The Third Man (مرد سوم)

کارگردان : Carol Reed

نویسنده : Graham Greene

بازیگران: Orson Welles, Joseph Cotten ,Alida Valli

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین فیلمبرداری سیاه و سفید

نامزد اسکار:

بهترین کارگردانی، بهترین تدوین

خلاصه داستان :

هولی مارتین برای دیدار دوستش هری لایم(اورسن ولز) به وین می آید اما متوجه می شود همان روز هری طی یک تصادف رانندگی کشته شده است؛هولی مارتین به این حادثه رانندگی مشکوک می شود و ..

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم مرد سوم: «مرد سوم کیست؟» (حسن نیازی)”]

 

۲- نقد و بررسی فیلم مرد سوم: «مرد سوم کیست؟» (حسن نیازی)

نویسنده: حسن نیازی

مرد سوم، یک فیلم نوآر و کلاسیک است، محصولی مشترک از آمریکا و انگلستان، تهیه شده توسط دو مرد مشهور سینما، «دیوید سلزنیک» و «الکساندر کوردا»؛ فیلم مرد سوم قبل از هر چیز یک فیلمنامه بسیار دقیق و حساب شده دارد که توسط یک فیلمنامه نویس حرفه‌ای پرداخت شده است، گفتنی است که ایده اصلی فیلمنامه از یک یادداشت بر روی یک کاغذ آمده است! «کارول رید» که سال‌ها قبل از این شیفته کارهای «گراهام گرین» فیلمنامه نویس بوده، فیلمنامه مرد سوم را به چنگ می‌آورد تا بتواند از آن یک فیلم بسازد. «رید» با آنکه فیلمنامه را خودش ننوشته ولی تا حد زیادی خود را به فیلمنامه نزدیک کرده و موفق شده است با بهره گیری از استعداد خود، بخصوص دید بصری عالی، اثری پر از التهاب و لحظات تکان دهنده خلق کند و در نهایت یک شاهکار درخشان بسازد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/16-The-Third-Man.jpgمرد سوم، را می‌توان در نوع فیلم‌های کاراگاهی جا داد؛ در فیلم در اصل، کاراگاهی وجود ندارد، اما شخصی به نام هالی مارتینز«جوزف کاتن» نویسنده‌ای ست که از آمریکا به شهر وین می‌آید و در شرایطی قرار می‌گیرد که ناخواسته به یک کاراگاه تبدیل می‌شود. همه چیز از مرگ دروغین و ساختگی «هاری لایم» (اورسن ولز) آغاز می‌شود که برای دوستش هالی قابل درک نیست! و اینجاست که «معمایی» برای «مارتینز» به وجود می‌آید و این معما به جستجویی تبدیل می‌شود که سرتاسر فیلم را فرا می‌گیرد. برای مارتینز معما این است: چگونه دوستش هاری کشته شده است؟ به او گفته‌اند که بر اثر یک سانحه رانندگی جان باخته! ولی به چه طریق و چگونه؟ مارتینز جواب قانع کننده‌ای نمی‌یابد! او در جستجوی خودش به سوالات بی پاسخ و پاسخ‌های مشکوک بر می‌خورد! که برایش قانع کننده نیستند! به طور مثال یکی از شاهدان مرگ هاری لایم به او می‌گوید، کسانی که جسد هاری را حمل کرده‌اند سه نفر بوده‌اند! هویت دونفر از آنها مشخص می‌شود ولی نفر سومی وجود ندارد!؟ برای مارتینز این سوال هم مطرح می‌شود که مرد سوم چه کسی است؟ این مسائل همگی، ذهن مارتینز را به هم می‌ریزد، از طرفی دیگر، عشقش به «آنا» (آلیدا والی) به مشکلاتش می‌افزاید. و همینطور ماموری به نام «کالووی» سد راهش قرار می‌گیرد! او مدام در پی این است که مارتینز را به کشورش برگرداند و به او می‌فهماند که «هاری لایم» در کار خلاف است و داروهای پنی سلین را رقیق کرده و به بیمارن می‌فروشد! مارتینز نمی‌تواند این‌ها را قبول کند (او هاری را دوست دارد) و به همین دلیل به جستجوی حقیقت می‌رود تا همه چیز برایش آشکار شود. در ادامه جستجوهای مارتینز، اتفاقاتی رخ می‌دهد، سرایه داری پیر به قتل می‌رسد، موقعیت «آنا» به خاطر مدارک جعلی به خطر می‌افتد و پای مارتینز نیز به وسط کشیده می‌شود. در جایی دیگر مارتینز در خیابانی در دل تاریکی شب به طور اتفاقی «هاری» را می‌بیند؛ البته برای یک لحظه! هاری برای اولین بار در فیلم ظاهر می‌شود، آن هم به طریقی باشکوه که «کارول رید» ابتدا با نشان دادن نمایی از پاهای هاری که «گربه‌ای» روی کفش‌هایی او می‌نشیند و سپس نمایی از صورتش را در تاریکی می‌بینیم که با روش شدن چراغ یکی از خانه‌ها، نوری بر روی صورت هاری می‌تابد و بالاخره چهره‌اش را می‌بینیم و آن لبخند جاویی!… و بعد که هاری مانند شبهی ناپدید می‌شود. پس از این شک و سوء ظن‌ها برای مارتینز و دیگران بیشتر می‌شود و کار به نبش قبر هاری می‌انجامد و حالا برای همه روشن می‌شود که او زنده است و از این به بعد به عنوان یک قاتل و تبهکار تحت تعقیب قرار می‌گیرد. فیلم با آمدن و اولین حضور لایم شکل دیگری به خود می‌گیرد؛ به نظر می‌رسد که قبل از حضور لایم جایی از فیلم مشکل دارد، هر چند که حضور او را می‌توان قبل از این هم در لحظه به لحظه فیلم احساس کرد (به شخصیت مارلون براندو در اینک آخرالزمان توجه کنید) شخصیت لایم را باید تجسمی واقعی از وقار رو شرارت دانست! او شخصیت غریب و پیچیده‌ای دارد، در او می‌توان هم رفتاری شیطانی دید و هم رفتاری بامزه و گاه شیرین! مشکل اصلی او این است که با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند ناسازگار و از آن گریزان است و آن را باور ندارد! و به همین دلیل به جنایت روی می‌آورد. شخصیت هاری لایم از طرفی مرا به یاد شخصیت «رابرت دنیرو» در فیلم «راننده تاکسی» می‌اندازد؛ فردی که با محیط و جامعه خود در تضاد است و همین تضاد باعث نابودی‌اش می‌شود. به نظر من «هاری لایم» مرموزترین و غریب ترین شخصیت تاریخ سینماست!

«به امید دیدار هالی»

مرد سوم، به مقابله شدید خیر و شر می‌پردازد، خیر و شری که دو دوست هستند. هالی مارتینز انسانی بی گناه، ساده و معصوم در برابر دوستش که شیفته اوست قرار می‌گیرد، مارتینز نمی‌تواند رفتار بد دوستش را نادیده بگیرد و در نهایت ذهنیتی که از دوستی با او داشته را از یاد می‌برد و در نتیجه هاری را به دام می‌اندازد!… به نظر من مارتینز ماموری ست برای اجرای عدالت در حق لایم تا او را به سزای اعمالش برساند و لایم هم ماموری است تا مارتینز را به این مفهوم عمیق از انسانیت برساند که قیل از آن در زندگی‌اش تجربه نکرده بود.

یکی از نکات مهم فیلم، شهر وین است که از ویژگی‌های آن محسوب می‌شود، خیابان‌ها، کوچه‌ها،خانه‌ها، فاضلاب‌های شهرو… همه اهمیت دارند؛ شهر وین را در فیلم مرد سوم، می‌توان هزار تویی دانست که در هر مسیرش مانعی خطرناک وجود دارد، اینطور به نظر می‌رسد که هیچ امنیتی در این شهر وجود ندارد! البته شهر و مردمش روزهای پس از جنگ خانمان سوز دوم را می‌گذراند و این‌ها همه تاثیرات ناشی از همین جنگ است. و ناگفته نماند فضایی که کارگردان در این شهر ایجاد کرده بی نظیر است. «کارول رید» با استفاده از زوایای کج و غیر عادی دوربین بر آشفتگی شهر اشاره می‌کند و باعث ایجاد دلهره می‌شود، به صورتی که تماشاگر احساس می‌کند هر لحظه ممکن است اتفاقی رخ دهد، و خطر را حس می‌کند. و همچنین، تاریکی، در سراسر فیلم مشهود است. «رید» به کمک سایه‌ها و نیم سایه و نورها، تصاویری شاعرانه را خلق می‌کند. فیلم «مردسوم» را می‌توان به نوعی نیز، بازی نور و سایه نامید. این نکته را می‌توان در سکانس به دام انداختن «هاری لایم» در فاظلاب به وضوح مشاهده کرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/15-The-Third-Man.jpg«مرد سوم» یکی از نادر فیلم‌هایی که از جزئیات و ریزه کاری‌های فراوانی تشکیل شده است. توجه داشته باشید که فیلم با مرگ لایم و خاکسپاری او آغاز می‌شود و در پایان نیز با مرگ او و خاکسپاریش تمام می‌شود.

از حیوانات در فیلم استفاده‌هایی شده است. برای شخصیت هاری لایم به گربه نسبت داده شده است که موقعیت شیطانی او را نشان می‌دهد و در چند صحنه این را می‌بینیم.

