باشو غریبه کوچک

کارگردان: بهرام بیضایی
نویسنده: بهرام بیضایی,
8.1
0
0.00

خلاصه داستان:

باشو به دنبال بمباران هوایی و کشته شدن پدر و مادرش به درون کامیونی میپرد و از زادگاهش، جنوب، میگریزد. وقتی چادر بار کامیون را کنار می زند خود را در شمال می بیند و به مزرعه زنی به نام نایی پناه میبرد و رفته رفته رابطه عاطفی میان آن دو برقرار میشود…


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم محمدحسین سیفی

نمره 10 از 10

نمی شود لیستی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران ردیف کرد و از «بهرام بیضایی» و حداقل یکی از آثارش اسمی نیاورد. بیضایی در تمام سال هایی که در ایران فعالیت می کرد و فیلم می ساخت، علاوه بر خلق آثاری ماندگار مانند «چریکه تارا»، «مسافران»، «شاید وقتی دیگر» و… که هنوز با گذشت این همه سال تازگی دارند و هر مخاطب عاشق سینمایی را به وجد می آورند، جزو فیلمسازان و هنرمندان «مولف» شناخته می شد. اما نکته قابل توجه درباره بیضایی، اعتباری است که او در دنیا نیز دارد و آثار او اعم از نمایشنامه، مقاله و آثار سینمایی همگی بعضا به چندین زبان زنده دنیا هم ترجمه شده اند. آثار بیضایی همواره از فرمی برخوردار هستند که اگر بدون پیش آگاهی به تماشایشان بنشینید، حدس اینکه اثر «بهرام بیضایی» مقابل دیدگانتان قرار دارد کار چندان سختی نیست. و فیلم«باشو، غریبه کوچک» نیز به هیچ وجه این قاعده را نقض نمی کند.

«باشو، غریبه کوچک» که به زعم منتقدین ایرانی یکی از بهترین فیلم ها و به زعم نگارنده جزو سه فیلم برتر تاریخ سینمای ایران است، یک فیلم «ضد جنگ» محسوب می شود. اما وقتی کسی مانند بیضایی پشت دوربین فیلمی با تم ضد جنگ می نشیند، باز هم جهان بینی جاری در سینمای بیضایی را به راحتی می توان در آن پیدا و مولفه های آثار بیضایی را در آن بازخوانی کرد. از این رو برای رو به رو شدن با اثر ضد جنگی که بیضایی ساخته است، نباید همان انتظاری را داشت که از سایر فیلمسازان کار کرده در این حوزه را داریم. از این جهت که جنگ زدگی در سینمای بیضایی مستقیما با جهان بینی شخصیت ها سر و کار دارد و قرار نیست که آثار جنگ را صرفا با خرابی و ویرانی عناصر مادی ببینیم.

این فیلم قصه پسرکی به نام «باشو» است که در یکی از بمباران‌های جنوب کشور در جریان جنگ ایران و عراق، ویرانی خانه و خانواده خود را به‌چشم می بیند اما برای رهایی از شرایط کنونی خودش را به کامیونی در حالِ کوچ می‌اندازد و در آن خوابش می‌برد. زمانی که چشم می‌گشاید، کامیون به شمال کشور رسیده‌است. او از ترس انفجارهایی که برای عملیات راه‌سازی است، می‌گریزد و در آن سوی جنگل به مزرعه زنی به نام «نایی‌« (با بازی سوسن تسلیمی) می‌رسد که با دو فرزندش و در غیاب شوهری که برای کسب درآمد به سفر رفته، زندگی و کار می‌کنند. نایی (ناهید) به باشو پناه می‌دهد اما هر دو زبان یکدیگر را نمی فهمند. باشو در عوضِ محبتهای نایی‌جان می‌کوشد به او در کارها کمک کند و تصور می‌کند این خواستِ شوهر در سفرِ نایی هم هست؛ غافل از آن که شوهر نایی‌ با حضور باشو که غریبه‌ای بیش نیست، در خانه‌شان مخالف است. تا اینکه روزی سرانجام شوهر بازمی‌گردد و باشو با او روبرو می‌شود. پدر که دست راستش را در سفر از دست داده، می‌پذیرد که باشو به جای دست او باشد و همه خانواده یک‌صدا می‌روند که جانورانِ مزاحم محصول را برانند.

