نقد و بررسی فیلم Three Billboards Outside Ebbing, Missouri (سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری)

کارگردان : Martin McDonagh

نویسنده : Martin McDonagh

بازیگران : Peter Dinklage, Sam Rockwell, Caleb Landry Jones

خلاصه داستان : میلدرد هیز بعد از گذشت چند ماه از مرگ دخترش، از حل پرونده ی قتل دخترش توسط پلیس دلسرد می شود و به گونه ای می بایست خودش دست به کار شود. او شروع به رنگ آمیزی ۳ بیلبورد در بیرون از شهر می کند که در مورد کم کاری کلانتر شهر چیزی نوشته است. نزاعی میان این زن و پلیس اتفاق می افتد که …

 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

گزیده نظرات منتقدین

ژان بروکس از The Guardian امتیاز ۱۰۰ از ۱۰۰

آن‌هایی که با کار «مک دانا» آشنا هستند از اینکه بشنوند «سه بیلبورد» یک اثر پر رنگ و جسورانه است که به خوبی پرداخت شده و به غنا نوشته شده است، تعجب نخواهند کرد. کارناوالی خشونت‌باز از زندگی در یک شهر کوچک آمریکایی. با این حال، یک قلب بزرگ تپنده و حتی دلسوزی ناخوشایندی برای ساکنان پر سروصدایش دارد.

رابی کالین از The Telegraph امتیاز ۱۰۰ از ۱۰۰

تمامی این‌ها باعث می‌شود تا رضایتی بی‌نظیر از تماشایش دست دهد. با این حال این رضایت ناشی از بازی‌های درخشان و فیلم‌نامه‌ای خوش قریحه است و نه هیچ چیز دیگری است.

بن کرول از Indiewire امتیاز ۹۱ از ۱۰۰

نه تنها «سه بیلبورد بیرون ابینگ میسوری» کامل‌ترین فیلم کارگردان تا به امروز است بلکه شفیق‌ترین آن‌ها نیز هم هست.

جورجی الوود از The Playlist امتیاز ۹۱ از ۱۰۰

چیزی که بلافاصله به خط مقدم می‌آید این است که «مک‌دانا» یک اجرای تقریبا غیرممکن از کمدی وحشیانه تاریک ارائه می‌دهد که به لطف «راکول» و «مک‌دورماند» پاسخی عاطفی را که به سادگی متوجه آمدنش نمی‌شوید، به وجود می‌آورد.

دیوید رونی از The Hollywood Reporter امتیاز ۹۰ از ۱۰۰

در حالی که فیلم تقریبا در تمام لحظات خود به ایجاد قهقهه‌ای بلند ادامه می‌دهد اما این فیلم یادداشتی از یک اندوه واقعی، شقت و ندامتی است که طنین انداز می‌شود.

ای ای دود از The A.V. Club امتیاز ۸۳ از ۱۰۰

«سه بیلبورد» با اینکه در محدوده کارهای «کوئن» قرار می‌گیرد اما چیزی بیش از یک تراژدی آهسته در مورد غم و اندوه و مجرمیت است، با کوبندگی بیشتر و کمی شیرینی و تاکید بیشتر روی تراژدی. اما «مک‌دانا» هنوز هم در میان گشت و گذار و انحراف برای خاتمه دادن به داستان و یا ایجاد گفتگوهای کند است.

 

جان بلیسدال از CineVue امتیاز ۸۰ از ۱۰۰

«سه بیلبورد بیرون ابینگ میسوری» یک قطعه چند لایه با چارچوب گفتمانی عالی است که بدون شک ارزش – اگر نه تقاضا – تماشای چندباره را دارد. این فیلم همچنین یکی دیگر از شواهدی است که نشان می‌دهد یک فیلم‌ساز در حال تلاش برای بهتر شدن است.

دیو کالهون از Time out London امتیاز ۸۰ از ۱۰۰

این فیلم پر از گفتگوهای تیز و شخصیت‌های سرگرم کننده است و هم چنین یک دیدگاه عمیق روشنگرانه از دنیای ما و اینکه چگونه دنیای ما می‌تواند در آن واحد هم بی‌رحم و هم غمخوار باشد. برای داستانی که بر اساس پایه‌هایی چنین تیره بنا شده است. فیلم به طرز عجیبی اطمینان بخش است. همچنین این فیلم بسیار سرگرم کننده است.