یکی از بهترین سکانس‌های فیلم، سکانس «چرخ و فلک» است که لایم و مارتینز با هم ملاقات می‌کنند! آنجا که لایم می‌گوید: تو واقعا احساس ناراحتی می‌کنی اگر یکی از این نقطه‌های کوچک (خطاب به آدم‌های زیر پایش) برای همیشه از حرکت بایستد؟ امروزه دوست من، هیچ کس به انسان‌ها فکر نمی‌کند. دولت‌ها به انسان‌ها اهمیت نمی‌دهند، ما چرا باید اهمیت بدهیم؟ … یکی دیگر از صحنه‌های خوب فیلم آن صحنه پایانی فیلم است که مارتینز به خاطر «آنا» از ماشین پیاده می‌شود و به انتظارش می‌ایستد، ولی آنا سر می‌رسد و بی تفاوت از کنارش رد می‌شود! و همه تصورات مارتینز را نابود می‌کند…

مکان «فاضلاب» در فیلم با اهمیت است. هر چه باشد خانه و مخفیگاه «هاری لایم» است!

موسیقی «آنتون کاراس» را نباید از دست داد… شاهکار است و همچنین فیلمبرداری فوق العاده فیلم که قابل تقدیر است.

تیتراژ آغازین فیلم روی یک گیتار با موسیقی «کاراس» محشر است.

«لایم» به «مارتینز»: به امید دیدار هالی!

نویسنده: حسن نیازی

منبع: بی خوابی

 

*****************************

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم مرد سوم (وقت نمایش، جام جم)”]

 

 

۳- یادداشتی بر فیلم مرد سوم (وقت نمایش، جام جم)

نویسندگان: هادی فخرائیان، مهدی غلامحیدری

«وین» اشغال شده، روزهای پس از جنگ جهانی دوم را می‌گذراند. «هالی مارتینز» (جوزف کاتن) نویسنده‌ای اهل آمریکا ست که به دعوت دوست خود «هری لایم» (اورسن لز) به «وین» می‌آید. «هالی» با ورودش به شهر باخبر می‌شود که «هاری» در یک تصادف کشته شده است. به زودی معلوم می‌شود که هاری در کار خلاف است و مرگش هم ساختگی ست. هالی بعد از دیدار با هاری از دوستی با او نا امید می‌شود و طرف عدالت را می‌گیرد…

«هری لایم» به پرسه زدن در خیابان های اتریش ادامه می دهد، جایی که با خونسردی پنی سیلین های فاسد برای بچه ها را می فروشد و به شکل سحرآمیزی از مردن بازگشته است.

این فیلم گرم و گیرا و مطبوع هنوز پس از گذشت بیش از ۶۰ سال ابدا بوی كهنگی نمی دهد و همچنان دیدنی است.

من فیلم مرد سوم را نوار نمی دانم اما هر فیلمی با حضور اورسن ولز می بینم فضای حاکم بر فیلم بی اعتمادی و شک است. اینجا هم مخاطب که از آغاز تا انتها همراه هولی مارتین است به هیچکس نمی تواند اعتماد کند؛نه به پلیس می توان اعتماد کرد نه به دوستان هری لایم و معشوقه اش. در ادامه هم با پیدا شدن سر و کله هری لایم نه به آن دوست قدیمی می توان اعتماد کرد و نه به مراسم تدفینش.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/14-The-Third-Man.jpgتمام داستان فیلم در شهر وین اتفاق می افتد و در ابتدا هم صحبتهایی در قالب نریشن راجع به این شهر می شنویم،اینها همه اشاره به حضور مهم این شهر یا همان مکان وقوع اتفاقات در فیلم دارد و این فیلم می تواند مثال بسیار خوبی در باب اهمیت و کاربرد جغرافیا و مکان در سینما باشد.

اگر دوباره فیلم را با توجه بیشتر به مسئله بالا مرور کنیم به موارد در خور توجه زیادی بر می خوریم؛دو مورد که از بقیه به نظرم پررنگتر می آیند یکی مربوط به سکانس ملاقات هری لایم و هولی مارتین در چرخ و فلک است.این اولین باری است که مخاطب و هولی مارتین می خواهند با واقعیت روبرو شوند،تا اینجا شهری که قصه در آن می گذشت این اجازه را به آنها نمی داده اما وقتی مخاطب به همراه هری و هولی سوار بر چرخ و فلک دقایقی از شهر کنده می شوند می توانند در حرفهای هری لایم،صورت زشت واقعیت را ببینند و البته از آن بالا هری مردم را به شکل نقطه هایی به ما نشان می دهد که کم شدن چندتایشان به نظر او نمی تواند چندان مهم باشد.مورد بعدی درست در نقطه مقابل مکان قبلی بود که به آن اشاره کردیم؛این بار از فراز شهر وین و آسمان روشنش به تونلهای تودرتوی فاضلاب آن می رویم، جایی که سرانجام بلندپروازیهای هری لایم است.

فیلم از مثلث ۳ هنرمند بزرگ آن دوران پدید آمده است؛ كارول رید در مقام كارگردان، اورسن ولز نابغه در هیات بازیگر و گراهام گرین در مقام نویسنده فیلمنامه بجز تصاویر خیره كننده، قاب بندی ها و نورپردازی های فكر شده، بازی های خوب و موسیقی تاثیرگذار كه بر تلخی ها و تنهایی های آدم های فیلم اشاره دارد. این فیلم چند صحنه ماندگار هم دارد كه شاید معروف ترین آنها دیدار هری لایم و هالی مارتینز (جوزف كاتن) در فصل چرخ و فلك باشد كه در آن «لایم» جهان بینی بخصوصش را با واضح ترین عبارات برای دوست قدیمی اش تشریح می كند؛ آنجا كه ولز بدون كمترین رنجشی از تلقی خود درباره آدم های پیرامونش كه آن پایین شبیه نقاط كوچكی به نظر می رسند، سخن می گوید و اشاره می كند كه «دوره قهرمان بازی گذشته و من و تو هم قهرمان نیستیم.» او كه به خاطر داشتن پنی سیلین های تقلبی در بازار تحت تعقیب پلیس است جا به جا خود را تبرئه می كند و اعمالش را در نهایت كمك به بهبود شرایط بشر توصیف می كند.

بازی بازیگران پیش از آن كه دیده شود، فهمیده می شد و همین مهم بود. مثلابه همین فیلم «مرد سوم» نگاه كنید. اورسن ولز، بازیگر نقش هری لایم در بخش های زیادی از فیلم اصلاحضور ندارد؛ اما نقش او و حضور او كاملادرك می شود. اصلاانگار همه جا حضور دارد. وقتی هم كه در فصل چرخ و فلك با خطوط شخصیتی او بیشتر آشنا می شویم، تازه می فهمیم چه هیولایی در پس این چهره آرام و خندان پنهان شده است و عجیب این كه با این حال از او متنفر نمی شویم و حتی كمی دلسوزی هم می كنیم.

«مرد سوم» فیلمی مربوط به سال های طلایی سینماست كه در آن هنوز از سینما تقدس زدایی نشده بود. جای بازیگر، كارگردان و نویسنده فیلمنامه در آن روشن بود و همه چیز در بهترین حالت ممكن. فیلمنامه و بازیگر، اساس «روایت» را تشكیل می دادند و كارگردان علاوه بر این «ساختار» اثر را هم شكل می داد.

– اورسن ولز بعدها در سریالی رادیویی حضور پیدا کرد با عنوان زندگی هری لایم، داستانهای این مجموعه به زندگی گذشته هری لایم می پرداخت.

– ماجرای کارول رید و آنتون کاراس آهنگساز اتریشی فیلم هم جالب است، کارول رید ابتدا وی را در یکی از بارهای وین در حال نوازندگی می بیند سپس می خواهد با ضبط فطعاتی از اجرای او از آنها در موسیقی فیلم استفاده کند اما در پایان تصمیم می گیرد تمام موسیقی فیلم را به نوای ساز این نوازنده اختصاص دهد. این فیلم باعث معروف شدن ساز سیتر (سازی شبیه به قانون یا سنتور) در دنیا شد و فقط سه هفته پس از اکران آن، ۱۰۰ هزار صفحه گرامافون از موزیک متن این فیلم به فروش رسید. آنتون کاراس با همین موسیقی فیلم معروف می شود و یک باشگاه شبانه در وین راه می اندازد به نام مرد سوم و تا روزهای آخر عمرش در آن به نوازندگی مشغول می شود.

– کارول رید رقابت بهترین کارگردانی مراسم اسکار سال ۱۹۵۰ را به جوزف منکه ویتس کارگردان فیلم زیبای همه چیز درباره ایو واگذار میکند.

-رابرت کراسکر مزد تاثیر بسزایش در فیلم را با بردن اسکار بهترین فیلمبردار سیاه و سفید سال ۱۹۵۰ جشن میگیرد.

-جشنواره کن در سال ۱۹۴۹ نخل طلایش را به مرد سوم میدهد.

-در Ten best مجله تایم در سال ۱۹۵۰ مرد سوم در جایگاه سوم بهترین فیلم سال قرار میگیرد.

