شاه‌کش

کارگردان: وحید امیرخانی
نویسنده: وحید امیرخانی,
0.0
0
0.00

خلاصه داستان:

داستان این فیلم درباره یک مرگ مشکوک در ارتفاع چندصد متری در برف و کولاک روایت می‌شود


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم عباس نصراللهی

نمره 1 از 10

به نظر می‌رسد مهم‌ترین اصلی که در سینمای امروز ما در بین بسیاری از فیلمسازان فراموش شده این است که فیلم از کجا به کجا می‌رود، این موضوع مهمی است که حتی در کالت‌ترین و آوانگاردترین فیلم‌های تاریخ سینما نیز یافت می‌شد و در سخت‌ترین حالت اگر فیلمی نمی‌خواست سرراست، مشخص و به صورت روتین سخن بگوید، اما تکلیفش با خود و بینندگانش مشخص بود و حتما می‌دانست از کجا به کجا می‌رسد و حال یا تمهید فرمی خاص، یا سبک روایی جدید و یا آزمون مسائل تکنیکی جدیدی برای عرضه داشت، و چه بسیار بودند فیلم‌هایی که هیچ‌کدام این‌ها را نداشته و موفق بوده‌اند(یا به دلیل قصه پر و پیمان و یا فیلمنامه خوب) و بوده‌اند بسیاری فیلم‌هایی که تلاش کرده‌اند همه این‌ها را داشته باشند، اما به واقع هیچ‌کدام را نداشته و یا حتی به آن‌ها نزدیک نیز نشده بودند(به دلیل عدم وجود فیلمنامه درست).

جدیدترین ساخته وحید امیرخانی، فیلمی از دسته دومی است که مطرح شد، و البته فیلمی از دسته پرشمار فیلم‌های این روز سینمای ما که دچار سوتفاهمی شدید در برخورد با ژانرها هستند و در نهایت قضیه می‌توان تنها استفاده از فرصت(اگر نامش را فرصت طلبی نگذاریم) را به آن‌ها نسبت داد. در زمانی که سینمای ما درگیر ساخت فیلم‌های آپارتمانی و درام‌های خانوادگی است، کسانی که سعی دارند در ژانری خاص فیلم بسازند، اگر مصالح ساخت را نداشته باشند، و پیش از دارا بودن مصالح اگر ساخت فیلم در آن سبک خاص را بلند نباشند، قطعا کاری از پیش نخواهند برد و همانطور که گفته شد بیننده را با یک سوتفاهم بزرگ مواجه خواهند کرد.

فیلم‌‌هایی که تنها با ایجاد تفاوت در فضا(ان در هم در ظاهر) قصد دارند تا خود را متعهد به و یا حتی در مسیر ژانری خاص نشان دهند، اما در نهایت به دلیل کمبود فراوان مصالح داستانی/ژانری به سطح نازلی از همان درام‌های آپارتمانی می‌رسند و چون در مسیر غلطی گام برداشته‌اند، طبیعتا معلق بین این و آن می‌مانند و تبدیل به آثاری ناقص و بی‌مایه می‌شوند.

«شاه‌کش» از همان ابتدا قصد دارد به بیننده بفهماند که فیلمی جنایی/معمایی با فضایی متفاوت است(انتخاب یک فضای بسته در برف و بوران که افراد داخل آن فضا مجبور به ماندن می‌شوند، قطعا بیننده را یاد فیلم «هشت نفرت‌انگیز» ساخته کویینتین تارنتینو خواهد انداخت). اما با ورود شخصیت‌هایی که از همان ابتدا مشخص است که فیلم بنا دارد تا با این‌ها همراه بماند و تقریبا در این مورد هیچ رویکرد خاصی را اتخاذ نمی‌کند، دیری نمی‌پاید که متوجه خواهیم شد، فیلم تنها یک کپی دسته‌چندم از فیلم تارنتینو است(حال آنکه خود فیلم تارنتینو با آن فلش‌بکی که از درون فیلم می‌خورد، دچار بحث و به گفته بسیاری مشکل فنی و تکنیکی بزرگی است) و قرار است تا یک معمای دم‌دستی به شخصیت‌ها داده شود، و آن‌ها در پی حل آن بربیایند.

