نقد و بررسی فیلم Once Upon a Time in West (روزی روزگاری در غرب)

کارگردان : Sergio Leone

نویسنده : Sergio Leone

بازیگران: Henry Fonda, Charles Bronson ,Claudia Cardinale

جوایز : –

خلاصه داستان : «جیل مک بین» (کاردیناله) که گذشته ی مشکوکی در نیواورلیانز داشته، وقتی نزد خانواده اش باز می گردد، متوجه می شود همه کشته شده اند. او به تنهایی در مزرعه ی خانوادگی می ماند و پس از چندی با دو ششلول بند مرموز به نام های «هارمونیکا» و «شاین» آشنا می شود.

[nextpage title=” درباره فیلم و خلاصه داستان (رامین مستقیم)”]

۲- درباره فیلم و خلاصه داستان

 

 

خلاصه ی داستان:

«جیل مک بین» (کاردیناله) که گذشته ی مشکوکی در نیواورلیانز داشته، وقتی نزد خانواده اش باز می گردد، متوجه می شود همه کشته شده اند. او به تنهایی در مزرعه ی خانوادگی می ماند و پس از چندی با دو ششلول بند مرموز به نام های «هارمونیکا» (برانسن) و «شاین» (روباردز) آشنا می شود. قاتل خانواده او “فرانک” (فاندا)، برای مرد پولداری به‌نام “مورتن” (فرتستی) کار می‌کند. “مورتن” با اطلاع از نقشه عبور خط آهن از منطقه، قصد تصاحب زمین‌های ارزشمند “جیل” را دارد. “هارمونیکا” چند تن از مردان “فرانک” را می‌کشد، اما به‌زودی جان خود او را نجات می‌دهد. در این‌جا ، تعجب “جیل” برانگیخته می‌شود، اما “هارمونیکا” از دادن هر توضیحی امتناع می‌کند. تا این‌که راه‌آهن به زمین‌های “جیل” می‌رسد و “فرانک” و “هارمونیکا” رودرروی هم قرار می‌گیرند. “هارمونیکا”، “فرانک” را با تیر می‌زند و پیش از مرگ به او می‌گوید که برادر کسی است که سال‌ها پیش به دستش کشته شده است. حالا، “هارمونیکا” و “شاین”، “جیل” را ترک می‌کنند، اما در ضمن قول می‌دهند که روزی باز گردند…

 

درباره فیلم:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/1-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgروزی روزگاری در غرب (به ایتالیایی: C’era una volta il West)، عنوان یک فیلم سینمایی حماسی ایتالیایی، محصول ۱۹۶۸ و در ژانر موسوم به وسترن اسپاگتی است. این فیلم توسط سرجیو لئونه برای کمپانی پارامونت ساخته شد. ستاره‌های این فیلم عبارت بودند از: هنری فوندا که به عنوان بازیگر نقش منفی این فیلم، نقش یک شخصیت رذل را ایفا می‌کند، و چارلز برانسون در نقش مردی که به انتقام و کین خواهی از او برمی خیزد، ظاهر شده‌است. همچنین، جیسون روباردز در این فیلم نقش یک راهزن را بازی می‌کند، و کلودیا کاردیناله نیز در نقش زنی ظاهر شده که به تازگی بیوه شده و در یک خانه رعیتی اقامت می‌کند، وی در گذشته یک فاحشه بوده‌است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/12-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgلئونه به دنبال موفقیت سه گانه ی پرآوازه ی «وسترن اسپاگتی» (به خاطر یک مشت دلار، ۱۹۶۴؛ به خاطر چند دلار بیش تر، ۱۹۶۵ و خوب، بد، زشت، (۱۹۶۶)، افسار گسیخته، وسترنی «هنری» عرضه می دارد. در صحنه پایانی این فیلم حماسی درخشان، جائی که خط‌آهن از دل صحرا عبور می‌کند تا تمدن و قانون را جایگزین خشونت و بدویت کند و دو قهرمان یاغی، زن را به‌عنوان عنصر سازنده، در دل این دنیای جدید تنها می‌گذارند. پایان دنیای فیلم‌های وسترن سنتی نیز رقم می‌خورد. وجوه هجوگونه فیلم، به‌خاطر وجه حماسی غالبش نسبت به وسترن‌های قبلی کم‌رنگ‌تر است. می‌ماند شیطنت لئونه در واژگون کردن نقش قهرمان نمونه‌ای سینمای وسترن، فاندا. موسیقی فوق‌العاده موریکونه، که برای هر یک از شخصیت‌های اصلی یک تم متفاوت در نظر گرفته، بی‌نظیر است. فیلم‌برداری اسکوپ دلی‌کولی نیز خیره کننده به‌نظر می‌رسد. استرود و ایلم در یک شوخی عالی با نیمروز (فرد زینه‌مان، ۱۹۵۲)، پیش از شروع عنوان بندی کشته می‌شوند. از بهترین بازی‌های برانسن.

فیلمنامه این فیلم، توسط سرجیو لئونه و سرجیو دوناتی، و بر اساس داستانی از خود لیونه، برناردو برتولوچی، و داریو آرژنتو نوشته شده‌است .

