نقد و بررسی فیلم Riders of the Lost Ark (مهاجمین صندوقچه گمشده)

کارگردان : Steven Spielberg

نویسنده : Lawrence Kasdan

بازیگران: Harrison Ford, Karen Allen ,Paul Freeman

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین تدوین، بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین كارگردان هنری و بهترین صدابرداری

نامزد اسکار:

فیلم، كارگردانی، فیلم‌برداری

خلاصه داستان : در سال ۱۹۳۶ سرویس‌های امنیتی به ایندیانا جونز ماجراجو ماموریت می دهند، مدال «را» را که در اختیار میخانه‌داری به نام «ماریون راون وود»، معشوقه پیشین ایندی (ایندیانا جونز)، در نپال است، به چنگ آورد. این اثر هنری مصر باستان، نخستین گام در دستیابی به صندوق عهد گمشده‌ای است که موسی پیامبر یهودیان، لوح ده فرمان را در آن گذاشته بوده و اکنون این صندوقچه در تانیس مدفون است. از بخت بد نازی‌ها نیز به دنبال آن هستند، چرا که دربردارنده قدرتی است که پیروزی بزرگ را برایشان به ارمغان می‌آورد. درگیری با نازی‌ها برای دستیابی به لوح، ماجراهای پرتنشی در پی دارد.

[nextpage title=” نقد فیلم «مهاجمان صندوق گمشده»: فیلمی ماجراجویانه و كودكانه (جام‌جم)”]

۲- نقد فیلم «مهاجمان صندوق گمشده»: فیلمی ماجراجویانه و كودكانه (جام‌جم)

 

نویسنده: آرزو پناهی

«مهاجمان صندوق گمشده» نخستین فیلم از مجموعه ۴ قسمتی ایندیانا جونز، تابستان ۳۰ سال پیش به نمایش درآمد. قصه این فیلم به سال ۱۹۳۶ باز‌می‌گردد كه سازمان‌های امنیتی به ایندیانا جونز ماموریت می‌دهند مدال «را» را كه در اختیار نامزد قبلی او در نپال است، پیدا كند.

این مدال از آثار هنری مصر باستان است و از طریق آن می‌توان به صندوق عهد گمشده دست یافت؛ صندوقی كه لوح ۱۰فرمان در آن قرار داشته است. اما نیروهای نازی آلمان هم دنبال همین صندوق هستند و می‌خواهند از قدرت جادویی آن برای كسب پیروزی استفاده كنند. در این میان ایندی باید با نازی‌ها دربیفتد تا بتواند به نتیجه دلخواهش برسد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/13-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpgقصه فیلم را جورج لوكاس، كارگردان جنگ ستارگان كه از تهیه‌كنندگان این فیلم هم است، با همكاری فیلیپ كافمن نوشت كه با بودجه ۲۹ میلیون دلاری ساخته شد و بیش از ۳۸۵ میلیون دلار فروخت.

مهاجمان صندوق گمشده، پنجمین فیلم اسپیلبرگ به شمار می‌آید. موفقیت این فیلم موجب شد تا او قسمت‌های بعدی را هم با نام «ایندیانا جونز و معبد مرگ» در سال ۱۹۸۴، «ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی» در سال ۱۹۸۹ و «ایندیانا جونز و قلمروی جمجمه بلورین» در سال ۲۰۰۸ بسازد.

فیلم مهاجمان صندوقچه گمشده در فهرست برترین فیلم‌ها از نظر مردم، منتقدان و اهالی سینما بعد از فیلم «پدرخوانده» اثر فرانسیس فوردكاپولا- كه مكان اول را در اختیار دارد – در مكان دوم قرار گرفته است و شخصیت ایندیانا جونز كه هریسون فورد نقش او را بازی كرده هم ششمین شخصیت محبوب سینمایی جهان به شمار می‌آید.

اسپیلبرگ برای این فیلم كه برنده ۴ جایزه اسكار و ۲۴ جایزه معتبر جهانی شده است و در اسكار ۱۹۸۲ نامزد دریافت بهترین كارگردانی شد. این فیلم با همه سادگی نشان‌دهنده علاقه اسپیلبرگ به بازی و بردن تماشاگر به دنیایی ماجراجویانه و در عین حال كودكانه است. اصولا اسپیلبرگ همیشه برای این دنیا ارزش بیشتری قائل بوده و به همین دلیل هم فعلا چند سال است كه وقتش را صرف ساختن ۳ فیلم از داستان‌های «تن تن»، قهرمان كتاب‌های مصور كودكان و نوجوانان كرده است.

فیلم مهاجمان صندوقچه گمشده در فهرست برترین فیلم ها بعد از فیلم «پدرخوانده» قرار گرفته است و شخصیت ایندیانا جونز كه هریسون فورد نقش او را بازی كرده هم ششمین شخصیت محبوب سینمایی جهان به شمار می‌آید

اسپیلبرگ در این فیلم، اسطوره‌ای از نسل آن دوره را خلق كرده كه مثل یك كودك، پاك و بی‌آلایش است. ایندی باستان‌شناسی است كه كارش درس دادن است و فردی محقق است كه عمری در دنیای كتاب هایش زندگی كرده، اما دست سرنوشت، او را وارد ماجرایی می‌كند كه هرچند هیچ تناسبی با روحیات او ندارد، اما او برای همه چیزهایی كه برایشان اهمیت قائل است (مثل مصر باستان) نمی‌تواند پا پس بكشد.

فیلم با استفاده از ساختار و منطق داستان های مصور و سریال های سینمایی قدیمی جذابیتی فوق العاده دارد. با وجود آن که فیلم پر از کشت و کشتار و زد و خورد است، اسپیلبرگ با طفره رفتن از نمایش مستقیم و استفاده از طنز، لحن فیلم را به فانتزی نزدیک می کند.

داستان مهاجمان صندوقچه گمشده تصویرگر زمانی است كه ۳ سال از روی كار آمدن هیتلر می‌گذرد و او دارد دنیا را به سمت یك جنگ فراگیر می‌برد. در این میان كسی كه ناباورانه با این نظام مخوف درگیر می‌شود، كسی نیست جز ایندیانا جونز استاد محترم درس‌ باستان‌شناسی! او سرانجام موفق می‌شود صندوقچه را پیدا كند؛ صندوقچه‌ای كه خالی است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/12-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpgدر پایان فیلم، ایندی چیزی جز یك فریب‌خورده نیست و این تنها او نیست كه فریب‌خورده بلكه حماقت بروكرات‌های سازمان‌های مخفی آمریكاست كه او را عصبانی می‌كند. اسپیلبرگ در قسمت دوم این مجموعه یعنی «ایندیانا جونز و معبد مرگ» زمان را به عقب می‌برد و داستانی را روایت می‌كند كه چند سال از داستان قبلی زودتر اتفاق افتاده و ایندیانا جونز در محدوده هند و چین نجات‌بخش یك دهكده می‌شود. مردم او را فرستاده شیوا خدای هندوان می‌پندارند و ۳ عنصر حیاتی آب و آتش و خاك هم حقانیت او را ثابت می‌كنند.

