نقد و بررسی فیلم The Imitation Game (بازی تقلید) + بازبینی تصویری

کارگردان : Morten Tyldum

نویسندگان : Andrew Hodges, Graham Moore

بازیگران : Benedict Cumberbatch, Keira Knightley, Matthew Goode

خلاصه داستان : آلن تورینگ ریاضی‌دان مطرح انگلیسی در خلال جنگ جهانی دوم کمک به باز کردن کد انگیما می‌کند …

 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

بازبینی تصویری فیلم The Imitation Game (بازی تقلید)

دانلود با کیفیت ۱۰۸۰p (اینجا) و ۷۲۰p (اینجا) یا مشاهده آنلاین بازبینی تصویری با کیفیت بالا از طریق یوتوب (اینجا).

مشاهده آنلاین بازبینی ویدئویی از طریق آپارات.

منتقد: ریچارد کورلس – امتیاز ۱۰ از ۱۰

بندیکت کامبربچ انزوای انسانی با مغز ماشین گونه را جسمیت بخشیده است.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game1.jpgکامبربچ: این اسم بیشتر شبیه چیزی است که توی باغچۀ سبزیجات یک اسقف اعظم ممکن است پیدا کنید. مادر بندیکت، وندا ونتهم به او توصیه کرد نام مستعاری کوتاه تر و راحت تر برای حرفه هنرپیشگی خود انتخاب کند. پدر او روی صحنه نام تیموتی کارلتون را برای خود برگزیده بود. اما این مرد جوان احتمالا از مناعت و بلندی این نام که ریشه در انگلیسی قدیمی دارد و به معنی "جریان جاری در دره" است، راضی بوده است و هر چه باشد این نام او بوده است. به همین دلیل او نقش هایی پیدا کرده است که مناسب یک بندیکت کامبربچ باشد: مردانی والا و جدا از جمع، مثل شرلوک هولمز شبکه بی بی سی، جولین آسانژ در رکن پنجم و نقش استیون هاوکینگ در یک فیلم تلویزیونی. سازندگان فیلم های خیالی و فانتزی متوجه درخشش تاثیرگذار او شدند و نقش هایی همچون خان در "سفرهای ستاره ای: به درون تاریکی" و نکرومَنسر و اسماگ در هابیت را به او سپردند. او به زودی قرار است در نقش جادوگر اعظم مارول، دکتر استرنج هم بازی کند.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game2.jpgنقش آلن تورینگ در فیلم بازی تقلید شاید عجیب ترین و کامبربچی ترین! نقش این بازیگر تاکنون باشد. یک نابغه دانشگاه کمبریج که با ساخت دستگاهی به نام "ماشین تورینگ"، می توان او را پدر کامپیوترهای امروزی دانست – کسی که زمانی این سوال را پرسید که "اگر فقط یک ماشین و نه یک انسان بتواند حریف ماشینی دیگر شود چه؟" – و انسانی که خود به نظر تا حدودی ماشین می رسد. او غروری خاص دارد همچون موجودی که از سیاره ای دیگر آمده و اولین بار است که زمین را ملاقات می کند. او به گروه بلچی پارک می پیوندد که وظیفه شکستن کد گمراه کننده "انیگما"ی نازی ها را بر عهده دارند. او تئوری های رهبر گروه، هیو الکساندر (متیو گود)، را با بی تفاوتی رد می کند و از طرفی مستقیم به سراغ وینستون چرچیل می رود و فرمانده ارتش، دنیستون (چارلز دنس) را دور می زند. او ریاضی دانی تمام عیار است و همانند یک دونده ماراتن پر استقامت است. او همانند یک دونده مسافت های دور است که همکارانش را یکی یکی پشت سر می گذارد. چرا؟ "زیرا کس دیگری چنینی توانی ندارد." آنها را می توان با اغماض، باهوش دانست اما او نابغه است، و در دوران جنگ نتیجه است که حرف اول را می زند و برای نتیجه به نبوغ احتیاج است.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game3.jpgبازی تقلید را گراهام مور نوشته و مورتون تیلدوم کارگردانی کرده است. فیلم را می توان در دسته فیلم های "زندگی نامه انسانی نابغه و زجر کشیده" قرار داد که در زمانی مناسب برای شرکت در اسکار سر و کله اش پیدا شده است. اما به کار بردن این تعابیر برای توصیف فیلم کمی کم لطفی است زیرا فیلم از لحاظ فکر و اجرا دیگر فیلم های این گونه (همانند سخنرانی پادشاه و تئوری همه چیز ) را پشت سر می گذارد، همانطور که تورینگ همقطارانش را پشت سر گذاشت. این را می توان یک فیلم ابرقهرمانی درباره ذهن انسان دانست. برخلاف فیلم های مارول که توانایی های قهرمانان آن فیزیکی و قابل مشاهده است، تورینگ جادو را در ذهن خود انجام می دهد، چرخ های گرداننده داستان در ذهن او می چرخند و قلمرو قدرت او ذهن است. او معادله های دشوار و غیر قابل حل که نقش افراد شرور فیلم را دارند را نه با مشت که با ضربه های روی صفحه کلید شکست می دهد. اکشن موجود در این فیلم چیزی متفاوت است و به شکل ور رفتن تورینگ با ماشینش و یا حتی فکر کردن او نمایش داده می شود که با بازی کامبربچ به یک ماجراجویی تمام عیار تبدیل شده است.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game4.jpg کامبربچ به جای بازی در نقش تورینگ، با شجاعت و همدردی درون او ساکن شده است و او را بی واسطه به ما می نمایاند. او معتقد بود این نظام آسمانی جهان ایرادی دارد یا لااقل اینطور فکر می کرد. پاشنه آشیل تورینگ قلب او بود و حفاظت او از راز گرایش جنسی اش هم دلیل فروخوردگی عاطفی او بود. رنجی که او در مدرسه از جانب سایر بچه ها متحمل می شود، لذت او از سرآمد بودن در بلچلی پارک را توجیه می کند. او حتی به تنها زن حاضر در پروژه انیگما، جوآن کلارک (کایرا نایتلی)، پیشنهاد ازدواج می دهد اما اینکار را به قصد پنهان کردن فعالیت های همجنسگرایانه اش که آن زمان در بریتانیا غیرقانونی بودند انجام می دهد. فعالیت هایی که در سراسر عمر او غیرقانونی باقی ماندند و جریمه هایی که او بابت آنها دریافت کرد هم در نهایت زمینه ساز مرگ او شد. این ابرقهرمان به راستی زندگی ای تراژیک دارد و نه با "جرم" خود بلکه با جهالت و تعصب جامعه محکوم می شود.منتقدان برای پیدا کردن یکی از هوشمندانه ترین فیلم های سال یا بهترین نقش آفرینی سال مسلما احتیاجی به یک ماشین تورینگ ندارند. و اگرچه بزرگترین دستاورد کامبربچ رسیدن به این سطح از نقش آفرینی است اما بی شک جوایز زیادی را هم در فصل جوایز درو خواهد کرد که مسلما لیاقت آنها را هم دارد.