فیلمبرداری این فیلم، که به شیوه وایداسکرین، توسط تونینو دللی کوللی انجام گرفته و همینطور موسیقی متن آن، که توسط انیو موریکونه ساخته شده، از امتیازات فیلم شناخته می‌شوند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/10-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgدر اروپا، فیلم موفقیت قابل توجهی بدست آورد و ضمن قرار گرفتن در فهرست فیلمهای پرفروش، برای چند سال در برخی از شهرهای اروپایی بر روی اکران بود. با این حال، این فیلم در سطح ایالات متحده، و در بین فیلمهای اکران شده در سال ۱۹۶۹، با واکنش‌هایی که عمدتا منفی بودند، مواجه شد و با شکست شدید مالی همراه گردید. هرچند که این فیلم در حال حاضر و به طور کلی، به عنوان یک شاهکار سینمایی و نیز بعنوان یکی از بهترین فیلم‌های ساخته شده در ژانر وسترن شناخته می‌شود.

روزی روزگاری در غرب، به خاطر جنبه‌های فرهنگی، تاریخی و زیباشناختی خود، در سال ۲۰۰۹ مورد توجه قرار گرفت و با ثبت آن توسط کتابخانه کنگره ایالات متحده، در فهرست فیلم‌های دارای ثبت ملی، مقرر گردید که این فیلم، برای همیشه و همه زمانها، مورد حفظ و مراقبت قرار گیرد.

این فیلم در تهران، پس از دوبله با عنوان داستان بزرگ غرب به نمایش درآمد.

این فیلم در ۱۹۶۸ ساخته شد و ۴۸ ماه در پاریس اکران یافت زیرا در آنجا بار سیاسی گرفت و بوی مارکسیست و ضد سرمایه داری می داد . اما فیلم در باره مرگ است و چگو نگی روبرو شدن با مرگ . ساز دهنی زن ( چالرز برانسون ) به اتفاق یک خلاف کار بد نام از یک بیوه حمایت می کنند و د ر پایان سه ساعت فیلم پی به انگیزه ساز دهنی زن می بریم . ریتم فیلم بسیار کند است تا در هیجان فیلم شر کت کنیم. چهار نوع موسیقی برای چهار شخصیت پیش از آغاز فیلم برداری ساخته می شود و فیلم برای آن موسیقی ها بیان تصویری ایجاد می کند. سه ساعت فیلم بیش از ۱۵ صفحه گفت و گو ندارد و درنگ در صحنه ها به اتفاق موسیقی کار خود را می کنند. کلو دیا کاردیلانه در مصاحبه ای گفت که موسیقی در حین بازی او پخش می شد تا بازی ها بر اساس موسیقی متن فیلم باشد.

 

منبع: ویکی پدیای فارسی، وبلاگ رامین مستقیم

—-

 

 

[nextpage title=” بررسی فیلم روزی روزگاری در غرب (نوشته های کوتاه درباره فیلم)”]

 

۳- بررسی فیلم روزی روزگاری در غرب

 

نویسنده: حمید رضا کشانی

 

عده ای یاغی در حال کشتن خانواده ای در میان بیابان هستند . پسری از در خانه فرار می کند . پسر با ترس و وحشت می دود و به دوربین نزدیک می شود ، ناگهان با صدای تیری پسر روی زمین می افتد ، دوربین یک زوم به جلو سریع می کند و ما با صورت کسی که این چنین قسی القلب کودکی را کشته روبرو می شویم ، صورت از ان هنری فونداست ، بازیگر اخلاقی سینمای امریکا که نماد اخلاق گرایی در سینمای وسترن و غیر وسترن بود این جزء اولین سکانس های شاهکار غریب و شاعرانه سرجیو لئونه بزرگ یعنی روزی روزگاری در غرب بود

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/11-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgفی الواقع اولین جرقه های شکل گیری سینمای وسترن را مهاجران و بازرگانانی زدند که از اروپا پا به امریکای تازه کشف شده امدند . ان ها که دست به کشاورزی و دامداری زده بودند با بحران کم ابی و بیابان های تمام نشدنی در کشور جدید روبرو بودند . انان تصمیم گرفتند که دام های خود را از مناطق پر خطری رد کنند تا به اب برسند و دست به فروش و تجارت ان ها بزنند . برای این کار دست به استخدام مردانی زدند که جدا از راه بلدی و سرسختی شان هفت تیر کشانی قهار بودند ، مردانی که هم برای سالم رساندن دام ها و هم برای جنگیدن با راهزنان و سرخپوستانی که سفیدها تمام املاک انان را به یغما برده بودند و انان را سرشکسته و اواره کرده بودند باید اماده می بودند . در همین اثنا بود که از دل این اتفاقات شهر ها ، دولت ها و کلانتر ها و هفت تیر کشان و روسپیان و اسطوره ها در سرزمین امریکا بدنیا امدند تا بعدها دست مایه خوبی برای فیلمسازان و تهیه کنندگان سینما برای تعریف قصه های جذاب شوند . وسترن جزء اولین شکل های سینمایی و اولین فیلم های قصه گو در سینما در امد ، ادوین س پورتر با ساختن فیلم سرقت بزرگ قطار اولین جرقه ساخت وسترن را زد ، بعد ها نیز کارگردانان دیگر از جمله جان فورد کبیر دست به ساخت وسترن های مختلف زدند . وسترن با تمام فراز و نشیب هایش جزء پر بیننده ترین و شکیل ترین ژانر های سینمای امریکا درامد . در مورد سیستم اخلاقی و شکل تغییر ویژگی های ژانر قبلا مفصل گقتم ، این مقدمه ای بود کوتاه برای رسیدن به یکی از سنت شکن ترین و خلاق ترین کارگردانان سینمای وسترن و البته چهار فیلمش در اواخر دهه شصت یعنی به خاطر یک مشت دلار در سال ۱۹۶۴ ، به خاطر چند دلار بیشتر در سال ۱۹۶۵ خوب ، بد ، زشت در سال ۱۹۶۶ و روزی روزگاری در غرب در سال ۱۹۶۸ .