نویسندگان: هادی فخرائیان، مهدی غلامحیدری

منابع: وقت نمایش، جام جم

*****************************

[nextpage title=” مرد سوم: فیلمی میان دو خاکسپاری ( مهرزاد میرزایی)”]

 

 

۴- مرد سوم: فیلمی میان دو خاکسپاری ( مهرزاد میرزایی)

مرد سوم تقریبا بین دو نمای خاکسپاری اتفاق می‌افتد. اینکه می‌گویم تقریبا به خاطر این است که قبل از نمای اول ِ خاکسپاری، ورود هالی مارتینز (جوزف کاتن) را داریم به وین و آشنایی‌اش با شرایط شهر در سالهای پس از جنگ جهانی دوم که چگونه شهر چهار قسمت شده و یک قسمت را آمریکایی‌ها اداره می‌کنند، یکی را انگلیسی‌ها، یکی را فرانسوی‌ها و یکی را روس‌ها و چه بازار سیاهی درست شده و خلاصه اوضاع نابسامانی است؛ بعد از نمای خاکسپاری دوم، نمای نسبتا بلندی داریم که کالووی (تره‌ور هاوارد)، در مسیر برگشت از قبرستان هالی را سوار ماشینش می‌کند؛ کالووی و هالی سوار بر ماشین از کنار آنا (آلیدا والی) رد می‌شوند که قدم‌زنان جاده را طی می‌کند؛ هالی از کالووی می‌خواهد ترمز کند، پیاده می‌شود؛ کالووی می‌رود؛ هالی زیر درختی منتظر آنا می‌ایستد؛ آنا از دور مسیرش را ادامه می دهد از کنار هالی رد می‌شود و از قاب خارج می‌شود بدون اینکه حتا هالی را نگاه کند؛ هالی سیگاری روشن می‌کند.

هر دو خاکسپاری هم مربوط به یک نفر است: هری لایم (اورسن ولز)

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/13-The-Third-Man.jpgدر بین این دو خاکسپاری داستانی پرکشش را دنبال می‌کنیم که باید ببیند همین را بگویم که هری در این بازار سیاه وین دارد کارهایی می‌کند که پلیس دنبال اوست؛ هری در مقیاس وسیع پنی‌سیلین تقلبی می‌فروشد و این ماجرا به مذاق هالی که بیست سال است دوست صمیمی هری است بدجور تلخ آمده؛ یکی از نماهای عالی فیلم به نظرم جایی است که هری و هالی داخل چرخ‌و‌فلک شهربازی با هم حرف می‌زنند و هالی بچه‌ها را از‌آن بالا به هری نشان می‌دهد و سعی می‌کند بفهماند به او که کارش چقدر کثیف است و هری در جواب می‌گوید: "در ایتالیا زمان حکومت بورجیاها سی سال ترور و خشونت و قتل و وحشت بود که از دل آن میکل‌آنژ و داوینچی و رنسانس متولد شد. در سوییس که عشق برادرانه شان شهره بود حاصل ۵۰۰ سال دموکراسی‌شون چی بود؟ ساعت زنگدار." لایم بدین ترتیب فروختن پنی سیلین های فاسد را توجیه می کند.

بعدها گرام گرین گفته بود که این دیالوگ از خود اورسن ولز بوده و از گراهام گرین نبوده است.

اغلب از مرد سوم به عنوان فیلم اورسن ولز یاد می کنند و حتی این شایعه وجود دارد که آن را در عمل ولز ساخته است. اما این مساله تایید شده است که ولز در نوشتن برخی از مشهورترین دیالوگ های فیلم نقش داشته است.

اما گای همیلتن ۸۲ ساله سازنده چند فیلم جیمز باند مانند گلدفینگر و الماس ها ابدی اند که در مرد سوم دستیار کارول رید بوده، هنوز با این ذهنیت که اعتبار این فیلم به خاطر حضور اورسن ولز بوده، می جنگد. او که بخشی از خاطرات و مصالح قدیمی درباره مرد سوم را برای مستند بیکر فراهم کرده است، به کن آمده و می گوید که رید مثل پدرش بوده و او هرچیزی را که می داند، از او آموخته است: آبروی او برایم اهمیت دارد. دوست دارم ببینم که عدالت اجرا شده، یا حداقل عدالتی که من می دانم. به همین دلیل اینجا هستم. هر اتفاقی بیفتد، این ستایش من برای کارول است.

نگاهی به سكانس پایانی

«گراهام گرین» فیلم نامه نویس اثر، از همان آغاز، «هالی مارتینز» (با بازی جوزف كاتن) را، از لحظه ورودش به وین ویران پس از جنگ جهانی دوم، برای شركت در تشییع جنازه دوستش «هری لایم» آزار می دهد. «مارتینز» را كه یك نویسنده خیال پرداز است، افراد محلی نادیده می انگارند، نزدیك ترین دوستش او را فریب می دهد. اما «گرین»، خرد شدن شخصیت «كاتن» را به آخرین سكانس فیلم پیوند می دهد. پس از تشییع جنازه واقعی «هری لایم»، مارتینز منتظر دوست او «آلیداوالی» به امید آشتی مجدد می ماند. اما «والی« در یك سكانس زیبا در طول جاده ای كه دوطرفش را درختان سرو پوشانده است، بی آن كه نگاهی به «مارتینز» بیندازد، از او دور می شود. تماشاگر نیز همراه «والی» از «كاتن» دور می شود. موسیقی مشهور و تكان دهنده «آنتوان كارا» در این سكانس به القای حس صحنه كمك فراوانی می كند. «رابرت آلتمن» كارگردان مشهور آمریكایی چنان شیفته سكانس نهایی «مرد سوم» شده بود كه در سكانس پایانی فیلم «خداحافظی طولانی»، به این فیلم ادای احترام كرده است.

نویسنده: مهرزاد میرزایی

منبع: یغما

 

*****************************

[nextpage title=” مرد سوم و تضادهای ارزشی ما (رتوریک)”]

 

 

۵- مرد سوم و تضادهای ارزشی ما (رتوریک)

نویسنده: حمزه غالبی

خیلی اوقات تصویر ترکیبی که هنر از واقعیت بدست می دهد خیلی بهتر از صدها اثر فلسفی می تواند واقعیات دنیای اخلاقی ما را بنمایاند. فیلم مرد سوم ساخته کارول رید شاید نمونه بارز چنین امری باشد. داستان در اتریش پس از جنگ جهانی دوم می گذرد. روسها و قوای متفقین به منظور برقراری نظم آنجا را تحت کنترل خود در آورده اند. به علت شرایط پسا جنگی نایابی دارو یکی از معضلات اساسی است. هری لایم (اورسون ولز) یک آمریکایی است که در آنجا بازار سیاه راه انداخته و پنسیلین را با قیمت گزافی در بازار می فروشد. اما این همه ماجرا نیست. او پنسیلین را رقیق تر کرده تا میزان بیشتری از آن را به فروش برساند و همین باعث شده که استفاده کنندگان که اکثرا کودکان هستند به فلج یا مرگ دچار شوند. هالی مارتینز (جوزف کاتن) به دعوت دوست قدیمی و ۲۰ ساله اش یعنی هری لایم برای کار به وین می آید اما می فهمد که هری به شکلی تصادفی کشته شده. او به داستان شک می کند و به کمک معشوقه هری و یک سرگرد انگلیسی پی ماجرا را می گیرد و متوجه می شود که هری نمرده، بلکه مرگ او نمایشی بوده برای گمراه کردن پلیسها. او به شکلی اتفاقی هری را ملاقات می کند و این امکان را می یابد که دوباره با او قرار بگذارد. سرگرد انگیسی متوجه می شود و از او می خواهد که جای هری را لو بدهد. او امتناع می کند و سابقه ۲۰ ساله دوستی نزدیک خود با هری را دلیل می آورد تا اینکه آن سرگرد انگلیسی هالی را به بیمارستانی می برد که قربانیان هری (که بیشتر کودکان هستند) در آن، یکی یکی در حال جان دادن هستند…

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/12-The-Third-Man.jpgاینجاست که هالی با یک تضاد ارزشی هولناک روبه رو می شود. از یک طرف حفظ رفاقت نزدیک و ۲۰ ساله اش با هری، عزیز ترین دوست زندگی اش و از سوی دیگر حفظ جان انسانها و کودکان بی گناه. اگر او هری را لو ندهد این مساله ادامه پیدا می کند و جان عده بیشتری از کودکان به خطر می افتد (حتی اگر هری از کارهایش دست بکشد باز این مسئله که جنایت او بی مجازات مانده می تواند هالی را آزار دهد). اما اگر هری را لو بدهد رفاقتش را و اعتمادی را که هری به او کرده زیر پا گذاشته است. او یک خبر چین شده است. آنهم نه یک خبرچین عادی، بلکه خبرچینی که عزیز ترین کس زندگی اش را لو داده است فروخته است. هالی باید چه بکند؟ یا به قول معروف "چه باید کرد؟"

بگذارید ببینیم اگر ما جای هالی بودیم چه می کردیم؟ عده بسیاری از ما ممکن است که به لو دادن هری رای دهیم. برای این کار دلایل زیادی می توانست بوجود بیاید. اول شاید این باشد که اگر ما هری را لو بدهیم نهایتا یک نفر (هری) کشته خواهد شد (تازه شاید او اعدام نشود بلکه زندانی شود) اما اگر او را لو ندهیم باعث می شود که تعداد بسیاری انسان بی گناه را به خاطر آدمی جنایتکار و به خاطر احساس شخصی رفاقت نابود کرده باشیم. عده دیگری ممکن است این استدلال فایده گرایانه را در ذهن نداشته باشند و براساس مفهوم حقوق بشر بحث خود را پیش ببرند. اینکه حق صیانت ذات بالاترین حق انسان است و هری به این دلیل باید مجازات شود که به این حقوق تجاوز کرده است. عده دیگری ممکن است به زبانی عامیانه تر بگویند که اگر هری را لو ندهند وجدانشان نمی گذارد شب خواب راحت داشته باشند. گروه دیگری ممکن است ما را به یک قوه نادیدنی ولی عینی انسانی ارجاع بدهد و بگوید هر کسی دقیق به این مساله فکر کند و به درون خود رجوع کند می تواند بفهمد که باید جان کودکان را حفظ کرد. عده دیگری به حس عام یا نظر کل اجتماع ارجاع می دهند و می گویند اگر شما به حس عام و مشترک مردم رجوع کنید آنها هم همین کار را می کردند.

