The Great Dictator (دیکتاتور بزرگ)

کارگردان : Charles Chaplin

نویسنده : Charles Chaplin

بازیگران: Charles Chaplin, Paulette Goddard and Jack Oakie

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه نویسی، بهترین بازیگر نقش اول مرد (چارلز چاپلین)، بهترین بازیگر مرد مکمل (جک اواکی) و بهترین موسیقی متن

خلاصه داستان : بیست سال پس از جنگ جهانی اول در کشور تومانیا که در جنگ شکست خورده، دیکتاتوری به نام آدنوید هینکل به قدرت رسیده. او یک آریایی خالص است معتقد است یهودیان بایستی نابود شوند. در همین وضعیت سرباز یهودی که به علت حادثه در جنگ جهانی اول از این اتفاقات آگاه نیست در محله ای یهودی نشین مشغول به آرایشگری است.

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم دیكتاتور بزرگ”]

 

۲- یادداشتی بر فیلم دیكتاتور بزرگ

نوشته: لیلا نوروزی

 

چارلی چاپلین با موهای سیاه و کت و شلوار سیاه و عصای سیاه و پیراهنی سفید و با سبیل کوتاه و سیاه و ابروهای سیاه…. و در نهایت جذاب ترین عضو صورتش یعنی چشم ها…. سفیدی چشم چاپلین همیشه توی خاطره همه ما هست.شاید خیلی ها طرز راه رفتن او را بیشتر دوست داشته باشند که ادای دینی ست به لقب “ولگرد”. ولی این جمله را که “چشم یک بازیگر مهمترین ابزار کاری اش محسوب می شود “، دلیلی بر ادعای خودم می دانم که چارلی در تمام فیلم هایش با چشم های سیاه و سفیدش با مخاطب حرف می زند،به خصوص در فیلم های صامتش.و از طرفی تیپ مخصوص او که برایش لقب ولگرد را به ارمغان آورد، با نقش هایی که ایفا کرده،کلمه ی ولگرد را در ذهن مخاطبان مبدل به واژه ای نمود مخصوص شخصیت هایی که هرچند در جامعه مقامی برای خود ندارند ولی همواره دوست داشتنی هستند! او برای نخستین بار در تیپ ولگرد،در کمدی “مسابقه ی اتومبیل رانی در ونیز” ظاهر می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/11-The-Great-Dictator.jpgفیلم “دیکتاتور بزرگ” نخستین فیلم ناطق چارلی چاپلین است که در سال ۱۹۴۰ اکران شد.همچنین نخستین فیلمی است که در سه رشته ی بازیگری، تهیه کنندگی و کارگردانی، نامزد دریافت جایزه ی اسکار می شود.داستان این فیلم بین جنگ جهانی اول و دوم اتفاق می افتد و طبیعی ست که مخاطب جدا از موضوع جنگ که پس زمینه ی فیلم است، جزئیات و فضای موجود در یک کشور درگیر جنگ را به طور طبیعی حس می کند. با این تفاوت که این یک فیلم کمدی است و دارای طنزی آکنده از نحوه ی نگرش کارگردان به اشخاص درگیر در جنگ.

چاپلین نمی خواهد چون دیگر فیلم هایی که درمورد شخصیت ها و تیپ های برجسته جامعه ساخته می شود (چون همشهری کین) وارد زندگی شخصی و روحیات درونی شخصیت شود.چرا که فشار و روحیه ی جنگی محیط، فرصتی برای بروز “من ” نمی دهد.و همه چیز در بیرون و بدون اراده اتفاق می افتد.در واقع ” من” حرفی برای گفتن ندارد.او محیط را به عنوان عنصر اصلی و تاثیرگذار،عنصری که می تواند انسان را تک بعدی و متمایز جلوه دهد، می داند.چاپلین گفته ی هگل را که” انسان شریف هرگز به اندازه ی کافی شریف نیست و هیچ تبهکاری هم تمام و کمال تبهکار نیست” در این فیلم پیاده می کند.اما همان طور که اشاره شد محیط را نیز در این جریان وارد کرده و به آدنوید هینکل،دیکتاتور این فیلم،که خود چارلی چاپلین این نقش را بازی کرده،اجازه ی بروز احساس را نمی دهد.زیرا که اطرافیان از او انتظار برخورد عقلانی و بر اساس قدرت دارند. فی الواقع در جنگ مجالی برای احساس نیست. و اولین پیامد این نگرش به وجود آمدن دیکتاتور است. البته در “دیکتاتور بزرگ” بحث بر چرایی بروز دیکتاتور نیست.بلکه به پیامدهای بعد از آن پرداخت شده است. در طرف مقابل،شخصیت ضد قهرمان یا همان قطب متضاد، مردی است که مغازه ی سلمانی دارد و چاپلین در نقش همیشگی اش،ولگرد ظاهر می شود. در جامعه ی دیکتاتوری قدرت همچون هرمی از مقام اول جامعه شروع شده و به زیر دست ترین افراد می رسد. در اینجا نیز مرد سلمانی جزو زیر دست ترین افراد است.هنگامی که او در منطقه ی جنگی حضور دارد،می بینیم که هر قدرتی اجرای دستورات را به زیر دست خود محول می کند و در نهایت به مرد سلمانی می رسد.شاید اگر کارگردان دیگری بود در این صحنه از مرد سلمانی یک قهرمان می ساخت که دنیا را نجات می دهد.اما چاپلین با نگاه رئالیستی خودش نشان می دهد که زیر دستها افراد ضعیفی هستند و برای همین همیشه پایین هرم می مانند. و نکته ی دیگر، که همانا برمی گردد به نگرش هگلی کارگردان، معروف ترین صحنه ی فیلم است. جایی که دیکتاتور همه ی افراد را بیرون کرده و چون مردی شروع به عشق بازی با معشوقه اش می کند! او با بادکنک کره ی زمین می رقصد. و مواظب است صدمه ای به آن نرسد! ولی در نهایت زمین می ترکد و بادکنک ترکیده در دستش آویزان می ماند. تصویر متشابه این،در مغازه ی سلمانی رخ می دهد.هنگامی که مرد سلمانی برای اینکه یاد بگیرد چگونه موی زنان را آرایش کند، بر موهای معشوقه اش تمرین می کند.اما طبق عادت، شروع به تیغ زدن صورت زن می کند!

تصاویر دیگری که همه و همه نشان از واقعیت جنگ و اقشار مختلف درگیر در جنگ هستند، فضای فیلم را تبدیل به دو قسمت بزرگ و کوچک می کند!که در هر دو قسمت چارلی چاپلین حضور دارد:یکی در نقش دیکتاتور و دیگری در نقش مرد سلمانی….

نوشته: لیلا نوروزی

 

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به «دیکتاتور بزرگ» (فیلمگاه)”]

 

 

۳- نگاهی به «دیکتاتور بزرگ» (فیلمگاه)

 

فیلم دیكتاتور بزرگ(۱۹۴۰)، نخستین فیلم كاملا ناطق چاپلین بود كه در اوضاع نابسامان جهانی در دهه چهل، اثری ضد نازی بود. این فیلم در مورد دیكتاتوری اروپایی و در واقع تاریخچه زندگی آدنوید هینكل، دیكتاتور كشور خیالی تامانیا است كه دست به قتل عام یهودی ها می زند و اروپا را درگیر جنگ می كند. برخی این فیلم را نپسندیدند و برخی جنبه سیاسی آن را جدی و برخی آن را به قدر كافی جدی نگرفتند. با این حال این فیلم از نظر تجاری محبوبیت فراوانی پیدا كرد و چاپلین را همچنان به عنوان یك ستاره در اوج نگاه داشت.

دیکتاتورها می‌میرند و قدرتی که از مردم می‌گیرند به مردم باز خواهد گشت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/10-The-Great-Dictator.jpgدر اواخر دهه ۱۹۳۰ بحران خطرناک جهانی به نقطه اوج خود نزدیک می شد. فیلم های نادری در این دوران برای عمیق تر شدن آگاهی طبقاتی ساخته می شدند. در سال ۱۹۴۰ كه نازی ها و فاشیست ها دنیا را عرصه تاخت و تاز خود می دیدند، چاپلین فیلم دیكتاتور بزرگ را در تقبیح آنان ساخت و البته منفور آنان نیز شد. شحصیت ولگرد که دربدری گمشده و بیگانه با سرنوشت خویش بود در “دیکتاتور بزرگ” به جایی رسید که نه تنها با خود، بلکه با سرنوشت بشریت روبرو شد.

چاپلین در فیلم نقش سربازی را بازی كرد كه به اشتباه و تنها به دلیل شباهت ظاهری با دیكتاتور معروف (( آدونید هینكل )) به جای او قرار می گیرد و اینگونه اعمال هیتلر و موسولینی را به سخره می گیرد.

شخصیت سازی دوگانه در فیلم، تنها راهی بود که به وسیله آن “چاپلین” می توانست مقابله مستقیم ولگرد و “هیتلر” را نشان دهد و در عین حال به وجود پیوندی میان آنها اشاره کند. “هیتلر” در این فیلم، پوچ و بی معنا، اما انسان بود، یک پدیده اجتماعی قابل فهم. رویدادهایی که سبب می شد تا سلمانی یهودی جای “هیتلر” را بگیرد، خصلتی فانتزی داشتند، اما سخنرانی پایان فیلم، “چاپلین” را وامی داشت تا از فانتزی و شخصیت سازی داستانی فراتر رود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/1-The-Great-Dictator.jpgچاپلین در پایان دیكتاتور بزرگ بیانیه ای را می خواند كه به نوعی بیانیه خودش در ارتباط با نگاهش به دنیا و انسان هاست. چارلی چاپلین در حقیقت نماد وجدان بیدار انسانی قرن بیستم است كه همچون چارلز دیكنز بزرگ، فقر، بدبختی، بی عدالتی و ظلم را به چشم دیده و از آن می نالد. چاپلین درد كشیده، كه دیگر تاب تحمل بی عدالتی را ندارد، زبانی بهتر و گزنده تر از طنز پیدا نمی كند و با تیغ تیز آن به تمام ثروتمندان، دیكتاتوران و سایر كسانی كه دنیای صنعتی آن ها را به خواب خرگوشی برده، زخم می زند. تا شاید برخیزند و به دنبال نسیمی از انسانیت بروند.

