نقد و بررسی فیلم The Secret in Their Eyes (راز چشمهایشان)

کارگردان : Juan José Campanella

نویسندگان : Juan José Campanella, Eduardo Sacheri

بازیگران : Ricardo Darín, Soledad Villamil, Pablo Rago

جوایز :

برنده ی جایزه اسکار: بهترین فیلم به زبان خارجی

خلاصه داستان : بنجامین اسپوزیتو، وکیل بازنشسته ی دادگستری فدرال آرژانتین کتاب رمانی را بر اساس یک پرونده ی مختومه ی قدیمی اش می نویسد و آنرا نزد دوست و همکار قدیمی خود ایره نه ممندز می برد. پرونده مربوط به زن جوانی بوده که بر اثر تجاوز جنسی در منزل خود کشته می شود…

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

[nextpage title=”نقد فیلم “] منتقد: راجر ابرت

 

ترجمه: علیرضا رفوگران

"راز چشمهایشان" با دیدار بنیامین (ریکاردو دارین) و ایرنه (سولداد ویامیل) آغاز می شود که پس از سالها یکدیگر را می بینند…

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/1-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgایرنه یک قاضی است. بنیامین بازجوی جنایی بازنشسته است. آنها بیش از اندازه از دیدن یکدیگر خوشحال شده اند. بیست و پنج سال قبل وقتی ایرنه دستیار قاضی بود و بنیامین به عنوان بازجو زیر دست او کار می کرد، آنها درگیر یک پرونده قتل و تجاوز بی رحمانه شده بودند. بنیامین از صحنه جنایت دیدن کرده بود و جسد زن مقتول قساوت این جنایت را به خوبی بیان می کرد. دو کارگر بازداشت و محکوم شدند. بنیامین هرگز قانع نشد که آنها گناهکارند. اکنون او به ایرنه می گوید که می خواهد در اوقات فراغت خودش درباره این پرونده بنویسند.

این شروع سفری مجذوب کننده و پس و پیش در زمان است، مابین سال های ۱۹۷۴ و ۲۰۰۰ در بوئنوس آیرس که طی آن هم پرونده دوباره باز می شود و هم احساسات ابراز نشده میان ایرنه و بنیامین که در طول این سالیان همچنان پابرجا است. در اینجا است که جذابیت شخصی این دو نفر وارد بازی می شود. خانم سولداد ویامیل، با عرض معذرت باید بگویم که از نظر من یک زن واقعی است. بالغ، بلند بالا، سلامت، دارای چشم و موی مشکی، عاقل و شاید هم او را به خاطر چشمانش انتخاب کرده باشند چون این فیلم کلوزآپ زیاد دارد و لازم است رازها را پنهان کنند. فکر کنید که آن آرچر نقش ایرنه را در فواصل ۲۵ سال ایفا کند، او هرگز نه بیش از حد جوان است و نه بیش از حد پیر، بلکه درست همان جا سر جا است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/2-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgریکاردو دارین نقش شریک لایق او را ایفا می کند. مرتبه کاری او بیش از اندازه پایین است، دستمزدش بسیار کم، حضور خانم ایرنه بیش از اندازه محکم و استوار است که او بخواهد به علائمی که این خانم برای ابراز علاقه به او نشان می داد، اعتماد کند. او از آن مردانی است که به نظر می رسد ریش برایش اجتناب ناپذیر است. نوعی غم پیرامون او را فرا گرفته است. او هرگز این پرونده قتل را فراموش نکرد و آنطور که ما متوجه می شویم- اگرچه خود فیلم مستقیما به این نکته اشاره نمی کند- تحقیق درباره این پرونده به علت سیاست های بیمارگونه دست راستی آن زمان آرژانتین، به درستی انجام نشده بود.

این فیلم به طوری که خیلی بدیهی نباشد، رشته های دو داستان را به هم گره می زند، پرونده قتل و احساسات ناتمام میان بنیامین و ایرنه. فیلم پر از شخصیت های سرزنده است. ساندووال (گیرمو فرانسیا) دستیار الکلی بنیامین در پرونده تحقیق است، از آن دسته مردان دائم الخمری که شاید بی عرضه باشند، اما بیهوده نیستند. او و بنیامین، و همه دستیاران دفتر قضایی، وارد بازی مضحک خطاب کردن یکدیگر با عنوان های عجیب و غریب می شوند. مورالس (پابلو راگو) شوهر زن مقتول است که هنوز ذهنش به شدت مشغول مرگ همسرش است. گومز (خاویر گودینو) همیشه از نظر بنیامین متهم واقعی بوده است و صحنه ای هست که او را در یک استادیوم فوتبال نشان می دهد که من نمی توانم تصور کنم چطور آن را فیلم برداری کرده اند، خواه جلوه های ویژه بوده باشد، خواه نه.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/3-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgخوان خوسه کامپانیا نویسنده و کارگردان فیلم است. او مردی است که یک فیلم کامل و مجذوب کننده را عاشقانه ساخته است. او سرشار از داستان های خود است. "راز چشمهایشان" سرزنشی است برای فیلم نامه های فورمولی. ما رفته رفته شخصیت ها را بهتر می شناسیم و داستان به پیچیدگی ها و نیازهای آنها به حق ارج می نهد. همیشه این حس ایجاد می شود که آنها در زمان حال وجود دارند، نه در نقطه ای از پیش تعیین شده در یک زنجیره متصله. گاهی اوقات می شود که من یک فیلم را مانند یک نوار، قرقره وار نگاه نمی کنم و می توانم حس کنم که چقدر با پایان فاصله داریم. گاهی اوقات قدرت تخیل من طوری هدایت می شود که درست موازی با آن زندگی می کند.

فیلم "راز چشمهایشان" با بردن جایزه اسکار ۲۰۱۰ فیلم های خارجی، بسیاری را متعجب کرد. گفته می شد که فیلم "روبان سفید" مایکل هانیکه پیشگام است که همچنین فیلم قابل ملاحظه ای است. آکادمی اسکار کار خوبی کرد که فرایند رای گیری فیلم های خارجی را اصلاح کرد و همه رای دهندگان را ملزم کرد هر پنج فیلم مرحله نهایی را تماشا کنند. در ۲۰۰۹، با فیلم ژاپنی "عزیمت کنندگان" و همچنین در ۲۰۱۰، رای دهندگان بر همه ما برتری داشتند. چه کسی می تواند بگوید که آنها درست تشخیص دادند یا نه؟ آنها به آنچه احساسشان بود رای دادند و امروز در دنیای غم انگیز پخش فیلم، گرفتن جایزه اسکار به معنای آن است که امکان دیده شدن فیلم بسیار بیشتر می شود. پشیمان نخواهید شد. این یک فیلم واقعی است، از آن نوع فیلم هایی که به راستی دیگر کمتر تولید می شود.

ترجمه شده از http://rogerebert.suntimes.com

منبع: www.sendyourfilm.com

 

——————————

[nextpage title=”نقد فیلم راز چشمان آن‌ها: تو آن‌جا نیستی”]

نویسنده: رضا کاظمی

 

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/4-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgراز چشمان آن‌ها، درامی است چند لایه و جذاب که به بهانه‌ی بازخوانی یک پرونده جنایی، به تنهایی و دلدادگی ناکام آدم‌ها نقب می‌زند. پی‌رنگ اصلی فیلم، قصه‌ی بنخامین، یک بازپرس سابق پرونده‌های جنایی است که ظاهراً می‌خواهد رمانی بر اساس یک پرونده‌ قدیمی بنویسد. او در آغاز نادیده‌ها و نادانسته‌هایش از آن ماجرا را به شیوه‌ای رمانتیک و عاشقانه خیال‌پردازی می‌کند ـ و البته ناخواسته تمنای ناخودآگاه خود را بیرون می‌افکند ـ. نقطه آغاز شکل‌گیری رمان او، سرشار از آرامشی تغزلی است و عناصری که از آخرین صبحانه‌ی خیالی یک زوج عاشق به کار می‌گیرد یادآور «کیک مادلین» و تاثیر راه‌اندازانه‌اش برای شکل‌گیری «در جستجوی زمان از دست رفته» ی پروست است. راز چشمان آن‌ها نیز اثری در جستجو و بازیافت زمان از دست رفته است. در جوار بازخوانی آن پرونده‌ی قدیمی، قصه‌ی مهم‌تری هم نهفته است. رازی که به دست خاطرات سپرده و فراموش شده است؛ قصه عشق سوخته و فروخورده‌ی نویسنده‌ی امروز و بازپرس سابق که پا به پای یک پرونده‌ی قدیمی، لایه به لایه گشوده می‌شود. فیلم سرشار از رفت و برگشت‌هایی است که کم کم ماهیت اصلی قصه را بروز می‌دهند و حس عمیقی از اندوه و افسوس بر جا می‌گذارند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/5-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgکامپانلا فیلمساز آرژانتینی، با گزینش میزانسنی ساده و رها و با تاکید و درنگ بر عنصر نگاه که اساس و شالوده‌ی داستان است، موفق شده است دو ساحت ظاهراً ناهمگون را به خوبی در کنار هم بنشاند. راز چشمان آن‌ها همان‌اندازه دربردارنده‌ی عناصر ملودرام است که می‌توان آن‌را یک قصه‌ی جنایی رازآمیز و غیر قابل پیش بینی دانست. روایت قتل یک زن زیبا و جوان و شوریدگی و پریشانی همسر جوان او، در کنار قصه‌ی تنهایی بنخامین و دو همکار دیگرش پابلو و ایرنه دو ساحت از روایت را شکل داده است.

فیلم سرشار از لحظه‌های به یادماندنی است. هم‌نشینی تحسین‌برانگیزِ نقش‌آفرینی‌های درخشان فیلم، دیالوگ‌های موجز و دلنشین، موسیقی تأثیر گذار و دل انگیز و مهمتر از همه تصاویر پرکنتراست چشمگیر با ترکیب نماهای نزدیک پرشمار و لانگ‌شات‌هایی با عمق میدان زیاد، فضای غم‌بار رویازده و نوستالژیک قصه را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/6-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgویژگی تحسین برانگیز فیلم در این است که فیلمساز، از چینش‌هایی به غایت ساده و حتی تکراری به نتایجی به شدت اثرگذار و حس لطیف و ژرفی از زیبایی‌ بصری دست یافته است. نگاه کنید به جایی که بنخامین رو به ایرنه نشسته و درباره چشم‌های مورالس با همکارش پابلو صحبت می‌کند.« باید چشم‌هاشو می‌دیدی، اون‌ها نماد کامل یک عشق پاک بودند» در این‌جا یک ترکیب‌بندی بسیار ساده، کارکردی نمونه‌وار دارد: پابلو در کادر نیست. بنخامین پشت به دوربین است و تصویر سرش که به سوی خارج از کادر چرخیده کاملاً فلو است، تنها جای واضح بازمانده از قاب، نمایی از ایرنه است که با چشمانی اندوهبار به بنخامین خیره شده است. ما اگرچه می‌دانیم حرف‌های بنخامین درباره چشم‌های ایرنه نیست ولی صدای بی صدای چشم‌ها را می‌بینیم و دلمان برای سکوت و تنهایی‌شان می‌گیرد.