جالب است بدانید که هالی هم همین تصمیم را می گیرد. او به رغم مخالفت معشوقه هری و دوستی اش با هری، در نهایت هری را لو می دهد و در نهایت این خود اوست که تیر خلاص را به هری می زند. اما پلانهای پایانی فیلم، عذاب وجدان او از زیر پا گذاشتن دوستی، بی توجهی و تحقیرهای معشوقه هری و در نهایت نگاه معنی دار به دوردستها در پلان پایانی فیلم، حکایت از نوعی پشیمانی در اعماق وجود اخلاقی او دارد. به راستی چرا اینچنین است؟ مگر نه اینکه هزار و یک دلیل وجود دارد که هالی، هری را لو بدهد؟ مگر نه اینکه بسیاری از ما هم چنین می کردیم؟

دلیل اصلی این امر را باید در این دانست که به رغم تمام دلایل و استدلالها "چیز متفاوتی" از دست رفته است. چیزی که نمی توان با تمام ان دلایل از دست رفتن اش را توجیه کرد. در اینجا ارزش دوستی و رفاقت است که از دست رفته است. اعتماد است که قربانی شده است. دلیل این امر آن چیزی است که اصطلاحا آن را "قیاس ناپذیری" ارزشها می خوانند. این به آن معناست که ارزش مذکور معیارهایی خاص خود را برای سنجش دارد. معیارهایی که با ارزش حفظ جان انسانها تفاوتی بنیادین دارد. شما هر چه دلیل و معیار از برای حفظ جان انسانها داشته باشید، نمی تواند ارزشی را که دوستی شما با انسانها دارد را تحت تاثیر قرار دهد. همین تفاوت و همین توجیه ناپذیری است که فیلم مرد سوم را در نهایت تبدیل به نوعی تراژدی می کند. چرا که انتخابی صورت گرفته و خیری قربانی خیر دیگر شده است. از همین روست که می توان گفت هالی — به رغم تمام دلایلی که داشت و ما بر شمردیم — دست به نوعی انتخاب تراژیک زده است. هری و معشوقه اش حق دارند که او را سرزنش کنند. من و شما هم حق داریم که او را تحسین کنیم. دلیل این تناقض این است که آنچه مورد انتخاب قرار گرفته چیز بسیار متفاوتی است از آنچه انتخاب نشده. اگر شما با پولتان یک کتاب بخرید ممکن است دوستان دانشگاهی و استادتان شما را تحسین کنند، اگر آن پول را به گدای گوشه خیابان بدهید احتمال دارد مورد تحسین روحانی محلتان قرار گیرید و اگر آن را خرج رفتن به آرایشگاه و خریدن یک دست لباس بکنید دوست دختر یا دوست پسرتان شما را تحسین خواهند کرد. چون معیار مشترکی بین این کالاها نیست و هر کدام می توانند در جهت بسیار متفاوتی سودمند باشند و حتی به آرمان خاصی یاری بدهند. من به عنوان مخاطب موسیقی راک اکسل رز را بالاتر از شجریان می دانم، شروین برعکس این را در ذهن دارد. شاید شروین من را احمق بداند و من هم او را، اما هر دو در ته دل می دانیم که هیچ راهی برای رتبه بندی این دو وجود ندارد. چرا که معیارهایی که یک راک باز برای ارزش گذاری یک خواننده در ذهن دارد با معیارهای یک سنتی باز تفاوت بنیادینی دارد.

این تضاد و متعاقب آن قیاس ناپذیری، از علل اصلی پشیمانی است. ما در زمینه اخلاق معمولا در دو حالت دچار پشیمانی می شویم : یکی زمانی است که بفهمیم استدلالمان اشتباه بوده و عمل اشتباه را انجام دادیم و یا اینکه بین دو خیر قیاس ناپذیر دست به انتخاب زده باشیم. تراژدی ارزش از دست رفته ما را شکنجه خواهد کرد. خیلی اوقات هم در شرایطی که قیاس ناپذیری بسیار جدی باشد ممکن است ما ناتوان از انتخاب بوده و سرگشته شویم و نتوانیم تصمیمان را به شکلی دقیق روانه یکی از گزینه ها بکنیم. در نتیجه همیشه در رفت و برگشتهایی میان ارزشهای قیاس ناپذیر قرار می گیریم : در این حالت یا به سوی دادن تعبیرهای جدیدی از ارزشهای مذکور یا نظامهای ارزشی حرکت می کنیم به نوعی که نظمی اخلاقی به این سرگشتگی بدهد، یا این سرگشتگی را به شکلی اخلاقی توجیه کرده و سرگشتگی را ویژگی انسان "متفکر"، "عاقل" یا "آگاه" می خوانیم و…

اما ممکن است ما در بزنگاه های قیاس ناپذیری دچار هیچگونه پشیمانی یا سرگشتگی نشویم. در این حالت ما بلافاصله ترغیب می شویم که به این افراد فضایل یا رذایلی را نسبت دهیم : آنها را قوی بخوانیم یا نا آگاه یا احمق یا بی احساس یا دگم. یا حتی نبودن هرگونه واکنش احساسی را ناشی از "کوچک" شمردن انتخاب یا تضاد ارزشی مذکور بدانیم. اما باید دانست که آدمهایی را می توان فرض کرد که دست به انتخابهای تراژیک بزنند و پشیمان نشوند. یا در هنگام قیاس ناپذیری های دشوار — به رغم آگاهی از وضعیت — سرگشته نشوند. از این رو اگر چه بیانها و احساسات نزدیک ترین واکنش ما نسبت به وضعیت اخلاقی هستند، نباید با خود وضعیت اخلاقی اشتباه گرفته شوند. هالی چه پشیمان می شد و چه نمی شد، نوعی تراژدی خلق کرده بود. خیلی اوقات این احساسها می توانند ما را خیلی سریعتر از فلسفه و منطق از تضادها آگاه کنند. همچنین این احساسات نقش مهمی را در نظم زندگی فردی و اجتماعی ما بازی می کنند. این احساسها می بایست توسط عالمان اجتماعی، سیاسی و حتی خود سیاست مداران بسیار جدی گرفته شوند. این احساسات هستند که بسیاری اوقات نظامی را سرنگون می کنند و نظامی دیگر را جایش می نشانند. اما باید دانست که ربطی به روابط بنیادین و بلفعل ارزشها با یکدیگر ندارند. نمی توان پشیمان شدن و نشدن من را معیار قیاس ناپذیری و یا قیاس پذیری ارزشهای مورد بحث گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/11-The-Third-Man.jpgدر نهایت اینکه باید دانست که قیاس ناپذیری نه همه بلکه تنها بخشی از واقعیات دنیای اخلاقی ماست. خیلی اوقات ارزشها را می توان با هم قیاس کرد و در رتبه بندی قرار داد. اما بعضی اوقات بعضی از تفاسیر بعضی از ارزشها با بعضی از تفاسیر بعضی از ارزشهای دیگر در حالت تضاد و قیاس ناپذیری قرار می گیرد. اینجاست که پریشانیهای روانی از جمله پشیمانی و سرگشتگی امکان دارد که به سراغ ما بیاید. آگاهی از این واقعیت (یعنی تضاد و قیاس ناپذیری ارزشها)، می تواند به ما کمک کند که خیلی روشنتر بتوانیم وضعیت خودمان را (حتی وضعیت اگزیستانسیال خود را) تحلیل کنیم. خیلی اوقات ارزشهای پرطرفدار یک جامعه به دلایلی توسط ارزشهای نوظهور و پر قدرت دیگری به چالش گرفته می شوند. ریشه این چالش خیلی اوقات همین قیاس ناپذیری است و از آنجا که بسیاری از اوقات این ارزشهای مورد بحث بنیادین ترین کنشهای ما را نظم می دهند (یا به عبارتی از جمله ارزشهای غایی ما هستند) امکان دارد تاثیری هولناک بر سیر زندگی آن جامعه از زاویه روانی، اجتماعی و یا حتی سیاسی بگذارند. شرایط تاریخی و عوامل مادی خیلی اوقات محرک چنین مسائلی می شوند. بنابراین می توان از روزهای آرام و طوفانی یک جامعه سخن گفت. ما الان روزهای طوفانی را تجربه می کنیم. اما نه این طوفانها ماندنی اند و نه آن آرامشها. به این خاطر که تضاد و قیاس ناپذیری ارزشی جزئی از واقعیت اخلاقی زندگی انسان است. امکانی است که هیچ گاه محو نمی شود.

