نقد و بررسی فیلم Princess Mononoke (پرنسس مونونوکه)

کارگردان : Hayao Miyazaki

نویسنده : Hayao Miyazaki

بازیگران: Yôji Matsuda,Yuriko Ishida,Yûko Tanaka

خلاصه داستان : قرن چهاردهم میلادی، ژاپن. «شاهزاده خانم مونونوکه» نبردی شگفت انگیز میان خدایان حیوانات در جنگل و انسان ها را شرح می دهد. در سفری برای یافتن نوشدارو، آشیتاكا خود را در میدان جنگ مییابد. جنگی میان اهالی جنگل و معدنداران. او ضمن كمك به اهالی جنگل با شاهزاده خانم مونونوكه آشنا میشود.

[nextpage title=” نقد انیمیشن « شاهزاده خانم مونونوکه» (downloadsir)”]

نقد انیمیشن « شاهزاده خانم مونونوکه» (downloadsir)

 

تخیل رها، منحصر به فرد و تصویر سازی غریب و بدیع این نقاشی متحرک افسانه ای شرقی فقط از استادی مثل میازاکی بر می آید. سنت پر سابقه و درخشان هنر نقاشی متحرک در ژاپن با شیوه ی خاص شخصیت پردازی و روایت گری میازاکی ترکیبی ویژه و تماشایی ساخت و حاصل پرفروش ترین فیلم سینمای ژاپن تا آن زمان شد.

به قرن چهاردهم میلادی در ژاپن میرویم. “شاهزاده خانم مونونوکه” نبردی شگفتانگیز میان خدایان حیوانات در جنگل و انسانها را شرح میدهد. “شاهزاده آشیتاکا”ی جوان، پس از حملهی یک گراز اهریمنی دچار بیماری لاعلاجی میشود و تنها راه نجاتش یافتن پادزهر است. او باید به شرق سفر کند و از “شیشیگامی” خدای گوزنگون کمک بگیرد، ولی وقتی به مقصد میرسد، در مییابد که میان انسانها و حیوانات جنگل بر سر غارت مدام زمین، جنگ در گرفته است…

Hayao Miyazakihttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/3-Princess-Mononoke.jpgدر ۵ ژانویه ۱۹۴۱ در شهر توکیوی ژاپن متولد شد. او کار انیماتوریاش را در سال ۱۹۶۳ در استودیوی “Toei Douga” آغاز کرد و سریعا در کار جا افتاد و چندین اثر کلاسیک انیمیشن ژاپن را خلق کرد. از همان ابتدا با قدرت فوقالعادهای که در طراحی داشت و ایدههای بیانتهایی که برای ساخت انیمیشن به ذهنش میرسید، توجه زیادی را به خود جلب کرد. میازاکی در کارهایش خط خاصی را دنبال میکند و موضوع اغلب کارهای او تقابل “انسان و تکنولوژی و طبیعت” است و اینکه طبیعت همواره خواستار یک همزیستی مسالمتآمیز بوده اما انسان، گرفتار آمده در چنگال طمع و بلندپروازی، همیشه دست تجاوز و تعدی به سوی او دراز کرده، بدون توجه به این که خود او هم جزیی از این طبیعت است و اگر آن نباشد او هم نخواهد بود. ایشان بیشتر ایدههای مورد کاربرد در انیمیشنهای خود را از افسانهها و اسطورههای کهن ژاپنی میگیرند، هرچند که تأثیر افرادی نظیر Lewis Carroll،Möbius،Diana Wynne Jones،J.R.R. Tolkien را هم در کارهایشان انکار نمیکنند. ایشان، تا قبل از انیمیشن Spirited Away که توانست جایزهی اسکار بهترین انیمیشن ۲۰۰۲ را به خود اختصاص دهد، چندان در دنیای انیمیشنسازی غرب شناخته شده نبودند. این انیمیشن با استقبال بینظیر عمومی در ژاپن روبرو شد. البته فیلمهای دیگر ایشان نظیر همین Princess Mononoke و Howl’s Moving Castle نیز با استقبال بسیار خوبی روبرو شدند. آقای میازاکی به حق شایستهی لقب “استاد” هستند. چرا که در صنعت انیمیشنسازی در کل جهان هیچکس نمیتواند Hayao Miyazaki باشد!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/4-Princess-Mononoke.jpgپرنسس مونونوکه از آثار زیبا و تحسینبرانگیزی است از انیماتوری بزرگ، هایائو میازاکی، که به او لقب والت دیسنی ژاپن را دادهاند. جلوههای بصری انیمیشن بسیار زیباست. تخیل به کار رفته در داستان قوی و جذاب است. میازاکی برخلاف بسیاری از کارگردانان انیمیشن که با دنیای انیمیشنهای دوبعدی و دستی خداحافظی کردهاند هنوز با روش سنتی انیمیشنهایش را میسازد و نگاهی به آثار زیبا و تاثیربرانگیز او که در تمام دنیا فروشی خارق العاده داشتهاند، نشان میدهد که تصمیم اشتباهی نگرفته است. داستان پرنسس مونونوکه زیبا و لطیف است و گرافیک زیبا و موسیقی آرام و ملایم آن و ریتم کاملا مناسب داستان هر کسی را محصور خود میکند. دربارهی آثار میازاکی گفته میشود که بیشتر از آن که کودکان را راضی کند بزرگسالان را مجذوب و خشنود میکند!

میازاکی دنیای خودش را دارد. گاهی خیلی لطیف، گاهی آنقدر خشن که تحملش در دنیای انیمیشن سخت میشود. استاد انیمیشن ژاپنی (Anime) گاهی دوستداشتنی است، گاهی نفرت انگیز. مونونوکه فیلمی در ستایش طبیعت است به زبان اسطوره و آنقدر چشمنواز که گاهی آدم را به هوس میاندازد که به طور جدی شروع به دیدن انیمیشنهای ژاپنی بکند. تخیل رها، منحصربهفرد و تصویرسازی غریب و بدیع این نقاشی متحرک افسانهای شرقی، فقط از استادی مثل “میازاکی” برمیآید. سنت پرسابقه و درخشان هنر نقاشی متحرک در ژاپن با شیوهی خاص شخصیتپردازی و روایتگری میازاکی ترکیبی ویژه و تماشایی ساخت و پرفروشترین فیلم سینمای ژاپن تا آن زمان شد. غریبنمایی اثر، دل تماشاگران غربی را هم بهدست آورد و میازاکی امکان پیدا کرد تا راهش را ادامه دهد و چند سال بعد در Spirited Away محصول ۲۰۰۱ به اوج برسد.

 

منبع: downloadsir

 

[nextpage title=” نقد و داستان کامل انیمه پرنسس مونونوکه: شاهکار انیمیشنهای دنیا (کافه توهم)”]

نقد و داستان کامل انیمه پرنسس مونونوکه: شاهکار انیمیشنهای دنیا (کافه توهم)

 

داستان کامل:

پرنسس مونونوکه، داستان سفر آخرین شاهزادهی قوم Emishi به نام Ashitaka و تلاشش برای برقرار کردن صلح بین دستهای از انسانها که در Irontown ساکن هستند و موجودات ساکن در جنگلی که نزدیک این منطقه قرار دارد را دنبال میکند.

فیلم با سکانسی شروع میشود که آشیتاکا سعی میکند دهکده اش را از شر خوک بزرگی به نام Nago که به شکل هیولایی خطرناک درآمده نجات بدهد اما با کشتن او، به نفرینش گرفتار می شود؛ نفرینی که از علامتی روی دستش شروع به رشد میکند تا بعد سراسر بدنش را بپوشاند و او را به کشتن بدهد. نفرینی که باعث شده او قدرت خارقالعادهای پیدا کند ولی در عوض به تدریج او را ضعیف میکند. در جسد Nago، گلولهای آهنی پیدا می شود که ظاهراً دلیل تبدیل شدنش به هیولا بوده است. آشیتاکا که الان از دهکده طرد شده، به دنبال یافتن محل زندگی ناگو، رهسپار سفر میشود. در این سفر، او با خدایان جنگل مثل گرگها، میمونها و خوک های وحشی و از همه مهمتر، خدای زندگی و مرگ، روبرو میشود. خدایی که روزها به شکل گوزن و شبهای در زیر نور ماه، به شکل نایتواکر درمی آید. این جنگل، در کنار دهکدهای به نام Irontown قرار دارد که مردمش به رهبری Lady Ebushi، جنگل را در جستجوی سنگ آهن، به نابودی کشانده اند. در یکی از درگیریهای بین این مردم و موجودات جنگل، هم اینها بوده اند که باعث زخمی شدن ناگو شده اند. در طول فیلم، آشیتاکا بارها تلاش میکند تا بین Irontown و جنگل، صلح برقرار شود. San، دختری که بوسیله گرگها بزرگ شده و خودش را جزو انسانها نمیداند به شهر حمله میکند اما آشیتاکا که قصد دارد شهر را ترک میکند مداخله میکند و او را به جنگل برمیگرداند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/5-Princess-Mononoke.jpgسان که باعث شده آشیتاکا زخمی بشود، او را به کنار دریاچه میبرد. خدای مرگ و زندگی اثر زخم را از بین می برد اما نفرینش را شفا نمیدهد. آشیتاکا که احساس علاقهای نسبت به سان در خودش احساس می کند، سعی میکند او را از خطر دور نگه دارد. Moro، گرگی که سرپرستی سان را برعهده دارد به آشیتاکا اخطار میکند که نمیتواند زندگی اش را با سان به اشتراک بگذارد.لیدی ابوشی، تصمیم میگیرد که خداوند مرگ و زندگی را بکشد و سرش را که گفته میشود زندگی جاودان می دهد به امپراطور هدیه کند تا در ازای آن، محافظت امپراطور را از شهرش در مقابل مهاجمان به دست بیاورد. با وجود تلاش های آشیتاکا، ابوشی موفق به قطع کردن سر خدای مرگ و زندگی میشود، اما این کارش باعث می شود که نفرینی بزرگ، تمام سرزمین های اطراف را فرا بگیرد و جنگل را بطور کامل نابود کند. آشیتاکا و سان که الان خیلی به هم نزدیک شده اند، سر را پس میگیرند و به خدای مرگ برمیگردانند. در انتها هرکدام از آنها راه خودش را انتخاب میکند. لیدی ابوشی، تصمیم میگیرد که دست از نابودی جنگل بکشد و صلح بین آنها برقرار میشود.