در فیلم سوم، «ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی» نیز ماجرای داستان اول در مركز ماجرا قرار می‌گیرد و این‌بار نازی‌ها می‌خواهند جام مقدس حضرت مسیح را به دست بیاورند و به زندگی جاوید برسند. اما ایندی در این قصه یك دشمن دیگر هم دارد كه كسی نیست جز پدرش و این دو اگر چه ابتدا در برابر هم می‌ایستند، اما سرانجام رابطه ویرانشان را ترمیم می‌كنند.

داستان «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه‌های بلورین» در سال ۱۹۵۷ اتفاق می‌افتد و ایندی كه دیگر جوان نیست، این‌بار با روس‌های كمونیست مقابله می‌كند تا نگذارد جمجمه‌های بلورین را به دست بیاورند.

ایندیانا جونز، اسطوره‌ای كه اسپیلبرگ خلق كرده، قهرمانی جذاب است كه به جای موفق شدن شكست می‌خورد. او اصلا فناناپذیر نیست و به همین دلیل جذاب‌تر به نظر می‌رسد، چون مثل خود تماشاگر می‌ترسد و خرابكاری می‌كند.

نویسنده: آرزو پناهی

منبع: جام‌جم

—–

 

[nextpage title=” نگاهی انتقادی به فیلم ایندیانا جونز و مهاجمان صندوق گمشده (نیکان آرامی)”]

 

۳- نگاهی انتقادی به فیلم ایندیانا جونز و مهاجمان صندوق گمشده (نیکان آرامی)

استیون اسپیلبرگ و جورج لوكاس بعد از ساخت دو سه فیلم بسیار پر فروش (جنگ ستاره ای ۲ ، آرواره ها و برخورد نزدیك از نوع سوم) سراغ یك داستان ماجراجویی رفتند كه منبعش سریالی بود كه دهه ۴۰ از تلوزیون پخش می شد. آنها تمام حواسشان را روی صحنه های اكشن فیلم گذاشتند و البته هریسون فورد هم دست آنها را به گرمی فشرد و شخصیت ایندیانا جونز خلق شد كه تا كنون چهار فیلم بر اساس آن پخش شده است.

به نظر من ایندیانا جونز فیلم خوبی است. ولی در همین حد. این فیلم مهمی است اما واقعا بی نقص نیست. از نقاط قوتش صحنه های اكشن چشم نواز و آرام است كه تماشاگر را با خود همراه می كند تا دو ساعت او را سرگرم كند. و البته نقش آفرینی هریسون فورد در نقش شخصیت نتراشیده و نخراشیده ی ایندیانا جونز كه واقعا به اندازه ی آن صندوق گمشده ارزشمند است. اما فیلمنامه ی فیلم به طرز گریه داری احمقانه و نا منسجم است. داستان در این فیلم فقط و فقط بهانه ای است برای خلق صحنه های اكشن و تبلیغ آمریكا. نشانه های تبلیغاتی ایالات متحده در فیلم بی شمار است:

 

۱http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/11-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpg– دیالوگ های كوچكی كه تمام منظور فیلم را می رساند. مثلا دخترك را ربوده اند و او فریاد می زند: نمی توانید این كار را با من بكنید! من آمریكایی ام!

چنین جمله ای خواسته یا نا خواسته ایجاد یك فاصله می كند بین من تماشاگر شرقی با این اثر نصفه و نیمه .

۲- ایندیانا جونز یك سرگرمی معصومانه نیست. یكی از بیادماندنی ترین صحنه های فیلم در ذهن اذهان ، همان سكانسی است كه مرد سیاهپوش عرب شمشیرش را در می آورد و با رقص با آن ، جونز را به نبرد دعوت می كند. ایندیانا آهی می كشد ، اسلحه اش را در می آورد و شلیك می كند و كار طرف را یكسره می كند بعد برمی گردد پی كارش. چنین صحنه ای برای من و حتما خیلی ها بسیار مشمز كننده است. این یعنی یك سرگرمی خشن آمریكایی ، كشتن یك آدم بطرز نا جوانمردانه ای كه به نظر اسپیلبرگ و لوكاس جوان خیلی خنده دار بوده است.

۳- آدم بد فیلم نازی ها هستند. فیلم اصلا به همین خاطر در دهه ۵۰ اتفاق می افتد تا ارتش دشمن نازی ها باشد. بینندگان غربی با همچین داستانی كیف می كنند: چون نازی ها آدم بدا هستند هیچ كس دلش نمی سوزد كه مثلا كامیونی از رویشان رد شود و چه و چه. همه با صحنه ها حال می كننند و سرگرم می شوند. به همین راحتی. من البته طرفدار نازی ها نیستم ، اما نمی دانم چرا فكر می كنم فیلم با این كارهای بچگانه اینقدر خام پیام های سیاسی اش را بیان می كند و یهودیان صفا می كنند در حالی كه خود در اسرائیل چه جنایاتی مرتكب می شوند.

۴- فیلم یكی از قدرتمند ترین شروع های تاریخ سینما را دارد. سكانسی كه واقعا می شود ۱۰ هزار بار تماشایش كرد و مهارت سازندگانش را ستود ، اما باز باید بگویم كه پایان فیلم ، یكی از ابلهانه ترین پایان های سینمایی را دارد. پیوند زدن بی ربط فانتزی با نازی ها كه نتیجه ی اخلاقی اش می شود: نازی ها دارند به سزای اعمالشان می رسند و چیزی كه حقشان است را می گیرند. این در حالی است كه ایندی و دخترك به چوب بسته شدند و هیچ كاری نمی كنند. حذف قهرمان در مهمترین و آخرین مراحل داستان به من اصلا و ابدا نچسبید و فیلم را دروغین تر از قبل نشان داد .

