The Prestige (پرستیژ)

کارگردان : Christopher Nolan

نویسنده : Christopher Nolan

بازیگران: Christian Bale, Hugh Jackman ,Scarlett Johansson

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

بهترین طراحی صحنه،‌ بهترین فیلمبرداری

خلاصه داستان:

خلاصه داستان : لندن در آستانه قرن بیستم. رابرت انجی یر و آلفرد بوردن شعبده بازانی هستند که از جوانی و اولین برخورد شان همواره به شکلی دوستانه در حال رقابت با هم بوده اند. قابلیت ها و مهارت های این دو در گذر زمان افزون تر و به همراه آن رقابت شان نیز شدیدتر شده و رنگی از نفرت به خود گرفته است. رقابت این دو همواره در این مسیر بوده که شعبده تازه و پیچیده تری عرضه کنند که دومی یارای مقابله با آن را نداشته باشد. ولی این رقابت به زودی در مسیری تلخ و خطرناک می افتد و زندگی هر دو و حتی اطرافیان شان را نیز دچار مخاطره می کند…

 

[nextpage title=” نقد فیلم پرستیژ: سینما شعبده (لوح)”]

 

۲- نقد فیلم پرستیژ: سینما شعبده (لوح)

نویسنده: داود زادمهر

 

جمله ای در فیلم هست که مایکل کین چند بار آن را به زبان می‌آورد: ((شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند، و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن)). این جمله به نوعی اساس داستان و شیوه روایت در پرستیژ است. از ابتدا، کریستوفر نولان کارگردان فیلم، سعی می‌کند با انتخاب شیوه‌ای پیچیده در روایت، بیننده را مجبور کند تا با دقتی بیش از حد یک فیلم ساده به تماشای فیلم بپردازد. دفترچه خاطرات اِنجیر به عنوان یک شعبده‌باز حرفه‌ای، در اختیار بوردن که خودش یک شعبده باز ماهر و رقیب انجیر و نیز دوست سابق اوست قرار می‌گیرد تا در مدتی که به انتظار صدور حکمش در زندان بیکار است آن را بخواند، حکمی که ظاهرا قرار است به دلیل قتل انجیر به دست او برایش صادر شود. خاطرات انجیر، از جایی شروع می‌شود که او دفترچه خاطرات بوردن را به دست آورده و اکنون در تلاش است تا با خواندن آن حقه‌های بوردن را رمز گشایی کند. این روند، چیزی شبیه به بازنمایی تصویر در پریسکوپ است. تصویری که یک بار در آینه اول معکوس می‌شود و بعد از معکوس شدن مجدد در آئینه دوم به چشم ما می‌رسد، خاطرات بوردن که از فیلتر دیدگاه انجیر گذشته‌اند اکنون توسط بوردن دوباره خوانی می‌شوند. در پرستیژ نولان سعی می‌کند تا معماهای فیلم را به نحوی در داستان بچیند تا بیننده نتواند دست او را بخواند و از او جلو بزند و هرگاه که بیننده حس می‌کند می‌تواند حدس بزند که واقعیت چیست، نولان دوباره قصه را وارد مرحله جدیدی می‌کند. بر این منوال، روایت فیلم خطی است، اما در عین حال غیر خطی نیز هست، چون لحظه‌هایی از گذشته به شکل درهم ریخته و بدون ترتیب درست زمانی به نمایش در می‌آیند که پل ارتباطی آنها دفترچه خاطرات انجیر، و نیز خاطراتی است که بوردن با خواندن آن دفترچه به یاد می‌آورد. البته نولان قبلا نیز ممنتو (یادگاری) را ساخته که فیلمی است با روایتی نامتعارف و بواقع معکوس که قصه را از آخر به اول روایت می‌کند اما اگر در ممنتو وجه معماگونه فیلم با استفاده از شیوه روایتی خاص تشدید می‌شود، پرستیژ کلکسیونی از حقه است که دو شعبده باز اصلی فیلم برای از راه به در کردن یکدیگر به کار می‌برند و درنهایت، فیلم جایی به انتها می رسد که بیننده می فهمد از هر دو طرف، با بیش از یک نفر روبرو بوده است. یکی دیگر از وجوه پرستیژ (که در ممنتو نیز تا حدی به چشم می‌خورد) این است که قهرمانان فیلم تمام توانشان را برای رسیدن به هدفشان بکار می‌گیرند و این بار حتی حاضر می‌شوند در این راه جان خود را نیز از دست بدهند و این مسئله، به تشدید جذابیت فیلم کمک زیادی می‌کند، هر چند که باعث بوجود آمدن تصوری مالیخولیایی از شخصیتها می‌شود که بعید نیست این مسئله یکی از تمهیدات کارگردان برای جذاب‌تر کردن شخصیتهایش باشد. بواقع فیلم روایت دوئلی طولانی است، دوئل بین انجیر، شعبده باز مغرور و تنهایی که به هر وسیله‌ای قصد دارد تا رقیب خود را با این تصور که مسبب مرگ همسرش بوده از راه به در کند و در این راه به هر وسیله‌ای متوسل می‌شود، حتی تکثیر خودش، آنهم به شکلی که بیرحمانه به هیچکدام از کسانی که از روی خودش کپی می‌کند رحم نمی‌کند و در راه موفقیتش همه آنها را می‌کشد، در مقابل ِبوردن، کسی که به کمک برادر دوقلویش (و در واقع تنها مشابه‌اش) با هویتی دیگر و با جابجایی شخصیتهایشان با هم قصد دارد تا ثابت کند خودش شعبده باز بهتری است. و هر چند نهایت این دوئل مرگ هر دو را در پی دارد، اما بوردن در قالب برادرش زنده می‌ماند و پیروز دوئل است. به نوعی تاویل به دیالوگ اول فیلم، شعبده باز چیزی را که غیب کرده دوباره ظاهر می‌کند.

بازیهای فیلم بسیار خوب و جذاب هستند و البته انتخاب درست بازیگران در نقشهایشان تاثیر بسزایی در این امر دارد. حضور اسکارلت یوهانسون با توجه به شهرتش در حال حاضر در نقشی فرعی که از میانه‌های داستان وارد می‌شود (دستیار انجیر که برای جاسوسی پیش بوردن می‌رود) نیز در نوع خود جالب توجه است و مایکل کین به نقش طراح حقه‌ها نهایت استفاده را از تجربه سالها بازیگری برده و حضوری قدرتمند در فیلم دارد. اما به رغم این امتیازات فیلم دارای نقاط ضعفی است که بعضا به نظر می‌رسد برغم اینکه حتی به روال منطقی داستان نیز ضربه وارد می‌کند قابلیت گریز از آن وجود نداشته است. مثلا اینکه در ابتدای فیلم نشان داده می‌شود که برای نمایش حبس کردن دختر با دستهای بسته در یک گالن آب، دو نفر از بین تماشاچیان انتخاب می‌شوند تا دستهای دختر را با طناب ببندند، اینکه هر شب دخترک به میان تماشاچیان می‌آید و بوردن و انجیر را انتخاب می‌کند که تعمدا بین تماشاچیان به همین قصد نشسته‌اند از منظری غیر منطقی است که اگر یک نفر دوبار نمایش را ببیند، متوجه این کلک و همدست بودن آن دو نفر با گروه نمایشی می‌شود.

نولان با این فیلم بار دیگر به کارگردانی تبدیل شد که بیننده را منتظر فیلم بعدی‌اش می‌گذارد. او برغم برخی کارگردانان که بعد از فیلمهای ساده و موفق اولیه‌اشان جذب روند تجاری هالیوود شدند همچنان دنیای شخصی‌اش را حفظ کرده و امیدوار کننده است، همچنان امیدوار کننده.

 

نویسنده: داود زادمهر

منبع: پایگاه فرهنگی لوح

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم پرستیژ: شهرت/حیثیت/ اعتبار (گلوبال موویز)”]

 

۳- نگاهی به فیلم پرستیژ: شهرت/حیثیت/ اعتبار (گلوبال موویز)

داستان فیلم در سال های پایانی قرن هجدهم در شهر لندن می گذرد. جایی که دو شعبده باز که در ابتدا به عنوان شاگرد و در کنار هم کار می کردند، پس از جان سپردن همسر یکی از آنها در یکی از نمایش ها، از هم جدا می شوند و به رقیب و دشمن هم بدل می گردند، تا فیلم ما را با داستانی عجیب که چندین راوی دارد همراه کند.

کریستوفر جاناتان جیمز نولان متولد ١٩٧٠ لندن از امیدهای امروز سینما از هفت سالگی با دوربین سوپر هشت پدرش شروع به فیلمسازی کرده، در رشته زبان و ادبیات انگلیسی درس خوانده و اولین فیلم کوتاه اش به نام سرقت در ١٩٩٦ ساخته که به همراه دو فیلم کوتاه و سورئالیستی دیگرش به نام های tarantella و doodlebug در جشنواره فیلم کمبریج به نمایش در آمده است. اولین فیلم بلندش تعقیب را در ١٩٩٨ به طریق سیاه و سفید ساخت، اما دو سال بعد با یادگاری بود که همه دنیا کشف اش کردند. فیلمی که روایتی پر پیچ و خم همچون ذهن شخصیت اولش داشت که حافظه کوتاه مدت خود را بر اثر ضربه ای از دست داده و با این حال در صدد شکار قاتل همسرش بود. بی خوابی در ٢٠٠٢ با شرکت آل پاچینو پذیرش همه جانبه او در هالیوود بود که به ساختن فیلمی استودیوی مانند بتمن آغاز می کند در ٢٠٠٥ با بودجه ای هنگفت انجامید. به نظر می رسد که او نیز جذب جریان اصلی فیلمسازی در آمریکا شده، اما گفتن این حرف به این معنی نیست که اعتبار فیلم خوبی نیست یا حداقل خواست های و انتظارهای ما را از وی برآورده نمی کند. از دیدگاه سبکی اعتبار چیزی میان بتمن و یادگاری است و مانند بسیاری از تولیدات هالیوود امروز قصه ای محلی با تم های جهانی را روایت می کند.

فیلم‌سازان با دنیای جادو و توهم بیگانه نیستند. اورسن ولز وودی آلن هر دو شعبده‌بازان آماتور بااستعدادی بودند و کارگردان‌ها گاهی تدوین را صرفاً به‌عنوان بهانه‌ای برای گول زدن تماشاگر و اعمال قدرت خود روی ذهن او استفاده می‌کنند. کریستوفر نولان و برادرش جاناتان خط سیر زمان را چنان آسان و ماهرانه برهم و دست‌مایه به نظر می‌آید. حیثیت معدل سینمائی تماشای نمایش پن ولتر است. نولان‌ها مثل آن زوج کمدین، کارشان را دقیقاً جلوی دید تماشاگر می‌گذارند. پاسخ‌ها تقریباً تمام فیلم جلوی چشم تماشاگر است ولی با این‌حال حتی تماشاگر آگاه هم گول فریب آنها را خواهد خورد. فیلم‌های نولان اکثراً ظاهری سرد دارند. باعث فاصله افتادن میان تماشاگر و فیلم می‌شد. در این‌جا بیل و جکمن در نقش شعبده‌بازان متخاصم جذابیت لازم را تأمین می‌کنند. پیچ و خم‌های مکانیکی فیلم و سردی آن، تا حدی یادآور کارآگاه جوزف منکیه‌ویتس (۱۹۷۲) است.