 

نقد فیلم:

اگر دنبالکنندهی کارتون های ژاپنی باشید، به احتمال زیاد پرنسس مونونوکه، اثر بی نظیر هایائو میازاکی را تماشا کرده ابد. یک اثر فوقالعاده از خالق کارتونهای شهر اشباح و قلعه ی متحرک هاول که در سال ۱۹۹۷ ساخته شد و توانست نظر مثبت بسیاری از منتقدان و مردم را به خودش جلب کند. راجر ابرت، این فیلم را ششمین فیلم برتر سال ۹۹ (سالی که فیلم در آمریکا اکران شد) معرفی کرده و البته در زمان خودش، عناوین پرخرجترین و پرفروشترین فیلم سینمای ژاپن را هم در اختیار گرفته بود. بنابراین با یکی از مهمترین آثار تاریخ انیمیشن روبرو هستیم که هر علاقهمند به شاهکارهای سینمایی باید آن را دیده باشد.

تخیل میازاکی، یک بار دیگر، قدرت ایدههای خلاقانه خودش را به رخ انیمیشنهای پرزرق و برق سینمای امروز میکشاند. جایی که داستان، تلقی فیلمساز از آن و شخصیتپردازی، در درجه اول اهمیت قرار دارد. هرکدام از شخصیت های فیلم، بسیار دقیق و حسابشده پرداخته شده اند. طوری که در انتها، فیلم مثل پازلی که این شخصیتها، قطعاتش هستند کامل می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/6-Princess-Mononoke.jpgبر خلاف ظاهر داستان، اکثر کاراکترها چندین وجه شخصیتی دارند و صرفاً بد یا خوب مطلق نیستتد. بطور مثال، Lady Eboshi با وجود اینکه یکی از شخصیت های منفی فیلم ایت، اما هیچگاه احساس نمیکنید با یک زن پلید روبرو هستید، بلکه می شود کارهای او را بیشتر به ناآگاهی یا قضاوت دلسوزانه اش برای مردمش نسبت داد. مردمی که با تمام وجودشان دوستش دارند و به خاطر کارهایش، از او سپاسگذارند.

آشیتاکا که به ظاهر، شخصیت اصلی داستان است، در کنار کاراکتر آرام و درونگرای خودش، باید با وجه پیشرونده‎ی شخصیتش که ناشی از نفرین ناگوست کنار بیاید و آن را سربهزیر نگه دارد.

سان، دختری ست که عنوان فیلم (پرنسس مونونوکه) بر اساس کاراکتر او معرفی شده: زمانی که سان کودک بود، موروی گرگ به پدر و مادرش حمله کرد چرا که آنها را از متجاوزان به جنگل میداونست. اما آنها، سان را به عنوان طعمه جلوی گرگ انداختند تا جان خودشان را نجات بدهند. گرگ هم سان را مثل دختر خودش بزرگ کرد. بر طبق این داستان، ادامهی فیلم بسیار قابل قبول پیش میرود و حتی جدایی سان و آشیتاکا هم، منطقی به نظر می آید. مورو، گرگی که از خدایان جنگل محسوب میشود، به ظاهر شخصیتی درندهخو دارد، اما آشیتاکا هرچه بیشتر با او در کنار دخترخوانده اش اشنا میشود، متوجه ذات فداکار و مهربان او می شود که حاضراست برای دخترش و برای جنگل دست به هر کاری بزند.

داستان در دورهی موروماچی روایت میشود. برههای از تاریخ قرن ۱۴ ژاپن که آن را به دوران مدرن متصل میکند. تمام نماهای فیلم، برداشتهایی واقعی از نقاشی های آن دوران هستند و به شکلی جذاب، تماشاگر غیرژاپنی را با فرهنگ اصیل ژاپن آشنا میکنند. کل این کارتون، تقریباً بصورت دستی ساخته شده و انیمیشن کامپیوتری، به ندرت استفاده شده است. بنابراین حس و حال کارتونهای کلاسیک، در سراسر فیلم جریان دارد.

برخلاف کارتونهای دیگر که اصولاً به عنوان سینمای کودکان شناخته میشوند، این یکی اصلاً برای این دسته از تماشاگرها ساخته نشده و درجهبندی فیلم هم همین نکته را تائید میکند. خشونت جاری در بعضی از صحنههای فیلم، بزرگسالانی را که برای بار اول پای این کارتون می نشینند هم شوکه میکد. بنابراین اگر دنبال کارتونی هستید که بتوانید با آن سر بچه ها را بگرم کنید، دور این یکی را خط بکشید.

طبق معمول همهی انیمیشن های میازاکی، آهنگهای این فیلم را هم جو هیسایشی ساخته است که مثل همیشه شنیدنی و زیبا هستند. اما اینجا به خاطر مایه‎ی پررنگ فرهنگ ژاپن، آهنگ های فیلم هم بیشتر به سمت موسیقی شرقی متمایل شده اند. تم اصلی موسیقی فیلم، به زیبایی روی فیلم نشسته است و طرفداران موسیقی ژاپنی را کاملاً راضی می کند.

 

منبع: کافه توهم

 

[nextpage title=” یادداشتی کوتاه درباره ی «پرنسس مونونوکه/Princess Mononoke» (انجمن p30world)”]

یادداشتی کوتاه درباره ی «پرنسس مونونوکه/Princess Mononoke» (انجمن p30world)

 

انجمن p30world: «داستان فیلم «شاهزاده خانم مونونوکه» افسانه ای است که در قرن ۱۴و در ژاپن می گذرد. شاهزاده ای به نام آشیتیکا پس از پیروزی در یک نبرد بیمار می شود. او برای درمان بیماری اش سفری زیارتی و عرفانی را به غرب ژاپن آغاز می کند. او به جنگل بزرگی می رسد که در آن بانو ابوشی و یارانش – که قصد نابودی جنگل را دارند – با شاهزاده مونونوکه و حیوانات جنگل ، جدال می کنند. آشیتیکا می کوشد آنها را آشتی دهد و راهی نیز برای درمان خود بیابد.

Princess Mononokehttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/7-Princess-Mononoke.jpgبا وجودیکه در نقدهای بسیاری بعنوان اثری ضعیف از میازاکی معرفی شده در خاطر من بعنوان یکی از بهترین و شاید هم بهترین اثر میازاکی باقی مانده است. شاید به این علت که همیشه “اولین” موثرترین و زیباترین است و من میازاکی را با Princess Mononoke شناختم. جنگ انسان و طبیعت از آن موضوعات به شدت تکرار و نخ نماست که شاید بشود موضوع اصلی این انیمه را همین نام گذاری کرد. آشی تاکا پرنسی از قبیله موشی که ۵۰۰ سال پیش از بین رفته و بازماندگانشان در سرزمینی دور از دیگران زندگی می کنند گرفتار نفرین خدایان می شود و در جستجو برای یافتن راهی که از مرگ نجاتش بدهد مجبور می شود برای همیشه سرزمینش را ترک کند ولی چرا؟ آشی تاکا مرده یا زنده حق برگشتن ندارد و این یعنی از سوی قبیله اش طرد می شود! میازاکی در این اثر چندین بار از زبان شخصیت های مختلف یاد آور می شود که نفرینی که آشی تاکا گرفتار آن شده مسئله مهمی نیست چون در حقیقت خیلی وقت است که تمام دنیا به نفرینی بدتر گرفتار شده است! این طعنه به شدت بجا ذات مزخرف انسان را نشان می دهد که تا بلایی سر خودش نیاید به فکر مصلحت اندیشی و نجات بقیه نیست و بعد که خودش گرفتار شد تازه چشمش به حقایق اطرافش هم باز می شود! آشی تاکا -این بچه مثبت اعصاب خورد کن که از نسلی است که قرن ها قبل منقرض شده- شاید نماد انسانی است با روح انسانی که از نظر میازاکی دیگران او را مرده محسوب می کنند اما زنده است و در اقلیت میان توده تیره آدمها زندگی می کند! san یا همان Princess Mononoke هم نماد همان انسان اما یک انسان معترض است! اینکه گرگها او را بزرگ کرده اند شاید صرفا نشانه ای از تفاوت او با بقیه ایست که مثل او نیستند. دو انسان سفید میان جمع خاکستری آدم ها: یکی خواهان مبارزه و دیگری خواستار صلح! در این میان شخصیت لیدی ابوشی از همه دلچسبتر است: بانویی که برای نفع خودش کار می کند و می کشد و از بین می برد ولی در عین حال دربرابر هم پیمانانش سخاوتمند و مهربان است! لیدی ابوشی از واقعی ترین شخصیت های کارهای میازاکی است هرچند که در آخر تاوان اشتباهاتش را می دهد!

در هر حال هرچقدر هم که از نظر دیگران Princess Mononoke اثری ضعیف باشد از نظر من با آن شروع نفسگیر و داستان نخ نما و پایان بسیار قابل پیش بینی اش یک اثر متمایز و به یادماندنی است و آشی تاکا هرچقدر بیشتر برای ما شخصیتی غیرقابل باور داشته باشد ما را بیشتر شبیه همان انسان هایی می کند که شخصیت هایی مثل آشی تاکا را منقرض شده محسوب می کنند! میازاکی جدا نابغه است! اما در پایان داستان که جنگل نجات پیدا می کند و صلح برقرار می شود من نفهمیدم و هزگز فکر نکنم بفهمم که سرنوشت آشی تاکا این انسان با روح انسانی! که از قبیله خودش هم طرد شد به کجا رسید؟»

 

منبع: انجمن p30world

 

[nextpage title=” بررسی انیمیشن شاهزاده مونونوکه (انجمن bazyrayaneh)”]

بررسی انیمیشن شاهزاده مونونوکه (انجمن bazyrayaneh)

 

داستان در ژاپن قرون وسطی می گذرد. شخصیت اصلی ماجرا، آشی تاکا، در حال سفر به غرب برای رهایی از نفرین یک گراز غول پیکر است.او در بین راه به شاهزاده خانم مونونوکه برخورد می کند. شاهزاده خانم همراه ارواح جنگلی و حیوانات، در حال جدال با مردم محلى است.آشی تاکا، که نسبت به هردو طرف مبارزه، احساس علاقه می کند، درصدد راهى است که صلح را بین آنها بر قرار کند. در همین بین عده ای سود جو نیز قصد گل آلود کردن آب و ماهیگیرى از آن را دارند. یعنی برای جاویدان شدن و کسب مال و ثروت ( براساس یک افسانه قدیمی ژاپنى )، به دنبال روح جنگل و جدا کردن سر روح هستند.

همیشه میازاکی به دنبال این بوده که مخاطبان خود را سرزنش کند. این سرزنش در قالب های مختلفی صورت گرفته است. از انیمیشن ponyo گرفته که گله اش از مردم، الودگی دریا بود تا پرنس مونونوکه که گله اش نابودی جنگل است.