“ما همه می خواهیم به هم کمک کنیم. ما می خواهیم با خوشبختی کنار هم زندگی کنیم، نه با فقر و بدبختی. ما نمی خواهیم از هم متنفر باشیم، در این دنیا برای همه ما جا هست. زمین بسیار سخاوتمند است و می تواند به همه ما غذا بدهد. می شود زندگی آرامی داشت، ولی ما از مسیر منحرف شده ایم. حرص و طمع، روح اکثر انسان ها را زهر آگین کرده، به دور دنیا دیواری از نفرت کشیده و ما را غرق فساد و تباهی کرده است.

ما به سرعت پیشرفت کرده ایم، ولی پیشرفتی که مثل زنجیر دست و پای ما را بسته است. ماشین به ما قدرت داده تا به همه چیز دست پیدا کنیم، اما صنعت ما را به خوشبختی بشر بدگمان کرده، ما زیاد فکر می کنیم و خیلی کم احساس می کنیم. ما بیشتر از ماشین به انسانیت احتیاج داریم و بیش از هوشمندی به محبت و مهربانی. بدون اینها زندگی خشن خواهد بود و همه چیز از دست خواهد رفت. فلاکتی که اکنون بر ما سایه افکنده نتیجه حرص و طمع انسان هاست و این حرص و طمع از تعالی بشر شکست خواهد خورد. نفرت انسان ها به پایان خواهد رسید، دیکتاتورها خواهند مرد و هر قدرتی که از مردم گرفته شده، به مردم باز خواهد گشت و تا زمانی که بشر زنده است؛ آزادی هم زنده خواهد بود.”

 

منبع: فیلمگاه

*****************************

 

[nextpage title=” نقد اولین فیلم ضد نازیسم تاریخ: دیکتاتور بزرگ (نازی سنتر)”]

 

۴- نقد اولین فیلم ضد نازیسم تاریخ: دیکتاتور بزرگ (نازی سنتر)

 

دیکتاتور بزرگ ساخته ی چارلز اسپنسر چاپلین کارگردان و بازیگر صاحب سبک سینما و نماد سینمای صامت آمریکا می باشد.او در این فیلم به ایفای دو نقش کاملا متضاد میپردازد و علاوه بر کارگردانی و بازیگری عهده دار نویسندگی و تهیه کنندگی این اثر نیز می باشد(که نشانه ی شخصی بودن این فیلم است)فیلم محصول سال ۱۹۴۰ آمریکاست و در آن شرایط نابسامان جهانی اکران شده البته ساخت فیلم از اوایل سال ۱۹۳۹ که هنوز جنگ جهانی ۲ آغاز نشده بود کلید خورد و مقامات آمریکایی ابتدا به فیلم اجازه ی اکران ندادند زیرا هم از خشم هیتلر در هراس بودند و هم نمیخواستند با نمایش یک فیلم ضد نازیسم در خاک کشورشان این تفکر را به وجود اورد که آمریکا طرفدار شوروی و کمونیست است.دیکتاتور بزرگ اولین فیلم کاملا ناطق چارلی چاپلین و نخستین فیلمی بود که در سه رشته بازیگری وکارگردانی و نویسندگی نامزد دریافت جایزه ی اسکار شد.همچنین این فیلم را به جرئت میتوان اولین فیلم ضد نازیسم تاریخ سینما به حساب آورد که منشا و آغازگر فیلمهای ضد نازیسم امروزیست.چاپلین بارها نشان داده که به عقاید کمونیستی گرایش دارد, او در سال ۱۹۴۴ بدلیل سخنرانیه ضد آمریکایی و طرفداری از اتحاد جماهیر شوروی به دادگاه احضار شد و وقتی در سال ۱۹۵۲ برای سفری به اروپا رفته بود مقامات آمریکایی دیگر اجازه ی بازگشت به او ندادند و چاپلین تا پایان عمر خود یعنی ۱۹۷۷ در سوییس زندگی کرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/16-The-Great-Dictator.jpgفیلم دیکتاتور بزرگ داستان زندگی آدنوید هینکل دیکتاتور کشور خیالی تامانیا را روایت میکند که دست به قتل عام یهودیان زده و اروپا را به جنگ و نزاع میکشد.آدنوید هینکل در فیلم در واقع همان آدولف هیتلر پیشوای آلمان نازی است با لباسهای نظامی و سخنرانی های پرشور! نشان حزب او به شکل ضربدر بوده که شباهت بسیار به صلیب شکسته دارد و افسران به او سلام نازی میدهند.چاپلین ایفاگر دو نقش کاملا متفاوت است از یک سو آدنوید هینکل پرخاشجو و مغرور و از سوی دیگر همان شخصیت چاپلینی,ولگرد آسمان جلی که به صورت یک آرایشگر یهودی بی آلایش نمود پیدا کرده که بدل آدنوید هینکل است.فیلم با نمایش صحنه هایی از جنگ جهانی اول آغاز میشود جایی که آرایشگر یهودی مشغول خدمت است که بر اثر حادثه ای به کما رفته و در دوره ی حکومت آدنوید هینکل به هوش می اید مورد آزار و اذیت افراد حزب نازی قرار میگیرد.(در طول فیلم چندین و چند بار بد رفتاری حزب نازی با یهودیان را نشان داده میشود).

فیلم دیکتاتور بزرگ به طور مستقیم حرکات و رفتار آدولف هیتلر را به باد تمسخر و ریشخند میگیرد.هیتلر در آلمان سخنرانی های جهانی بسیاری لنجام داده بود,سخنرانی های آتشین که با حرکات شدید سر و دست برای تاکید بر روی جملاتش همراه بود و هیتلر را میتوان جزو برترین سخنرانهای تاریخ بشمار آورد.چاپلین این موضوع را دستمایه ی طنز خود قرار داد هینکل هم در طول فیلم سخنرانیهای آتشینی ارایه داد او دستها و سرش را به طور مضحکی حرکت میدهد و به زبانی میانه انگلیسی و آلمانی سخنرانی میکند گاهی آنقدر با خشونت فریاد میزند که سخنانش نامفهوم میشود و فقط آوای کلمات آلمانی را در میاوردکه معنی خاصی ندارد و جالبتر آنکه فقط مترجم او که در سالن حضور دارد قادر به درک حرفهای اوست.چاپلین با این صحنه ها میخواهد بگوید که سخنرانی های هیتلر فقط از ذات خشن او سرچشمه میگیرد و حرفهایش برای جهانیان گنگ و بی معنی است تنها کسانی حرفهای او را میفهمند که نازیند.یکی دیگر از سکانسهای فیلم که یکی از سکانسهای جاویدان سینما هم هست و در آن هینکل همه ی افسران و کارگزارانش را از اتاق بیرون میکند و به بازی با معشوقه اش که بادکنکی شبه کره ی زمین است می پردازد او کره ی زمین را روی انگشتش می چرخاند با آن میرقصد و مراقب است تا صدمه ای به آن نرسد این سکانس که بیش از ۲ دقیقه به درازا میکشد و با ترکیدن بادکنک به پایان می رسد, حرف برای گفتن بسیار دارد.به تماشاگر اینطور القا میشود که هیتلر دنیا را به بازی گرفته و سرنوشت جهانیان کوچکترین اهمیتی برایش ندارد گویی تصرف و حکمرانی بر جهان آرزوی اوست ترکیدن بادکنک در پایان سکانس این مطلب را متذکر میشود که هیتلر با کارهایش دنیا را به نابودی خواهد کشاند.

موسولینی هم در فیلم حضور دارد و بیشتر خصوصیات هاینکل در او نیز تعبیه شده.در قسمتی از فیلم که هینکل قصد تصرف کشور همسایه را دارد موسولینی برای مشورت و همراهی با او به قصر نازیها می آید رفتارها و تقابل این دو در فیلم به بهترین نحو نمایش داده شده است. دو دیکتاتور که هر کدام میخواهد خود را نسبت به دیگری برتر نشان دهد مثلا در صحنه ای از فیلم که این دو میخواهند با میخواهند با هم عکس بیاندازند هر یک میکوشد به نحوی پشت دیگری قرار گیرد تا با شکوه تر در عکس بیوفتد یا در سالن غذاخوری هر کدام تلاش میکنند سر میز بنشینند در واقع این دو در فیلم مانند دو کودک نمایش داده میشوند. یکی دیگر از سکانسهایی که مورد توجه قرار میگیرد سکانسی است که آرایشگر یهودی با آهنگ hangarian dance bahamas مشغول رقصیدن و اصلاح صورت مشتری خود است(چاپلین در این صحنه چنان زیبا رقصید و صورت اصلاح کرد که گویی این آهنگ را برای او و فیلمش ساخته اند)و مثلا قرار است با پایان آهنگ اصلاح صورت هم تمام شود ولی وقتی آهنگ به اتمام میرسد هنوز روی صورت مشتری کف و خمیر باقی مانده که این صحنه نظم و انضباط آلمان نازی را هجو کرده و آن را بی نظم نشان می دهد.در پایان فیلم آرایشگر یهودی که به قصر نازی ها آورده شده به همراه یکی از افسران خائن هاینکل فرار میکند و جالبتر آنکه خود هینکل به جای او توسط مامورینش دستگیر میشود.

جز چارلی چاپلین چه کسی میتواند رهبران ۲ کشور را که یکی ابر قدرت زمان خود است را اینچنین به سخره گیرد.او در پایان فیلم سخنرانی کوتاهی میکند که به شرح زیر است:

دیکتاتورها می‌میرند و قدرتی که از مردم می‌گیرند به مردم باز خواهد گشت.