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع: سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

منتقد: تاد مک‌کارتی – امتیاز ۸ از ۱۰

بندیکت کامبربچ در فیلم مورتن تیلدوم نقش آلن تورینگ، نابغه ای که رمز انیگما را شکست بازی می کند. کامبربچ با بازی در نقش نابغه ها بازار را قبضه کرده است. ابتدا او را در تلویزیون و در نقش شرلوک هولمز دیدیم و حالا او را بر پرده سینما با بازی فوق العاده اش در نقش آلن تورینگ می بینیم، کسی که رمز انیگمای آلمان ها را شکست و کمک زیادی به اتمام جنگ جهانی دوم کرد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game5.jpgبازی تقلید فیلمی خوش ساخت و تراژیک است. فیلم تمایل زیادی برای نشان دادن جزییات دقیق نحوه موفقیت پدر هوش مصنوعی ندارد اما از داستان همجنسگرایی او و دستگیر شدنش برای دادن جنبه ای تراژیک به خط روایی خود بهره برده است. فیلم در فستیوال های مختلفی شرکت داشته است و کمپانی سازنده فیلم، واین استاین، تمام تلاش خود را کرده که فیلم را در معرض دید عموم بگذارد و از آن یک موفقیت تجاری نیز بسازد.فیلم نامه نویس جوان، گراهام مور، داستان زندگی این نابغه که رفتاری خودبینانه و نامناسب با اطرافیان داشته را تا آنجا که توانسته ساده و سر راست کرده است. گستاخی تورینگ آنقدر زیاد و خاص است که جنبه سرگرم کننده به خود می گیرد، مثلا نهایت تعریف و تمجید او از یک ایده به این شکل است: "این آنقدرها هم ایدۀ افتضاحی نیست". در کشوری که از این دست آدم ها در آن کم نیست، تورینگ هم همانند شرلوک هولمز چیزهایی را می بیند که دیگران نمی توانند ببینند و این استعدادی است که در زمان جنگ کاربرد زیادی دارد، حتی اگر تحمل کردن این نابغه گستاخ برای همکارانش خیلی سخت باشد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game6.jpgانگلستان تحت موشک باران آلمانهاست و نازی ها کم کم بر اروپا مسلط می شوند، این زمانی است که دولت انگلستان ۶ نابغه شطرنج و ریاضی را جمع می کند تا رمز دستگاه رمزساز آلمان ها که به عقیده کارشناسان ۱۵۹ میلیون میلیون میلیون حالت مختلف دارد را بشکنند. گروه که زیر نظر فرمانده دنیستون کهنه کار (چارلز دنس فوق العاده) و به رهبری قهرمان دوباره شطرنج، هیو الکساندر (متیو گود خونسرد) کار می کند استقبال زیاد گرمی از تورینگ نمی کند، زیرا تورینگ عقیده دارد از همه باهوش تر است و حتی اگر تنها کار کند می تواند موفق شود. در نمایی می بینیم بعد از اینکه دنیستون از او به ستوه می آید او را اخراج می کند و تورینگ مستقیما به چرچیل نامه می نویسد تا هم حمایت و هم کمک مالی چرچیل را از آن خود کند.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game7.jpgاگرچه فیلم پر از صحنه هایی است که این جوانان باهوش را در حال سر و کله زدن با معادلات مختلف در ساختمان هات ۸ بلچلی پارک نشان می دهد (ساختمانی سری با عنوان کارخانه رادیو سازی بلچلی)، اما هیچ گاه دقیقا مشخص نمی شود آنها چه مشکلاتی در راه کشف رمز انیگما پیش روی خود دارند و یا برای حل این مشکل چه می کنند. البته اگر این جزییات در فیلم می آمد هم احتمالا ما قادر به درک آنها نبودیم اما کمی مشاجره علمی می توانست دلیل مخالفت اعضای گروه با یکدیگر را بهتر نمایان کند.تورینگ به سهم خود دستگاهی می سازد که از دیسک ها و دستگیره های مختلفی ساخته شده و می توان حدس زد که این یک کامپیوتر ابتدایی است. اگر چه می توان این امر را هم حدس زد که این دستگاه احتمالا در حال محاسبات بی شمار برای شکستن رمز مخابراتی نازی ها است اما کمی توضیحات در مورد ماشین تورینگ می توانست هم احترامی به هوش و کنجکاوی مخاطبان باشد و هم وجه تمایز او با دیگران را بهتر نمایان سازد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game8.jpegیکی از شخصیت های فیلم اشاره می کند: "او با بقیه متفاوت است"، این امری مشخص است اما تمایزی که فیلم بر آن تاکید دارد گرایش جنسی اوست. ساختار فیلم حول محور دستگیری او توسط پلیس شکل گرفته است. او بازداشت و نهایتا به "بی شرمی" محکوم شد. دیدگاه فیلم امروزی است و متفاوت بودن را چیز بدی نمی داند و این پیام اصلی فیلم برای مخاطبان جوان است. دیدگاه فیلم در راستای گفته های نخست وزیر انگلیس، گوردون براون در سال ۲۰۰۹ است که بابت رفتاری که با تورینگ شد عذرخواهی عمومی کرد و البته سال قبل هم ملکه الیزابت حکم عفو سلطنتی او را امضا کرد. اما شاید اگر فیلم دیدگاه همان زمان را نسبت به این موضوع اتخاذ می کرد می توانست تاثیر بیشتری روی مخاطبان بگذارد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game9.jpgاز راه رسیدن جوآن کلارک (کایرا نایتلی)، تنها زن گروه که به دایره رمز شکنان پذیرفته شده است فیلم را از نظر عاطفی و جامعه شناختی جذاب تر می کند. او که مساله حل کن قهاری است فورا توجه تورینگ را به خود جلب می کند و به تنها کسی در گروه تبدیل می شود که تورینگ دوست دارد با او صحبت کند. رابطه مخفی آنها در نهایت منجر به پیشنهاد ازدواج عجیب و نصفه نیمه تورینگ به او می شود. از طرفی رابطه حرفه ای آنها با هم نیز باید از دیدها پنهان بماند زیرا در آن زمان زنها تنها اجازه داشتند در سطوح پایین تر شغل های مخابراتی مشغول به کار باشند و با هم در واحدی مجزا کار می کردند. بازی نایتلی در اینجا زنده و هوشیارانه است و حس همدردی او با تورینگ را القا می کند.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game10.jpgبا گذشت دو سال از آغاز کار، آنها به نتیجه مشخصی نمی رسند و فشارها برای گرفتن نتیجه روی آنها افزایش می یابد. اما زمانی که آنها به نتیجه می رسند شادی آنها با اصرار استوارت منزیس (مارک استرانگ) یکی از روسای MI6، بر مخفی ماندن این راز کم رنگ می شود؛ اگر آلمانها در حمله های زیادی با شکست مواجه شوند متوجه لو رفتن رمز شده و دیگر از آن استفاده نخواهند کرد. بنابراین این مسئولیت بر گردن آنها می افتد که نقش خدا را بازی کرده و تعیین کنند جلوی کدام حملات باید گرفته شود و در نتیجه چه کسی می میرد و چه کسی زنده می ماند. کارگردان نروژی، مورتن تیلدوم که با فیلم شکارچیان در نروژ به موفقیتی بی سابقه رسید، فیلم را خوب اداره کرده و به خصوص از لحاظ بصری به موفقیت رسیده است اما به نظر می رسد به بعضی رفتارها و مقتضیات آن زمان علاقه زیادی نداشته است. اگر به فیلم های انگلیسی که در طول و پس از جنگ جهانی دوم ساخته شده اند دقت کنید می توانید ببینید که نحوه بیان احساسات بسیار متفاوت بوده و همه سعی داشته اند با گرفتن ظاهری شجاع احساسات خود را مخفی کنند. اما بروز احساسات در بازی تقلید بسیار امروزی تر است که البته این امر موجب می شود مخاطبان امروزی با آن بهتر ارتباط برقرار کنند.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game11.jpgاما آنچه بر تمام اجزای فیلم سایه افکنده بازی فوق العاده کامبربچ است. او با کاریزما و حالات عجیب و غریب ذاتی خود همانند نقش شرلوک، ذهنی را به تصویر می کشد که هرگز استراحت نمی کند و آرام نمی گیرد. نابغه ای که همزمان هم عجیب است و هم به دل می نشیند. آلن تورینگ به علاوه تمام خصوصیاتش یک دونده زبده مسافت های دراز بوده و نمایش او در حال دویدن گاهی داستان را از فضای بسته کارگاه بیرون می آورد. تورینگ تاکنون سوژه چند کتاب بوده است و نمایش "شکستن رمز" که در ۱۹۸۶ در لندن روی صحنه آمد و سال بعد از آن در برادوی اجرا شد هم بر اساس زندگی او ساخته شده بود. این نمایش با بازی درِک جاکوبی در نقش اصلی راه خود را به تلویزیون باز کرد و در سال ۱۹۹۶ توسط بی بی سی تبدیل به فیلمی تلویزیونی شد.