میازاکی این اندیشه ی طبیعت گرایانه و صد البته انسان دوستانه ی خود را به طرز استادانه و در قالب یک انیمیشن خشن و در عین حال درام بیان کرده است. شخصیت های این انیمیشن هیچ گاه مورد نفرت قرار نمی گیرند.حتی lady ebushi که یک شخصیت منفی است، ولی هیچ گاه ما او را به عنوان یک شخصیت پلید و شیاطانی نمی بینیم.

حتی nago که یک گراز اهریمنی بود ،ما او را به چشم شیطان نمی بینیم. بلکه او را به چشم یک مظلوم و یک قربانی دست اهریمنان می بینیم و مسلما دلمان به حالش می سوزد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/8-Princess-Mononoke.jpgشخصیت های داستان، همگی مکمل یک دیگر هستند. مانند یک قطعه ی جورچین. شخصیت ها طوری طراحی شده اند که علی رغم ماهیت ضد انسان بودنشان باز هم در قلب انسان جای میگیرند. برای نمونه شخصیت san که صراحتا متنفر از تمامی انسان هاست، و دوست دارد خودش را دور از انسان ها بداند و مانند گرگ زندگی کند، اما باز هم قلب انسانی اش به او اجازه نمی دهد که از آنچه بوده دور بماند. او با تمام نفرتی که به انسان ها دارد، باز هم عاشق اشیتاکا می شود و به او محبت می ورزد.

یقینا میازاکی در این انیمیشن علاوه بر نکوهش انسان ها، قصد داشته “عشق پاک” انسان ها را ستایش کند. حتی به تمام مردم بگوید که برای عاشق شدن اختلاف طبقاتی و فرهنگی مهم نیست.. بلکه لازمه ی عاشق شدن، قلب صاف انسانی و عاطفه ی انسانی است.چیزی که ما به صراحت بین san و اشیتاکا دیدیم و از ان لذت بردیم و ناگهان از وداع انها گریه کردیم.

بر خلاف سان، که شخصیتی به ظاهر وحشی داشت، “اشیتاکا” دارای شخصیتی درون گرا و سر به زیر و ارام است.شاید این ارامش به خاطر غصه ی او از طرد شدن از قبیله باشد. شاید هم به خاطر اینکه می داند به زودی خواهد مرد.

اما شخصیت ارام و سر به زیر او همیشه پایدار نخواهد ماند.بلکه او با ملاقات san اینک چیزی مهم تر از مرگ را در پیش رویش می بیند.موضوعی که اتش درونش را فعال میکند.چیزی که او را از انزوایش بیرون می اورد.و ان چیزی نیست جز عشق او به san.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/2-Princess-Mononoke.jpgمیازاکی به مهارت هرچه تمام تر “عشق” را با “مرگ” به مصاف هم برد، و در این مصاف، “عشق” را پیروز میدان شناخت.

اخرین شخصیتی که ذهن مخاطب را به خود مشغول می کند، شخصیت “مورو ” هست. مخاطب در نگاه اول “مورو” را یک گرگ درنده و بی رحم می بیند.

اما هرچه جلوتر برویم، وقتی هدف صلح طلبانه ی اشیتاکا مشخص شد، مخاطب می فهمد که اشتباه کرده است. او نه تنها “مورو” را خشن نمی بیند بلکه اورا همانند یک مادر انسانی و واقعی می بیند و درون وجود این حیوان وحشی و به ظاهر بی احساس، احساسی فراتر از احساس مردم اهنین دل irontown را میابد و به سرعت “مورو” را دوست می دارد.

نکته ی تامل بر انگیز و خرد کننده ای که میازاکی در این شاهکار گنجانده، مقایسه ی حیوان و انسان و قضاوت مخاطب است!

نکته ی خرد کننده و عبرت امیز این انیمیشن این است که در این فیلم، ما هرگز حیوانات و خدایگان و حتی اهریمن ها و موجودات نفرین شده را مورد عتاب و سرزنش قرار نمی دهیم. در این انیمیشن قرار نیست هیولا ها و حیوانات درنده نقش منفی و متجاوز به انسان تلقی شوند. بلکه در این انیمیشن این انسان ها هستند که از حیوان ها پست تر نشان داده شده اند و هر مخاطبی انسان های irontown که به مجازی از تمام انسان های خود خواه هستند را به عنوان شخصیت های منفی به شمار می اورد که این خود شاید نکته ای کوبنده و عبرت امیز برای مخاطبان امروزی که مدت هاست از اصل انسانیت به دور هستند باشد.

و اما سخن پایانی:

اگر به دنبال یک انیمیشن ساده و صرفا جهت گذراندن اوقات فراغت خودتان و یا سرگرم کردن کودکان هستید به هیچ وجه دیدن این انیمیشن و پایین اوردن عظمت کار میازاکی را توصیه نمی کنم.

همونطار که می دانید این انیمیشن به قدری پر معناست که حتی شاید یک بزرگ سال فهیم را هم به چالش بکشد.

این شاهکار،شامل صحنه های خشونت بار و خونینی است که اصلا برای کودکان توصیه نمی شود. کما انکه درجه ی سنی این انیمیشن هم شاهد بر گفته های من است.

“پرنس مونونوکه” یک انییمشن نیست.بلکه یه شاهکار بی بدیل و تکرار نشدنی کل تاریخ سینما هست.

 

منبع: انجمن bazyrayaneh

 

[nextpage title=” معرفی استودیو گیبلی/ Studio Ghibliسازنده ی «پرنسس مونونوکه» (انیمک)”]

معرفی استودیو گیبلی/ Studio Ghibliسازنده ی «پرنسس مونونوکه» (انیمک)

گردآوری و ترجمه : شورا جاری

 

استودیو گیبلی (Studio Ghibli)، یك استودیو انیمیشن ژاپنی است. لوگوی كمپانی، “توتورو” (Totoro) شخصیت فیلم “همسایه من توتورو” (My Neighbor Totoro) ساخته هایائو میازاكی را نشان می دهد. ساختمان مركزی استودیو در Koganei توكیو قرار دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/9-Princess-Mononoke.jpgبسیاری از انیمه های ساخته استودیو گیبلی برنده جایزه Animage كه جایزه بزرگ انیمه است شده اند، از جمله: “قلعه در آسمان” (Castle in the Sky) در سال ۱۹۸۶، “همسایه من توتورو” در سال ۱۹۸۸ و “خدمات كالارسانی كی كی” (Kiki’s Delivery Service) ساخته ۱۹۸۹٫ در سال ۲۰۰۲ انیمیشن “ربوده شده” (Spirited Away) كه در ایران به “شهر اشباح” معروف است، برنده جایزه اسكار بهترین انیمیشن بلند شد و تنها فیلم غیر انگلیسی زبان شد كه این جایزه را دریافت كرد.

نام استودیو:

نام گیبلی از نام عربی باد مدیترانه ای گرفته شده كه ایتالیایی ها برای هواپیماهای دیده بان خود را در جنگ جهانی دوم استفاده می كردند. هدف از وام گرفتن این نام برای استودیو این بود كه این استودیو بادی تازه در صنعت انیمه ژاپنی بدمد.

تاریخچه:

ریاست استودیو كه در سال ۱۹۸۵ تاسیس شد به عهده هایائو میازاكی، ایسائو تاكاهاتا و توشیو سوزوكی تهیه كننده می باشد. قبل از تاسیس استودیو، میازاكی و تاكاهاتا مدت طولانی در فیلم و انیمیشن تلویزیونی فعالیت بودند و با هم در ساخت فیلمهایی مانند Hole، Prince of the Sun و Panda! Go، Panda همكاری داشته اند. علاوه بر این میازاكی از ویراستاران مجله مانگای Animage تكوما شوتن بود.

استودیو پس از موفقیت فیلم “ناوشیکا دره ی بادها” (Nausicaa of the Valley of the Wind) ساخته میازاکی برای استودیوی Topcraft در سال ۱۹۸۴ تاسیس شد. فیلم از دو شماره اول سری های مانگا نوشته میازاکی برای انتشارات Animage الهام گرفته شده بود تا توجهات را به نسخه انیمه برانگیزد. سوزوکی از اعضا تیم تولید فیلم بود و استودیو گیبلی را با میازاکی که وی نیز تاکاهاتا را به استودیوی جدید دعوت کرده بود، راه اندازی کرد. “ناوشیکا دره ی بادها” هم در گیشه و هم از نظر كیفیت بالای ساخت، موفقیت بزرگی بود. این موفقیت جرقه تاسیس استودیو گیبلی را در سال ۱۹۸۵ توسط توكوما شوتن (موسسه انتشاراتی توكوما شوتن و تهیه كننده ناوشیکا) بود. در همان سال استودیو فیلم بلندی با عنوان “لاپوتا: قلعه ای در آسمان” (Laputa: The Castle in the Sky) را تهیه كرد. از آن پس استودیو به تهیه فیلمهای انیمیشن به كارگردانی هایائو میازاكی و ایسائو تاكاهاتا اختصاص یافته است.

استودیو گیبلی حضور بی نظیری نه تنها در صنعت انیمیشن ژاپن كه در سراسر دنیا دارد زیرا پایه تولیدات استودیو مبنی بر انیمیشن های سینمایی اریجینال است. از آنجا كه تولید فیلم های انیمیشن بلند ریسك بزرگی برای استودیو ها محسوب می شود و هیچ ضمانتی از نظر موفقیت در گیشه وجود ندارد، بسیاری از استودیوهای انیمیشن عمدتاً بر كارهای تلویزیونی متمركز می باشند. این مساله در ژاپن نیز مطرح است و بیشتر استودیوهای انیمیشن به انیمیشن های تلویزیونی متكی هستند و گاه به گاه به ساخت انیمیشن های بلند كه اغلب نسخه های سینمایی انیمیشن های تلویزیونی محبوب هستند، می پردازند.

گرچه در ابتدا میازاكی و تاكاهاتا كه مشغول ساخت انیمیشن بلند در استودیو Toei-Doga بودند چاره ای جز همراهی با جریان غالب و ساخت انیمیشن تلویزیونی نداشتند. یكی از این سریال ها “هایدی” بود كه در سال ۱۹۷۴ روی آنتن رفت. این سریال به انیماتوری میازاكی و كارگردانی آن تاكاهاتا، موفقیت خوبی در بازار انیمیشن تلوزیونی كسب كرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/13-Princess-Mononoke.jpgبا ساخت این سریال های تلویزیونی میازاكی و تاكاهاتا به نتیجه رسیدند كه از طریق رسانه تلوزیون با بودجه كم و زمان محدود قادر به رسیدن به انیمیشن واقعی و با كیفیت بالا نبودند. این انگیزه تولید استودیو پس از ساخت “ناوشیکای دره ی بادها” بود. در ابتدا هیچ كارمند تمام وقتی استخدام نشد. برای ساخت یك فیلم ۷۰ نفر استخدام و با اتمام فیلم آن تیم منحل می شد. محل استودیو در آن هنگام در یك ساختمان یك طبقه ای اجاره ای در حومه توكیو بود.