سرجیو لئونه کارش را در سینما با پدر فیلمسازش که یکی از چپ ترین کارگردانان ایتالیا بود شروع کرد . بعدها این شانس را پیدا کرد که دستیار ویلیام وایلر در بن هور شود و

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/6-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgصحنه مربوط به مسابقه ارابه رانی را کارگردانی کند ، بعد ها نیز در سودوم و عموره ساخته رابرت الدریچ دستیار اول او شد . ولی شهرت وقتی به سراغ استاد امد که در سال ۱۹۶۴ با بازیگران اکثرا تازه کار وسترنی را ساخت که بعدها پایه گذاری سبکی به نام وسترن اسپاگتی شد . به خاطر یک مشت دلار با بازی کلینت ایستوود ، لی وان کلیف ، کلاویس کینسکی و جان ماریا ولونته داستان دو ادمکش و جایزه بگیر را تعرف می کرد که در پی کشتن یاغی بودند که جایزه هنگفتی برایش در نظر گرفته شد . در سال بعد لئونه با ساخت به خاطر چند دلار بیشتر که اقتباسی بود از یوجیمبو اکیرا کوروساوا که البته ان هم اقتباسی بود از کتاب ذرت سرخ نوشته دشیل همت در امریکا با استقبال زیادی روبرو شد و کلینت ایستوود را به عنوان ستاره سینمای وسترن به دنیای سینما معرقی کرد . اخرین بخش از سه گانه لئونه یعنی خوب ، بد ، زشت پایانی حماسی و شاعرانه بود بر داستان اسطوه و هفت تیر کش بی نام لئونه با بازی ایستوود که این اخری تبدیل به یکی از کالت ترین و محبوب ترین اثار وسترن تاریخ سینما شد

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/5-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgسرجیو لئونه جان تازه و خون تازه را به سینمایی درحال مرگ وسترن تزریق کرد البته نه با پیروی از ویژگی های قبلی ژانر و استفاده مناسب از ان ، بلکه با تغییر ، هجو و ایجاد شبکه ای جدیدی از رویدادها و کاراکترها در سینمای وسترن ، اگر تا به حال در متفاوت ترین وسترن ها نیز با با فضای پاستوریزه و شخصیت های تمیز و اتو کشیده روبرو بودیم ، در سینمای لئونه و سه گانه دلارش ادم ها با سر و صورتی کثیف ، لباسهای پر از شن و ماسه که انگار روزها سوار بر اسب در دشت ها تاختند و فضای به شدت کثیف و تلخ طرف بودیم . در فیلم های لئونه شخصیت مثبت و منفی دیگر معنا ندارد و لئونه با تفکرات مدرن و چپ و به شدت تلخش اخلاقیاتش را فراتر از خوب و بد و نیکی و بدی تصویر می کند . در فیلم هایش ادم ها خاکستری و تلخ هستند ، اماده برای کشیدن هفت تیرهایشان و کشتن ، پول برایشان حرف اول و خر را می زند همانجور که از اسم فیلم ها بر می اید . اینجا اخلاقیات والا و مردانگی به شکل دیگری تعریف می شوند ، اگر در کارهای مثلا جان فورد و هاوارد هاکس ما طرف حسابمان یعنی بد و خوب مشخص بود و هدف کاراکترها معلوم ، اینجا و در فیلم های لئونه نمیدانیم با چه کسی طرف هستیم و باید به کدام سمت جهت گیری کنیم ، زندگی کاراکترها چنان پوچ و تو خالی است که هر لحظه باید منتظر نابود شدن یا کتک خوردن یکی شان باشیم . هدف مشخص کاراکترها در هر سه قسمت پول و زنده ماندن است و کمتر پیش می اید که کاری غیر از این بکنند به غیر مثلا در خوب بد زشت که به ارتش جنوبی ها برای انفجار یک پل کمک می کنند که ان هم در راستای رسیدن به جای است که پول ها قایم شده است