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع: سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

منتقد: اسکات فاندس – امتیاز ۸ از ۱۰

بندیکت کامبربچ در نقش ریاضی دان نابغه اما رنج کشیده، آلن تورینگ، عملکردی عالی داشته و فیلم یک زندگی نامه خوش ساخت و اسکاری است.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game12.jpgدر بازی تقلید هیچ رمزی وجود ندارد که قابل شکستن نباشد. فیلم زندگی نامه ریاضی دان و کدشکن نابغه جنگ جهانی دوم، آلن تورینگ است و به شیوه ای تئاتری و دلنشین ساخته شده و تمام فراز و نشیب های زندگی او را به موقع و با روشی قابل قبول به تصویر کشیده است. این اولین فیلم کارگردان نروژی، مورتن تیلدوم به زبان انگلیسی است و می توان در جای جای آن روح ریچارد اتنبوروی فقید را دید که مشغول تایید جنبه های مختلف فیلم است. از طرفی ماجرای زندگی تورینگ – جدای از بازی شاهکار بندیکت کامبربچ – آنقدر جالب است که بیننده را محو تماشای این فیلم خوش ساخت می کند. فیلم مطمئنا نزد تماشاچیان بیشتر از منتقدان مقبول خواهد افتاد. این یک اثر با پرستیژ و دارای فضایی قدیمی است که به نظر می رسد در فصل جوائز حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game13.jpgبازی تقلید از هر نظر از فیلم ساخته شده در سال ۲۰۰۱ توسط مایکل اپتد با موضوعی مشابه و با بازی داگری اسکات و کیت وینسلت در نقشهای آلن تورینگ و جوان کلارک برتر است. کلارک مدتی نامزد تورینگ بود تا اینکه او گرایش جنسی خود را فاش کرد و نامزدی را به هم زد. گراهام مور اولین فیلم نامه خود را از کتاب "انیگما" نوشته اندرو هاجز اقتباس کرده و در این راه از فیلم نامه آرون سورکین برای فیلم "شبکه اجتماعی" الهام گرفته است. بازی تقلید از نظر ساختار فلش بک ها و نمایش جوان نابغه ای که با الگوریتم ها ور می رود به شبکه اجتماعی شبیه است. تورینگ هم همانند شخصیت اول فیلم مذبور، جوانی است که آنچه در رفتارهای اجتماعی کم دارد را با هوش و ذکاوت خود جبران می کند. این برای نقطه شروع بد نیست اما مور چندتا از نکته هایی که شاید در سمینارهای فیلم نامه نویسی آموخته و زیاد هم جالب نیستند را در فیلم به کار برده است. این جمله که "گاهی آدم هایی که از آنها انتظار ندارید کارهای شگفت انگیز انجام می دهند" در بازی تقلید به جمله "عشق یعنی هیچ گاه نیاز نباشد بگویی متاسفم" تبدیل شده است.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game14.jpgالبته در انگلستان زمان تورینگ که رگه هایی از فرهنگ دوره ویکتوریایی را در خود داشت، همجنسگرا بودن به معنی شرمساری بود به خصوص اگر در حین انجام چنین کاری دستگیر می شدید یعنی همان اتفاقی که برای تورینگ در سال ۱۹۵۲ افتاد و با پسری ۱۹ ساله دستگیر شد (دو سال پس از آن تورینگ در ۴۱ سالگی خود را کشت). بازی تقلید از همینجا شروع می شود و تورینگ را می بینیم که توسط پلیسی دلسوز (روری کینیر) در حال بازجویی شدن است و بازی تقلید از این فرصت استفاده می کند تا صدای بازیگر اصلی را به عنوان راوی به فیلم اضافه کند. سپس به انگلستان سال ۱۹۳۹ در روزهای اول جنگ می رویم و شاهد این هستیم که تورینگ ۲۷ ساله برای شغلی محرمانه جهت رمزگشایی کد پیچیده آلمانها درخواست می دهد. نازی ها از ماشینی به نام انیگما استفاده می کنند تا مکالمات رادیویی خود را رمز گذاری کنند و گشودن رمز آن می تواند کمک زیادی به نیروهای متفقین کند.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game15.jpgتورینگ به بلچلی پارک می رود جایی که مدرسه و مرکز رمزگذاری دولت است. او توانایی برقراری ارتباط با دیگر همکارانش را ندارد و دایما با بالا دستی های خود درگیر می شود (چارلز دنس فوق العاده در نقش فرمانده نیروی دریایی سلطنتی و مارک استرانگ در نقش مامور MI6). وقتی تورینگ از این موضوع که نفر دوم تیم رمزگشایی است – رهبر گروه قهرمان ملی شطرنج، هیو الکساندر است (با بازی متیو گود که شخصیتی شبیه اندرو گارفیلد در شبکه اجتماعی دارد) – به تنگ می آید، مستقیم سراغ وینستون چرچیل می رود و نتیجه این می شود که چرچیل او را به سمت رهبر گروه منصوب می کند. همه چیز در نیمه اول فیلم حس روایتگونه ای شبیه به زندگی واقعی دارد. سپس تورینگ مصاحبه ای برگذار می کند تا افرادی جدید به تیم اضافه کند، در میان متقاضیان زنی به نام جوآن کلارک (کایرا نایتلی) هست که می توان حدس زد قرار است به عنوان تنها زن گروه عملکرد بهتری از سایر اعضا داشته باشد. در نهایت زمانی که تورینگ رمز انیگما را می شکند این اتفاق همانند سیبی که بر سر نیوتن افتاد طی یک حادثه اتفاق می افتد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game16.jpgمور و تیلدوم شاید در کار خود بهترین نباشند اما در اینجا موفق شده اند ضرب آهنگ خوبی به فیلم داده و اطلاعات و جزییات زیادی را در زمان دو ساعته فیلم بگنجانند. فیلم در ایجاد حال و هوا و فضای یک کشور در حال جنگ هم خوب عمل کرده است (حس جنگ از طریق تیترهای روزنامه و صحنه هایی از این قبیل القا می شود). از طرفی شاهد فشار وارده روی گروه هستیم زیرا هر چه کار آنها بیشتر طول می کشد، تلفات بریتانیا نیز افزایش می یابد. کار آنها البته بسیار دشوار است زیرا ماشین انیگما میلیون ها حالت تنظیم دارد و نازی ها تنظیمات آن را هر ۲۴ ساعت یکبار عوض می کنند و این امر موجب می شود گروه مجبور شود کار خود را از ابتدا آغاز کند. البته این مساله برای تورینگ اینطور نیست زیرا وی معتقد است تنها یک ماشین دیگر می تواند از پس رمزگشایی انیگما بر بیاید به همین دلیل او تصمیم میگیرد کامپیوتری به اندازه یک اتاق کوچک بسازد که کریستوفر نام دارد (نام او از یک هم مدرسه ای که تورینگ دوستش داشته گرفته شده است و این موضوع را در قالب فلش بک می فهمیم.)