هرگاه پایان فیلم مرد سوم را می بینم از دیدن هالی مارتینز شعف وجودم را فرا می گیرد. اینکه او توانست انتخابش را بکند، پشیمانیش را بکشد، و در نهایت محکم روی پایش بایستد و به افق که نماینده آینده است بنگرد. دیدن این سکانس من را همیشه یاد آن جمله استثنایی جوزف شومپیتر می اندازد : «درک نسبی بودن ارزشها و در عین حال تمسک و التزام به آنها، چیزی است که انسان متمدن را از انسان وحشی متمایز می گرداند»

نویسنده: حمزه غالبی

منبع: رتوریک

 

*****************************

[nextpage title=” نگاهی کوتاه به فیلم مرد سوم ساخته کارول رید: رفیق کشی روشنفکرانه (مهدی همتی)”]

 

 

۶- نگاهی کوتاه به فیلم مرد سوم ساخته کارول رید: رفیق کشی روشنفکرانه (مهدی همتی)

نویسنده: مهدی همتی

در روزهای پس از جنگ جهانی دوم یک نویسنده آمریکایی داستان های عامه پسند وسترن به نام هالی مارتینز(کاتن) به دعوت دوستش (ولز) به وین اشغال شده میرود اما به محض ورود خبر مرگ دوستش در یک تصادف را میشنود. با پیگیری های هالی مشخص میشود که هاری در کار قاچاق دارو های تقلبی بوده و مرگش ساختگی است. هالی بالاخره موفق میشود هاری را پیدا کند اما او اجرای قانون را به پایبندی به دوستی قدیمی اش ترجیح میدهد و هاری را لو میدهد.

کارول رید با فیلمنامه نویسنده نامدار ( گرین ) نه تنها تصویری تکان دهنده از روزهای حکومت وحشت و آشفتگی بر وین پس از جنگ را ارائه میدهد بلکه داستانی پر تنش از رابطه های انسانی. عشق. وفاداری. شناخت و پای بندی های اجتماعی را نیز روایت میکند.مارتینز نویسنده گمنام و کمی دست و پاچلفتی و همیشه مرددی است که قدم به دنیایی میگذارد و با هر گام بیش تر به این نتیجه میرسد که شناختی ناقص از دنیای اطرافش داشته و دارد و در پایان هم نه تنها مجبور به خیانت به دوستش میشود بلکه عشقی را هم از دست میدهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/10-The-Third-Man.jpgدر داستان های عامه پسند در هر موضوعی به طور معمول خائنین انسانهایی صورت خط خطی. چرک. ضعیف النفس و فریب خورده ای هستند که برای رسیدن به آرزوهای منتهی به قدرت و یا جنس مخالف و یا پول حاضرند تمامی مقدسات و دوستی ها و انسانیت ها را زیر پا گذاشته تا به هدفشان برسند. تعریف های شخصیتی مشخص و همیشگی و روایت ها کمتر تغییر پیدا کرده این داستانها در مورد گودمن هایش نیز به همین شکل است. افرادی خوش تیپ و خوش اندام (حتی در بیابان و قحطی ) که زن و پول و زندگی برایشان اهمیتی ندارد و زندگی را برای نشان دادن مردانگی و فرز بودنشان در تیر اندازی و دوئل میخواهند و بس و اگر هر از گاهی نیز هوس بیشتر انسان بودن را بکنند کمی ناپرهیزی کرده و گیلاسی میزنند و با دختر مرلین صورتی که روزگاری عاشقش بوده گپی در رختخواب میزند.

گرین نویسنده باهوش رمان ها و فیلمنامه های متفاوت انگلیسی این موضوع را خط پنهان داستانش قرار میدهد و از طریق مردی که خالق چنین شخصیت هایی است این موضوع را برای تماشاگر عریان میکند که سوپر هیروهای منزه و منزوی هم میتوانند مخلوق ذهنی مردد و خائن باشند که در مواقع ترس و یا دو گانگی در تصمیم گیری راه راحت و خلاص شونده را انتخاب میکند و همیشه به صورت زخمی های بد بو احتیاج نیست. کارول رید نیز در پرورش ایده گرین تمام تلاشش را میکند کستینگ فکر شده بازیگران و لوکیشن های مناسب که با فیلمبرداری کم نظیر رابرت کراسکر و موسیقی تاثیر گذار آنتوان کراس اجین شده است فیلمی را پدید می آورند که نه تنها خوبی ها و بدی ها را از قالب همیشگی خارج کرده بلکه با قرار دادن خالق بدی ها و خوبی های داستانی در بطن ماجرایی شبیه به آفریده هایش برای تماشاگر اصلی مهم را به ارمغان می آورد اصلی از جنس ریا و تردید در دل و ذهن شخصی که نماد روشنفکری و ایده آلیسم است.

دیالوگ منتخب:

«انقدر افسرده نباش، دیگه اونقدر ها هم بد نیست. به قول دوستی، طی سی سالی که ایتالیا تحت سلطه ی برجا ها بود، جنگ، آشوب و خونریزی همه جا رو گرفته بود ولی از دل همون دوره میکل آنژ، داوینچی و عصر رونسانس اومد بیرون. در سوئیس به جاش اونها عشق و برادری داشتن – ۵۰۰ سال دموکراسی و صلح داشتن. ولی به کجا رسیدن؟ ساعت کوکو. به امید دیدار، هالی.»

نویسنده: مهدی همتی

منبع: وب نوشته های مهدی همتی

 

*****************************

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم مرد سوم (روزنامه همشهری)”]

 

 

۷- یادداشتی بر فیلم مرد سوم (روزنامه همشهری)

«جذبه» تاثیری است معنوی و ماندگار، برخلاف جذابیت كه مادی است و زودگذر. در میان تولیدات هنری اغلب آثار جذابند تا این كه واجد ویژگی جذبه باشند. چرا كه جذبه عمیق است و حاوی معنا و حالتی روحانی و ماورایی كه اندك آثاری می توانند به آن برسند. سینما هنری است تصویرپرداز به همین خاطر جذابیت در ظاهر آن نقش اول را بازی می كند و معدود آثار سینمایی را می توان فهرست كرد كه دارای جذبه باشند. مثلاً سرگیجه (۱۹۵۷ـ آلفرد هیچكاك)، همشهری كین (۱۹۴۱ـ اورسن ولز)، راشومون (۱۹۵۰ـ اكیراكوروساوا)، قاعده بازی (۱۹۳۹ـ ژان رنوار)، اگوتسومنوگا تاری (۱۹۵۳ـ كنجی میزوگوشی) و كازابلانكا (۱۹۴۲ـ مایكل كورتیز) از جمله معدود آثاری هستند كه اغلب منتقدان و كارشناسان در جهان برجذب درونی و ماندگاری عمیق آنها بر مخاطبان اتفاق نظر دارند.

در این میان مردسوم (۱۹۴۹ـ كارول رید) برای بسیاری اثری است سراسر جذبه با تاثیرگذاری عمیق درونی. این ویژگی منحصر به فرد بیش از هر عاملی وابسته به فیلمنامه نویس آن یعنی گراهام گرین بستگی دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/1-The-Third-Man.jpgگرین در دومین تجربه همكاری اش با رید پس از بت سقوط كرده یا مجسمه سرنگون شده (۱۹۴۸) فیلمنامه مرد سوم را می نویسد. البته برخی به حضور اورسن ولز در فیلم و تاثیر آن بركل فیلم اهمیت ویژه ای می دهند. اما حالا پس از گذشت پنج سال راحت تر می توان به این نتیجه رسید كه عامل اصلی عمق و معنا و تاثیرگذاری شگرف این اثر بیش از هر چیزی حاصل قریحه سرشار، ذوق تربیت شده و نگرش معنا پژوهی گراهام گرین است.

اگر به مردسوم جدا از فیلم نگاه كنیم و كارگردانی عالی كارول رید، بازی های درخشان اورسن ولز، آلیدا والی، جوزف كاتن و ترورهاوارد، فیلمبرداری پرنكته و یگانه رابرت كراسكر را فرض كنیم و موسیقی ممتاز آنتون كاراس را نیز كنار بگذاریم و فقط فیلمنامه مرد سوم (كه بعداً توسط گرین به صورت رمان نیز منتشر شد) را در نظر بگیریم به چند ویژگی كه نتیجه آن جذبه درونی مرد سوم است پی می بریم. (توضیح این نكته را پیشاپیش باید گفت كه متن فیلمنامه مورد بحث براساس ترجمه مجید اسلامی از فیلمنامه مرد سوم كه توسط نشر نی منتشر شده مدنظر بوده است.)

۱ـ مرد سوم درباره یك شخصیت است (چون بسیاری از فیلم های مدرن) شخصیت مردی به نام هری لایم. این شخصیت با روش غیرمستقیم (تا نیمه فیلم همه درباره هری لایم حرف می زنند) كه گرین برای شكل گیری او به كار بسته دارای ابعادی غول آسا شده كه این گستردگی لایم را به شكل عمیق به اسطوره ای از وسوسه تبدیل می كند.

وسوسه ای نابكار میان بودن و نبودن، خیر و شر، راستی و ناراستی، مصلحت و حقیقت، لذت عصیان و مفهوم بندگی در نتیجه هری لایم به شخصیتی مبدل می شود كه ما او را درك می كنیم دركی عمیق از این كه چگونه بشر در برابر دستاویز شر كه همان مفهوم وسوسه است آرام آرام و به تدریج سقوط می كند و تحلیل می رود به طوری كه خود به مفهوم شر تبدیل می شود.