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/9-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgاگر در سه گانه دلار، لئونه در پی باز یافت دوباره ای ازخصوصیان ژانر و ویژگی ها و شاخصه های ان بود و در جهت تغییر شکل دادن و هجو ان به نوعی حرکت می کرد . در روزی روزگاری در غرب این حماسه حیرت انگیز و نفس گیر تاریخ سینما او مرثیه ای برای از دست رفتن اسطوره و دنیایی وسترن می سراید . این ترانه حزن انگیز سینمای وسترن انگار که همه اسطوره های دنیایی وسترن را در قالب سه شخصیت اصلی اش جمع می کند . شاین ، هارمونیکا و فرانک انگار از دل وسترن های سنتی بیروان امده اند . انیو موریکونه اهنگساز نیز با انتخاب سه تم متفاوت برای هر سه نفر این نگاه را تقویت می کند . اینجا وجه اسطوره ای و شاعرانگی کار با ان نما های اسکوپ بلند از صحرا های بی در و پیکرونشان دادن شخصیت ها که از دل این ناکجا ابادها و بدون نام و نشان می ایند و می روند باعث می شود ان حس هجو گونه کارهای قبلی لئونه در این یکی به چشم نیاید . حضور کلودیا کاردیناله در نقش جیل نیز به عنوان عنصری متفاوت در سینمای لئونه به شدت به چشم می اسد . اگر لئونه در وسترن های قبلی اش یک زن حتی بازی هم نمی کرد و فقط به عنوان ابزاری برای خشونت و ارضا استفاده می شد ، اینجا جیل به عنوانی پلی برای شروع تمدن به چشم می اید . او به عنوان نمادی از معصومیت و زیبایی و شکل تمدن در دل غرب وحشی و زندگی شخصیتها با هر سه انان می خوابد تا بدنش و زیبای اش را به طور یکسان بین انها تقسیم کند . لئونه با ان سکانس ابتدایی و تیتراژ به تماشاگر خود می فهماند که با چه فیلمی طرف است ، سکانسی که به نحوی هجو و ستایش توامان از نیمروز با بازیگر همان فیلم یعتی استروود و جک ایلام که در همان نقش های قبلی شان در نیمروز یعنی قاتلین منتظر در ایستگاه راه اهن بازی می کنند است . روزی روزگاری در غرب درباره پایان اسطوره است با مرگ فرانک به عنوان شخصیت منفی با بازی هنری فوندا که لئونه اینقدر باهوش است که اینجا نقش های سنتی را بین خوب و بد یعنی چارلز برانسن و هنری فوندا عوض می کند و مرگ شاین و دور شدن هارمونیکا در افتاب و امدن خط لوله راه اهن مرگ سینمای وسترن سنتی را اعلام می کند و اسطوره هایش را اینجا رها کرده و به خاطره ا ی مشتاق ما می سپارد .

 

نویسنده: حمید رضا کشانی

منبع: نوشته های کوتاه درباره فیلم

—–

 

[nextpage title=” نگاهی سینماشناختی به فیلم «روزی روزگاری در غرب» (وبلاگ بی خوابی)”]

۴- نگاهی سینماشناختی به فیلم «روزی روزگاری در غرب»