در این راه فیلم دچار مشکلات عدیده‌ای است، از پهن‌کردن همان معما بگیر تا فضا‌سازی و بازی بازیگران و حضور کاملا بی‌مورد و بدون کارکرد تقریبا تمامی شخصیت‌ها در داخل آن فضا که اگر هر کدام از آن‌ها را حذف کنیم، هیچ اتفاقی برای ادامه مسیر فیلم نخواهد افتاد.

شخصیت اصلی داستان(با بازی هادی حجازی‌فر) کسی است که به دنبال حل معمای قتل/مرگ همسرش می‌گردد، در کنار او چند شخصیت دیگر حضور دارند که قرار بوده هر کدام مسئولیتی را در حل کردن معما به دوش بکشند، اما در فیلمنامه ناقص فیلم، هیج‌ وظیفه/جایگاه درستی برای آن‌ها تعریف نشده و در نتیجه بیننده با مسئول هتلی مواجه است که در نهایت مشخص می‌شود هیچ‌چیزی نمی‌دانسته و حتی پولی که گرفته بوده، نه گره‌ای از شخصیت او باز می‌کند و نه از فیلم. با امداگری مواجه است که در همان ابتدا دچار ضربه می‌شود و مصدوم، و هیچ‌گاه مشخص نمی‌شود که او چه اطلاعاتی داشته و چرا حرف زشتی در مورد زن مرده/مقتول زده است. با پلیس و سربازی مواجه است که هیچ‌گاه مشخص نمی‌شود چرا تا این حد مستاصل، گیج و درمانده در حل مسائل است، اما در ظاهر رشوه‌بگیر و اهل شرط‌بندی است.

با شخصیتی سطحی و از مدافتاده مواجه است که خود را استاد دانشگاه معرفی می‌کند(صرفا برای اینکه فیلمساز بگوید اسکی ورزش مرفهین است) و تمام‌وقت مشغول مزه‌پرانی است، بی‌آنکه هیچ نقشی در پیشبرد پیرنگ و حل معما داشته باشد. با پسر و دختر جوان و متمولی مواجه است(باز هم برای نمایش همان مساله) که هیچ‌گاه مشخص نمی‌شود رابطه‌اشان با هم، با مقتول و دیگران چیست و چرا مانند سایر افراد حاضر در هتل(که در حرکتی عجیب با اعلام مسئول هتل مبنی بر برف و طوفان، به ناگاه همه آن‌جا را ترک کردند) آن‌جا را ترک نکرده و نرفتند، و اگر ماندند(برای آن دیالوگ مضحک در زمان حمل جسد توسط دو زن، که ظاهرا ارتباط آن‌ها رانشان می‌داد) چه کارکردی در حل معمای نصفه و نیمه و دم‌دستی فیلم داشتند. با زنی مواجه است که اولا هر بازیگر و یا ابازیگر دیگری نیز می‌توانست نقشش را بازی کند، و ثانیا تا پایان فیلم حضورش، حرف‌هایش و کارهایش برای بیننده عیان نمی‌شود و او نیز مانند دیگران کوچکترین نقشی در حل معما ندارد و بر عکس با حرف‌هایی که می‌زند، سوالات و ابهامات را بیشتر نیز می‌کند(مطرح کردن موضوع دوستی‌اش با زن مرده/مقتول و موضوع خودکشی او).

فیلمی که نه قصه‌ای مشخص، نه شخصیت‌پردازی درست و معرفی درست‌تر برای شخصیت‌ها(که بتوان اثر را فیلمی شخصیت‌محور دانست و بر اعمال آن‌ها تکیه کرد تا به نتیجه‌ای رسید) نه گره‌افکنی(معمای فیلم به شدت ساده و دم دستی است) و نه گره‌گشایی(که در حل همان معمای دم‌دستی ناتوان است) درست دارد، پیش از آن‌که بخواهد در دسته یا ژانر خاصی قرار بگیرد، آیا اصلا می‌توان آن را فیلم دانست؟
«شاه‌کش» فیلمی پر از سوتفاهم و نمونه‌ای برای این موضوع در سینمای ما است.

اختصاصی نقدفارسی


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of