من متأسفم اما نمی‌خواهم امپراتور شوم کار من نیست. من نمی‌خواهم به کسی دستور دهم یا جائی را فتح کنم. من دوست دارم به همه کمک کنم اگر امکانی باشد: یهودی، بی‌دین، سیاه، سفید ما همه می‌خواهیم به همدیگر کمک کنیم نوع بشر چنین است. ما همه می‌خواهیم در شادی بشر زندگی کنیم، نه در رنج و بدبختی یکدیگر. ما نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و همدیگر را تحقیر کنیم. در این دنیا اتاقی برای همه یافت می‌شود و زمین نیک غنی است و می‌تواند برای همه غذا تهیه کند…

چارلی چاپلین:همه ی تلاشم این بود که مردم بفهمند ولی همه خندیدند….

 

منبع: نازی سنتر

*****************************

 

[nextpage title=” دیکتاتور بزرگ فیلمی از کارگردانی بزرگ (آدم برفی ها)”]

 

۵- دیکتاتور بزرگ فیلمی از کارگردانی بزرگ (آدم برفی ها)

نویسنده: پدرام پوردیان

 

“چارلی چاپلین”، فیلم ساز بزرگی است که می توان به او و آثارش در هر دوره ای از تاریخ پرداخت و درس های بزرگی از فیلم های معروف و جهانی او گرفت. فیلم “دیکتاتور بزرگ” فیلمی خاص در کارنامه ی هنری اوست. شاید این فیلم را نتوان بهترین فیلم در کارنامه ی او دانست و مثلا به گمان من دو فیلم “جویندگان طلا” و “پسربچه”، فیلم های بهتری هستند. اما این فیلم ویژگی های خاصی را در خود دارد که آن را از دیگر فیلم های “چارلی چاپلین” متمایز می کند از جمله آن که اولین فیلم کاملا ناطق “چارلی چاپلین” در عرصه هنر است و در رده فیلم های صامت او قرار نمی گیرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/15-The-Great-Dictator.jpgفیلم با صحنه هایی از جنگ جهانی اول شروع می شود و “چارلی چاپلین” با هنر خود و حرکات خاصش، تکنولوژی و وسایل جنگی را به بازی می گیرد. یکی از صحنه های برجسته فصول آغازین فیلم جایی است که هواپیما وارونه می شود و “چاپلین” با حرکات خود جاذبه زمین را به بازی می گیرد و صحنه زیبایی را می آفریند. پس از آن که او به کما می رود و بعد از چند سال به هوش می آید ـ که به نظر خودش بر او چند هفته بیشتر نگذشته ـ ما از دید انسانی بی طرف به تماشای دنیایی می نشینیم که او در فیلم، نشانمان می دهد.

فیلم، اثری ضد نازی است که روایتگر دیکتاتوری اروپایی و در واقع تاریخچه زندگی “آدنوید هینکل”، دیکتاتور کشور خیالی “تامانیا” است که دست به قتل عام یهودی ها می‌زند و اروپا را درگیر جنگ می‌کند. داستان فیلم اگرچه با تغییر نام های متعدد همراه است اما نمی توان غافل از این شد که شخصیت اصلی فیلم همان “آدولف هیتلر”، رهبر نازی ها است. در فیلم نماد حزب نازی و همه افراد و اشخاص شاغل در این حزب مورد هجو و بازی “چارلی چاپلین” قرار می گیرند. او “هیتلر” را فردی نادان معرفی می کند که هیچ کس جز مترجم او در سخنرانی هایش از حرف های او سر در نمی آورد. مردی که برای حرص و طمع خود نعره می کشید نه برای مردمانش.

در اواسط فیلم که با بازگشت آرایشگر یهودی آغاز می شود صحنه هایی از آزار یهودی ها توسط سربازان نازی را می بینیم و مشاهده می کنیم که در قصر حزب نازی چه می گذرد. این فصول در جاهایی تکراری و کسالت بار می شوند ولی در قسمت هایی از این فصل، شاهد صحنه هایی زیبا و درخشان هستیم. مانند جایی که “چارلی”، در آرایشگاه همراه با ریتم موسیقی، اصلاح ریش می کند و یا صحنه ی جاودانه ی بازی “هیتلر” با بادکنکی شبیه به کره زمین که هجویه ای بر واقعیت به بازی گرفتن دنیا و سرنوشت بشر توسط خودکامگان است و ترکیدن بادکنک تمثیلی از ویرانی و دستاورد خودکامگی است. او از “هیتلر”، شخصیت متزلزلی را در فیلم نشان می دهد که احساسات، کمترین نقشی در وجودش نداشتند و آرزوی امپراطوری بر جهان چشم و دلش را کور کرده بود. او دستورهای مرگباری صادر می کند و هنگامی که نیاز به عقل و دانش در کارهایش دارد از مشاورانش کمک می گیرد. او از شکست می ترسد و پتانسیل بالایی برای خودکشی دارد. این فصل با دستگیری آرایگشر یهودی تمام می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/2-The-Great-Dictator.jpgفصل نهایی این فیلم بیشتر در قصر حزب نازی می گذرد. آن ها می خواهند کشور همسایه را فتح کنند اما مردی مانع این کار می شود. این مرد، “موسولینی”، رهبر ایتالیایی است که همچون “هیتلر” دیوانه ای تشنه ی قدرت بود. روابط میان این دو نفر تنها توسط مشاورانشان پایدار مانده بود و در فیلم، آنها سعی دارند که خود را برتر از دیگری بدانند و این مذاکرات را “چاپلین” هنرمندانه همچون دوئلی میان آنها می نمایاند که در کشاکش رقابت با هم، حتی به جهان نیز رحم نمی کنند. در پایان فیلم آرایشگر یهودی همراه با ژنرال خائن به “هیتلر” فرار می کند، آن دو در حالی که لباس نظامی پوشیده اند پا به فرار می گذارند و در سوی دیگر، “هیتلر”، به اشتباه به جای آرایشگر دستگیر می شود. در صحنه ی پایانی، سخنرانی “چاپلین” برای جهانیان را شاهد هستیم. این صحنه به نظر من پایان بندی ضعیفی برای چنین شاهکاری است اما باز هم حرف دل “چاپلین” در قالب همان کلمات واپسین می گنجد و بس.”چاپلین” با آن شلوار گشاد و لباس تنگ، آن عصا و کلاه با ظاهری در تضاد با حرکات خود دنیا را خنداند و خنداند. او همیشه با ظاهری ساده و مختص خود در نقش گدایی ژنده پوش ظاهر می شد. او این ظاهر و قلب را از دوران سخت کودکی اش برگرفته بود و در تمام فیلم هایش نقش مردی تهی دست را به خوبی ایفا می کرد.

“دیکتاتور بزرگ”، فیلمی بود که برخی منتقدان، مسائل سیاسی درون فیلم را جدی گرفتند و برخی زیاد به آن توجه نکردند ولی با این وجود، فیلم از لحاظ تجاری فروش بالایی داشت و توانست “چاپلین” را دوباره به عنوان ستاره ای بزرگ مطرح کند. هم چنین فیلم در اسکار نیز درخشید و نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته‌های بهترین فیلم، بهترین فیلم نامه اریژینال و بهترین بازیگر نقش اول برای چارلی چاپلین شد.

 

نویسنده: پدرام پوردیان

منبع: آدم برفی ها

 

*****************************

 

[nextpage title=” تحلیل فیلم دیکتاتور بزرگ: به‌ طنز بستن دیکتاتور(پایگاه فرهنگی خزه)”]

 

۶- تحلیل فیلم دیکتاتور بزرگ: به‌ طنز بستن دیکتاتور(پایگاه فرهنگی خزه)

نویسنده: دکتر کاوه احمدی علی آبادی

 

چارلی‌ در دیکتاتور بزرگ‌، جدی‌ترین‌ و خشن‌ترین‌ جلوه‌های‌ مدرنیته‌، یعنی‌ فاشیست‌ را در دشوارترین‌ شرایط، یعنی‌ جنگ‌، به‌ سخره‌ می‌گیرد. جایی‌ که‌ حتی‌ فرصت‌ غش‌ کردن‌ نیست; وقتی‌ چارلی‌ قصد دارد نارنجکی‌ را پرتاب‌ کند، ولی‌ آن‌ به‌ اشتباه‌ از آستینش‌ به‌ درون ‌زیرشلوارش‌ سر می‌خورد و سپس‌ چارلی‌ آن‌ را بیرون‌ آورده‌ و به‌ خارج‌ می‌اندازد، از ترس‌ لحظه‌ای‌ از حال‌ می‌رود، اما افسر مافوق‌اش‌، سریع‌ او را به‌ خود می‌آورد که‌ باید بجنگد. به‌ بیانی‌ دیگر، او کنایه‌ می‌زند که‌ احساسات‌ جایی‌ برای‌ بروز ندارند; چرا که‌ قدرت‌ بی‌رحمانه ‌همه‌ جا دندان‌ تیز می‌کند. مدرنیته‌ از آن‌ روی‌ که‌ متناقض‌ است‌، به‌ همه‌ی‌ جلوه‌های‌ زندگی‌ اجازه‌ بروز می‌دهد، حتی‌ فسیل‌های‌ به‌ جای‌ مانده‌ از نظام‌های‌ منحط و سرکوبگر. مانند آن‌ است‌ که‌ در زمینی‌، همه‌‌ چیز امکان‌ رشد یابد، در نتیجه‌ علف‌ هرز نیز در کنار سایر محصولات‌ رشد کند. مدرنیته‌ برخلاف‌ تصور بسیاری‌، متکی‌ بر قدرت‌ نیست‌، بلکه‌ منتزع‌ از عقلانیت‌ است‌. این‌ عهد کهن‌ است‌ که ‌متکی‌ بر قدرت‌ بود. اما در مدرنیته‌، علف‌های‌ هرز عهد کهن‌ نیز در کنار میوه های پربار مدرنیته، یعنی دموکراسی، اجازه‌ بروز می‌یابد; آنجاست‌ که‌ اراده‌ی‌ معطوف‌ به‌ قدرت‌ قد علم‌ می‌کند و فاشیست‌ را در دامان دموکراسی فریاد می‌زند و خواست‌ خویش‌ را، نه‌ فقط بر سر دشمنان‌ و رقبا، بلکه‌ هر چه‌ غیر اوست‌، چون‌ پتکی‌ می‌کوبد. اما آن ‌همچون‌ همه‌ چیز در فاشیست‌، سلسله‌ مراتبی‌ دارد. سنگ‌ زیرین‌ آسیاب‌، منفورترین‌ انسان‌های‌ جامعه‌ی‌ فاشیستی‌ خواهند بود; طبعاٌ اقلیت‌ها و ضعفا در هر قشری‌. یهودیان‌ اتفاقاٌ در آلمان‌ آن‌ زمان‌، در اقلیت‌ و تبعیضی‌ تاریخی‌ ـ اجتماعی‌ به‌ سر می‌بردند که‌ هر قوم‌ یاگروه‌ دیگری‌ نیز می‌توانست‌ چنین‌ باشند. در سلف‌ فاشیست‌ در جوامع‌ کهن‌، تمامی‌ جوامع‌ و اقوام‌ شکست‌ خورده‌، زیردست‌ و برده‌ بودند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/13-The-Great-Dictator.jpgاولین‌ مشکلی‌ که‌ در جنگ‌ پیش‌ می‌آید، برای‌ رفع‌ آن‌ به‌ قشربندی‌ یک‌ جامعه‌ی‌ نابرابر و دیکتاتور به‌ جلوه‌ در می‌آید. هر مسأله‌ای‌ که‌پیش‌ آید، فرمانی‌ به‌ زیردست‌ صادر می‌شود و او نیز متعاقباٌ آن‌ را به‌ پایین‌تر از خود انتقال‌ می‌دهد، تا در نهایت‌ به‌ شخصی‌ می‌رسد که‌کسی‌ را زیردست‌اش‌ ندارد. این‌ به‌ معنای‌ آن‌ است‌ که‌ بار تمامی‌ کارها بر دوش‌ طبقات‌ پایین‌ جامعه‌ و انسان‌هایی‌ قرار گرفته‌ در نازل‌ترین‌ جایگاه‌ ساختار اجتماعی‌ و مدیریتی‌، سنگینی‌ خواهد کرد. نظم‌ در این‌ شرایط تنها در روابط ظاهری‌ جلوه‌ می‌کند، آنچه‌ در لایه‌های‌ عمیق‌تر دیده‌ می‌شود، لایه‌های‌ قدرت‌ و فرمانبرداری‌ بی‌چون‌ و چرای‌ زیردست‌ از بالادست‌ است‌، که‌ کارها را سامان‌ داده‌ و به‌ پیش ‌می‌برد.

