نقد و بررسی فیلم Pulp Fiction (داستان عامه پسند)

هیجانی , جنایی
1994
154 دقیقه
R
هزینه تولید: 8 میلیون دلار

خلاصه داستان :جان تراولتا در نقش قاتلی نیمه حرفه ای که از طرف رئیس اش اجیر شده است که مردی را بکشد .شغل  تراولتا بر عهده گرفتن یک سری وظایفی است که البته نمی تواند به درستی از پس آنها برآید.  نه تنها  او گاهی به طور تصادفی آدم می کشد. بلکه حتی  نمی داند که چطور بعد از گندی که بالا آورده، ماشین را از اثرات خون پاک کند . در سویی دیگر بروس ویلس در نقش بوکسوری ظاهر می شود، که به خاطر شرط بندی برخی (رئیس تراولتا) قرار بوده مسابقه ای را ببازد اما اینطور نمی شود. رئیس تراولتا دستور قتل بوکسور را می دهد و ...

نگاهی به ویژگی های سینمایی فیلم قصه های عامه پسند (پالپ فیکشن) Pulp Fiction (وبلاگ فرصتی برای نوشتن)

۳- نگاهی به ویژگی های سینمایی فیلم قصه های عامه پسند (پالپ فیکشن) Pulp Fiction

 

در طول تاریخ فیلمهای بزرگی آمدند و جریانهایی ایجاد کردند، تاثیری عمیق بر جامعه بشری نهادند و گاه به نمادهایی تبدیل شدند و بی شک یکی از آنها Pulp Fiction است. فیلمی که شخصاً برایم بهترین اثر تاریخ سینما بوده و هست. برای من که حرفه ام سینما نیست، اما فیلم خوب زیاد دیده ام. بارها پالپ فیکشن را تماشا کردم و هر بار بعد از دیدنش متاثر شده و به فکر فرو رفته ام؛ در حقیقت با آن زندگی کرده ام.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/pulp-fiction/3537727.jpgاما Pulp Fiction یا “داستان عامه پسند” شاهکار سینمایی “کوینتین تارانتینو” است که در سال ۱۹۹۴ ساخته شد. فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم، کارگردان، فیلمنامه و تدوین شد و هر سه بازیگر اصلی فیلم یعنی جان تراولتا، ساموئل ال جکسون و اوما تورمن نامزد دریافت اسکار شدند که در این میان جایزه بهترین فیلمنامه نصیب تارانتینو شد. در تقسیم جوایز فیلم به نوعی تحت تاثیر فارست گامپی قرار گرفت که مسلماً ارزشهای پالپ فیکشن را نداشت ولی اسکار پسند تر بود. اما پالپ فیکشن در جشنواره کن خوشتر درخشید و نخل طلا را نصیب تارانتینوی جوان و نه چندان مشهور کرد، در حالیکه رقیبی چون “قرمز” کیشلوفسکی داشت.

به مرور زمان بر شهرت فیلم افزوده شد و هر روز بیشتر و بیشتر تحسین شد. در رده بندیهای مختلف، فیلم معمولاً در بین بهترینهای تاریخ قرار داشته و اکثر منقدان مشهور آنرا ستایش کرده اند. قرار گرفتن در بین صد فیلم برتر انجمن سینمای آمریکا و صد فیلم برتر انتخابی مجله تایم و قرار گرفتن در بین چند فیلم برتر سایت IMDB از آن جمله است. هفته نامه Entertainment Weekly به فیلم به عنوان بهترین فیلم ربع قرن اخیر اشاره کرد و نوشت بسیار سخت است پیدا کردن صحنه ای در این فیلم که به نمادی تبدیل نشده باشد. همچنین منتقد معروف راجر ایبرت فیلم را به عنوان تاثیر گذار ترین فیلم دهه نود معرفی کرد.