عصاره‌ی روایت فیلم، شاید همان جمله‌ای است که بنخامین، نیمه‌های شب در برزخ میان خواب و بیداری بر کاغذ کنار تختش می‌نویسد تا صبح روزبعد، آن را بخواند: «من می‌ترسم». راز چشمان آن‌ها فیلمی در باب وحشت از تنهایی است. هراس از فقدان یک همدم… درخواست ملتمسانه‌ی آن مرد محبوس در یکی از سکانس‌های پایانی، درست از جنس همین واهمه‌های بی نام و نشان است و تأثیری هولناک و فراموش ناشدنی برجا می‌گذارد. همه‌ی شخصیت‌های اصلی فیلم، از بنخامین تا ایرنه همکار ارشد او، پابلو دوست و همکار دائم الخمرش، مورالس همسر زن مقتول پرونده و حتی آن قاتل سرخورده داستان، آدم‌هایی تنها، پژمرده و ترحم برانگیزند که هرکدام قصه‌ای شنیدنی و قابل بسط دارند. راز چشمان آن‌ها ترکیب در هم تنیده‌ی قصه‌ی این آدم‌هاست که هریک بار دراماتیک فیلم را به سهم خود به دوش می‌کشند و لایه‌های مختلف روایت را شکل می‌دهند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/7-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgفیلم آرژانتینی نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی، در عین حال از یکی محبوب‌ترین نشانه‌ها و نمادهای کشورش بهره‌ای تمام عیار برده است. فوتبال، به عنوان یک جذابیت مقاومت ناپذیر ـ و به قول پابلو، هوس ـ عاملی برای به چنگ آوردن قاتل فراری است. جایی از فیلم در یکی از دیالوگ‌هایی که بعید است به همین سادگی از خاطرمان برود پابلو خطاب به بنخامین چنین می‌گوید: «آدم‌ها می‌توانند صورتشان را عوض کنند، خانواده‌شان، دوستان‌شان و باورشان را عوض کنند ولی نمی‌توانند از هوس‌هایشان دست بکشند. می بینی بنخامین؟» سکانس استادیوم فوتبال چه از حیث اجرای چشمگیر و جسورانه و چه فرجام دردناک و در عین حال نوآورانه‌ای که رقم می‌زند از آن سکانس‌های نابی است که سال‌ها در خاطره سینمایی بینندگان چنین فیلمی خواهد ماند؛ گویی داستانکی ناجنس سر از یک کارناوال باشکوه درمی‌آورد؛ زاویه دیدی متفاوت از تصاویر متعدد خبری از حضور نابهنگام آدم‌هایی «روانپریش» که در همه این سال‌ها در زمین‌های فوتبال و مراسم خیلی رسمی دیده‌ایم. به شکلی تصادفی در زمان نگارش همین نوشته که چند روز به اسکار مانده، سری به سایت اسکار زدم و در مجموعه‌ای که از لحظه‌های ماندگار دوره‌های مختلف اسکار تهیه کرده بودند سیر کردم. یکی از آن لحظه‌ها فیلم کوتاهی از چهل و هفتمین دوره برگزاری مراسم اسکار بود که در آن سِر دیوید نیون در حال سخنرانی است و ناگاه مردی از پشت سرش روی سن پدیدار می‌شود و با نشان دادن حرف v روی سن می‌دود. صدای خنده و تشویق حضار بلند می‌شود. قاب دوربین تلویزیون همچنان روی نگاه بهت زده‌ی دیوید نیون بسته می‌ماند. هرچند نگاه نیون لحظه‌ای با وحشت به آن سوی سن می‌افتد و آن چه می‌بیند را ما فقط می‌توانیم حدس بزنیم ولی قصه‌ی آن مرد همین جا برای ما تمام می‌شود. کامپانلا در راز چشمان آن‌ها در گوشه‌ای از روایت تودرتویش داستانکی کوتاه از این دست را جاگذاری کرده و دست برقضا یکی از تاثیرگذارترین سکانس‌های فیلم را شکل داده است.

راز چشمان‌ آن‌ها فیلمی است که دوشادوش نوشته شدن یک رمان عاشقانه‌ی اتوبیوگرافیک، رخدادها را بازیافت می‌کند. ترکیب عناصری از گذشته‌ی بازسازی شده در خیال، گذشته‌ی واقعی و زمان حال، دنیای رمان بنخامین و نیز فیلم را شکل می‌دهد و سرآخر به دستاویزی برای آرامش هرچند نامطمئن پایانی بدل می‌شود. بنخامین می‌خواهد خود را بنویسد ولی این «خود» چنان با «دیگری» پیوند خورده که جز با بازیافت آن « دیگری»، آرامشی مقدر نیست. گویی رولان بارت سال‌ها پیش برای بنخامین و کسانی چون او چنین نوشته است:« هیچ‌کس برای دیگری نمی‌نویسد، چیزهایی که می‌خواهم بنویسم هرگز موجب نخواهد شد آن دیگری که دوستش دارم مرا دوست بدارد… نوشتار دقیقاً همان عرصه‌ای است که «تو آن‌جا نیستی»، این آغاز نوشتن است».( رولان بارت ـ سخن عاشق).

این نقد در شماره ۴۰۸ مجله فیلم منتشر شده است

نویسنده: رضا کاظمی

منبع: وب سایت رضا کاظمی

کابوس‌های فرامدرن – رضا کاظمی

 

——————————

[nextpage title=”نگاهی به فیلم «راز درون چشم هایشان »:چشم ها سخن می گویند”]

نویسنده: مازیار فکری ارشاد

 

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/9-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgفیلم آرژانتینی "راز درون چشم هایشان" به کارگردانی خوان خوزه کامپانلا فیلمی است که به ادبیات داستانی وابستگی هایی مستقیم و غیر مستقیم دارد.در وهله اول " راز درون چشم هایشان" اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته ادواردو ساکری، که در مرحله نگارش فیلمنامه هم با کامپانلا همکاری کرده است. از سوی دیگر پیرنگ داستانی فیلم ماجرای یک کار آگاه بازنشسته پلیس را روایت می کند که قصد دارد بر اساس یکی از پرونده های جنایی قدیمی که روزگاری آن را تعقیب می کرده، رمانی بنویسد.نوشتن این رمان به بهانه ای تبدیل می شود تا کارآگاه اسپوزیتو نقبی به گذشته های دور خود زده و خاطراتی تلخ و شیرین را به یاد آورد.هر چند نگارش این رمان به نوعی موتور محرک قصه فیلم و یا مک گافین فیلمنامه محسوب می شود.چرا که در انتها حتی به پایان رساندن این رمان توسط اسپوزیتو را شاهد نیستیم. نوشتن رمان در عمل به نوعی خاطره درمانی برای کارآگاه بازنشسته تبدیل شده است.چرا که پرونده جنایی یاد شده اورا به درون خاطرات تلخ دهه ۱۹۷۰ آرژانتین و دوران حکومت دیکتاتوری نظامیانی می برد که برای حفظ قدرت دست به هر نوع تباه کاری می زدند.خاطرات تلخی که سه دهه بعد، هنوز هم ذهن مردم این کشور را می آزارد.علاوه بر این، پی گیری این پرونده بسته شده کارآگاه را با عشق نافرجام قدیمی اش پیوند می دهد.اسپوزیتو در زمان فعالیت در اداره پلیس، عشقی فرو خورده و ناگفته نسبت به ایرنه افسر مافوق خود داشته که به دلایل عدیده همواره کوشیده سرپوشی بر آن بگذارد.اما اینک در آستانه سالخوردگی خاطرات این عشق کهنه بار دیگر برای او زنده می شود."راز درون چشم هایشان" بیش و پیش از هر چیز فیلمی است درباره طبقه بندی خاطرات تلخ و شیرین آدم ها، به ویژه آنها که می کوشند پس از سال ها خاطرات تلخ خود را با آوردنشان روی کاغذ به دست فراموشی بسپارند و خاطرات شیرین گذشته را با یاد آوری مکرر در ذهن ماندگار سازند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/10-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgفیلم با نمایی از نوشتن افتتاحیه قصه توسط اسپوزیتو آغاز می شود.او بار ها قصه خود را شروع می کند و پس از چند سطر، نوشته ها را پاره کرده و نوشتن را از نو می آغازد.شب هنگام اسپوزیتو روی قطعه کتغذی این جمله را می نویسد : می ترسم. این جمله ساده نمایان گر همه هراس های درونی و بیرونی اوست.ترس هایی گاه موهوم و گاه حقیقی که از دوران تلخ گذشته در جان او رخنه کرده و هر از گاه چون هیولایی از درون اسپوزیتو سر بیرون آورده و خاطرش را می آزارد. او در ادامه پس از سال ها به دیدار ایرنه مافوق سابقش می رود و با یاد آوری پرونده کذایی و قصدش برای نوشتن رمانی درباره آن، عشق نافرجام قدیمی را به یاد می آورد.به همین دلیل است که قصد نوشتن این رمان برای اسپوزیتو حکم خاطره درمانی را پیدا می کند.آنجا که در اواخر فیلم اسپوزیتو کاغذی که که جمله " می ترسم" را روی آن نوشته بود می یابد و جمله را به " دوستت دارم "تغییر می دهد. گویی بازگشت و مرور خاطرات بیش و کم مبهم گذشته، عاملی برای غلبه بر هراس های درونی او شده و دوباره آتش عشق را در وجودش شعله ور می سازد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/11-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgدر این فیلم شخصیت های اصلی با چشم هایشان سخن ها می گویند و راز ها پنهان می کنند.بخشی مهم از درام فیلمنامه در حالت چشم ها و نگاه های کاراکتر ها رقم می خورد. وقتی زنی جوان به شکلی وحشیانه به قتل می رسد، کارآگاه اسپوزیتو که مامور رسیدگی به این پرونده شده به سراغ همسر مقتول می رود و از لابلای عکس های یادگاری زن به چهره مرد ناشناسی بر می خورد که در تمامی عکس ها نگاهی حسرت بار و سرشار از عشق به زن دارد.همین نکته عامل کنجکاوی کارآگاه می شود و پس از پی گیری های فراوان مشخص می شود که حدس او درست از کار درآمده و قاتل کسی نیست جز همان جوانی که در عکس ها خیره به زن می نگریست. از سوی دیگر خود کارآگاه اسپوزیتو نیز وقتی عکس های قدیمی محل کارش را می یابد در تمامی عکس ها نگاهی سرشار از عشقی فرو خورده و ستایش گر به رئیس اش انداخته است.همان گونه که نگاه هاغی ایرنه به اسپوزیتو نیز سرشار از غمی پنهاو عشقی مکتوم نسبت به اوست.در این فیلمنامه چشم ها نقشی محوری در پیش برد وجه دراماتیک قصه دارند. چشم هایی که هر یک راز هایی را درون خود پنهان ساخته اند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/12-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgبخش دیگری از فیلم به نمایش بوروکراسی سیستم بیمار پلیس کشور آرژانتین در دهه سیاه و دهشتناک ۱۹۷۰ اختصاص دارد. فساد جاری در دستگاه پلیس نه تنها باعث می شود که پرونده سیر طبیعی خود را طی نکند، بلکه با مداخله عوامل بیرونی کار را به جایی می رساند که همسر مقتول، خود در صدد اجرای عدالت بر آید. حتی اسپوزیتو و همکار نزدیکش ساندووال نا امیدانه می کوشند از راه های فرا قانونی به کشف حقیقت نائل آیند و آن گاه که معمای قتل زن را به شیوه ای اتفاقی حل می کنند، مورد عتاب و توبیخ مقامات مافوق نیز قرار می گیرند.اما وجه انتقادی فیلمنامه از آنجا پر رنگ می شود که قاتل به دلیل همکاری با دولت و لو دادن چریک های مخالف نه تنها از زندان آزاد شده و از عقوبت جرم خود می گریزد، که به مدارج بالایی نیز می رسد و بالا تز قانون می ایستد. در طول فیلم بار ها به یک دستگاه تایپ کهنه و خراب اشاره می شود.وقتی اسپوزیتو به ایرنه می گوید که مشغول نوشتن قصه ای بر اساس پرونده قدیمی است، ایرنه ماشین تایپی کهنه را به او می دهد تا قصه را با آن تایپ کند. همین موضوع اسپوزیتو را به دوران گذشته می برد و به یاد می آورد که این دستگاه از همان ابتدا خراب بوده و در مرحله تنظیم گزارش های کاری چقدر او و همکارانش را آزار داده است.این ماشین تایپ کهنه و خارج از رده به نمادی از سیستم بیمار اداری کشور بدل می شود و در طول فیلم بار ها به آن اشاراتی مستقیم می رود.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/13-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgاشاره کردم که این سیستم بیمار اداری صاحبان حق را وادار می سازد تا خود به تنهایی و به شکل مستقیم در صدد ایفای حق خود و اجرای عدالت بر آیند. همسر زن مقتول بیش از یک سال به تنهایی به دنبال متهم می گردد که البته نا موفق می ماند.تا اینکه پس از آزادی قاتل او را می یابد که اکنون در دستگاه امنیتی کشور مشغول به کار شده و از کیفر گناهش گریخته است. اما مرد همسر از دست داده شبی او را می رباید.سال ها بعد وقتی اسپوزیتو اورا در مکانی دور افتاده می یابد و سراغ قاتل را از او می گیرد، مرد می گوید که قاتل را کشته و به دست خود او را به سزای عملش رسانده است.حتی فیلم با نمایش صحنه قتل مرد تماشاگر خود را فریب می دهد تا آنچه مرد ادعا کرده را بپذیرد.اما در پایان تماشاگر همراه با اسپوزیتو در می یابد که مرد، قاتل را به اسارت خود درآورده و سالیان دراز او را در شرایطی غیر انسانی محبوس کرده تا به زعم خود انتقام قتل وحشیانه همسرش را از او بستاند. این غافلگیری نهایی نه تنها مسیر روایت خشک و خطی قصه را با چالشی اساسی تغییر می دهد، که با وارد ساختن شوکی به تماشاگر، ریتم کند و ملال آور فیلم به ویژه در نیمه دوم را به نوعی جبران می کند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/15-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgحیف است به نمای فوق العاده ای از فیلم اشاره نکنم که می تواند بدیلی قدرتمند بر نما های خیره کننده و بهره گرفته از فن آوری های نوین فیلم های هالیوودی، در فیلمی از قاره فقیر و فاقد امکانا ت کافی آمریکای جنوبی باشد.در طول قصه اسپوزیتو و همکارش ساندووال که پنهانی و غیر قانوی به منزل مادر قاتل رفته و نامه های او را ربوده اند، در می یابند که قاتل به فوتبال علاقه فراوان دارد. پس رد پای او را در استادیوم خانگی باشگاه راسینگ که قاتل هوادار آن است می جویند.در نمایی هوایی دوربین از فاصله ای دور به ورزشگاه لبالب و خروشان از تماشاگر نزدیک می شود.وقتی دوربین بر فراز زمین چمن می رسد لحظه ای از بازی در حال برگزاری را تعقیب می کند.سپس به آرامی به میان تماشاگران می رود و روی چهره گیج و مبهوت اسپوزیتو توقف می کند.او و ساندووال میان هزاران تماشاگربه دنبال قاتل می گردند اما لحظه ای که او را می یابند، قاتل پا به فرار می گذارد.از اینجا دوربین روی دست در تعقیب و گریز کار آگاهان و قاتل شریک می شود. قاتل پس از فرار به سمت دستشویی های استادیوم عاقبت به داخل زمین می گریزد و پس از برخورد با یکی از بازیکنان در حین بازی زمین می خورد.دوربین هم که گویی در این تعقیب و گریز چند دقیقه ای از نفس افتاده مقابل چهره مرد روی زمین می افتد. این پلان – سکانس چند دقیقه ای را می توان از جمله بهترین و خوش ساخت ترین لحظات فیلم دانست که علاوه بر جذابیت بصری، توانیی بالای کامپانلا را در کارگردانی صحنه هایی پر تنش و سرشار از تحرک نشان می دهد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/16-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgاز جمله نکات مهم و محوری فیلمنامه " راز درون چشم هایشان" می توان به شخصیت پردازی قرص و محکم کاراکتر های اصلی یعنی اسپوزیتو، ایرنه، ساندووال، مرد همسر از دست داده و قاتل اشاره کرد.هر یک از این پنج شخصیت اصلی دارای جزییات و ریزه کاری های رفتاری فراوانی هستند که آنها را برای تماشاگر باور پذیر می کنند.ضمن آنکه هیچ یک از آنها حتی اسپوزیتو و ایرنه به عنوان محور های اصلی قصه چندان همدلی بر انگیز نیستند و تنها شخصیت هایی معمولی به نظر می رسند که مثل هر آدم عادی دیگر ضعف ها و قدرت هایی دارند. شاید بتوان این شخصیت پردازی های پرورده و کار شده را از عوامل اصلی دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی در مصاف با رقبای قدرتمندی چون " پیشگو" ساخته ژاک اودیار فرانسوی و " روبان سفید" میشائیل هانکه اتریشی دانست.