اوون گیلبرمن از Variety امتیاز ۸۰ از ۱۰۰

این فیلم یک شاهکار نیست اما هنوز شما را درگیر می‌کند و به آن می‌افزاید. این چیزی است برای دیدن.

فیونولا هلیگان از Screen International امتیاز ۷۰ از ۱۰۰

کمدی خنده‌دار و مبهوت کننده از «مک‌دانا»، کمدی تاریک جادویی«مک‌دانا» غنی و چندلایه است و اغلب خنده‌دار (قهقهه‌های بلند). اما سفری است به تغییرات ثابت لحن.


منتقد: جیمز براردینلی – امتیاز ۱۰ از ۱۰ (۴ از ۴)

درخشش «فرانسس مک دورماند» (Frances McDormand) به‌عنوان یک مادر عزادار که در یک شهر کوچک زندگی می‌کند در اثر تفکر برانگیز «مارتین مک دونا» (Martin McDonagh) در مورد فقدان، خشم و جنگ بین زنان و مردان

«سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری» سومین اثر نوشته و کارگردانی شده توسط نمایشنامه‌نویس و فیلم‌ساز «مارتین مک دونا» (Martin McDonagh) ( «در بروژ» (In Bruges)، «هفت روانی» (Seven Psychopaths) ) بدون اتلاف وقت شروع می‌شود. یک گروه سه‌تایی از بیلبوردهای قدیمی، فرسوده و در حال سقوط مانند دومینوهای شکسته، ایستاده در مه صبحگاهی در جاده‌ای کم تردد در حوالی ابینگ. «میلدرد هیس» (Frances McDormand)، با صورتی گرفته از ناامیدی و با جدیت تمام وارد دفتر تبلیغاتی‌ای که بیلبوردها را کنترل می‌کند می‌شود، قراردادی برای اجاره بیلوردها برای یک سال تنظیم می‌کند و مبلغ پنج هزار دلار به‌عنوان پیش‌قسط برای یک ماه می‌پردازد. پس از آن بیلبوردها را قرمز کرده و با سه پیام مرتبط که با حروف بزرگ به رنگ سیاه نوشته شده‌اند کامل می‌کند: «هنوز کسی دستگیر نشده؟»، «چطور ممکنه، رئیس «ویلوبی» (Willoughby) ؟» و در نهایت، «در حال مرگ مورد تجاوز قرار گرفته».

Three Billboards Outside Ebbing, Missouriما در مورد «میلدرد» (Mildred) متوجه شویم که دختر نوجوانش «آنجلا» (Angela) را هفت ماه پیش در حالی که مورد تجاوز قرار گرفته، کشته شده و سپس سوزانده شده از دست داده است (لزوماً نه به همین ترتیب). درواقع پیام‌های روی بیلبورد حمله‌ای هستند به بی‌توجهی نیروی پلیس محلی، علی‌الخصوص رئیسِ پلیس، کلانتر «بیل ویلوبی» (Woody Harrelson) به دلیل شکست در یافتن قاتل و یا حتی تلاش نکردن برای یافتن او. وقتی‌که «ویلوبی» از بیلوردها با خبر می‌شود، بسیار خشمگین می‌گردد و واضح است که داستان فیلم به کدام سمت می‌رود: به سمت جنگی بین پلیس و «میلدرد»، شهروندی آزرده که قصد دارد به دست خود قانون را اجرا کند یا حداقل سعی دارد از قدرت جلب‌توجه عموم و تهدید استفاده کند. وقتی‌که «میلدرد»، «ویلوبی» را متهم می‌کند به این‌که بیشتر درگیر «شکنجه سیاه‌پوستان است» تا حل مسئله قتل دختر «میلدرد»، بازتابی غیر قابل انکار در مورد پرونده کلانتر آریزونا که به‌تازگی مورد عفو قرار گرفته «جو آرپایو» (Joe Arpaio) وجود دارد. کسی که در تب مهاجر ستیزی خود دفتری را اداره می‌کرد که در بررسی صدها پرونده در مورد جرائم جنسی علیه کودکان شکست خورد.