 

تارانتینو به عنوان اولین اثرش، “سگدانی” را ساخت. فیلمی با فیلمنامه قوی و ساختار محکم که با بودجه ای ناچیز ساخته شد. تقریباً کل فیلم در یک گاراژ اتفاق می افتد و محیطی شبیه به تاتر دارد. فیلم دنیای تبهکاران را به بهترین شکل نشان می دهد. با ساختن این فیلم بود که نام تارانتینو بر زبانها افتاد. دومین اثر او همان “پالپ فیکشن” است که موضوع مورد بحث است. متاسفانه بعد از ساختن این شاهکار، تارانتینو هر روز گامی به عقب برداشت. فیلم بعدی او “جکی براون” جذاب و البته معمولی است. دو فیلم بعدی او “بیل را بکش” (۱و۲) فیلمهایی کاملاً تجاری هستند که علیرغم خوش ساخت بودن، حرفی برای گفتن ندارند و فیلم آخر او یعنی “گواهی مرگ” باز هم بدتر شده است. به هر حال تارانتینو علیرغم استعداد فیلمسازی بالا و هوش سرشار که حتی در فیلمهای نه چندان با ارزش اخیرش مشهود است، نخواسته و یا نتوانسته موفقیت Pulp Fiction را تکرار کند، هر چند همین فیلم برای قرار دادن نامش در بین بزرگان تاریخ سینما کافی است.

نگاهی به فیلم:

در یک کلام Pulp Fiction نگاهی ژرف و البته متفاوت به فرهنگ عامه معاصر آمریکاست. اثری که در آن از همه جذابیتهای سینمایی برای تاثیرگذاری بیشتر بر بیننده استفاده شده است. فیلم را می توان یک کمدی سیاه قلمداد کرد و یا آنرا در ژانر نوار جدید (Neo-Noir) قرار داد. همچنین در فیلم نشانه هایی از تفکر پست مدرن به چشم میخورد.

داستان روایت زندگی دو تبهکار حرفه ای وینسنت و جولز است. در جریان یکی از جنایات، آنها به طرز معجزه آسایی نجات می یابند. جولز این حادثه را نوعی معجزه و شفاعت الهی می پندارد در حالیکه وینسنت صرفاً آنرا یک اتفاق میداند. جولز سعی در تحول دارد و از این کار دست میکشد، ولی وینسنت که به کار خود ادامه میدهد و معجزه را ناچیز می شمارد، خود در اتفاقی نادر کشته می شود.

در فیلم خشونت، آدمکشی و تزریق مواد مخدر به وضوح نشان داده میشود. این فضا در تمام فیلمهای تارانتینو وجود دارد و به نوعی قسمتی از شگرد خاص سینمایی او محسوب می شود. فضایی که یکی از دلایل مخالفت معدود منتقدان این فیلم است، اگر چه باید پذیرفت که این زبان سینمایی تارانتینوست و شاید همین فضاست که تا این اندازه فیلم را تاثیرگذار و متفاوت کرده است.

فیلمنامه:

یکی از نقاط قوت این اثر فیلمنامه آن است، داستانی به ظاهر ساده و در عین حال بدیع و سرشار از تعمق به همراه شخصیت پردازی قوی و دیالوگهایی کنایه آمیز و به یاد ماندنی. تارانتینو همواره گفته است که در ابتدای نوشتن فیلمنامه کل داستان را در ذهن ندارد، او شخصیتها را در ذهن خلق می کند و بعد از آن خود شخصیتها هستند که داستان را جلو می برند و او آنرا می نویسد.

بازیگران:

قرار بود نقش وینسنت به مایکل مدسون داده شود ولی او بازی در فیلم دیگری را انتخاب کرد (و هنوز افسوس میخورد) و سرانجام نقش به جان تراولتا رسید. همه و حتی خود تراولتا اعتقاد دارند که بازی در این فیلم دوران بازیگری او را دگرگون کرد و از او بازیگری مطرح ساخت. اگرچه پالپ فیکشن تراولتا را ستاره کرد ولی باید پذیرفت که تراولتا هم در بزرگ کردن فیلم بی اثر نبوده است. بازی روان او در نقش قاتلی خونسرد به یکی از نقشهای معروف تاریخ سینما بدل شده است، گویی اصلاً این نقش برای او نوشته شده است. ساموئل ال جکسون در نقش جولز مثل همیشه عالی است، چقدر قشنگ کتاب مقدس میخواند و چقدر خوب نقش یک انسان متحول شده را بازی میکند. اوما تورمن (در نقش میا) نیز با این فیلم معروف شد و البته بوروس ویلیس هم که تا قبل از این در فیلمهایی صرفاً تجاری بازی کرده بود، در نقش بوچ خود را مطرح کرد و بعداً در آثار بزرگ دیگری مثل حس ششم درخشید. بازی بقیه بازیگران از جمله وینگ رامس (مارسلا والاس) ، اماندا پلامر (هانی بانی) ، تیم روت (پامپکینز) ، هاروی کیتل (ولف) ، کریستوفر واکن (کاپیتان کونز) و حتی خود تارانتینو (جیمی) نیز قابل تامل است.