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/14-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgسرجولئونه فیلمسازی است که به لحاظ فرم آثارش میتوان اورا صاحب سبک دانست واین که از دوربین و عناصر سینما درجهتی خواص بهره می گیرد. می داند چه موقع این عنصرسبکی را به کار ببردو در چه جهتی اوج این عمل در فیلم روزی روزگاری در – آمریکا به زیبایی به تصویر کشیده می شود. جایی که او از موسیقی جذاب انیو موریکونه موسیقی زیبا می سازد.اما در فیلم دیگری از این فیلمساز – معروف یعنی روزی روزگاری در غرب که یک وسترن همین بهره گیری از سبک را بخوبی به نمایش می گذارد. این فیلم سال ۱۹۶۸ ساخته شده و لئونه از توانایی های خود در سه وسترن قبلی خود به خوبی استفاده میکند.سبک سرجولئونه در این فیلم چه در بحث روایت و چه در سبک بصری افشای تدریجی است. اگر به سکانس آغازین نگاه کنیم متوجه این موضوع خواهیم شد.لئونه بااین سکانس مخاطب را به ریتم کند و افشای تدریجی عادت می دهد و همین تاثیر تقدم به لحاظ روحی و ذهنی باعث میشود مخاطب تا انتهای روایت با صبر و حوصله فیلم را پیگیری کند. در سکانس آغازین و شروع فیلم ۳ مرد با کتی بلند حضوری فعال دارند. این سه مرد وارد – ایستگاه قطار میشوند و سوزنبان را زندانی میکنند و زنی را مجبور به فرار می کنند. نکته ای که در این سکانس نهفته است معرفی این سه شخصیت است . یکی از این سه نفر که یک سیاهپوست است با یک حرکت تیلت (حرکتی عمودی دوربین از پایین به بالا) – نسبتا آرام معرفی می شود . شخصیتی دیگرکه سرگروه به نظر می رسد وارد کادر میشود اما لبه کلاه باعث میشود تا دیده نشود و با حرکت سر به بالا چهره او در کادر پیدا میشود این نحوه معرفی شخصیت ها با معرفی پیشینه شخصیتها در فیلم کاملا همخوانی دارد و هر دو در راستای افشای تدریجی و ارائه اطلاعات بتدریج حرکت میکند. همگام با – سنجیده دوربین ۳ شخصیت به تدریج ودر طول این سکانس بلند معرفی میشوند ودرنهایت از سوی مرد مرموز(سازدهنی) کشته می شوند. این نحوه معرفی شخصیتها و به طور کل ارائه اطلاعات در طول فیلم به زیبایی قابل مشاهده است. این اطلاعات با ریتمی منطقی ومناسب در اختیار بیننده قرار میگیرد به طوری که نه تنهااو را از پیگیری داستان خسته نمیکند بلکه تنش بالقوه ای در روابط شخصیتها القا میکند. اساسا شیوه افشای تدریجی – بخصوص در سبک بصری تعلیق را به بیننده القا میکند چرا که در این سبک از جغرافیای پرده به خوبی استفاده میشود. نکته دیگر ارائه اطلاعات است که در طول فیلم با درایتی زیبا به تماشگر ارائه میشود به طوری که بیننده تا پایان روایت منتظر اطلاعات جدید باشد اوج این نحوه تقسیم اطلاعات در سکانس قبل از پایان نبرد(فرانک)و(سازدهنی) است که هر دو به خوبی معرفی میشوند. در این سکانس افشای تدریجی باز حرف اول را میزند در حالی که هر دو دور یکدیگر می چرخند دوربین به چشمهای ساز دهنی زوم میشودو – فرانک را در حالت فلو میبینیم که به سمت دوربین می آید. در نمای دوم از چشمهای ساز- دهنی به شخص دیگری کات میشودکه پاهای مشخصی روی شانه های او قرار میگیردو با زوم به عقب میبینیم که شخصی که روی شانه های نفر پایین قرار دارد طنابی به دور – گردنش است و از ساز دهنی در دهان نفر پایین متوجه میشویم که این شخص همان ساز- دهنی است.لئونه باز هم چه به لحاظ بصری و چه به لحاظ تقسیم اطلاعات در روایت – افشای تدریجی را به زیبایی به تصویر میکشد. سبکی که گر چه میتوان در نهایت در یک یا دو سکانس از آن استفاده کرد. اما لئونه در طول یک فیلم اساس و بنیان فیلم را با آن پی ریزی می کند. به این دلیل است که فیلم روزی روزگاری در غرب نه تنها ریتم کندی – ندارد بلکه تمام ذهن بیننده را به خود معطوف میکند.

منبع: وبلاگ بی خوابی

—–

 

[nextpage title=” روزی روزگاری سرجو لئونه (کامبیز کاهه)”]

۵- روزی روزگاری سرجو لئونه

 

وسترن یکی از گونه هایی هست که هنوز طرفداران بیشماری دارد و وجود فیلمسازان بزرگی باعث رشد هنری این گونه سینمایی شد.فیلسازانی مانند سرجیو لئونه.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/21-Once-Upon-a-Time-in-the-West/2-Once-Upon-a-Time-in-the-West.jpgسرجیو لئونه فیلمساز غریبی بود.تنها بسیار دیده شدن آثار اوست که این غرابت را پنهان می کند.کار آموزی گسترده او در سینمای ایتالیای دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ و در سمت های مختلف سبب شد تا فوت و فن حرفه اش را یاد بگیرد.هنگامی که روی صندلی کاگردانی نشست, وسترن را از جایگه فرهنگی/ جغرافیایی اشآمریکا خارج کرد.و در شرایطی که ژانر دوره ای بحرانی و متلاطم را در موطن خود میگذراند به سازندگان “وسترن اسپاگتی” اعتماد به نفسی دو چندان بخشید.او کوشید نوعی فلسفه زندگی را از قواعد ژانر قدیمی استخراج کند و چنان بر اخلاقیات این قواعد متمرکز شد که زمان و مکان انتزاعی و نا واقعی شدند.اینک وسترن شده بود عرصه ای ابدی /ازلی برای تنازع بقا! او می خواست شخصیت هایش چکیده یا جوهره شمایل های هفت تیرکش و سرگردان باشند.بنابراین با کم ترین توضیح , کار را برگزار میک رد.انگیزه ها ساده و غیر قابل بحث بودند, آدم ها اهل حرف زدن نبودند و اعمال دقیقا در راستای هدف صورت میگ رفتند.اینجا دنیای نه اسم ها که صفت های مطلق بود.قلمروی “خوب ها” بد ها” و زشت ها”.لئونه به نوعی کمینه گرایی در روایت رسید و در عوض نقش بیانی را به عهده نماهای درشت و بلند بر پرده عریض ,خشونت قاطع و گویی آیینی و موسیقی پر دامنهانیو موریکونه گذاشت.به خاطر یک مشت دلار, به خاطر چند دلار بیشتر, خوب.بد.زشت , روزی روزگاری در غرب ,سرت رو بدزد احمق !گام هایی پیاپی و مطمئن در مسیری آگاهانه انتخاب شده بودند.بلکه بار دیگر و با قدرت تمام در روزی روزگاری در آمریکا رخ نمود و این بار غم غربت, پوچی و خود آگاهی در سرگذشت گنگسترهای رفیق,رقیب و خائن اوج گرفته بودند.چه شد که لئونه این قدر کم فیلم ساخت و چرا او فکر می کرد فیلمهایش را باید اینگونه بسازد؟