دنیا در سال ۲۰۰۶ به شعبده بازها و زندگی آنها روی خوشی نشان داده اند. اعتبار سومین آنهاست و ساخته شدن چنین فیلم هایی اصلاً تصادفی نمی تواند باشد. فیلم مانند شعبده باز در اواخر قرن نوزدهم رخ می دهد و تلاش های دو شعبده باز برای ساختن شعبده ای که تمامی شعبده های قدیمی دربرابرش رنگ می بازد را تصویر می کند. البته در این مسیر دوستی دو شعبده باز جوان تبدیل به نفرت می شود و نولان با مهارت سعی در روایت این موضوع دارد که حرص رسیدن به موفقیت و قدرت چگونه می تواند آدمی را تباه و کمدی زندگیش را تبدیل به تراژی کند. از این دیدگاه تلاش نولان قابل توجه و در جهت رسیدن به ساختاری شایسته قصه اش[مانند یادگاری] دیدنی است. از همین رو بوده که نویسنده کتاب نیز تمایل داشته تا وی به جای سام مندس اثرش را به فیلم برگرداند. اطمینان دارم اعتبار ٤٠ میلیون دلاری همان طور که با فروش ٥٢ میلیون دلاری اش تهیه کننده ها را ناراضی نکرده، پرایست را نیز خشنود کرده باشد.

حیثیت در کنار شعبده‌باز نیل برگر دو فیلمی هستند که تردستان و شعبده‌بازان اوایل قرن بیستم را احیا می‌کنند و البته شعبده‌باز بی‌ادعاتر و به‌ همان میزان لذت‌بخش‌تر است.

 

منبع: گلوبال موویز

 

*****************************

 

[nextpage title=” حیثیت :Prestigeانسان و میل به فریفته شدن (زیرنویس. کام)”]

 

۴- حیثیت :Prestigeانسان و میل به فریفته شدن (زیرنویس. کام)

 

روپرت̎ (جکمن) و ̎آلفرد̎ (بیل) شعبده‌بازهائی معتبر و درجه یک‌اند که در لندن کار می‌کنند و هر دو از قابلیت‌های چشم‌گیر حقه‌بازی برخوردارند و هر دو نیز از غبطه خوردن به قابلیت‌های آن یکی، رنج می‌برند. وقتی آلفرد̎ طی یکی از شعبده ‌بازی‌ هایش ، حقهٔ رعب‌آوری می‌زند که برایش ظاهراً هیچ توضیحی عقلانی وجود ندارد، رقابت دوستانهٔ آن‌دو به چشم و هم‌چشمی مرگباری تبدیل می‌شود و ̎روپرتِ̎ خشمگین را مصمم می‌سازد تا از رازهای سربستهٔ دوست و رقیبش سر دربیاورد. اما در دنیای شعبده‌بازی هیچ‌چیز همیشه آن‌طور که به نظر می‌رسد، نیست و قواعد دنیای فیزیکی و ملموس ما، خیلی راحت، در آن کاربرد ندارد. و حالا در عین حالی که رقابت تلخ آن‌دو، روح و جان هردوشان را به تباهی می‌کشاند، آتش خشم‌شان این خطر را به وجود آورده که تمامی اطرافیانشان را نیز به کام خود بکشاند.

این بار نولان،دست به آسیب شناسی جالبی می زند.از نظر نولان،انسان-در هر برهه زمانی و نه تنها زمان حال-همواره خواستار درک و انس با شگفتی های پیرامونش بوده و هست،اما ناکام می ماند،چرا که خوب در سیستم های مختلف طبیعت نمی اندیشد و این،نتیجه این امر است که بشر دوست می دارد که فریبش دهند.وی،چنین مفهومی را در بستری بکار میگیرد که در همه اعصار،یکی از دغدغه های فرعی ذهن بشر بوده و هست و داستان را در مورد دو شعبده باز قرن هجدهم پیاده می کند که رو در روی هم قرار می گیرند و دست بر نمی دارند،مگر آنکه نابودی دیگری را با چشم ببینند.انجیر و بوردن مثل هر انسان دیگری دوست دارند که عشق بورزند،اما حس انتقام و حسادت،آنها را به ورطه سقوط می کشاند.در هر شعبده،مرحله ای وجود دارد با نام حیثیت که در آن،شعبده باز از امری عادی یک به ظاهر غیر ممکن می سازد و مورد تشویق قرار می گیرد،اما امکان وارونگی نیز هست،اصلا برای همین نام حیثیت را به دوش می کشد که یا شعبده باز حقه اش را با موفقیت پیاده می کند و یا محکوم است به شکست و فراموشی توسط مردمانی که نیاز به فریفته شدن دارند،نه آگاه شدن.

یکی از دو قطب داستان نولان،انجیر،برای درک راز عمل بوردن،دنیا را زیر پا می گذارد و حتی به دانشمند رو به افول آن روزگار که توسط همین مردم به دست فراموشی سپرده شده،نیکولا تسلا،برای ساخت دستگاهی عظیم رو می اندازد،و همین دستگاه لعنتی است که او را به پلکان مرگ نزدیک می گرداند…نولان در بخش پایانی،چنان بازی با ذهن تماشاگر می کند و او را همانند شعبده بازی چیره دست،می فریبد که وقتی در می یابیم تمامی اینها حقه های ساده ای بیش نبوده اند که با اندکی دقت،قابل کشف و لو رفتن بوده اند،بهت زده می شویم.حیثیت،آغازگر مسیر هولناک و افشاگرانه نولان است،وی،اکنون درد های بزرگ تر انسان را به گزنده ترین شکل ممکن نمایش می دهد…

داستان با معما ها و راز های مختلفی در طول فیلم همراه است و شعبده بازی هم به اینگونه دارای اسرار و امراز مختلفی هست.

داستان پرستیژ در حالت عادی پیچیدگی خودش را دارد اما نولان مثل همیشه دوست ندارد هیچ چیز عادی ای در فیلمش وجود داشته باشد. بنابراین سه عنصر جلب اعتماد، رو دست زدن و اعتبار را به کار می‌گیرد. فیلم درباره دو نیمچه شعبده باز است که پیش استادشان کاتر در حال یادگیری فنون شعبده‌بازی هستند اما این دو بعد از مدتی رقیب همدیگر می‌شوند تا جایی که حاضر می‌شوند معشوقه طرف مقابل را به آن دنیا بفرستند تا بتوانند اعتبار یا پرستیژ بیشتری را به دست آورند.

کسانی که سایر فیلمهای نولان (مثل ممنتو) را دیده باشند حتما ً سبک منحصر به فرد و خلاقانه ی او را در ژانر سینمای مرموزانه تحسین خواهند کرد … نوع فیلمنامه ی او ، داستانی که روایت میکند و در نهایت تدوین هوشمندانه وخلاقانه ای که در فیلمهای او استفاده میشود هر گونه سلیقه ای را با خود همراه خواهد کرد.

 

نکات حاشیه ای:

– “انجییر” و “بوردن” تداعی کنندۀ دو شخصیت “ادیسون” و “تسلا” هستند. “بوردن” که نابغه بود ، فاقد حس مصلحت گرایی بود. ولی “ادیسون” در ارائه مطلب و نتیجه گیری یک متخصص بود.

 

چند مونولوگ و دیالوگ به یاد ماندنی از فیلم:

«خیلی از خود گذشتگی می‌خواد. این تنها راه نجات از این وضعیته.»

«همه برای دونستن راز بهت التماس می‌کنند ولی همچین که رازت رو بهشون لو دادی دیگه براشون ارزشی نداری.

کسی به راز اهمیت نمی‌ده. این نمایش تو است که برای مردم جالبه.»

«اگر می‌خواهی وارد این کار بشی باید آلودهٔ کار بشی.»

«هیچ کس به مردی که توی جعبه ناپدید می‌شه اهمیت نمی‌ده.»

به فالون: «حالا دیگه می‌تونی کامل زندگی کنی. به جای هردومون زندگی کن.»

«از خودگذشتگی قیمت یک نمایش خوبه.»

«هر شعبده بازی از سه مرحله تشکیل می‌شه: شعبده‌باز یه چیزی رو نشون می‌ده، یه چیز کاملا معمولی. بعد اون رو ناپدید می‌کنه. هنوز کسی دست نزده، چون ناپدید کردن تنها کافی نیست. باید اون رو برگردونی.»

«بعد می‌خواهید بفهمید راز کار چیه. ولی نخواهید فهمید. چون درست نگاه نمی‌کنید. البته در اصل نمی‌خواهید بفهمید. دوست دارید گولتون بزنند.»

 

منبع: زیرنویس. کام

*****************************

 

[nextpage title=” نقد و بررسی پرستیژ ، فیلم به مثابه شعبده (یادداشت هایی از پشت دیوار)”]

 

۵- نقد و بررسی پرستیژ ، فیلم به مثابه شعبده (یادداشت هایی از پشت دیوار)

 

“پرستیژ” حکایت رقابت دو شعبده باز را در اواخر قرن نوزدهم نقل می کند. رقابتی که برای آنها ارزش و معنایی بمراتب بیشتر از موفقیت حرفه ای دارد و در نهایت هر دوی آنها از بهای سنگین رسیدن به یک حقه شعبده بازی بینظیر آگاه می شوند. شخصیتهای اصلی فیلم روبرت انجی یر (هیو جکمن) و آلفرد بوردِن (کریستین بِیل) رقبایی هستند که پس زمینه هایی شخصی نیز در رقابتشان دخیل است. رقابت ایندو پس از آنکه بوردن موفق میشود خود را روی سن شعبده بازی غیب و چند متر آنطرفتر ظاهر (باصطلاح تله پورت) کند وارد مرحله غریبی می شود و انجی یر درمانده و نومید، جستجو برای آگاهی از رازی که پشت این حقه نهفته است را آغاز می کند…

اعتراف می کنم نخستین باری که پرستیژ را دیدم کمی سرخورده شدم. احساس می کردم فیلمی که چنین فضاسازی و خط سیر داستانی قدرتمندانه ای دارد، نمی بایست با یک پایان غیرمنطقی و تخیلی خراب شود. این ذهنیت را از آن زمان تا به امروز در بسیاری از دوستان و علاقه مندان سینما و حتی برخی از منتقدها هم دیده ام. اما امروز پس از چندین و چند بار مشاهده فیلم و کشف مفاهیمی که در فیلم بصورت پیدا و پنهان مطرح شده اند، فکر می کنم پرستیژ یکی از بهترین کارهای نولان و از بهترین آثار سینمای آمریکا در دهه گذشته است (جالب آنکه منتقدانی که فیلم را در زمان نمایشش چندان تحویل نگرفتند، مدتی قبل آنرا در فهرست ده فیلم برتر ژانر علمی تخیلی دهه آغازین هزاره سوم جای دادند.) در این مطلب سعی دارم تا ویژگیهای کم نظیر و بعضا بی نظیر “پرستیژ” را برشمارم و امیدوارم خوانندگان با نگاهی متفاوت به تماشای این فیلم بنشینند.