نویسنده: نیکان آرامی

منبع: وبلاگ نیکان آرامی

 

—-

 

[nextpage title=” یادداشتی درباره ی فیلم «مهاجمان صندوقچه گمشده»”]

۴- یادداشتی درباره ی فیلم «مهاجمان صندوقچه گمشده»

 

داستان کامل فیلم:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/10-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpg«ایندیانا جونز» (فورد) باستان‌شناسی است که در پی یک شیء دست‌ساز گران‌بها به مقبره‌ای در آمریکای جنوبی می‌رود. پس از پشت سر گذاشتن موانع خطرناک بسیار به محل شیء می‌رسد و کیسه شنی هم وزن آن را به جایش می‌گذارد. اما با اشتباه در محاسبه، مقبره شروع به لرزیدن و خراب شدن می‌کند. «جونز» و راهنمایش موفق به فرار می‌شوند ولی در بیرون «بلاک» (فریمن)، باستان‌شناس دیگری که او نیز در پی شیء بوده، و افراد بومی منتظرشان هستند. «بلاک» شیء را می‌گیرد و دستور کشتن «جونز» را می‌دهد. «جونز» با پریدن به رودخانه فرار می‌کند. در بازگشت به آمریکا، مأموران اطلاعاتی به او می‌گویند که «هیتلر» در پی یافتن صندوق مقدس گم شده است تا از آن برای مقاصد سلطه‌جویانه‌اش استفاده کند. آنان از «جونز» می‌خواهند تا صندوق را پیدا کند و به آمریکا بیاورد. «جونز» مدال هیروگلیفی را می‌شناسد که از طریق ان می‌تواند صندوق را پیدا کند؛ مدال نزد «ماریون ریون‌وود» (آلن)، محبوبه سابق و دختر استادِ «جونز» است که حالا سالونی را در نپال اداره می‌کند. «جونز» به نپال می‌رود و پس از ساعت‌ها کلنجار رفتن، بالاخره «ماریون» راضی می‌شود مدال را به پنج هزار دلار به او بفروشد. پس از رفتن «جونز» مأمور نازی، «توت» (لیسی) و افرادش به سراغ «ماریون» می‌آیند و مدال را می‌خواهند. «جونز» سر می‌رسد و پس از درگیری با نازی‌ها، «ماریون» را نجات می‌دهد و با هم به مصر می‌روند. در قاهره، «صلاح» (ریس دیویز)، یک دوست قدیمی، به «جونز» می‌گوید که نازی‌ها در خرابه‌های باستانی حفاری کرده‌اند. در اینجا پس از یک سری تعقیب و گریز، «ماریون» را ربوده و به‌عنوان گروگان، نزد «بلاک» می‌برند که اکنون با نازی‌ها همراه شده است. «جونز» و «صلاح» با لباس مبدل به خرابه‌ها می‌روند. و «جونز» با کمک مدال وارد معبدی زیرزمینی مملو از مارهای سمی می‌شود. او صندوق را پیدا می‌کند و زمانی که آن را بالا می‌فرستد، «بلاک»، «توت» و افرادش سر می‌رسند، «ماریون» را به حفره پر از مار پرتاب می‌کند و صندوق را با خود می‌برند. «جونز» و «ماریون» با برگرداندن یک مجسمه غول‌پیکر که مارها از آن خارج شده‌اند، دیوار معبد را خراب و فرار می‌کنند. سپس «جونز» به دنبال صندوق می‌رود و پس از مبارزه و کشتن نازی‌ها، آن را که نورهای عجیبی از خود ساطع می‌کند، به قاهره باز می‌گرداند تا با کشتی به آمریکا بفرستد. اما نازی‌ها کشتی را توقیف می‌کنند و صندوق و «مایون» را به جزیره‌ای مخفی می‌برند، در حالی که «جونز» در کشتی پنهان شده است. در جزیره، «جونز» تهدید می‌کند که اگر «ماریون» را آزاد نکنند، صندوق را نابود خواهد کرد اما «بلاک» می‌داند که «جونز» هیچ‌گاه یک اثر باستانی را خراب نمی‌کند. در اینجا او را دستگیر می‌کنند و همراه با «ماریون» به یک تیرک می‌بندند. «جونز» که می‌داند نور کورکننده صندوق خطرناک است، از «ماریون» می‌خواهد که به آن نگاه نکند. با باز شدن صندوق همه کشته می‌شوند و در انتها، «ماریون» و «جونز» تنها بازماندگان ماجرا همراه با صندوق به آمریکا می‌روند.

درباره فیلم:

پس از شكست تجاری ۱۹۴۱ در آغاز دهه هشتاد اسپیلبرگ به ساخت فیلمی دست زد كه سرآغاز سری فیلمهایی شد با یك شخصیت ثابت به نام دكتر ایندیانا جونز باستان شناس كه برای پیداكردن گنجینه های پنهان هر خطری را پشت سر میگذارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/1-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpgاولین قسمت فیلم ایندیانا جونز و مهاجمین صندوقچه گمشده سال ۱۹۸۱ ساخته شد و در بین تماشاگران سینما سروصدای زیادی به‌راه انداخت. با این فیلم نوع تازه‌ای از قهرمان به سینما دوستان معرفی شد كه خیلی ویژه و منحصر به‌فرد بود. موفقیت فراوان این فیلم باعث شد تا قسمت های دیگری هم از این فیلم ساخته شود. دهه ۸۰ دهه ایندیانا جونز بود.

این سری فیلمها كار مشترك اسپیلبرگ و جرج لوكاس (كارگردان سری فیلمهای جنگ های ستاره ای )است. داستان فیلم اول در زمان هیتلر اتفاق می افتد و ایندیانا جونز امریكایی به مصاف نازی های می رود تا صندوقچه حاوی ده فرمان را از چنگ نازی ها در آوردو نبرد نازی ها و جونز برای پیداكردن صندوقچه در مخفی گاه آن كه در چاه ارواح در مصر و رفتن جونز به داخل چاه كه با به راه افتادن موتور كائوس (آشوب ) كه اتفاقات پر خطری را برای جونز به همراه داردباعث بالا رفتن هیجان فیلم گشته كه با بكار بردن جلوه های ویژه این حس به خوبی به تماشاگر منتقل میشود.

