه و سطح بالا بدانند و تک‌تک سکانس‌های فیلم آن‌ها را به وجد بیاورد و «قانون مورفی» برای آن‌ها تبدیل به فیلمی شود که هم‌پای فیلم‌های هم‌جنس خود در سینمای جهان گام برمی‌دارد و حتی در فاکتورهایی از آن‌ها پیشی می‌گیرد و این نوع نگاه باعث می‌شود که هیچ‌کدام از نقائص فیلم دیده نشود و اگر هم دیده شد، به راحتی بتوان از کنار آن‌ها عبور کرد. از این منظر می‌توان گفت که تلاش جوان قابل تحسین است، او می‌خواهد کارهای جدیدی انجام دهد، صحنه‌های اکشن را به سینمای آپارتمانی ما تزریق کند و هیجانی خاص به وجود بیاورد، اما شعله این تحسین به زودی فروکش خواهد کرد، زیرا اولین سوالی که در پس تمام زرق و برق‌های فیلم مطرح می‌شود این است که، چرا با وجود تمام ابن تلاش‌های تکنیکی، به فیلمنامه اهمیتی داده نشده و اساسی‌ترین فاکتور فیلم این‌چنین ناقص و بی‌رمق رها شده، زیرا نگارش فیلمنامه و اجرای را می‌توان دو مرحله کاملا جدا دانست که در تقدم و تاخرشان مشخص است و وجود یک فیلمنامه خوب با تمام ویژگی‌های هیجانی و خنده‌دارش (البته اگر وجود داشته باشند) هیچ منافاتی با اجرای تکنیکال صحنه‌ها ندارد. این‌جا به منظر دوم می‌رسیم، جایی که «قانون مورفی» را به عنوان یک فیلم، جدا از تمام قیاس‌ها می‌توان مورد بررسی قرار داد، اتفاقی که در مورد تمام فیلم‌ها می‌افتد و فیلم به عنوان مجموعه‌ای از تمام فاکتورها در کنار هم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

فیلم از یک پیرنگ قدیمی برای ساخت موقعیت‌های طنز استفاده کرده است، این‌که یک پلیس ناکام و کمی احمق باعث به وجود آمدن خرابکاری‌هایی می‌شود و در پی این خرابکاری‌ها از کارش اخراج شده و سپس به او یک موقعیت طلایی برای اثبات توانایی‌هایش داده می‌شود، و در پس انتخاب این موقعیت کلی برای پیرنگ، موقعیت ثانویه‌ای نیز مطرح می‌شود که خود را در دل این پیرنگ می‌بیند، آن‌هم این است که این پلیس جوان با قوانین مورفی درگیر است. استفاده از این پیرنگ به خودی خود هیچ اشکالی ندارد و همواره نیز می‌تواند جذاب باشد، اتفاقی که سال‌ها پیش در فیلم «مومیایی ۳» محمدرضا هنرمند نیز رخ داده بود و در آن‌جا بیننده با یک کمدی موقعیت درجه یک همراه بود و از ابتدا تا انتها هم می‌خندید و هم هیجان قصه را درک می‌کرد. موضوعی که در فیلم جوان تنها برای به وجود آوردن یک موقعیت کلی از آن استفاده شده، یعنی در همان سکانس نخستین فیلم بیننده متوجه این موضوع می‌شود که با یک پلیس خنگ و خرابکار طرف است و بناست تا در ادامه با مصائب و مشکلات او همراه باشد  و البته به آن‌ها بخندد، اما هیچ اتفاق دیگری نمی‌افتد، فیلم در همان ایده اولیه می‌ماند، از قانون مورفی هم در همان دیالوگ‌های نخستین یاد می‌کند و تمام. نه موقعیتی به وجود می‌آورد، نه شخصیت‎‌ها به درستی شکل می‌گیرند و نه می‌تواند قصه‌اش را رو به جلو ببرد.

