Nuovo Cinema Paradiso (سینما پارادیزو)

کارگردان : Giuseppe Tornatore

نویسنده : Giuseppe Tornatore

بازیگران: Philippe Noiret, Enzo Cannavale ,Antonella Attili

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین فیلم خارجی

نامزد اسکار:


خلاصه داستان :

«سینما پارادیزو» قصه یك فیلمساز سرشناس است كه خاطرات دوران كودكی خود را به یاد می‌آورد. بخش اصلی این خاطرات مربوط به دوره‌ای است كه او با حضور در تنها سینمای دهکده، سینما پارادیزو، به تماشای فیلم سینمایی می‌نشیند و از این طریق عاشق و علاقه‌مند به سینما می‌شود. حضور مداوم او در این سالن علاوه بر تماشای فیلم‌ها باعث دوستی عمیق او با آپارتچی سینما می‌شود و…

[nextpage title=” یادداشتی کوتاه در معرفی فیلم «سینما پارادیزو» (نشریه مهر اردبیل)”]

۲- یادداشتی کوتاه در معرفی فیلم «سینما پارادیزو» (نشریه مهر اردبیل)

 

نویسنده: حسن صیقلی

 

این اولین فیلم تورناتوره بود که دوربین طلایی جشنواره ی کن را نصیبش کرد و نامش را بر سر زبان ها انداخت. فیلم را می توان ادای دینی پراحساس به سینما دانست که در عین تأثیرگذاری فوق العاده، در دام سانتی مانتالیسم هم نمی افتد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/8-Cinema-Paradiso.jpgسینما پارادیزو به لحاظ تأثیرش در دمیدن جانی تازه به سینمای ایتالیا و معرفی نسل جدید فیلمسازان ایتالیایی به جهان سینما فیلم مهمی به حساب می آید. در درخشش سینما پارادیزو علاوه بر فیلیپ نواره، بازیگر فرانسوی، بی تردید یک عامل دیگر تأثیری مستقیم داشت و آن کار آهنگساز مشهور فیلم، انیوموریکونه بود. موریکونه همان خلاقیت های فیلمساز را در ریتم موسیقی فیلم جلوه گر ساخت و یکی از بهترین های تاریخ سینما را در کارنامه درخشانش ثبت کرد.

به نظر من این فیلم، نه در مورد عشق به سینماست، نه در مورد سانسور و نه در مورد حتی عشق های قدیمی. سینما پارادیزو حکایت آشتی کردن با خود و گذشته خود است. به خاطر همین است که آدم همذات پنداری می کند و بغضش می گیرد از وقتی که کم کم گذشته ” توتو” شخصیت اصلی فیلم لو می رود. سینما پارادیزو درامی عاشقانه است.

مثل هر درام عاشقانه ای، در سینما پارادیزو نیز همه چیز از یک سوء تفاهم آغاز می شود، دختر مورد علاقه توتو، هنگام مهاجرت به شهری دیگر، یادداشتی به محرم اسرارشان، آلفردوی آپاراتچی می دهد و در آن نشانی تازه خود را می نویسد. آلفردو که تا آن لحظه همراه آن دو بوده ناگهان بجای توتو تصمیم می گیرد و برای ساختن آینده او یادداشت را در آپاراتخانه پنهان می کند. سی سال بعد، وقتی توتو که حالا یک کارگردان مشهور سینما شده، برای خاکسپاری آلفردو به محل زندگی خود باز می گردد، دست نوشته او را پیدا می کند و آلفردو را لعنت می کند. او تازه معنای نصیحت های آلفردو در فصل درخشان ایستگاه قطار را می فهمد و بر گذشته خود بیشتر افسوس می خورد.

اما سینما پارادیزو عشق دو نفره شخصیت ها را با عشق بزرگتری پیوند می زند که عشق به سینماست. این عشق چه بر روی پرده سینما قابل مشاهده است و چه بیرون از آن با جزئیاتی مشابه. یکی از این جزئیات را در صحنه ای می بینیم که در اوایل فیلم، توتو در زمان حال از آئینه اتومبیلش دختری را می بیند که کاملاً شبیه عشق جوانی اوست. نوع کادربندی تصویر دختر در آئینه، شروع صحنه های سینمایی فیلم است که در سالن سینما پی گیری می شود. این سالن که سینما پارادیزو نام دارد در واقع شخصیت اصلی فیلم تورناتوره است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/7-Cinema-Paradiso.jpgمحوری بودن این سالن سینما که گویی همه تاریخ سینما را در دل خود دارد، به حدی است که وقتی تصمیم به دوباره سازی آن گرفته می شود، اهالی روستا با تماشای فرو ریختن سینما می گریند. سینما پارادیزوی جدید، که نام اصلی فیلم نیز همین است، جوانی اهالی را نیز با خود برده است.