منتشر شده در ماهنامه فیلم نگار – شماره ۹۲- خرداد ۱۳۸۹

نویسنده: مازیار فکری ارشاد

منبع: وبلاگ مازیار فکری ارشاد

 

——————————

[nextpage title=”نگاهی به فیلم آرژانتینی برنده اسکار، راز چشمان آن‌ها: هم آغوشی عشق و عدالت”]

نویسنده: حسین کمیلیان

 

طرح داستان

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/17-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgفیلم داستان یک کارمند میانی دستگاه قضایی آرژانتین‌، بنخامین اسپوزیتو (‌ریکاردو دارین‌)، است که با پرونده‌ای خاص روبرو می‌گردد‌. گرچه این پرونده در اداره‌ی متبوع او بسته می‌شود‌، ولی در زندگی شخصی او به طرز آزار‌دهنده‌ای مفتوح می‌ماند به طوری که پس از گذشت ۳۰ سال از زمان بررسی قضایی آن و در دوره‌ی بازنشتگی‌اش احساس نیازی پیدا می‌کند به واکاوی دوباره‌ی تمام ابهامات والبته تلخی‌های آن پرونده‌‌. مصادیق تلخی همانا دورماندن از عشق گرانسنگش –‌ ایرنه‌‌، همکار و رئیسش در آن زمان‌ –، از دست دادن تنها دوست قابل اعتمادش – ساندووال – و شاید از همه مهم‌تر خاطرات غیر متقن ولی درد‌آوری که او از هولناکی جنایت واقع شده در سرش می‌پروراند‌. او پس از ۳۰ سال قصد دارد رمانی درباره‌ی پرونده‌ی تجاوز و قتل ‌«لیلیانا» به نگارش در‌آرورد و به این بهانه مخاطب فیلم دعوت می‌شود تا از ابتدا‌ی این ماجرا را به انضمام برش‌هایی از زمان حال را ببیند‌.

«خوان خوزه کامپانلا» کیست و فیلمش کجاقرار دارد‌؟

«کامپانلا»‌ ‌ی ۵۰ ساله‌ متولد بوینوس آیرس است و اگرچه شاید برای بسیاری از ما‌، پیش از این اثر‌، فیلمسازشهیری به حساب نمی‌آمد اما علاقه‌مندان به سینما در آرژانتین‌، پیش از این فیلم نیز‌، جایگاه او را بالاترین درجه‌ی یک فیلمساز آرژانتینی می‌‌دانند. چه آن که او سال‌‌هاست در آمریکا به کارگردانی و نویسندگی سریال‌های تلویزیونی می‌پردازد و در عین حال با رفت و آمد‌هایی که دارد تجربیات گرانبهایی را به سینمای آرژانتین می‌افزاید‌‌.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/18-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgجدا از سریال‌ها مختلفی که در آرژانتین و آمریکا از زیر دست او گذشته‌اند او کارنامه‌‌ی قابل قبولی نیز در سینما دارد‌. او پیش از راز در چشم‌هایشان با سه فیلم‌ «همان عشق‌، همان باران‌» در سال ۱۹۹۹، کمدی «‌پسر عروس‌» محصول سال ۲۰۰۱، ‌که حتی در آکادمی اسکار همان سال نیز با نامزدی در دو بخش تا حدودی دیده شد‌ و «ماه اوالنیدا‌» ساخته‌ی ۲۰۰۴ کاملاً در محدوده‌ی سینما‌ی اسپانیایی زبان و تا حدودی نیز در مقیاس سینمای جهانی شناخته شده بود‌‌. ولی با تمام این اوصاف شکی نیست که این فیلم جهشی بلند از سوی «کامپانلا» محسوب می‌گردد.

او با این فیلم که حتی به لقب «درخشان‌ترین فیلم تاریخ سینمای آرژانتین‌» از بعضی از منتقدین داخلی کشورش نایل آمده است‌، در گام اول جوایز آکادمی فیلم آرژانتین را درو کرد‌؛ نامزدی در ۱۷ بخش و دریافت جایزه در ۱۳ بخش از جمله بهترین فیلم‌، بهترین کارگردانی‌، بهترین فیلمنامه‌ی اقتباسی – شایان ذکر است که فیلمنامه‌ی این اثر را «کامپانلا» با اقتباس از رمانی به نام «سؤال در چشمانش» (La pregunta de sus ojos‌‌) نوشته‌ی ادواردو ساچری به قلم تحریر درآورده است‌ –، بهترین فیلمبرداری ‌و بهترین بازیگر نقش اول مرد و زن به خوبی نمایان می‌سازد که اثر او چیزی فراتر از سینمای کشورش است‌.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/19-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgاین در حالی ست که او با رویکردی قابل دفاع این موفقیت را بدون دور زدن خواستگاه‌های فرهنگی و اجتماعی آرژانتین کسب کرده است‌‌. «کامپانلا» اگرچه تجربه و مهارت سال‌‌ها فیلمسازی در آمریکا را با خود به همراه دارد ولی با این حال هنوز در آرژانتین‌، «آرژانتینی‌» فیلم می‌سازد‌. این شاید مهم‌ترین عامل محبوبیت او در کشورش باشد‌.

در گام بعدی که به نوعی جهش بین‌المللی اثر مورد نظر است‌، فیلم جوایز متعددی را کسب کرد از جمله این که برنده‌ی بهترین فیلم خارجی اسپانیایی زبان «گویا» شد و اکنون و در آخرین لحظات نگارش این مطلب در حضور رقیبان پر‌آوازه‌ و سترگی چون «روبان سفید‌» و «یک پیام آور‌»، برنده بهترین فیلم خارجی زبان آکادمی اسکار شد. ‌(توضیح‌: هر چند اگر غیر از این نیز می‌شد هیچ چیز از ارزش آن کم نمی‌شد‌، کما این که اکنون نیز چیزی از «روبان سفید‌» اثر درخشان هانکه بزرگ کم نشده است‌.‌)

استادیوم هوس‌ها‌ی فیلمساز

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/21-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgاز بعد ساختاری‌، رویکرد بنیادینی که این فیلم را در پیکره‌ی کلی – و نه لزوما‌ً در نما‌ها و اجزاء کوچکترش – به شکل غرور‌آمیزی جلوه‌گر می‌کند برقراری ارتباطی همگون و متناسب بین ویژگی‌هایی ست که ژانر‌های موجود در اثر را نمایندگی می‌کنند‌. «کامپانلا‌» فیلمی ساخته است که همانقدر که یک درام عاشقانه است‌، یک تریلر جنایی راز‌آلود نیز محسوب می‌گردد و جالب آنجاست که بر خلاف روال مرسومی که در بسیاری از این گونه فیلم‌ها پیگیری می‌شود هیچ کدام از این دو وجه – درام عاشقانه و تریلر جنایی راز‌آلود ‌- طفیلی دیگری نیستند و برای پربار کردن یا پربیننده کردن اثر‌، به فیلم پیوست نشده‌اند بلکه بسیار فراتر از آن‌‌؛ یک ارتباط مضمونی بسیار جدی میان این دو بخش برقرار است که در بند بعدی بیشتر در موردش بحث خواهد شد‌. همین‌قدر باید دقت کرد که در یک جناح‌، این فیلم نه محملی برای طرح معماهای گوناگون و پیچیده شده – ‌که در کل فیلم مجموعا‌ً دو معما طرح و حل می‌گردد ‌‌- ‌و نه اثری از صحنه‌های تعقیب و گریز‌ مکرر در فیلم وجود دارد‌ – ‌جز یک مورد در تعقیب و گریز‌ بخش استادیوم ‌- و از جناح دیگر هم شاهد یک درام کنترل شده‌ی بدون سوز و آه هستیم که در عین حال اثر‌پذیری خود را نیز حفظ کرده است و هم در عین باورپذیری رابطه‌ی عاشقانه‌ی بین ‌«اسپوزیتو‌» و ‌«ایرنه‌»‌، مخاطب درگیر یک عشق پر‌حرارت و پیش‌رونده‌ بین آن دو نیست‌. این در حالی ست که «کامپانلا‌» پیش از این در فیلم «همان عشق‌، همان باران‌» و اتفاقاً بین همین دو بازیگر‌، روایتگر چنین رابطه‌‌ای با مختصات مذکور بوده است ولی این بار با درایت تمام از آن رویکرد در این داستان استفاده نکرده است‌. این ماجرا حداقل دو دلیل متقن دارد‌ اول آن که جایگاه این دو شخصیت به عنوان ضابطین نسبتاً مؤثر دستگاه قضایی که پیشه‌شان متضاد با احساسات گرم و آتشین و افسار‌گسیخته است و همچنین نمایه‌های دیگری که او از این دو شخصیت نشانمان می‌دهد به طور کامل این خویشتن‌داری را به «اسپوزیتو‌» و به خصوص به ‌«ایرنه‌» دیکته می‌کند‌. دلیل دوم که به بحث بالا بیشتر مربوط است آن که‌؛ او قصد داشته یک داستان بسیار خاص را به شکلی بسیار واقعی روایت کند و با ارائه‌ی تصویری همه‌جانبه از اتفاقاتی که برای «اسپوزیتو‌» روی می‌دهد از درگیر شدن ذهن مخاطبش در هر کدام از این وجوه خود‌داری کند‌. مشخص است که فیلمساز از این که مخاطبش متوجه پیوند منطقی بین داستان‌هایش نشود هراس داشته است‌.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/22-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgدر این فیلم البته نقطه‌ی عطفی وجود دارد و آن همان بخش شکوهمند و به‌ یاد‌ماندنی استادیوم فوتبال است که هم از جهت مضمون و هم ساختار از سایر بخش‌های فیلم عامدانه فاصله می‌گیرد‌. این عمد و قصد فیلمساز این توجه را می‌طلبد که بدانیم این بخش دقیقاً میان فیلم قرار گرفته و به نوعی محل تغییر جهت داستان است‌. با تمام مقدمه‌چینی‌ها و طرح مسأله‌هایی که پیش از این بخش صورت گرفته است‌، بر خلاف انتظار، چالش‌های جدی بر سر مفاهیمی چون «‌عدالت‌» و ‌«عشق‌» با دستگیری «گومز» تازه پس از آن شب آغاز می‌شود‌.