در دیکتاتور بزرگ‌، همان‌ یهودی‌ که‌ جنگ‌ با سربازی‌ او، فرماندهان‌ را حفظ کرده‌ بود، در کار و تلاش‌ اجتماعی‌ نیز سهم‌ بزرگی‌ داراست‌، اما فاشیست‌ حق‌ و ناحق‌ نمی‌شناسد، او تنها یک‌ چیز می‌شناسد، قدرت‌ و سلسله‌ مراتب‌ آن‌. او قدرتمند و زیردست ‌طبقه‌بندی‌ می‌کند و کار، وظیفه‌ و مسؤولیت‌ هر یک‌ نیز مشخص‌ است‌. ولی‌ اگر همه‌ کس‌ و همه‌ چیز را در دیکتاتوری‌ سیاه‌ و سفید ببینیم‌، از همان‌ ضعف‌ بزرگ‌ آنان‌ رنج‌ می‌بریم‌. در آنجا نیز انسان‌هایی‌ هستند که‌ معیارهای‌ دیگری‌ دارند و قدرشناس‌ نیز هستند، همچو همان‌ فرمانده‌ای‌ که‌ چارلی‌ و خدماتش‌ را به‌ یاد می‌آورد.

چارلی‌ نشان‌ می‌دهد که‌، نه‌ تنها بسیاری‌ از اقشار اجتماعی‌، بلکه‌ نزدیکان‌ و اطرافیان‌ و حتی‌ دیکتاتور بزرگ‌ نیز از احساسات‌ و عواطف ‌انسانی‌ برخوردارست‌، اما آن‌ها اجازه‌ی‌ بروز نمی‌یابند; یا خود آن‌ها را قربانی‌ اراده‌ی‌ قهار خویش‌ می‌سازد، یا اطرافیان‌ چنان‌ انتظاری‌ از وی‌ دارند. هنگامی‌ که‌ یکی‌ از مشاوران‌ دیکتاتور از پشت‌ سر به‌ او نزدیک‌ می‌شود و صدایش‌ می‌زند، او هل‌ می‌خورد تا نشان‌ داده‌ شودکه‌ دیکتاتور انسانی‌ ترسوست‌ که‌ بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از فیگورهای‌ اقتدار وی‌، برای‌ پنهان‌سازی‌ و چیرگی‌ بر آن‌ ترس‌ نهفته‌ است‌.دیکتاتور فرصت‌ در خود فرو رفتن‌، گریه‌ کردن‌، رابطه‌ی‌ عاشقانه‌ برقرار نمودن‌، و ارتباطی‌ بادوام‌ با دنیای‌ هنر را نمی‌یابد; چرا که‌ “اراده‌” چنین‌ حکم‌ کرده‌ است‌. حتی‌ رفتارهای‌ دوستانه‌ و انسانی‌ فاشیست‌ها آن‌ قدر جدی‌ و سنگین‌ است‌ که‌ دیگران‌ برداشت‌ منفی‌ از آن‌می‌کنند; جایی‌ که‌ دختر یهودی‌ زمین‌ می‌خورد و سربازان‌ بلندش‌ می‌کنند یا وقتی‌ که‌ افسران‌ آلمانی‌ به‌ چارلی‌ که‌ مشغول‌ جاروی‌ بیرون‌ مغازه‌اش‌ است‌، آن‌ قدر محکم‌ سلام‌ می‌کنند، که‌ او از ترس‌ به‌ هوا می‌پرد. انگار که‌ کسی‌ آروغ‌ زده‌ یا رعد و برقی‌ اصابت‌ کرده‌ باشد!

در دیکتاتور بزرگ‌، واژه‌های‌ انگلیسی‌ به‌ شیوه‌ای‌ ادا می‌شوند که‌ از ریتم‌، لحن‌ و احساس‌، در زبان‌ آلمانی‌ انعکاس‌ می‌یابد و پنداری ‌شخصیت‌ها با زبان‌ و احساس‌ آلمانی‌، انگلیسی‌ حرف‌ می‌زنند! چارلی‌ ازآن‌ هم‌ پیش‌تر می‌رود و بدون‌ واژگان‌ آلمانی‌ و تنها با آواها، معانی‌ موردنظرش‌ را انتقال‌ می‌دهد. هنگام‌ سخنرانی‌های‌ دیکتاتور، او اصواتی‌ را به‌ کار می‌برد که‌ کلماتی‌ معادل‌ در زبان‌ آلمانی‌ ندارند، ولی‌ آن‌ قدر لحن‌ و بار عاطفی‌ آواها قوی‌ست‌، که‌ مقصود و مضمون‌ سخنرانی‌ دیکتاتور راد می‌توان‌ از آن‌ها دریافت‌!؟ او به‌ غیرآلمانی‌ زبان‌ها طعنه‌ می‌زند، هر چیزی ‌را که‌ دیکتاتور در سخنرانی‌ ادا می‌کند، نباید به‌ حساب‌ زبان‌ آلمانی‌ بی‌چاره‌ گذاشت‌، بلکه‌ بسیاری‌ از آن‌ها، اصواتی‌ است‌ که‌ چه‌ بسا از گرفتگی‌ حنجره‌ یا سرفه‌هایش‌ بیرون‌ می‌ریزد که‌ غیرآلمانی‌ها متوجه‌ نمی‌شوند!

چارلی‌ بسیار حساب‌ شده‌، نظم‌ جوامع‌ دیکتاتوری‌ را نیز که‌ نقطه‌ی‌ قوت‌ آنان‌ پنداشته‌ می‌شود، به‌ طنز می‌بندد. هنگامی‌ که‌ تراشیدن‌ ریش‌صورت‌ مشتری‌ را با ریتم‌ موسیقی‌ هماهنگ‌ می‌کند، آهنگ‌ به‌ پایان ‌می‌رسد و چارلی‌ نیز اصلاحش‌ را تمام‌ می‌کند، اما بخشی‌ از خمیرریش‌ روی‌ صورت‌ مشتری‌ هنوز باقی‌ مانده‌ است‌!

چارلی‌ وقت‌شناسی‌ را نیز به‌ زیبایی‌ هر چه‌ تمام‌تر با استعاره‌ای‌ ظریف ‌به‌ باد انتقاد می‌گیرد. او نشان‌ می‌دهد، شخصی‌ که‌ مدعی‌ است‌، اختراع ‌تازه‌ای‌ انجام‌ داده‌ است‌، برای‌ آزمایش‌ اختراع‌اش‌ از پنجره‌ به‌ بیرون‌ می‌پرد، اما دستگاهش‌ کار نمی‌کند و او روی‌ آسفالت‌ پخش‌ می‌شود! اما دیکتاتور از اطرافیانش‌ گله‌ می‌کند که‌ چرا وقت‌ او را تلف‌ کردند! از منظر او، جان ‌انسانی‌ که‌ مرده‌ است‌، مهم‌ نیست‌، بل‌ چند ثانیه‌ای‌ که‌ برای‌ آزمایش‌ هدر رفته‌ ارزشمند شمرده‌ می‌شود. چارلی‌ نشان‌ می‌دهد، وقت‌شناسی‌ نیز تنها وقتی‌ که‌ انسانی‌ است‌، ستودنی‌ است‌، و اگر به‌ قیمت‌ قربانی‌ کردن‌ انسان‌ها تمام‌ شود، خنده‌دار و بسا پوچ‌ است‌.