استودیو به طور عمده فیلمهای میازاکی را تهیه می کرد در حالیکه دومین کارگردان پرکار تاکاهاتا (بیشتر با فیلم Grave of the Firfiles) بود. کارگردانان دیگری که با استودیو گیبلی کار می کردند عبارتند از: یوشیفومی کوندو، هیرویوکی موریتا و گورو میازاکی. جو هیسایشی آهنگسازی موسیقی متن تمام فیلمهای میازاکی را که در استودیو گیبلی تولید شده اند را عهده دار بوده است.

بیشتر تولیدات گیبلی در ژاپن توسط Toho پخش شده اند. والت دیزنی حقوق پخش بین المللی تمام تولیدات گیبلی را که قبلاً به صورت بین المللی پخش نشده اند را داراست و نیز پخش جهانی در خارج از ژاپن فیلمهای Princess Mononoke و Spirited away را نیز بر عهده دارد. در طول سالها استودیو گیبلی با مجله Animage رابطه نزدیکش را حفظ کرده است و به شکلی منظم مقاله های ویژه ای را به استودیو و اعضایش در بخش “یادداشتهای گیبلی” اختصاص می دهد. پوسترهای فیلمهای استودیو نیز به تناوب روی جلد مجله كار می شدند. بین سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۵ استودیو گیبلی زیرمجموعه تكوما شوتن، ناشر Animage بود.

در اكتبر ۲۰۰۱ موزه گیبلی در توكیو افتتاح شد. این موزه نمایشگاه فیلمهای استودیو گیبلی است و انیمیشن هایی از جمله انیمشن های كوتاه گیبلی را كه جای دیگر قابل دسترسی نیست، نمایش می دهد.

این كمپانی به خاطر سیاست “بدون ویرایش” سرسختش هنگام نمایش فیلم در خارج از ژاپن مشهور است. این سیاست به علت دوبله فیلم “ناوشیکا دره ی بادها” ساخته میازاكی بود كه در آمریكا با عنوان “جنگجویان باد” (Warriors of the Wind) اكران شد. این فیلم به شدت ویرایش و آمریكایی شد و در آن برش های مشهود و بازنویسی داستان صورت گرفت. سیاست “بدون برش” هنگامی سخت تر شد كه رییس كمپانی میراماكس، هاروی وینشتن پیشنهاد ویرایش “پرنسس مونونوكه” (Princess Mononoke) را برای بالا بردن بازار فروش داد. در پاسخ به این پیشنهاد یكی از تهیه كنندگان استودیو گیبلی پیام ساده “بدون برش” را فرستاد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/12-Princess-Mononoke.jpgاول فوریه ۲۰۰۸ توشیو سوزوكی از ریاست استودیو كه از سال ۲۰۰۵ عهده دار آن بود، كناره گیری كرد و كوجی هوشینو (رییس سابق والت دیزنی ژاپن) جای او را گرفت. سوزوكی اظهار داشت كه می خواهد خود تهیه فیلمهایش را به عهده بگیرد تا اینكه چنین انتظاری را از كارمندانش داشته باشد. سوزوكی این سمت را به این علت به هوشینو واگذار كرد كه هوشینو از سال ۱۹۹۶ به فروش ویدئوهای استودیو گیبلی و نیز به اكران فیلم پرنسس مونونوكه در آمریكا كمك كرده بود.

در حال حاضر تاكاهاتا و گورو میازاكی (كارگردان Tales from Earthsea و پسر هایائو) پروژه هایی را برای اكران پس از فیلم Ponyo on the Cliff by the Sea هایائو میازاكی آماده می كنند.

دستاوردهای مهم:

اولین موفقیت تاریخ استودیو گیبلی در گیشه: Kiki’s Delivery Service

پرفروش ترین فیلم سال ۱۹۹۲ در ژاپن: Poco Rosso

اولین فیلم استودیو که از گرافیک کامپیوتری استفاده کرد: Pom Poko

اولین فیلم بلند گرافیک کامپیوتری میازاکی و نخستین فیلم بلند گیبلی که در آن از رنگ آمیزی دیجیتال استفاده شد: Princess Mononoke

نخستین فیلم استودیو گیبلی با پروسه دیجیتال ۱۰۰%: My Neighbors the Yamadas

اولین فیلم میازاکی با پروسه کاملاً دیجیتال، اولین فیلم با فروش جهای ۲۰۰ میلیون دلار پیش از اکران در آمریکای شمالی، تنها برنده اسکار بهترین انیمیشن بلند غیر انگلیسی زبان، تنها فیلم انیمه برنده اسکار بهترین انیمیشن بلند، فروش این فیلم در ژاپن جلو زد و پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ژاپن: Spirited Away

 

گردآوری و ترجمه : شورا جاری

منبع: انیمک (سایت اختصاصی انیمیشن کوتاه)

 

[nextpage title=” نگاهی به آثار هایائو میازاکی، نویسنده و انیمیشن ساز ژاپنی: دنیای میازاکی (رادیو کوچه)”]

نگاهی به آثار هایائو میازاکی، نویسنده و انیمیشن ساز ژاپنی: دنیای میازاکی (رادیو کوچه)

نویسنده: رضا پرچیزاده

 

بعضی وقتها که حس میکنم حوصلهام از «سیاست» سر رفته و از روزمره گیِ خسته شدهام، مینشینم و چند تا از کارتونهای میازاکی را تماشا میکنم. امسال دمِ عید باز به سرم زد بنشینم و میازاکی ببینم، و کاری که مدتها بود می خواستم بکنم اما وقت نمی کردم را هم انجام دهم: مقاله ای درباره آثارِ او بنویسم. در نگارشِ این مقاله، چنانکه موضوعش می طلبد، ناپرهیزی خواهم کرد و از هر دری سخنی خواهم گفت. اگر موضوعِ آن را دوست داشته باشید، با آن همراهی خواهید کرد و دقایقی چند از روزمره گی فاصله خواهید گرفت؛ اگر دوست نداشته باشید، برای تان مهجور و دشوار خواهد آمد و روزمره گی را به آن ترجیح خواهید داد. با این وجود، اگر حوصله کنید و مقاله را تا به انتها بخوانید، می بینید که تمامِ این تلاشِ ابتدایی برای فرار از سیاست چندان هم موفق نبوده. به هر ترتیب، برگِ سبزی است تحفه درویش، عیدیِ من به تمام آن کسانی که در سالیانِ فراتر از کودکی و نوجوانی همچنان عشق به «کارتون» را در دل شان حفظ کرده اند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/11-Princess-Mononoke.jpgهایائو میازاکی[۱]، نویسنده و انیمیشن سازِ ژاپنی (متولد ۱۹۴۱)، در ایران چهره ناشناخته ای نیست. از وقتی که شاهزاده مونونوکه اش در سال ۱۹۹۷ در سینماهای آمریکا به نمایش درآمد و سپس شهر اشباح/سفر چیهیرو یش در سال ۲۰۰۲ اسکار گرفت، و بدین ترتیب به یکی از مشهورترین انیماتورهای زنده دنیا بدل گشت، در ایران معروف شد. از آن زمان، اکثر آثارِ او در ایران با کیفیتِ خوب یافت می شوند، و برخی از آنها هم به فارسی دوبله شده اند. با این وجود، تا به امروز کمتر نوشته ای سینمایی-ادبی به فارسی و حتی به انگلیسی خوانده ام که به تفصیل و تدقیق درباره «دنیای میازاکی» که بدون شک نکته متمایز کننده آثار او از آثارِ دیگر انیمیشن سازانِ ژاپنی و غیرِ ژاپنی است صحبتی کرده باشد. اکثر نوشته ها درباره آثارِ میازاکی، به شرحِ کلیِ «داستان» های او می پردازند، و گهگداری هم گریزی به تصاویر او می زنند. حتی کتابِ انیمه: از آکیرا تا شاهزاده مونونوکه[۲] (۲۰۰۱)، به قلمِ سوزان جی. نَپیر که اثر مهمی درباره انیمه است، بیشتر به تمهای کلیِ انیمه و زیرساختهای فمینیستیِ آن می پردازد، و کمتر سخنی درباره «تصاویرِ» آن می گوید. این در جایی است که اهمیتِ هنرِ میازاکی در درجه اول در خلقِ تصاویرِ خیال برانگیزِ بی نظیر یا کم نظیر است.

میازاکی، مثل اکثر انیمیشن سازانِ مشهور ژاپنی، در سبک «انیمه»[۳] (مخففِ «انیمیشنِ» لاتین که در غرب به طورِ کل به کارتونهای ژاپنی اطلاق می شود) کار می کند، که در ایران پیشتر نمونه های مشهورش را در یونیکو[۴] (۱۹۸۱) اثر «پدرخوانده انیمه»، اوسامو تزوکا[۵]ی فقید (۱۹۲۸-۱۹۸۹)، در سینماهای کودکان دهه شصت و سپس در سریال های تکه پاره چوبین[۶]، دژ فضایی[۷]، و دیجی مون[۸] از تلویزیون در دهه هفتاد دیده بودیم. اکثر سریالهای ژاپنیِ «اشک آور» مثل هاچ زنبورِ عسل، بچه های مدرسه والت، دختری به نام نِل، و بچه های کوهستانِ آلپ که در سالهای خیلی دور از برنامه های کودکِ شبکه یک و دو پخش می شدند و نقشی اساسی در افسردگیِ کلی و فلسفی شدنِ کودکانِ آن نسل داشتند هم واریاسیون های کم کیفیتِ انیمه بودند. انیمه خود ریشه در «مانگا»[۹] دارد، که همان «کمیک استریپ»[۱۰] یا کتابِ مصورِ ژاپنی با طراحیِ خاص است. با وجودی که طراحانِ مانگا و انیمه هر کدام سبکِ خاصِ خودشان را دارند، اما برخی مشخصه های کلی در آثارِ همه آنها حاضر است. مثلا، در انیمه و مانگا، معمولا در خصوصیاتِ ظاهریِ افراد اغراق می شود؛ به ظاهرِ افراد و اشیاء حالتِ «دوبعدی»[۱۱] و «لبه دار»[۱۲] داده می شود؛ بر «کارتونی» بودنِ محیط، تاکیدِ فراوان می شود؛ از رنگهای پر کنتراست استفاده می شود؛ و…