فیلم با استفاده از ساختار و منطق داستان‌های مصور و سریال‌های سینمائی قدیمی جذابیتی فوق‌العاده دارد، اما برای لذت بردن از آن، باید از شر واقعیت‌های تاریخی (آلمانی‌ها تا پیش از ۱۹۴۰ در آفریقا نیرو نداشتند) و فیزیکی (کیسه شنی به آن کوچکی نمی‌تواند هم وزن آن مجسمه فلزی باشد که «جونز» در ابتدای فیلم جابه‌جا می‌کند) و عقل و منطق خلاص شد. با وجود آنکه فیلم پُر از کشت و کشتار و زد و خورد است، اسپیلبرگ با طفره رفتن از نمایش مستقیم خشونت، و استفاده از طنز (به‌عنوان نمونه، صحنه معرفی «ماریون» و مسابقه نوش‌خواری او با یک مرد غول‌پیکر یا صحنه رویاروئی «جونز» با یک غرب شمشیر به دست نخراشیده در بازار قاهره) لحن فیلم را به فانتزی نزدیک می‌کند و با توجهش به جزئیات – مثل نفرت «جونز» از مادر و گرفتار شدنش در گودال پُر از مار – به‌فیلم‌ غنای بیشتری می‌بخشد.

اسپیلبرگ در زمان ساخت این فیلم برای اینکه مطمئن باشد می‌تواند از پس کارگردانی فیلم بربیاید قبل از شروع کار استوری بورد بیشتر صحنه‌ها را در اختیار داشته است.

فیلم مهاجمان صندوق گمشده درباره بخشی از تاریخ قوم چاچاپویا است. چاچاپویا نام تمدن کوچکی در حدود امروزی کشور پرو بود که مدتی پیش از ورود مهاجمان اسپانیایی توسط امپراتوران اینکا برچیده شد. این حوزه فرهنگی در شمال کوه‌های آند و حوالی آمازون واقع شده بود.

جان ویلیامز، آهنگساز فیلم تم اصلی و هیجان آوری را با عنوان مارش مهاجمان برای همراهی با قهرمان فیلم ایندیانا جونز خلق نمود. همچنین تم‌های جداگانه‌ای برای صندوق عهد، ماریان کاراکتر فیلم و نازیهای تبهکار ساخت و در ساخت موسیقی دو سری بعدی از مجموعه فیلمهای ایندیانا جونز تم‌های جدیدی افزود.

منبع: سایت آفتاب

—-

 

[nextpage title=” درباره سری فیلم های «ایندیانا جونز» (كارگزاران)”]

 

۵- درباره سری فیلم های «ایندیانا جونز» (كارگزاران)

نویسنده: محسن آزرم

 

چون قصه بدین‌جا رسید…

یکم: اینکه «استیون اسپیلبرگ» و «جورج لوکاس» در همه سال‌های فیلم‌سازی‌شان حرف‌های «عجیب» نزده‌اند و نکته‌های «فلسفی» نگفته‌اند،‌ دلیلِ خوبی نیست برای اینكه خیال کنیم با آدم‌هایی «معمولی» طرفیم و خوب نیست که خیالاتِ خودمان را به آنها نسبت دهیم و این دنیای «کودکانه»‌ای را که در فیلم‌هایشان هست، به سینمایشان نسبت دهیم و نتیجه بگیریم که فیلم‌هایشان را نباید «جدی» گرفت. مسئله این است که این دو «بازی‌سازِ» بزرگِ روزگارِ ما، اتفاقا، تخصصِ ویژه‌ای دارند در پرداختن به «سرشتِ بشر» و خوب که نگاه کنیم، عمده فیلم‌هایشان، داستان‌هایی‌ است درباره همین سرشتِ آدم‌ها و این از فروتنی و تواضعِ آنهاست که حرف‌های «عجیب» نمی‌زنند و نکته‌های «فلسفی» نمی‌گویند و کاری را انجام می‌دهند که خوب بلدند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/3-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpgدوم: به‌نظر عجیب می‌رسد، اما «اسطوره‌سازهایِ سینما» آنهایی نیستند که حرف‌های «عجیب» می‌زنند و نکته‌های «فلسفی» می‌گویند. این هم واقعیتی‌ است که بینِ «اسطوره» و «داستان» رابطه دیرینه‌ای هست و هر داستان‌گویِ معرکه‌ای، می‌تواند اسطوره‌ساز هم باشد؛ به‌ شرطِ اینكه یادمان باشد «اسطوره‌ها» سرنخ‌هایی هستند برایِ کشفِ امکاناتِ زندگیِ معنویِ بشر و به شرطِ اینكه یادمان باشد هر نسلی، اسطوره‌هایِ خاص خودش را می‌سازد و «تشرف‌ها» و «اخلاقیاتِ» خاصِ خودش را دارد. و تازه در این صورت است که می‌شود با «جنگ‌های ستاره‌ای» و «ایندیانا جونز»ها کنار آمد و قبول کرد که این دو «بازی‌سازِ» روزگارِ ما، در نهایتِ ذکاوت و رندی، اسطوره‌هایی را آفریده‌اند که هرچند از اسطوره‌هایِ پیشین نسب می‌بَرَند، ظاهری دیگر دارند و خواسته‌ها و نیازهایِ مردمانِ این روزگار را برآورده می‌کنند.

سوم: اینكه «ایندیانا جونز»ها را جدی نگیریم و باور نکنیم که می‌شود «تشرف‌ها» و «اخلاقیاتِ» این روزگار را در آن سراغ گرفت، ریشه در یک لجاجتِ دیرینه دارد. فیلمی که در نهایتِ فروتنی، در نهایتِ تواضع، داستانی را برای تماشاگرانش روایت می‌کند و به سرگرم‌کردنِ آنها قانع است، به چشمِ شماری از تماشاگرانش، نمی‌تواند نسبتی با «اسطوره‌ها» و چنین مفاهیمی داشته باشد، اما حکایتِ آدمی که میلِ به ماجراجویی ندارد و البته چاره‌ای جز این ندارد، صورتِ دیگرِ همان اسطوره‌هایی ا‌ست که «جوزف کمبل»، پیشوایِ «جورج لوکاس»، بارها از آن سخن گفته است. اسطوره برساخته «لوکاس» و «اسپیلبرگ»، آدمِ بی‌حوصله‌ای‌ است که از بدِ حادثه به ماجراجویی روی می‌آورد. از باستان‌شناسی که روزگارش را به درس‌دادن می‌گذراند و دانشجویانش، وقارش را به شیوه تدریس‌اش ترجیح می‌دهند، چه توقعی داریم؟

چهارم: یک‌چیزهایِ واضح و‌ آشکاری در «ایندیانا جونز»ها هست که در وهله اول، به چشمِ هر تماشاگری می‌آید؛ مثلا آن صندوقچه گمشده و آن الواحِ ده‌گانه‌ای که در فیلمِ اول، «مهاجمان صندوقچه گمشده»، «ایندی» به دنبالِ آنهاست و به‌جایِ آن الواح، می‌رسد به گرد و غباری که نتیجه سالیانِ دراز است. یا مثلا آن سنگِ مقدسی که در فیلم دوم، «ایندیانا جونز و معبدِ مرگ» باید در جایگاهِ اصلی‌اش قرار بگیرد تا برکت و آبادانی دوباره به آن دهکده ویران بازگردد. اما، اتفاقا، در همین فیلمِ دوم است که می‌شود سه عُنصرِ حیاتیِ «آب» و «آتش» و «خاک» را دید و این‌ها را، دقیقا به همین ترتیب، پیشِ چشمِ ما می‌گذارد؛ اول، «ایندی» در «آب» می‌افتد، بعد «آتش» او را از خواب بیدار می‌کند و دستِ‌آخر، پا به معدنی می‌گذارد که پُر است از «خاک».