***

۱- فیلمهای ژانر علمی- تخیلی که پرستیژ نیز بدلیل برخی از جنبه های مطرح شده در داستانش در این دسته می گنجد معمولا تماشاگران سینما را به دو گروه و نحوه موضع گیری عمده تقسیم میکنند. دسته ای که عمدتا از تماشاگران کم اطلاع تر و تفننی سینما هستند، معمولا مرعوب اینگونه فیلمها و جلوه های صوتی و بصری معمول در آنها می شوند و این مرعوب شدن به طور قطع مانع از لذت حداکثری آنها از فیلم و مفاهیم مطرح شده در آن (البته اگر مفاهیم قابل ارزشی در آن مطرح شده باشد) می شود. دسته دیگر که متشکل از تماشاگران جدی تر سینما و بعضا عده زیادی از منتقدان هستند، معمولا موضع گیری منفی از طریق زدن برچسب تخیلی و غیرواقعی و … نسبت به فیلمهای این ژانر دارند. باعتقاد من هر دوی این گروهها بدلیل عدم سعی در طبقه بندی صحیح فیلمهای این ژانر با توجه به درونمایه و متن اثر از درک کامل فیلمهای خوب این ژانر عاجزند. تماشاگر دسته اول شاید فرضا تفاوتی بین بلید رانر و روبوکاپ قائل نباشد به این دلیل که هردوی آنها (فارغ از زمان ساخت شدنشان) فیلمهای پرخرج و عظیم و “خفنی” هستند! دسته دوم اما هردوی این فیلمها را به چوب غیرواقعی بودن و تلاش برای نشان دادن آینده نادیده و نیز بهدر دادن وقت و هزینه گزاف، می راند.

بنابراین قدم اول برای درک ارزش فیلمهای خوب ژانر علمی- تخیلی این است که تماشاگر جدی سینما باور داشته باشد که مدیوم سینما تنها مختص نمایش واقعیتهای روزمره و قابل لمس زندگی نیست و چه بسا یک داستان عجیب و غریب توانایی انعکاس بهتر بسیاری از مفاهیم را نسبت به فیلمی با شخصیتهای زمینی و دست یافتنی داشته باشد.

۲- “هر شعبده ای از سه مرحله تشکیل می شود: مرحله نخست تعهد (Pledge) نام دارد . شعبده باز یک چیز عادی را به شما نشان می دهد، یک دسته ورق بازی یا یک پرنده. مرحله دوم گردش (Turn) است. شعبده باز آن چیز عادی را بانجام امری خارقالعاده وا می دارد. اما تماشاچی ها دست نمی زنند، چرا که ناپدید شدن یک چیز هرگز کافی نیست، شما باید آن را برگردانید. بهمین خاطر هر شعبده ای مرحله سومی دارد بنام پرستیژ…”

گفتار یا نریشن بالا که فیلم با آن آغاز یافته و نیز به پایان می رسد تقریبا جانمایه خود فیلم است که درونمایه فیلم و نیز ساختار آن را برای تماشاگر گره گشایی می کند. سنگ بنای “پرستیژ” اینست که خالق آن با وفاداری به تعریفی که از یک حقه شعبده بازی ارائه می دهد فیلمش را همچون یک شعبده طراحی کرده است. بهمین دلیل است که فیلم از نظر روایی از سه قسمت مجزای زمان حال، فلاش بک و فلاش بک در فلاش بک با سه راوی مختلف تشکیل شده است که این دقیقا مشابه تعریف شعبده در خود فیلم است بخصوص که هر یک از این بخشهای زمانی با یک توییست (پیچش داستانی) به پایان می رسد.جدا از این شاید کمتر فیلمی بتواند به این ظرافت و پختگی گونه ای از خودارجاعی را در خود داشته باشد.

البته این که “این فیم یک شعبده است” فقط یکی از چندین مفهومی است که بصورت استعاری در فیلم پنهان شده اند. بعنوان مثال ادیسون وتسلا، دانشمندانی که در فیلم از آنان یاد میشود نمونه هایی واقعی برای شعبده بازان فیلم یعنی انجی یر و بوردن هستند و هر یک جنبه ای از الزامات رسیدن به یک حقه خوب (ادیسون نماد جهد و تلاش و تسلا نماد نبوغ است.) را بازتاب می دهند. یا فرضا حقه غیب و ظاهر کردن پرنده که در فیلم چندین بار نشان داده می شود استعاره ای از سرنوشت دو برادر فیلم است و …

ضمن آنکه لازم به ذکر است که فیلم اقتباسی از نوول “پرستیژ” نوشته کریستوفر پریست و منتشر شده در ۱۹۹۵ است که این موضوع باعث میشود تا بسیاری از ویژگیهای مثبت فیلم (و نه همه شان) مرهون نقاط قوت اثر مورد اقتباس باشد.

۳- با در نظر گرفتن نکات عنوان شده در مورد ساختار فیلم و مفهوم استعاری پنهان شده در آن، معنای پایان بندی به ظاهر خیالی فیلم بیش از پیش روشن می گردد. اگر این نکته که “این فیلم یک شعبده است” را درک کنیم، با پذیرش این اصل که یک شعبده نیازمند یک پایان خارق العاده، شوکه کننده و باورنکردنی است،آنگاه پایان عجیب و خیالی فیلم بعنوان مرحله نهایی یک حقه شعبده بازی امری عادی و بدیهی بشمار خواهد رفت. ظاهرا بسیاری از منتقدانی که فیلم را به خاطر گام نهادن ناگهانی اش در وادی خیال مورد انتقاد قرار داده اند اصلا به این نکته توجه نکرده اند. ضمن آنکه در پایان فیلم بهیچ عنوان اشاره واضحی به چگونگی انجام شعبده انجی یر نمی شود تا تماشاگر فیلم بمانند تماشاچی یک شوی شعبده بازی حدس و گمانهای متعددی را در ذهنش مرور کند و نولان از این نظر همچون یک شعبده باز عمل می کند که هرگز راز حقه اش را نزد تماشاگران افشا نمی کند. حتی نریشن پایانی فیلم با صدای شخصیت کاتر(مایکل کین) بگونه ای واضح به این پایان اشاره می کند و در واقع تماشگران فیلم را به مانند تماشاچیان یک شوی شعبده بازی فرض می کند : “حالا اگر بدنبال کشف معما هستید، آنرا پیدا نخواهید کرد… چون شما اصلا دقیق نگاه نمیکنید، شما می خواهید که گول بخورید…”.

۴- در میانه این مطلب لازم است به برخی از عوامل فیلم نیز اشاره شود که البته پیش از این در مورد فیلمبرداری کم نظیر والی فیستر و موسیقی تاثیر گذار دیوید جولیان مطالبی عنوان شده است. اما بعنوان بحث در مورد سایر عوامل فیلم بیش از هرچیز دیگر میتوان به فیلمنامه اقتباسی محکم فیلم (کار مشترک کریستوفر نولان با برادرش جاناتان) و البته بازی بازیگران اشاره کرد. در این میان بازی کریستین بیل بیش از همه جای تاکید و تامل دارد. اگر ماجرای پرستیژ برای بیننده گره گشایی شود، این نکته دریافت خواهد شد که در تمامی صحنه های فیلم شخصیت |آلفرد بوردن در هر لحظه ناگزیر یکی از دو برادر است. جالب آنکه در فیلمنامه برای هر یک از این دو برادر، شخصیت و خلقیات کاملا متفاوتی ترسیم شده است. تنها وجه مشخصه این دو که در پایان فیلم بطور واضح بر بیننده عیان می گردد اینست که یکی از آنها (که در پایان زنده میماند) عاشق و همسر سارا (ربکا هال) و دیگری عاشق الیویا (اسکارلت جوهانسون) است. اما نکاتی که با دو یا چندباره دیدن فیلم درمورد این دو برادر کشف می شود حاکی از تفاوتهای بسیار زیاد آنهاست. اولی آدمی جدی و در عین حال مهربان، محجوب، عاشق خانواده، آرام و بیزار از درگیری (حتی با رقیبش انجی یر) است. در حالیکه دومی فردی سرکش و تندمزاج، شوخ طبع، اهل ریسک و مخاطره و حتی تحقیر حریف است. با توجه به این نکات ظرافت فوق العاده ای که بیل در ایفای نقش بوردن( یا بشکل صحیح تر برادران بوردن) بخرج داده است، بیشتر نمایان می شود و درک ارزش بازی او بجز با دوباره دیدن فیلم میسر نخواهد بود.

در کنار بیل، بازیهای هیو جکمن، اسکارلت جوهانسون و مایکل کین (در نقش پیر خردمند ماجرا) نیز چشمگیر و موفقیت آمیز است. و در کنار همه اینها حضور دیوید بووی، اسطوره زنده عالم موسیقی در نقش نیکلا تسلا، وجوه اسرار آمیز این شخصیت را پر رنگ تر می کند.

۵- جدا از آنچه که در مورد نحوه روایت فیلم عنوان شد، پرستیژ واجد ویژگی منحصر بفرد دیگری نیز هست. در طول تاریخ سینما و بویژه در دو دهه اخیر، فیلمهای زیادی بوده اند که در خط سیر داستانی شان در فیلمنامه (معمولا در پایان فیلم) یک توییست یا پیچش داستانی، گنجانده شده است. از فیلمهایی نظیر مظنونین همیشگی، باشگاه دعوا (Fight Club) و … گرفته تا خیل عظیم فیلمهای مختلف ژانرهای وحشت، اکشن، تریلر و … همه و همه بخشی از جذابیتشان را وامدار توییست یا توییستهای موجود در فیلمنامه شان هستند. اما نکته ای که در بسیاری از فیلمهای فوق بچشم می خورد وقوع یک پیچش داستانی بزبان عامیانه “زورکی” است! به این شکل که انگار فیلمنامه نویس مجبور بوده است حتما چنین عنصری را هم در نگارش فیلمنامه لحاظ کند. این موضوع در پاره ای موارد حالتی خفیف دارد (مثل Fight Club) اما در مورد برخی فیلمها (فرضا سری فیلمهای اره) بگونه ای است که انگار هریک از این فیلمها اساسا یک پیچش داستانی امتداد یافته هستند به این معنی که تمام صحنه ها و اتفاقات بتصویر کشیده شده در فیلم یک مقدمه چینی برای صحنه پایانی محسوب می شوند.