انتخاب موسیقی:

برای این فیلم هیچ موسیقی جدبدی ساخته نشد و تارانتینو خود آهنگهای مختلفی از سالهای گذشته موسیقی عامه پسند امریکا را انتخاب کرد. موسیقی تیتراژ ابتدایی فیلم Misirlou، آهنگی یونانی است که با اجرای دهه شصت“Dick Dale” پخش میشود. اما ناگهان با صدای چرخاندن موج رادیو به آهنگ “Jungle Boogie” تبدیل میشود (و همین نیز به نوعی خبر از فیلمی متفاوت میدهد.)

آهنگ صحنه معروف رقص وینسنت و میا به نام “You Never Can Tell” کاری از ستاره موسیقی راک اند رول “Chuck Berry” است. یکی از آهنگهای زیبای فیلم جایی است که وینسنت در حال تزریق هروئین و سپس گشت و گذار در خیابانهای لوس انجلس است. آهنگی به نام “Bullwinkle-part2” از گروه راک Centurions در دهه شصت. موسیقی زیبای تیتراژ پایانی فیلم یعنی “Surf Rider” کاری از “The Lively Ones” بازهم از آهنگهای راک دهه شصت است.

روایت غیر خطی:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/pulp-fiction/pulp-fiction-guns.jpg

داستان فیلم از نظر زمانی به چند قسمت تقسیم شده که به ترتیب نشان داده نمی شود. در حقیقت اگر ترتیب واقعی وقایع به صورت: ۱- ماموریت وینسنت و جولز برای به دست آوردن صندوقچه، ۲- نجات معجزه آسای آن دو، تحول جولز، ماجراهای بعدی و نهایتاً رفتن به کافه ۳- رفتن وینسنت و میا به رستوران و ۴- ماجرای بوچ و مارسلا، کشته شدن وینسنت توسط بوچ و صلح میان بوچ و مارسلا باشد، در فیلم این وقایع به صورت ۱-۳-۴-۲ نشان داده می شود. در حقیقت قسمت کلیدی (شماره ۲ ) در آخر فیلم نشان داده می شود (یک تکه از این بخش نیز در ابتدای فیلم و پیش از تیتراژ نشان داده میشود) . در پایان فیلم و با دیدن این قسمت، کل وقایع صورت منطقی پیدا میکند.

روایت غیر خطی داستان بدون دلیل و صرفاً به خاطر پیچیده کردن و یا جذابیت نبوده است. اگرچه این کار بر جذابیت فیلم افزوده است ولی کارگردان هدف مهم تری داشته است. در حقیقت بیننده با دانستن سرانجام داستان به تماشای بخش پایانی می نشیند و همین باعث تفکر بیشتر میشود. اینکه جولز که سعی در تحول داشت، احتمالاً نجات پیدا کرده ولی وینسنت که حادثه به وجود آمده را صرفاً یک اتفاق دانست و به اعمال خود ادامه داد، خود در اتفاقی بسیار عجیب کشته شده است.

صحنه ها و دیالوگها:

اکثر دیالوگها و نماهای فیلم به یاد ماندنی است.

در صحنه ای که جولز و وینسنت مورد شلیک چند گلوله قرار می گیرند و به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می کنند، جولز آنرا شفاعت الهی میداند و اعتقاد دارد که خدا از آسمان فرود آمده و گلوله ها را متوقف کرده است، در حالیکه وینسنت آنرا یک اتفاق میداند:

– This was divine intervention. You know what divine intervention is?

– I think so. That means that God came down from Heaven and stopped the bullets.

– That’s right. That’s exactly what it means.

سکانس حضور وینسنت و میا (همسر مارسلا رییس وینسنت) در رستوران Jack Rabbit Slim’s با فضایی رویایی از دهه ۵۰ یا ۶۰ نیز به یاد ماندنی است. گفته میشود که بعدا” تعداد زیادی رستوران و کافه در سراسر دنیا به یاد فیلم این نام را برای خود انتخاب کردند. گفتگوهای وینسنت و میا جالب است. مثلاً وینست از میا تقاضا میکند که جوکی که در نمایشش گفته را بازگو کند، میا خودداری کرده و میگوید که ممکن است تو آنرا دوست نداشته باشی و من خجالت بکشم. وینسنت میگوید که قول میدهم به تو نخندم و میا میگوید: این دقیقاً همان چیزی است که از آن می ترسم!

