بخش ریتم (The Rhythm Section)

کارگردان: رید مورانو (Reed Morano)
نویسنده:
5.4
45
0.28

خلاصه داستان:

داستان فیلم درباره‌ی زنی است که پس از مطلع شدن از اینکه حادثه‌ی سقوط هواپیمای خانواده‌‌ش اقدامی تروریستی بوده، قصد انتقام گرفتن از عاملین آن را می‌کند.


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

Variety ( امتیاز ۷ از ۱۰ )

بازی کردن این نقش آسان نبوده اما « لایولی » بدان دست یافته است.

راجر مور – Movie Nation ( امتیاز ۶.۳ از ۱۰ )

متن تمام چیزی نیست که اهمیت داشته باشد، در یک فیلم اکشن، ریتم جایگاه بالاتری دارد. « بخش ریتم » هیچ‌وقت ریتم خود را از دست نمی‌دهد.

پیتر بردشا – The Guardian ( امتیاز ۶ از ۱۰ )

رابطه‌ی خوب بین « لا » و « لایولی » به این اثر اجازه می‌دهد که در عین حرکت آرامش، سرعت خود را حفظ می‌کند. « مورانو » لحظات مبارزه، بدلکاری و تعقیب و گریز با ماشین‌ها را به خوبی به تصویر می‌کشد.

مالی فریمن – Screen Rant ( امتیاز ۶ از ۱۰ )

« بخش ریتم » با بازی بسیار خوب « بلیک لایولی » و کارگردانی بی‌نظیر « رید مورانو » تعلیق و هیجان کم‌نظیری را خلق کرده است.

جیمز دایر – Empire ( امتیاز ۶ از ۱۰ )

حالت قهرمانانه‌ی « لایولی » و فیلمنامه‌ی اکشن باعث می‌شوند که شما هیچ‌وقت خسته نشوید، اما این فیلم هیجانی با یک بازی بسیار قدرتمند از شخصیت اصلی همراه شده است.

مایکل فیلیپس – Chicago Tribune ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

فیلم بسیار خوش‌ساخت است البته اگر خریدار چیزی که قصد فروشش را دارید باشد.

فرانک شک – The Hollywood Reporter ( امتیاز ۴ از ۱۰ )

خوشخبتانه « لایولی » توانسته تا با پیاده‌کردن یک لهجه‌ی بریتانیایی خیلی خوب شخصیت خود را به خوبی به مخاطب القا بکند.

ریچارد روپر – Chicago Sun-Times ( امتیاز ۳.۸ از ۱۰ )

علی‌رغم بازی کم‌نظیر « لایولی »، « بخش ریتم » مجموعه‌ای از اقدامات اشتباه است.

جیک کول – Slant Magazine ( امتیاز ۲.۵ از ۱۰ )

ژست‌های گاه و بیگاه فیلم درباره‌ی قدرتمندتر شدن زنان تنها باعث تهی‌تر شدن شخصیت اصلی می‌شود.

ویلیام بیبیانی – TheWrap ( امتیاز ۲ از ۱۰ )

« بخش ریتم » محتوای شناخته‌شده‌ی این ژانر را گرفته و تمام خوبی‌ها و خلاقیت‌ها را از آن می‌زداید و یک شخصیت اصلی کم‌عمق با داستانی نپخته تحویل می‌دهد.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه reelviews

نمره 5 از 10

نشانه‌ی اولی که می‌تواند مشخص کند فیلم مشکل‌دار است یا نه: تاریخ اکران آن دو بار به تعویق افتاده است. نشانه‌ی دومی که می‌تواند مشخص کند فیلم مشکل‌دار است یا نه: تاریخ نهایی اکران فیلم در ماه ژانویه است. فیلم « بخش ریتم » ( Rhythm Section ) با این دو ضربه وارد بخش اکران می‌شود و کاملا هم ثابت می‌کند که چرا ناشر آن یعنی Paramount Pictures امید زیادی به عملکرد آن نداشته است. فیلم در بخش ضرب‌آهنگ خود مشکلات عدیده‌ای دارد و با وجود بازیگر نقش اصلی‌ای که انتخاب مناسبی برای این فیلم نبوده است، اثر در جلب توجه و علاقه‌ی ما به خود ناموفق است. وقایعی که برای شخصیت اصلی فیلم در اثری هیجانی و جاسوسی پیش می‌آیند برای ما هیچ‌گونه اهمیتی پیدا نمی‌کنند. هنگامی که « جود لا » در نقش یک مرشد اجباری و به عنوان یک شخصیت فرعی اشاره می‌کند که شاگردش یک « کلیشه » است، می‌توان نظر او را به کلیت قصه در مجموع ارجاع داد.