فیلمهای میازاکی برای استودیو «جیبلی»[۱۳] – که خود در ۱۹۸۵ از بنیانگزاران آن بود، با خلاقیتهایِ سبکیِ خاصِ خود او، ریشه در همین سنت دارند. با این وجود، از لحاظ «تونِ»[۱۴] اثر، فیلمهای میازاکی به دو دسته مشخص تقسیم می شوند: دسته اول – که من آنها را «کلاسیک»های میازاکی می دانم – که شامل ناسیکائای دره باد[۱۵] (۱۹۸۴)، لاپوتا: قلعه ای در آسمان[۱۶] (۱۹۸۶)، پورکو روسو[۱۷] (۱۹۹۲)، شاهزاده مونونوکه[۱۸] (۱۹۹۷)، و قلعه متحرک هاول[۱۹] (۲۰۰۴) می شود، تونِ بزرگسالانه و تمهای فلسفیِ جهانی دارد که آنها را به جریانِ کلاسیکِ انیمه نزدیکتر می کند. دسته دوم، شامل همسایه ام توتورو[۲۰] (۱۹۸۸)، موسسه باربَریِ کیکی[۲۱] (۱۹۸۹)، نجوای دل[۲۲] (طراحی) (۱۹۹۵)، پونیو[۲۳] (۲۰۰۸)، و دنیای مخفی آریتی[۲۴] (طراحی) (۲۰۱۰)، بیشتر مشغله تم های بچه گانه در محیط های مدرنِ شهری یا روستاییِ ژاپنی/اروپایی دارد. در این میان، شهر اشباح/سفر چیهیرو[۲۵] (۲۰۰۱) که با هر دو دسته آثارِ میازاکی تفاوتهای عمده دارد، به دلیلِ وجود تم های «تقلا»[۲۶] و «مبارزه»[۲۷] و برخی صحنه های نسبتا خشن در آن، از نظرِ من تا حدودِ زیادی در راستای آثارِ دسته اولِ میازاکی قرار می گیرد. در این مقاله، قصدِ بررسیِ همین دسته اول یا آثارِ «کلاسیکِ» میازاکی را دارم تا بلکه با یک تیر دو نشان زده باشم: هم به میازاکی پرداخته باشم و هم تا حدودی به انیمه به طور کل. باید یادآوری کنم که پرداختن به دسته اول لزوما به معنای اهمیت ندادن به دسته دوم نیست، که از قضا برخی شان همچون پونیو شاهکارِ انیمیشن هستند و غنای تصویری بی نظیری در میان آثار میازاکی دارند؛ با این وجود، به این علت که از لحاظ «جهان بینی» از انیمه کلاسیک فاصله دارند در این مقاله نمی گنجند.

از لحاظ درونمایه، همه فیلمهای میازاکی بدون استثنا «بیلدونگس رومان»[۲۸] یا داستانِ «بلوغ در حینِ جستجو» با مایه های رومانتیک هستند؛ و قهرمانانِ آثار او معمولا کودکان و نوجوانانِ پر احساس و پر فکر و خیالی هستند که در حین سفری جسمی-روحی به بلوغ می رسند، و در این میان احیانا عشقِ گمشده ای را هم پیدا می کنند. نکته جالب توجه درباره آثار میازاکی این است که سکس و اشاراتِ جنسی، چه در داستان و چه در انیمیشن، به طرزی غیرمعمول در انیمه از آثار وی غایب هستند؛ و با وجود حضورِ انکارناپذیرِ دوست داشتن و عشق در آثارش، او به آنها جنبه های جنسی نمی دهد. با وجودی که میازاکی در آثارش رگه های مشخص فمینیستی دارد، و قهرمانان یا دیگر کاراکترهای مهم آثارش معمولا زنان و دخترانِ «ضدِسنتی»ای هستند که کارهای «مردانه» می کنند، اصولا می توان گفت که کاراکترهای میازاکی، چه مذکر چه مونث، در عمل بیشتر تک-جنسی هستند، یا شاید بهتر است بگوییم که جنسیت در آنها تعریف عام ندارد، چرا که آنها به حیطه خصوصیات سنتیِ یکدیگر پا می گذارند، و معمولا نقش های فرا-جنسیتی بر عهده می گیرند.

در همین راستا، شخصیت پردازی در آثارِ میازاکی عمدتا قوی است، و تاکید بر خصوصیت های فردی معمولا در اغراق های انیمیشنی به چشم می خورد. مثلا، کاراکترِ «اوکوتو»[۲۹] در شاهزاده مونونوکه، «یوبابا»[۳۰] در شهر اشباح، و «سوفی»[۳۱] در قلعه متحرک هاول از پر جزئیات ترین کاراکترهای کارتونی هستند که تا به امروز دیده ام. با این وجود، «انگیزه»[۳۲]های کاراکترها چندان سرراست نیست، و عکس العمل هایی هم که به وقایعِ مختلف نشان می دهند معمولا متعارف نیست. در حقیقت، «روانشناسیِ» کاراکترهای میازاکی با مردمِ عادی تفاوتِ فراوان دارد. با این وجود، میازاکی معمولا بینِ «خوب» و «بد» خط نمی کشد، و خصوصیاتِ اخلاقیِ مثبت و منفی را با هم در میانِ کاراکترهایش توزیع می کند، که بدین ترتیب شخصیت های «خاکستری»اش را به حقیقتِ زندگی نزدیک تر می کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/99-Princess-Mononoke/10-Princess-Mononoke.jpgنکته ای که کمتر در آثارِ میازاکی به آن توجه شده، «روزمره-سازیِ» فانتزی در فیلمهایش است؛ بدین معنی که در آثار او، فانتزی چنان برای کاراکترهایش حکم امری روزمره پیدا می کند که با آن به راحتی زندگی می کنند، و حتی برخی کارهای روزمره شان را هم از طرُقِ فانتزی انجام می دهند. مثلا، در قلعه ای در آسمان، «دولا»[۳۳] در عین اینکه سردسته دزدانِ هوایی است، نقشِ مادربزرگ را هم به عهده می گیرد؛ در پورکو روسو، پورکو روسو که آدمی خوک-نماست به کافه می رود و با دوستان گلویی تر می کند؛ در شهر اشباح، یوبابای جادوگر، بچه داری می کند، و تا حدودی مثل دولا مادربزرگی هم می کند؛ و در قلعه متحرک هاول، وقتی که سوفی در اثر جادوی «جادوگرِ نابودی»[۳۴] پیر می شود، عکس العمل اش بیش از ناراحتی، تعجب است، و بعدا هم روی آتشِ جادوییِ قلعه (کلسیفر)[۳۵] ژامبون و نیمرو درست می کند. همه این موارد از لحاظِ ادبی به ایجادِ حسِ «آیرونیِ»[۳۶] (کنایه) طنزآمیز می انجامد. از این جهت، شاید بتوان گفت که این «روزمره-سازیِ فانتزی»، یا به عبارتِ دیگر، «فانتزی-سازیِ روزمره گی»، تعبیری از «بیگانه-سازیِ»[۳۷] برشت[۳۸] باشد که در تئاترِ مدرنیستیِ آوانگاردش بر «عجیب بودنِ» روزمره گی تاکید کرده آن را «برجسته»[۳۹] می کرد تا بین مخاطب و اثر هنری «فاصله» بیاندازد و بدین وسیله مخاطب را به اتخاذِ موضع و قضاوت درباره آن وادارد.

از لحاظِ تماتیک، همه آثار کلاسیک میازاکی، به استثنای بزرگِ شهر اشباح، دغدغه های «آخرالزمانی»[۴۰] و لذا تون حماسی دارند: در همه این آثار، پدیده بسیار مهمی – معمولا طبیعت – در معرض نابودی است، و قهرمانان داستان باید با جانفشانی های بسیار جلوی این حادثه را بگیرند. با این وجود، کارگردان با وارد کردنِ «پلات های جزئیِ»[۴۱] فانتزیِ بسیار و کاراکترهای مختلفِ کم ربط به داستان آنقدر پلاتِ اصلی و خطِ روایی را مختل می کند که حس «ادامه داشتن»[۴۲] که برای اوج گیریِ حماسه واجب است، تا حدود زیادی از اثر گرفته می شود، و بدین ترتیب تماشاگر بیشتر مستغرق فانتزی می شود تا حماسه. در راستای فانتزی-پردازی، میازاکی، به سبکِ معمولِ اکثر انیمه پردازان، معمولا تلمیحاتِ بنیادی به ادبیات اسطوره ای و کلاسیک غرب می دهد. مثلا قلعه پرنده او در لاپوتا: قلعه ای در آسمان، ترکیبی از شهر پرنده «لاپوتا» در کتابِ سومِ «سفرهای گالیور»[۴۳] اثر جاناتان سویفت[۴۴] ایرلندی و «درخت زندگی»[۴۵] در اسطوره های اسکاندیناوی[۴۶] است؛ و «روحِ جنگل» و کلا «جاندار-انگاریِ»[۴۷] طبیعت در شاهزاده مونونوکه برگرفته از جاندار-انگاریِ طبیعت در یونانِ باستان در قالبِ «گایا»[۴۸] و جاندار-انگاری طبیعت در آیینِ شینتو[۴۹] است[۵۰]. در این اقبال به آثارِ کلاسیک، میازاکی، مثل همه فیلمسازان ژاپنی، به طریقی میراث دارِ آکیرا کوروساوا[۵۱]ی فقید است که ادبیاتِ کلاسیکِ غرب را در قالبِ شاهکارهایی مثل هفت سامورایی[۵۲]، سریرِ خون[۵۳]، و آشوب[۵۴] با تاریخ و فرهنگ ژاپن پیوند زد.

در راستای حماسه پردازی، مبارزه و به طبعش خشونتِ عریان – که یکی از مشخصه های مهم انیمه است – در آثار کلاسیک میازاکی موج می زند. مثلا، صحنه های کنده شدن سر و دستهای سامورایی ها در شاهزاده مونونوکه، از جهت خشونت و زیبایی شناختیِ خونریزی شاید با صحنه های «بیل را بکشِ»[۵۵] تارانتینو[۵۶] – که از قضا شدیدا وامدار انیمه است – قابل قیاس باشد. به همین دلیل بود که این اثر در میان عموم آمریکایی ها که با «خانواده» به تماشای آن رفته بودند چندان مورد استقبال قرار نگرفت. برعکسِ محتوای معمولا خشونت آمیز آن، پیغامِ اخلاقیِ اکثر آثار میازاکی، به شیوه ای سوپر-رومانتیک با مایه های چپی، صلح طلبی و طبیعت-دوستی است. آثار او پر است از پیغامهایی همچون «عشق حلال همه مشکلات دنیاست»، «صلح و دوستی کارِ جهان را به پیش می برد»، و «انسان و طبیعت باید در صلح و صفا زندگی کنند». مجموعه این عوامل را با تفاوتهایی جزئی می توان در آثار دیگر انیمه پردازِ بزرگ ژاپن، هیرونوبو ساکاگوچی[۵۷]، خالقِ بازیِ کامپیوتریِ پرطرفدارِ «فانتزیِ نهایی»[۵۸]، مشاهده کرد. از این جهت، می توان گفت که یکی از شاخه های اصلیِ انیمه، تا حدودی روحیه «جان فورد»[۵۹]ی دارد که می خواهد از دل مبارزه، صلح بیرون بیاورد، و مبارزه را به صرفِ مبارزه نمی خواهد.