بااین‌حال این خطوط اخلاقی سیاه‌وسفید، به‌سرعت وارد سایه‌های خاکستری می‌شوند. حالا معلوم می‌شود که «میلدرد» بیشتر از آن چه که ما فکر می‌کردیم تسخیر شده است. زمانی که «ویلوبی» برای یک گفتگو نزد او می‌آید، صادقانه تمایل خود برای یافتن قاتل را ابراز می‌کند و حتی می‌گوید که بیمار است و سرطان دارد. بااین‌حال این مسئله هیچ تأثیری در تعلق‌خاطر و علاقه «میلدرد» به بیلبوردهایش ندارد. (این فقط باعث می‌شود که او بگوید «وقتی‌که تو بمیری بیلبوردها دیگر آن قدرها مؤثر نخواهند بود»)

Three Billboards Outside Ebbing, Missouriیک کشیش محلی سعی می‌کند او را آرام کند و او کلیسا را به گنگسترهایی که با یکدیگر در رقابت هستند تشبیه می‌کند و می‌گوید «شما هم مقصر هستید». کمی بعد در یک قرار ملاقات با یک دندان‌پزشک که دوست «ویلوبی» است، او دریل دندانپزشکی را درحالی‌که روشن است به درون انگشت شست دندان‌پزشک فرومی‌کند و در اینجا مشخص می‌شود که «میلدرد» فقط به دنبال قانون نیست، او چیزهایی که می‌بیند را به توطئه‌ای توسط مردان علیه خود تعبیر می‌کند. او بیدار شده است؛ او آکنده از خشم است؛ او فراتر از شرم و تردید است؛ او حقیقت را در گوش قدرت فریاد می‌زند؛ او پر شده است از خشم یک انتقام‌جو؛ اما او تا کجا می‌تواند برود؟ سرانجام او چیست؟ آیا اندوه و خشم او را دیوانه کرده‌اند؟ و اما داستان فیلم دقیقاً به کدام سمت می‌رود؟

Three Billboards Outside Ebbing, Missouriنه به جایی که شما فکر می‌کنید. «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری» یک حمله عوام فریبانه از طرف یک فرد صالح و نیکوکار به بی‌توجهی و ضعف پلیس و یا به خشونت مردان و برتری آنان بر زنان نیست، بلکه قصد دارد ما را به فکر وا دارد. این اثر یک رمان پلیسی که فرد شرور در آن مشخص است و همیشه پس از یک تعقیب و گریز دستگیر می‌شود نیست، هرچند که تمام خواسته‌های ما از فیلم را فراهم می‌کند و در نهایت این فیلم داستانی نیست که پایان و نتیجه ثابتی را ارائه کند، هرچند پس از این که فیلم به پایان می‌رسد، حس می‌کنید که در سفری بوده‌اید و «مک دونا» ما را به شیوه‌ای پست‌مدرن و خاص به درون یک داستان سه‌بخشی هدایت کرده است؛ در گرداب رنج و خشم، بخشش و رستگاری. «سه بیلبورد» شاید در فصل اهدای جوایز به‌عنوان فیلمی که شباهت بسیاری به فیلم «منچستر کنار دریا» (Manchester by the Sea) دارد پخش شده باشد، با این حال آن فیلم یک شاهکار درام واقع‌گرایانه بود؛ اما این یکی بیشتر شبیه به یک پازل احساسی است که توسط یک شاعر حیله‌گر و مکار در کنار هم چیده شده است. این اثر فاصله بسیاری از یک شاهکار دارد اما شما را جذب می‌کند، قابل باور است و ارزش دیدن دارد.

Three Billboards Outside Ebbing, Missouriدر واقع این احساسات «مک دورماند» است که تصاویر را در کنار هم نگاه می‌دارد. او از «میلدرد» یک مبارز قهرمان می‌سازد؛ اما این بازیگر هیچ‌گاه نقش شخصیتی تا این حد خشمگین را بازی نکرده است، شخصیتی که در لحظه هم عبوس و نفرت‌انگیز است و هم دلسوز و احساساتی. با این حال این نگاه خشمناک «میلدرد» است که شخصیت او را نشان می‌دهد و «مک دورماند» به زیبایی انسانیت دچار بحران و کشمکش درونی در زیر این نمای سنگی را نشان می‌دهد. به نظر می‌آید که «میلدرد» فقط یک مادر تنهاست که ساکن یک شهر کوچک است و در یک فروشگاه کار می‌کند، اما او با آن لباس یکسره و سربند خاکستری نقطه‌نقطه بیشتر به سربازها شبیه است و به هرکسی که نزدیکش شود حمله می‌کند؛ شخصیتی که «مک دورماند» می‌سازد گاهی دیوانه و بی‌باک است، گاهی به‌شدت کینه‌جوست و گاهی نجیب است و باوقار. پسر «میلدرد» «رابی» (Robbie)، که توسط «لوکاس هجز» (Lucas Hedges) بازی شده است (بازیگر فیلم «منچستر کنار دریا» (Manchester by the Sea) ) با آن رفتار محتاطانه‌اش به ما می‌گوید که زندگی کردن با چنین مادری هیچ‌گاه آسان نبوده است.