وقتی که به « بخش ریتم » فکر کنیم، فیلمی که فیلمنامه‌نویس این اثر یعنی آقای « مارک برنل » از رمانی به همین نام اقتباس کرده است ( اولین رمان در سری « استفانی پتریک ) ۳ اثر دیگر اند که به چشم ما می‌آیند. « بلوند اتمی » ( Atomic Blonde ) و « گنجشک سرخ » ( Red Sparrow ) که هر دو داستان بهتری از این اثر دارند و مزخرفات مرتبط با جاسوس‌های زن را نیز حذف کرده اند. پس از آن‌ها هم می‌توان به « در محوشدگی » ( In the Fade ) اشاره کرد که داستان یک زن « عادی » را روایت می‌کند که به دنبال گرفتن انتقام سختی از افرادی است که باعث مرگ همسرش در پی یک حادثه‌ی تروریستی شدند. قطعا مخاطبانی که به سراغ هر کدام از آن فیلم‌ها بروند تجربه‌ی بسیار بهتری نصیب‌شان خواهد شد تا اینکه بخواهند درگیر نامتوازنی قسمت‌های مختلف « بخش ریتم » بشوند، اثری که سکانس‌های خوش‌ساخت زیادی دارد اما در نگاه کلی از کیفیت چندان بالایی برخوردار نیست.

وقتی که ما در ابتدا با « استفانی پتریک » ( با بازی بلیک لایولی » دیدار می‌کنیم، او چند ثانیه با شلیک کردن گلوله‌ای به سر یک فرد آن هم از پشت فاصله دارد. درست مثل تریلر اثر، ما به ۸ ماه عقب‌تر باز می‌گردیم که نقطه‌ی شروع تمام ماجراها بوده است؛ والدین او، برادر و همچنین خواهرش در حادثه‌ی سقوط هواپیما جان خود را از دست دادند ( بعدها متوجه می‌شویم که این اتفاق در واقع یک بمب‌گذاری تروریستی بوده است ) و در پی این اتفاق زندگی او به سوی فراموشی و نابودی رفته است. او معتادی است که برای به دست آوردن جنس مورد نظرش تن‌فروشی می‌کند. یک روزنامه‌نگار بسیار پرتلاش و سمج به نام « پروکتور » ( با بازی رازا جافری ) او را پیدا می‌کند و حقیقت را درباره‌ش مرگ خانواده‌ش برملا می‌کند؛ هواپیمای آن‌ها سقوط نکرده بلکه یک تروریست مرموز و ناشناس آن را سرنگون کرده است. این خبرنگار می‌گوید که در تعقیب این قاتل است و به کمک یک مامور ناشناس MI6 ( جود لا ) بسیار به وی نزدیک شده است.

« استفانی » تصمیم به خون‌خواهی می‌گیرد و راهی اسکاتلند می‌شود، جایی که باور دارد نفر ارتباطی « پروکتور » در آنجاست. رفتار آن فرد در با « استفانی » در ابتدا بسیار خشک و سرد است اما در نهایت قبول می‌کند که او را آموزش بدهد، البته پس از اینکه او بدون هیچ‌گونه لباس و وسیله‌ی محافظتی ای، عرض یک دریاچه‌ی یخ‌زده را شنا می‌کند ( عریان در این فیلم به این معنی داشتن زیرپوش است، شاید در جایی از مراحل ساخت اثر، سازنده امید به گرفتن رده‌بندی سنی PG-13 داشته است). زمانی که مراحل تمرینی پایان می‌یابند، « استفانی » به عنوان یک قاتل وارد میادین می‌شود. اهداف او افراد مختلفی اند که طبق باورها به طریقی با این بمب‌گذاری در ارتباط بوده اند. او با یک مامور سابق CIA ارتباطی پیدا کرده است ( استرلینگ کی براون )، کسی که به نظر همه چیز را می‌داند و اطلاعاتی که او با « استفانی » به اشتراک می‌گذارد، وی را از همیشه به مغز متفکر پشت مرگ خانواده‌ش نزدیک‌تر می‌کند.