اما پرستیژ از این نظر موردی استثنایی محسوب می شود چرا که در این فیلم وقوع توییستهای پی در پی نه تنها تحمیلی بنظر نمی رسد بلکه با توجه به ماهیت فیلم ( که آنگونه که گفته شد بعنوان یک شعبده طراحی شده است) امری اجتناب ناپذیر بحساب می آید. در این فیلم پیچش داستانی نه صرفا عنصری در جهت افزایش جذابیت فیلم که گویی بخشی لاینفک و جدانشدنی از آن می نماید و بهمین دلیل مسلما بیشتر در ذهن بیننده فیلم ماندگار میگردد.

۶- در سطحی فراتر از آنچه که در مورد مفهوم استعاری فیلم بعنوان یک شعبده مطرح شد، پرستیژ فیلمی درباره هنر/ صنعت سینما یا بطور کلی صنعت سرگرمی (Entertainment) نیز هست. شاید خیلی ها (نظیر آنچه که در مطالب قبلی عنوان شد) سرگرمی سازی و استفاده ابزاری از هنر برای مشغول ساختن مقطعی اذهان مخاطبین را تقبیح و آن را عملی سخیف و دور از شان هنر بشمار آورند. اما گفتار انجی یر در فصل پایانی فیلم در جواب بوردن که او را بابت تلاش بی فرجام و بیهوده اش برای هیچ، سرزنش می کند، زاویه ای دیگر از این موضوع را روشن می کند: “تو هیچوقت نفهمیدی که ما برای چی اینکارو میکنیم…تماشاچی ها حقیقتو میدونستند… اما اگه فقط برای یه لحظه هم که شده، بشه گولشون بزنی اونوقت یه چیز فوق العاده میبینی…اون نگاهی که تو چشماشون هست…” این حرفها شاید درد دل بسیاری از سینماگرانی که به سرگرمی سازی (شاید از نوع آگاهانه اش!) متهم بوده اند باشد. (شاید بهمین دلیل اسپیلبرگ، فیلمسازی که همیشه چنین اتهامی متوجه او بوده، در مصاحبه ای پرستیژ را یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۰۶ میداند) بنابراین رویارویی بوردن و انجی یر به نوعی نشانگر تضاد درونی بین احساس پوچی با فکر انجام یک کار مهم برای ایجاد هیجانی هرچند کوچک در تماشاگران است. تلاش طولانی مدت و پیگیرانه انجی یر که بر عقیده دوم باور دارد در نهایت بمدد جستن او از علم و تکنولوژی منجر می شود که این موضوع خود استعاره ای دیگر از از پهلوزدن علم به معجزه و جادو در عصر حاضر است. ضمن آنکه وجه دیگری از درونمایه فیلم که از این منظر استنباط میشود کوشش و زحمت فراوانی است که در پشت پرده یک نمایش کوتاه صرف می شود و این امری است که تماشاگر یک نمایش شاید هرگز از آن باخبر نشود.

در پایان : ملاحظه می شود که “پرستیژ” فیلمی است که در لایه های زیرین خود انبوهی از مفاهیم و درونمایه های گوناگون را نهفته دارد (درونمایه هایی نظیر وسواس یا Obsession، علم بمثابه معجزه، ماهیت شعبده و فریب و ….) و این موضوع اتفاقا از جمله نکاتی است که برخی از منتقدان برادران نولان را بابت آن سرزنش کرده اند. نمیدانم که شما طرفدار چگونه فیلمی هستید اما فکر می کنم این که یک فیلم طیف گسترده ای از مفاهیم را (البته نه بگونه ای سطحی و سرسری) بعنوان دستمایه خود انتخاب کند بهیچ عنوان نقطه ضعف آن محسوب نمی شود. شاید تماشاگران سینما برای لذت بردن از چنین فیلمهایی، باید اندکی حجم رَم خود را افزایش دهند!

 

منبع: یادداشت هایی از پشت دیوار

 

*****************************

 

[nextpage title=” در حاشیه فیلم «پرستیژ»: شعبده سینما (اعتماد)”]

 

۶- در حاشیه فیلم «پرستیژ»: شعبده سینما (اعتماد)

نویسنده: محمد باغبانی

 

هر ترفند یا فعل شعبده بازی، به سه بخش یا عمل تقسیم می شود. ابتدا شعبده باز شیء یا هر چیز معمولی را نشان می دهد. در مرحله بعد، از آن شیء چیزی غیرمعمولی می سازد و در آخر او باید آن را به حالت ابتدایی خود برگرداند که این مرحله «پرستیژ» نام دارد.

اینجا است که مخاطب به وجد خواهد آمد زیرا اکنون او چیزی را دیده که قبلاً هرگز ندیده بود. بخش سوم از این مونولوگ کلیدی که در ابتدا و انتهای فیلم «کاتر» غمایکل کینف آن را با لهجه شیرین انگلیسی خود بیان می کند، سوای اینکه نام خود را به فیلم داده، درون مایه و ریشه اصلی مضمون فیلم را نیز شکل داده است.

فیلم جاه طلبانه «کریستوفر نولان»، فقط در حد دادن یک سری اطلاعات درباره شعبده بازها و حرفه آنها باقی نمی ماند؛ بلکه نگاهی دارد به هر آنچه که انسان می خواهد به دست آورد و در نهایت برای رسیدن به این اهداف باید هزینه هایی را پرداخت کند.

نمای ابتدایی فیلم، دشتی سرسبز است که در آن ده ها کلاه منسوب به شعبده بازان روی زمین افتاده اند و با رنگ سیاه خود سبزی زمین را تحت الشعاع قرار داده اند. نمایی معرف و سمبلیک که می توان آن را نشانه یی دانست از هزینه هایی که به زودی باید پرداخت شوند. برگردیم به مونولوگ اول. یک جور نظم، بی نظمی و نظم را تداعی می کند. چیزی که بعضاً به سینمای کلاسیک ارجاع می شود. اما آیا این مفهوم سه گانه و مرحله وار و پیچیده را نمی توان ارجاعی به پدیده سینما دانست؟

ما در سینما ابتدا با ماده خام طرفیم. چیزی که به قول «آندری تارکوفسکی» می تواند زمان، یا از نگاه نظریه پردازان دوران آغازین ظهور سینما، همان نوار سلولوئیدی باشد. در مرحله بعد از این ماده خام تصاویر متحرک، یا همان سینماتوگراف پدید می آید.

البته این قسمت را می توان به زیرشاخه هایی تقسیم کرد. کاتر در ادامه مونولوگ مذکور توضیح می دهد که آن چیزهای به ظاهر معمولی، چندان هم ساده نیستند و حتماً وجوهی غیرعادی در آنها هست. به نظر می رسد این بخش رابطه خاصی با سبک و پرداخت بصری در سینما دارد. تصویر یک درخت، به هیچ وجه دیگر تصویر یک درخت معمولی در جاده نیست، بلکه به قول «ویم وندرس» یادآور همه درختانی است که بر پرده سینما تاکنون نقش بسته اند.

اما در مرحله آخر، یعنی پرستیژ، سینما چگونه رفتار می کند؟ سینما بدون مخاطب و تاویلش از متن، بی شک بی معنا خواهد بود. پرستیژ در سینما، یا بهتر بگوییم در شعبده سینما، در همین نقطه رخ می دهد. بسته به جنس و نوع سینما، یا مثلاً ضدسینما شباهتی کلیدی و اساسی مابین سینمای روی پرده، با صحنه شعبده بازی وجود دارد.

کاتر در جایی اضافه می کند که شما خود مایلید که فریب بخورید. این یعنی دقیقاً همان توهم واقعیت، یا به تعبیری همان غار افلاطون خودمان. اما یک تفاوت مهم نیز وجود دارد و آن جایی است که مخاطب از سالن سینما یا همان غار اساطیری خارج می شود.

یعنی لحظه آغاز تفسیر جهان متن برای استخراج معنا و مفهوم به نفع سوژه در واقعیت. پرستیژ سینما در واقع همین رابطه جهان متن با جهان واقعیت است. در طول فیلم، بعضاً پرستیژ به معنای بازگشت نیز هست، اما بازگشت سوژه یا ابژه؟ ظاهراً سینما به اولی بیشتر وابسته است. از این حیث و با تامل بیشتر در همین مباحث، می شود به این نتیجه رسید که ساخته نولان به نوعی درباره سینما است.

اثر تاریک و تقدیرگرایانه نولان، بی شک از بهترین های سال میلادی گذشته است. تک تک جزئیات فیلم به صورت مستقل و در مرحله بعد در ترکیب با سایر اجزا، دقیق و کامل جلوه می کنند. روایت پیچیده و غیرخطی فیلم در کنار تکنیک استفاده از دو راوی، توانسته به خوبی ذهنیت دو شخصیت اصلی فیلم را شکل دهد و رقابت و جاه طلبی هر دو را توجیه کند. تدوین خیره کننده فیلم که یک سروگردن از فیلم برنده جایزه اسکار بالاتر است، در جهت اهداف روایی فیلم رفتاری مناسب و قابل توجه دارد. بازی ها هم خیره کننده هستند.

فیلم، یک «دیوید بویی» بی نظیر دارد که در نقش «نیکولا تسلا» فوق العاده ظاهر شده. لهجه روسی که او به خود گرفته به همراه طراحی دقیق گریم، شخصیت تسلای فیزیکدان را به خوبی شکل می دهد. دیالوگ ها و نحوه اجرایشان توسط این اسطوره موسیقی آن قدر دقیق و کامل هستند که می توان اجرای بویی را جزء بهترین های او دانست.

موسیقی جولیان بیشتر فضای مکانی/ زمانی فیلم را کامل می کند و به هیچ وجه قصد ندارد با استفاده از ملودی های مشخص، حسی خاص و چه بسا نامرتبط با متن را تولید کند، که صرفاً جنبه زیبایی و تزئینی دارد.

و در آخر، کارگردانی نولان بی شک پرستیژ اثر او است. از کار در محدوده درام لباس گرفته، تا خلق شخصیت های بدیع و موثر در راستای اهداف درام، نولان توانسته فضایی را خلق کند که از هر جهت به یک اثر ناب سینمایی همانند است.دیالوگی در فیلم وجود دارد مبنی بر اینکه هیچ کس به فرد درون جعبه توجهی نمی کند، فردی که ناپدید می شود، همه نگاه ها متوجه کسی است که در نهایت به روی صحنه ظاهر می شود و با توجه به فیلم می دانیم که این دو هرگز یک نفر نیستند.

نولان نیز به این مطلب به درستی توجه کرده و بیشترین توجه خود را معطوف به پرستیژ شعبده خود کرده است. اما آکادمی اسکار امسال نشان داد که ظاهراً فقط به افراد داخل جعبه توجه دارد و نه پرستیژ آثارشان.