بدین ترتیب، تا اینجای کار دیدیم که آثار میازاکی از لحاظ ساختاری همچون لحافی چهل تکه و از نظر محتوایی ملغمه ای رومانتیک است – به طریقی می توان گفت که این وضعیتِ «ملغمه وار» از خصوصیاتِ اصلیِ انیمه است – که بیشتر به همت کاراکترهای قوی و موقعیت های فانتزی و نه پلاتِ مستحکم و عمقِ ادبی خودش را به پیش می برد. خود او می گوید که در فرآیندِ ساختنِ فیلمهایش منطق را به کار نمی گیرد، و به ضمیرِ ناخودآگاهش مراجعه می کند. به همین ترتیب، او برای فیلمهایش فیلمنامه هم نمی نویسد، و در حینِ طراحیِ تصاویر، داستان را می سازد، و خودش هم نمی داند که داستان به کجا می کشد، و به قول خودش «آخرِ فیلم را خودِ فیلم به من دیکته می کند». همه اینها یعنی اینکه در آثارِ میازاکی، «تصویر» بر «داستان» سبقت می گیرد. در این باره، خود او می گوید: «من قصه گو نیستم، نقش می کشم. با این وجود، به قدرتِ قصه هم ایمان دارم».[۶۰]

لذا، فیلمهای میازاکی، با وجودی که قصدِ «داستانگویی» دارند، معمولا «پِلات»[۶۱] یا طرحِ مستحکمی ندارند، و در اکثرِ آنها نمی توان خطِ رواییِ[۶۲] مشخصی پیدا کرد و یک «داستانِ» شسته رفته و با سر و ته از آنها درآورد (شهر اشباح و پونیو شاید تا حدودی از این قاعده مستثنا باشند). می توان گفت که فیلمهای میازاکی به طور عمده تشکیل شده اند از مجموعه ای «حوادثِ» جداگانه که در یک پس زمینه مشترک به هم جوش داده شده اند. از این جهت، آثار میازاکی را نمی توان با مثلا آثار دیزنی مقایسه کرد که بر اساسِ مدلِ کلاسیکِ «ارسطویی»، اول-وسط-آخرِ مشخص دارند، و کاملا داستانگو هستند. در این مورد، آثار میازاکی بیشتر در حیطه سینما و ادبیاتِ پُست-مدرن قرار می گیرند که تکه تکه و اپراتیک[۶۳] است؛ لذا در هنگام تماشای فیلمهای وی اگر کلیتِ اثر را رها کرد و به صحنه های منفصل توجه کرد معمولا چیز زیادی از دست نرفته است. شاید به همین علت است که پس از بارها دیدن فیلمهای او، اگر کسی از من بخواهد که «داستانِ» یکی از آنها را برای او تعریف کنم، به احتمال زیاد نتوانم، اما صحنه ها را به شفافیت به خاطر می آورم.

بنابراین، آنچه که به نظر من مجموعه آثار میازاکی را به شاهکاری منحصر به فرد تبدیل می کند، نه لزوما ادبیاتِ آن که ترکیبِ تصاویرِ فوقِ خیالپردازانه منفرد با موسیقیِ سمفونیکِ احساس برانگیزِ جو هیساییشی[۶۴] – به خصوص با برجستگیِ ویولون، پیانو، و ساکسوفون – است، که آثار او را به اپرا شبیه تر می کند تا انیمیشن. در این راستا، میازاکی به «نمای عریض»[۶۵] علاقه خاصی دارد، و نماهای پانورامیک[۶۶] با رنگ آمیزی و جزئیاتِ فراوان در همه آثار او مشهود است. مثلا، در صحنه آغازینِ قلعه ای در آسمان، در نمایی عریض می بینیم که کشتی پرنده دزدانِ هوایی در دریایی از ابرها شناور است، و توده های ابرِ نیمه تاریک آن را در بر گرفته اند، و در زیرِ کشتی، تیرگی مثل دره ای حولناک تا بی نهایت امتداد می یابد. در شاهزاده مونونوکه، اکثر شات[۶۷] های جنگل، پر از بازیِ نور و سایه و رنگ، خیال برانگیز هستند. در شهر اشباح، فضای گوتیک[۶۸] و وهم آلود به سبکِ فیلمهای ترسناکِ ژاپنی، القا کننده کلاستروفوبیا و وحشت اند؛ و در اواخر فیلم، صحنه سقوط آزادِ چیهیرو[۶۹] و هاکو[۷۰] و اشکهایی که به جای اینکه سقوط کنند به آسمان پرتاب می شوند، فیزیک و خیال را به هم پیوند می زنند. در قلعه متحرک هاول، قدم زدنِ والتز-مانندِ هاول و سوفی در آسمان در ابتدای فیلم، و سپس خود قلعه که وقتی راه می رود تک تک عناصرش به تناسبِ راه رفتنش تکان می خورند، به طوری که انگار دارد نفس می کشد، از به یادماندنی ترین تصاویرِ میازاکی هستند. البته عظمتِ همه اینها در سالن سینما روی پرده نقره ای و با سیستم صوتی چندکاناله بهتر درک می شود (برای شنیدنِ واریاسیون های تم های اصلیِ برخی فیلمهای میازاکی، با توضیحِ اینکه موسیقیِ متنِ اوریجینالِ آنها چیزِ دیگری است، روی هاپرلینکِ مربوطه کلیک کنید: قلعه ای در آسمان، شاهزاده مونونوکه، شهر اشباح، قلعه متحرک هاول).

از جهتِ این ترکیب تصاویرِ رنگارنگ و پر از جزئیات با موسیقی سمفونیک، آثار میازاکی را می توان تا حدودی با یکتا اثرِ سنت شکن و آوانگاردِ دیزنی، فانتازیا[۷۱] (۱۹۴۰)، مقایسه کرد، که تشکیل شده از چند اپیزود که در آن تصاویرِ کارتونی یا انیمیشنِ انتزاعی بر قطعاتِ مشهورِ موسیقیِ کلاسیک منطبق شده اند، و به احتمالِ زیاد بر روی آثار میازاکی تاثیر گذاشته است، چنانکه بر آثار سلفِ فقیدش تزوکا نیز تاثیر گذاشته بود. شاید به جهت همین سنت شکنیِ شگرف است که از میانِ آثار دیزنی، فانتازیا در بینِ مردم جزو مهجورترین هاست. جالب اینجاست که انیمه، علاقه به خیال پردازیِ انیمیشنی یا شبه انیمیشنی را در خودِ آمریکا زنده کرد. برای مثال، همین غنای تصویری را با موسیقیِ نسبتا قابلِ قبولِ جیمز هورنر[۷۲] ولی با جلوه های صوتیِ قوی تر در آواتارِ (۲۰۰۹) جیمز کامرون[۷۳] می بینیم که در کلیت اش به انیمیشن بیشتر شبیه است تا فیلم؛ و از قضا خود کامرون هم از طرفداران پر و پا قرص انیمه و مانگاست و پروژه فیلم کردنِ مانگای معروفِ ژاپنی، فرشته مبارز[۷۴] را در دست دارد.

در میان جلوه های تصویریِ مختلف در آثارِ میازاکی، «فضاسازی» و «صحنه پردازی» بدونِ شک حرف اول را می زند. فضا[۷۵]ی اکثر آثارِ کلاسیکِ او یا ترکیبی از اروپای اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم (لاپوتا، پورکو روسو، هاول) یا ژاپن عهد سامورایی/شوگان ها (شاهزاده مونونوکه) و اوایل قرن بیستم (شهر اشباح)، همه با مایه های فانتزی و «رِتروفیوچریستی»[۷۶] است؛ به این معنی که گرچه عناصرِ فرهنگی-تکنولوژیکیِ تاریخیِ نسبتا مشخصی را در اکثر این آثار می بینیم، اما «تاریخ»ی که آن عناصر در آن گنجانده شده، تاریخی مجهول و تخیلی است، و خیلی بیشتر، تفسیرِ «امروزِ» میازاکی از بخشهایی از «گذشته» و از مظاهرِ تکنولوژیکیِ احتمالیِ آن است تا خودِ تاریخ. به جهتِ به کارگیریِ این رتروفیوچریسم یا «نگاه از آینده به نگاهِ گذشته به آینده»، که مرزهای زمانی را در هم می نوردد و نوعی «تاریخ-گریزی»[۷۷] در حینِ تاریخ-مداری را اعمال می کند، آثار کلاسیک میازاکی، در کنار بسیاری انیمه های معروف دیگر، به طور عمده در حیطه هنر و ادبیاتِ پست-مدرن قرار می گیرند.

این اقبالِ میازاکی به رتروفیوچریسم را می توان در مشخصه پست-مدرن دیگر آثارش، یعنی علاقه به پدیده «پانکِ بخاری»[۷۸] مشاهده کرد. برای تجسم این پدیده، مثلا فیلمِ وست/غربِ وحشیِ وحشی[۷۹] (۱۹۹۹) با بازیِ ویل اسمیت را در نظر بگیرید. فیلم در ظاهر یک وسترنِ معمولی است که در جنوب و غربِ آمریکا در اواخر قرنِ نوزدهم اتفاق می افتد. با این وجود، بر اساسِ «تکنولوژیِ بخار» – که از زمانِ «انقلابِ صنعتی» در قرنِ هجدهم در اروپا تا زمانی که در اواخرِ قرنِ نوزدهم که الکتریسیته کشف شد منبعِ اصلیِ پیشرفتهای تکنولوژیک در دنیا بود، در این فیلم ابزار و وسایلی را می بینیم که ظاهرا با نیرویِ بخار کار می کنند، اما کارکرد و بازدهی شان بسیار فراتر از آن چیزی است که ماشین های بخارِ واقعی داشتند. بنابراین، به طور عمده، وجود و کارکردِ این گونه ابزارهای بخاری، فانتزی/زیبایی-شناختی است؛ و از لحاظِ مفهومی، بر اساسِ توضیحاتِ «آینده-بینانه» نویسندگانِ داستانهای علمی-تخیلیِ کلاسیک مثل ژول ورن (۱۸۲۸-۱۹۰۵) و هربرت جورج ولز (۱۸۶۶-۱۹۴۶) بنا شده اند. نمونه های متاخرِ دیگرِ این پدیده را می توان در انجمنِ آقایانِ فوق العاده[۸۰] (۲۰۰۳)، دورِ دنیا در هشتاد روز[۸۱] (۲۰۰۴) با بازیِ جکی چان، و شرلوک هولمز (۲۰۰۹) با بازیِ رابرت داونی جونیور مشاهده کرد. این دیدِ انتزاعی/فانتزی به تکنولوژی، که اولین بار در تاریخ در ابتدای قرن بیستم با جنبشِ «فوتوریسم»[۸۲] به عالم هنرهای تصویری/تجسمی وارد شد، امروز از جریان های مهمِ هنر و ادبیات پست مدرن است، و از قضا برخی شاخه های هنرِ انیمه نیز به طور کل گرایش زیادی به آن دارند.