اتفاقاً مردم در فیلم نقش مهمی دارند. آدم های میدان شهر همچون تماشاگران سالن سینما در فیلم اهمیت دارند و همین نکته است که سالن سینما را تبدیل به محلی برای نمایش طبقات جامعه می کند. بالانشین ها اینجا همه می توانند پایین دستی ها را تحقیر کنند و آزارشان بدهند. از همین روست که وقتی آلفردو استقبال مردم بیرون مانده از سالن سینما را می بیند، آپاراتش را می چرخاند و فیلم را برای مردم بر روی دیوار یک خانه پخش می کند.

کسانی که سینما پارادیزو را فیلمی فاقد قصه ای منسجم و طرح و توطئه ای پیچیده خوانده اند و از این طریق سعی در کوبیدن فیلم داشته اند، به این جزئیات بی توجه بوده اند. آنها ساختار مدرن فیلم در چیدن صحنه های سینمایی را نادیده گرفته اند و روند موازی عشق توتو به محبوبش با عشق او به سینما را درک نکرده اند. توتو عشق را از سینما آموخته است نه از دنیای اطرافش و به همین دلیل نیز سعی می کند مثل قهرمانان های سینما تا پایان به عشق خود وفادار بماند.

 

نویسنده: حسن صیقلی

منبع: نشریه مهر اردبیل

 

*****************************

 

[nextpage title=” سینما پارادیزو،‌ روایتی رؤیایی از سینما (یک پزشک)”]

۳- سینما پارادیزو،‌ روایتی رؤیایی از سینما (یک پزشک)

 

نویسنده: فرانک مجیدی

 

خواننده‌ی عزیز! اگر سینما را دوست داشته‌باشی، واقعاً، “سینما پارادیزو”ی جوزپه تورناتوره، محصول مشترک ایتالیا و فرانسه در سال ۱۹۸۸، رویایی‌ترین روایتی است که از سینما خواهی دید.

سالواتوره دی‌ویتا(ژاکوس پرین) کارگردان مشهور و موفقی در سنین میانه‌سالی است و در رم زندگی می‌کند. مادرش(پاپلا ماگیو) با او تماس می‌گیرد که پس از ۳۰ سال، باز به روستای کوچکش بازگردد، زیرا آلفردو(فیلیپ نوآره) مرده ‌است. و این خبر، بهانه‌ای می‌شود تا ذهن سالواتوره به اواخر دهه‌ی ۴۰ برگردد. کودکی، آلفردوی آپاراتچی سینما، مردم، مادرش، سینما و عشقش…

“سینما پارادیزو” حکایت زیبای همزیستی و قرابت سینما و مردم است. شب‌های طولانی که مردم وقت زندگی را داشتند و آنقدر وقت داشتند که “اوقات فراغتی” واقعی برایشان وجود داشته‌باشد و بعد، تمام آن وقت اضافه را در سینما پر کنند. تمام رویاهایشان در دیدن وصال عشاق فیلم،خلاصه می‌شد و رویای عشق بازیگران، دل‌هایشان را روشن می‌کرد. سینما چنان تاثیری در زندگیشان داشت که عاشق شدنشان، عشق‌ورزیشان، آزار و اذیت‌های ساده‌شان و شادی‌هایشان را در آن‌جا بدست می‌آوردند. روزهایی که فیلم‌های صدا دار به نمایش در می‌آمدند اما مردم هنوز با فیلم‌های صامت چارلی چاپلین قهقهه می‌زنند. روزهایی که قبل از نمایش فیلم، یک گزارش مفصل درباره‌ی جنگ را تماشا می‌کردند. روزهایی که سینما دم می‌کرد، یخ می‌بست و فیلم‌ها آتش می‌گرفتند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/6-Cinema-Paradiso.jpgفیلم با یك فلاش بك آغاز می شود. خبر مرگ آلفردو را به سالواتوره كارگردان معروف می دهند و او با این خبر به دوران كودكی خویش پرتاب می شود. سالواتوره ی كوچك كه او را توتو صدا می زنند، دیوانه وار عاشق سینماست. پاتوق هر روزه او آپاراتخانه ی سینما پارادیزوست و دوست همیشگی او آپاراتچی سینما،آلفردو. ما شاهد بزرگ شدن سالواتوره هستیم. او ما را در شادی، غم، عشق، رنج حود سهیم می کند. تمام زندگی کودکی سالواتوره در سانسور خلاصه شده و در سكانس پایانی فیلم وقتی که مردی شده است در سالن كوچك نمایش استودیو به تماشای فیلمی می نشیند. فیلم همان صحنه های عاشقانه ای است كه آلفردو – وقتی او بچه بود – از فیلم ها بریده و برای او نگه داشته است. صحنه ها یكی پس از دیگری به هم چسبیده شده اند. فصلی از سینما در چند تكه فیلم چند ثانیه ای، خلاصه شده است که تاثیرگذار و حسرت بر انگیز است. صحنه ی پایانی فیلم و بازی نوآره، از نکته های به یادماندنی فیلم هستند.