۲ـ داستان فیلم از بیرون چون اغلب فیلم های ژانر نوآر (سیاه) براساس تم جست وجو روایت می شود. جست و جوی دوستی غریبه، نا آشنا و زمینی كه براساس سوء تفاهم فرهیخته و توانمند فرض می شود. هالی مارتیز از آمریكا به وین جنگ زده می آید تا با مرگ ظاهری و دروغین، عشق دروغین و راستی و رفاقت دروغین و حتی شخصیت دروغین خود آشنا شود. این تحول در بطن عمیق داستان حاصل نگرش ما نیز هست. چرا كه مخاطب با مارتیز وارد داستان می شود.

۳ـ فیلم در بستر شهری باقی مانده از جنگ می گذرد. وین، نمونه عالی تمدن اروپایی پس از جنگ جهانی دوم چون برزخی می ماند كه رستگاری را در خود به سرابی تبدیل می كند و این كنایتی بی بدیل از جهان است. مخروبه ای از شكوه و عظمت كه حالا جولانگاه جنایتكاران خوش سیما است كه حتی مرگ را به بازیچه ای تبدیل كرده اند.

۴ـ مرد سوم چون بسیاری از آثار ابدی و پرجذبه بشری چون آثار شكسپیر مفهوم ناتوان بشر در برابر شیطان بدون دستاویز فطرت و درون پاك را به شكلی بطئی بیان می كند. در كشاكش خوبی و بدی بشر ذاتاً زیانكار است و در حال خسران و هری لایم و هالی مارتیز در طول داستان مرد سوم تصویرگر خسران بشریت دور از معنا را به تماشا می كشند. هری در كانال های زیرزمینی وین جان می سپارد و هالی در گورستان شاهد تنهایی عمیق است كه با عبور آنها از مقابلش معنی می شود. آنها هر دو می بازند و این قاعده بازی جهان است.

۵ـ انحطاط بشر از آن جا آغاز می شود كه خود را روی زمین یگانه می پندارد. در حالی كه مرد سوم ما را به درك عمیق می رساند. دركی كه ما را به بازخوانی رابطه انسان و هستی دعوت می كند. انسان در كجای جهان ایستاده و رستگاری كجاست؟ رسیدن به این مفهوم عمیق و جذبه ماندگار حاصل تفكر بی بدیل گراهام گرین است.

منبع: روزنامه همشهری

 

*****************************

[nextpage title=” نگاهی دوباره به یک شاهکار سینما: مرد سوم (آدم برفی ها)”]

 

 

۸- نگاهی دوباره به یک شاهکار سینما: مرد سوم (آدم برفی ها)

در جست و جوی مولف حقیقی

مرد سوم از آن آثار هنری خاص است که کسی نمی‌داند خالق واقعی آن کیست؟ چنین آثاری تمام رشته‌های مولف‌گرایان در حوزه هنر را به چالش می‌کشد. اینجا آن نابغه‌ای که موتور محرکه ساختار اثر هنری است وجود ندارد.

مرد سوم، فیلم بزرگی است که پس از ۶۰ سال که از ساخته شدنش می‌گذرد هنوز روی پا و سرحال به زندگی خود ادامه می‌دهد؛ یکی از آن معدود شاهکارهای بزرگ سینمایی که توسط یک نابغه ساخته نشده است.

کارول رید، کارگردان فیلم هرچند فیلمساز نام آوری است اما دیگر آثار او نشان می‌دهد که مرد سوم خیلی فراتر از ظرفیت‌های مرسوم او به عنوان فیلمساز قرار دارد. شهرت او در سینما مدیون مرد سوم است اما او پیش از ساختن مرد سوم در دو سال پیاپی دو فیلم مطرح دیگر ساخت.

جداافتاده (۱۹۴۷) و بت سرنگون (۱۹۴۸) که هردو فیلم‌های خوبی هستند اما در هردو می‌توان محدودیت‌های سینمای بومی انگلیس را کاملا احساس کرد؛ فیلم‌هایی با سقف پرواز کوتاه و عاری از هرگونه جاه‌طلبی.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/25-The-Third-Man.jpgکارول رید پس از مرد سوم هم نتوانست خود را به پانتئون فیلمسازان بزرگ جهان نزدیک کند. فیلم‌های او در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ تقریبا از یاد رفته‌اند. حتی فیلم الیور او به‌رغم موفقیت در اسکار در برابر روایت‌های دیوید لین و رومن پولانسکی از رمان چارلز دیکنز جلوه‌ای نداشت. مورخان سینما دستاورد‌های اورا دربرابر دیگر هموطنانش مثل هیچکاک، دیوید لین و حتی مایکل پاول ناچیز ارزیابی می‌کنند.

اما نام او به عنوان کارگردان یکی از آثار جاویدان تاریخ سینما ثبت شده است و امروز هم که مرد سوم را می‌بینید از سبک کارگردانی مشخص رید و موفقیتش در انتقال دنیای خاص گراهام گرین به تماشاگر شوکه می‌شوید.

در پدید آورندگان شاهکاری مثل مرد سوم به نام گراهام گرین هم بر می‌خوریم. رمان نویس پرآوازه انگلیسی در یک دوره خلاقیت ۵۰ ساله بیش از ۳۰ رمان نوشت که تک تک آنها در مجموعه جهان‌بینی منسجم او جای می‌گیرد.

از رمان‌های او اقتباس‌های سینمایی بی‌شماری ساخته شده است.مثل فراری (برگرفته از رمان قدرت و جلال به کارگردانی جان فورد) مامور ما در هاوانا (کارول رید) اسلحه کرایه‌ای، سفرهایم با خاله (کیوکر) آمریکایی آرام (مانکیه ویتس و بعد‌ها فیلیپ‌نویس) پایان ماجرا (نیل جردن) و… اما هیچ‌کدام از این اقتباس‌ها تلالوی مرد سوم را نداشتند و هیچ یک نتوانستند مثل مرد سوم تجلی آن نومیدی عمیق و پنهانی باشند که علاقه‌مندان متعصب این نویسنده در کتاب‌هایش تجربه می‌کنند. فیلمنامه مرد سوم را گرین شخصا نوشت اما او فیلمنامه‌های دیگری هم نوشته ولی هرگز نتوانسته مانند مرد سوم اینگونه حصار کلمه را بشکند و وارد دنیای تصویر و احساس شود.

حضور اورسن ولز و جوزف کاتن در فهرست بازیگران فیلم نشاط خاص بازیگران هالیوودی را به سیستم خشک ومنضبط انگلیسی وارد کرده است؛ اگر از حضور دلپذیر جوزف کاتن در نقش هالی مارتینز بگذریم.

(او با درک عمیق شخصیت، یک شاهکار بازیگری خلق می‌کند و به بهترین تصویر یک قهرمان گراهام گرین بر پرده سینما بدل می‌شود.) حضور اورسن ولز ناخواسته یک مولف احتمالی دیگر برای کشف خالق اصلی این شاهکار را به میان می‌آورد. ولز در این فیلم ۳۵ ساله است و سابقه ساخت همشهری کین، آمبرسون‌های باشکوه، بیگانه و بانویی از شانگهای را در کارنامه خود داشته است.

در اوج خلاقیت و نبوغ، چهره کاریزماتیک او اتمسفری ویژه به مرد سوم می‌بخشد و ناگهان چند پله ظرفیت فیلم را بالا می‌برد. مضاف بر اینکه شایعات فراوانی در مورد دخالت او در نحوه کارگردانی کارول رید وجود دارد و حتی اینکه دیالوگ فصل تکان‌دهنده چرخ‌وفلک از ابداعات این نابغه سرکش بوده است اما حداقل گراهام گرین این شایعات را رد کرده و تمام موفقیت کارگردانی فیلم را به نفع دوستش کارول رید مصادره کرده است.

می‌توان پای آهنگساز فیلم و تلاش نافرجامش برای نوازندگی ساز ملی اتریشی‌ها را هم وسط کشید که صدای غم‌انگیزی که در می‌آورد به شکلی ناخوداگاه فضای فیلم را تشدید می‌کند یا کادر‌های شگفتی که داگلاس اسلوکومب جسورانه به تصویر می‌کشد.

در مورد نقش رید، گرین و ولز در خلق شکل نهائی اثر، همیشه بحث بوده است، اما مرد سوم کار "اصلی" هر کدام از این سه نفر که باشد، به کمک توجه مثال‌زدنی به جزئیات (مثل سربازی که تنها کسی است که داستان‌های "مارتینز" را خوانده)، فیلم‌برداری فوق‌العاده کراسکر و موسیقی تأثیرگذار کاراس، اثری فراموش نشدنی‌ست.

هرچه هست مرد سوم از میان این همه آشپز نابغه و ناهمگون به اثری تبدیل شده که تمام قامت بانیان تئوری مولف را به چالش می‌کشد؛ یک تقارن شگفت از برآیند چندین استعداد ناهمگون که به یاری بخت و اقبال و همراهی سرنوشت به یک شاهکار بی‌بدیل تبدیل شده است.

