شرایط مهرورزی (Terms of Endermeant)


خلاصه داستان:

آورورا و اِما مادر و دختری هستند که با هم زندگی می‌کنند. اِما با فلَپ، جوانی که دبیر دبیرستان است و درآمد چندانی ندارد ازدواج می‌کند. مادر اِما با این ازدواج مخالف است و از فلپ خوشش نمی‌آید. مادر اِما با مرد همسایه‌اش (جک نیکلسون) که قبلاً...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

راجر ایبرت – Chicago Tribune ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

این فیلم شگفت‌انگیز است. هیچ‌چیزی نیست که دوست داشته باشم تغییرش بدهم.

جی اسکات – The Globe and Mail (Toronto) ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

« شرایط مهرورزی » یک فیلم تجاری نادر است که بینندگان را به خنده و گریه‌ی مفرط خواهد انداخت، گاها حتی در چند ثانیه‌ی متوالی.

جی کار – Boston Globe ( امتیاز ۱۰ از  ۱۰ )

فیلم با پاسخ کاملا مثبتی از سوی من مواجه است چرا که به هوش احساسی ما توهین نمی‌کند.

TV Magazine ( امتیاز ۸.۸ از ۱۰ )

کمدی کج و معوج این اثر که به گریه تبدیل شده بود، توسط بازی‌های بی‌نظیر بازیگران نجات داده شد.

Empire ( امتیاز ۸ از ۱۰ )

« جیمز ال. بروکس » کارگردان باهوشی است.

جنت ماسلین – The New York Times ( امتیاز ۸ از ۱۰ )

« شرایط مهرورزی » اثری بامزه، سرگرم‌کننده و با بازی‌های بسیار خوب است.

Variety ( امتیاز ۸ از ۱۰ )

ترکیب کردن « شرلی مک‌لین » و « جک نیکولسن » در بهترین دوران کاری آن‌ها باعث شده است تا « شرایط مهرورزی » اثری بسیار دوست‌داشتنی و لذت‌بخش برای زمان کریسمس بشود.

دیوید استریت – Christian Science Monitor ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

فیلم محتوای زیادی ندارد تا بتواند احساسات درام طولانی خود را پشتیبانی کند.

دیوید کر – Chicago Reader ( امتیاز ۴ از ۱۰ )

روایت دوسویه‌ی داستان به همراه کات‌های مداوم بین مادر و دختر به نظر تلاشی برای ساخت یک نوع دنیای موازی بین این شخصیت‌ها بوده است تا دو داستان مجزا و همین مسئله باعث افت کیفیت اثر شده است.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه reelviews

نمره 6.3 از 10

بلاشک یکی از دلایلی که باعث شد اولین فیلم « جیمز ال.بروکس » یعنی « شرایط مهرورزی » ( Terms of Enderment ) در سال ۱۹۸۳ برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بشود، رقابت ضعیف در آن سال سینمایی بود. به هر صورت اما بسیار جالب بود که این فیلم توانست از پس آثاری مثل « موارد درست » ( The Right Stuff ) و « سیلکوود » ( Silkwood ) بر بیاید ( و لازم هم نیست به ۲۰ فیلم دیگری که به نسبت این اثر عملکرد بهتری در گیشه داشتن اشاره بکنیم). « شرایط مهرورزی » فیلمی بر اساس رمان « لری مک‌مورتی » است؛ اثر تلاش می‌کند تا بینندگان را به لحاظ احساسی تحت تاثیر قرار بدهد آن هم در حالی که بر روی عملکرد بسیار عالی بازیگرانش تمرکز ویژه‌ای داشته است. « جک نیکولسن » برای بازی کردن نقش خود واقعیش در این فیلم برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد شد و « شرلی مک لین » هم برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش اصلی زن شد و دلیل آن هم این بود که قبلا بیش از اندازه نادیده گرفته شده بود که این بار هم بخواهند از او گذر بکنند.

« شرایط مهرورزی » اصلا سرگرمی بدی محسوب نمی‌شود. همانند اکثر آثار ملودرامی که بر اساس آثار « داگلاس سرک » ساخته می‌شوند، « شرایط مهرورزی » هم گاها سرگرم‌کننده است و در برخی دیگر از موارد تاثیرگذار. فیلم تا پایان خود قدرتمند جلو می‌رود و گاها متوقف می‌شود تا اشکی از بیننده جاری شده و به نظر کارگردان هیچ تلاشی برای جلوگیری از همچین چیزی نکرده است. صحنه‌ای که « مک‌لین » در طی آن بر سر یک پرستار داد می‌زند نمادی کامل از رویکرد کلی این اثر است؛ بلند و روی اعصاب باش. شخصیت این بازیگر، « اورورا گرینوی »، تجسم زنده‌ی آن فلسفه است. شاید شما بتوانید استدلال کنید که چون « مک‌لین » توانست این شخصیت را تا این اندازه غیرقابل‌تحمل و روی اعصاب بکند شایسته‌ی تقدیر است.