فیلم “سینما پارادیزو” پیام‌های خوبی چون نفی سانسوردارد. مانند به مضحکه گرفتن پدر روحانی که فیلم را برایش نمایش می‌دادند و او زنگوله‌اش را با هر صحنه‌ی بوسه‌ی قهرمانان فیلم تکان می‌داد تا آلفردو، آن قسمت نگاتیو را ببرد و در برشی زیبا، یکی از همین دفعات به صدا در آوردن زنگ و صدای ناقوس کلیسا یکی می‌شود. “سینما پارادیزو” در به نمایش در آوردن عشق و نوستالژی بسیار موفق عمل می‌کند. داستان تلخ و سوزناک سالواتوره و النا، بسیار اشک‌انگیز است و سینما،در رگ و نبض عشق آنان جریان دارد.

“جوزپه تورناتوره“ی بزرگ، شاهکاری به تمام معنا ساخته که هرگاه بخواهیم از نفس سینما سخن بگوییم،نام فیلم او را به عنوان مثالی شاخص ذکر کنیم. او در فیلمی نزدیک به سه ساعت، شخصیت‌ها را با دقت و حوصله می‌پرورد و در یک‌سوم پایانی فیلم، ضربه‌های اساسی را به بیننده وارد می‌کند. بازی‌ها، واقعاً دیدنی است. خدا می‌داند که سالواتوره‌ی کوچک، چقدر با کارهایش بیننده را می‌خنداند، چقدر بیننده دلش به حال فقر و نجابت مادر جوان و بیوه‌اش می‌سوزد، چقدر عشق سالواتوره و النا را دوست دارد و چقدر با سالواتوره‌ی میانسال همدرد می‌شود. تازه، به همه ی اینها شخصیت دوست‌داشتنی آلفردو را هم باید اضافه کرد. اما این فیلم اگر عنصری غیر از همه‌ی اینها را در خود نداشت، امروز اینقدر به یاد ماندنی نمی‌شد. “انیو موریکونه” موسیقی‌ای برای فیلم ساخته که کمترین توصیفش، شاهکار است. خود من، عاشق آن موسیقی سکانس آخر فیلمم که اگر اشتباه نکنم، نام آن قطعه “Love Them For Nana” هست.

انتخاب زیباترین صحنه‌ی فیلم واقعاً سخت است، اما عشاق سینما متفق‌القولند که سکانس پایانی فیلم بسیار زیباست. من کسی را سراغ ندارم که آن سکانس را ببیند و همراه سالواتوره همزمان اشک نریزد و لبخند نزند و همین‌جاست که تمام احساس شگفتی سالواتوره از هدیه‌ی آخر آلفردو، دیگر ورای آن می‌شود که با کلام بیان شود و تنها زبان موسیقی موریکونه را می‌طلبد. سکانس آخر فیلم، هدیه‌ی سینمای پیر با بیش از صد سال قدمت است و جان کلام آن چیزی است که سینما بخاطرش خلق شد. سینما، از همان فیلم “ورود قطار به ایستگاه” برادران لومیر، تا فیلم‌های صامت، سیاه‌وسفید و رنگی، فقط تلاش کرده عشق را به بیننده القا کند. این سکانس پایانی، چنان تاثیرگذار بود که “محسن مخملباف” در سکانس پایانی “ناصرالدین شاه، آکتور سینما” مشخصاً به آن ادای دین کند، گیرم با وجود محدودیت‌ها، کمی متفاوت‌تر اما کاملاً مشخص.

باید “سینما پارادیزو” را دید. دوباره، چند باره. باید عاشق سینما شد، حداقل یکبار دیگر. سینما، آنجوری که “سینما پارادیزو” نشان می‌دهد مقدس است، واقعاً بهشت است، خود عشق است. پس؛ به افتخار عشق، زنده‌باد سینما!