مانیفستی دلنشین در تایید تنهایی همیشگی انسان معاصر که به اجبار باید سنگینی این تنهایی را همیشه بر دوش بکشد. در تصویر جاویدان جوزف کاتن که در دورنمای پاییزی آن جاده بی‌انتها در انتظار گذر محبوبه خود می‌ایستد و در نهایت ناامیدانه شاهد عبور بی‌تفاوت اوست و او چه می‌تواند بکند جز آنکه خسته و نومید با روشن کردن سیگاری، با تلخی تنهایی خود کنار بیاید؟

منبع: آدم برفی ها

 

*****************************

[nextpage title=” تحلیل مضمونی فیلم “]

 

 

۹- تحلیل مضمونی فیلم "مرد سوم" (فیلم برتر)

مرد سوم فیلم بزرگی است که هنوز پس از ۶۰ سال از ساخت آن سر پاست و همچنان قابل اکران است. "کارول رید" اگر چه در ردیف فیلمسازان نام آور جهان نیست اما فیلم "مرد سوم" وی در ردیف ده فیلم برتر جهان جای دارد. البته موفقیت مرد سوم مرهون عوامل متعددی است ازجمله بازی درخشان "اورسون ولز" در نقش "هری لایم" و "جوزف کاتن" در نقش "هالی مارتینز" و فیلمنامه درخشان "گراهام گرین" که اقتباسی از رمان معروف خود وی بوده است. همین طور فیلمبرداری جسورانه با کادرهای شگفتنی که "داگلاس اسلوکومب" به تصویر کشیده است.

خلاصه داستان

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/22-The-Third-Man.jpgداستان در اتریش پس از جنگ جهانی دوم می گذرد. روسها و قوای متفقین به منظور برقراری نظم آنجا را تحت کنترل خود درآورده اند. به علت شرایط پسا جنگی نایابی دارو یکی از معضلات اساسی است. هری لایم (اورسون ولز) یک آمریکایی است که در آنجا بازار سیاه راه انداخته و پنی سیلین را با قیمت گزافی در بازار می فروشد. اما این همه ماجرا نیست. او پنی سیلین را رقیق تر کرده تا میزان بیشتری از آن را به فروش برساند و همین باعث شده که استفاده کنندگان که اکثراً کودکان هستند به فلج یا مرگ دچار شوند. هالی مارتینز (جوزف کاتن) به دعوت دوست قدیمی و ۲۰ ساله اش یعنی هری لایم برای کار به وین می آید اما می فهمد که هری به شکلی تصادفی کشته شده. او به داستان شک می کند و به کمک معشوقه هری و یک سرگرد انگلیسی پی ماجرا را می گیرد و متوجه می شود که هری نمرده، بلکه مرگ او نمایشی بوده برای گمراه کردن پلیسها. او به شکلی اتفاقی هری را ملاقات می کند و این امکان را می یابد که دوباره با او قرار بگذارد. سرگرد انگلیسی متوجه می شود و از او می خواهد که جای هری را لو بدهد. او امتناع می کند و سابقه ۲۰ ساله دوستی نزدیک خود با هری را دلیل می آورد تا اینکه آن سرگرد انگلیسی هالی را به بیمارستانی می برد که قربانیان هری (که بیشتر کودکان هستند) در آن، یکی یکی در حال جان دادن هستند…

اینجاست که هالی با یک تضاد ارزشی هولناک روبه رو می شود. از یک طرف حفظ رفاقت نزدیک و ۲۰ ساله اش با هری، عزیزترین دوست زندگی اش و از سوی دیگر حفظ جان انسانها و کودکان بی گناه. اگر او هری را لو ندهد این مسأله ادامه پیدا می کند و جان عده بیشتری از کودکان به خطر می افتد (حتی اگر هری از کارهایش دست بکشد باز این مسئله که جنایت او بی مجازات مانده می تواند هالی را آزار دهد). اما اگر هری را لو بدهد رفاقتش را و اعتمادی را که هری به او کرده زیر پا گذاشته است. او یک خبرچین شده است. آنهم نه یک خبرچین عادی، بلکه خبرچینی که عزیزترین کس زندگی اش را لو داده و فروخته است. هالی باید چه بکند؟ یا به قول معروف "چه باید کرد؟"

مضامین فیلم

به اعتقاد بنده فیلم "مرد سوم" یک مضمون و جوهره اصلی دارد که در انتهای مقاله خواهم آورد و تعدادی مضامین فرعی که به نظر می رسد فیلمساز با طرح آنها می خواهد اندیشه هایی را پیش روی بیننده قرار دهد.

مضامین فرعی فیلم

۱- در صحنه ای از فیلم، "هری لایم" و "هالی مارتینز" سوار بر چرخ و فلک به بالاترین نقطه رسیده اند. در اینجا دیالوگ درخشانی میان این دو اتفاق می افتد که معروف است این گفتگو جزء ابداعات خود "اورسون ولز" است.

هالی مارتینز: "تا حالا شده قربانی ها تو ببینی؟"

هری لایم: "می دونی؟ هیچ وقت تو این جور چیزها احساس راحتی نمی کنم. قربانی ها؟ آنقدر احساساتی نباش. یه نگاه به این پایین بنداز. واقعاً اگه چند تا از این نقطه ها برای همیشه متوقف بشه، تو دلت می سوزه؟ اگه من بهت بگم برای هر نقطه ای که متوقف بشه بیست هزار پوند بهت می دم، واقعاً تو، پیرمرد، به من می گی پولت رو برای خودت نگه دار یا فوراً به این فکر می افتی که چند تا از این نقطه ها رو می تونی از بین ببری؟ اون هم بدون مالیات بر درآمد، پیرمرد؟ بدون مالیات بر درآمد"

هری لایم: "این روزها پیرمرد، هیچ کس به فکر انسان ها نیست. دولت ها به فکر نیستن، پس چرا ما به فکر باشیم؟ اون ها از خلق و کارگر حرف می زنند و من از آدم های کودن، هر دوتاش یکیه. اون ها برنامه پنج ساله دارند، من هم دارم."

هالی مارتینز: "قبلاً به خدا ایمان داشتی."

هری لایم: "هنوزم دارم، پیرمرد. به خدا و به ترحم و همه این چیزها. مرده ها خوشبخت ترند. چیز زیادی از دست نمی دن. شیطون های بی چاره."

دریافتی که من از این صحنه و دیالوگ ها دارم آن است که آدمهای جنایتکار که در اطراف خود هوادارانی هم دارند دچار توهم و غرور می شوند و با رشد بادکنکی که پیدا می کنند خیال می کنند یک سر و گردن از آدمهای عادی بالاترند. آنها کارهایی می کنند که آدمهای عادی انجام نمی دهند، بنابراین از موضع بالا به آدمهای معمولی نگاه می کنند و آنها را به صورت نقطه هایی می بینند، غرور و هوا و هوس پرده ای است که بر روی دیدگان عقل کشیده می شود و انسان را به خطا می اندازد. هوسها شناخت آدمی را از واقعیت دچار اختلال می کنند.

۲- هری لایم به دوستش می گوید: "این روزها پیرمرد، هیچکس به فکر انسانها نیست. دولت ها به فکر نیستن. پس چرا ما به فکر باشیم؟ اون ها از خلق و کارگر حرف می زنند و من از آدمهای کودن. هر دوتاش یکیه. اون ها برنامه پنج ساله دارند. من هم دارم."

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/21-The-Third-Man.jpgدرحقیقت اورسون ولز می خواهد ذهن ما را به جنایتکارهای بزرگی معطوف نماید و آن جنایتی است که از جانب دولتها بر ملتها می رود. کودکانی که در فیلم در معرض مرگ هستند نمادی از همه انسانهایی است که در اثر بی توجهی بزرگترها از خانواده گرفته تا معلم و دولتها روحشان کشته می شود و کشتن روح وخیم تر از کشتن جسم است. ما آدمها به دلیل خودخواهی که لازم ذات انسانی است، شاید با دیدن فیلم خدا را شکر می کنیم که جای هری لایم نیستیم و حال آنکه همه ما در موقعیت هری لایم می توانیم قرار بگیریم. پدر و مادری که با برخوردهای غلط و بی توجهی ها روح فرزندانش را نابود می کند، نظام آموزشی که با ندانم کاری روحیه دانش آموزان را تخریب می کند، نظام سیاسی که با خفقان استعدادها را منکوب می کند همه پدر جد "هری لاین" محسوب می شوند.

۳- در بخشی از این گفتگو "هالی مارتینز" می گوید: قبلاً به خدا ایمان داشتی؟ و "هری لایم" در پاسخ می گوید: "هنوزم دارم، پیرمرد. به خدا و به ترحم و همه این چیزها." در صحنه دیگری از فیلم هم موضوع سخنرانی "هالی مارتینز"، "بحران ایمان" است، گویا فیلمساز بداخلاقی های جهان معاصر را به "بحران معنویت ایمان" مربوط می سازد.

ظاهراً مراد هالی مارتینز از "ایمان به خدا" با مفهوم آن در نزد "هری لایم" متفاوت است. ایمان به خدا اگر به معنای باور درونی باشد در تضاد با بدکرداری است اما واقعیت این است که عملاً بساری دینداران هستند که بداخلاقند و آنگاه که دین روح خود را از دست دهد و به صورت "عادت و مناسک" متجسد گردد، در این صورت دینداری با جنایت قابل جمع خواهد بود.

۴- از موضوعات پر رنگ فیلم "رفاقت" است. "آنا اشمیت" معشوقه "هری لایم"، "هالی مارتینز" را به باد انتقاد می گیرد که چرا ارزش رفاقت را مراعات نکرده است. در فیلم "مرد سوم" تئوری "به پای رفیق بودن تا پای جان" نقض می شود. گویا فیلمساز می خواهد از خلال فیلم به ما بگوید که رفاقت که از شیرین ترین موضوعات عالم است، محدود به اصولی است و تا جایی محترم است که اصول انسانی و اخلاقی زیر پا گذاشته نشود و در غیر این صورت محترم نیست.