فیلم « بلوند اتمی » سبک خاص و انرژی بالایی داشت. « بخش ریتم » هم در صورت داشتن هر کدام از آن‌ها فیلم بسیار بهتر می‌شد. « گنجشک سرخ » لحظات آزاردهنده و همچنین تعلیق داشت. داشتن چنین مواردی می‌توانست « بخش ریتم » را تا حد زیادی بهتر بکند. یک سری از سکانس‌های اکشن این اثر درگیرکننده و اثرگذار اند ( اگرچه فیلم‌برداری اول شخص اثر گاها باعث گیج شدن مخاطب می‌شود – همچنان متوجه نمی‌شوم که یک خودرو چگونه وقتی که بارها از سوی ماشین‌های دیگر له شده است از جاده خارج نمی‌شود ) اما فیلم مشکلات عدیده‌ای در این زمینه دارد و ضرب‌آهنگ آن از سرعت ۴۰۰ کیلومتر بر ساعت ناگهان به ۰ میل می‌کند.

ساختار مشکلی است که احتمالا اجباری از سوی محدودیت‌های مدت زمان فیلم بوده است. پس‌زمینه‌ی داستانی « استفانی » که برای دی‌ان‌ای شخصیت او چیز واجبی است، با یک سری فلش‌بک ساده و بدون عمق چندانی روایت می‌شود. وقتی که ما در ابتدا این شخصیت را می‌بینیم او آسیب‌دیده است و همذات‌پنداری با کسی که تا این اندازه انگیزه‌های خودتخریبی دارد کار بسیار سختی است.  این فلش‌بک‌ها به ما از شخصیت او قبل از این تراژدی سر نخ‌هایی می‌دهند اما این نگاه‌های کوتاه کافی نیستند. برای دیدن اثری که این گونه موارد را به درستی روایت کرده باشد فیلم « در محوشدگی » را پیشنهاد می‌کنم اگرچه که دیدن آن اثر کار سختی است. دردی که شخصیت « دایان کروگر » در آن فیلم تحمل می‌کند به حدی قوی و درگیرکننده اند که باعث می‌شوند احساسات جاری در این اثر بسیار تنصعی به نظر برسند.

بازی کردن در نقش یک جاسوس بزن بهادر برای « بلیک لایولی » در مسیر تلاش‌های او برای گسترش حوزه‌ی کاریش، تلاشی قابل تقدیر اما بی‌فایده بوده است. اگرچه که او از قوای بدنی لازم برای به تصویر کشیدن این شخصیت بهره برده است اما عملکرد و بازی او بسیار ربات‌گونه است. در حالی که شاید این تصمیم از سوی این بازیگر، کارگردان این فیلم یعنی آقای « رید مورانو » و نویسنده، آقای « برنل » کار بسیار عاقلانه‌ای بوده باشد ( با توجه به وضعیت ذهنی این شخصیت منطقی به نظر می‌رسد ) اما باعث شده تا بینندگان چنان فاصله‌ای با این شخصیت بگیرند که قابل جبران نباشد. فیلم به اندازه‌ی انگیزه‌های استفانی تیره و تاریک است. فیلم‌های هیجانی – اکشن درباره‌ی جاسوس‌ها طبق روال باید در سطحی از جذابیت و سرگرم‌کنندگی باشند. این فیلم بیش از حد زمخت است که بتواند سرگرم‌کننده باشد.

مترجم: امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of