و اما بخش پرسش‌برانگیزی که در این میان وجود دارد و شاید بزرگترین ایراد اثر هم همین باشد آن است فیلم تحمل باری را که عنوان فیلم برایش در نظر گرفت است ندار‌د‌. ‌«چشم‌»‌هایی که باید دارای «‌راز‌»‌های نهانی باشند یعنی چشم‌های «اسپوزیتو‌»، ‌«ایرنه‌»، ‌«گومز‌» (پشت میله‌‌ها‌) و از همه مهم‌تر ‌«چشم‌های مورالس‌» با آن چهره‌پردازی پایین‌تر از سطح فیلم آن هم در حالی که قرار است نماهای بسته‌ی کلیدی از آن گرفته شود نمی‌تواند آن مقصود رمز‌آلود را به نمایش در بیاورد‌. در این میان «اسپوزیتو‌» که تنها کسی ست که در زمان حال گریم سنگینی هم ندارد ‌«راز‌» را در چشمانش تا حدودی منتقل می‌کند ولی ‌«مورالس» که اتفاقاً راز چشمان او بسیار پر‌اهمیت‌تر از سایرین است زیر چروک‌های غیر طبیعی که در نما‌های بسته به خوبی آشکار است غرق شده است‌. رفع این معضل شاید می‌توانست این فیلم را به شاهکاری در نوع خود بدل سازد‌.

بررسی‌های گوناگون از زوایای دیگر درمورد این فیلم کاملاً میسر است که البته این نوشته بیش از این مجال پیگیری آن را ندارد‌.

در تلازم عشق و عدالت

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/23-The-Secret-in-Their-Eyes.jpg‌نکته‌ای در این فیلم وجود دارد که به اعتقاد نگارنده نادیده گرفتنش‌، به نادیده گرفتن کل فیلم ‌می‌انجامد‌‌. حلقه‌ی نهایی فیلم با آگاهی ما از رویداد عجیب و تکان‌دهنده میان «مورالس‌» و «گومز‌» کامل نمی‌گردد بلکه این بخشی از پایان است‌. این واقعه با تمام ظاهر غریب و هولناکی که داشت کلید‌واژه‌ی زندگی شخصیت اصلی داستان ‌‌- «اسپوزیتو‌»‌ ‌- را از Temo به معنای ‌«ترس‌» به Te Amo به معنای «‌دوستت دارم‌» تغییر می‌دهد‌. ترسی که ۳۰ سال پیش از فقدان عدالت ریشه دواند و او را از عشق ناب زندگی خود ‌‌- که گذشت ۳۰ سال نیز از جلای آن نکاسته است ‌- دور کرد حالا با نمایان شدن بارقه‌هایی از اجرای عدالت ‌- ‌حتی شده به شیوه‌ای بغرنج و خارج از چارچوب اجرایی تعریف شده ‌- از پشت ابر‌، او را به عشق خود نیز نزدیک می‌کند‌‌. این تناظر که بی‌تردید به عنوان ملازمه‌ی بین دو مفهوم «عشق‌» و ‌«عدالت‌» قابل بیان است رویکردی نوین و ابداعی از سوی فیلم به شمار می‌رود و این ماهیت زمانی قطعی‌تر جلوه می‌کند که در نظر داشته باشیم که همان طور که عدم وجود ‌«عدالت‌» باعث به تهدید در آمدن عشق میان ‌«اسپوزیتو‌» و ‌«ایرنه‌» شد‌، عشق میان ‌«مورالس‌» و «لیلیانا‌» نیز نه با مرگ ناگوار «لیلیانا‌» بلکه با سردرگمی افسار‌گسیخته‌ی زندگی‌، افکار و خاطرات «مورالس‌» پدیدار شد‌. سردرگمی ناگواری که ناشی از به دام نیفتادن قاتل «لیلیانا‌» و پس از آن آزاد شدن او بود‌. درد‌دل‌های تأسف‌آور او با «اسپوزیتو‌» در ایستگاه قطار در نیمه‌ی اول فیلم را به یاد بیاورید‌. او بیش از هر چیز نگران خاطراتی ست که در حال رنگ باختن هستند‌. این احساس آرامش نسبی نیز که برای «اسپوزیتو‌» در فصل پایانی غیرقابل درک است از برپاشدن همان عدالت از دست رفته است که گویی عشق به ظاهر از دست رفته‌ی او را باز پس داده است‌. و باز هم همین برپاشدن عدالت است که «اسپوزیتو‌» را برای بالفعل کردن یک عشق ۳۰ ساله به سوی «ایرنه‌» فرا‌می‌خواند‌.

نویسنده: حسین کمیلیان

منبع: آدم برفی ها

 

——————————

[nextpage title=”نگاهی به فیلم رازی در چشمانشان: وقتی چشم ها حرف می زنند”]

نویسنده: سید آریا قریشی

 

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/24-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgپس از موفقیت های خیری كننده ی «روبان سفید» در جشنواره های مهم و استقبال خیره كننده ی منتقدان از این فیلم (به خصوص كسب جایزه ی گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان توسط این شاهكار میشائیل هانكه)، به دست آوردن جایزه ی بهترین فیلم خارجی زبان توسط «روبان سفید» قطعی و بدیهی به نظر می رسید. اما برخلاف بیشتر پیش بینی ها، این نماینده ی آرژانتین در اسكار امسال بود كه گوی سبقت را از فیلم هانكه ربود و جایزه را از آن خود كرد. انتخابی كه كمی عجیب و دور از ذهن به نظر می رسید. اما حالا، با تماشای این اثر شگرف و خیره كننده، می توان گفت فارغ از این كه «رازی در چشمانشان» فیلم بهتری است یا «روبان سفید»، این شاهكار خوزه مانوئل كامپانلا، لیاقت اسكاری را كه دریافت كرد، داشت.

«رازی در چشمانشان»، یكی از غافلگیركننده ترین آثار سینمایی سال ۲۰۰۹ به شمار می رود و البته از تأثیرگذارترین آن ها. تأثیرگذاری این فیلم هم به عوامل مختلفی برمی گردد كه در این نوشته سعی می كنیم به برخی از آن ها اشاره ای كوتاه داشته باشیم.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/2-The-Secret-in-Their-Eyes.jpg«رازی در چشمانشان» محدوده ی وسیعی از مضامین را در بر می گیرد. مفاهیمی كه گاهی در تضاد با هم قرار دارند. از عشق تا انتقام؛ از قانونگرایی تا سرپیچی از دستور مافوق؛ از دروغ تا حقیقت. این نكته به خودی خود نكته ی مثبتی برای فیلم به شمار نمی رود. اما آن چه جذابیت «رازی در چشمانشان» را چند پله بالاتر می برد، این است كه در این فیلم قرار نیست تضاد بین این مفاهیم، مورد اشاره و تأكید قرار بگیرند (اتفاقی كه در فیلم های زیادی شاهد آن هستیم). نكته اتفاقاً‌ این جاست كه در این جا، كارگردان نشان می دهد كه ریشه ی همه ی این مفاهیم یكی است. در واقع در «رازی در چشمانشان»، تضاد بین كلمات از بین می رود. در این جا،‌عشق با انتقام است كه معنا پیدا می كند. این جا برای رسیدن به حقیقت باید دروغ گفت. همان طور كه بنجامین و پابلو برای رسیدن به حقیقت جنایت، ناچارند از دستور مافوقشان سرپیچی كنند و همچون دزدان پنهانی وارد منزل دیگران شوند. یكی از درون مایه های كلیدی فیلم، همین است كه مرزی میان عشق و نفرت، سرپیچی و اطاعت، و حقیقت و دروغ وجود ندارد.

آندره بازن، یك بار در توصیف فیلم «دلیجان» (جان فورد)، آن را به چرخی تشبیه كرده بود كه آن را روی هر كدام از محورهایش كه قرار دهیم، به حالت تعادل درمی آید. بس كه فیلم متعادلی است. مشابه چنین تعبیری را می توان درباره ی «رازی در چشمانشان» به كار برد. «رازی در چشمانشان»، به طرز قابل تحسینی، فیلم متعادل و همه جانبه نگری است و این تعادل، جدا از درون مایه ای كه چند سطر قبل بررسی كردیم، در ابعاد دیگر فیلم هم به چشم می خورد. داستان این فیلم، به شدت پتانسیل این را دارد كه به یك فیلم خنثی تبدیل شود. یك لغزش كوچك كافی بود تا «رازی در چشمانشان» به یك ملودرام آبكی پر اشك و آه تبدیل شود. از ان طرف بی اعتنایی سازندگان اثر به وجه ملودرام كار، می توانست منجز به خلق یك تریلر ساده ی زودگذر شود. ولی خوزه مانوئل كامپانلا با دقت و ظرافت یك مجسمه ساز، منشوری را به تماشاگر ارائه می كند كه با دو و سه بار دیدن هم تازگی و طراوتش را از دست نمی دهد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/4-The-Secret-in-Their-Eyes.jpg«رازی در چشمانشان» یكی از كارشده ترین فیلم های سال ۲۰۰۹ است. كامپانلا در این فیلم از خرده روایت هایی استفاده كرده كه هیچ كدام از آن ها، بی ارتباط با خط اصلی داستان یا درون مایه ی كار نیستند و در عین حال، در شناخت شخصیت ها و روابط عمیق داستان هم مؤثرند (گرچه ممكن است در نگاه اول این گونه به نظر نیاید). مثلاً یكی از خرده روایت های هوشمندانه ی فیلم، ماشین تایپی است كه به وسیله ی آن نمی توان حرف A را تایپ كرد و بنجامین هم در بازگشتش، از همین ماشین تایپ قدیمی كه یادآور وقایع گذشته اش هم هست، استفاده می كند. در نمایی از فیلم، تصویری از كاغذی را می بینیم كه بنجامین بر روی آن داستانش را تایپ كرده، اما ناچاراً تمام حروف A را خودش با خودكار به آن متن اضافه می كند. همین خرده داستنان ساده، از دو جنبه در روند حركتی فیلم تأثیر دارد. اول این كه مقدمه سازی زیركانه ای برای پایان ماجراست. جایی كه با اضافه شدن حرف A به كلمه ی TEMO (می ترسم)، واژه ی TEAMO (عاشقت هستم) به دست می آید و اصلاً بخش مهمی از درون مایه ی فیلم به وسیله ی همین تغییر برای تماشاگر مشخص می شود. از سوی دیگر، این نما و این خرده داستان انگار دارد شمایی از وضعیت خود بنجامین را به رخ ما می كشد. در مسیر زندگی بنجامین نقصی وجود دارد و حالا او برگشته تا به جای استفاده از روش های معمول قانونی (ماشین تایپ) به وسیله ی شیوه های شخصی خودش (خودكار) جاهای خالی پازل زندگی اش را پر كند. توجه به چنین جزئیاتی، تأثیر بسیار زیادی، به خصوص در چندبعدی شدن كاراكترها و یافتن انگیزه های آنان دارد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/7-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgنام برگزیده شده برای فیلم، احتمالاً یكی از بهترین اسامی انتخاب شده در میان فیلم های سال ۲۰۰۹ است. اسمی جذاب و گیرا كه در طول فیلم، توجه تماشاگر را به همان چیزهایی جلب می كند كه لازم است. این تمركز و دقت روی نكات مركزی، در تمام طول فیلم به چشم می خورد و یكی از رموز موفقیت فیلم است. به سكانس اول فیلم دقت كنید. فیلم با نمای گنگی از حركت مردم شروع می شود و سپس دوربین پس از حركت پن، روی چشمان شیفته ی زنی (كه بعداً می فهمیم ایرنه است) توقف می كند. همه ی فیلم همین است. در این فیلم انگار همه چیز در حاشیه هستند و آن چه اصل است، "راز چشمان آن ها" است. چشمانی كه می توان از طریق آن ها راز جنایتی را پیدا كرد و چشمانی كه می تونا راز عشقی را از درون آن ها یافت. و البته این جاست كه باز به همان حرفی برمی گردیم كه چند سطر قبل زده بودیم. فرق میان چشمان جنایتكار و چشمان عاشق وجود ندارد. چون همان طور كه در فیلم می بینیم، چشمان جنایتكار در واقع متعلق به عاشقی هستند كه رو به چنان كاری می آورد. انگار چشمان فرد عاشق و چشمان فرد جنایتكار، هر دو دارند یك كار را انجام می دهند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/9-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgبحث درباره ی «رازی در چشمانشان» زیاد است. می توان از مورالس صحبت كرد كه عشقش باعث شد تا شور انتقام گیری سال ها در او زنده بماند. می توان از پابلو گفت. دستیار دائم الخمری كه یك ANTIHERO تمام عیار بود. می توان از عشق بنجامین و ایرنه حرف زد. عشقی كه با كمترین دیالوگ و فقط از طریق چشمان آن ها به تماشاگر منتقل می شود. می توان از مضامین مهم دیگر فیلم گفت. از بازیابی خاطرات، یا از عشق بازیافته. یا می توان از عدالت و حقیقت و عشق سخن گفت؛ و زمانی كه عشق پلی می شود برای رسیدن به دو مفهوم دیگر. می توان از ساختار دقیق كار گفت. از سكانس شاهكار استادیوم فوتبال حرف زد كه عملاً مسیر حركت فیلم را تغییر می دهد.