چارلی‌ اطرافیان‌ دیکتاتور را نیز که‌ بخشی‌ از نظام‌ فاشیستی‌اند، به‌ ریشخند می‌گیرد و نشان‌ می‌دهد که‌ شماری‌ از اینان‌، برخلاف‌ آنچه‌ ادعا می‌شود، نخبگان‌ یا برترین‌های‌ جامعه‌ نیستند، و چه‌ بسا افراد خنگ‌ و بی‌شخصیتی‌اند که‌ تجلی‌ ناتوانی‌ آن‌ها، همچون‌ بلندگویی‌ مدام‌ برتری‌ دیکتاتورها را پخش‌ می‌کند. اما اندک‌ نخبگانی‌ نیز که‌ دور و بر اویند، افراد ناتوانی‌ هستند; آنان‌ آن‌ قدر ضعیف‌اند که‌ حتی‌ قادر نیستند، به‌ مانند آینه‌ای ‌ضعف‌های‌ دیکتاتور را به‌ او نشان‌ دهند و بر عکس‌، ضعف‌های‌ او را به‌سان‌ ملاک‌های‌ قدرتش‌ متجلی‌ می‌سازند و بیشتر باعث‌ دوری‌اش‌ از ارزش‌های‌ انسانی‌ و رفتارهای‌ توأم‌ با عقلانیت‌ و اعتدال‌ می‌شوند. از این‌روست‌ که‌ دیکتاتورها را در نخستین‌ مشاهده‌، به‌ راحتی‌ می‌توان‌ شناخت‌.زیرا ایشان‌ آینه‌ای‌ برای‌ بررسی‌ خویش‌ ندارند تا ببینند به‌ چه‌ هیولایی‌ بدل ‌شده‌اند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/5-The-Great-Dictator.jpgاما چارلی‌ در زمره‌ی‌ آنانی‌ نیست‌، که‌ تنها شخصیت‌های‌ منفی ‌فیلمش‌، مورد اتهام‌ و انتقاد واقع‌ شوند. او حتی‌ وقتی‌ یهودیان‌ آن‌ زمان ‌آلمان‌ را، اشخاص‌ محروم‌ و مغضوب‌ نشان‌ می‌دهد، از به‌ تصویر کشیدن ‌خصیصه‌ی‌ معروف‌ ایشان‌ که‌ خساست‌ است‌، غافل‌ نمی‌ماند. آنجا که ‌چارلی‌ کیک‌هایی‌ را که‌ جلوی‌ میهمانان‌ می‌گذارد، نخست‌ سبک‌ و سنگین ‌کرده‌ و به‌ دفعات‌ تعویض‌ می‌کند تا کیکی‌ که‌ بیشتر است‌ به‌ خودش‌ برسد.چارلی‌ برخی‌ از زرنگی‌ها و شیطنت‌های‌ آنان‌ را نیز به‌ رخ‌ می‌کشد و ایشان‌ را بی‌گناهانی‌ که‌ کاملا یک‌ طرفه‌ مورد ظلم‌ قرار گرفته‌ باشند، معرفی ‌نمی‌کند.

در دیکتاتور بزرگ‌، شرایطی‌ که‌ منجر به‌ حکومت‌های‌ دیکتاتوری ‌می‌شود، مطرح‌ نمی‌شود. هرج‌ و مرج‌ها، بی‌قانونی‌ها، شورش‌ها، فقر وبی‌عدالتی‌ گریبانگیر وجود انسان‌ می‌شوند و او را وادار می‌سازند تا به‌دامن‌ هیولایی‌ پناه‌ ببرد، که‌ حداقل‌ معیشت‌، نظم‌ و قانون‌ را تأمین‌ کند. شاید چارلی‌ نمی‌خواسته‌ به‌ زمینه‌ها و ریشه‌های‌ ظهور دیکتاتوری‌ بپردازدو تنها معضلاتی‌ را که‌ پس‌ از به‌ قدرت‌ رسیدنش‌ پدیدار می‌شود، فیلمبرداری‌ کرده‌ باشد.

در دستگاه‌ حکومتی‌ دیکتاتور، همه‌ نظامی‌ هستند، حتی‌ زنان‌ ومستخدمان‌; چارلی‌ آن‌ را از طریق‌ ستاره‌هایی‌ که‌ بر روی‌ اونیفورم‌شان ‌نصب‌ کرده‌، عیان‌ می‌سازد. دیکتاتور به‌ همان‌ سرعت‌ که‌ درجه‌ می‌دهد، آن‌ها را می‌گیرد. او تنها نمره‌های‌ بیست‌، صفر و زیرصفر را می‌شناسد ونمره‌ی‌ دیگری‌ نمی‌دهد. او اطاعت‌ و چاپلوسی‌ نسبت‌ به‌ خود را نمره‌ی ‌بیست‌ و لغزش‌ و اشتباه‌ را نمره‌ی‌ صفر می‌دهد، ولی‌ وای‌ بر خیانت‌ که‌ زیرصفر است‌ و اعدام‌ نصیب‌ خوش‌ اقبال‌ترین‌ می‌شود و جای‌ هیچ‌ بحثی ‌نیست‌. به‌ همان‌ سادگی‌ که‌ عناوین‌ افتخار و غرور را به‌ صف‌ می‌کند، آبروی خطا و قصور می‌گیرد، اما در قبال‌ خیانت‌ تنها جان‌ (شکنجه‌، خودکشی‌ یامرگ‌) می‌گیرد و بس‌.

در این‌ میان‌، مواجه‌ی‌ دیکتاتورها با یکدیگر بسیار دیدنی‌ است‌. حتی ‌در ابراز دوستی‌ به‌ یکدیگر نیز مدام‌ قدرت‌ میانه‌ی‌ آن‌ها را به‌ هم‌ می‌زند.وقت‌ عکس‌ گرفتن‌، هر یک‌ می‌خواهند به‌ گونه‌ای‌ در پشت‌ دیگری‌ بایستاد تا اقتدار بیشترش‌ را به‌ ثبوت‌ برساند!؟ زمان‌ نشستن‌، هر یک‌ می‌خواهد در جایگاهی‌ بالاتر قرار گیرد تا مقتدرتر به‌ نظر رسد; به‌ راستی‌ که‌ چارلی ‌معیارهای‌ تمسخربرانگیز برتری‌شان‌ را به‌ خوبی‌ به‌ تصویر کشیده‌ وعریان‌ می‌سازد. رسانه‌های‌ مستقل‌ نیز در حکومت‌های‌ دیکتاتور، به‌ جز همان‌ آشغالی‌ که‌ در دیکتاتور بزرگ‌ به‌ صورت‌شان‌ می‌زنند، سهمی‌ عایدشان‌ نمی‌شود. در صحنه‌ای‌ که‌ میکروفن‌ از طنین‌ نطق‌ دیکتاتور عقب ‌می‌نشیند، در حقیقت‌ آن‌ نماد افکار عمومی‌ است‌ که‌ از او منزجر می‌شود.

چارلی‌ در لباس‌ یک‌ دیکتاتور، در جایگاه‌ وی‌ قرار گرفته‌ و در حالی‌که‌ نظام‌ دیکتاتوری‌ را زیر فرمانش‌ دارد، برخلاف‌ آنچه‌ از او انتظار دارند، به‌ مانند یک‌ دیکتاتور ظاهر نمی‌شود. او با سخن‌ گفتن‌ از آزادی‌، دموکراسی‌ و انسانیت‌ و به‌ دور افکندن‌ تبعیض‌ و ستم‌، به‌ ثبوت‌ می‌رساندکه‌ حتی‌ در چنان‌ جایگاهی‌ نیز می‌توان‌ انسانی‌ بود، و انسانیت‌ انسان‌، ودیعه‌ای‌ است‌ که‌ همواره‌ می‌تواند از درون‌، انسان‌ را متحول‌ ساخته‌ و از هر آنچه‌ انسان‌ را مهقور و برده‌ی‌ خویش‌ ساخته‌ نجات‌ بخشد. آن‌ها را چارلی‌ست‌ که‌ می‌تواند با زبان‌ راندن‌، زنده‌ کند، نه‌ دیکتاورها، زیرا اوست ‌که‌ شأن‌ نزول‌ این‌ آیات‌ (منظور آیات‌ دینی‌ نیست‌، بلکه‌ آیات‌ معنوی‌ست‌) است‌: تو معنای‌ تبعیض‌ و جور را می‌فهمی‌، چرا که‌ خود، یکی‌ از قربانیان ‌آن‌ها بودی‌. اما هم‌ فیلم‌ دیکتاتور بزرگ‌ چارلی‌ و هم‌ دموکراسی و مدرنیته‌،نیازی‌ به‌سخنرانی‌ برای‌ حقوق‌ انسانی‌، منطق‌، احساس‌، ارزش‌ها و ضدارزش‌های‌شان‌ ندارند، و آن‌ قدر در بطن‌شان‌ نهادینه‌ شده‌اند که‌ اساس‌شان ‌مبتنی‌ بر آن‌هاست‌.

 

نویسنده: دکتر کاوه احمدی علی آبادی

منبع: پایگاه فرهنگی خزه

*****************************

 

[nextpage title=” چاپلین در دیكتاتور بزرگ (نقد سینما)”]

 

۷- چاپلین در دیكتاتور بزرگ (نقد سینما)

 

نویسنده: قادر رشید زاده

«دریغ،دو روح در کالبد من مکان دارند،که هر دو می‏کوشند از هم فاصله‏ گیرند:یکی آنکه شیفته این جهان است،و پیچک‏وار می‏کوشد به لذتهای‏ آن آویخته باشیم،و دیگری آنکه با نیروی مقاومت‏ناپذیر،سعی دارد خویشتن‏ را به بام آسمان برساند.» فاوست-گوته