پنجم: اما «ایندیانا جونز و آخرین جنگِ صلیبی»، دقیقا، براساسِ همان اسطوره‌هایی ساخته شده است که «کمبل» در کتاب‌هایش می‌نویسد و بیش از همه، به افسانه «جامِ مقدس» تکیه می‌کند که به باورِ مسیحیان، به «حضرتِ مسیح علیه السلام» تعلق داشته است و نکته اساسیِ فیلم، این است که علاوه بر نازی‌هایِ آلمان، یک آمریکاییِ حریص هم میلِ به چنگ آوردنِ این جام دارد و البته که در این موردِ به‌خصوص، خاصیتِ «جام»ی که «ایندی» به دست می‌آورد، همان بازگرداندنِ زندگی‌ است به پدرِ زخم‌خورده‌‌اش و البته که آوردنِ «جام»، معنایِ دیگری هم دارد؛ اینكه رابطه پدر و پسر، بالاخره، «ترمیم» می‌شود.

ششم: خودِ «لوکاس» و «اسپیلبرگ» گفته‌اند که به «اسطوره‌های حقیقی» در «ایندیانا جونز»ها نباید دل خوش کرد؛ چرا که «مک‌گافین»هایی هستند در خدمتِ آفرینشِ اسطوره‌هایی جدید. و مهم‌تر از هر چیز، این است که «ایندیانا جونز»ها، حکایتِ قهرمانی هستند «شکست‌پذیر» و تقریبا براساسِ همان الگویِ مورد علاقه «کمبل» ساخته شده‌اند. آن «کمال»ی که «کمبل» می‌گوید حوصله آدم‌ها را ‌سر می‌برد، در «ایندی» نیست و همین است که استادِ باوقارِ دانشگاه، به‌وقتش، می‌شود یک ماجراجویِ عجیب‌وغریب که برای رسیدن به هدفش، دست به هر کاری می‌زند. و کارِ تازه «ایندیانا جونز»؟ چیزی تا فهمیدنش نمانده است…

نویسنده: محسن آزرم

منبع: روزنامه كارگزاران شماره ۵۰۲ ، شنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۸۷

—–

 

[nextpage title=” نگاهی به دنباله‌های ایندیانا جونز: دنیای كودكانه‌ ایندی (كارگزاران)”]

۶- نگاهی به دنباله‌های ایندیانا جونز: دنیای كودكانه‌ ایندی (كارگزاران)

 

نویسنده: رامتین شهبازی

استیون اسپیلبرگ بسیار دوست ‌داشت کارگردان قسمتی از مجموعه فیلم‌های «جیمز باند» باشد اما هیچگاه اجازه این کار به او داده نشد و بعد‌ها برای اینکه پاسخی به این تمنای درونی‌اش داده باشد به کارگردانی مجموعه «ایندیانا جونز» روی آورد. البته عشق به مامور ۰۰۷ تنها بخشی از انگیزه‌های اسپیلبرگ به شمار می‌آمد زیرا سینمایی که او در «ایندیانا جونز»ها پی گرفت متفاوت از سری فیلم‌های «جیمز باند بود». فیلم‌های «ایندیانا جونز» هیچگاه در خلق یک جهان بیرونی نتوانست آنقدر جدی باشد که دنیای «جیمز باند» بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/2-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpgداستان‌های «ایندیانا جونز» برپایه دنیایی کودکانه استوار است. شاید یكی از دلایل عمده و راز ماندگاری فیلم‌ها همین باشد. داستان‌هایی که در نگاه نخست بسیار جدی و حتی پرخشونت است، اما در ذات با بخشی از ناخودآگاه انسان مواجه می‌شود که او را به دنیای کودکی بازمی‌گرداند. در این دنیاست که ما می‌توانیم فارغ از قواعد بازی بزرگسالان یاد بگیریم یک نفر را دوست داشته باشیم و با آن همذات‌پنداری کنیم. او در باور‌های ما همه را شکست می‌دهد و در نهایت به پیروزی و برتری می‌رسد. در این دنیاست که نابودی معنایی ندارد و آدم‌ها نمی‌میرند تنها گویی از جهان بازی ما خارج می‌شوند. اسپیلبرگ هم این حس را در هریک از نمونه‌هایی که ساخته به شکلی خاص نمایان می‌سازد. در اولین فیلم از این مجموعه یعنی «مهاجمان صندوق گمشده» (۱۹۸۱) فیلمساز کاملا مطابق با داستان‌های مصور و کمیک استریپ‌ها عمل می‌کند. او جهانی را یکسره از تخیل بنا می‌نهد که هر بیننده‌ای در ناخود‌آگاه به آن علاقه‌مند است و دوست دارد بخشی از آن باشد. در این فیلم ما با آدم‌هایی بسیار خشن روبه‌رو هستیم اما فیلمساز تلاش چندانی برای نمایش مستقیم این خشونت‌ها از خود نشان نمی‌دهد. در واقع او دنبال نمایش دنیایی خشن نیست بلکه می‌كوشد قهرمان تازه‌ای را برای تماشاگر ساخته و پرداخته کند که در انتها، زمانی که مخاطب سالن را ترک کرد، نه فصل‌های خشن فیلم که تصویر این قهرمان در ذهنش زنده بماند. در فیلم بعدی از این مجموعه، «ایندیانا جونز و معبد مرگ» (۱۹۸۴) این نگاه فانتزی و استفاده از شوخی‌ها به اوج خود می‌رسد. دوباره در دنیایی به ظاهر بسیار خطرناک روبه‌رو هستیم که آدم‌هایش با اینکه درمیانه بازی‌هایی جدی گرفتار آمده‌اند اما درنهایت منطقی کارتونی بر آنها چیره می‌شود و قهرمان دوست‌داشتنی تماشاگر را نجات می‌دهد. در این فیلم هم شیرینی و ملاحت قهرمان یعنی جونز نه در مقابله او با خشونت و جنگ که در ملاحت‌های بیانی‌اش وی را به شخصیتی دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند. در سومین فیلم هم اگرچه اسپیلبرگ می‌کوشد در کنار ساختن دنیایی جذاب به زبان سینمایی پالوده‌تری نیز دست یابد اما نگاه پیشین خود را به شخصیت‌پردازی از دست نمی‌دهد. «ایندیانا جونز و جنگ‌های صلیبی» (۱۹۸۹) فیلمی است که کارگردان در آن نقبی به ژانرهای سینمایی تاریخی می‌زند و سعی می‌کند تا با این ژانر‌ها نیز دست و پنجه نرم کند. البته در این راستا نمی‌توان نقش هریسون فورد را نیز نادیده گرفت که به ایندیانا جونز جسمیت بخشید. او صورتی جدی دارد اما هر زمان که لازم باشد کنجکاوی کودکانه در آن می‌دود که ما را با همان درون شیطان و بازیگوش روبه‌رو می‌کند. استیون اسپیلبرگ بعد‌ها در «پارک ژوراسیک» دوباره جهان تخیل را تجربه کرد و توانست در عرصه هیولاهای غول‌پیکر نیز طبع‌آزمایی کند؛ اما نتوانست تا آن اندازه که در خلق ایندیانا جونز موفق بود در ژوراسیک هم توفیق به دست بیاورد. بی‌شك اسپیلبرگ كاركشته‌تر از این حرف‌هاست كه بخواهیم تلاش‌های سینمایی او رادر «ایندیانا جونز»ها نادیده بگیریم و جای بحث درباره ویژگی‌‌های آثار او هم در این نوشتار و در این مجال اندك نیست. اما راز ماندگاری مجموعه «ایندیانا جونز» همین وابستگی آنها به دنیای كودكی ماست. دنیایی كه در آن دوست می‌‌داریم در پی داستانی پرپیچ و خم، قهرمانی كه دوستش می‌داریم بازی را ببرد. این سینما یك گریزگاه روحی است. مثل «لوك خوش شانس»، «تن‌تن و میلو»، «رابین‌هود» و بسیاری دیگر. اسپیلبرگ می‌داند چه چیزی را به ما نشان می‌دهد. دنیایی دوست‌داشتنی؛ دنیایی كه ما همیشه در تنهایی‌های خود قهرمان آن هستیم.