اما بهتر است همین جا متوقف شویم. فیلم، تأثیر ویرانگرش را تنها وقتی روی تماشاگر می گذارد كه دو ساعت، این مفاهیم را به شكلی تكان دهنده د ر فیلم مشاهده كنیم. پس این شما و این هم «راز چشمان آن ها».

نویسنده: سید آریا قریشی

منبع: عشاق سینما

 

——————————

[nextpage title=”نگاهی دیگر به فیلم راز در چشمان‌شان: چشم‌ها و هوس‌ها”]

نویسنده: بهمن شیرمحمد

 

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/1-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgفیلم راز در چشمان‌شان ساخته تحسین برانگیز خوان خوزه کامپانلا ُباوجود پر رنگ بودن روایت داستان راز آلود یک جنایت قدیمی پرده برداری از یک عشق ابراز نشده و حسی فروخورده نیز هست. بنخامین اسپوزیتو بازپرسی بازنشسته است که قرار است رمانی بر اساس یک پرونده قدیمی بنویسد. اما هرچه جلوتر می‌رویم متوجه می‌شویم که نوشتن رمان کارکردی دوگانه دارد که اولی میتواند ناشی از علاقه بنخامین به نویسندگی ناشی شود و کارکرد دوم برداشته شدن نقابی است که بنخامین به صورتش زده و علاقه اش را از ایرنه همکارش پنهان کرده است. به لحاظ روایی فیلم دائما بین گذشته و حال در رفت و برگشت است اما نکته جالب اینجاست که فلاش بک‌هایی که در فیلم وجود دارند قابلیت این را دارند که هرجا داستان چند لایه فیلم ایجاب کرده به تماشاگر رودست بزنند. بطوریکه در برخورد اول با سیل حوادثی که در گذشته رخ داده است تماشاگر به درستی نمی‌داند که آیا اتفاقاتی که شاهد رخ دادنشان است در گذشته روی داده و یا در تخیل بنخامین می‌گذرند. (بطور مثال سکانس شلیک‌های مورالس به گومز را به یادتان می‌آورم) فیلم هرچه جلوتر می‌رود متوجه میشویم که گویی بنخامین دارد هرآنچه در گذشته روی داده با آنچه در ذهنش میگذرد را بر هم منطبق می‌کند. طوری‌که تشخیص مثلا نگاه‌های حسرت خوارانه ایرنه در سکانس ایستگاه قطار که در تیتراژ فیلم هم رویشان تاکید می‌شود از واقعیت و خیال بسیار دشوار است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/11-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgدر اوایل فیلم بنخامین بعد از اینکه از خود را از نوشتن و شروع کردن قصه ناتوان می‌بیند کلمه ای را روی کاغذ می‌نویسد به معنای :می‌ترسم.(این واژه می‌ترسم که بنخامین آنرا روی کاغذ نوشته در واقع موتیف اصلی فیلم هم به شمار می‌رود) و در آخر فیلم بعد از بسته شدن پرونده مورالس در باور او بنخامین با اضافه کردن یک حرف (حرف آ) به آن کلمه آن را تبدیل به کلمه دوستت دارم می‌کند. اینجاست که منظور کارگردان از تاکید بر ماشین تایپ خرابی که فقط حرف آ را تایپ نمی‌کند می‌فهمیم. آن ماشین تایپ معیوب انگار جلوه ای از خود بنخامین است که در بیان کردن آنچه در طی سال‌ها در دلش نگاه داشته عاجز است. پرونده مورالس و عشق یگانه او به همسرش محمل مناسبی است که بنخامین هرچند دیر بتواند عشق دیرینش را به ایرنه ابراز کند.

عشقی که ابراز نشدنش می‌تواند حاصل یک سوء تفاهم یا غرور یا خود کم بینی و یا آمیزه ای از هرسه اینها باشد. ایرنه در هر مرتبه مواجهه با بنخامین انگار منتظر است که کلمه دوستت دارم را از زبان او بشنود. عشق در ذهن بنخامین می‌تواند بسیار ساده خودش را به رخ بکشد (در سکانس پایانی او در جواب ایرنه که علت آمدنش را جویاست میگوید که مسئله پیچیده ای نیست)به سادگی درست کردن یک چای با لیمو و کیکی که لیلیانا برای صبحانه همسرش درست کرده است و تقابل این تصویر با تصویر تجاوز وحشیانه به لیلیانا همان چیزی است که بنخامین را بارها از ادامه نوشتن باز می‌دارد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/22-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgانتخاب نام فیلم هم جزو بزرگترین امتیازات فیلم است. اکثر کاراکترهای فیلم من جمله خود بنخامین و ایرنه انسان‌هایی درون گرا هستند که سعی می‌کنند با نگاهشان همان کاری را بکنند که بقیه با زبانشان انجام می‌دهند. نگاه در اینجا عنصر پرقدرتی است که در برخی جاها اتفاقا پیش برنده قصه نیز هست. بنخامین در عکس‌های به جا مانده از لیلیانا متوجه نگاههای مرموز گومز به او می‌شود و با تکیه بر همین سوء ظن است که سرانجام دست قاتل را رو می‌کند. کامپانلا به خوبی به ارزش نگاه‌های عمیق بازیگرانش آگاه است و در خیلی جاها مخصوصا سکانس‌های دونفره بنخامین و ایرنه و یا بنخامین و مورالس انگار شنیده شدن دیالوگها در درجه دوم اهمیت قرار دارند. فیلم به لحاظ بصری هم بسیار قابل توجه است. تصاویر فیلم با کنتراست زیاد و استفاده عالی فیلمبردار فیلم از رنگ‌های به شدت گرم فضای ملتهبی را رقم زده که بیننده هر لحظه منتظر اتفاق مرعوب کننده ای از دل این دنیای آتش فشان گونه است. اجرای برخی سکانسها مانند سکانس استادیوم با آن هلی شات بی نظیر بسیار دیدنی از کار درآمده اند. سکانس‌هایی که احتمالا بعد از سال‌ها هم بهانه های خوبی خواهند بود که بتوان بازهم به تماشای فیلم نشست. جدای از اینها فیلم پایانی غیر قابل پیش بینی و غافل گیر کننده هم دارد و ده دقیقه پایانی فیلم برگ برنده دیگری از جانب فیلمنامه نویس است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/15-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgبه لحاظ تم اجتماعی و سیاسی هم فیلم گفتنی‌های زیادی هم دارد. نمایش دستگاه قضایی ناتوان و بعضا فاسد آرژانتین و شکنجه آن دو کارگر بی گناه و آزاد کردن گومز جامعه ای را می‌سازد که کسانی مانند بنخامین و پابلو و ایرنه به جرم خواستن عدالت در معرض مرگ قرار می‌گیرند و اتفاقا قربانی هم می‌دهند و انسان‌هایی از جنس مورالس خودشان باید دست به کار شوند و عدالت را هرچند به سبک خودشان اجرا کنند. مورالس پس از بیست و پنج سال هنوز باخاطرات همسر مقتولش زندگی می‌کند و برای گومز مجازاتی سنگین تر از مرگ در نظر گرفته است. او می‌خواهد گومز لااقل ذره ای از تنهایی مورالس را تجربه کند که خود گومز مسببش بوده است. این همان تنهایی است که بنخامین با مشاهده گومز و درخواست او مبنی بر اینکه بنخامین از مورالس بخواهد که لااقل با گومز حرف بزند ترسش از آن بیشتر میشود و اینجاست که تصمیم میگیرد ترس را به عشق تبدیل کند و این بار بر خلاف همیشه در پشت درهای بسته با ایرنه خلوت می‌کند.

در واقع اگر فیلم صرفا قصه پرونده مورالس را دنبال میکرد و در نهایت با رو شدن دست قاتل همه چیز تمام می‌شد اکنون فقط با فیلمی حرفه ای و خوش ساخت طرف بودیم. اما چیزی که به گمانم فیلم را از یک فیلم جنایی صرف متمایز میکند دیدگاه کارگردانی است که سهمگین بودن تنهایی را به خوبی می‌شناسد و با ظرافت تمام به تماشاگر منتقلش می‌کند.

چند روز پیش در سایت دوست عزیزم رضا کاظمی به جمله جالبی از مورتیمربرخوردم:

ما عمیقا تنهاییم مگر اینکه عاشق باشیم یا کسی به ما عشق بورزد.

شاید منظور کامپانلا از ساخت فیلمی با چنین بار معنایی بی ربط به این جمله زیبا نباشد.

نویسنده: بهمن شیرمحمد

منبع: آدم برفی ها

 

——————————

[nextpage title=”نقد فیلم راز در چشمانشان”]

نویسنده: مجتبی عبداللهی

 

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/17-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgخوان خوزه کامپانلا در فیلم با انسجامش به تمهای آشنایی چون تفاوت عشق واقعی و هوس مازوخیستی و البته عدالت و راز می پردازد.او برای به تصویر کشیدن عشق از عنصر نگاه بخوبی استفاده می کند.شخصیت اصلی وکیلی بازنشسته است از آن آدمهایی که با دغدغه اند و به غیر از خور و خواب و گذراندن روزگار نگرانی های دیگری هم دارند.اصرار و پشتکار بنجامین اسپوزیتو برای سر در آوردن از راز یکی از پرونده های قدیمی اش که ذهنش را درگیر کرده بود سبب پیشبرد داستان می شود.لیلیانا و مورالس زوج خوشبختی بودند که زندگیشان به سبب حسادت نامزد دیوانه قبلی لیلیانا از هم می پاشد و مورالس تمام عمر با انگیزه انتقام از قاتل زنش زنده می ماند.در شخصیت پردازی او شاهدیم که کارمند بانک است و آدم منظمی است و شیوه ابداعی اش در نوشتن اسامی دوستانش روی کاغذهای نازک میان آلبوم عکس گویای همین مطلب است.

بعدها پی می بریم که او شیوه ابتکاری جالبی برای تنبیه قاتل همسرش طرح میریزد.شیوه پیگیری او و جستجوی قاتل و گریه بی صدایی که پشت تلفن می کند و عملکرد حساب شده اش همگی از شخصیت منظمش می آید.

او در همان اوائل فیلم می گوید که دوست ندارد که قاتل همسرش راحت بمیرد و این کد در آخر فیلم معنا پیدا می کند.اسپوزیتو از نوع نگاه گومز در عکس به لیلیانا حدس میزند که رازی در بین است و ما هم از نوع نگاههای اسپوزیتو و ایرنه پی به عشق عمیقشان می بریم.کارگردان از نگاه و راز موجود در آن بدرستی استفاده کرده است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/19-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgفیلم در بستر یک حکومت فاسد سیاسی اتفاق می افتد و این فساد ربط مستقیمی به گره های موجود در فیلم دارد.اگر گومز بواسطه این فساد سیاسی از زندان آزاد نمی شد فیلم مانند بقیه فیلمهایی ازین دست تمام شده بود اما معمای زیبای فیلم بواسطه همین مسئله شکل می گیرد.

وقتی قاتل مجازات نمیشود و زور قدرت حاکم مانع از پیگیری و اجرای عدالت است و از وکلا هم کاری برنمی آید ؛ انگیزه کافی برای مجازات او در شوهر مقتول ایجاد میشود اما باز تا آخر فیلم این راز سربسته باقی می ماند و تماشاگر هم همانند وکیل اسپوزیتو سرگردان است و بدنبال چرایی ماجرا میگردد و آنقدر فیلم کشش دارد که زمان طولانیش بیننده را خسته نکند.

این پرونده رفته رفته برای اسپوزیتو آنقدر حیاتی میشود که حل نکردنش اعتماد به نفس او را میگیرد بطوریکه بر رابطه اش با ایرنه هم اثر می گذارد.او هر بار که قصد خواستگاری از ایرنه را دارد تردید رهایش نمی کند و تنها بعد از حل این معماست که اعتماد به نفس لازم را پیدا می کند و به وصال ایرنه میرسد.او وکیلی متعهد است و وقتی به ساختار فاسد برخورد می کند دربرابرش می ایستد و مدتی بعد متوجه میشود فساد قدرت بیشتر از آنچه است که او فکر میکرده تا حدی که رومانو ریس بالادستش او را که قدرتی ندارد تحقیر و تهدید می کند و اینگونه قدرتش را به رخش می کشد.ماهیت قدرت را یک جای دیگر هم می بینیم جایی که گومز قاتل روانی آزاد شده در آسانسوری که اسپوزیتو و ایرنه سرخورده از ناکامی در پیگیری پرونده وارد میشود و با درآوردن اسلحه اش و مسلح کردن آن ؛هم قدرتش را برخ آندو می کشد و هم عملا با زبان بی زبانی به آنها می گوید قضیه از چه قرار است و بیهوده وقتشان را هدر ندهند و جانشان را به خطر نیندازند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/13-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgدر این ساختار فاسد اسپوزیتو دیگر یاری ندارد و تنها آدم سالمی که جرات کمک به او را دارد همکار الکلیش ساندوال است که هنوز عدالت برایش مهم است و در ادامه شاهدیم که او بواسطه مشکلی که با همسرش دارد و ناامیدی که گریبانش را گرفته که حتما از فضای ناامیدانه جامعه اش نشات میگیرد ,خود را در برخورد با گنگسترهایی که از سوی گومز برای کشتن اسپوزیتو آمده اند ؛بجای او معرفی می کند و اینگونه هم از شر زندگی راحت میشود و هم زندگی را به همکار و دوستش که در آستانه عاشقی است هدیه می دهد.