میازاکی هم خود از علاقمندان به پانک بخاری و از تصویرگرانِ چیره دستِ آن است. در همه آثارِ کلاسیک او دغدغه تکنولوژی و صنعتی شدن موج می زند. در کمتر فیلمی از اوست که اثری از ماشین، چرخ دنده، نوار نقاله، قرقره، لوله بخار، پیچِ تنظیمِ فشار، دودکشِ صنعتی، هواپیما، گلایدر، لوکوموتیو بخار و ماشین جنگی نبینیم، که همه و همه کارکردهای غیرمتعارف و فانتزی دارند. مثلا، در قلعه ای در آسمان، هم کشتیِ پرنده دزدانِ هوایی و هم ناوِ جنگیِ پرنده دولتی به سبکِ کشتی های بخار عهد ملکه ویکتوریا طراحی شده اند. در این فیلم، هفت تیر و بازوکا و تفنگِ لیزری در کنار هم وجود دارند. در مونونوکه، «آهن شهر»[۸۳] و تکنولوژیِ آن، به خصوص تفنگهای فانتزیِ سر پُرِ عهدِ موروماچی[۸۴]، از تمهای تصویریِ عمده فیلم هستند. در شهر اشباح، «آتشخانه»[۸۵] کاماجی[۸۶] و کل «حمامِ سنتی» در حقیقت صنعت-خانه بزرگی هستند. هاول هم که علاوه بر کشتی و هواپیما و قطار، اصولا بر اساس هسته مرکزیِ قلعه ای سوپر-تکنولوژیک/جادویی بنا شده است. در اکثر این آثار، تکنولوژیِ «پروازی» و علاقه به پرواز جایگاه خاصی دارد.

میازاکی این مجموعه تکنولوژیک را معمولا در مقابل طبیعت قرار می دهد. چنانکه پیشتر ذکر شد، دید او به طبیعت دیدی جاندار-انگارانه و جادویی است. لذا، نیمی از دنیای او را المانهای طبیعیِ آب، هوا، جنگل، و حیوانات یا موجوداتِ جادویی و متافیزیکی پر کرده اند، و مجموعه ای از بهترین تصاویرِ آثار او را تصاویر طبیعت و موجودات اش تشکیل می دهند. در این راستا، او حتی به «شخصیت-بخشی»[۸۷] به عناصرِ طبیعی هم می پردازد. برای مثال، در شاهزاده مونونوکه، «روحِ جنگل» و «خدا-حیوانات»، شخصیت-یافتگیِ طبیعت هستند؛ و در شهر اشباح، «هیولای بد بو»[۸۸] و هاکو در حقیقت رودخانه هایی هستند که انسان-نمایی[۸۹] شده اند.

برای میازاکی، طبیعت، به جهت قدمت و جانداری اش، بر تکنولوژی تقدم دارد، و نباید زیر پای تکنولوژی خورد شود. اصولا نبردِ تکنولوژی/تمدنِ کور با طبیعتِ جاندار در آثار میازاکی مهم ترین تم می باشد. تکنولوژی/تمدن، در تلاشِ خشن برای رام کردن طبیعت، روح و جانِ آن را به معرضِ نابودی می کشاند؛ و به قول آدورنو و هورکهایمر، با تلاشِ «منطقی» برای «مکانیکی» کردنِ طبیعت، روحِ خود را هم در این فرآیند از دست می دهد[۹۰]. اینجاست که قهرمانانِ تبعیدی یا جداافتاده از راه می رسند تا به نفع طبیعت وارد نبرد شوند، و تصاویرِ اپراتیکِ کوریوگرافی[۹۱] شده چنین نبردهایی هم خود بخش عمده ای از لذت تماشای آثار میازاکی را ایجاد می کند. اما در آثار میازاکی، تکنولوژی به نفع طبیعت کنار گذاشته نمی شود، و آن دو در نهایت در صلحی نابرابر و ناپایدار قرار می گیرند که آینده اش نامشخص است. در ذهن او، دنیا و انسان آنقدر به تکنولوژی متکی شده اند که حذفش برای شان غیرممکن می نماید. از قضا، در آخرین اثر کلاسیک اش، قلعه متحرک هاول، این خودِ تکنولوژی است که در قالبِ قلعه متحرک، جاندار می شود، و بدین ترتیب، جانداریِ طبیعت به تکنولوژی هم سرایت می کند. با این پایان های نامطمئن، میازاکی معمولا از یک نتیجه گیریِ کاملا رومانتیک در آثارش سر باز می زند، و بدین ترتیب ادبیات اش را از رومانسِ صرف دور می کند.

با این وجود، میازاکی، در دل، «طبیعت-گرا»[۹۲]یی «بدبین»[۹۳] است. در جایی گفته «مطمئن نیستم که بشود از سقوطِ تمدن جلوگیری کرد، اما باید تمام تلاش خود را بکنیم».[۹۴] باز در جای دیگری در تناقض با این حرفش گفته که «آرزوی روزی را دارم که اقیانوس، توکیو را در کام خود کشد، برجِ ان تی وی به جزیره ای تبدیل شود، جمعیتِ انسانها کاهش یابد، و آسمانخراشها از بین بروند».[۹۵] به عبارتی، می توان گفت که بر خلاف ادعای خودش که «بدبینی ام را در آثارم وارد نمی کنم»[۹۶]، «پونیو»، آخرین اثرش در مقامِ کارگردان، آیینه تمام-نمای چنین آرزویی است، گرچه در ظاهر پایانِ خوشی دارد. بنابراین، نکته بنیادی اینجاست که حتی این به ظاهر به-دور-از-سیاست-ترینِ هنرمندان هم موضعی «سیاسیِ» آخرالزمانی به سفت و سختیِ موضعِ «جنبش» دهه ۱۹۸۰ اروپا و آمریکا دارد، که خودآگاه و ناخودآگاه در آثارش خودنمایی می کند.

در آخر باید بگویم که از نظر من، خوبیِ آثارِ میازاکی، مثل اکثر دستاوردهای هنر و ادبیات، این است که می توان از «دیدن»، «شنیدن»، و «خواندنِ» آنها لذت برد اما لزوما مواضعِ سیاسی، قضاوتهای فلسفی، و پیامهای اخلاقی شان را زیاد جدی نگرفت؛ زیرا که گرچه آثارِ میازاکی کلاسِ درسِ زیبایی-شناسی و تربیتِ سلیقه در دیدن و شنیدن است، اما این لزوما آثار او را به «نسخه زندگی» تبدیل نمی کند، امری که به طورِ عمده درباره کلیتِ هنر و ادبیات صدق می کند. اینجاست که اهمیتِ «بیگانه-سازیِ» برشتی و فاصله-اندازی بینِ اثرِ هنری و مخاطب معلوم می شود. بدین ترتیب، به نظر من، ارزشِ بنیادیِ هنر و ادبیات نه در پیچیدنِ نسخه نهایی برای دنیا و زندگی که در قابلیتهای شگرفِ آنها در «فراخ ساختن» و «عمق بخشیدن» به اندیشه و احساس است که موج می زند، و «فانتزیِ نهایی» در درکِ این حقیقتِ کاملا «رئالیستی» نهفته است.

 

نویسنده: رضا پرچیزاده. بیست و هشتم اسفندماه یکهزار و سیصد و نود، سوئد

 

منابع و ارجاعات:

——————————————————————————–

[۱] Hayao Miyazaki

[۲] Napier, Susan J. (2001). Anime from Akira to Princess Mononoke. UK: Palgrave.

[۳] Anime

[۴] Unico

[۵] Osamu Tezuka

[۶] Chobin

[۷] Robotech

[۸] Digimon

[۹] Manga

[۱۰] Comic Strip

[۱۱] ۲D

[۱۲] Edgy

[۱۳] Ghibli

[۱۴] Tone

[۱۵] Nausicaä of the Valley of the Wind

[۱۶] Laputa: Castle in the Sky

[۱۷] Porco Rosso

[۱۸] Princess Mononoke

[۱۹] Howl’s Moving Castle

[۲۰] My Neighbor Totoro

[۲۱] Kiki’s Delivery Service

[۲۲] Whisper of the Heart

[۲۳] Ponyo

[۲۴] The Secret World of Arrietty

[۲۵] Spirited Away

[۲۶] Conflict

[۲۷] Fight

[۲۸] Bildungsroman

[۲۹] Okkoto

[۳۰] Yubaba

[۳۱] Sophie

[۳۲] Motivation

[۳۳] Dola

[۳۴] The Witch of the Waste

[۳۵] Calcifer

[۳۶] Irony

[۳۷] Estrangement

[۳۸] Bertolt Brecht (1898-1956)

[۳۹] Foreground

[۴۰] Apocalyptic

[۴۱] Subplot

[۴۲] Continuity

[۴۳] Gulliver’s Travels

[۴۴] Jonathan Swift (1667-1745)

[۴۵] The Tree of Life/Yggdrasil

[۴۶] Nordic Mythology

[۴۷] Animism

[۴۸] Gaia

[۴۹] Shinto

[۵۰] Vallen, Mark, Thorpe, Jeannine (2002). Spirited Away: Miyazaki at the Hollywood Premiere [WWW]. Available in http://www.theblackmoon.com/Deadmoon/spiritedaway.html

[۵۱] Akira Kurosawa

[۵۲] The Seven Samurai (1954)

[۵۳] Throne of Blood (1957)

[۵۴] Ran (1985)

[۵۵] Kill Bill

[۵۶] Quentin Tarantino

[۵۷] Hironobu Sakaguchi

[۵۸] Final Fantasy

[۵۹] John Ford

[۶۰] Mes, Tom (2002). Interview with Hayao Miyazaki [WWW]. Available in http://www.midnighteye.com/interviews/hayao_miyazaki.shtml

[۶۱] Plot

[۶۲] Narrative Line

[۶۳] Operatic

[۶۴] Joe Hisaishi

[۶۵] Wide Shot

[۶۶] Panoramic

[۶۷] Shot

[۶۸] Gothic

[۶۹] Chihiro

[۷۰] Haku

[۷۱] Fantasia

[۷۲] James Horner

[۷۳] James Cameron

[۷۴] Battle Angel

[۷۵] Setting

[۷۶] Retrofuturistic

[۷۷] Anachronism

[۷۸] Steampunk

[۷۹] Wild Wild West

[۸۰] The League of Extraordinary Gentlemen

[۸۱] Around the World in 80 Days

[۸۲] Futurism

[۸۳] Iron Town

[۸۴] Muromachi (1336-1573)

[۸۵] Boiler Room

[۸۶] Kamaji

[۸۷] Personification

[۸۸] Stink Demon

[۸۹] Anthropomorphism

[۹۰] See Adorno, Theodor, W, Horkheimer, Max, (2002). Dialectic of Enlightenment. Stanford: Stanford University Press.