نویسنده: رامتین شهبازی

روزنامه كارگزاران شماره ۵۰۲ ، شنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۸۷ ، صفحه ۱۲

—-

 

[nextpage title=” کلاه، شلاق، ماجراجویی: سه واژه ای که شما را به یاد ایندیانا جونز می‌اندازد! (نشریه پرواز)”]

۷- کلاه، شلاق، ماجراجویی: سه واژه ای که شما را به یاد ایندیانا جونز می‌اندازد! (نشریه پرواز)

 

 

داستان شکل‌گیری ایندیانا جونز اواخر دهه هفتاد میلادی باز می‌گردد که جورج لوکاس کهن الگوها، عرفان و تصوف را با نبرد بین ستاره‌ای در هم آمیخت!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/14-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpgدر جنگ ستارگان، جورج لوکاس خلبان سفینه‌ای را با دوست خرس مانندش می‌بینیم که به لوک (قهرمان داستان) کمک می‌کند و خود نیز کم‌کم به یک قهرمان تبدیل می‌شود. او کسی نیست جز هریسون فورد که کارگردان او را به این وسیله معرفی کرده‌است. چند سال بعد لوکاس با دوست قدیمی‌اش استیون اسپیلبرگ تصمیم گرفتند تا روایتی تازه با یک اسطوره‌ی مدرن ارائه دهند و این بود که پروژه‌ی ایندیانا جونز به وجود آمد. اسپیلبرگ و لوکاس هر دو شیفته‌ی داستان‌های مافوق طبیعت، رمز آلود و هیجان‌انگیز بودند. از این رو داستان فیلم اول را بر پایه‌ی کتاب مقدس ساختند (البته فیلم سوم هم همین رویه را دنبال کرد!) در این فیلم ما به سال ۱۹۳۶ میلادی می‌رویم که به تازگی نازی‌ها قدرت را در آلمان به دست گرفته‌اند و قصد دارند با تصاحب نیروهای مافوق طبیعت بر جهان حکومت کنند و دکتر جونز بنا به درخواست دولت آمریکا موظف می‌شود که صندوق عهد را که حاوی الواح ده فرمان است را از دست نازی‌ها نجات دهد البته وی در این كار موفق نمی‌شود، بلکه نیروی الهی است كه نازی‌ها را به سزای عملشان می‌رساند! فیلم دوم در سال ۱۹۸۴ ساخته شده و ماجرای آن در هند می‌گذرد. در این فیلم دکتر جونز به یک دهکده‌ی فقیر هندی می‌رود که تمام فرزندانشان را ربوده‌اند و سه سنگ مقدس هم که برای هندیان برکت‌آور بوده‌است، ناپدید شده‌است. در این فیلم نیز تعدادی هندوی تندرو قصد دارند تا با به دست آوردن سنگ‌های مقدس بر جهان فرمان‌روایی کنند. البته در طرف دیگر داستان بچه‌های بی‌گناه قرار دارند که به صورت برده به کار گرفته شده‌اند و باید نجات داده شوند که اسپیلبرگ به خوبی به این نکته اشاره کرده‌است. دکتر ایندی هم پس از ماجراهای بسیار، سرانجام موفق به انجام ماموریت خویش می‌شود. و حالا به فیلم سوم می‌رسیم که به عقیده بسیاری، یک سر و گردن از دو فیلم قبلی بالاتر بوده و تبدیل به یک اثر ماندگار كرده‌‌است. در این قسمت شون کانری نقش پدر دکتر جونز را بازی کرده که بر جذابیت داستان افزوده‌است. این بار هم مانند فیلم اول دوباره سر و کله‌ی نازی ها پیدا می‌شود که قصد دارند جام مقدس (جامی که حضرت مسیح در شام آخر از آن نوشید و هر که از آن بنوشد جاودانه خواهد شد) را به دست آورد. از طرفی پدر ایندی نیز در تمام عمر خود به دنبال پیدا کردن جام بوده و به این ترتیب ایندیا نیز در تمام عمر خود به دنبال پیدا کردن جام بوده‌است و به این ترتیب ایندیانا جونزهم به داستان کشیده می‌شود. البته این فیلم پر است از شوخی‌ها و نکات جالب که هیجان فیلم را زیاد می‌کند در طی داستان، ایندی به جاهای مختلفی برای پیدا کردن پدرش که او را ربوده‌اند و هم چنین پیدا کردن راز جام مقدس می‌رود و نازی ها هم با او و پدرش در این کار رقابت می‌کنند. در آخرین سکانس دو گروه پس از درگیری‌های زیاد با هم به قصر گرال که جام مقدس در آن جا قرار دارد می‌رسند و به دلیل تیر خوردن پدر ایندی دکتر جونز مجبور می‌شود برای نجات پدر از سه مرحله‌ی اعتقادی و در عین حال مرگ‌آور عبور کند و جام را به دست بیاورد. البته یک آمریکایی که با نازی ها همکاری می‌کند، به دنبال جونز می‌رود ولی هنگامی که شوالیه‌ی۷۰۰ ساله‌ی نگهبان جام، او را مجبور می‌كند جام واقعی از میان چند جام انتخاب كند، وی جام اشتباه را انتخاب کرده و پس از نوشیدن دكتر جونز مجبور می‌شود تا یك امتحان اعتقادی پس بدهد تا پدرش را نجات دهد.