کارکرد در اتاق ایرنه هم جالب است و باز و بسته ماندنش محرمانه بودن و نبودن جلساتش را معلوم می کند.او هم عاشق اسپوزیتوست و بارها منتظر ابراز عشق اوست و چندین بار در را می بندد اما درمی یابد هنوز زمان وصال فرا نرسیده است بنابراین عشقش را حفظ می نماید و صبر می کند.

ایرنه یکبار هم از نافرمانی و خطای اسپوزیتو می گذرد و دلیلش را انعطاف در زندگی عنوان می کند و اینگونه ابراز عشق می کند.

شخصیت ایرنه بواسطه زنانگیش آدمی لطیف در خانه و جدی در کار است البته در کار تا جایی جلو میرود که خطری نداشته باشد ؛او قانون مدار؛محافظه کار و رک و خودساخته است و امیدوار و اسپوزیتو تا وقتی درگیر است نمی تواند به شخصیت او نزدیک باشد بنابراین فعلا خواستگاری را عقب می اندازد.ایرنه یه تکیه گاه دائمی می خواهد ولی توجه اسپوزیتو بیشتر از او به پرونده اش است و این تفاوت نگاه آنان است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/6-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgمهمترین مسئله در عشق ایرنه و اسپوزیتو مسئله گذشت زمان هم هست که ذره ایی از عشق آنها کم نمی کند و بیانگر واقعی بودن عشق است حتی در زمان پیری.عنصر دیگر در فیلم مسئله "علاقه " است.علاقه داشتن بارها در فیلم مورد تاکید قرار می گیرد.علاقه ایزیدورو گومز قاتل روان پریش به فوتبال و علاقه مازوخیستی اش به لیلیانا ؛علاقه واقعی و حقیقی مورالس به لیلیانا و عشق شدیدش به او ؛علاقه دو طرفه ایرنه و اسپوزیتو به یکدیگر و کمرنگ نشدن آن بعد از گذر سالها و حتی علاقه اسپوزیتو به همکار الکلی اما سالمش ساندروال که منجر به ایثار ساندروال میشود همگی انواع علاقه را نشان می دهد که گاهی به نابودی (نابودی زندگی مورالس و نابودی خود گومز ) و گاهی به عشق (هر چند دیر)منجر میشود.

عنصر تحقیر هم در فیلم کارکردهای روانشناسی جالبی دارد.از همان ابتدا که گومز لیلیانا را بواسطه روانی بودن از دست می دهد احساس تحقیر می کند و آن نگاه حسرت بار را در عکس به او می اندازد.ایرنه که متوجه شخصیت روان پریش گومز میشود در صحنه بازجویی تصمیم میگیرد او را تحقیر کند تا بلکه با این ترفند گومز را وادار به اعتراف نماید و موفق هم میشود و همچنین گومز در آسانسور با مسلح کردن اسلحه آندو را تحقیر می کند تا انتقامش را گرفته باشد و در آخر رومانو که با تحقیر اسپوزیتو جواب برخورد و تهدید قبلی او را در بالکن دادگاه جلوی دیگران می دهد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/10-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgتاکید بر پیچیده بودن زنها تاکیدی است بر پیچیدگی جهان و زندگی مشترک که از زبان مورالس می شنویم و بعد اسپوزیتو هم آنرا اعتراف می کند چرا که ایرنه هم از دیدگاه او پیچیده است که این همان عجیب بون عشق است و ماهیت وجودی آن.

اسپوزیتو در این سفر زمان و پیگیری پرونده به نوعی خودش را می آزماید.او متوجه عشق عجیب مورالس به لیلیانا شده و نتوانسته آنرا درک و هضم کند و جایی به او می گوید:احساسی که تو داری به همسرت من در هیچ مردی ندیدم؛ و تنها گذر زمان است که سبب میشود او این عشق را درک کند و بالغ شود و آماده درک عشق ایرنه که همه این سالها با وجود داشتن خواستگار ازدواج نمی کند و منتظر او باقی می ماند.او بالاخره استحقاق ایرنه را پیدا می کند.

و آخرین عنصر در فیلم عنصر "سخن گفتن "است.اهمیت کلام در فیلم بارها مورد تاکید است.اسپوزیتو بارها قصد حرف زدن با ایرنه را دارذد اما نمی تواند ؛شاید مهمترین مشکل گومز هم این باشد که او اصلا حرف زدن بلد نیست و بزرگترین تنبیه او توسط مورالس جدای از زندانی شدن هم در واقع حرف نزدن با اوست در طول بیست و پنج سال تا جاییکه در صحنه مواجه شدن اسپوزیتو با گومز بعد از اینهمه سال ؛گومز تنها خواسته اش نه آزاد شدن بلکه تقاضای حرف زدن با اوست و عدم ارتباط کلامی اسپوزیتو با او هم نوعی تایید تنبیه گومز توسط مورالس است.

نویسنده: مجتبی عبداللهی

منبع: سینماتوگراف

 

——————————

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم « رازی در چشمانشان »”]

نویسنده: علیرضا خوانساری

 

مدتها بود که می خواستم درباره ی رازی در چشمانشان، برنده ی اسکارِ بهترین فیلمِ غیر انگلیسی زبان بنویسم. و حالا که پس از مدتها فرصتش پیش آمده، ترجیح می دهم نسبتا کامل و مفصل به آن بپردازم. دیدنِ یک فیلم از سینمای آرژانتین قطعا برای ما امری مداوم و با برنامه نیست، مگر آنکه اتفاقاتی همچون جایزه اسکار و… رخ دهد، تا ما لااقل بیشتر به سراغِ این دست فیلمها برویم.

راستیتش از همان زمانی که در عینِ بهت و حیرتِ همگان در دنیا، جایزه اسکارِ بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان به این فیلم تعلق گرفت، نسبت به آن بدبین بودم. اما به صراحت می گویم که بعد از تماشای آن، بیش از انتظار غافلگیر شدم. چون فیلم، چندین و چند برابر بدتر از آنی بود که می توانستم فکرش را بکنم. تریلرهای اینگونه، معمولا بر پایه درامی چند لایه، پر افت و خیز، ابهام آلود و با نقطه عطف ها و گره افکنی های متعدد به پیش می روند و طبیعتا ساختارِ معمایی شان باید به تدریج در ذهنِ مخاطب حل شود. در این دست تریلرها یکی از مسائلِ مهمی که همواره باید به آن به دقت توجه شود، چیدمانِ درستِ عناصرِ درام و دلالتهای شکل دهیِ موقعیت هاست، که نباید در لابلای آن کش و قوس های درام فراموش شود. یعنی جدا از آنکه درام کشش و ظرفیتِ لازم را برای نگه داشتنِ مخاطب دارد یا نه و چیزهای دیگر، باید توجه داشت که چیزهایی که قرارند تعلیق ایجاد کنند، گره ای در داستان ببندند، گره ای را بگشایند و…، از لحاظِ منطقِ درونی و روایی، درست و بجایند یا خیر. آیا پشتوانه منطقی و عقلانی دارند یا خیر. و این درست جایی است که رازی در چشمانشان در آن همچون کودکی نوپاست. فیلم آشکارا تمام تعلیق و کشش و گره ها و راز و رمزهایش را بر پایه ی هیچ بنا نهاده است. و اوضاع به گونه ایست که مخاطب گمان می کند نویسنده برای درآوردنِ منطقِ این درام، کوچکترین زمان و انرژی ای نگذاشته است. فیلم حتی در یک فصل و یک سکانس و یک موقعیت نیز قادر به ایجاد تعلیق و یا پردازشِ گره ها، بدون زیر پا نهادنِ منطق روایی و عقلانی نیست. برای بررسی و اثباتِ این مسئله، آرام آرام با فیلم پیش برویم ؛

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/18-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgنخستین کد برای جستنِ قاتل، از طریق یک عکس به مخاطب و البته شخصیتِ اصلیِ داستان داده می شود. آنهم چطور؟ در یک آلبوم عکس، یک پسرکِ جوان، در موقع گرفتنِ عکسها در مهمانی ها و مراسمِ متعدد، به جای دوربین مدام به دختری که جلویش است(همان مقتول) نگاه می کند. از این رو کارآگاهِ زیرکِ ما متوجه می شود که این فرد مشکوک است! نمی دانم در کجای این جهان، کسی بخاطر علاقه به فردی دیگر، در تمام عکسها به جای لنز دوربین، همچون ابله ها صورت فردِ مورد نظر را نگاه می کند؟ این از حیثِ مسخرگی و گل درشتی، درست در همان حدیست که مثلا در یک فیلم، رفیقِ نابابی به دوستش بگوید بیا برویم معتادت کنم. و یا برای نشان دادنِ وابسته بودنِ جایگاه و موقعیتِ هر فرد با استعدادها و پشتکار او، پشت بامِ خانه ی او و فردی دیگر را در موقعِ ریزشِ برف نشان دهیم، که کدام بام، برفِ بیشتری رویش نشسته است! و جالب اینجاست که گویا فیلمنامه نویس نیز خود متوجه این حماقت گونه بودنِ گره گشاییِ نخستینِ خود شده است و از همین روی برای توجیه آن، عکسی برای مخاطب رو می کند که در آن، شخصیتِ اصلی فیلم هم همچون قاتل، در موقع گرفتنِ عکسِ یادگاری، به جای لنز دوربین، صورتِ معشوقش را نگاه می کند! و این چیزی جز این مسئله نیست که گویا در آرژانتین همه ی مردم موقع گرفتنِ عکس، بجای دوربین، نیم رخِ مبارکِ معشوق و یکدیگر را نظاره می کنند! و البته بدبختیِ بزرگ آنجاست که در عینِ بهت و حیرت، فیلمساز این فرضیه ی مسخره را که قاتل همان فردیست که در تمام عکسها خیره به آن دختر است را رد هم که نمی کند هیچ، بلکه به سرعت بر درستی اش هم صحه می گذارد!

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/11-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgو در ادامه، چگونه پای کارآگاهِ داستان و همکارش به استادیومِ فوتبال باز می شود؟ دوستان در داخلِ نامه های آن قاتل به پیر مادرش، مدام و مدام جملاتی در وصفِ فوتبال و شرح حالِ ستارگانِ فوتبال و زیباییهای بازی فلان تیم را پیدا می کنند و از این روی، به این مسئله پی می برند که طرف عشقِ دیدنِ بازیهای فلان تیم است! حالا فکرش را بکنید که اصلا آن فرد به چه دلیلی باید به طور مداوم آن اصطلاحات و تحلیلهای فوتبالی و اسم آن بازیکنان را همچون مقاله ی نقد فوتبال، برای مادرِ پیر خود بنویسد! و یا آن شخصیتِ عشقِ فوتبال و تاریخِ فوتبال خوری که این نامه ها را در آن کافه برای این بزرگواران آنالیز می کند را به یاد بیاورید. یکچنین نمونه ای را تا آنجا که در یاد دارم، فقط در سریال به سوی افتخار، که اواسطِ دهه ی ۷۰ از تلویزیونِ ایران پخش میشد دیده بودم ؛ شخصیتی که اکبر عبدی نقش اش را ایفا می کرد. و یا باز هم در ادامه ی این مسیرِ تریلی وار، ببینید که در آن استادیومِ مملو از آدم و حداقل ۸۰، ۹۰ هزار نفری، چطور این پلیسهای زبر دست، آن قاتل را درست در کنار دستشان ردیابی می کنند. که برای ماستمالی کار، این جمله هم ضمیمه می شود که ما ۴ بار است که داریم می آییم اینجا! به شخصه بیشترِ نمونه های اینچنینی را در سینمای هند دیده ام که مثلا آنجا دو برادر یکدیگر را تنها از روی یک خال و از این چیزها بعد از ۳۰ سال شناسایی می کنند!

فیلمنامه ی رازی در چشمانشان که احتمالا در جنون و مستیِ محض به نگارش درآمده، به اینجاها اکتفا نمی کند. بلکه قطارِ دیوانه وارِ خود را که جنونِ محض را در خودش حمل می کند، تا به سکانسِ پایانی ادامه می دهد. در سکانس بسیار مهم و کلیدی ای که منجر به اثباتِ جرم و زندانی شدنِ قاتل می شود، قاتل چگونه دستش رو می شود؟ پاسخ اینجاست ؛ در حالیکه قاتل هیچگونه مدرکی بر علیهش برای اثباتِ جرم وجود ندارد و خودِ او نیز مغرورانه بر سر جایش نشسته، ناگهان در برابر اظهاراتِ نخ نمای آن زن که به طرز کودکانه و تصنعی و تابلوداری دارد او و قوه ی مردانه اش را تحقیر می کند تا با این تاکتیک او را تحریک کند، با یک فریادِ اعتراضی و خشونت اعلام می کند که بله من قاتلم! پس به سلامتی و میمنت این گره نیز باز شد و قاتل شناسایی شد!