Three Billboards Outside Ebbing, Missouri«مک دونا» به کمک فیلم‌برداری «بن دیویس» (Ben Davis) شهر کوچکی که «بیلبوردها» در آن ساخته شده است را با استفاده از جلوه‌های بصری بسیار وسیع‌تر نشان داده است؛ با این حال، برخلاف «کنت لونرگان» (Kenneth Lonergan)، سازنده «منچستر» (Manchester)، او مثالی است از این‌که چطور می توانید یک نمایشنامه نویس را از سالن تئاتر خارج کنید اما نمیتوانید تئاتر را از یک نمایشنامه نویس جدا کنید و تئاتر بخشی از وجود اوست. این به این معنی نیست که دیالوگ‌های «مک دونا» نمایشی و غیرواقعی هستند؛ این دیالوگ‌ها بسیار شیرین و زمانبندی شده هستند؛ اما او «سه بیلبورد» را حول تعدادی برخورد و رویارویی طراحی شده ساخته است، با بن‌مایه و استعاره‌های به‌دقت لایه بندی شده که از نشانه‌های اصلی یک نمایش خوش‌ساخت هستند. ابینگ یک شهر کوچک است، اما در این فیلم از آن نوع شهرهای کوچکی است که احساس می‌شود فقط ۹ نفر جمعیت دارد.

Three Billboards Outside Ebbing, Missouriاما هرکدام در جای خود تأثیرگذار هستند. «هرلسون» (Harrelson) نقش رئیس سخت‌گیر را بازی می‌کند که بیش از این که خشمگین باشد، غمگین به نظر می‌رسد و «جان هاوکس» (John Hawkes) به‌عنوان همسر سابق «میلدرد» تکبر و غرور بسیاری را بروز می‌دهد که نشان از ناامیدی و درماندگی که حس می‌کند دارد. «کلارک پیترز» (Clarke Peters) به‌عنوان پلیس جدید شهر بار دیگر اثبات می‌کند که بازیگر بسیار خوبی است و به‌عنوان یک مسئول جدی و پرانرژی ظاهر می‌شود. و «سم راکول» (Sam Rockwell) یک نقش کلیدی را ایفا می‌کند. به‌عنوان «دیکسون» (Dixon) یک افسر نژادپرست که بازنده‌ای بیش نیست؛ یک پسر مامانی و یک آدم بی‌منطق و خشن. بازی او به‌مانند بندبازی پرخطر است؛ او جرئت می‌کند که از خود یک فرد خطرناک و نفرت‌انگیز بسازد فقط برای این که بتواند تغییراتی ایجاد کند و با توانایی خیره‌کننده خود حتی در آزاردهنده‌ترین موقعیت‌ها نیز لبخند را بر روی لب‌های بیننده بنشاند و موقعیت را باورپذیر کند.

شما در حین تماشای فیلم «سه بیلبورد» می‌توانید طرح کلی یک فیلم که در مورد انتقام است را ببینید، با این حال این فیلم به‌مانند یک کالیدوسکوپ است که در آن احساسات و دوستی‌ها و روابط مرتباً در حال تغییر هستند. در یک لحظه فیلم ما را به این باور می‌رساند که قاتل را یافته‌ایم، اما در همان حال این را نیز به ما گوشزد می‌کند که این که بسیار ساده بود! در انتها نیز فقط برای این که به سمت موضوعی معقول‌تر عقب‌نشینی کند با اشاره به‌تنهایی عدالت به شما طعنه می‌زند. این فیلم غالباً درستکاری زنانه و قدرت مردانه را به شیوه‌ای افسانه‌ای می‌ستاید و این پرسش را مطرح می‌کند که «چرا آن‌ها باهم کنار نمی‌آیند؟»