پس از این سه قسمت، شاهد اکران فیلم چهارم بودیم که نام آن ایندیانا جونز و سرزمین جمجمه‌ی کریستال بود که ماجراهای آن به دهه‌ی ۵۰ میلادی دقیقاً ۱۹ سال بعد از اپیزود سوم بر می‌گردد و این بار روس‌ها نقش منفی را بر عهده گرفته‌اند. نکته‌ی جالبی که در پایان جلب توجه می‌کند، این است که نقش ایندیانا جونز را دوباره هریسون فورد ۶۶ ساله بر عهده گرفته‌است! و شاید چیز دیگری که توجه شما را در این چهار گانه جلب کند، این است که دکتر جونز دارای شخصیت دوگانه است. در دانشگاه فردی آرام و عینک‌زده و استاد باستان‌شناسی است، ولی در خارج دانشگاه با کلاه، شلاق و یک هفت تیر دیده می‌شود.

منبع: نشریه دانشجویی پرواز

 

—-

 

[nextpage title=” گفتگو با کارن آلن، بازیگر فیلم مهاجمان صندوقچه گمشده (كارگزاران)”]

۸- گفتگو با کارن آلن، بازیگر فیلم مهاجمان صندوقچه گمشده (كارگزاران)

 

ترجمه: یحیی نطنزی

 

طرفداران مجموعه فیلم‌های «ایندیانا جونز» بازی شما در «مهاجمان صندوقچه گمشده» را هرگز فراموش نمی‌کنند. همه فکر می‌کردند شخصیت شما از داستان حذف شده است و دیگر شاهد بازی‌تان نخواهیم بود. اما در اوج ناباوری نام شما هم در کنار دیگر عوامل فیلم ذکر شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/7-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpg-شخصیت ماریون در «مهاجمان صندوقچه گمشده» از شخصیت‌های جذاب فیلم بود؛ زنی مستقل و کاملا غیرعادی که به راحتی مردان را کنترل می‌کند. اتفاقا رابطه میان ماریون و ایندی در آن فیلم یکی از نکات کلیدی فیلم بود که البته قرار نبود در این فیلم هم ادامه پیدا کند. به همین دلیل وقتی استیون با من تماس گرفت و گفت شخصیت ماریون در «جمجمه‌های بلورین» هم وجود دارد شگفت‌زده شدم و تا چند روز سر از پا نمی‌شناختم.

«ایندیانا جونز» بعد از «مهاجمان صندوقچه گمشده» همواره از فقدان یک قهرمان مونث قدرتمند و تاثیرگذار رنج می‌برد. فکر نمی‌کنید اسپیلبرگ و لوکاس به همین دلیل ماریون را به داستان جدید هم وارد کرده‌اند؟

-شاید! در صحبت‌هایی که با استیون داشتم متوجه شدم زمانی که حضور ماریون در «جمجمه‌های بلورین» از ایده‌های فرانک دارابونت بوده است، ظاهرا دارابونت هم بر حضور یک شخصیت زن قدرتمند در کنار هریسون فورد اصرار داشته است. از این جهت حضور خودم در این فیلم را مدیون ذهن خلاق دارابونت می‌دانم.

شما تجربه همکاری با هریسون را داشته‌اید و به راحتی می‌توانید بازی وی در ۶۵ سالگی‌اش را با «مهاجمان صندوقچه گمشده» مقایسه کنید. به نظر‌تان سن بالا به نفع وی تمام شده است یا به ضررش؟

-هریسون فورد بازیگر بزرگی است اما بازی‌اش در «مهاجمان صندوقچه گمشده» با کمی دستپاچگی و ادا و اطوار‌های بی‌مورد همراه است. در بعضی صحنه‌ها هم که به شدت تصنعی بازی می‌کند. اما در «جمجمه‌های بلورین» از تجربه‌ سال‌ها بازیگری‌اش استفاده کرده است تا با ارائه بازی روان خود به دل تماشاگران بنشیند. وی در فیلم جدید اعتماد به نفس بیشتری دارد و دیگر هیجان و اغراق سال‌های اولیه در بازی‌اش مشاهده نمی‌شود. بعضی از بازیگران ۶۰سالگی را که رد می‌کنند اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند و به همین دلیل دیگر نمی‌توانند بازی مناسبی از خود ارائه دهند. هریسون تا زمانی که اعتماد به نفس دارد می‌تواند مانند گذشته یک بازیگر بزرگ باشد.