– You told 50 million people, and you can’t tell me? I promise I won’t laugh.

– That’s what I’m afraid of, Vince.

(و بعداً و پس از اتفاقاتی که برای آنها می افتد، میا با لحنی تقریباً گریان آن جوک را برای وینسنت تعریف میکند و البته هیچ یک نمی خندند). صحنه جالب دیگر رفتن میا به دستشویی برای مصرف کوکایین است در حالیکه در کنار او انبوه زنان در حال آرایش جلوی آینه هستند. اوج سکانس رستوران در صحنه رقص دو نفره وینسنت و میاست. صحنه ای که به یکی از صحنه های معروف سینما تبدیل شده است. به طور کلی سکانس رستوران از آن جهت قابل توجه است که تنها قسمت فیلم است که چهره ای انسانی و عادی از وینسنت جنایتکار نشان می هد.

سکانس گرفتار شدن بوچ و مارسلا در دام منحرفان جنسی نیز قابل تامل است. به خصوص لحظه ای که بوچ میخواهد فرار کند ولی در یک لحظه تصمیم میگیرد به دشمن خود مارسلا کمک کند و با پیدا کرن یک شمشیر به صحنه بر میگردد. اوج سکانس موقعی است که بوچ با شمشیر یکی از متجاوزان را از پای در می آورد و اینجاست اوج خواری مارسلا، رییس با ابهت تبهکاران که به راحتی حکم قتل دیگران را میداد. او به بوچ میگوید که اکنون با او بی حساب شده ولی باید این موضوع بین ما دو نفر و این مرد متجاوز که باقی عمر کوتاهش را در دردی جانسوز سپری خواهد کرد باقی بماند و بوچ باید از شهر برود و دیگر برنگردد.

Don’t tell nobody about this. This shit is between me, you and Mr. “Soon-To-Be-Livin’ The-Rest-of-His-Short-A-s-s-Life-in-Agonizing-Pain”….

And when you gone, you stay gone, or you be gone…….

و بوچ با برداشتن موتورسیکلت مرد متجاوز (Zed) به سوی دوست دخترش بر میگردد:

– Butch, whose motorcycle is this ?

– It’s a chopper, baby.

– Whose chopper is this?

– Zed’s.

– Who’s Zed?

– Zed’s dead, baby. Zed’s dead!

یکی از نکات جالب، رفتن وینسنت به دستشویی است. او سه بار در فیلم این کار به ظاهر بدون اهمیت را انجام می دهد ولی هر بار منشا اتفاقاتی مهم می شود. بار اول زمانی است که وینسنت و جولز در کافه نشسته اند و در فاصله رفتن وینسنت به دستشویی زن و مرد جوان به کافه دستبرد میزنند. بار دوم در خانه میاست که وینسنت در دستشویی با خود کلنجار می رود که به اخلاق پایبند باشد و به میا کاری نداشته باشد. در این فاصله میا هروئین وینسنت را به تصور اینکه کوکائین است مصرف میکند و بیهوش میشود. بار سوم زمانی است که وینسنت در خانه بوچ منتظر رسیدن اوست تا او را بکشد ولی درست در همان لحظه ای که به دستشویی میرود بوچ سر می رسد و وینسنت را با تفنگ خودش که بیرون دستشویی جا گذاشته می کشد.

اما اوج فیلم سکانس آخر است. وینسنت و جولز در یک کافه مورد دستبرد دو سارق مسلح قرار میگیرند. جولز در یک لحظه تفنگ سارق را از او می رباید و خود به سوی او نشانه میرود. او که قبل از این واقعه دچار تحول شده، به جای کشتن سارق به اختیار خود به او پول می دهد و به قول خودش جان او را میخرد. سپس برای او آیاتی از کتاب مقدس میخواند، آیاتی که قبلاً پیش از کشتن قربانیان خود برای آنها میخواند ولی این بار در مورد آن تفکر میکند: ( **این قسمت را برای فهم بهتر ترجمه کردم**)

“راه مرد درستکار از همه سو در بند ناراستی خودپرستان و جور اهریمنان است. خوشا آنکه به نام نیکوکاری و خوشنودی گله ناتوانان را در دره تاریکی چوپانی کند که او پاسدار برادر خویش و یابنده فرزندان گمشده است. و من با کینه و خشم بر آنان که بخواهند برادرانم را نابود کنند خواهم تاخت و آنگاه که خشمم را بر تو فرود آورم، خواهی دانست که من پروردگارم.”

