اتاق تاریک

۲۰۱۸ | درام, رمزآلود | ۱۱۰ دقیقه | درجه نمایشی PG-13

 

کارگردان :روح‌الله حجازی

نویسنده :روح‌الله حجازی

بازیگران :سید علیرضا میرسالاری, ساعد سهیلی, ساره بیات

خلاصه داستان :اتاق تاریک داستان خانواده سه نفره‌ای است که به یک خانه جدید نقل مکان کرده‌اند. روزی کودک خانواده گم می‌شود، اما پدر و مادرش با کمک همسایه‌ها او را پیدا می‌کنند. کودک به پدر خود می‌گوید که کسی بدن او را دیده است و…

 

 

در مواجهه با سینمای آپارتمانی و اجتماعی امروز ایران، بیشترین موضوعی که به چشم می‌آید تلاش صاحبان اثر برای پرداختن به موضوعاتی است که شاید تا به حال به طور مفصل به آن‌ها پرداخته نشده و اگر هم پیش از این به آن‌ها پرداخته شده باشد، این صاحبان آثار تلاش می‌کنند تا روزنه‌ای در میان همان موضوعات بیابند و بعدها مدعی این باشند که حرف جدیدی را گفته و تصویری تازه از یک موضوع را به بیننده عرضه کرده‌اند. اما روح‌الله حجازی که در دو اثر خوب کارنامه خود یعنی «زندگی خصوصی آقا و خانون میم» و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» بی ادعا و به دور از گزافه گویی معضلی از رابطه زن و شوهری را مورد هدف قرار داده بود و در اولی به نگاه زوجین در جامعه رو به پیشرفت امروز پرداخته و در دومی تقابل نگاه سنتی و مدرن را مورد هدف قرار داده و در بیان منظورش هم به توفیقات خوبی نائل آمده بود، در آخرین فیلمش دست روی موضوع کودک آزاری گذاشته و در پس این موضوع بازهم چالش‌های زندگی زناشویی امروز را مد نظر داشته، اما شاید زیاده‌خواهی و فاصله گرفتن او از سادگی و تمرکز روی یک موضوع خاص باعث شده تا «اتاق تاریک» آن‌طور که باید و شاید نتواند منظور مشخصی را برساند و در بیان تمام چیزهایی که مدنظرش بوده ناقص و نیمه‌کاره بماند.

فیلم شروع خوبی دارد و بیان مساله به ظاهر اصلی که کودک آزاری است در زمان مناسب و با لحنی تاثیرگذار بیان می‌شود، اما تنها همین شروع قابل قبول است و پس از آن فیلم آن‌قدر در نمایش یک سسلسه از مسائل تلاش می‌کند که هیچ‌یک از آن‌ها را به خوبی مطرح نکرده و در پی آن به خوب نیز نمی‌تواند به پایان برساند، در واقع متعدد بودن دغدغه‌های فیلمساز این اجازه را به او نمی‌دهد تا بتواند هماهنگی‌ای بین مساله اصلی مطرح شده و سایر مسائل برقرار کند و فیلم با لحنی ناقص هرکدام از آن‌ها را بیان می‌کند. پیش از مساله کودک آزاری، تفاوت سنی زوج اصلی فیلم، موضوعی است که به وضوح به چشم می‌آید، اما این مساله تنها در ظاهر بازیگران کاربردی نمادین پیدا می‌کند و به هیچ عنوان برای پیش بردن درام کارکردی ندارد، کارکردی که فیلمساز قصد داشته با چند دیالوگ و چند دعوای مختصر به آن جان ببخشد، اما به هیچ وجه موفق نبوده و این تفاوت سنی کمکی به تاثیرگذاری بیشتر مساله اصلی نمی‌کند، طوری که اگر شخصیت‌های اصلی فیلم دقیقا هم سن و سال هم بودند، می‌تواسنتند همین مشکلات را داشته باشند و آن‌گاه شاید باور برخی رفتارها قابل قبول تر بود.