ترجمه: یحیی نطنزی

منبع: روزنامه كارگزاران شماره ۵۰۲ ، شنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۸۷

—-

 

[nextpage title=” باستان شناسان علیه ایندیانا جونز (اعتماد)”]

 

۹- باستان شناسان علیه ایندیانا جونز (اعتماد)

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/23-Raiders-of-the-Lost-Ark/6-Raiders-of-the-Lost-Ark.jpgممكن است فیلم های ایندیانا جونز طرفداران پروپا قرص زیادی داشته باشد، اما باستان شناسان حرفه یی ظاهراًی دل خوشی از او و شیوه كارش ندارند، تا آنجا كه حتی رئیس كنگره بین المللی باستان شناسی، دكتر جونز شخصیت تخیلی این فیلم را به رفتار غیراخلاقی و حتی غیر قانونی متهم می كند. پروفسور كلر اسمیت می گوید: «جونز قوانین بین المللی را زیر پا می گذارد، از بقایای اسكلت انسان به عنوان سلاح استفاده می كند و یك سایت تاریخی را برای نجات خودش از دفن شدن احتمالی یا خطرات دیگر نابود می كند.» چهارمین بخش این مجموعه حادثه یی «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین» علاقه افراد به باستان شناسی را افزایش می دهد. اسمیت می افزاید: «باستان شناسان هدف خود را حفظ گذشته قرار می دهند نه كسب منفعت از آن. و جونز بسیاری از مواقع بیشتر نگران ارزش اقتصادی اشیای تاریخی است نه اطلاعات تاریخی در مورد مردمان و دوران گذشته. احساسی كه با نسبت دادن عنوان «دزد مقبره» به او تقویت نیز می شود.» پروفسور اسمیت معتقد است نگاه حاكم بر این داستان ها نگاهی امپریالیستی است كه بر این باور است غرب و غربی ها باید میراث فرهنگی را در نقاط دو ردست جهان حفظ كنند: «افراد محلی كه جونز مدام با آنها در جدال است بازمانده مردمانی هستند كه آثار تاریخی را آفریده اند، در واقع نگهبانان آثار هنری خود هستند در حالی كه جونز در صدد ربودن آن آثار است.»

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۹۰ به تاریخ ۱۱/۳/۸۷

—-

15
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
15 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
11 Comment authors
وحید32marijuainyامیر احمد علویتقیمحمد Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
وحید32
Guest
وحید32

جلوه های بصری فیلم با توجه به زمان خودش عالی بود. سه گانه ی ایندیا جونز در کنار «جنگ های ستاره‌ای» و «بازگشت به آینده» (که همگی زیر مجموعه استریو لوکاس فیلم بودن) سرآغاز جلوه های بصری مدرن محسوب میشن. اما داستان به شدت ضعف داشت. این ضعف ها البته در آمریکای دهه‌ی ۸۰ که وارد مرحله جدیدی از ملی گرایی و اقتدارگرایی میشد و در حال تبدیل شدن به تنها ابر قدرت جهان بود، شاید در آن زمان نقاطه قوت فیلم بشمار می اومد! این تفکر که آمریکایی های ماجراجو چطور میتونن یک تنه در مقابل اهریمن ایستادگی کنن.… ادامه »

marijuainy
Guest
marijuainy

مسخره ترین فیلم دنیا بود تو لیست ۲۵۰ میلیون فیلم برتر هم جایی نداره 🙂

امیر احمد علوی
Guest
امیر احمد علوی

MICHAEL CORLEONE:فیلم بی خودیه ، یعنی اگه نبینیدش هم چیزیو از دست نمیدین ، فقط زمان خودش یه فیلم سرگرم کننده بوده که الان بنظرم زیاد جالب و سرگرم کننده نیست ، در کل یه فیلم معمولیه بنظرم

نخیر اتفاقا به دلیل کارگردانی قوی یک فیلم فوق‌العادهزیبا و تاثیر گذاره

محمد
Member
محمد

یکی از بهترین های سینمای ماجرا جویانه و البته تاثیر گذارترینشون.

MICHAEL CORLEONE
Guest
MICHAEL CORLEONE

فیلم بی خودیه ، یعنی اگه نبینیدش هم چیزیو از دست نمیدین ، فقط زمان خودش یه فیلم سرگرم کننده بوده که الان بنظرم زیاد جالب و سرگرم کننده نیست ، در کل یه فیلم معمولیه بنظرم

تقی
Guest
تقی

فیلمو دیدم چون جزو بهترین ها بود ولی حقیقتش دیدن این فیلم تو این سالها که سینما پر از ماجراجویی و جلوه های ویژه است چنگی به دل نمیزنه.

جنبش مجهول
Guest
جنبش مجهول

با در نظر گرفتن سینمای اون دوره یعنی سال ۱۹۸۱ بهش میشه ۷ از ۱۰ داد ولی اگه در حال حاضر بخوام بهش امتیاز بدم ۵ هم زیادشه

dsd
Guest
dsd

ببخشید ولی این فیلم

"" یک فیلم تخمی تخیلی است ""

علی خدری
Guest
علی خدری

بد نیس ، سرگرم کنندست فقط!

کولی وش
Guest
کولی وش

rahim:من اين فيلمو ديدم به نظر من يك فيلم معمولي بيشتر نيست.به نظر من امتياز خيلي بالايي به اين فيلم دادند(metascore:90/100 imdb8.6/10).با اينكه ژانرفيلم اكشن وماجراجويانه است اما بيشتر كمدي بود ومسخره بازيهاي زيادي در اين فيلم بودواينكه المانيها اينقدر كه در اين فيلم ديديم احمق نيستند.به نظر من امتياز ۵۰/۱۰۰ براي اين فيلم مناسب است

اونا مسخره بازی نیست! گذاشتن حوصلت سر نره!هرچند با این همه اتفاق حوصلش سر نمیره برای تعادل فیلم از تکنیک های کمدی استفاده کرده تا همش دعوا بکشبکش و خشم نباشه! عالی بود !

کلاسیک
Guest
کلاسیک

بهترین نسخه دکتر جونز همین اولی بود (البته نظر شخصیمه)

حمیدرضا
Member
حمیدرضا

[b]BLOCKBUSTER[/b]

rahim
Guest

من اين فيلمو ديدم به نظر من يك فيلم معمولي بيشتر نيست.به نظر من امتياز خيلي بالايي به اين فيلم دادند(metascore:90/100 imdb8.6/10).با اينكه ژانرفيلم اكشن وماجراجويانه است اما بيشتر كمدي بود ومسخره بازيهاي زيادي در اين فيلم بودواينكه المانيها اينقدر كه در اين فيلم ديديم احمق نيستند.به نظر من امتياز ۵۰/۱۰۰ براي اين فيلم مناسب است

Abe
Member
Abe

فیلم داستان تخیلی داشت و جالب نبود. جز شوخی ها و کارهای هریسون فورد

Abolfazl esI
Guest
Abolfazl esI

بهترین و محبوبترین کاراکتر سینمایی من بدون کوچکترین تردیدی ایندیانا جونز هستش و تمام سری فیلمهاش برای من هیجان انگیزترین و لذت بخش ترین فیلمی بوده که تو کل عمرم دیدم …
واقعا فیلم های نابی هستند و هریسون فورد با بازی روون و عالی خودش این شخصیت رو تا ابد ماندگار کرد …