 

نویسنده: محمد باغبانی

روزنامه اعتماد، شماره ۱۳۷۸ به تاریخ ۸/۲/۸۶

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به مفهوم اعتدال در فیلم «حیثیت»: انحراف از مسیر حقیقت (جام جم)”]

۷- نگاهی به مفهوم اعتدال در فیلم «حیثیت»: انحراف از مسیر حقیقت (جام جم)

 

نویسنده: آزاد جعـــفری

 

«حیثیت» ساخته فیلمساز قصه گوی سینمای امریكا «كریستوفر نولان» فیلمی است درباره اعتدال و میانه روی در مقابل افراط و تفریط. «رابرت انجیر» و«آلفرد بوردن» دو جوان شیفته شعبده بازی هستند و هر دو شاگرد استاد شعبده باز سن و سال گذشته ای به نام «كاتر». فیلم، روایت تفاوت اشتغال این دو شاگرد به حرفه شعبده بازی با اشتغال استادشان به این حرفه است. روایت عبور جوان های تندرو از خطوط قرمز پیرسالان معتدل، به قصد شهرت و غلبه بیشتر كه نشأت گرفته از جاه طلبی و فزون خواهی نامعقول منش افراطی و تفریطی است. این عبور كه به ظاهر شجاعت و شهامت و بداعت به نظر می آید چیزی نیست جز عبور از اصول و ساختارها به گمان باطل بهتر بودن و ماندگار شدن. حال آن كه همیشه بهترین حالت هر امری حدوسط آن است. اصول كار شعبده بازی در نظر «كاتر» پیر عبارتند از:

۱- پیمان: که شعبده باز در مرحله نخست یک چیز عادی و معمولی به تماشاگرانش نشان می دهد مثل پرنده ای سالم و زنده.

۲- چرخش: که شعبده باز با همان سوژه معمولی کاری غیرمعمول و شگفت آور صورت می دهد. مثلاً پرنده مورد نظر را غیب كرده و از انظار مخاطبین پنهان می كند.

۳- حیثیت: كه مرحله بازگشت و مهمترین اصل در حرفه شعبده بازی است. زمانی كه شعبده باز می بایست آنچه را كه از حالت معمول خارج نموده به حالت اول بازگرداند. یعنی به طور مثال پرنده ای را كه غیب كرده دوباره ظاهر كند. در این مرحله است كه تفاوت شعبده باز موفق از ناموفق مشخص می شود.

علاوه بر این اصول سه گانه، كاتر خود و شاگردانش را ملزم به رعایت یك اصل كلی دیگر هم می داند كه نه به مقوله تخصص و حرفه، كه به مقوله اخلاق مرتبط است و آن عبارت است از اینكه یك شعبده باز هیچگاه نمی بایست وارد حیطه جادوگری كه دخالت واقعی در قوانین طبیعی است بشود. او این كار را عمل كثیفی می داند و به شدت آن را تقبیح می كند. چرا؟ مگر جادو چه ایرادی دارد؟ مگرنه اینكه با جادو بیشتر می توان مخاطب را مسحور كرد و او را به شگفتی واداشت؟ پاسخ در مفهوم اعتدال نهفته است. میانه روی تنها راه پیش رو برای موفقیت و ماندگاری است. كوچكترین انحراف از این مسیر می تواند عواقب غیرقابل جبرانی به همراه داشته باشد. بقای حیثیت در گرو رعایت حد وسط است. تنها با عمل به این اصل اساسی است كه شعبده باز می تواند به مقصود مطلوب كه در نتیجه رعایت سه اصل فوق الذكر حاصل می شود نائل آید. پس در واقع این اصل اخلاقی نه جدا از آن سه اصل بلكه كاملاً مرتبط با آن هاست و به عبارتی شرط تحقق آن سه. جادوگر فاقد حیثیت است چون قادر نیست دخالتی را كه در طبیعت صورت می دهد اصلاح كند و وضع را به حالت طبیعی نخست بازگرداند. كاتر به شاگردانش هشدار می دهد كه از این خط قرمز عبور نكنند اما شهوت پیروزی و غلبه، آن دو را به تندروی می كشاند. آلفرد به خاطر آزمودن حقه گرفتن گلوله از دهانه اسلحه، انگشت خود را از دست می دهد و سرانجام هم در پی افراط و تفریط های پی در پی خود در زندگی حرفه ای و شخصی، جان می بازد. از طرف دیگر رابرت در تندروی پا را از این هم فراتر می گذارد و خط قرمز اصلی را زیر پا می گذارد. مهم نیست هدف او مقدس است (مثل عدالتخواهی آغازین او در پی قتل همسرش به دست آلفرد) یا نامقدس است (مثل جاه طلبی بعدی او كه دیگر ارتباطی با دادخواهی ندارد) مهم این است كه هیچ هدفی در این راه نمی تواند وسایل ناموجه را توجیه كند و عبور از مرز اعتدال و میانه روی یا به عبارت دیگر عبور از مرز اخلاق را جایز نماید. اگر آلفرد یك بار جان می دهد جزای رابرت بارها جان سپردن به بی رحمانه ترین شكل ممكن است. در این میان تنها یك نفر زنده و باقی می ماند و با بقای خود برخورداری اش از حیثیت مورد نظر كاتر را به ما ثابت می كند و او كسی نیست جز برادر دوقلوی آلفرد كه برخلاف او جوان نسبتاً آرام و معتدل و عاشق پیشه و قانعی است كه زنده می ماند تا علاوه بر گرفتن انتقام برادر، راز پنهان كار آلفرد را برای قاتل برادر فاش كند تا او بداند آلفرد هرچه بود و هرچه كرد تا این اندازه در فساد و تباهی پیش نرفت كه دست خود را به دخالت و تغییر در واقعیات هستی یعنی مقوله جادو و جادوگری آلوده كند. نیمه دیگر وجود آلفرد باقی ماند تا ثابت كند بقا در حیثیت است و حیثیت در رعایت اعتدال و میانه روی. فیلم سینمایی «حیثیت» با محور قرار دادن موضوع اعتدال به نمادین ترین شكل ممكن و به دور از هر گونه شعار و بیانیه و گزافه گویی مدعیانه، دور افتادگی انسان هوس پیشه، تندرو و بی اخلاق امروز را از مسیر مستقیم حقیقت كه كوچكترین نسبتی با افراط و تفریط ندارد به تصویر می كشد و به ما یادآور می شود كه منش انسان، منش موجودی كه به بهره مندی از قوه عقل و اختیار مفتخر شده تا میان ك‍ژی ها و انحرافات صراط مستقیم حقیقت را برگزیند نیست جز میانه روی و اعتدال و همواره برگزیدن حدوسط، حد عدالت و حد عقلانیت.

 

نویسنده: آزاد جعـــفری

منبع: یادداشت های مطبوعاتی آزاد جعـــفری (جام جم)

 

*****************************

 

[nextpage title=” گفت و گو با جاناتان نولان درباره همکاری با بردارش سر فیلم حیثیت (فيلم نگار)”]

۸- گفت و گو با جاناتان نولان درباره همکاری با بردارش سر فیلم حیثیت (فيلم نگار)

 

مترجم: وحید قادری

 

بزرگ ترین چالش اقتباس از رمان حیثیت به فیلم چه بود؟ این یک کتاب قوی بود با کلی ایده.

دقیقاً و فکر می کنم این یک مزیت خیلی خیلی بزرگ بود. من تا به حال اقتباس انجام نداده بودم و پیچیدگی کتاب، درست از همان ابتدای کار به چشم می آمد. پس از همان ابتدای کار همه چیز را کنار گذاشتم و از چرکنویس شروع کردم. این کار یک جورهایی به شما اعتبار می دهد. اصلاً آن آزادی نابی که کریستوفر پریست (نویسنده رمان) در کتابش آورده و آن حجم عظیمی که در رمان است، از همان ابتدای کار به شما اجازه می دهد که بگویی خب، من که نمی توانم این کتاب را به فیلم برگردانم. پس آن را کنار بگذاریم و داستان را از پایه دوباره بنا کنیم. بعد از آن امیدواریم به چیزی برگردیم که روح و مضمون کتاب را در خودش داشته باشد. و حالا امیدوارم به آن رسیده باشیم. تا به حال با افراد زیادی برخورد نکرده ام که عاشق کتاب بوده باشند و از فیلم متنفر باشند. منظورم این است که مطمئنم چند تایی از این آدم ها وجود دارند و مطمئنم از آن ها خواهم شنید، اما هرچه کمتر بهتر.

چطور زندگی تان خودتان و رابطه برادری تان با کارگردان به فیلم وارد شد؟

کاملاً مشخص است که موضوعات و تم های خانوادگی در فیلم وجود دارند که به خوبی در فیلمنامه جا افتاده اند. اما این ایده هم در فیلم دیده می شود که این آدم ها یک جورهایی هویتشان را از همان حلقه اول دوباره می سازند و این برای هر دو شخصیت اصلی فیلم صدق می کند. همان طور که بعدها هم متوجه می شوید، آن ها در این رفت و آمدها ابتدا خودشان را از نو می سازند و می خواهند سریع از آن حقه ها سر در بیاورند. بچه که بودم، از انگلستان به شیکاگو رفتم در حالی که لهجه انگلیسی داشتم، و این موضوع آن قدر آزاردهنده بود که خیلی سریع یاد گرفتم چطور خودم را مثل یک بچه شیکاگویی نشان بدهم. این ایده کتاب، بازسازی شخصی چیزی بود که واقعیت داشت.

این موضوع چطور روی روابط شخصیت ها تأثیر گذاشت و شما چه چیزی از آن را در فیلم گذاشتید؟ شما در آمریکا بزرگ شده اید و کریستوفر در انگلیس رشد کرده است. آیا نیروی محرک داستان با توجه به این تفاوت ها ساخته شدند؟

بله. تفاوت ها وجود داشتند. یک چیز واضح میان من و کریس وجود دارد و آن این که ما احساسات و ادراکات خیلی متشابهی داریم و فکر می کنم مغزهای ما یک جور کار می کند. اما این گذشته کاملاً ناامید کننده را هم داشتیم و فیلمنامه را بعد از کش و قوس های زیاد به آن سمتی بردیم که شما هم یک جور حس آمریکایی در مواد اصلی داستان می بینید که از من بود و احساسات انگلیسی که او بیشتر داشت و در ساختار نمود پیدا کرد. امیدوارم در هر حال کاری که انجام داده ایم، بهترین هر دو دنیا باشد. فکر کنم ما به چیزهای متفاوتی علاقه داشتیم، اما بیشتر مواد موجودی را که روی آن کار می کردیم به زمینه مشترکی رساندیم.