سپس جولز میگوید: من این را سالها گفتم، بدون اینکه به آن فکر کنم، گمان میکردم که این فقط جملاتی است که باید پیش از کشتن کسی به زبان بیاورم. اما امروز اتفاقی افتاد که باعث شد دوباره فکر کنم. شاید تو اهریمنی و من مرد درستکار و این اسلحه چوپان است که مرا در دره تاریکی از شر تو حفظ میکند. شاید هم تو مرد درستکاری و جهان اهریمن و من چوپان، دوست دارم که این طور باشد ولی واقعیت این نیست. در حقیقت تو آن ناتوان هستی و من جور اهریمن، ولی سخت تلاش میکنم که آن چوپان باشم.

The truth is, you’re the weak…and I’m the tyranny of evil men

But I’m tryin’, Ringo. I’m tryin’ real hard…to be the shepherd

انتهای سکانس پایانی بیرون رفتن وینسنت و جولز از کافه است، در حالی که آینده آن دو برای بیننده مشخص است و فیلم این گونه به پایان می رسد.

اگر به نظریه سینمای مولف رجوع کنیم، بدون شک تارانتینو یکی از آخرین کارگردانان مولف به حساب می آید. فردی که با ساختن پالپ فیکشن، سینمایی را به عنوان سینمای خودش به جهان معرفی کرد. اگرچه او به عقب گام برداشت و هرگز بعد از این اثر، فیلم بزرگی نساخت ولی حتی اگر او به روزهای اوج بازگردد، ساختن فیلمی در اندازه پالپ فیکشن کاری بس دشوار است. شاهکاری که در آینده بسیار از آن یاد خواهد شد. بدون شک پالپ فیکشن جزئی از میراث قرن بیستم خواهد بود.

منبع: وبلاگ فرصتی برای نوشتن

—–

ممکن است شما دوست داشته باشید

168
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
168 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
110 Comment authors
miladsalimmJesusیک بیننده عامی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
a.o
Guest
Member
a.o

متن زيبايي براي اين فيلم فوق العاده نوشتين . خيلي خوب بود .

mohammad
Member
Member
mohammad

فوق العاده بود
بازی تراولتای دوست‌داشتنی بی نقص بود
به تارانتینو ایمان دارم واقعا نابغس این بشر. فیلم آنقدر سکانس عالی داره که ارزش چند بار دیدنش دو چند برابر میکنه هر لحظه قدرت غافل گیری مخاطب رو داره

vahid23
Guest
Member
vahid23

yasin:من شاید خیلی حرفه ای نباشم، اما هرچی فکر کردم نتونستم بفهمم چرا این فیلم در رده ی چهارم ۲۵۰ فیلم برتر سایت IMDB بود. فیلم خوبی بود اما تاثیر آنچنانی روی منِ بیننده ی معمولی حداقل نداشت. بیشتر از دیالوگهای فیلم بخصوص ساموئل ال جکسون لذت بردم.

باید امریکایی باشی تا متوجه بشی چرا بین ۲۵۰ فیلم برتر رتبه چهارم رو داره… نقد راجر ایبرت درباره این فیلم رو بادقت بخون، کاملا متوجه میشی

امیرکوبریک
Guest
Member

وینست بدبخت چه الکی مرد بدبخت ازدستشویی اومد یهو به……..

یاسین علیزاده
Member
Member
یاسین علیزاده

من شاید خیلی حرفه ای نباشم، اما هرچی فکر کردم نتونستم بفهمم چرا این فیلم در رده ی چهارم ۲۵۰ فیلم برتر سایت IMDB بود. فیلم خوبی بود اما تاثیر آنچنانی روی منِ بیننده ی معمولی حداقل نداشت. بیشتر از دیالوگهای فیلم بخصوص ساموئل ال جکسون لذت بردم.

امير
Guest
Member
امير

يه فيلم بسيار جالب و خوش ساخت.
واقعا يه شاهكار تكرار نشدنيه.فيلمي كه هم روي ديالوگ ها و هم روي فضاي جالب فيلم بسيار خوب كار شده.
بازي جان تراولتا هم فوق العاده جذاب و عامه پسند بود.
واقعا جالب بود.فيلمي كه من رو به سينماي تارانتينو علاقه مند كرد.