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game17.jpgاین داستان یک نابغه یاغی است که از مرزهای زمان خود فراتر رفته و همقطاران حسود و کم هوش تر خود را پشت سر می گذارد، داستان آشنایی به نظر می آید اما کامبربچ آنچنان در نقش غرق شده که چنین کلیشه هایی را تحت الشعاع قرار داده است. تماشای تورینگ او که در سفارش دادن غذا مشکل دارد اما از پس کار مشکل رمز گشایی بر می آید خالی از لطف نیست. رو در رویی او با حقایق دنیای ظالم بیرون از بلچلی پارک و عدم توانایی او در تحمل آنها هم جنبه ای بسیار تراژیک به فیلم داده است.در نهایت بازی تقلید احتیاجی نداشته که با دیالوگ های پیچیده طوری وانمود کند که تورینگ منجی ایست که دنیا را متفاوت از سایرین می بیند و حس می کند، زیرا این امر را به راحتی می توان در لحظه لحظه بازی کامبربچ دید. بازی او حس کوچک بودن بدن او برای روحش را نمایان می کند و ناتوانی او در رمزگشایی دنیا و روابط انسان ها را به خوبی نشان می دهد. نایتلی با بازی در نقش کلارک زوج خوب و عجیبی را به همراه تورینگ تشکیل داده است (بازی او شبیه به نقش سابینا اسپیرلین او در فیلم روش خطرناک است). او نیز همانند تورینگ از سوی جامعه ای که از زنها صرفا کارهای زنانه می خواهد تحت فشار است.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game18.jpgکمی از نیمه های فیلم گذشته تورینگ موفق می شود رمز انیگما را بشکند و از این نقطه است که بازی تقلید تبدیل به فیلمی تاریک تر و جذاب تر می شود زیرا متوجه می شویم که آنها پس از به دست آوردن یکی از بزرگترین موفقیت های جنگ، حالا مجبور هستند آن را نه تنها از افکار عمومی بلکه بسیاری از بخش های نظامی و دولتی مخفی نگه دارند، زیرا در غیر این صورت نازی ها متوجه می شوند که پیام های آنها دیگر سری نیست. بنابراین وظیفه تیم تورینگ از اینجا به بعد اینست که بیشترین میزان اطلاعات ممکنه را به دست آورد و تعیین کند کدام یک از این اطلاعات موثق تر است و می توان بر اساس آنها عمل کرد. بازی تقلید صد در صد موفق نشده حس پیچیدگی زندگی تورینگ را انتقال دهد اما در کل می توان درک کرد تورینگ شعله ای روشن بوده که زود خاموش شده و این سرنوشت در انتظار افرادی است بر خلاف عرف های معمول جامعه عمل می کنند. حضور عوامل درجه یک بر سنگینی و زیبایی فیلم افزوده است خصوصا فیلم برداری اسکار فورای اسپانیایی که با دوربین ۳۵ میلی متری انجام شده است. کار طراح تولید فیلم، ماریا جورکوویچ هم در ساخت کامپیوترهای بدوی فیلم عالی بوده است و به تمام اینها می توان آهنگسازی زیبای الکساندر دِسپلت که در آن عمدتا از ساز پیانو استفاده شده است را هم افزود.

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع: سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