و در این فیلم تجربه جذابی وجود دارد که شما وارد فیلم کرده اید. شما و کریستوفر نولان دو برادرید و هر دوی شخصیت ها در فیلمنامه یا دو قلو هستند یا مشابه دارند. در مورد آوردن این جور انگیزه ها در روابط این دو شخصیت چه می گویید؟

آن قدرها که تصور می کنید سخت نبود. چندین و چند بار از من سؤال شده که آیا رابطه شخصیت بوردن در فیلمنامه با برادرش شباهتی به رابطه من و برادرم کریستوفر نولان دارد یا نه. خوشبختانه موضوع این نیست. فکر می کنم وقتی داری می نویسی مقدار مشخصی از این چیزها همواره به صورت ناخودآگاه خودش را تحمیل می کند. چیزی که مرا به فیلم جذب کرد و احساس کردم یک ایده شخصی است، این بود که یک شعبده باز دارید که حقه ای روی صحنه می برد و قبل از آن با همدستش در پشت صحنه به اشتراک می گذارد که همه این ها روی هم حقه را می سازد. یک جورهایی بامزه بود، چون مشابهت هایی با پروسه ای که در آن اتاق نمناک پشت صحنه به من می گذرد وجود داشت که من تلاش می کنم بفهمم چه چیزی کارگر می افتد و چه چیزی نه.

پس با دستیارش ارتباط برقرار می کردید؟

نه، دقیقاً نه با دستیار. بیشتر با شخصیت مایکل کین یا شخصیت فالون که یک جورهایی در سایه و به شکل گمنام پروسه می زنند که من دوست دارم.

و درباره همکاری با برادرتان در نوشتن فیلمنامه.

از همان ابتدا کریس کتاب را مثل یک داستان برایم تعریف کرد. می دانید بعضی وقت ها که می خواهید درباره چنین کتابی با کسی صحبت کنید، بهتر است. ترتیب داستان را تغییر دهید تا بهتر فهمیده شود. بعضی چیزها به عنوان یک کتاب بهتر عمل می کنند. بعضی ها به عنوان یک داستان و بعضی به عنوان یک فیلم. باید خیلی از ایده ها را دور بریزید، چون هیچ راهی برای گنجاندن همه آن ها در یک فیلم وجود ندارد. اما همه آن ایده ها مانند اجراهایی درون یک ساختمان خودشان را وارد کار می کنند. تازه بعد از آن که من نسخه اولیه را به کریستوفر دادم و آن را بازنویسی کرد، درست دو هفته پیش از شروع فیلم برداری هم چند تا از ایده ها خودشان را وارد فیلم کرده اند.

 

مترجم: وحید قادری

منبع: نشريه فيلم نگار شماره ۱۰۰

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به شخصیت «رابرت» در «حیثیت» (جام جم)”]

۹- نگاهی به شخصیت «رابرت» در «حیثیت» (جام جم)

 

نویسنده: آزاد جعـــفری

 

شخصیت های به یاد ماندنی فیلم ها، همچون انسان های واقعی، زنده اند و از آن بالاتر، نامیرا و ابدی. نقش های ماندگاری که در شخصی ترین تصمیم گیری های مخاطبان نقش ایفا می کنند و اینگونه به خیل تجربیات زیستی انسان می پیوندند.

«رابرت انجیر» و «آلفرد بوردون» دو جوان شیفته شعبده بازی اند که به روایت راوی داستان در ابتدا اصلاً در فکر آزار کسی نبوده اند اما در ادامه، رقابت بر سر بهتر بودن در حرفه شعبده بازی کار آن ها را به جایی می رساند که بیشترین صدمه را به خود و نزدیکان خود وارد آورند. در میان این دو، رابرت شخصیتی اخلاقی تر از آلفرد دارد. گویی تقابل رابرت با آلفرد تقابل اخلاق است با بی اخلاقی و تقابل اعتدال است با افراط و تفریط. آلفرد باهوش تر از رابرت است و این را هم خود او و هم رابرت هر دو می دانند اما همه چیز که به هوش نیست. در کار شعبده بازی یک قاعده مسلم وجود دارد و آن اینکه می بایست همیشه مرز میان شعبده با جادو حفظ شود و شعبده باز هرگز به دنبال دست یافتن به عمل کثیف جادوگری نباشد. در میان این دو نخست آلفرد وارد حیطه جادو می شود و همین رابرت را برآن می دارد تا او نیز برای مقابله با آلفرد به این حیطه وارد شود. استاد رابرت به او گفته بود: «تو یه شعبده بازی نه جادوگر. اگه بخوای کارای غیرممکن بکنی دست هات باید آلوده بشه.» با این حال غم از دست دادن همسر برای رابرت آنقدر بزرگ است که گویی تسلایی جز انتقام ندارد. اما آیا همه انگیزه رابرت از رقابت با آلفرد انتقامجویی است؟ نه اینگونه نیست چراکه اگر چنین بود رابرت در جواب اولیویا که گفته بود مقابله با آلفرد نمی تواند زن او را به او بازگرداند نمی گفت: «زنم مهم نیست. اسرار اون مهمه.»

از اینجا به بعد روی دیگری از شخصیت رابرت را می بینیم. جاه طلبی او را که به موجبش از این به بعد این اوست که اخلاقیات را زیر پا می گذارد فقط به این دلیل که می خواهد ثابت کند بهتر از آلفرد است. رابرت با بی شرمی از اولیویا که در حال حاضر جای خالی همسرش را برایش پر کرده می خواهد برایش جاسوسی کند. مثل ماتاهاری و مثل آلیشیا در فیلم «بدنام» هیچکاک؛ غافل از اینکه او از همین حالا و با همین خطاهای آشکار روند رو به زوال خود را آغاز کرده و هر چه می گذرد بیشتر در گناه و سیاهی غوطه ور می شود. آلفرد در جایی به او می گوید: «پس بالاخره وارد کثافت کاری شدی.» و این همان خط قرمزی بود که این دو شاگرد از استاد خود یاد گرفته بودند که نباید به آن وارد بشوند.

حال باید برگردیم به ابتدا و در این قضاوت اولیه بازنگری کنیم: آیا رابرت واقعاً شخصیتی اخلاقی تر از آلفرد دارد یا نه فقط ظواهر این طور نشان می دهد و در واقع این رابرت است که به دلیل سوء ظن و گمان غلط بردن نسبت به آلفرد و زود قضاوت کردن درباره او بیشتر سزاوار صفت بی اخلاقی است؟ شخصیت رابرت در فیلم حیثیت نمادی از همه ماست وقتی که درباره دیگران زود به قضاوت می نشینیم و گاه با خیره سری تمام جز به بهای جان خود و دیگران واقعیت را در نمی یابیم و نمی پذیریم و باورش نمی کنیم.

 

نویسنده: آزاد جعـــفری

منبع: یادداشت های مطبوعاتی آزاد جعـــفری (جام جم)

 

*****************************

 

[nextpage title=” «پرستیژ» شعبده یك اقتباس؛ یا اقتباس از یک شعبده (خبرگزاری کتاب)”]

 

۱۰- «پرستیژ» شعبده یك اقتباس؛ یا اقتباس از یک شعبده (خبرگزاری کتاب)

نویسنده: مهدی محبعلی

 

فیلم سینمایی «پرستیژ» كه بر اساس رمانی اثر «كریستوفر پریست» ساخته شده، با روایتی كه زمان را به عنوان یك شخصیت موثر در قصه در نظر می‌گیرد، به عنوان یكی از خلاقانه‌ترین فیلم‌های اقتباسی تمام دوران سینما به شمار می‌آید.

به گزارش خبرگزاری كتاب ایران(ایبنا)، در ادامه روند بررسی آثار اقتباسی سینمای جهان، در خبرگزاری كتاب ایران، مانند تحلیل فیلم‌هایی چون : «دراكولای برام استوكر»‌، «ژاندراك»، «ربكا» و … در این مطلب فیلم اقتباسی «پرستیژ» ‌را بررسی خواهیم كرد.

این فیلم را «كریستوفر نولان»، كارگردان بریتانیایی كارگردان كرده كه فیلم‌هایی چون : «شوالیه تاریكی»، «بتمن آغاز می‌كند» ‌و «ممنتو» كارنامه ای پربار را برای وی رقم زده است؛ پربار از این جهت كه هر یك از این آثار در دسته فیلم‌های ارزشمند تاریخ سینما در حوزه فیلمنامه و كارگردانی به شمار می‌آیند.

داستان فیلم در سال‌های پایانی قرن نوزدهم در شهر لندن می گذرد. جایی که دو شعبده باز که در ابتدا به عنوان شاگرد و در کنار هم کار می کردند، پس از جان سپردن همسر یکی از آنها در یکی از نمایش‌ها، از هم جدا و به رقیب و دشمن هم بدل می‌شوند تا فیلم، ما را با داستانی عجیب که چندین راوی دارد همراه کند.

«کریستین بیل» در نقش آلفرد بوردون، پس از آن که به جرم قتل رقیبش، رابرت انجیر با بازی «هیو جکمن» به زندان می افتد، دفترچه خاطرات او را ورق می زند و فیلم با راوی غیرخطی پیش می‌رود و بیننده را تا حدودی گیج و سردرگم می‌کند.

نولان فیلمنامه این اثر را با اقتباس از رمانی اثر «كریستوفر پریست» نوشت. نام اصلی این رمان نیز «پرستیژ»‌ بود كه نولان با ادای احترام به نویسنده هموطن خود تغییری در آن ایجاد نكرد.

پریست را بیشتر به اعتبار نگارش داستان‌های فانتزی یا علمی-تخیلی می‌شناسند. مشخصه‌ای كه با كمی گذشت، می‌توان آن را در خط اصلی قصه فیلم «نولان» نیز مشاهده كرد.

این نویسنده انگلیسی بسیاری از جوایز ژانر ادبی علمی تخیلی را از آن خود كرده است. رمان پرستیژ نیز از این موضوع بی‌بهره نبوده كه جایزه بهترین رمان فانتزی جهان در سال ۱۹۹۵ و جایزه «جیمز تیت بلك» برای داستان «پرستیژ» مهم‌ترین این موفقیت‌ها به شمار می‌آیند.

اما همه این موفقیت‌ها سبب نشد تا كریستوفر نولان خلاق نخواهد تا تغییراتی اساسی را در قصه اقتباس شده از این رمان ایجاد کند. فیلمنامه رمان، به كل با روایت خطی و كلاسیك نویسنده كتاب اصلی متفاوت است و بهتر است كه به جای اینكه این فیلم را یك اثر اقتباسی به شمار آوریم، آن را تنها فیلمی با «نگاهی به رمان پریست» بخوانیم.

كریستوفر نولان به آنچه در كتاب درباره زندگی، شخصیت‌پردازی و حساسیت‌های شعبده با‌زان اشاره شده بود، اكتفا نكرد و همراه برادرش تحقیقی جامع درباره شیوه زندگی این طبقه اجتماعی مرموز انجام داد. تحقیقی كه مسیر فیلمنامه را تا حد زیادی تغییر داد.

اینكه داستانی با چند راوی روایت و از نگاه شخصیت‌های متفاوتی به مخاطب ارائه شود، كار تازه‌ای نیست؛ اما چیزی كه این اثر را متمایز می‌كند، این است كه ما به عنوان مخاطب همپای همه راویان و مانند همه شخصیت‌های فیلم، شعبده می‌شویم و به دفعات فریب می‌خوریم.