چاپلین هنرمندی است که در آثار خودشگفتی جهان سینما را به وجود آورد و حتی آن زمان که مطبوعات آلمان او را مورد حمله قرار دادند و فیلم‏ یک زن(۱۹۱۵)او را منحرف کننده اذهان عمومی مردم آمریکا معرفی‏ کردند،باز از تلاش و کوشش خود دست برنداشت.حالت بازی او و حرکات‏ پانتومیمی که در هر نما از فیلم به صورت مخصوصی جلوه پیدا می‏کند نشان‏ از قدرت ادراک او دارد.کمدی‏ای که چاپلین در آثار خود مطرح می‏کند حالتی‏ از بیان خنده و گریه دارد،درامی که به تراژدی می‏رسد.شایستگی چاپلین‏ تنها به خاطر خنداندن و استعداد خنده‏آفرینی نیست.کمدی نوعی پیام است، بیانی است که پس پرده را بیرون می‏کشد.شگردی و استادی چاپلین به‏ خاطر اجرای اندیشه و هنر ظریفی است که گاهی ایجاد یکنوع تعلیق می‏کند و زمانی یک حرکت عادی و ملایم دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/3-The-Great-Dictator.jpgبه مسخره گرفتن مظاهر زندگی یکی‏دیگر از کارهای چاپلین است،در ابتدای سکانس فیلم دیکتاتور بزرگ،چاپلین در نقش سربازی ظاهر می‏شود که به نفع آلمانها می‏جنگد.وجود توپ بدان بزرگی و برد مسخره آن به‏ مسخره گرفتن ماشین جنگی قدرتهای بزرگ است که هرچه بزرگتر باشند آنقد بی‏ارزش‏ترند در این میان او جان خلبانی را نجات می‏دهد که همین‏ خلبان به خاطر چاپلین کمکهای شایانی به یهودیها می‏کند.به هنگام پرواز، معلق زدن هواپیما در آسمان نیز نشانه سرگونی تفکری احمقانه است. سکانسهای گریز و وارونه پرواز کردن در هواپیما جزو زیباترین صحنه‏های‏ تاریخ سینما است.چاپلین در دو نقش دیکتاتور بزرگ و سلمانی ظاهر می‏شود که در اینجا تضاد کارهای چاپلین را می‏بینیم.دوست خلبان چاپلین یعنی‏ فرمانده شولتز که از رده‏های بالا است دستگیر می‏شود و دوباره زندگی‏ یهودیان مخصوصا چاپلین سلمانی به خطر می‏افتد.فصل سخنرانی پیشوا، سرازیر شدن از پله‏ها،رفتار با کودکان و حرکاتش،نوعی واپس‏گرایی ذاتی‏ را به ریشخند می‏گیرد.رقص آهنگین او،شلیک گلوله به یک آلمانی برای‏ آزمایش و پیانو زدن او از فصلهایی است که آمیخته به طنز است.اما سکانس‏ بازی کودکانه چاپلین در نقش دیکتاتور با بادکنک که شکل کره زمین را پیدا کرده است،یکی از بارزترین سکانسهای فیلم است که هجویه دنیاپرستی‏ را به نمایش می‏گذارد.فصل قرعه‏کشی برای مردن در راه وطن نیز یکی‏ دیگر از فصلهای فیلم است.تمام آنهایی که در شکل ظاهر حاضر به فداکاری‏ هستند سکه‏های درآمده از کیک را روی بشقاب دیگری می‏گذارند که این‏ نما پرده از افکار درونی انسانها برمی‏دارد.به هنگام‏ مدال دادن به یکی از فرماندهان«مارشال هلینک»او متوجه می‏شود که به زحمت جایی برای زدن مدال‏ پیدا می‏کند.وجود مدالهای زیادی دلیلی بر بی‏اهمیت‏ بودن آنها است که هنوز لحظه‏ای نگذشته است که‏ کلیه مدالها را از سینه او باز می‏کند.

سکانس استقبال نظامی به هنگام ورود ناپولونی که شاید تصویر کذایی‏ موسولینی باشد،یکی‏دیگر از هجویه‏های طنزآمیز است که تاریخ سردمداران‏ دیکتاتور را به مسخره گرفته است.

همچنانکه در فصل پایانی،نمونه‏ای از ذات انسانی ماندگار می‏شود.در آن نطق پایانی که می‏گوید بیشتر از ماشین به انسانیت نیاز داریم،این چاپلین‏ است نه دیکتاتور و این اوست که رویای همه انسانها را در آن سخنان پایانی‏ بیان می‏کند،همه انسانهایی که روی کره خاکی زندگی کرده‏اند.

چاپلین در مورد نقش خود در دیکتاتور بزرگ می‏گوید: «با بازی کردن خودم که یکی، شخصیتی تراژدی و دیگری کمیک است‏ دیگر نمی‏توانم یکی را از دیگری بازشناسم.» یک طرف قضیه حالت تراژدی‏ اوریپید را دارد و طرف دیگر شکل کمدی آریستوفن را.

تمام نظریه‏های چاپلین به نوعی در فیلمهایش مطرح می‏شود و همین‏ امر زمانی ارزش پیدا می‏کند که شوخی و طنز را با یک نوع پرداخت درونی‏ تراژدی درهم می‏آمیزد.در همه آثار چاپلین احترام به حقوق و شخصیت زن به نوعی به نمایش‏ گذاشته می‏شود. هدفها چقدر باارزش هستند و دیدگاه چاپلین چه وسیع که‏ می‏گوید:«بیشتر از ماشین به انسانیت نیاز داریم.»

 

نویسنده: قادر رشید زاده

منبع: مجله نقد سینما » اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۲ – شماره ۳۸ و ۳۹

*****************************

 

 

 

[nextpage title=” سخنرانی چاپلین‏ در فیلم‏ «دیکتاتور بزرگ» (نقد سینما)”]

۸- سخنرانی چاپلین‏ در فیلم‏ «دیکتاتور بزرگ» (نقد سینما)

 

ترجمه: کتایون منتظمی

 

نخست یک توضیح:

در فیلم«دیکتاتور بزرگ»،چاپلین در دو نقش ظاهر می‏شود:یکی آرایشگری است یهودی و دیگری شبه هیتلر.در صحنه‏ای از فیلم،پس از سلسله رخدادهایی،آرایشگر یهودی‏ را به جای دیکتاتور می‏گیرند و وامی دارند که در روز همبستگی بزرگ سخنرانی کند.متن زیر ترجمهء آن سخنرانی‏ است:

متأسفانم،اما نمی‏خواهم که حکمران باشم.کار من نیست.نمی‏خواهم بر کسی فرمانروایی‏ یا غلبه کنم،بلکه مایلم در صورت امکان به همه یاری برسانم،یهودی،کافر،سیاه و سفید.همه‏ می‏خواهیم به یکدیگر کمک کنیم.آدمی این‏گونه است.می‏خواهیم در پناه خوشنودی یکدیگر زندگی کنیم،نه با فلاکت هم.نمی‏خواهیم دیگری را خوار بشماریم و نفرت بورزیم.در این‏ جهان جا برای همه هست و زمین خوب برای همه غنی است و مهیّا.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/9-The-Great-Dictator.jpgراه زندگی می‏تواند آزاد و زیبا باشد.امّا آن راه را ما گم کرده‏ایم،طمع روح انسان را زهراگین کرده و سدّی از کینه بر جهان بسته است و ما را واداشته که در راه فلاکت و خونریزی‏ گام برداریم.ما سرعت را متحوّل ساخته‏ایم امّا در آن محصور شده‏ایم.ماشین که برای ما فراوانی به دنبال داشته،در تمنّا رهایمان کرده است.دانش ما را بد گمان می‏کند و هوش، خشک و نامهربانمان.ما بیشتر می‏اندیشیم و کمتر احساس می‏کنیم.بیش از ماشین به انسانیت‏ نیازمندیم و بیش از زیرکی به مهربانی.بدون چنین کیفیت‏هایی،زندگی خشن خواهد بود و همه چیز از دست خواهد رفت.

هواپیما و رادیو ما را به هم نزدیک‏تر کرده است.طبیعت این چیزها از نیکی در نهاد بشر حکایت می‏کند و از برادری جهانی،از یگانگی همه ما.هم اکنون صدای من به میلیون‏ها نفر در سراسر جهان می‏رسد.میلیون‏ها مرد و زن و کودک نومید.قربانیان نظامی که مردم بی‏گناه را زندانی و شکنجه می‏کند.به آنهایی که صدای مرا می‏شنوند می‏گویم نومید نباشید.آن‏ شوربختی که در ماست،تنها سیر طمع است در روحمان.تلخی انسان است که از پیشرفت بشر بیم دارد.نفرت انسان سپری خواهد شد و دیکتاتورها می‏میرند و قدرتی که آنان از مردم‏ گرفته‏اند،به مردم باز خواهد گشت و تا انسان زنده است آزادی نخواهد مرد.

سربازان!خود را به این درنده‏خوها نسپارید.اینهایی که تحقیر می‏کنندتان،شما را به‏ بردگی می‏کشانند و شکل زیستن شما را معیّن می‏کنند.به شما می‏گویند چه بکنید به چه‏ بیندیشید و چه احساس کنید.آنها که به شما مشق نظامی و جیره می‏دهند.با شما مانند گله‏ای‏ دام رفتار می‏کنند و چون باروت توپ به کار می‏برندتان.خود را به این انسان‏های غیر طبیعی‏ نسپارید،انسانهای ماشینی و قلبهای ماشینی!شما ماشین نیستید،انسانید با عشق به انسانیت در قلبهاتان،نفرت نورزید!این نفر خواسته-ناخواسته و غیر طبیعی!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/6-The-Great-Dictator.jpgسربازان!برای بردگی!برای آزادی بجنگید!در فصل هفدهم انجیل لوقا آمده‏ است که قلمرو خداوند در میان انسان‏هاست،نه یک فرد یا گروهی از مردم،که در همهء انسان‏ها در شما!شما،مردم قدرت دارید قدرت تولید ماشین.قدرت آفرینش خوشبختی.شما مردم این قدرت را دارید که زندگی را آزاد و زیبا سازید.قدرتی که زندگی را به رخدادی‏ شگف‏انگیز بدل کنید.پس با نام دمکراسی بیائید این قدرت را به کار بریم.

بیائید متحد باشیم.بیائید برای دنیایی جدید مبارزه کنیم.دنیایی پاک که به انسانها فرصت کار خواهد داد،به جوانان آینده‏ای و به سالخوردگان امنیت و آسایش خاطری.

با وعدهء همین چیزهاست که ددمنشان به قدرت می‏رسند،ولی آنها دروغ می‏گویند.آنها بر این وعده نمانده‏اند و هرگز نخواهند ماند!دیکتاتورها خود را می‏رهانند امّا مردم را در بند می‏کشند.حال بیایید برای آزادی جهان بجنگیم.مرزهای بین ملّتها را از میان برداریم.خود را از طمع،نفرت و درماندگی برهانیم.بیایید برای دنیایی منطق بجنگیم.جایی که دانش و پیشرفت به سوی شادی رهنمونمان می‏کند.سربازان!با نام دمکراسی بیایید متحد شویم.