منتقد: اندرو اُهیِر – امتیاز ۷ از ۱۰

بازی تقلید: بندیکت کامبربچ کامپیوتر را اختراع می کند و جنگ را می برد

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game19.jpgفیلم اگرچه طوری زمان بندی شده که در اسکار شرکت کند و از هنرپیشه های سطح بالایی بهره می برد اما زمان و فضای فرهنگی خاص آن که تماما انگلیسی است باعث می شود "بازی تقلید" در اسکار تنها یک فیلم عادی دیگر در مورد پروفسور معروف کمبریج باشد. مطمئن نیستم این فیلم از فیلمی که درباره استیون هاوکینگ ساخته شده یعنی "تئوری همه چیز" بدتر باشد، اما نهایتا می توان آن را در حد یک فیلم تلویزیونی خوب دانست تا فیلمی که قرار است بر پرده سینما خودنمایی کند. اگر بنا باشد این را یک ملودرام متوسط بدانیم، در حد و حدود خود فیلم بدی نیست.بندیکت کامبربچ که برای بازی در نقش شرلوک هولمز در سریال تلویزیونی توجهات زیادی را دریافت کرد ممکن است برای این ایفای نقش خود به عنوان ریاضی دان و رمزنگار، آلن تورینگ، که یکی از اولین کامپیوترهای جهان را اختراع کرد و نقشی کلیدی در بردن جنگ جهانی دوم ایفا کرد و بعدتر به دلیل همجنسگرا بودن توبیخ شد، نامزد دریافت جایزه های زیادی شود. دیر یا زود کامبربچ نقش شخصی را ایفا خواهد کرد که باهوش ترین آدم داستان نیست و طبق استانداردهای قرن بیست و یکم، اوتیسم ندارد اما این نقش مسلما نقش آلن تورینگ نیست. بازی تقلید بیشتر به یک درس در کلاس تاریخ شبیه است تا یک پرده برداری از اتفاقاتی که پیش تر افتاده اند. از تماشای کامبربچ در نقش تورینگ با تمام عادات و حالت های عجیبش لذت بردم اما هیچ گاه از یادم نرفت که در حال تماشای یک بازیگر هستم. این را نمی توان سکوی به اوج رسیدن کامبربچ دانست؛ البته این از نقش جولین آسانژ او بهتر است اما باز هم حرف های زیادی برای گفتن ندارد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game20.jpgتورینگ در عرصه فرهنگ و دانش قرن بیستم چهره ای شگفت انگیز و در عین حال تراژیک است و اینکه این فیلم مورتون تیلدوم زندگی و دستاوردهای او را در کانون توجه قرار می دهد اتفاق فرخنده ای است. مثل فیلم استیون هاوکینگ، جمع بندی دستاوردهای علمی و زندگی تورینگ در یک فیلم نامه جمع و جور کار بسیار دشواری است (فیلم نامه بازی تقلید کار گراهام مور است و بر اساس زندگی نامه ای از اندرو هاجِز نوشته شده است) اما مهمترین بخش ها را در فیلم می بینیم: تورینگ که از کودکی شیفته معماها و رمزها بوده است به این درک می رسد که یک ماشین قابل برنامه ریزی کارایی بسیار بیشتری از حل مسایل پیش پا افتاده دارد. او ممکن است اولین نفری باشد که لفظ "کامپیوتر دیجیتال" را استفاده کرده است، منظور او از این اصطلاح ماشینی است که برنامه ریزی شده تا منطقی خاص را دنبال کند، از محاسبات خود نتیجه گیری کرده و سپس محاسباتی پیچیده تر را انجام دهد، کدها را بشکند و قدرت و سرعتی بیش از تفکر هر انسانی داشته باشد. او اولین هکر تاریخ بوده و هیتلر را هک کرده است!

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game21.jpgاگر بزرگترین میراث تحقیقات و آزمایش های تورینگ جهان امروزی اطراف ما باشد، او اگر امروز بود از دیدن این که قدرت پردازش کامپیوترها به صورت تصاعدی در حال افزایش است تعجب نمی کرد اما داستان او صرفا در مورد فن آوری نیست. تورینگ و تیم متشکل از افراد باهوش او در یک ایستگاه رادیویی قلابی در نزدیکی روستای بلچلی پارک انگلستان ساکن بودند، جایی که تا نزدیکی های پایان قرن بیستم همچنان مخفی باقی ماند. تورینگ و گروه او توانستند جنگ جهانی دوم را دو سال کوتاه تر کنند و جان میلیون ها نفر را نجات دادند. آنها نه تنها توانستند کامپیوتری بسازند که کدهای ماشین کدساز آلمانی ها یعنی انیگما را بشکند بلکه توانستند این موضوع را تا نزدیکی های پایان جنگ از آلمان ها مخفی نگه دارند (هر چه باشد اینکه دشمن شما نداند شما در حال خواندن کدهای آنها هستید بسیار موثرتر است.)

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game22.jpgبنابراین در بازی تقلید مقدار زیادی درام وجود دارد حتی پیش از اینکه فیلم به روح عذاب کشیده تورینگ بپردازد یا به این نکته پی ببریم که بالا دستان او در اطلاعات ارتش به کار او اعتقاد زیادی ندارند و معتقدند او در تخیلات خود به دنبال سراب است. دنیسون، نظامی گردن کلفت و ریشوی بالا دست او با بازی چارلز دنس وقتی از هزینه ساخت کریستوفر، ماشین رمز شکن تورینگ با خبر می شود، نهیب می زند: "صد هزار پوند؟" حتی به تورینگ در زمان های مختلف انگ زده شد که جاسوس شوروی است، اتهامی که تا حدودی به واسطه نفرت از همجنسگرایان زده شد و زیاد هم غیر منطقی نبود (موشهای خائن زیادی در زمان جنگ و پس از آن در دستگاه اطلاعاتی بریتانیا برای شوروی اطلاعات جمع می کردند و البته همه آنها همجنسگرا و محقق کمبریج نبودند) البته تورینگ هم یک اپراتور تحت پوشش و مخفی بود اما هرگز جاسوس شوروی نبود. تورینگ در واقع مقاله ای فنی تحت عنوان "بازی تقلید" نوشت اما عنوان فیلم بیشتر به این نکته اشاره دارد که او تلاش می کرد خود را در میان جمع انسانی عادی نشان دهد و تا حدودی برای فرار از قضاوت های دیگران در بریتانیای میانه قرن بیستم همرنگ جماعت شود.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game24.jpgنزدیکان تورینگ تا حدودی از گرایش جنسی او اطلاع داشتند اما او مجبور بود در بریتانیایی که سالانه افراد زیادی به دلیل اعمال همجنسگرایانه بازداشت و زندانی می شدند، ظاهر یک انسان عادی را به خود بگیرد. او حتی یک نامزدی قلابی با یکی از همکاران زن خود ترتیب داد (با بازی خوب کایرا نایتلی)، کسی که تورینگ را به شیوه خود دوست داشت و شرایط عجیب و غریب نامزدی تورینگ را پذیرفت. تورینگ و تعدادی از همکاران ریاضی دان و مهندس او را می توان افرادی اوتیستی دانست، انسان هایی که دست کم اعداد و رمزها را بهتر از بقیه انسان ها درک می کنند. بهترین نماهای بازی تقلید آنهایی هستند که درک برتر تورینگ در زمینه هوش مصنوعی را نشان می دهند و همزمان تضادهای او با سایر افراد در زمینه های دیگر را نمایان می کنند. او نمی تواند درک کند جملۀ "آلن ما داریم میریم نهار" یک دعوت از او برای رفتن به صرف نهار است و نه یک جمله خبری، وضعیت او در درک جوک ها دیگر مشخص است.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/5976/the-imitation-game25.jpgتیلدوم توانسته گروه بازیگران را به خوبی اداره کند؛ یکی از بهترین این بازیگران (جدای از کامبربچ) مشخصا مارک استرانگ است. او نقش یک مامور بی پروای MI6 را دارد که تا حدودی تورینگ را درک کرده و سعی می کند لااقل در زمان جنگ از او حفاظت کند. وقتی پای زندگی خصوصی تورینگ در میان است بازی تقلید هم بزدلانه عمل کرده – اگر او شریکی برای زندگی داشته از وجود او با خبر نمی شویم – و تلاش کرده سختی های سال های پایانی زندگی او را با چاشنی شیرینی به بیننده نشان دهد. بازی تقلید می توانست فیلمی قهرمانانه، تراژیک و پر از طعنه های تاریخی باشد اما این ظرفیت فیلم در جستجوی پایانی خوش به سبک فیلم "سخنرانی پادشاه" تا حدی به هدر رفته است.