محمد2
Guest
Member
محمد2

به نظرم افرادی که ازین فیلم خوششون اومده آدملی خاصی هستن… فیلم خوبی بود. ممنون از تحلیل فیلم

سیاوش تهران
Guest
Member
سیاوش تهران

من فیلم رو با توجه به تعریفهایی که شنیده بودم دیدم راستش من خیلی نتونستن با فیلم ارتباط خوبی برقرار کنم.البته شاید هم سلیقه من بد باشه که از فیلمهایی که چند تا موضوع مختلف رو تو یه فیلم به هم ربط میدن خوشم نمیاد.من فقط اون صحنه ای که زن والاس حالش بد شد و اون صحنه های که بروس ویلیس بود را دوست داشتم.

Bernardo
Guest
Member
Bernardo

امیرمحمد:

ایمان:کلا با فیلمهای تارانتینو حال میکنم…هرچند امیدوارم دیگه فیلمی تو مایه های بیل را بکش۱ و ۲ نسازه.فیلمای بدی بودن.البته به نظرم سگدونی تارانتینو حتی از پالپ فیکشن هم بهتره و عامه پسندتره!

چراواقعاچراkillbill1,2خوشت نیومده

من از این فیلم خوشم نیومد چون خیلی خالی بندیه!
راستی چرا توی این سایت اینقدر کامنتا بد چاپ میشه؟ مثلا هر خط فاصلش با خط بعدش اینقدر کمه که در هم و بر هم نشون داده میشه تقریباً!

امیرمحمد
Guest
Member

ایمان:کلا با فیلمهای تارانتینو حال میکنم…هرچند امیدوارم دیگه فیلمی تو مایه های بیل را بکش۱ و ۲ نسازه.فیلمای بدی بودن.البته به نظرم سگدونی تارانتینو حتی از پالپ فیکشن هم بهتره و عامه پسندتره!

چراواقعاچراkillbill1,2خوشت نیومده

امیرمحمد
Guest
Member

نمیشدتواسکاربهترین فیلم هم به پالپ فیکشن میدادن هم به فارست گامپ 😥

منم
Guest
Member
منم

beny:با فیلمش حال نکردم. (حالا بزن اون کلید قرمزه رو)

منم :)) حالا باز منفی بدید 😆

msf
Guest
Member
msf

ایرادی که میشه گرفت اینه که حرف و حسش رو نمی تونه به ظرافت فیلمی به نام بیگ فیش منتقل کنه.بعنی منظور اینه که درجه ی سخت فهمی فیلم خیلی زیاده.اما هنرش اینه که استادانه مخاطب گیجش رو تا انتهای فیلم نگه می داره

Abe
Member
Member
Abe

بهترین فیلم تارانتینو تا به الان است. در فیلم صحنه های غافلگیر کننده خیلی خوبی بود مثلا کشته شدن تراولتا یا کشته شدن فی البداهه جوان سیاه توسط تراولتا یا تجاوز به وینگ رامس توسط پلیس همجنس بار

ایمان
Guest
Member
ایمان

کلا با فیلمهای تارانتینو حال میکنم…هرچند امیدوارم دیگه فیلمی تو مایه های بیل را بکش۱ و ۲ نسازه.فیلمای بدی بودن.البته به نظرم سگدونی تارانتینو حتی از پالپ فیکشن هم بهتره و عامه پسندتره!

saeed ako
Member
Member
saeed ako

با عرض سلام خدمت عزیزان

به نظرم بعضی وقتها این لیستها هستند که به یک فیلم ارزش میدن…

اما بدون شک اینبار فیلمه که به لیستی که دراون قرارگرفته ارزش میده…

باور کنید این فیلم ارزش دیدن رو داره.
حتی به دفعات!