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/9-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgاما فاجعه ی بزرگتر درست در پایانِ فیلم است که شکل می گیرد. درست جایی که فیلم می خواهد حرفهای قشنگ و بزرگی بزند و گویا دغدغه مهم و روانکاوانه ای هم دارد. رازی در چشمانشان بی هیچ شکی داستانِ اثرگذاری دارد و پایانش هم یک "آن" در خودش دارد. اما برای رسیدن به این فلسفه ی انسان شناسیِ مورد نظر و این "آن" چه مسیری را طی کرده است؟ همسرِ عاشق پیشه ی مقتول، قاتل را بعد از تخلفِ در قانون توسط دولت و آزاد شدنِ او، شخصا به مدتِ ۲۵ سال در یک سلول نگهداری می کند تا خودش قانون را به اجرا درآورد و مرگِ تدریجی و زندگی پوچ را نثار او کرده باشد. اما، نکته ی شگفت آور اینجاست که قاتلِ داستان که گویا تبدیل به یکی از محافظانِ سرشناس و برجسته ی یک سازمانِ امنیتی شده بوده است، چگونه به مدت ۲۵ سال در یک قفس زندانی می ماند؟ و اصلا چطور پلیس و نیروهای امنیتی متوجه موضوع نمی شوند؟ در حالیکه همسرِ آن دخترِ مقتول، پس از رباییدنِ این مرد، به سرعت به جایی دیگر برای زندگی نقل مکان می کند(که دور افتاده باشد) و اصلا بدلیل تهدیدهایی که نثارِ این مرد کرده، طبیعتا اصلی ترین متهم در مورد گم شدنِ این مرد، همان اوست! اما مسئله ای که همچون کف گرگی ای خار کننده در صورتِ مخاطب می ماند، اینست که قهرمانِ داستانِ ما، این داستان و معمای "پیچیده" ی ۲۵ ساله را که کلی ذهن او و مخاطب را آزار داده، صرفا با صرفِ یکی دو ساعت وقتِ ناقابل و قایم شدن در کنار خانه ی آن فرد، به خوبی و خوشی خاتمه می دهد! و این سوال پیش می آید که آیا پلیس، دستگاه امنیتی، قضایی و اطلاعاتی آرژانتین، پس از گمشدنِ یکی از نیروهای امنیتی خودش، این عرضه را نداشته که همچون این قهرمانِ باهوشِ فیلم، برود حداقل یکی دو ساعت اطرافِ منزلِ اصلی ترین متهمِ پرونده کمین کند و بایستد، تا پی به راز ماجرا ببرد؟ به واقع چطور این حماقتِ محض ۲۵ سال دوام آورده؟

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/3-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgبه شخصه آن زمان که قهرمانِ داستان، قاتلِ بخت برگشته ی ما را در حالتی پژمرده و پیر در آن سلولِ زیرزمینی می بیند، انگشت به دهان می مانم ؛ نه از غافلگیری، که از حیرت. حیرتی حاصله از گستاخیِ نویسنده ی فیلمنامه. البته آدم های این داستان همه از این حیث جای تحسین دارند ؛ هوشِ سرشار پلیس و دستگاه امنیتی آرژانتین، نبوغِ مبارزه و دفاعِ قاتلِ(مامور امنیتی- محافظ) داستان و "تلاشِ" ۲۵ ساله اش، هوشِ بینهایت سرشارِ قهرمانِ داستانِ ما که همچون شرلوک هولمز، همه گره ها را می گشاید و سپس به مدت "کوتاه و بی ارزشِ" ۲۵ سال بر سر "هیچی" خودش را مسخره و ریسه ی یک عالم می کند.

از طرفی، جدای تمام اینها، نظامِ معناییِ فیلم هم از پایه دچار مشکل است. به سبک بینهایت دستمال گونه ی رایج، قهرمانِ ما پس از گذر از دورانی تلاطم محور و پُر رنج و سهمگین، با انگیزه می رود که با عشقش زندگی تازه ای را شروع کند و همان مفاهیمِ همیشگی که با تارِ عنکبوت پیوندِ عمیق بسته اند. اما پُر نمک آنجاست که فیلمنامه نویس اصلا یادش رفته که معشوقِ قهرمانِ فیلم سالهاست که همسر و فرزند دارد و در طول فیلم هم ابراز پایبندی به خانواده اش کرده! حالا چطور قهرمانِ فیلم با علمِ به این موضوع، انقدر ذوق زده ناگهان برای پایان دادن به سختیها و ازدواجِ احتمالی با او، در را باز می کند و به آغوش معشوق می رود، خدا داند! گویا فیلمنامه نویس متوجه نبوده که در فیلمهای مشابه، برای همچین سکانس های دستمال ظاهر و باطنی، لااقل از قبل برنامه ریزی می شود. نه اینگونه! البته شاید اینهم پیام اخلاقیِ رازی در چشمانشان برای مخاطبانش بوده!

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/7-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgرازی در چشمانش عصاره ایست از این ایده هایی که انقدر دستانِ مبارکِ متعدد تبرکشان کرده اند که بوی بدی هم می دهند. برای مثال نگاه کنید به سکانسِ جداییِ دو عاشق از هم در ایستگاه قطار و سپس دویدنِ آن زن به دنبال قطار و دست بر روی هم گذاشتن از پشت شیشه، که قرار است جگرِ مخاطب را بسوزاند. این سکانس از فرطِ تکرار و دستمال پرور بودن، در نقطه ای قرار دارد که دهان وا می ماند از صحبت به میان آوردن. از قضا در یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۰۹، یعنی "باریا"ی جوزپه تورناتوره نیز همچین سکانسی وجود دارد. در آن فیلم، مرد مسنِ داستان، به دنبال قطاری که پسرش در آن است می دود و می خواهد که آن را نگه دارد و چیزی بگوید. هوشمندیِ تورناتوره در این سکانس، جاییست که با بهره گیری از فرم ِ ساختاری فیلم، و مضمونِ کلیِ اثر که در بابِ غفلت بر سر هیچ و گذرِ زمان و پشیمانی است، وجهی دیگر و ارزشمند به بُعدِ معناییِ این سکانس می بخشد. دویدنِ آن مرد در پی قطاری که پسرش در آن است، نه به رسمِ عادتِ تار عنکبوتیِ موجود برای عشقِ به معشوق و گریه و ابرازِ دلتنگی و اینکه ای کاش نمی رفتی(حالا چه فرزند چه دوست)، که وجهی تمثیل گونه دارد. قطاری که با سرعت دارد می رود و فرزندِ آن مرد را نیز در خود دارد، در واقع همان قطارِ زندگی آن مرد است که او با حسرت در پی اش می دود، اما هر چه می دود به آن نمی رسد و از آن عقب می افتد و قطار با سرعتِ بیشتر و بیشتر، جلو و جلوتر می رود و او را جا می گذارد. اما در رازی در چشمانشان با عدمِ وحودِ نوترون خلاقیتی، این سکانس با همان مفهوم و همان شکل اجرای تار عنکبوتی برای n امین بار تکرار می شود. و البته در همچین درام هایی که عشقشان بر پایه آب شکل می گیرد، معمولا معشوقها نیز همگی با قطار سفر می کنند، تا دستِ کارگردان برای دواندنِ عاشق در پی او و جگرسوز شدنِ مخاطب، کاملا باز باشد!

رازی در چشمانشان نه فقط بدلیل نوع سوژه و پرداختِ فیلمنامه، که از لحاظ فرمِ ساختاری نیز اثری به غایت دستمال پرور و بی هویت و بی سر و پا است. خدا داند که تاکنون چقدر همچین تریلرهایی در هالیوود تولید شده و هالیوودیان و اسکاریان چقدر ذهن و چشمانشان از این فیلمها پر است! فرم رازی در چشمانشان آشکارا تلاشی تعجب برانگیز برای نزدیک شدن به ساختاری هالیوودی ست ؛ در نما به نما. فرم و مضمونِ بی هویتِ اثر دست در دستِ یکدیگر داده اند تا اگر زبان آرژانتینی فیلم را حذف کنیم، کسی متوجه نشود که این فیلم متعلق به هالیوود نیست. مسئله ی عجیب تر اینجاست که چرا و به چه دلیل اسکار فیلمی را که از حیثِ مضمون و فرم آشکارا یک کپی احمقانه از تولیداتِ خودِ هالیوود است و نمونه های مکرر مشابهی دارد و فیلمیست که هیچ رد پایی از "آرژانتین" در آن دیده نمی شود و یکچنین داستانی دقیقا با همین شخصیت ها، بدون احتیاج به تغییر در حتی یک دیالوگ، می توانست در سینمای مثلا تایلند و آلمان هم ساخته شود را به فیلمهای دیگر ترجیح می دهد؟

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/2-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgاز ۵ فیلم کاندیدِ نهایی فراتر برویم، و در لیستِ ابتداییِ اسکار ؛ به چه دلیل اسکار فیلمهایی چون درباره الی، یک پیام آور، باریا و حتی روبان سفید را که جدای اینکه آشکارا فیلمهای بسیار بهتری از رازی در چشمانشان هستند، اصلا هم مضمونشان دقیقا "آنجایی" ست و هم فرمشان، رها می کند و به فیلمی چون رازی در چشمانشان می پردازد؟ درباره الی داستانش "ایرانی" ست(در عین جهان شمول بودن). روبان سفید فقط در آلمان می تواند رخ دهد. باریا و یک پیام آور هم فقط در ایتالیا و فرانسه می توانند شکل بگیرند. کارگردانانشان نیز آشکارا صاحبِ سبک و "تصاویری" متعلق به سینمای خودشان هستند. پس به چه دلیل اسکار فیلمی بی هویت و بی سر و پا و آش و لاش را که هم در مضمون و هم در فرم، اصلا ربطی به آرژانتین ندارد و بی کم و کاست هالیوودی ست را برمی گزیند؟ مگر اسمِ آن بخش از اسکار، بخش فیلمهای غیر انگلیسی زبان نیست؟ اگر اعضای آکادمی خوره و عقده ی تولیداتِ هالیوودی را دارند، که خب پس وظیفه ی این بخش از اسکار چیست؟ اگر قرار است همه تشویق شوند که فیلمهای هالیوودی بسازند، که خب می توان آنرا بخشنامه کرد و اعلانِ رسمی نمود. دیگر چه نیازی ست به به زحمت انداختنِ اعضای محترمِ آکادمی؟

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/22-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgدر مجموع اما، رازی در چشمانشان معجونی ست از سینمای هند و هالیوود. خودباختگی از سر و روی فیلم و تک تکِ نماهایش می ریزد. هالیوود و بالیوود دست در دستِ یکدیگر داده اند و با هم آمیزش کرده اند تا "خالیوود" را شکل دهند. نظام معناییِ فیلم از اساس بی معنی است. درامِ فیلم و افت و خیزهایش با حداکثر بی منطقیِ ممکن که به طرز غریبی حیرت آور است به پیش می رود ؛ با بهره گیری از تم آشنای سینمای بالیوود و یا فیلمفارسی های خودمان ؛ که برای پیش بردنِ داستان نیازی به منطق و دلیل نیست. فیلمنامه نویس در زمانِ خوردنِ ویسکی و عرق و آبجو، گره های فیلم را افکنده و گشاده. آنهایی که حتی یکبار برای نوشتنِ یک داستان، یک فیلمنامه کوتاه یا بلند، و اصلا یک متنِ زاییده ی ذهنشان اقدام کرده باشند، می دانند که یکی از مهمترین مسائلی که وقتِ نویسنده را می گیرد، فکر و تمرکز و کنکاش برای یافتنِ استدلال و توجیهات و منطق ها و دلالت های روی دادنِ حوادث است. که رازی در چشمانشان از این حیث خودش را آزاد نموده و همچون قاطرِ پیرِ خرفت و بی مغزی، بی تفاوت به آنچه که در اطرافش می گذرد، به مسیرش ادامه دهد. فیلمساز عقل و شعور را حواله به فلان می کند. آدمهای داستان همه بدونِ حتی یک استثنا دچار عقب ماندگیِ ذهنی و منگلیسم هستند. داستانِ فیلم منگل محور و منگل پرور است. منگلیسم را ستایش می کند و داستانش را بر ستونِ منگلیسم استوار می کند. فیلم پیرو مکتبِ دستمالیسم است و در جای جایِ خود، نوستالژی دستمال دارد. اثر همچون نسیمی ملایم شروع می شود که در پایان، دماغ سوخته ی بزرگ و کف گرگی نثار مخاطبش می کند و در را به روی او می بندد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Secret-in-Their-Eyes/23-The-Secret-in-Their-Eyes.jpgکه البته تمام اینها هیچ اشکالی ندارد. وقتی شما یکچنین فیلمی را می سازید و اسکار نیز بابتش دریافت می کنید و در خیلی از کشورها همچون میهنِ عزیزمان چه بسیار منتقدانی در ستایشِ فیلمتان قلم فرسایی ها می کنند، یعنی تو برنده ای. دیگر باقی اش کشکِ بی مزه است. اخیرا در سینمای خودمان تریلری ساخته شده با نام "کیفر"، که فهم و عقل و قدرتِ ادراک دارد. تمام اصول و ظرافات و لازمه هایی که برای تریلر در آن فیلم آرژانتینی یافت نمی شود، در این فیلم با دقتِ تحسین انگیزی رعایت شده است. یک نمونه تریلر وطنی ساخته شده که آشکارا و با افتخار، از نمونه ی خارجیِ برنده ی اسکارش بسیار فیلم بهتریست. و مهمتر از آن "اصالت" دارد. اما تو می توانی برای روشنفکر و فرهیخته بودن، کیفر را اثری ضعیف و معمولی بدانی و در ستایشِ بزرگیهای آن فیلمِ آرژانتینی قلم بفرسایی و به مخاطبانِ میهن بگویی آه اینست فیلم. و بر سرِ فیلمسازانِ ایرانی هم نهیب بزنی که همین ست سینمای الگوی ما. یاد بگیرید از فیلمهای غربی و آرژانتینی. هر چه از آنسو بیاید خوبست. لااقل بدهایش از خوبهای ما خوب تر است. این یک اصل است.