اولین نکته ای که باید در فیلم «باشو غریبه کوچک» به آن اشاره کنیم، در همان آغاز شکل می گیرد. حادثه ای که در این فیلم مشخصا «جنگ»است باعث شده تا باشو به عنوان قهرمان که کودکی ده ساله است از ماوا و محدوده امن خود خارج شده و به جهان بیرون از مکان زندگیش پرتاب شود. و در جایی سکونت پیدا کند که نمی شناسد و زبانش را هم نمی فهمند و به واسطه همین غریبگی، مورد «تمسخر» و «اتهام» هم واقع شود. به سبب همین شرایط آشفته، باشو در تلاش برای رهایی است تا با محیط تازه انطباق پیدا کند. همین تلاش، آغازگر مسیر تحول در زندگی باشو و آدم هایی است که او را به عنوان عضو جدیدی از خانواده پذیرفته اند. مسیر تحولی که فراز و نشیب زیادی را از پشت سر می گذراند و باشو با کمک «نایی» (مادر جدید باشو) باید با یکایک آن ها رو به رو شوند. فراز و نشیب هایی که گاه در قامت سه عنصر «باد، آب و آتش» در لحظاتی جداگانه ظاهر و گاه در «همسایه های پرحرفِ نایی» که جز کارشکنی کاری بلد نیستند و فقط فکر منافع خودشان می باشند، دیده می شوند. . برای باشو این مسیر تحول، شکلی از «سفر اسطوره ای» و ادیسه وار است تا باشو را با گذر کردن از خاطرات تلخ گذشته به مرحله ی پختگی و بلوغ برساند. سفری که تحت این جا به جایی جغرافیایی از جنوب به شمال ایران، کاملا شکل و شمایل تمثیلی نیز پیدا کرده است.

باشو که خانواده اش را در جنوب کشور از دست داده، در مسیر این تحول و رسیدن به پختگی، خانواده جدیدی همراهیش می کنند که هرکدام در این سفر ادیسه وار به شکلی در این مسیر روی باشو تاثیرگذارند. بهترین نمونه «نایی» است که در قامت «مادر زمین» ظاهر شده و برای باشو مادری آرمانی به جای مادر مرده اش به حساب می آید و باشو را زیر بال خود بزرگ می کند. فیلمساز نشانه «مادر زمین» بودن نایی را به خوبی و با ارتباط نایی با پرندگان از طریق تقلید صدای آنان نشان می دهد. نایی گاه با پرندگان آسمان و مرغان زمین سخن می گوید و همزبان با آن ها صدایشان می زند و گاه چون مرغان می خرامد و برایشان دانه می پاشد و گاه چون حیوانی درنده خو می غرد و به زبان خشم طبیعت ، جانوران مهاجم را از کشتزار و مرز و بوم خود می راند. شروع رابطه باشو و مادرجدیدش (نایی) نیز با مهری قهری و غریزی است که این کودک غریب را لمس می کند. سپس رفته رفته به او آب و نان می دهد و عشق مادری ارزانی می دارد ؛ عشقی که متعادل کننده ی همه ی روابط داستان است و آن چنان که در طبیعت دیده می شود، ترکیبی از شادی، غم، بیم و امید است. همچنین نایی در ضمن تبادل فرهنگی و ارتباط عاطفی با باشو در واقع خود را به او می شناساند و می گوید «من زمینم و تو از من تغذیه و زندگی می کنی و تو هم مثل همه ی کودکان فرزند زمین و آفتابی» که خود گواه همین ادعاست.

علاوه بر مادر، در این راه پدری که باشو در خیال خود پرورانده را در قالب «مترسک کشتزار» بازآفرینی می کند و تا وقتی حضور فیزیکی ندارد، خود باشو ایفاگر نقشش می شود. در کارها به نایی کمک می کند، وقتی نایی بیمار است برای درمانش هرکاری انجام می دهد و نی می نوازد که پدر خانواده روزگاری می نواخته است حالا دست ندارد. تا اینکه پدر هم(همسر نایی با بازی پرویز پورحسینی) بدون دست از جنگ باز میگردد و بدون دست باشو را در آغوش می کشد و او درست شبیه مترسکی که باشو ساخته است. با بازگشت پدر، همه اعضای خانواده به همراه یکدیگر و به کمک هم، «مهاجم» مزرعه که حیوانات درنده هستند را از خاکشان می رانند.

تمام این ها بخشی از ارجاعات اسطوره ای فیلم بودند که در آثار بیضایی یک «مولفه» به حساب می آیند. در پایان شاید اشاره به قاب حیرت‌انگیز فیلم که مخاطب را میخکوب می کند بد نباشد. قابی که ابدا پلان ثابتی نیست بلکه در آن خود بازیگران ثابت می‌شوند. قاب پرتنش و پرتعلیقی که بازیگران بی حرکت تماشاگرِ «تکان دهندگی» صحنه و البته هوشمندی سینمای بیضایی هستند ؛ آن هم قابی در صحنه ای که باشو با دیدن آتش تنور ، خاطرات جنگ در جنوب برایش زنده می شود و با پرتاب سنگی موج انفجار در ذهنش متبادر می شود. همین یک صحنه، زیباترین توصیف یک سینماگر مولف با فرم مخصوص به خودش از مفهوم «جنگ زدگی» می تواند باشد.

اختصاصی نقدفارسی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of