 

منبع: کامبیز کاهه از کتاب:

روزی روزگاری سرجو لئونه نوشته :نوئل سیمسولو/ ترجمه: نادر تکمیل همایون/ انتشارات روزنه کار

32
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
32 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
22 Comment authors
eh3anعلی دهقانی شیرازSepehr Akhoundiشاهین تفنگدارزادهsamaneh noori Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback

[…] نقد و بررسی فیلم Once Upon a Time in West (روزی روزگاری در غرب … […]

AmD1998
Guest
AmD1998

موسیقی شاهکار,شخصیت پردازی شاهکار,فیلمنامه تا حدی خوب,کارگردان شاهکار و…چه میشه به این فیلم گفت جز شاهکار.صحنه ی دوئل اخر فیلم با اون موسیقی فوق العاده بینظیر بود.کار لئونه حرف نداشت.خوب بد زشت ولی به مراتب عالی تر بود.

AmD1998
Guest
AmD1998

موسیقی شاهکار,شخصیت پردازی شاهکار,فیلمنامه تا حدی خوب,کارگردان شاهکار و…چه میشه به این فیلم گفت جز شاهکار.صحنه ی دوئل اخر فیلم با اون موسیقی فوق العاده بینظیر بود.کار لئونه حرف نداشت.خوب بد زشت ولی به مراتب عالی تر بود.

Hosein.m
Guest
Hosein.m

واقعا فیلم زیبایی بود. ولی شاید اگه صحنه های اضافی و خسته‌کننده رو حذف میکردن بهتر میشد (مطمئننا پنج دیقه با مگس ور رفتن چیز خوشایندی نیست) شخصیت‌پردازیش خوب بود و موسیقیش هم بی‌نظیر بود. اما به نظرم خوب بد زشت به خاطر کمدی بودن و غیرقابل پیشبینی بودنش قشنگ‌تر بود

Hosein.m
Guest
Hosein.m

واقعا فیلم زیبایی بود. ولی شاید اگه صحنه های اضافی و خسته‌کننده رو حذف میکردن بهتر میشد (مطمئننا پنج دیقه با مگس ور رفتن چیز خوشایندی نیست) شخصیت‌پردازیش خوب بود و موسیقیش هم بی‌نظیر بود. اما به نظرم خوب بد زشت به خاطر کمدی بودن و غیرقابل پیشبینی بودنش قشنگ‌تر بود

eh3an
Guest
eh3an

فیلم قشنگی بود ولی همونطور که از رتبه مشخصه خوب بد زشت بهتر از این فیلمه و این فیلم یه نمه خسته کننده تر بود 🙂

علی دهقانی شیراز
Guest
علی دهقانی شیراز

فیلم های آمریکایی چه وسترن وچه غیروسترن همگی دارای چنان جذابیتی هسن که اگه ۱۰۰ بارم تماشا کنی آدم ازشون سیر نمیشه. 🙂

روح الله
Guest
روح الله

یکی از بهترین فیلمهای دنیا از خوب بد زشت بهتره باید بعد از پدرخوانده۱ و ۲ رتبش ۳ باشه.

هادی.6136
Guest
هادی.6136

Shahinsafa:با سلام صحبت کردن و نقد کردن چنین فیلم پرطرفدار و امتیاز بالایی واقعا سخت است . اما شاید این فیلم برای دوستداران وسترن های اسپاگتی لپونه کالت و خاص باشد اما به نظر من از جمله فیلم هایی است که تاریخ مصرف دارند امروزه برای تماشاگری مثل من که در سال ۲۰۱۵ این فیلم را میبینم چندان عالی به نظر نمی رسد حداقل آن چنان که برای پدران ما این فیلم یک فیلم بینظیر به شمار میرفت. به ویژه من نسخه دوبله بدون سانسور آن را دیدم در دوبله خیلی از قسمت های آن را کات کرده بودند و… ادامه »

کارن سلیمی
Member
کارن سلیمی

من که دوست داشتم .بعضی ها فیلم ها حتی اگر چرت هم باشن ولی به خاطر بازیگری مثل هنری فوندا باید دید

شایان نمشه
Member
شایان نمشه

Shahinsafa:با سلام صحبت کردن و نقد کردن چنین فیلم پرطرفدار و امتیاز بالایی واقعا سخت است . اما شاید این فیلم برای دوستداران وسترن های اسپاگتی لپونه کالت و خاص باشد اما به نظر من از جمله فیلم هایی است که تاریخ مصرف دارند امروزه برای تماشاگری مثل من که در سال ۲۰۱۵ این فیلم را میبینم چندان عالی به نظر نمی رسد حداقل آن چنان که برای پدران ما این فیلم یک فیلم بینظیر به شمار میرفت. به ویژه من نسخه دوبله بدون سانسور آن را دیدم در دوبله خیلی از قسمت های آن را کات کرده بودند و… ادامه »