هانا،۱صدایم را می‏شنوی؟هر جا که هستی،نگاه کن!به آسمان نگاه کن هانا.ابرها می‏روند و خورشید از آن میان نمود می‏کند.ما از درون ظلمت به روشنایی می‏رویم،وارد دنیایی تازه می‏شویم،دنیایی مهربان‏تر.جایی که انسان بر طمع خود،بر نفرت و درنده خویی‏ می‏شورد.نگاه کن هانا!به روح انسان بالهایی داده‏اند و سر آخر او پروازش را آغاز می‏کند،به‏ سوی رنگین کمان،به سوی روشنایی امید،نگاه کن،هانا!نگاه کن!

 

ترجمه: کتایون منتظمی

منبع: مجله نقد سینما » بهمن ۱۳۸۱ – شماره ۳۶

*****************************

 

 

[nextpage title=” قدرت اسطوره: سبیل چاپلین و هیتلر – هینکل (آندره بازن – نقد سینما)”]

۹- قدرت اسطوره: سبیل چاپلین و هیتلر – هینکل (آندره بازن – نقد سینما)

 

نویسنده: آندره بازن

ترجمه: افتخار نبوی‏نژاد

 

از نگاه کسی که در نظام اسطوره و زیباشناختی، برای چاپلین اهمیتی دست‏کم برابر اهمیت هیتلر در نظام تاریخی و سیاسی قایل است،کسی که در وجود این حشره سیاه و سفید خارق العاده که‏ تصویرش بشریت را آزار می‏دهد،همانگونه که‏ تصویر آن مرد است شکسته که هنوز که هنوز است نسل ما را کلافه می‏کند،دیکتاتور بزرگ‏ معنایی پایان‏ناپذیر و نامحدود دارد.

نیم قرن است که دو مرد،چهره دنیا را عوض‏ کرده‏اند:ژیلت،ابداعگر و مروج صفت ریش‏تر تراش‏ مکانیکی،و چارلز اسپنسر چاپلین،خالق و مروج‏ سینمایی«سبیل به سبک چارلی».همه می‏دانند که چاپلین به محض دستیابی به موفقیتهای آغازین‏ سینمایی‏اش،مقلدان بسیاری را برانگیخت،مقلدانی‏ موقتی که جز در کتابچه‏های کوچک و نادر تاریخی‏ نشانی از خود برجای نگذاشته‏اند.به هر جهت نام‏ یکی از این مقلدان در فهرست الفبایی این آثار به‏ چشم نمی‏خورد.اما اشتهاز چاپلین از آغاز سالهای‏ ۱۹۳۲-۱۹۳۳ روزبه‏روز افزون‏تر می‏شد و به پای‏ شهرت«پسرک»فیلم جویندگان طلا می‏رسد،و شاید اگر افتخارات و شکوهمندیهای او قابل ارزیابی‏ بودند از این سطح هم فراتر می‏رفت.می‏خواهم‏ در اینجا از یک آشوبگر سیاسی اتریشی به نام‏ هیتلر صحبت کنم که سبیل و موهایش عجیب‏ مثل چارلی‏ست.عجبا که هیچکس این مرد حیله‏گر را ندید و یا دست‏کم او را جدی نگرفت.اما چاپلین‏ مرتکب چنین اشتباهی نشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/8-The-Great-Dictator.jpgالبته،من تعمّد هیتلر در مورد چنین کاری را اذعان نمی‏دارم:چه‏بسا که او واقعا هیچ قصد و نیت باطنی نداشت و چنانچه تحت تأثیر آدمهای‏ بانفوذ اجتماع قرار نمی‏گرفت هرگز مرتکب این‏ بی‏احتیاطی نمی‏شد.اما زمانی که او را آدلف هیتلر می‏نامیم،مجبوریم به سبیل و موهایش توجه نشان‏ دهیم.بی‏توجهی چه در اسطوره و چه در سیاست‏ عذر و بهانه نمی‏شناسد.نقاش سابق ساختمان‏ اینجا فاحش‏ترین خطا را مرتکب شد.او با تقلید از چاپلین در حقیقت از خود موجود کلاهبرداری ساخت‏ که هیچگاه فراموش نشد.سالهای بسیاری باید سپری می‏شد تا او بابت عملش بهای گزافی‏ بپردازد.هیتلر به خاطر دزدیدن سبیل چاپلین خود را دربست تسلیم او کرده بود.موجودیت اندکی که‏ او از بالای لب یهودی ریزنقش،کنده بود رفته‏رفته‏ می‏رفت تا به چاپلین اجازه دهد بیشتر از آن را از هیتلر پس بگیرد،به دیگر سخن او را از تمام‏ هستی‏اش ساقط کند،نه تنها صرفا به نفع چاپلین، بلکه به نفع موجودی واسطه،موجودی نیست و نابود شده.این جدل،موشکافانه،اما انکارناپذیر است‏ و استراتژی‏ای غیرقابل شکست دارد: راند اول؛هیتلر سبیل چارلی را می‏دزدد.راند دوم؛چارلی سبیل خود را پس می‏گیرد،اما این‏ سبیل دیگر فقط سبیل او نیست،در این فاصله به‏ سبیل هیتلر هم تبدیل شده است.و چارلی با پس‏ گرفتن آن،موجودیت هیتلر را در گرو خود نگه‏ می‏دارد.او موجودیت هیتلر را با آن سبیل به دنبال‏ می‏کشید و هرطور که مایل بود آن را در اختیار می‏گرفت.او با آن سبیل هینکل را ساخت.و هینکل‏ کسی نیست جز هیتلر تقلیل یافته به ماهیت او و محروم از موجودیت خویش.هینکلی وجود ندارد. او یک عروسک خیمه‏شب‏بازی و یک آدم سست‏ عقیده است.ما هیتلر را با سبیلش،قد و قامت رنگ‏ موها،نطقها،احساساتی شدنها،بیرحمیها،خشمها و جنونش در وجود او باز می‏شناسیم؛مجموعه‏ای‏ تهی از معنا و فاقد توجیه موجودیت.

هینکل والایش آرمانی هیتلر است.چارلی‏ برای نابود کردن حریف خود،او را مسخره نمی‏کند، چرا که اگر چنین باشد،بدیهی است که فیلم،موفق‏ نخواهد بود،او با خلق مجدد یک دیکتاتور بی‏نظیر، محض و ضروری که ما در قبال او از هرگونه تعهد تاریخی و روانشناختی رها می‏سازد نیست و نابودش‏ می‏کند.درست است که تحقیر و جنگ ما را از چنگ هیتلر رهانده است،اما این رهایی،مستلزم‏ قاعده‏ای دیگر یعنی بردگی است.ما این بزرگی‏ را درست لحظه‏ای احساس می‏کنیم که هنوز از مرگ هیتلر یقین حاصل نکرده‏ایم.زمانی ما از چنگ او رها می‏شویم که دیگر در قبالش تعهدی‏ احساس نکنیم،زمانی که نفرت حتی دیگر معنایی‏ نداشته باشد.بنابراین نه ما را دستخوش نفرت‏ می‏کند،نه ترحم،نه خشم و نه ترسی در ما به‏ وجود می‏آورد.هینکل،هیتلر«نیست و نابود شده» است.چارلی با در اختیار گرفتن هستی آن را به او بازگردانده تا نابودش کند.آنچه که تا این لحظه‏ عنوان شده مطلق و بی‏شبهه است.اما متأسفانه‏ درست نیست که چارلی همیشه در این انتقال‏ موجودیت موفق بوده است.به اعتقاد من او یک‏ بار به نحو احسن در این مورد موف است،و آن‏ در رقص با نقشه جهان است.او به هنگام ادای‏ نطقی که به صورت ادا و اطوار توأم باهم صورت‏ می‏گیرد به نقشه نزدیک می‏شود.اما خاطره‏ای‏ که ما از سخنرانی هیتلر در خاطر داریم قوی‏تر از تقلید مضحک است؛این خاطره عملکرد را خنثی‏ می‏کند.در پاره‏ای موارد هیتلر است که با نبوغی‏ بیشتر از نبوغ چارلی از خود تقلید کرده است.در این مواقع او هنوز قالب شخصیتی خود را در اختیار دارد.هیتلر در فیلمهای کاپرا،بدون چون و چرا واقعیتی ایده‏آل تر از هینکل دارد و کمتر از او اتفاقی‏ به نظر می‏رسد.مشاهده می‏شود که مسخرگی در این ماجرا نقشی ندارد.ما در فیلم کاپرا،به تفسیر می‏خندیم،اما این خنده نه ترس ما را زایل می‏کند و نه نفرتمان را.این خنده،ما را از تعهدمان رها نمی‏سازد.بنابراین من تصور می‏کنم این ادعا که‏ ضعف فیلم ناشی از ناهنجاری تاریخی آن بوده که به ما اجازه نمی‏دهد از ته دل به مردی که آن‏ همه عذابمان داده بخندیم اشتباهی بیش نیست. درست است که شوخیهای سالهای ۱۹۳۹-۱۹۴۰ به نظر ما بامزه می‏آمدند،اما چنانچه چاپلین موفق‏ نمی‏شد تقلید مضحک را بر مسخرگی غالب کند هیتلر می‏توانست از موجودیت خود در برابر هینکل‏ دفاع کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/76-The-Great-Dictator/76-The-Great-Dictator/7-The-Great-Dictator.jpgاین نمایش کمدی نیست که باید مورد بحث‏ قرار گیرد،منبع آن و ارتفاع متافیزیکی آن است‏ که منبع در آن قرار دارد.این منبع می‏تواند در حیطه‏ احساسات تاریخی ما باقی بماند:کاریکاتور،تمسخر یا طعنه و طنز،و حتی می‏تواند تا«جایگاه خدایان‏ پیش الگو»ارتقا پیدا کند.چاپلین،مانند ژوپیتر استحاله شده در دایان که احساسات کالیپسو را به‏ خود جلب نمود،باور ما به هیتلر هینکل می‏کند. چنین انتقالهایی تنها با اختلاط اسطوره‏ای ظواهر و موجودیت میسر می‏شود.هنرمند معمولا با خلق‏ یک اثر بدیع خالق می‏شود.داستانهایی که چاپلین‏ از هیتلر ساخته است در تاریخ هنر جهان،پدیده‏ای‏ استثنایی و شاید هم بی‏نظیرند.