اکثر جریان فیلم در دهه‌ی ۱۹۷۰ می‌گذرد و بر روی رابطه‌ی عشق و نفرت یک مادر یعنی « اورورا » و تنها دخترش یعنی « اما » ( دبرا وینگر ) جریان دارد. « اورورا » زنی سلطه‌طلب است و شخصیتی بسیار بزرگ دارد که ترجیح می‌دهد مراسم عروسی دخترش با پروفسور دانشگاه خوشنامی به اسم « فلپ هورتون » ( جف دنیلز ) را نرود تا اینکه با حضورش تاییدی بر کار دخترش کرده باشد. « اما و فلپ » خوشحال‌ترین رابطه‌ی ازدواج دنیا را ندارد اما شما حس می‌کنید که دلیل اصلی دخترک برای ادامه‌ی این رابطه این است که به مادرش آتو ندهد. بخش ج*سی رابطه حداقل خوب است – آن‌ها سه بچه دارند – اما نه آنقدر خوب که هر دو بتوانند چشم خود را از دیگران غافل بدارند. « فلپ » چندین رابطه‌ی نامشروع دارد که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به رابطه‌ش با بهترین دوست « اما » یعنی « پتسی » ( لیزا هارت کارول ) اشاره کرد و در عین حال اما هم با یک بانک‌دار بداخلاق به اسم « سم برنز » ( جان لیتگو ) دوست می‌شود. اگرچه ولی « اِما » در نهایت به عنوان زن خانه‌دار وفادار، اسباب و اثاثیه را بار زده و به دنبال شوهرش می‌رود تا او بتواند استادی خود را در تگزاس، نبراسکا و شهرهای دیگر ادامه بدهد.

در عین حال، « اورورا » در تگزاس هم یک سری از خواستگاران را دست به سر می‌کند از جمله « ورنان داهلارت » ( دنی دوویتو )ی بسیار سمج. اما همه چیز دستخوش تغییر می‌شود وقتی که او با همسایه‌ی الکیِ زن‌بازِ ریسک‌پذیر خود، « گرت بریدلاو » ( جک نیکولسن ) روی هم می‌ریزد، کسانی که حتی به هنگام رابطه هم مشغول بحث و جدل با یکدیگر اند. اگرچه « اورورا » به دوست داشتن او معترف است اما « گرت » می‌گوید که به هیچ‌وجه خودش را مرد مناسبی برای او نمی‌داند اگرچه که در پایان داستان باز هم در همان اطراف مشغول پرسه زدن است. آن پایان نوعی مصالحه در رابطه‌ی بین « اورورا » و « اما » را ایجاد می‌کند- که البته این پایان هزینه‌ی گزافی دارد و آن هم مرگ « اما » است. او از بیماری سرطانی تشخیص‌داده نشده و نامعلوم جان می‌بازد.

« شرایط مهروزی » به عنوان ترکیبی از صحنه‌های مختلف زندگی ارائه شده است. بسیاری از این صحنه‌ها را اگر به صورت مستقل بررسی کنیم در شکل دادن رابطه‌ی بین « اورورا و اما » موثر اند ( یا تا حد کمتری در روابط بین « اورورا و گرت » یا « اما و فلپ » ) و به بازیگران فرصت درخشش داده اند اگرچه به صورت موقت. متاسفانه اما نخ ارتباطی بین این صحنه‌های فوق‌العاده ضعیف است و پرش‌های متعدد اثر در زمان‌های مختلف داستانی نه تنها ریسک پرت شدن حواس بیننده را به همراه دارد بلکه باعث می‌شود بسیاری از نکات مهم داستانی در این بین نادیده گرفته بشوند. شخصیت‌هایی مثل « ورنان » و « پتسی » به طرز ملالت‌باری پرداخت نصفه و نیمه دارند و تغییر در رابطه‌ی بین « اما » و « اورورا » در بین صحنه‌های مختلف بدون هیچ‌گونه دلیل مشخصی دچار تغییر می‌شود.