MICHAEL CORLEONE
Guest
MICHAEL CORLEONE

اين فيلم رو مدتي بود كه داشتم اما هروقت ميخواستم نگاه کنم به دلیل طولانی بودن میرفتم سراغ فیلمای دیگه ، اما الان که دیدمش به خودم میگم کاش زودتر دیده بودمش ! واقعا شاهکاره … داستان عالی بود ، کارگردانی فوق العاده ، شخصیت پردازی هم که حرف نداشت همه صحنه ها به جا بود ، موسیقی هم که شاهکار بود اصلا نمیتونم موسیقی دیگه ای رو براش تصور کنم … خیلی به جزئیات دقت شده برد و بنظرم درکل قشنگ تر از the good the bad and the ugly بود گرچه خوب بد زشت هم شاهکاره … خلاصه… ادامه »

samaneh noori
Member
samaneh noori

یه فیلم واقعا عالی و دلنشین که از دیدنش سیر نمیشم
شخصیت پردازی عالی
داستان عالی
موسیقی بینظیر
لوکیشن ها عالی
سکانس مربوط به دوئل اون دونفر در پایان فیلم که با یه فلش بک به زمان بچگی ساز دهنی یه حقیقت رو همون لحظه برای بیننده روشن میکنه یکی از بهترین سکانس های سینمایی بود واقعا لئونه نشون داد کارشو واقعا بلده
بازی فوندا هم که دیگه نگو 😮

شاهین تفنگدارزاده
Member
شاهین تفنگدارزاده

با سلام صحبت کردن و نقد کردن چنین فیلم پرطرفدار و امتیاز بالایی واقعا سخت است . اما شاید این فیلم برای دوستداران وسترن های اسپاگتی لپونه کالت و خاص باشد اما به نظر من از جمله فیلم هایی است که تاریخ مصرف دارند امروزه برای تماشاگری مثل من که در سال ۲۰۱۵ این فیلم را میبینم چندان عالی به نظر نمی رسد حداقل آن چنان که برای پدران ما این فیلم یک فیلم بینظیر به شمار میرفت. به ویژه من نسخه دوبله بدون سانسور آن را دیدم در دوبله خیلی از قسمت های آن را کات کرده بودند و… ادامه »

محسن شیرازی
Guest
محسن شیرازی

فیلم بسیار زیبایی هست اما در رانر وسترن بنده خوب بدزشت روترجیح میدم

Sepehr Akhoundi
Member
Sepehr Akhoundi

بعضی جاهاش خسته کننده بود
ولی صحنه دوئل آخر فیلم عالی بود. 😆
با این حال به نظرم خوب بد زشت خیلی بهتر بود…

behroozz
Guest
behroozz

حیف کاردیناله ! نباید با هنری فوندا اون کارو میکرد! بنظرم یجورایی مثبت ترین نقش این فیلم شایان بود – فک میکنم باز خوب بد زشت جذابیت بیشتری داشت (چون یه مقدار کمدی هم بود )

Aboozar d
Member
Aboozar d

به نظر من فیلم خوبیه – اگه یه نگاهی به تیتراژ ابتدایی بکنیم اولین اسم، اسم کاردیناله هستش بعدش فوندا(البته از نظر من شاید مهم باشه شاید خیلیلا براشون مهم نباشه اسم کدوم بازیگر اول میاد)که این دغدغه لئونه رو میرسونه در مورد زن که پیش از این توی هیچ کدوم از فیلمای وسترن این طوری یه زن شخصیت پردازی نشده بود – توی سکانس پایانی کاردیناله رو میبینیم که داره به کارگرایی که دارن ایسنگاه رو می سازن آب میرسونه (در واقع یه جورایی به عنوان ناظر ساخت وساز) که این نشون میده زن توی این فیلم دغدغه اوله… ادامه »

hossein14
Guest
hossein14

خود فیلم و سکانسهای فوق العادش به کنار ، موسیقی متن فیلم به کنار ! نمی دونم اگه انیو موریکونه نبود این فیلم یا سه گانه لئونه بازم انقدر موفق بود ؟! خدا حفظش کنه این پیر موسیقی جهان رو .

Amir
Member
Amir

بی شک لئونه یکی از بزرگترین و در عین حال غریب ترین کارگردان های تمامی دورانها بود.
اون روزی روزگار دیگه ش یعنی:
once upon a time in america
هم بهترین فیلم تاریخ سینما در مجموع تمامی معیارها بود(نظر شخصی)
در مورد این فیلم هم باید اعتراف کرد ریتم کندی داشت و گاهی خسته کننده بود، این غیر قابل کتمانه.
اما در مجموع فیم خیلی خوبی بود.
عینا با سلیقه من سازگار نبود اما نمیشه شاهکار بودنشو پنهان کرد.
کلا سخته که لئونه شاهکار نسازه!
روحت شاد مرد بزرگ.