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع: سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

منتقد: جیمز براردینلی – امتیاز ۸.۸ از ۱۰ (۳.۵ از ۴)

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/10247/imitationgame1.jpgما در قالب یک جامعه آنچه درک نمی کنیم از بین می بریم. به انسان های "متفاوت" تنها به این دلیل که تفاوت آنها ما را ناراحت می کند بهتان می زنیم و آنها را از بین می بریم. این سخن بیش از هر کسی در مورد زندگی آلن تورینگ (بندیکت کامبربچ)، که توسط کارگردان نروژی مورتن تیلدوم (شکارچیان) به تصویر کشیده شده، صدق می کند. تورینگ کلیدی ترین بازیگر در شکستن رمز انیگمای آلمان ها بود و این کار او احتمالا پایان جنگ جهانی دوم را دو سال جلو انداخت و جان بسیاری را نجات داد. تورینگ انسانی منزوی، جامعه گریز و همجنسگرا بود و این ها مواردی هستند که موجب طرد، بازداشت و آزار او شد تا جایی که او جان خود را گرفت. اینکه "بازی تقلید" را یک پیروزی بدانیم کار سختی نیست زیرا هر چه باشد تورینگ کاری را انجام داد که بسیاری از متخصصان فکر نمی کردند قابل انجام دادن باشد، اما این پیروزی است که تراژدی آن را تحت الشعاع قرار داده است. خوشبینی تورینگ – با این جمله که "گاهی اوقات همان کسی که هیچ کس انتظارش را ندارد کار غیرمنتظره را انجام می دهد – با تلخی پایان کار او از بین می رود.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/10247/imitationgame2.jpgبازی تقلید سه دوره از زندگی تورینگ را به تصویر می کشد تا گوشت و خون بیشتری به شخصیت او بر پرده سینما ببخشد. بیشتر زمان فیلم به سال هایی که او در بلچلی پارک به عنوان رمز شکن روی کد انیگمای آلمان ها کار می کرد اختصاص داده شده است. موفقیت او موجب شد متفقین به تمام مکالمات جنگی مخفی آلمان ها دسترسی پیدا کنند. او عضو گروهی بود که افرادی چون هیو الکساندر (متیو گود)، جوان کلارک (کایرا نایتلی)، جان کایرن کراس (آلن لیچ) و پیتر هیلتون (متیو بِرد) در آن حضور داشتند. دو نفر بر این گروه ریاست می کردند: فرمانده نظامی، دنیستون (چارلز دنس) و ماموری از MI6 به نام استوارت منزیس (مارک استرانگ). نماهای مربوط به سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ به صورت فلش بک و بعد از دستگیری تورینگ به جرم بی شرمی، نمایش داده می شوند. (او در نهایت به این جرم محکوم شد و انتخاب کرد که به جای رفتن به زندان به صورت شیمیایی اخته شود.) فلش بک هایی هم هستند که سالهایی دورتر یعنی حول و هوش ۱۹۲۰ را نمایش می دهند (در این نماها نقش تورینگ را الکس لاوتر بازی کرده)، سال های مدرسه تورینگ زمانی که دانش آموزان دیگر او را آزار می دادند و او تازه داشت به تمایلات جنسی خود پی می برد و اولین عشق خود را تجربه می کرد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/10247/imitationgame3.jpgبازی بندیکت کامبربچ در نقش تورینگ عالی است و تمام جنبه های درگیری یک ذهن بزرگ با چالشی عظیم را نمایش می دهد. کامبربچ سعی نکرده تورینگ را تصنعا شخصیتی دوست داشتنی یا همدردی برانگیز نشان دهد؛ روش او ظاهر و باطن تورینگ را برهنه به نمایش می گذارد. تورینگ با دیگران برخوردی سرد دارد و در جمع راحت نیست (صحنه ای کمدی در فیلم هست که تلاش تورینگ برای برقراری ارتباط و نزدیک شدن به همکارانش را نشان می دهد) و ترجیح می دهد به جای همکاران انسان خود با ماشینی که ساخته (به نام کریستوفر) سروکله بزند. با بازی کامبربچ به هوش، گستاخی، تنهایی و گوشه گیری خود خواسته یکی از بزرگ ترین قهرمانان ناشناخته متفقین در جنگ جهانی دوم پی می بریم.فیلم با هوشیاری تمام سعی نکرده جزییات کار تورینگ در رمز شکنی را به تصویر بکشد. در غیر این صورت فیلم وارد عرصه ای می شد که شاید تنها معدودی از مخاطبان توان درک آن را داشتند. فیلم به مسایل کلی تر پرداخته و یکی از مهمترین چیزهایی که در فیلم نمایش داده می شود ماشین تورینگ، کریستوفر، است که می توان آن را نمونه ای اولیه از کامپیوترهای امروزی دانست. (انیاک، اولین کامپیوتر الکترونیکی بر اساس طراحی تورینگ ساخته شده است.) بازی تقلید به جای تلف کردن زمان خود با جزییات مهندسی و ریاضی، سعی کرده بر روی روابط انسانی در میان اعضای گروه با یکدیگر و با روسا متمرکز شود.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/10247/imitationgame4.jpgدر نقطه ای از فیلم، تورینگ و همکارانش با مساله ای غامض مواجه می شوند. بعد از شکستن کد انیگما آنها بلافاصله متوجه می شوند که آلمان ها در حال جمع کردن زیر دریایی های خود برای حمله به یک کاروان متفقین هستند. انتخابی که اعضای مستقر در بلچلی پارک دارند ساده است: باید هر چه زودتر به ارتش خبر داد و جلوی نابودی کاروان را گرفت (و با این کار آلمان ها را از لو رفتن انیگما آگاه کرد). اما انتخاب سخت تر سری نگه داشتن این اطلاعات و ادامه شنود کد انیگما است. شکستن کد انیگما کافی نبود و حالا آنها باید تصمیم بگیرند به کدام یک از حمله های آلمان ها پاسخ دهند و از کدام یک چشم پوشی کنند.این یک فیلم در مورد جنگ است که نه میدان نبردی در آن نمایش داده می شود و نه گلوله ای شلیک می شود. فیلم نشان می دهد که حتی در دهه ۱۹۴۰ هم، دانشمندان، مهندسان و ریاضی دانان در حال نبرد در جبهه ای مخفی بوده اند. تورینگ هم همانند رایرت اوپنهایمر، پدر بمب اتم، در راه استفاده از دانش خود با انتخاب های اخلاقی مواجه بود. در نهایت اما، نابغه ای که پشت تمام موفقیت های بلچلی پارک بود، توسط جامعه ای که او را درک نمی کرد از بین رفت. بازی تقلید این جنبه از تاریخ را مخفی نمی کند و این همان چیزی است که از آن فیلمی تلخ و گزنده ساخته است.