[۹۱] Choreography

[۹۲] Environmentalist

[۹۳] Pessimist

[۹۴] Schilling, Mark (2008). An audience with Miyazaki, Japan’s animation king [WWW]. Available in http://www.japantimes.co.jp/text/ff20081204r2.html

[۹۵] Cappello, Daniel, Talbot, Margaret (2005). The Animated Life [WWW]. Available in http://web.archive.org/web/20060524092154/http://www.newyorker.com/online/content/?050117on_onlineonly01

[۹۶] Mes, Tom (2002). Interview with Hayao Miyazaki [WWW]. Available in http://www.midnighteye.com/interviews/hayao_miyazaki.shtml

 

منبع: رادیو کوچه

 

 

 

21
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
21 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
15 Comment authors
ناهیدpouriya naghaviدنیاعلیرضا hاصغر Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
ناهید
Guest
ناهید

من بچه ک بودم این کارتونو دیدم….انقدررر روی من تاثیر گذاشته بود ک همیشه یادش بودم و دلم میخواست اسمشو بدونم و دوباره ببینمش…خوشحالم ک الان اسمشو فهمیدم

سارا برونته
Guest
سارا برونته

نقد فوق العاده یی بود تا به حال کسی چنین نقدی درباره ی آثار استاد میازکی ننوشته بود که این قدر عمیق باشد
آثار میازاکی در ستایش رویا هستند،ببیندشان و در آسمان رویا اوج بگیرید

سارا برونته
Guest
سارا برونته

نقد فئق العاده یی بود تا به حال کسی چنین نقدی دربارهی آثاراستاد میازاکی ننوشته بود که این قدر عمیق باشد.
آثار میازاکی همه در ستای رویا هستند…ببیندشان و در آسمان رویا اوج بگیرید!

دنیا
Guest
دنیا

میدونین چیه؟من بچه بودم این انیمیشن رو دیدم اون موقع عاشقش بودم الان بهم بگی میگم نه چندان جالب نیس ولی کسایی ک میخوان برا اولین بار ببینن حتما ببینن و از دستش ندن

علیرضا h
Guest
علیرضا h

بهترین انمیشنی هست که تاحالا دیدم.فوق العادس حتما ببینید

pouriya naghavi
Member
pouriya naghavi

به خدا زبونم بند اومده از قدرت تخیل این انسان عجیب 😥 …. فقط میتونم بگم تمام انیمیشناشو ببینین .. همین

اصغر
Guest
اصغر

من:

saeed-a:با عرض سلام

اگر یه روزی خواستید بدونید بهترین و سختترین سبک فیلم سازی چیست وپادشاهش کیست این فیلم وپشت صحنه اش رو ببینید

زنده باد انیمیشن وانیمه 😳

این فیلم انیمه نیست

اصلن شما میدونی انیمه چیه؟همینه دیگه.این یهانیممه است.

هلیا232
Guest
هلیا232

من این انیمیشن رو انقدر دوست داشتم که هر روز می دیدمش.اما خب وقتی بزرگتر شدم تازه معنی واقعی انیمیشن رو فهمیدم.به نظرم میازاکی باید قسمتدوم و سومی هم براش می ساخت.من دربارش فکر کردم!یعنی خودم تو ذهنم ساختم! البته یه ژاپنی برای کشورهایدیگه انیمیشن نمیسازه اما اینجوری قشنگ میشد که مثلا آشیتاکا بفهمه ژاپنی نیست و کره ایه و در جنگی بزرگ که ژاپن و کره داشتن پدرش یعنی امپراطور آشیتاکا رو به ژاپن فرستاد تا بعد از رسیدن به سن قانونی پادشاه بشه و تنها راهش این بود که در دامان دشمن پرورش پیدا کنه چون ژاپن تمام… ادامه »

nima afshar
Guest
nima afshar

نقد، عالی بود. 😆 تمام فضا سازی های کار های میزاکی رو توضیح میداد.متاسفانه در سبک انیمه از بس آثار جدید بدرد نخور ساختن که هرکس از کنار آثار ارزشمند و بدرد بخور در سبک انیمه به راحتی میگذرد. 😥 میتوان در فیلم محتواهای پنهان یا اشکار بسیاری قرار داد که به طبع اثر گذاری آن بسیار بیشتر از مستقیم گفتن آنها است. باید گفت که تاثیر انیمه بسیار بیشتر از فیلم است زیرا این سبک با گذشت زمان از ارزشش کاسته نمیشود.این در حالی است که بسیاری از فیلم های تخیلی برای اثر گذاری بیشتر از جلوه های ویژه… ادامه »

nima afshar
Guest
nima afshar

نقد، عالی بود.تمام فضا سازی های کار های میزاکی رو توضیح میداد.متاسفانه در سبک انیمه از بس آثار جدید بدرد نخور ساختن که هرکس از کنار آثار ارزشمند و بدرد بخور در سبک انیمه به راحتی میگذرد. 😥 میتوان در فیلم محتواهای پنهان یا اشکار بسیاری قرار داد که به طبع اثر گذاری آن بسیار بیشتر از مستقیم گفتن آنها است. باید گفت که تاثیر انیمه بسیار بیشتر از فیلم است زیرا این سبک با گذشت زمان از ارزشش کاسته نمیشود.این در حالی است که بسیاری از فیلم های تخیلی برای اثر گذاری بیشتر از جلوه های ویژه استفاده میکنند… ادامه »

shahrooz
Guest
shahrooz

با عرض سلام
به نظر من که انیمیشنی جذاب با ضرباهنگی تند و داستانی جالب بود.اما متاسفانه مشکلی که تمام انیمیشن های چینی و ژاپنی و … دارند تخیلی بودن مفرط آن هاست.اما در کل این انیمیشن توانست پیام خود را که حفاظت از طبیعت است به خوبی منتقل کند.

620154654
Guest
620154654

این انیمیشن به هیچ وجه داستان جذابی نداشت و خرافه ای بیش نبود – نمی دونم این همه تعریف برا چیه ؟ 😡 من بهش از ۵ میدم از ۱۰ -لیاقت بیش از اینو نداره

Abe
Member
Abe

کلا کارهای میازاکی همش فانتزی و تخیلیه. تا حال ۴تا انیمیشن ازش دیدم تو هر ۴تا هم از خیال و رویا استفاده کرده بود. اما با شهر اشباح و این فیلمش بیشتر حال کردم. به نظرم تو این فیلم میخواست یه انتقادی از تاجران و قدرتمندان بکنه و استفاده بی رویه شون از منابع طبیعی که موجب تخریب زیستگاه ها شده رو محکوم کنه.

kronk
Guest
kronk

واقعاً از این مطلب آخری لذت بردم… بالاخره یه جا یه مطلب فارسی در مورد میازاکی و فیلمش خوندیم که بیشتر از یک سری اشارات کلی و تحسین " دنیای منحصر به فرد میازاکی " و تعریف دست و پا شکسته ی داستان بود.. ممنون از آقای پرچیزاده

kronk
Guest
kronk

sepideh:به نظرم میازاکی یه شگفتی است که کارشو خوب بلده، من از بین همه کارتون ها و انیمیشن ها کارای اونو ترجیح میدم. به نظرم انیمیشناش از صدتا فیلم بیشتر ارزش دیدن داره و مثل بقیه کارتونا فقط برا بچه ها و یا برا سرگرم کردن مردم نیست و مفاهیم مختلفی را در بر داره! 🙂

صحبت شما البته در مورد میازاکی کاملاً درسته؛..ولی فیلمسازای مهم دیگه ای هم توی سبک های مختلف انیمیشن هستن که کارهای جدی می سازن که مخاطبشون به هیچ عنوان بچه ها نیستن

sepideh
Guest
sepideh

به نظرم میازاکی یه شگفتی است که کارشو خوب بلده، من از بین همه کارتون ها و انیمیشن ها کارای اونو ترجیح میدم. به نظرم انیمیشناش از صدتا فیلم بیشتر ارزش دیدن داره و مثل بقیه کارتونا فقط برا بچه ها و یا برا سرگرم کردن مردم نیست و مفاهیم مختلفی را در بر داره! 🙂

rhnf
Guest
rhnf

کارهای میازاکی جان است . واقعاچنان مجذوب کننده اند که موقع تماشایشان از عظمتشان به لرزه می افتم . انیمی های گیبلی در عمق و روح انسان نفوذ میکنند وتا همیشه خاطره ای دلپذیر از انها به یاد داریم .حیف است که چنین دنیایی را تجربه نکرد.

من
Guest
من

saeed-a:با عرض سلام

اگر یه روزی خواستید بدونید بهترین و سختترین سبک فیلم سازی چیست وپادشاهش کیست این فیلم وپشت صحنه اش رو ببینید

زنده باد انیمیشن وانیمه 😳

این فیلم انیمه نیست

SYAVOSH
Guest
SYAVOSH

ahadm:ماجرای جذاب و خیال انگیز دیگری از میازاکی
دیدن انیمیشن های میازاکی رو به همه ی سینما دوستان توصیه می کنم … این مرد شما را جادو می کند

کاملا موافقم

saeed ako
Member
saeed ako

با عرض سلام

اگر یه روزی خواستید بدونید بهترین و سختترین سبک فیلم سازی چیست وپادشاهش کیست این فیلم وپشت صحنه اش رو ببینید

زنده باد انیمیشن وانیمه 😳

احد
Member
احد

ماجرای جذاب و خیال انگیز دیگری از میازاکی
دیدن انیمیشن های میازاکی رو به همه ی سینما دوستان توصیه می کنم … این مرد شما را جادو می کند