به شخصه هیچ وقت اون دقایق اوور دوز اوما ترومن رو فراموش نمی کنم 😆

یا صحنه انتخاب اسلحه بروس ویلیس! 😆

وبازیهای عالی

کارگردانی عالی

و…

beny
Guest
Member
beny

با فیلمش حال نکردم. (حالا بزن اون کلید قرمزه رو)

babi zandi
Member
Member
babi zandi

فیلم خیلی ساده حرفش رو زد مهمترین چیزی که بیننده باهاش سرو کار داره اینه که غرور داشتن چیز خیلی بدی نیست واتفاقا به جاش چیز خوبیه ولی کاراکتر مارسلو والاس اونو درک نکردوحتی در سکانس رودرو با بوچ هم همینو تایید کرد وخیلی راحت بهش گفت که بازی بوکسو واگذار کنه تا روزی که در تور زد گرفتار شدواون بلا سرش اومدواونو احساس کرد

امیرحسین اسلامی نژاد
Member
Member
امیرحسین اسلامی نژاد

امروز برای اولین بار فیلمو دیدم .بازی تمامشون عالی بود. فیلم از نظر روایت,کارگردانی,فیلمنامه عالی بود.از نظر محتوایی فیلم شامل قبول کردن و یا رد فرصتهابود فرصت هایی برای رستگاری,بخشش,کمک به همنوع, … .از منظر دیکه دیگه نشون میداد که هر تصمیمی هر چقدر که بی اهمیت جلوه کنه میتونه مهم باشه و حتی آخرین تصمیم فرد باشه مثل تصمیم وینست درباره اینکه اسلحشو روی میز آشپزخونه گذاشته بود یا بوتچ که برگشت و مارسلوس رو نجات داد که در نهایت این تصمیمش منجر به کشته شدن دو نفر و نجات دشمنش شد که از کار اون چشم پوشی کرد… ادامه »

سینا. ن
Guest
Member
سینا. ن

بابت این نقدی که گذاشتید ممنون، فیلم حداقل دارای خط تعلیقِ مرتبه دوم هستش، این نقد واقعا ضعیف بود، بجز بعضی از سطرهاش که مربوط به شیوه تدوین و کارگردانی میشه.
تارنتینو مادرزاد خلاق نیست، اون کنه خلاقیتو خلق میکنه.

sia nem
Member
Member
sia nem

josef:اولین بار امروز دیدمش، این نوع دیالوگ و صحنه ها با فرهنگ من یکی سازگار نیست، اصلاً باهاش حال نکردم. این بستگی به صیلقه افراد داره که چه نوع فیلم هایی بپسندند.علت اینکه این فیلمو دیدم رتبه بالای اون در imDB بود. هر چند نمیتونم منکر داستان بسیار جالب و بازی های قشنگ بازیگرانش بشم.

sharmandeh kododm ghesmat tebghe farhang nabod? ien film por hast az harfaieh ba arzesh etefaghan va gerayesh be khobi…kojash bad bod

josef
Guest
Member
josef

اولین بار امروز دیدمش، این نوع دیالوگ و صحنه ها با فرهنگ من یکی سازگار نیست، اصلاً باهاش حال نکردم. این بستگی به صیلقه افراد داره که چه نوع فیلم هایی بپسندند.علت اینکه این فیلمو دیدم رتبه بالای اون در imDB بود. هر چند نمیتونم منکر داستان بسیار جالب و بازی های قشنگ بازیگرانش بشم.

سروش
Guest
Member
سروش

خیلی خوب بود،ممنون…تارانتینو از مدیوم سینما خیلی زیبا و بی رودربایستی خشونت انسان رو به رخش می کشه…واقعا نابغه اس!!!فیلم سگهای انباری هم خیلی خوبه…

9
Guest
Member
9

به نظر میرسید سینما با این فیلم راهشو عوض کرد،این فیلم پر از سکانس های درخشانه،مخصوصا سکانس رقص تراولتا با تورمن و خیلی سکانس های دیگه،در ضمن همه شخصیت ها/بازیگران عالی هستند:جان تراولتا،ساموئل جکسون،اما تورمن،تیم راث،بورس ویلس،کریستوفر واکن و…

محمد آل پاچینو
Member
Member
محمد آل پاچینو

"در تقسیم جوایز فیلم به نوعی تحت تاثیر فارست گامپی قرار گرفت که مسلماً ارزشهای پالپ فیکشن را نداشت ولی اسکار پسند تر بود."
بنظرم این نقد خیلی مغرضانست. هر دوی این فیلم ها شاهکار بودند و قابل مقایسه با هم نیستند. pulp fiction بقدری زیباست که برای تعریف نیازی به مقایسه با فارست گامپ با بازی فوق العاده تام هنکس، نداره.