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع: سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

{jcomments on}

ممکن است شما دوست داشته باشید

39
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
39 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
32 Comment authors
فیلم   دوستsaba 1376امیرمحمد نادریpouriya Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member

متاسفانه من خیلی از دوستانم رو می‌بینم که بعد از دیدن یک فیلم تاریخی، فکر می‌کنن مستند تاریخی دیدن و الان به تاریخ اون واقعه مسلط هستند. این دوستان نمی‌دونن که یک اثر هنری هیچ رسالت تاریخی‌ای نداره و فقط «هنر» هست! اگر می‌خواین تاریخ بدونین تو کتاب‌های تاریخ و «مستند» ها دنبالش بگردین نه فیلم! چون فیلم‌های تاریخی فقط «الهام گرفته» از تاریخ هستن نه بر اساس اون. مثلا قسمت حل جدول برای استخدام صحت تاریخی نداره و نامزد تورینگ کاملا به صورت آکادمیک وارد گروه شده! یا مثلا اصلا اسم دست‌گاه «کریستوفر» نبود! اسمش «پیروزی» بود و تو… ادامه »

فیلم   دوست
Guest
فیلم دوست

۱٫ زیبایی فیلم بیشتر مدیون بازی خیره کننده ی بندیکت کمبریج بود
۲٫ بهتر و زیباتر از اين نمي شد در حمايت از همجنس گرایی فیلم بسازن
۳٫ کاش ما هم در ساخت فیلم اینقدر علم، تلاش و جدیت داشتیم

فیلم   دوست
Guest
فیلم دوست

۱٫ زیبایی فیلم بیشتر مدیون بازی خیره کننده ی بندیکت کمبریج بود
۲٫ بهتر و زیباتر از اين نمي شد در حمايت از همجنس گرایی فیلم بسازن
۳٫ کاش ما هم در ساخت فیلم اینقدر علم، تلاش و جدیت داشتیم

saba 1376
Guest
saba 1376

آبی:به نظر من اگه همجنس گرایی رو قاطی فیلم نمی کرد بهتر بود.

یکی از اصلی ترین پیام ها حول موضوع همجنسگرایی تورینگ میچرخید!!!!

امیرمحمد نادری
Member
امیرمحمد نادری

تقلید بازی

کارن سلیمی
Member
کارن سلیمی

سلام درکل فیلم قشنگی بود هر چند به نظرم فیلم اگه یک کمی جدی تر می بود بهتر بود مثلا ایا واقعا الن تورینگ در دنیای واقعی چنین شخصیتی داشت؟ به نظرم یک کمی بیش از حد توی فیلم گیج بود

روشا اسلیمی
Guest
روشا اسلیمی

فیلم بسیار جالبی بود منو تا ساعت دو با وجود خستگی زیاد بیدار نگه داشت 😉 بازی بندیکت کامبربچ هم بسیار روان و باورپذیر بود.دیدنش رو توصیه میکنم.

senator
Guest
senator

فیلم خوبی بود ارزش یک بار دیدن رو داره . به نظر من جزو فیلم هایی که اگه بازیگرانش بد بازی می کردند اصلا به چشم نمیومد (کارگردانی در پشت بازی خوب بازیگران اصلا به چشم نیومد )

pouriya rezaali
Member
pouriya rezaali

کاربچ چیه
کامبربچ

mehrdad mehrdad
Member
mehrdad mehrdad

بهرام:کسی فهمید چه کسی به خانه آلن دستبرد زده و چه چیزی به سرقت برده؟!!تو فیلم نشون نداد!

یکنفر که با آلن رابطه جنسی داشته تو بار باهاش آشنا شده بود.از طریق اون میفهمن آلن همجنس بازه چیزی هم نبرده

آبی
Guest
آبی

به نظر من اگه همجنس گرایی رو قاطی فیلم نمی کرد بهتر بود.

eshge film
Guest
eshge film

کاش صحنه ی پایان زندگی و خودکشیش رو هم نشون میداد!اینجوری تراژیک تر میشد!

غزال
Guest
غزال

فیلم خوب و جذابی بود، از دیدنش لذت بردم.

بهرام
Guest
بهرام

کسی فهمید چه کسی به خانه آلن دستبرد زده و چه چیزی به سرقت برده؟!!تو فیلم نشون نداد!

mammal22
Guest
mammal22

واقعا فیلم فوق العاده ای بود
حداقل میتونست کاندید اسکار بشه از خیلی از فیلما بهتر بود

Zahra h
Member
Zahra h

یکی از فیلمای قویه امسال با بازیگری فوق العاده بندیکت نمیدونم چرا هرچقدرم عادت کنم بندیکت اکثراً کاراکترهای خودشیفته منزوی باهوش رو بازی میکنه اما همیشه میبینم بازی ِ فوق العادش و تفاوت ایفای نقشاش این عادت رو از بین میبره من اصلاً آلن تورینگ یا نظریه و اختراعاتش رو نمیشناختم هرچند این فیلم هم سعی نداشت تمام ِ کارای تورینگ رو معرفی کنه اما واقعاً متوجه شدم چطور یه نابغه زیر فشارای ارزش های جامعه خورد میشه. بازی تقلید برای ِ من یه فیلم ِ جذاب، پر کشش و برخلاف خیلی از فیلمای ِ اسکار خسته "نکننده" بود …… ادامه »

amir a
Member
amir a

کاش نمره بالاتر از ۱۰ وجود داشت تو imdb که بهش میدادم.از اول تا آخر فیلم اشک تو چشمم جمع شده بود.فوق العاده بود فیلمش. دو تا فیلمی ک تا به حال بلوری اومده و منو تحت تاثیر قرار داد این فیلم و whiplash بود

عارف
Guest
عارف

فیلم قشنگی بود با بازی های قوی وفیلمنامه ی قوی کلا من ازاینجورفیلماکه ادموباخودش درگیر می کنه خوشم میاد .ولی هنوزفیلم کارگردان موردعلاقه ام نولان روندیدم بس کی میاد نسخه ی بلوریش .

hosseinmg
Guest
hosseinmg

فیلمی زیبا و دیدنی بود و فیلنامع خلوتی داش که هرگز از قاعده خارج نشد با بازیگرانی عالی .فقط در تعجبم با حضور فیلمایی مثل بازی تقلید .ویپلاش و نظریه همه چیز که ۳ فیلم بسیار زیباو قابل ستایش بودن چتور اکادمی به فیلمی کصالت آور و معمولی بیرد من جایزه داد..