۵- در فیلم مرد سوم، همه چیز در لایه ای از پنهانکاری است. خود مرد سوم در اختفاست. آلبوم تصاویر هری لایم که "هالی مارتینز" و "آنا اشمیت" می بینند به بیننده نشان داده نمی شود. در بیمارستان هم تخت های کودکان نشان داده می شود اما دوربین تصویر کودکان را نشان نمی دهد، در اتاق پلیس تصاویری که برای "هالی مارتینز" پخش می شود به تماشاچی نشان داده نمی شود. به نظر می رسد کارگران می خواهد تخیل تماشاگر را فعال کند و موضوع جنایت را از آنچه هست مخوف تر نشان دهد.

۶- تنهایی در فیلم "مرد سوم" پر رنگ است، افرادی که داستانشان روایت می شود هیچکدام خانواده ندارند. "هالی مارتینز"، "هری لایم"، "آنا اشمیت"، کالووی (پلیس)، دکتر وینکل، "پوپسکو" و همدستان وی همه تنها هستند، به نظر می رسد فیلمساز می خواهد میان ایمان و اخلاق با خانواده تلازمی برقرار کند. خانواده نماد جامعه ای است که در آن اخلاق و ایمان رواج دارد و چون در فیلم مرد سوم هم ایمان دچار بحران است و هم اخلاق، ثمره این بحرانها، تنهایی آدمهاست.

۷- کودک در فیلم "مرد سوم" نماد مردمان حریص دنیاطلبی است که علیرغم هیکل درشت نظیر "هری لایم"، فاقد رشد عقلی اند و از مرحله کودکی بیرون نیامده اند.در صحنه ای از فیلم، "هالی مارتینز" به "آنا اشمیت" احولات بچگی خویش با "هری لایم" را تعریف می کند. آنا بلافاصله می گوید: "هری هنوز هم کودک است، هری هیچوقت بزرگ نشد فقط دنیای اطرافش بود که رشد کرد و اون رو از بین برد" از طرفی در خانه پیشخدمتی که سرش را بریدند کودکی است که گویا نوة پیشخدمت است. این کودک در عین داشتن صورت کودکانه وحشت انگیز است. در صحنه درخشانی از فیلم وقتی "هالی مارتینز" به قصد کشف اطلاعات به خانه پیشخدمت می آید با کمال تعجب متوجه می شود که مردم جلوی خانه جمع شده اند و معلوم می شود که با چاقو سر پیشخدمت بریده شده است. در اینجا همان کودک شروع به پرخاشگری می کند و دنبال "هالی" می کند و جمعیت هم به دنبال اوست. به نظر می رسد این کودک که قیافه اش هم به "هری" می ماند در قیافه اش معصومیت کودکانه نیست. حقیقت و باطن خود "هری لایم" است که هنوز کودک است.در همین صحنه جنایت، کودک گریه نمی کند و اثری از کودکی در او نیست. در گفتگوی "هری لایم" با "هالی مارتینز" مرتب هری، مارتینز را پیرمرد خطاب می کند. گویا فیلمساز با این کلمه می خواهد وضعی هری را معلوم می کند او رشد عقلی که لازم پیری است ندارد.

دیدگاه فیلمساز در این باره نظیر نگرش عارفان ماست که معتقدند ملاک پیری و کودکی، عقل است و عشق. مولوی عیسی را که در گهواره قرار داشت پیر خوانده و ابلیس هزاران ساله را کودک. چون عیسی در گهواره نبی بو د و دارای حکمت، اما ابلیس با آن همه سابقه حقیقت آدم را نشناخت.

پیر، عشق توست نه ریش سفید دستگیر صد هزاران نا امید

مثنوی دفتر ۵/۳۲۷۶

مولانا در مثنوی داستان مکالمه عارف و کشیشی را با موضوع پیری و کودکی مطرح کرده است:

عارفی پرسید از آن پیر کشیش که تویی خواجه مسن تر یا که ریش؟

کشیش می گوید معلوم است که اول من بودم بعد ریشم پیدا شد، اما عارف می گوید چنین نیست، بلکه ریش تو ابتدا سیاه بود و اکنون سپید گشته اما تو هنوز در خامی مانده ای،

گفت: نه، من پیش از او زاییده ام بی ز ریشی بس جهان را دیده ام

گفت: ریشت شد سپید، از حال گشت خوی زشت تو نگردیده ست وشت

او پس از تو زاد و از تو بگذرید تو چنین خشکی نه سودای ترید

تو بر آن رنگی که اول زاده ای یک قدم زان پیشتر ننهاده ای

مثنوی دفتر ۶ بیت ۱۷۸۴-۱۷۸۰

مولانا در مثنوی تفسیری عمیق از ماهیت دنیا ارائه داده است.

قرآن کریم دنیا را "لعب" یعنی بازیچه و اسباب بازی خوانده است.

بچه ها با اسباب بازی، سرگرم می شوند اما مردان نیازی بدان ندارند.

حق تعالی گفت کین کسب جهان پیش آن کسب است لعب کودکان

کودکان سازند در بازی دکان سود نبود جز که تعبیر زمان

شب شود در خانه آید گرسنه کودکان رفته بمانده یک تنه

این جهان بازی گه است و مرگ شب باز گردی، کیسه خالی پر شعب

مثنوی دفتر دوم بیت ۲۶۰۰-۲۵۹۶

محور اصلی فیلم مرد سوم

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/68-The-Third-Man/68-The-Third-Man/20-The-Third-Man.jpgجدال میان "عاطفه" و "عقل" محور اصلی مرد سوم است. عواطف و احساسات و دوستی ها تا کجا محترم است؟ مرز عاطفه مثبت از عاطفه مخرب چیست؟ به نظر می رسد فیلمساز در سراسر فیلم می خواهد این موضوع را که جایگاه مهمی در "فلسفه اخلاق" دارد به تماشاگر گوشزد کند. "آنا اشمیت" "هالی مارتینز" را خبرچین نارفیق می خواند. اما قضاوت تماشاگران با "آنا اشمیت" متفاوت است. چرا که "آنا اشمیت" به عنوان معشوقه هری از موضع عاطفه سخن می گوید و "هالی مارتینز" از موضع مصلحت عقلی. "هالی مارتینز" تا زمانی که متوجه جنایت هری نسبت به کودکان نگردیده است همه جا طرفدار "هری" است و پلیس ها را محکوم می کند اما بعد از دیدن تصویر کودکان در بیمارستان حاضر می شود رفیق ۲۰ ساله اش را لو دهد و حتی وی را مجازات کند. فیلمساز با مهارت قرینه هایی را در فیلم قرار داده که تماشاگر به دلایل گوناگون مدافع نظر "هالی مارتینز" گردد. ازجمله وقتی رفتار هری به تماشاچی نشان داده می شود اما احساس می کنیم خود او تعهدی در رفاقت ندارد و معشوقه خود را به روسها لو می دهد. برای زنده ماندن حاضر است همه دوستانش را قربانی کند بنابراین هری لاین حتی از آن دسته جنایتکارانی نیست که جان خود را بر سر رفاقت بگذارند. موضوع جنایت هم صدمه زدن به کودکان است که به قول ویکتور هوگو بینواترین اقشار محسوب می شوند و همه آدمها از هر فرقه و مسلکی که باشند جنایت کودکان را محکوم می کنند.شاید اگر به جای جنایت نسبت به کودکان موضوع جنایت چیز دیگری بود تماشاچی برای داوری بر سر دو راهی می ماند یا اگر "هری لایم" در فیلم آدم رفیق بازی نشان داده می شد، باز تماشاگر در داوریش دچار مشکل می شد اما فیلمساز با مهارت همه راهها را بسته است و تماشاچی دلیلی برای دفاع از هری لایم ندارد با آنکه بازی سحرانگیز و شخصیت جذاب اورسون ولز استعداد هواداری از وی را دارد. عاطفه نزدیک بین است و عقل دوربین. و به نظر می رسد در صحنه پایانی فیلم که بسیار زیباست، نگاه "هالی مارتینز" با آنکه از اتفاق پیش آمده متأسف هست اما پشیمان نیست. به افق و دوردستهاست. شاید نگاه به دوردست و آسمان اشاره به عقل است که دوراندیشی از آثار مهم اوست.

منبع: فیلم برتر

 

 

The-Third-Man
ممکن است شما دوست داشته باشید

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
شاهرخ احمدیAbeامیرخان Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
malihe par

فیلم قشنگی بود. ولی خب خیلی سال گذشته. طبیعیه که بعضی از صحنه هاش یکم تو ذوق بزنه. اما دوستش داشتم. چسبید!

شاهرخ احمدی
Guest
شاهرخ احمدی

فیلمی با فیلمبرداری سیاه سفید وان زاویه های کج (زاویه المانی)که توانسه ان حس متشنج رو برسونه وبازی عالی جوزف کاتن وهمینطور تاثیرگذار ولز ونکته دیگر این فیلم تیتراژ خارقالعاده ان که در کنار تیتراژ هایی چون سون از بهترین تیتراژ های تاریخ….

امیرخان
Guest
امیرخان

فیلم قشنگی مخصوصا تدوینش

Abe
Member
Abe

فقط اورسن ولز و صحنه پایانی