ShahFace
Member
Member

در مورد صحنه ای که وینسنت در اون کشته میشه جاهایی دیدم بحث میکردند که اون اسلحه برای والاس بوده که میخواسته بره کافه و دنات بخره.
من خودم نمیتون این فکرو بکنم که اسلحه برای والاس بوده ولی توی فیلمنامه مثل اینکه تارانتینو نوشته بوده اسلحه برای والاس بوده.
نظر دوستان چیه؟

عادل هاشمی
Member
Member
عادل هاشمی

به نظرم هرکی این فیلمو ندیده کل عمرش به فنا رفته… 😆

Akon
Guest
Member
Akon

منو بگو که تازه دارم دانلودش میکنم!!

sia nem
Member
Member
sia nem

این فیلم رو من شاید بالای ۱۰ بار دیدم و واقعا شاهکاره بی نظیر…غیر فیلم دیالوگ ها شاهکاره بازی ها عجیب و زیباست…
واقعا اسم فیلم حرفه ای برازنده این فیلم هست

محمد
Guest
Member
محمد

این فیلم رو بیشتر از ۵ بار دیدم. خصوصیت این فیلم، به نظر من البته، اینه که تا حداقل ۲-۳ بار نبینیش نمیتونی کامل باهاش ارتباط برقرار کنی. فیلم فوق العادست. وینسنت وگا و آقای ولف یا وینستون(!) به نظر من باحالترین شخصیت های فیلم هستند. البته دیالوگ های جولز هم فوق العادست مخصوصا آخرای فیلم که اون آیه انجیل رو با توجه به موقعیت خودشون داره برای رینگو تفسیر میکنه!

آریا
Member
Member
آریا

به نظرم یکی از خصوصیات هنر اینه که نمیشه خیلی اوقات وصفش کرد، درست مثل این فیلم، از هر کی که با فیلم حال کرده بپرسی چرا نمی تونه توضیح بده

ابوالفضل
Guest
Member
ابوالفضل

واقعا سال ۹۴ سال پرباري براي هايوود بود …
پالپ فيكشن هم از اون فيلمهاي صاحب سبك تارانتينو هستش …
تارانتينو رو به اين خاطر دوست دارم كه واقعا فيلم رو از ته دلش و به خاطر عشقي كه به سينما داره ميسازه.

miladss
Guest
Member
miladss

نقد فیلمای قدیمی رو بیشتر بزارید

با تشکر

Jalal
Member
Member
Jalal

خيلي ممنون بابت نقد اين فيلم بسيار جالب ! يادمه وقتي اولين بار اين فيلمو ديدم در آخر فيلم دو حس متفاوت داشم . يكي هيجان موجود از تقاطع داستان اول فيلم و يكي ديگه هم گيج بودن از داستان غير خطي اين فيلم . اين فيلم واقعا يك اثر بزرگ خاطره انگيز براي سينما دوستان هست . حتي تو فيلم مارمولك هم به اون اشاره شد (روحاني داخل تلوزيون كه داشت از شخصيت تارانتينو) تعريف ميكرد 😆 مسلما بارزترين خصوصيت فيلم ، به غير از داستان غير خطي زيبا ، ديالوگ هاي پيچيده و سنگين و در عين حال… ادامه »

آریانوش
Guest
Member
آریانوش

سایتتون خیلی خوبه ولی این قسمتش مثل فیلمهاش شاهکاره تمام عیاره سپاس فراوان از شما به خاطر زحماتتون

علیرضا
Guest
Member
علیرضا

تا اونجایی که یادمه اسم رئیس شون با بازی وینگ ریمز " مارسلوس والاس" بود و فکر کنم منظور راجر ایبرت از "موب" رئیس و گنده لاتها باشه یعنی: Mob & Mobster

pOOriA
Guest
Member
pOOriA

واقعا عالی بود ، ممنون ، واقعا تارانتینیو استاد اینجور کارهاست خیلی ازتون ممنونم، ای کاش می تونستید نقد فیلم fight club رو بزارید ممنون

مهران
Guest
Member
مهران

عالی بود، عالی
دمتون گرم

یک طرفدار نقد فارسی
Guest
Member
یک طرفدار نقد فارسی

سلام لطفا نقدفیلم های کازابلانکا ، رستگاری در شاوشنگ و تایتانیک را هم بگذارید

omid
Member
Member
omid

با این کارتون که میاید شاهکارای دهه های قبلو معرفی میکنید حال کردم … دمتون گرم

1 2 3 5