موضوع دیگر ترس‌هایی است که از ابتدا تا انتها با شخصیت پدر همراه هستند، اما بازهم هیچ‌کدام کارکرد دراماتیکی در فیلم ندارند، یعنی ترس پدر از ارتفاع و سگ‌ها، هیچ کمکی به حل مساله نمی‌کند و اتفاقا معضل جدیدی را برای فیلمنامه طرح می‌کند که اگر این ترس‌ها از کودکی با پدر همراه بوده‌اند و تا این حد نیز او را منقلب می‌کرده‌اند چرا تا کنون هیچ اثری از آن‌ها نبوده و همین ترس‌ها تاثیری در انتخاب محل جدید زندگی آن‌ها نگذاشته است؟ فیلم تلاش کرده تا در زمان‌هایی ترس‌های پدر را در فرزندش نمایان کند، اما آن‌قدر پراکنده و بی موقع آن‌ها را مطرح کرده که کوچکترین تاثیرگذاری‌ای روی بیننده نداشته باشد. تیپ‌سازی‌هایی که در فیلم انجام شده واقعا آزار دهنده هستند، اینکه شخصیت زن که بزرگتر از همسر خود است زبان فرانسه را می‌داند و ترجمه انجام می‌داده، چه کارکردی در فیلم دارد؟ تنها برای بیان چند دیالوگ فرانسوی؟ شخصیت زن می‌توانست هر شغل دیگری داشته باشد و تا این اندازه نیز گل‌درشت نباشد، تفاوت فرهنگ دو شخصیت از راه‌های بسیار دیگری می‌توانست بیان شود، یا منحرف کردن ذهن بیننده به سمت کودک‌آزاری (که در واقع چنین چیزی نبوده است) از طریق شخصیتی که موهای رنگی دارد و لباس‌های عجیب می‌پوشد و یا پسری که در بیابان ماشین بازی می‌کند و به شکلی خاص حرف می‌زند، ساده‌ترین و در عین حال بدترین راه ممکن برای ایجاد تعلیق در فیلم است. اساسا چنین تیپ‌سازی‌هایی سال‌هاست که کارکرد خود را از دست داده‌اند و با نگاهی دقیق‌تر به فیلم می‌توان دریافت که به هیچ‌وجه نیازی به این نوع از تیپ‌سازی‌ها نبوده است.

دور شدن فیلم از مسیر اصلی موضوعی که قصد داشته به آن بپردازد، میزان تاثیرگذاری اثر را کم می‌کند، در میان استرس و نگرانی‌های پدر و مادر در مورد کودک آزاری، نه جستجوی درستی برای یافتن شخصی خاص انجام می‌شود و نه آن‌قدر میزان نگرانی زیاد است که پدر و مادر را به واکنشی عمیق وا دارد، در حالی که در مواجه شدن با چنین موضوعی قطعا با عکس‌العملی شدید از جانب پدر و مادر همراه است، اتفاقی که به هیچ‌عنوان مشخص نمی‌شود به چه دلیلی همواره به تعویق می‌افتد و در نهایت در سکانسی بد که با بازی‌های بد بازیگران و طرح‌ریزی بدتر فیلمساز همراه شده گره از راز فیلم گشوده می‌شود، سکانس میز شام که مملو از لحظات بد اجرای بازیگران و همینطور دیالوگ‌های گل‌درشت برای نمایان ساختن ویژگی‌های شخصیت‌هاست، بر تمام علت‌های قبلی افزوده می‌شود تا «اتاق تاریک» در عین حالی که موضوع مهمی دارد و در زمان‌هایی نیز نشان از حضور یک کارگردان خوب در پشت صحنه دارد، نتواند آن‌طور که باید تاثیرگذار باشد و حرف درستی بزند.

در واقع همانطور که گفته شد تعدد دغدغه‌های فیلمساز و حضور پررنگ همه آن‌ها در فیلم اجازه نداده تا اثر بتواند حرف مشخصی بزند و همواره در حال پرش از یک موضوع به موضوع دیگر است، این در حالی است که در ظاهر اثر درباره یک موضوع سخن می‌گوید اما با گذر زمان به وضوح می‌توان تعدد موضوعات و عدم پردازش صحیح به هرکدام از آن‌ها را مشاهده کرد.


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of