چاپلین قصد داشت به کمک هینکل موجودی‏ ایده‏آل و جاودانی در سطح موجوداتی خلق کند که‏ راسین یا ژیرودو آفریدند؛ موجودی حتی مستقل از وجود هیتلر.خلاصه این که هینکل بدون هیتلر هم می‏توانست وجود داشته باشد چرا که چاپلین‏ او را آفریده بود،اما برای این که هینکل روی پرده‏ سینماهای جهان ظاهر نشود،هیچ کاری از دست‏ هیتلر ساخته نبود.این اوست که به موجودی‏ تصادفی،محتمل و خلاصه بیگانه با موجودیتی‏ که دیگری با آن بالنده شده،بدون آن‏که موجودیتش‏ را مرهون او باشد مبدل می‏گردد.این دیگری است‏ که با جذب کردن او،نابودش می‏کند.بررسی‏ نهایی نشان می‏دهد که موجودیت هیتلر بر این‏ سرقت(سرقت سبیل)مبتنی است.

در نظر بگیرید که اگر هیتلر مو و ریش‏ نمی‏داشت یا سبیل خود را به اندازه سبیل کلارک‏ گیبل کوتاه می‏کرد دیکتاتور خلق نمی‏شد.چاپلین‏ با تمام هنرش در این مورد کاری انجام نداده،چرا که‏ چاپلین بدون سبیل چارلی نیست،هینکل نیز برای‏ این که در آن واحد هم هیتلر باشد هم چارلی و در ضمن هیچ‏کدام از آنها،باید بیشتر ساخته چارلی‏ می‏بود تا هیتلر.این تداخل صحیح دو اسطوره‏ است که آنها را نابود می‏کند.

موسولینی توسط ناپالونی از اعتبار نیفتاد،او جز یک کاریکاتور نیست،از طرفی هم امکان دارد موجودیت کافی که بتوان با مسخره کردنش او را نابود ساخت نداشته باشد.مورد هینکل متفاوت‏ است:این مورد مبتنی بر خصیصه‏های سحرآمیز جناس خود سبیل است.چنانچه به منظور شباهت‏ یافتن به چاپلین،آن هم فقط با سبیل او،قبل از چاپلین این بی‏احتیاطی را انجام نمی‏داد،غیر قابل‏ تصور و فهم‏ناپذیر می‏شد.این استعداد چاپلین در تقلید و حتی نبوغ او نیست که اجازه ساختن و کارگردانی دیکتاتور بزرگ را می‏دهد،این سبیل‏ است که چنین کاری را میسر می‏سازد.چاپلین‏ برای این که بتواند حق ربوده شده را پس بگیرد، منتظر فرصت بود.

(سرف،۱۹۷۲)

 

نویسنده: آندره بازن

ترجمه: افتخار نبوی‏نژاد

مجله نقد سینما » بهمن ۱۳۸۱ – شماره ۳۶

 

14
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
14 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
9 Comment authors
insomniaفرزاد*داریوشعلی رضااایmrmehdi1372 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
insomnia
Guest
insomnia

اه،آخه مگه مجبوری نقد بنویسی وقتی هیچ درکی از فیلم نداری؟: "اما چارلی‌ در زمره‌ی‌ آنانی‌ نیست‌، که‌ تنها شخصیت‌های‌ منفی ‌فیلمش‌، مورد اتهام‌ و انتقاد واقع‌ شوند. او حتی‌ وقتی‌ یهودیان‌ آن‌ زمان ‌آلمان‌ را، اشخاص‌ محروم‌ و مغضوب‌ نشان‌ می‌دهد، از به‌ تصویر کشیدن ‌خصیصه‌ی‌ معروف‌ ایشان‌ که‌ خساست‌ است‌، غافل‌ نمی‌ماند. آنجا که ‌چارلی‌ کیک‌هایی‌ را که‌ جلوی‌ میهمانان‌ می‌گذارد، نخست‌ سبک‌ و سنگین ‌کرده‌ و به‌ دفعات‌ تعویض‌ می‌کند تا کیکی‌ که‌ بیشتر است‌ به‌ خودش‌ برسد.چارلی‌ برخی‌ از زرنگی‌ها و شیطنت‌های‌ آنان‌ را نیز به‌ رخ‌ می‌کشد و ایشان‌ را بی‌گناهانی‌ که‌ کاملا یک‌ طرفه‌… ادامه »

فرزاد*
Guest
فرزاد*

دیکتاتور بزرگ به نظر من ضعیف ترین اثر چاپلین هستش. ضعیف، خسته کننده و مغرضانه
آخر فیلم چاپلین در مزمت هیتلر به عنوان یک یهودی مثل عیسی مسیح حرف میزنه!
مسیح که همین یهودیانِ مظلوم در اغلب فیلم ها کشتنش…
کلا صحنه ی هالیوود در برخی موارد خیلی جالبه. این همه فیلم بر پایه ی دروغ و در جهت تطهیر و مظلوم جلوه دادن یهودیان !!

داریوش
Guest
داریوش

هیتلر اون آدمی نیست که شما فکر می کنید. درسته اشکالات زیادی در کارش بوده(مثل نژاد پرستی). اما این کار دشمنه که انقدر این بزرگ مردو بد جلوه میدن. همیشه یادتون باشه که تاریخ را فاتحان می نویسند.
با شما موافقم چون هیتلر هرگز به ایرانیها توهین نکرده.درعوض چرچیل و استالین تا میتونستن به ایران و خاورمیانه توهین ودر نهایت حمله کردند.بمب رو سز مردم ایران ریختند.وصیت نامه هیتلر را هم بخوانید بیزحمت خیلی قشنگه.

mrmehdi1372
Guest
mrmehdi1372

سلام به نطر بنده در نقد و بررسی هایی که شما در قسمت به تصویر کشیدن خصوصیات یهودیان میباشد اشتباه صورت گرفته چرا که سبک و سنگین کردن کیک ها به خاطر این است که به واسطه سنگین تر بودن کیک احتمال وجود سکه در ان بیشتر میباشد و چارلی میخواست که کیک سبکتر را انتخاب کند تا قرعه به نامش نیفتد واین ترسویی یهودیان را نشان میدهد حتی به محض اینکه حقبقت سکه ها برملا میشود و تصمیم برای انجام راهی دیگر به منظور انتخاب فرد مورد میرسد همه به سرعت از اتاق بیرون میروند ولی در مورد خسیس… ادامه »

علی رضااای
Guest
علی رضااای

هیتلر وحشتی نبوده
کسی بوده که در برار سیاست های استعماری روسیه و انگلیس ایستاد و….

جکسون
Guest
جکسون

آخی یهودی یا دارند کشته می شند یا دارند سوزانده می شند !!! کلا همه عالم دارند حقشون رو می خورند !!! اما انگار نه انگار که بزرگترین منبع فساد در جهان هستند و چقدر نسل کشی کردند

آرمانا
Guest

فیلم بدی نیست 🙂 ولی برای بچه ها اصن خوب نیست 😛
صحنه داره 😉

Abe
Member
Abe

Stanley-Z: ebigoli:فیلم خشکی بود و پر بود از دروغ و شایعه هایی که هیچ کدوم مستند نبود. شوخی هاش هم بی مزه بود. فیلم های صامت چاپلین خیلی بهتر از این یکی بود. با تنها چیزی که تو فیلم موافق بودم سخنرانی پایانی چاپلین بود که خیلی زیبا بیان میکرد. KAKTUS-M:وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده، فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند! تنها انسان است که باقی می ماند. درسته که هیتلر و متحدانش آدمانی جنگجو و بی رحمی بودند، اما به عنوان کسی که برای ارزش های خود دست به هر… ادامه »

Stanley-Z
Guest
Stanley-Z

ebigoli:فیلم خشکی بود و پر بود از دروغ و شایعه هایی که هیچ کدوم مستند نبود. شوخی هاش هم بی مزه بود. فیلم های صامت چاپلین خیلی بهتر از این یکی بود. با تنها چیزی که تو فیلم موافق بودم سخنرانی پایانی چاپلین بود که خیلی زیبا بیان میکرد. KAKTUS-M:وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده، فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند! تنها انسان است که باقی می ماند. درسته که هیتلر و متحدانش آدمانی جنگجو و بی رحمی بودند، اما به عنوان کسی که برای ارزش های خود دست به هر کاری… ادامه »

Abe
Member
Abe

فیلم خشکی بود و پر بود از دروغ و شایعه هایی که هیچ کدوم مستند نبود. شوخی هاش هم بی مزه بود. فیلم های صامت چاپلین خیلی بهتر از این یکی بود. با تنها چیزی که تو فیلم موافق بودم سخنرانی پایانی چاپلین بود که خیلی زیبا بیان میکرد.

KAKTUS-M:وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده،
فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند!
تنها انسان است که باقی می ماند.

درسته که هیتلر و متحدانش آدمانی جنگجو و بی رحمی بودند، اما به عنوان کسی که برای ارزش های خود دست به هر کاری زدند قابل تقدیر هستند.

KAKTUS
Member
KAKTUS

وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده،
فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند!
تنها انسان است که باقی می ماند.

حامد خلیلی
Member
حامد خلیلی

فیلم واقعاً خوبیه، و پایان محشری هم داره، سخنرانی پایانی چاپلین در فیلم بیییی نظیره

امین کورلئونه
Guest
امین کورلئونه

کلا با فیلمهایی که میگه قوم یهود مظلومه مخالفم حالا هر چه قدر هم که زیبا باشه.

emad
Member
emad

واقعا فیلم خوبه