Amir
Member
Amir

احسان زمانی:دوستمون میگه ریتم آزار دهنده!!!!
آهنگساز این فیلم انیو موریکونه یکی از بهترین آهنگسازای هالییوود است.ضمنا فیلم وسترن از نوع اسپاگتیه.باید اهنگش خشن باشه.نمیشه آهنگ هایی رو که روی فیلم های اوسترن-کلاسیک وسترن-اسید وسترن میزارن روی اسپاگتی هم بزارن

دوست عزیز ایشون گفت "ریتم" آزار دهنده س نگفت که "موزیک" آزار دهنده س.
احتمالا شما معنی اصطلاح ریتم فیلم رو نمیدونید.
تو این مبحث؛ موزیک یکی از اجزای تاثیرگذار در پیشبرد ریتم ـه.

GHASEM
Member
GHASEM

[quote] 1000 بار این سکانس رو تماشا کردم و شاید هزاران بار دیگه هم تماشا کنم.
نقل
Hamchenin

محمد رحمانی
Guest
محمد رحمانی

این شاهکار، به واقع داستانی به بزرگی غرب تعریف می کنه. عشق به سینما رو در هر فیلمی از سرجیو لئونه میشه به وضوح دید. کلودیا کاردیناله زیبا، هنری فوندا و چارلز برانسون بهترین انتخاب های ممکن برای نقش هاشون بودند. بقیه هنرپیشه ها هم معرکه هستند. انتخاب یک سکانس برای نمونه ذکر کردن یه چیزی شبیه انتخاب سوفیه! ولی سکانس قتل عام اعضای خانواده جلوی چشم پسر کوچک، با موسیقی محشر موریکونه و نگاه های شریرانه و بی رحمانه هنری فوندا و تصویربرداری معرکه، یک چیزی شبیه به یک الماس تراش خورده نادره. من شاید ۱۰۰۰ بار این سکانس… ادامه »

sa
Guest
sa

فیلم همان طور که گفته میشه یک شاهکاره اما از اون شاهکارتر موسیقی بی نطیر انیو موریکونه با صدای ادا دل اورسو هست.
فیلم سکانس های بسیار مشهوری دارد مثل سکانس به دار کشیدن برادر سازدهنی و پرش سریع اون به محل دوئل.

iman.a
Guest
iman.a

از نظر من sergio leone بزرگترین کارگردان سینماست و شاهکار های فراوانی مثل once upon a time in america-good bad ugly داره

ولی فیلنامه و شخصیت پردازی این فیلم مشکل داشت

شخصیت زن که خودش رو در اختیار هر ۳ مرد قرار میده باعث ایجاد نوعی سردرگمی در مخاطب میشها لبته به عنوان نماد تمدن خوب در اومد و شخصیت robords هم زیاد خوب در نیومد

ولی کارگردانیش مثل همیشه شاهکاره

amir ashy
Member
amir ashy

به نظر من فیلم های لئونه واقعاً زیبا و دیدنی هستن . این فیلم هم واقعاً سکانس های خوبی داشت و فیلمبرداری عالی. خوب بد زشت که بهترین فیلم تاریخ سینماست ولی این فیلم هم رده دوم رو قطعاً داره. به نظرم لئونه کارگردانی بود که تکرار نخواهد شد و موریکونه هم آهنگسازی که تکرار نمی شه. شما این فیلم را بر پرده عریض سینما ببینید خیلی جزئیاتش بیشتر آشکار خواهد و هنر کارگردان هم…..

شروین شاه‌آبادی
Member
شروین شاه‌آبادی

لذت واقعی سینما رو میشه تو یه همچین فیلمی تجربه کرد. موسیقی عالی و سکانسهای به یادماندنی. بازیها هم که بهترین حالت ممکن. برانسون بهترین بازی عمرش رو ارائه میده و فاندا هم که دیگه جز این انتظاری ازش نمیره.

احسان زمانی
Guest
احسان زمانی

دوستمون میگه ریتم آزار دهنده!!!!
آهنگساز این فیلم انیو موریکونه یکی از بهترین آهنگسازای هالییوود است.ضمنا فیلم وسترن از نوع اسپاگتیه.باید اهنگش خشن باشه.نمیشه آهنگ هایی رو که روی فیلم های اوسترن-کلاسیک وسترن-اسید وسترن میزارن روی اسپاگتی هم بزارن

amirreza kalantary
Member
amirreza kalantary

من واقعا اصلا با این فیلم ارتباط برقرار نکردم.. خوب بد زشت کجا این کجا … شخصیت ها مرموز و در حد قیافه …ریتم آزار دهنده و آخرشم که هیچی ….به نظرماصلا شاهکار نبود.(حالا هی دکمه قرمز رو بزن!)

amir
Member
amir

یکی دیگه از شاهکارهای لئونه

سجاد
Member
سجاد

کل فیلم یه طرف و بازی هنری فوندا یه طرف…

هرکس ۱۲ مرد خشمگین رو ببینه و بعدش این فیلم رو ببینه کاملا شوک زده میشه از شخصیت فوندا.

یه نفر
Guest
یه نفر

مطمئن شدم کاربرای اینجا سرشون از فیلم نمی شه …
واسه هر فیلم آشغالی صد تا کامنت می زارن .
بهترین فیلم تاریخ وسترن سینما روزی روزگاری در غرب … مشحر تر از محشر .
بعد هم این نقد ها رو نخونید مختون معیوب می شه آدم باید خودش مخ داشته باشه