عاملی كه موجب می‌شود این همه غافلگیری رخ بدهد تنها داستان قدرتمند آن نیست. رشته زمان در دستان كارگردان است كه به او این امكان را می‌دهد تا از ابتدا تماشاگر را درگیر نمایش ظریف خود كند و او را تا مرز نتیجه‌گیری پیش برد؛ ولی هر بار او را فریب داده و نمایی تازه از اتفاقی را كه رخ داده نمایش می‌دهد.

نولان به زیبایی داستان پریست را از یك وقایع‌نگاری فانتزی خارج و داستان را تبدیل به یك شعبده بزرگ می‌كند و زمان را به ابزار این شعبده بازی مبدل می‌سازد.

این رویداد را می‌توان در علاقه نولان به شكست زمان و پیروی نكردن از قواعد كلاسیك قصه‌گویی جستجو كرد. آن‌‌جایی كه به راحتی می‌توان فیلم را پایان‌یافته دانست، برگ تازه‌ای را رو می‌كند تا ما بازهم فریب خورده باشیم.

جمله‌ای در فیلم هست که مایکل کین چند بار آن را به زبان می‌آورد: «شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن». این جمله به نوعی اساس داستان و شیوه روایت در پرستیژ است.

جذابیت ماجرای رمان تا حدی بود كه «سام مندس» و « كریستوفر نولان» هر دو برای ساخت فیلم به پریست پشنهاد دادند؛ ولی پریست با توجه با فیلمنامه‌های پیشین نولان او را برای کارگردانی این اقتباس برگزید.

این فیلم در واقع یک پازل است. در هر سكانس قسمتی از این پازل نمایش داده می‌شود و البته قطعه اصلی و پایانی این پازل قرار است در آخر فیلم رو شود. غافل از اینکه مخاطب در طول فیلم خود آن را دریافته است؛ اگر با دقت فیلم را دیده باشد!

برای دیدن این فیلم به هیچ چیز از جمله چشم‌هایتان اعتماد نكنید؛ چون شما در حال دیدن یك اقتباس ادبی نیستید. این جا شعبده سینماست كه شما را فریب می‌دهد.

 

نویسنده: مهدی محبعلی

منبع: خبرگزاری کتاب

 

*****************************

 

۶- در حاشیه فیلم «پرستیژ»: شعبده سینما (اعتماد)

101
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
101 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
56 Comment authors
v22Rezaعلیرضا 27علیرضا کریمیali1235457 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
rell
Guest
rell

فکر میکنم بیننده نباید همیشه توی یه فیلم دنبال یه داستان کاملا دقیق و قابل فهم باشه، بلکه حتی درک برخی جزییات داستان که به زیبایی بیان شدن هم می‌تونه لذت بخش و ارزشمند باشه. مثل اشتیاق دو شعبده باز برای موفقیت خود و پایین کشیدن حریف.

alireza tt
Member
alireza tt

فیلم خوبی بود اما سطحی تر از بقیه فیلمای نولان.ولی من باز حال کردم

Arman Amini
Member
Arman Amini

واقعا فیلم قشنگی بود هر چند شخصیت جکمن (انجیر) رو بیشتر از بیل (آلفرد) دوست داشتم .
۸)

Reza Soleymani
Member
Reza Soleymani

یه بار اون حال اونو میگرفت دفعه ی بعد نوبت اون یکی بود…..کلا فیلم حالگیری بود 😆

ingenious
Guest
ingenious

ardalan:ارزش دیدن داره ؟

این چه سوالیه این فیلم فوقالعادس

ardalan
Guest
ardalan

ارزش دیدن داره ؟

dj hamid
Guest
dj hamid

PEYMAN273: سامان: مهیار:من از یه جاش سر در نمیارم اونجا که انجیر برای اولین بار میره تو دستکاه تسلا، پس انجیر واقعی کدومه؟اگه اونه که بیرونه پس میمیره اگه داخلِ دستگاست که باید بعد از نمایش بیفته تو آب و خفه یشه!!!!کلا گیج شدم!!!! اولین بار که انجییر میره داخل دستگاه، کپی خودش که بیرون بود رو میکشه! توو نمایش های بعدی هم هربار خودش میفته داخل آب و خودِ جدیدش ادامه میده، همینطور قربانی میشه! من فکر میکنم هم اونی که میوفته تو آب و هم اون جدیده بدل هستند و انجییر اونارو بازی میده . چون وقتی اولی… ادامه »

dj hamid
Guest
dj hamid

سامان: kiano:تعجب مى كنم كه بعضى دوستان به يك سئوال مطرح شده هم منفى مى دهند؟ سامان جان خب اگه تسلا براى بوردون ساخته بود و اگه نتيجه بخش هم بوده آيا برادر دوقلوى بوردون همون كپى اى از خودش بوده؟ اگه اينطوره پس اخلاقيات بسيار متفاوتشان چه معنى اى داشت؟ چون دو برادر دوقلو با توجه به محيط دوران كودكى و جوانى مى توانند دو روحيه متفاوت داشته باشند ولى يك كپى دقيقا همون روحيات نسخه اصل را داره. حالا سئوال اينه بورون كپى خودش را ساخته بود يا يك برادر دوقلو از بچگى داشت؟  سوالی هم که توو… ادامه »

dj hamid
Guest
dj hamid

saeedhg:

saeedhg:من احساس میکنم دوقلوها هردو زنده موندن.چون روال فیلم اینو نشون میده که همیشه اون یکی بوردون منظورم فالون هستش دختر برادرش رو نگه میداشته و تو آخر فیلم هم شاید اون بوده که پیش دختر کوچولو میاد.من فقط یه بار دیدم شاید یه باردیگه باید ببینم.

نه یه بار دیگه دیدم.درسته عموی دختره است که اعدام میشه.

afarin, vali babaye dokhtare edam mishe,

dj hamid
Guest
dj hamid

saeedhg:من احساس میکنم دوقلوها هردو زنده موندن.چون روال فیلم اینو نشون میده که همیشه اون یکی بوردون منظورم فالون هستش دختر برادرش رو نگه میداشته و تو آخر فیلم هم شاید اون بوده که پیش دختر کوچولو میاد.من فقط یه بار دیدم شاید یه باردیگه باید ببینم.

na, faqat ye nafareshun zende mimune

سامان
Guest
سامان

hadimontaghed:سلام خیلی ممنونم از جوابهای دقیق و کاملتون،وقتی از جواب هاتون ابهامات فیلم رو فهمیدم خیلی خوشحال و راحت شدم چون اصلا دوست نداشتم این ابهامات رو از کار نولان بدونم،جواب سوال ۱ و۳ رو خوب گرفتم ولی جواب سوال دو هنوز برام مبهمه،اونجایی که کپی انجیر داره میره که بیافته تو مخزن،کپی میدونه که قراره بمیره پس چرا بعد از افتادن طبق فیلم برای نجات جانش تلاش میکنه و سعی میکنه شیشه رو از تو بشکونه و اونجایی که بوردن کنار مخزن در حال تماشا بود با حرکات دست و صورت سعی میکرد به او بفهمونه که نجاتش بده،… ادامه »

hadimontaghed
Guest
hadimontaghed

سلام خیلی ممنونم از جوابهای دقیق و کاملتون،وقتی از جواب هاتون ابهامات فیلم رو فهمیدم خیلی خوشحال و راحت شدم چون اصلا دوست نداشتم این ابهامات رو از کار نولان بدونم،جواب سوال ۱ و۳ رو خوب گرفتم ولی جواب سوال دو هنوز برام مبهمه،اونجایی که کپی انجیر داره میره که بیافته تو مخزن،کپی میدونه که قراره بمیره پس چرا بعد از افتادن طبق فیلم برای نجات جانش تلاش میکنه و سعی میکنه شیشه رو از تو بشکونه و اونجایی که بوردن کنار مخزن در حال تماشا بود با حرکات دست و صورت سعی میکرد به او بفهمونه که نجاتش بده،… ادامه »

hadimontaghed
Guest
hadimontaghed

سلام خیلی ممنونم از جوابهای دقیق و کاملتون،وقتی از جواب هاتون ابهامات فیلم رو فهمیدم خیلی خوشحال و راحت شدم چون اصلا دوست نداشتم این ابهامات رو از کار نولان بدونم،جواب سوال ۱ و۳ رو خوب گرفتم ولی جواب سوال دو هنوز برام مبهمه،اونجایی که کپی انجیر داره میره که بیافته تو مخزن،کپی میدونه که قراره بمیره پس چرا بعد از افتادن طبق فیلم برای نجات جانش تلاش میکنه و سعی میکنه شیشه رو از تو بشکونه و اونجایی که بوردن کنار مخزن در حال تماشا بود با حرکات دست و صورت سعی میکرد به او بفهمونه که نجاتش بده،… ادامه »

سامان
Guest
سامان

hadimontaghed:سلام لطفا مدیر سایت یا اگه کسی جوابی داره به سوالات من بگه،چرا انجیر نمیدونست که بوردن چه گره ای به دستای جولیا زده،در حالی که هنگام مرگ جولیا،انجیر بر سر جنازه ی او بوده و در حالی که طبق فیلم هنوز دستای جولیا بسته بود. سوال۲:چرا در حین انجام انتقال انسان، هر بار که انجیر به اختیار خود به درون مخزن آب رها میشد و میمرد،برای نجات جان خود تلاش میکرد مثل کسی که نمیداند قرار است بمیرد در حالی که انجیر هر بار از قبل میدانست اینجور میشه.سوال ۳: چرا بوردن را هنگامی که در حال تماشای غرق… ادامه »

تاکید
Guest
تاکید

این فیلم حقش بود جز ۱۰ فیلم اول باشد

تاکید
Guest
تاکید

Russell: hadimontaghed:سلام لطفا مدیر سایت یا اگه کسی جوابی داره به سوالات من بگه،چرا انجیر نمیدونست که بوردن چه گره ای به دستای جولیا زده،در حالی که هنگام مرگ جولیا،انجیر بر سر جنازه ی او بوده و در حالی که طبق فیلم هنوز دستای جولیا بسته بود. سوال۲:چرا در حین انجام انتقال انسان، هر بار که انجیر به اختیار خود به درون مخزن آب رها میشد و میمرد،برای نجات جان خود تلاش میکرد مثل کسی که نمیداند قرار است بمیرد در حالی که انجیر هر بار از قبل میدانست اینجور میشه.سوال ۳: چرا بوردن را هنگامی که در حال تماشای… ادامه »