مک‌لین عاشق این است که در صحنه‌ها ادا و اطوار در بیاورد و آن شخصیت خشن و بلند و ناهنجاری را ایجاد می‌کند که آکادمی اسکار معمولا دوست دارد. « اورورا » یک فرد نیست؛ او ساخته‌ی نویسنده است که می‌توانست نمایانگر یک انسان باشد در صورتی که « بروکس » و « مک لین » تصمیم می‌گیرند انقدر این شخصیت را اغراق‌آمیز درست نکنند. در عین حال اما « نیکولسن » نیازی نیست تا چیزی جز شخصیت پشت دوربینش را نشان بدهد تا توجه ما را به خود جلب بکند. « گرت » به طرز عجیبی شخصیتی کاریزماتیک شبیه به مردهای آلفا-میل ضد زن دارد. می‌توان ادعا کرد که « دبرا وینگر » بهترین بازی این فیلم را ارائه کرده است ( نقشی که وقتی به او اجازه داده شد تا صحنه‌های در بستر مرگش را خودش بازی کند کمی معقول‌تر شد ) اما طبق گفته‌ها کار با او اصلا آسان نبوده است.

تجلیل آکادمی اسکار از « شرایط مهرورزی » واکنش شدیدی به محبوبیت ناگهانی فیلم‌های بلاک‌باستر در اوایل دهه‌ی ۸۰ بود. سال‌های بین ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۵ تا حد زیادی دهه‌ی « جورج لوکاس » و « استیون اسپیلبرگ » محسوب میشد، زمانی که سرگرمی‌های بزرگ مثل آثار این دو نفر به بلوغ رسیدند. اما در عین حال هیچ‌کدام از آن فیلم‌های مخاطب راضی‌کن برنده‌ی جایزه‌ی اسکار نشدند؛ « پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته » ( One Flew Over the Cuckoo’s Nest ) بر « آرواره‌ها » ( Jaws ) غلبه کرد، « آنی هال » ( Annie Hall ) موفق شد بر « جنگ ستارگان » ( Star Wars ) پیروز بشود، « ارابه‌های آتش » ( Chariots of Fire ) « مهاجمین مقبره‌ی گمشده » ( Raiders of the Lost Ark ) را شکست داد و « ای‌تی: موجود فرازمینی » ( E.T: The Extra Terrestrial ) هم به « گاندی باخت. اسکار به فیلم‌های کوچک‌تر و مستقل‌تر مثل « کریمر علیه کریمر » ( Kramer Vs Kramer )، « مردمان عادی » ( Ordinary People ) و « شرایط مهرورزی » و یا آثار حماسی فاخری مثل « گاندی »، « آمادئوس » ( Amadeus ) و یا « خارج از آفریقا » ( Out of Africa ) ارزش نهاد. برنده شدن جایزه‌ی بهترین فیلم از سوی « شرایط مهروزی » بیشتر از اینکه تقدیری از این فیلم باشد، چوبی بر آثاری مثل « جنگ ستارگان: بازگشت جدای » ( Star Wars: the Return of The Jedi ) محسوب می‌شد.

کمی نزدیک به ۱۳ سال پس از « شرایط مهرورزی »، دنباله‌ای هم بر این اثر ساخته شد. فیلم « ستاره‌ی بعدازظهر » ( The Evening Star ) که بیشتر به رابطه‌‌ی بین « اورورا »، نوادگان و مستخدمینش می‌پرداخت باز هم از « مک‌لین » در نقش شخصیت اصلی استفاده کرد ( و « جک نیکولسن » هم حضور افتخاری داشت ) اما در جذب منتقدینی که فیلم اول را بسیار ستایش کرده بودند ناکام ماند. « ستاره‌ی بعدازظهر » را معمولا در فهرست بدترین دنباله‌های تاریخ قرار می‌دهند اما در نظر من افت کیفیت آن فیلم در حدی که خیلی‌ها می‌گویند نیست.

دارم خیلی به « شرایط مهرورزی » سخت می‌گیرم؟ تماشای این فیلم برای مدت زمان دو ساعته‌ش اصلا اشکالی ندارد ( گرچه شاید تاریخ‌مصرف‌گذشته باشد ). اگرچه تغییرات اثر به نسبت کتاب بسیار زیاد است اما این تغییرات مثبت و اثرگذار بوده اند. اما زدن برچسب « بهترین فیلم سال ۱۹۸۳ » به آن کمی زیاد از حد و اندازه‌هایش است.

مترجم: امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of