 

نویسنده: فرانک مجیدی

منبع: یک پزشک

 

*****************************

 

[nextpage title=” درآمیختن عشق و غریزه در سینما پارادیزو (دلنمک)”]

۴- درآمیختن عشق و غریزه در سینما پارادیزو (دلنمک)

 

نویسنده: هوتن زنگنه پور

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/1-Cinema-Paradiso.jpgوقتی به تماشای این فیلم می‌نشینیم، نمی‌دانیم كه جزو كدامیك از تماشاگران سینما پارادیزو هستیم. مردی كه آب دهان پرت می‌كند؟ نوجوانانی كه به فكر خودارضایی می‌افتند؟ مردی كه تمام دیالوگها را حفظ است و می‌گرید؟ مردی كه تنها سالن سینما را برای ارضای غرایز خود انتخاب كرده است؟ كسی كه فقط در فكر سرگرم شدن است؟ یا حتی كشیشی كه صحنه‌های غیر اخلاقی را از فیلم حذف می‌كند؟ جوزپه تورناتوره سازنده فیلم مخاطبش را محك می‌زند. او چه نگاهی به سینما دارد؟ آیا همچون توتو سینما پارادیزو را میعادگاه عاشقان می‌دانیم؟ بلی، شهر كوچك زادگاه سالواتوره سنبل همه دنیاست و در قسمتی كوچكی از این دنیا كسانی هستند كه به عشق می‌اندیشند. این قسمت كوچك چیزی نیست مگر «سینما پارادیزو». سالواتوره واجد غریزه است اما عشق را هم می‌شناسد و این معمولی‌ترین خصوصیت انسان متعالی است. تورناتوره عشق و غریزه را در هم می‌آمیزد و راه انفكاك آنها را باز می‌گذارد. سینما پارادیزو درامی عاشقانه است. فیلمی است درباره عشق و نه نفس افرادی كه آن را تجربه می‌كنند. او با نگاه نوستالژیك به سالهای بعد از جنگ دوم جهانی باز می‌گردد و با انتقاد شدید از فرهنگ و بورژوازی حاكم بر ایتالیا و به خصوص سیسیل و در نهایت همسایگان سینما پارادیزو از رنسانس عقب افتاده در قرن بیستم و نفوذ كلیسا (آن هم از نوع كاتولیك) در آداب و رسوم و به خصوص هنر سخن می‌گوید و آن را مضحكه قرار می‌دهد. هرچند كه فیلم جهان‌شمول است چون تمامیت‌خواهی ایدئولوژی و اثر آن بر فرهنگ و هنر درد پایان ناپذیر جوامع بشری است. تورناتوره نگاه دوربین، غریزه، عشق و معرفت را به خوبی می‌شناسد و رد پای آن تا فیلم «مالنا» هم كشیده شده است. سینما پارادیزو قدرتمند و تاثیرگذار است و از نظر احساسی اعماق انسان را در می‌نوردد به طوری كه كمتر انسان صاحب اندیشه‌ایست كه در یك‌سوم انتهایی فیلم به كرات نگریسته باشد. تورناتوره بلای سانسور و در حقیقت بلای نفوذ ذهنیت غیر هنری را در هنر نمایش می‌دهد و این از كسی كه خودش ایتالیایی است و كاتولیك را خوب می‌شناسد بعید نیست. سینمای آلفردو نماد معرفت است، چیزی كه توتوی كوچك را مجذوب می‌كند و در انتها خود اوست كه در چنین بینشی غوطه می‌خورد. مرد دیوانه از شخصیتهای مهم فیلم است با اینكه تنها در چند سكانس آن هم به شكل گذری به او اشاره می‌شود چون او نماینده‌ای از هم‌جنس‌های خود یعنی همسایگان و شهروندان مجاور است. كور شدن آلفردو هم نمادین است و نشانگر بلوغ اندیشه و معرفت اوست چون بعد از رسیدن به مقصود نیازی به نگاهی مادی وجود ندارد. او بعد از سوختن و دگردیس شدن سینما پارادیزو كور می‌شود؛ درست همزمان با سكان به دست گرفتن توتو (سالواتوره) و عدم سانسور فیلمهایی كه بعد از این نمایش داده می شوند. او به شكلی استعاری پای بی‌فرهنگی را از سرای شكننده هنر بیرون می‌كشد. آلفردو در جایی می‌گوید:«آتش زود خاكستر می‌شود، همیشه آتش بزرگتری آتش فعلی را می‌بلعد.» و این در حالی است كه عجیب‌ترین سكانس فیلم یعنی طرد معنوی النا و عشق او به سالواتوره از دیدگان مخاطب می‌گذرد. عجیبی