Russell
Guest
Russell

hadimontaghed:سلام لطفا مدیر سایت یا اگه کسی جوابی داره به سوالات من بگه،چرا انجیر نمیدونست که بوردن چه گره ای به دستای جولیا زده،در حالی که هنگام مرگ جولیا،انجیر بر سر جنازه ی او بوده و در حالی که طبق فیلم هنوز دستای جولیا بسته بود. سوال۲:چرا در حین انجام انتقال انسان، هر بار که انجیر به اختیار خود به درون مخزن آب رها میشد و میمرد،برای نجات جان خود تلاش میکرد مثل کسی که نمیداند قرار است بمیرد در حالی که انجیر هر بار از قبل میدانست اینجور میشه.سوال ۳: چرا بوردن را هنگامی که در حال تماشای غرق… ادامه »

Abe
Member
Abe

نمیدونم چرا با این فیلم حال نکردم. فقط با آخرش حال کردم. بیشتر از جکمن خوشم اومد تا بیل. انتظار فیلم بهتری داشتم از نولان. البته با عرض پوزش از طرفدارای نولان 😀

hadimontaghed
Guest
hadimontaghed

سلام لطفا مدیر سایت یا اگه کسی جوابی داره به سوالات من بگه،چرا انجیر نمیدونست که بوردن چه گره ای به دستای جولیا زده،در حالی که هنگام مرگ جولیا،انجیر بر سر جنازه ی او بوده و در حالی که طبق فیلم هنوز دستای جولیا بسته بود. سوال۲:چرا در حین انجام انتقال انسان، هر بار که انجیر به اختیار خود به درون مخزن آب رها میشد و میمرد،برای نجات جان خود تلاش میکرد مثل کسی که نمیداند قرار است بمیرد در حالی که انجیر هر بار از قبل میدانست اینجور میشه.سوال ۳: چرا بوردن را هنگامی که در حال تماشای غرق… ادامه »

شاهین
Guest
شاهین

سلام
فیلم زیبایی بود که ذهن رو درگیر میکنه …
از نقد زیبای شما هم سپاسگزارم …

انجیر هر بار که کپی از خودش ساخته میشد کپی رو میکشت … هر بار داخل اون تانکر آب کپی خفه میشد و شب اون نگهبان ها جابجا میکردن جنازه رو …

در نهایت هم به نظر من برنده انجیر بود چون تلاشش برای خوشحال کردن مردم بود ولی بوردن برای هیچ و برای عقده گشایی تلاش کرد.

ممد ممدی
Member
ممد ممدی

فیلم خیلی خوبی بود.
خودتون میخواید فریب بخورید
پس و پیش و بپیچوندن داستان جادو نیست
جادوهای از این دست که منطقی تره و انیشتن به یه چیزایی رسید نگفت،هنوزم…، [b][جهان به شک بزرگی میرسد][/b]
انیشتن زنده است!!!
قطعا تلقین بهتر از این بود از نظر ساختار اگه با تجربیاتی که کریستوفر داره الان این فیلم رو میساخت خیلی بهترتر میشد.

[list][*]انیشتن :[/list]
اگر من فقط شهرت داشتم ، من فقط یک قفل سازمی بودم.
انسان عموما از نسبت دادن صفت زیرکی به دیگران اجتناب می کند، مگر به دشمن.

رضا عبديني
Guest
رضا عبديني

فيلم رو هر بار كه نگاه مي كني يه ديد جديد نسبت به داستان و شخصيت ها پيدا ميكني
شايد باورتون نشه ولي من براي دهمين بار هم كه اين فيلم رو مي بينم واسم خسته كننده نيست!!
در كل از لحاظ تدوين ، داستان ، شخصيت ها ، موزيك و …. بهترينه!!

ایلیاد
Guest
ایلیاد

الکی شلوغش کردن، فیلم از لحاظ مفهومی یه پیام کوچیک و پیش پا افتاده بیشتر نداشت که اون هم به سادگی قابل درک بود چیزی که آدم رو به فکر فرو می برد سر هم کردن داستانه… بعد از اون فیلم دیگه چیزی واسه موندن تو ذهن کسی نداره… به نظر من واسه یه آدم خسته که صبح تا شب کار کرده فقط میخواد سرش گرم بشه و جذاب باشه فیلم فیلم مناسبیه… نولان رو واقعا قبول دارم تو این گیج کردناش بی نظیره، تدوین فیلم هم واقعا شایسته اسکار بوده؛ نکته آخر، جا داره از صدای Thom Yorke عزیز… ادامه »

P78
Member
P78

این فیلم خیلی معنی دار بود.
حسادت و میل به کوبوندن حریف این قدر در هر دو نفر گنده بود که بخاطر این کل اطرافیانشونو از دست دادن

P78
Member
P78

من اینو پریروز دیدم و باید بگمم عالی بود. نمی تونم بگم این بهتره یا اینسپشن ولی هر دوشون رتبه ۱ رو در بهترین فیلمای عمر منو دارن.

واقعا عالی بود.

این متن زیر اسپویرها!!:
ولی اخرین باری که برادر کریستین بیل اومد تو زندان ملاقاتش، من گفتم که این برادره چرا همش پوشیدست و … و دقیقا همین رمزی برای پایان بود!!!!!!!!!!

PEYMAN273
Guest
PEYMAN273

سامان: مهیار:من از یه جاش سر در نمیارم اونجا که انجیر برای اولین بار میره تو دستکاه تسلا، پس انجیر واقعی کدومه؟اگه اونه که بیرونه پس میمیره اگه داخلِ دستگاست که باید بعد از نمایش بیفته تو آب و خفه یشه!!!!کلا گیج شدم!!!! اولین بار که انجییر میره داخل دستگاه، کپی خودش که بیرون بود رو میکشه! توو نمایش های بعدی هم هربار خودش میفته داخل آب و خودِ جدیدش ادامه میده، همینطور قربانی میشه! من فکر میکنم هم اونی که میوفته تو آب و هم اون جدیده بدل هستند و انجییر اونارو بازی میده . چون وقتی اولی میوفته… ادامه »

سامان
Guest
سامان

مهیار:من از یه جاش سر در نمیارم اونجا که انجیر برای اولین بار میره تو دستکاه تسلا، پس انجیر واقعی کدومه؟اگه اونه که بیرونه پس میمیره اگه داخلِ دستگاست که باید بعد از نمایش بیفته تو آب و خفه یشه!!!!کلا گیج شدم!!!!

اولین بار که انجییر میره داخل دستگاه، کپی خودش که بیرون بود رو میکشه! توو نمایش های بعدی هم هربار خودش میفته داخل آب و خودِ جدیدش ادامه میده، همینطور قربانی میشه!

مهیار
Guest
مهیار

من از یه جاش سر در نمیارم اونجا که انجیر برای اولین بار میره تو دستکاه تسلا، پس انجیر واقعی کدومه؟اگه اونه که بیرونه پس میمیره اگه داخلِ دستگاست که باید بعد از نمایش بیفته تو آب و خفه یشه!!!!کلا گیج شدم!!!!

سامان
Guest
سامان

kiano:تعجب مى كنم كه بعضى دوستان به يك سئوال مطرح شده هم منفى مى دهند؟ سامان جان خب اگه تسلا براى بوردون ساخته بود و اگه نتيجه بخش هم بوده آيا برادر دوقلوى بوردون همون كپى اى از خودش بوده؟ اگه اينطوره پس اخلاقيات بسيار متفاوتشان چه معنى اى داشت؟ چون دو برادر دوقلو با توجه به محيط دوران كودكى و جوانى مى توانند دو روحيه متفاوت داشته باشند ولى يك كپى دقيقا همون روحيات نسخه اصل را داره. حالا سئوال اينه بورون كپى خودش را ساخته بود يا يك برادر دوقلو از بچگى داشت؟  سوالی هم که توو ذهن… ادامه »

كيان رضايى
Member
كيان رضايى

تعجب مى كنم كه بعضى دوستان به يك سئوال مطرح شده هم منفى مى دهند؟
سامان جان خب اگه تسلا براى بوردون ساخته بود و اگه نتيجه بخش هم بوده آيا برادر دوقلوى بوردون همون كپى اى از خودش بوده؟
اگه اينطوره پس اخلاقيات بسيار متفاوتشان چه معنى اى داشت؟
چون دو برادر دوقلو با توجه به محيط دوران كودكى و جوانى مى توانند دو روحيه متفاوت داشته باشند ولى يك كپى دقيقا همون روحيات نسخه اصل را داره.
حالا سئوال اينه بورون كپى خودش را ساخته بود يا يك برادر دوقلو از بچگى داشت؟ 

سامان
Guest
سامان

kiano:طبق انتظار فيلمى عالى از نولان
نكته اى كه هميشه ذهن من رو مشغول كرده اينه كه چه رابطه اى بين بوردن و تسلا در فيلم وجود داره؟
چون سر نخ تسلا را بوردن به انجير ميده…
اگه فرض بر دو برادر دوقلو است پس بوردن چه نيازى به تحقيق با تسلا داشته؟
به نظرم فيلم به اين موضوع نمى پردازه.

چون "تسلا" همچین دستگاهی رو قبلا برای "بوردون" ساخته بود.

كيان رضايى
Member
كيان رضايى

طبق انتظار فيلمى عالى از نولان
نكته اى كه هميشه ذهن من رو مشغول كرده اينه كه چه رابطه اى بين بوردن و تسلا در فيلم وجود داره؟
چون سر نخ تسلا را بوردن به انجير ميده…
اگه فرض بر دو برادر دوقلو است پس بوردن چه نيازى به تحقيق با تسلا داشته؟
به نظرم فيلم به اين موضوع نمى پردازه.

سامان
Guest
سامان

عالی مثل تمام کارهای نولان. فقط فیلمهای نولان رو میشه چندباره دید..

saeed ako
Member
saeed ako

واقعا که حسادت آدم رو به چه جاهایی می کشونه..

ونولان به زیبایی اون جاهای زشت رو به تصویر کشوند…

saeedhg
Guest
saeedhg

saeedhg:من احساس میکنم دوقلوها هردو زنده موندن.چون روال فیلم اینو نشون میده که همیشه اون یکی بوردون منظورم فالون هستش دختر برادرش رو نگه میداشته و تو آخر فیلم هم شاید اون بوده که پیش دختر کوچولو میاد.من فقط یه بار دیدم شاید یه باردیگه باید ببینم.

نه یه بار دیگه دیدم.درسته عموی دختره است که اعدام میشه.

saeedhg
Guest
saeedhg

من احساس میکنم دوقلوها هردو زنده موندن.چون روال فیلم اینو نشون میده که همیشه اون یکی بوردون منظورم فالون هستش دختر برادرش رو نگه میداشته و تو آخر فیلم هم شاید اون بوده که پیش دختر کوچولو میاد.من فقط یه بار دیدم شاید یه باردیگه باید ببینم.

javad alavi
Member
javad alavi

کاملا زیبا و جایی واسه ایراد نداره به خصوص که کارگردان اون فیلم کریستوفر نولان باشه

n n.
Member
n n.

نولان جادوگره.فقط همینو میتونم بگم

9
Guest
9

حسی که بعد از این فیلم به ادم دست میده فوق العادس

Hamun
Guest
Hamun

یه فیلم جادویی نولان با کاراکترا شعبده بازی میکنه