سکانس آغازین فیلم به آن‌همه جلوه‌های ویژه میدانی و بصری و با آن‌همه هیجان (که در ادامه فیلم بیشتر تبدیل به یک کلیپ چند دقیقه‌ای جذاب می‌شود، زیرا کوچکترین کارکردی در روند کلی فیلم ندارد) به ناکجا ختم می‌شود، نه تکلیف آن شخص مورد تعقیب مشخص می‌شود و نه دلیل گلوله خوردن مهناز افشار! در واقع اخراج کردن یک پلیس خطاکار نیاز به این همه بالا و پایین ندارد و انرژی صرف شده در این سکانس طولانی می‌توانست در کل مدت زمان فیلم تقسیم شود و بهانه اخراج این پلیس کمی کوتاهتر و البته با منطق باشد. پس از اخراج شدن، طبیعتا فرصت تازه‌ای به این شخصیت داده خواهد شد، فرصتی که باعث می‌شود شخصیتی جدی و بی‌پروا با او همراه شود، که از لحاظ اصولی، موقعیت‌های جدیدی را برای پلیس به وجود آورد و او بازهم خرابکاری کند، تا در یک بزنگاه خاص شایستگی خود را عیان نماید. اما وجود شخصیت ثانویه نیز کمکی به ایجاد موقعیت‌های درست نمی‌کند، زیرا آن‌قدر فیلم درگیر مسائل تکنیکی می‌شود که منطق روایی خود را از دست می‌دهد و در زمان‌هایی از فیلم می‌توان به وضوح حس کرد که وجود برخی صحنه‌ها تنها برای حضور بعضی از بازیگران بوده و هیچ کمکی به فیلم نمی‌کند ( مثلا اگر پلیس آن کیک را نمی‌خورد چه اتفاقی می‌افتاد، یا اگر دختر حاضر در فیلم آن‌قدر کاربلد و حرفه‌ای نبود چه می‌شد، اگر پلیس با آن پیرمرد نمی‌رقصید چه، یا بسیاری از صحنه‌های اضافی دیگر که هیچ کارکردی در فیلم ندارند و تنها می‌خواهند فیلم را با آن فیلمنامه ضعیف و کم‌جانش به پایان نزدیک کنند).

تماشای «قانون مورفی» بیش از همه چیز یان موضوع را برایم یادآور شد که بدون وجود یک فیلمنامه خوب، نمی‌توان اثری درخور را ساخت، و متوسل شدن به این حجم از شلوغ‌کاری‌ها و جلوه‌های ویژه کمکی به خوب شدن یا حتی قابل قبول شدن فیلم نخواهد کرد ( نمونه بارز این موضوع فیلم دیگری از رامبد جوان به نام «ورود آقایان ممنوع» است که نه به شلوغ‌کاری متوسل می‌شود و نه تلاش می‌کند حرفی بزرگتر از آن‌چیزی که می‌خواهد بزند و در نهایت هم موقعیت‌های خنده‌داری به وجود می‌آورد و هم کاملا اصولی و دقیق صحنه‌ها را کنار هم می‌چیند و شخصیت‌هایش را پرورش می‌دهد و قصه‌اتش را نیز تعریف می‌کند، و همه این‌ها به دلیل وجود یک فیلمنامه خوب است). در نگاهی کلی «قانون مورفی» با ارفاق فیلمی کاملا متوسط در جلوه‌های بصری و فیلمی کاملا ضعیف در فیلمنامه است، جلوه‌های بصری ( نام فرم را نمی‌توان روی این سبک از بیان تصویری گذاشت) کمکی به فیلمنامه ضعیف نمی‌کنند و فیلم هرچه رو به جلو می‌رود حفره‌ها و مشکلات بیشتری را عیان می‌کند.

زمانی که از یک پیرنگ قدیمی برای فیلمی استفاده می‌شود، ابتدا باید به اصول کلی آن پیرنگ توجه شود و در عین حال حرف تازه‌ای نیز برای گفتن وجود داشته باشد، و یا حتی اگر تنها قصد فیلم خنداندن بیننده است ( که اصلا موضوع بدی نیست) بتواند این اتفاق را رقم بزند، اما در «قانون مورفی» هیچ‌یک از این‌ها رخ نمی‌دهند.


ممکن است شما دوست داشته باشید

1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

همون ۳ هم زیادشه
بی سر و ته مزخرف
از کسی که برنامه چرتوانه رو ساخته چه انتظاری میشه داشت