Mohammad Amin Khadem
Member
Mohammad Amin Khadem

فیلم خوب بود….من که نقصی ندیدم 🙄

aref Taba
Member
aref Taba

این فیلم ناب بود. سوژه عالی…بازیگران عالی…واقعا توسط اسکار و golden glob نادیده گرفته شد به ویژه بازی فوق العاده بندیکت…آکادمی اسکار مثل همیشه دو تا فیلمو تحویل گرفت و حق فیلمای خوب دیگرو خورد مخصوصا imitation game , gone girl

romeo
Guest
romeo

فیلم زیبایی بود
قابل تامل بود
ک افراد هموسکشوال هم افرادی عادی اند و دارای مناسبات عادی اجتماعی اند و گاه نابغه اند.

farnaz.....
Guest
farnaz.....

یه فیلم فوق العاده که آدمو به فکر فرو میبره

alimallah
Guest
alimallah

فیلم متوسط رو به بالایی بود با موسیقی فوق العاده
نمره من ۶ از ۱۰

روشنک غفور
Member
روشنک غفور

برای کسایی که بازیگرای این فیلم می شناسند خوبه…چون اونا رو توی فضای جدید می بینند….بقیه نگاه نکنند…بعدش کارگردان رو فحش میدند…

نیما هوشمند
Guest
نیما هوشمند

فیلمای مرد پرنده ای و شکارچی روباه و هتل بوداپست و تک تیرانداز آمریکایی و پسربچگی را دیده ام

اما هیچ بازیگری به اندازه ی بندیکت کامبربچ مرا شگفت زده نکرد بازیگر مرد پرنده ای مایکل کیتون هم فوق العاده بود اما سلیقه ی شخصی من بندیکت شرلوک هلمزی لندنی تبار را انتخاب میکنه.

وحید مارکسیست
Guest
وحید مارکسیست

peymann021:

وحید مارکسیست:یک بازی فوق العاده در فیلمی خسته کننده . امتیاز من ۴ از ۱۰ .

نمره منم ب طرز فکر شما ۱ از ۱۰۰٫کجاش خسته کننده بود؟؟؟؟ تا دوتا ساعت دیگ میشد کشش داد

اشتباه نکنید طرز فکر من تاریخ سینماو اصل سینماست و فکر نمیکنم با فکر بعضی از کسانی که فقط و فقط فیلم روز بین هستند شباهت داشته باشد و هرچه فلان منتقد بگوید شاهکار او هم بگوید بله بله بله شاهکار .

ایناز
Guest
ایناز

چقدر نقد ریچارد کورلس خوب بود البته از نظر من خیلی هم درست بود واقعا بندیکت کامبرباچ شخصیتی و تیپ و قیافه ا داره که نبوغ و اعتماد به نفس و ذکاوت رو به نمایش میذاره یه جور قدرتمندی تو چهرش هست و همیشه هم نقشاش این ویژگی رو منعکس میکنن ,یکی از بازیگرای مورد علاقمه و همه ی فیلماشو دیدم واقعا بازیگریش حرف نداره عالیه البته نظر شخصی بودن

پیمان ...
Member
پیمان ...

وحید مارکسیست:یک بازی فوق العاده در فیلمی خسته کننده . امتیاز من ۴ از ۱۰ .

نمره منم ب طرز فکر شما ۱ از ۱۰۰٫کجاش خسته کننده بود؟؟؟؟ تا دوتا ساعت دیگ میشد کشش داد

وحید مارکسیست
Guest
وحید مارکسیست

یک بازی فوق العاده در فیلمی خسته کننده . امتیاز من ۴ از ۱۰ .

danial daraee
Member
danial daraee

چقدر کلاس بازی این کامبربچ بالاست

واقعا از دیدن فیلم های این مرد لذت میبرم

كدو-
Guest
كدو-

فيلم براى كسانى كه از قبل داستان انيگما و تورينگ رو ميدونستن و زمينه فكرى قبلى براى مقوله ى رمز گذارى و رمز شكنى دارن واقعا فيلم جذابيه و ميتونه تا حد زيادى محتواى فكرى چنين آدمهايى رو جهت بده.
به طور كلى داستان الن تورينگ داستان جذاب و تراژيكى بوده؛ آدمى با اون نبوغ كه قربانى كوته فكرى جامعه ش شد و خيلى زودتر از اينكه خيلى از ايده هاى ناب علميش عملى بشه خودكشى كرد.
خود فيلم هم خوش ساخت و روان هست و قطعا از ديدنش پشيمون نميشيد.

iman armani
Member
iman armani

منتظرشم شدید

حسین پ
Guest
حسین پ

میشه لطفا نقد سه فصل سریال شرلوک رو هم بزارید
ممنون میشم

mohsen2000
Guest
mohsen2000

برات:متاسفانه یه عده ای تو این سایت ذوب در براردینلی هستن. قابل توجه این افراد ، ریچارد کورلیس یکی از ۲ یا سه منتقد بزرگ زنده جهان هستن و تاد مک کارتی هم از عظمای این حرفه از نقد فیلم هم تشکر می کنیم و خواهش می کنیم از این منتقدای بزرگ و با سابقه در کنار بزرگانی چون ریچارد شیکل و کنت توران بیشتر یاد بشه

احسنت به این بصیرت.

برات
Guest
برات

متاسفانه یه عده ای تو این سایت ذوب در براردینلی هستن. قابل توجه این افراد ، ریچارد کورلیس یکی از ۲ یا سه منتقد بزرگ زنده جهان هستن و تاد مک کارتی هم از عظمای این حرفه از نقد فیلم هم تشکر می کنیم و خواهش می کنیم از این منتقدای بزرگ و با سابقه در کنار بزرگانی چون ریچارد شیکل و کنت توران بیشتر یاد بشه

پیمان ...
Member
پیمان ...

این فیلم نمره فوق العاده ای گرفته . بنظرمن سینما روند تکراری بودنو داره پشت سر میذاره چون تو ۲ سال آخیر سینما کلا وارد ی بعد جدیدی شده بیشتر داستان ها جدید .دوست دارم این فیلمم حرف های زیادی زیادی واس زدن داشته باش

AmirAli
Member
AmirAli

خیلی خوب است که بندیکت کامبربچ میتواند نقشِ نوابغ و لَمْس(!) را انقدر خوب، ایفا کند. آنقدر خوب در اینگونه نقش ها ظاهر شده که منتقد "ریچارد کولس" در نقدش بر این فیلم، اینگونه میگوید:
[i]نقش آلن تورینگ در فیلم بازی تقلید شاید عجیب ترین و [b]کامبربچی ترین![/b] نقش این بازیگر تاکنون باشد.[/i]
ولی خوب است که بیش از این غرق در این نقش ها نشود! بله، تواناهای او بیش از این هاست! دیگر نابغه نباش بندیکت!

ahmad2516
Guest
ahmad2516

با تشکر از زحماتتون لطفا زود تر نقد جیمز براردینلی رو بزارید .