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: مهدی ملکی

ممکن است شما دوست داشته باشید

10
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
8 Comment threads
2 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
7 Comment authors
ali.mbehnam_norozzadeh1 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
ali.m
Member
ali.m

پاراگراف چهارم اصلاح میشه:مارتین مک دونا(کارگردان فیلم)اگه اشتباه نکنم برادر نیل مک دونا است.

ali.m
Member
ali.m

۳ بیلبورد….اگر بهترین فیلم امریکایی سال ۲۰۱۷ نباشه،قطع به یقین یکی از ۵ فیلم برتر هست و لیاقت ۷ مورد کاندیدی اسکار و حتی بیشتر از اون رو هم داشت(کارگردانی) ابتدا تنها نقطه ضعف فیلم رو بگم که اونهم دو پرش(کات) نه چندان جالب در دقایق ۲۸(حضور شبح وار بیل ویلابی در اتاق بازجویی) و ۴۴(پرش تصویر یکباره از چهره ی زن ویلابی به دریاچه در پیک نیک) اشاره کنم و اینکه در دقیقه ۸۱ بوضوح دیده میشه موهای دیکسن آتش گرفته اما بعدآ اثری از این سوختن موها در چهره و ظاهر وی نخواهیم دید.جدا از این ۳ ایراد… ادامه »

Member

آمیختن قاب‌های تاراکفسکی با تعلیق‌های هیچکاکی در کمدی این فیلم می‌درخشد تا پیام اخلاقی خود را بگوید و تماشاچی را تا بعد از تیتراژ به دنبال خود ببرد. فیلمبرداری به همه روش‌های ممکن با موسیقی درست و به‌موقع با بازی‌های در خور احترام همه و همه بر روی یک قصه‌ای شگفت‌انگیز با ریتیم تند و غافلگیری‌های سریع، تماشاچی را تا اعماق فیلم فرو می‌برد و ابزورد بودن آن لذت را چندین برابر می‌کند. #پیشنهاد_میکنم اگر سرکار هستید مرخصی بگیرید، اگر سر سفره عقد هستید بی خیال شود، آب دستون بزارید زمین، برید این فیلم را ببینید. ۱️⃣ کمدی: گروتس بودن،… ادامه »

behnam_norozzadeh1
Member
behnam_norozzadeh1

سلام دوستان
گروه نقد فیلم ، هر کسی خواست جوین بشه
https://t.me/joinchat/FAkgflD0ddgow9FrkvGE3Q

Member
Mohammad Bb

بازی فرانسیس مک درموند و هارلسون و سم راکول واقعا کمک کرد به روایت و جلو بردن فیلم.
شخصیت پردازی این سه تا هم عالیه واقعا به خصوص سم راکول و.مک درموند
فیلم شاید به نوعی ضد خشونت بود با توجه به دیالوگایی که گفته شد(به طور مثال اونجایی که دوست دختر شوهر سابق مک درموند گفت عصبانیت خشونت بیشتری ایجاد میکنه)
ولی نفهمیدم چرا فیلم اونجوری تموم شد،هر دو تصمیم گرفتن برن اون فردی که حدس میزدن به یک نفر تجاوز کرده(نه دختر مک درموند) رو بکشن،هر چند آخر فیلم هر دو میگن که کاملا مطمئن نیستن.

alireza jafarian
Member
alireza jafarian

بازی ها فوق العاده ، داستان عالی به همراه پایانی درخشان

Member
msudgh

دقیقا کجای پایان داستان درخشان بود؟ نوع انتقام که روایت میشه تو این فیلم بچگانه ترین حالت ممکنه و نوع پیش آمدشم خنده دار بود. اینکه توی بار بشینی و فقط از طریق یه صحبت بخوای انتقام بگیری یه خورده از دید فیلمنامه‌نویسی حالت تف چسبوندن داره.

Member
مهدی

Like

echarlie
Guest
echarlie

اینقدر که منتظر کیفیت بلوری این فیلم هستم ٬ منتظر نتیجه کنکور کارشناسی نبودم 😆

njnjknknkj
Guest
njnjknknkj

بهترین فیلم تورنتو =نامزد بهترین فیلم اسکار