نویسنده: علیرضا خوانساری

منبع: بزرگراه گمشده

[nextpage title=”از چشم تو تا عمق نگاه من … یادداشت امیرعباس صباغ بر راز چشمهایشان”]

"آتشی مرا سوزانده واین ها خاکستر من است که از سوراخ قلم روی کاغذ نقش بسته است، وگرنه من با نوشتن این جمله ها، مشق نویسندگی نمی کرده ام"

راز چشمان آنها برنده جایزه بهترین فیلم خارجی آکادمی اسکار، اثری ست زاده ی زمانه ای که در آن زندگی می کنیم ،عصری پر از بیگانگی و تنهایی . یک کارمند دستگاه قضایی آرژانتین(بنخامین اسپوزیتو)‌ در دوران بازنشستگی اش تصمیم به نوشتن رمانی بلند بر مبنای یک پرونده ی جنایی می گیرد، بازخوانی مجدد این پرونده ،بیش از هر چیز مبین زندگی و هراس های ایام جوانی بنجامین است ، روایت این رمان مرهمی ست بر روح زخم خورده و التیام نیافته ی او که بیش از سی سال رهایش نکرده و آزارش داده است.

‌فیلم شروع مهیجی دارد ، شرح صرف صبحانه ای رومانتیک و عاشقانه : " 21 زوئن ۱۹۷۴ ریکاردو مورالز برای آخرین بار با لیلیانا کوتو صبحانه خورد و تا آخر عمر یادش می مونه …" مملو از توصیف جزئیاتی از طعم کلوچه ها و مربا گرفته تا خنده های دل انگیز دختر و سرفه های ریکاردو و … این تصاویر عمر کوتاهی دارند و پس از چند ثانیه مخاطب شاهد تجاوزی وحشیانه به دختر جوانی ست که چهره اش کمتر شباهتی به آن صورت معصومانه چند لحظه پیش دارد ، از همین جا فیلمساز بیننده را از دنیایش بیرون می کشد و او را راهی دنیای خود می کند. ساخته ی «کامپانلا»‌ ‌ی ۵۰ ساله لایه های متعددی دارد که هر کدامشان می تواند دستمایه ساخت یک فیلم مستقل باشند، او در طول مدت نمایش با کمک نماهای دور و نزدیک متعددی که بکارمی برد به شخصیت هایش فضا و زمان می دهد که داستان را پیش برند. او با پرهیز از سقوط به ورطه سانتی مانتالیسم در عین حال موفق شده با مخاطب اش ارتباط برقرار کند و حس مشترک او را برانگیزد.آنچه در محتوای داستان بیش از هر مفهوم دیگری به چشم می خورد ، ترس و مفهوم آن است.

یکی از جنبه های ترس ، ترس به شکل «هراس یا فوبی» از یک پدیده مشخص، مثلا هراس اجتماعی است، یکی از دلمشغولی های انسان مدرن ، هراس اش از نداشتن هم دم و مونس است(آنچه بنجامین سالها اسیرش است) لکان بیماری ترس را نوعی رابطه خیالی با یک عشق مطلق،( مانند رابطه کودک با مادر) می داند.او اعتقاد دارد کودک و یا انسان در حال ترس و وحشت شدید، در واقع احساس درماندگی و تنهایی عمیق می‌کند و این حسرت و درماندگی و «دیده نشدن» او را فلج می‌کند و یا به وحشت عظیم می‌افکند ، شناخت از ترس غیرمستقیم است. ما ترس را می‌سازیم و می‌توان در یکایک ترس‌های ما نوعی سناریو دید که ما آن را ساخته‌ایم. مثل سناریو انسانی که مرتب حس می‌کند بیمار است و مرتب به ضربان قلبش فکر می‌کند و از این رو ضربان قلبش و ترسش مرتب بالا می‌رود و یا سرگذشت بنجامین که ضمیر ناخودآگاهش سالها هراس از تنهایی را در خود جای داده و حال بعد از سالها به واسطه روایت داستانی این ضمیر ناخودآگاه ، به زبان می آید و او روی کاغذ می نویسد :

Te Mo

فیلم دو سکانس درخشان با اجرایی خیره کننده دارد که یکی در گذشته و دیگری در حال روی می دهند ، اولی جایی ست که بنجامین روبه روی ایرنه و پشت به دوربین نشسته و کارگردان با تمرکز روی صورت ایرنه عمق مفهوم بنجامین را نشان مان می دهد ، او از عشق پاک و خالص چشمان لیلیانا می گوید و از او می پرسد می تواند همچین عشقی را تصور کند و جواب ایرنه مخاطب را آگاه می کند که کلمات این دیالوگ معنایی فراتر از آنچه هستند ، دارند (همان طور که در اساس فیلمنامه ، نوشتن از زندگی ریکاردو و لیلیانا، مسکن و مرثیه ای ست بر عشق نافرجام و از دست رفته بنجامین به ایرنه).

سکانس دوم زمانی ست که ایرنه خاطرات گذشته را با بنجامین دوره می کند ، صفحات آلبوم یکی یکی ورق می خورد تا به عکس های مراسم نامزدی ایرنه و همسرش می رسیم ، و نگاهمان خیره به عکسی می شود که در آن همه جز یک نفر به دوربین لبخند می زنند و غرق شادی اند ، اما آن یک نفر محو تماشای ایرنه است و با نگاه غمبارش او را تمنا می کند ، و آن یک نفر کسی نیست جز بنجامین، هر دو روی این عکس متوقف می شوند. عکس درست مانند عکسی ست که اسپوزیتو در آلبوم لیلیانا می بیند ( تصویری که سر نخ کشف جنایت قتل لیلیانا می شود) . فضای این سکانس و جدایی ایرنه و بنجامین ،افسوس و آهی سی ساله را به دوش می کشد.

راز چشمان آنها ، نشان مان می دهد که زندگی پیچیده نیست ، این ذهن آدمی ست که زندگی را پیچیده می کند ، پس چه بهتر که ذهنمان را به سکوت فراخوانیم و انتخاب هایمان با قلب مان باشد ، و از ذهنمان تنها برای نائل شدن به آن انتخاب مدد گیریم ، نکته ای که بنجامین پس از سالها به آن می رسد و" دوست دارم " (که محصول قلب و احساس است) را جایگزین " می ترسم (که محصول حسابگری، منطق و هراس های ذهن است) می کند

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/67/AAS-The-Secret-in-Their-Eyes.jpg

هنگامی که خاطره ات را می بوسم

در می یابم دیری ست که مرده ام

چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم

ای یار!

ای شاخه جدامانده من !

((احمد شاملو))

منبع: یادداشت های سینمایی امیرعباس صباغ

14
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
13 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
10 Comment authors
behnam_gunnerسیاوشm.shsaeed2 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
طوبایی
Guest
طوبایی

فیلم خوبی بود. البته صحبتهای آقای خونساری هم تا حدودی درسته و ایراداتی به فیلمنامه وارد هست. توی بحث رقابت و اسکار حرف نمیزنم. حس من از دیدن فیلم خوب بود.

طوبایی
Guest
طوبایی

فیلم خوبی بود. البته صحبتهای آقای خونساری هم تا حدودی درسته و ایراداتی به فیلمنامه وارد هست. توی بحث رقابت و اسکار حرف نمیزنم. حس من از دیدن فیلم خوب بود.

روح الله
Guest
روح الله

سلام بچه ها فیلمیی به این محشری تا الان ندیده بودم شما فیلمهایی که به این سبک هستند میتونید معرفی کنید تا من ببینم.

behnam_gunner
Guest
behnam_gunner

یه نقد کاملا از روی احساس شخصی و نه دیدگاه منطقی و سینمایی، محوریت فیلم داستان جنایی و پلیسی نبوده که اینطور تخریب شده، بیشتر داستان در مورد تنهایی و اینکه چقدر می تونه باعث شه آدمی فقط توی خاطرات گذشته غرق شه در واقع توی زمان گیر کنه و فقط درجا بزنه بدون اینکه آینده‌ای داشته باشه، ترس از تنهایی و زندگی خالی _ خالی از عشق _ که باعث حس انتقام یا جبران گذشته میشه.

سیاوش
Guest
سیاوش

اقای خوانساری …این فیلم اصلا یک فیلم پلیسی و اکشن نیست که این جور تحلیل بشه.محوراصلی فیلم حول نقش زن ومرد وتحول بازیگر مرد هستش ومیبینیم که درنهایت این اتفاق صورت میگیرد.بستراین فیلم به جز یه مسئله پلیسی میتونست هرجیزی باشه واین فیلم بیشتریه درام عاشقانست تا یک فیلم پلیسی بنابراین باید فیلم رو از این حیث نقد کرد.

Member
Amirsolhjoo

اره درسته صحبت های آقای خوانساری تا حدودی درسته و ایرادات فیلمنامه ذکر شده هم درست گفتن اما انتهای نقدشون دیگه بیش از حد به فیلم ایراد وارد کردن طوری که حتی یک وجه خوب این فیلمو نشون ندادن و به نظر من نقد نیس چون نقد فقط گفتن ایرادات نیست و بی ارزشش میکنه فیلم صحنه های خوب زیادی داشت مثل تغییر کلمه من میترسم به من عاشقتم که همین خیلی جالب بود داستان در اصل یک درامه که پرونده رو بهونه ای کرده برای نشون دادن شخصیت مرد که چگونه عوض میشه درسته که ایرادات تو باور کردن… ادامه »

m.sh
Guest
m.sh

یکی از سه فیلم برترغیر انگلیسی زبان تاریخ
دو فیلم دیگه شهر خدا و عشق سگی

saeed2
Guest
saeed2

قبرستان نبود خونه ی همون طرف بود …..به قول منتقد عزیز ۲ ساعتی اونجا واستاد تا فهمید طرف رُ نکشته و همون طور که ۲۵ سال پیش هم بر این باور بود که حبس ابد از زندان بهتره کمر به اجرای عدالت بسته و ۲۵ سال در اونجا نگهش داشته ….

saeed2
Guest
saeed2

این علیرضا خوانساری با تمام وجود سعی بر تخریب فیلم داشته ….اگر کیفر رو مثال نمیزد کمتر فکر به سمت غرض ورزی میرفت ….

مرضیه
Guest
مرضیه

سلام به همه ببخشید من این فیلم رو از شبکه اونیکس میدیدم آخر فیلم جایی که بنجامین فهمید اون مرد قاتل ۲۵ سال گذشته چه زندگی داشته، رفت یجا شبیه قبرستان … همون لحظه برق رفت 🙁 میشه بگید بعدش چی شد؟

mansour shahedi
Member
mansour shahedi

آقای منتقد انگار شما به روز نیستی بد نیست یه نگاهی به تولیدات چند سال اخیر هالیوود بندازی تا فیلم هالیوودی که یه مشت اکشن پر هزینه وابتذال بی حد و مرز هست رو درک کنی.
بعضی از فیلما رو باید در پایانش بگی هنوز هم خوبه که با چیزای ساده میشه فیلمای خوب ساخت یکیش همین راز چشم هایشان هستش.

یکتا موحدی
Member
یکتا موحدی

عزیزان خواهشا بی انصافی نکنید فیلم از هر لحاظ عالی بود. شخصیت پردازی، تعلیق در این فیلم فوق العاده بود.

bagher soltani
Member
bagher soltani

اصلا در حد اسکار نبود. آخرش هم خیلی مسخره بود…

Abe
Member
Abe

به نظر این فیلم بیشتر درام و رمانتیک بود تا معمایی. البته بیشتر شهرت این فیلم در تلفیق این دو ژانره به طور حرفیه.