این بخش در دگرگونی شخصیتی آلفردو است، كسی كه به عشق احترام می‌گذارد و به این شكل غم‌انگیز عشق را نجات می‌دهد. داستانی را هم كه او درباره سرباز و ملكه تعریف می‌كند گواه بر این ادعاست. تورناتوره نشان می‌دهد كه انسانها همیشه به دنبال قهرمان هستند و حكمت را در آنها جستجو می‌كنند و انسان بودن خود را به فراموشی می‌سپارند؛ توجه كنید به جملات زیبایی كه آلفردو به زبان می‌آورد و بعد معلوم می‌شود كه این جمله دیالوگ هنرپیشه معروف یك فیلم بوده است. هرچند در انتها او به حكمت می‌رسد و خود را باز می‌شناسد و از روی دل خودش حرف می‌زند طوری كه سالواتوره هنوز گمان می‌كند آلفردو درگیر سینماست. فقر فرهنگی، سانسور، عشق و انسانیت نكات مهمی هستند كه تورناتوره در فیلم خود به آنها اشاره می‌كند. شاید یكی از مهمترین سكانسها مكالمه مادر سالواتوره با سالواتوره است كه در اینجا نقش تجربه و عقل بر هرچیز می‌چربد، مادری كه تنها به تنبیه سالواتوره در كودكی دست می‌زد اكنون از وفاداری و احترام به معشوقه‌های غیر عاشق و كاذب سالواتوره دم می‌زند. سینما پارادیزو محكم، روان و خوش‌ساخت است و دیگر در تاریخ سینما و شاید در سینمای تورناتوره تكرار نخواهد شد. سینما پارادیزو دیر مغان است و آلفردو پیر این دیر است. او در انتها به عرفان می‌رسد و سالواتوره در عشق مجازی می‌ماند. تورناتوره در این فیلم دین خود را به سینما و ارادت خود را به سینمای معصوم میكل‌آنجلو آنتونیونی ادا كرده است. النا آدرس خود را پشت یادداشت مربوط به فیلمی از آنتونیونی می‌نویسد كه آن فیلم هم درباره عشق و انسان است. تورناتوره به عشق نیز ادای احترام كرده است. او سالواتوره را ساخته است و سالواتوره تورناتوره را. سینما پارادیزو مرگ ندارد، او در قلب تپنده هنر زنده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/5-Cinema-Paradiso.jpgایتالیا مهد فیلمسازانی است كه عاشق آنها هستم. سینمای ایتالیا را به خاطر وجود فدریكو فلینی برای فیلم جاده، ویتوریو دسیكا برای فیلم دزد دوچرخه و جوزپه تورناتوره برای فیلم سینما پارادیزو در قلبم جا داده‌ام (البته جای روبرتو بنینی و برناردو برتولوچی خالی نباشد). با سینما پارادیزو گریستم. نه به خاطر عشق ناكام سالواتوره. به خاطر عرفانی كه می‌تواند با وسیله‌ای چون سینما متجلی شود. به خاطر درامی كه در ذهنم ته‌نشین شد و به خاطر خراب شدن سینما پارادیزو كه نماد خرابی میكده عاشقان بود. آلفردو را دوست دارم چون بزرگی عشق را به من نشان داد. تورناتوره را دوست دارم چون عظمت سینما را خاطرنشان كرد. در جایی خواندم كه شخصی سینما پارادیزو را فیلم هندی ایتالیایی خوانده بود!‌ این بی رحمی چطور ممكن است؟ آیا عشق و عرفان تا این حد نازل است؟ دوست دارم روزی تورناتوره را ببینم و از او بپرسم: چطور آلفردو را خلق كردی؟ این هم خلاقیت و نازك‌بینی را از كجا كسب كرده‌ای؟ بشر باید به سینما و سینما باید به تو افتخار كند. همین.

 

دیالوگهای به یاد ماندنی:

“سالواتوره: چطور تونستی همیشه تنها زندگی کنی. می تونستی ازدواج کنی اما…

مادر: همیشه خواستم به پدرت وفادار بمونم و بعد به تو و خواهرت. تو هم مثل منی. تو هم همیشه وفادار ماندی. وفاداری چیز بدیه. وقتی وفادار می‌مونی همیشه تنهائی.”

“سالواتوره: می خوام تو رو ببینم

النا: زمان زیادی گذشته. چرا باید همدیگر را ببینیم. چه فایده‌ای داره. من پیر شدم سالواتوره، تو هم همینطور. بهتره همدیگر رو نبینیم.”

“كشیش: وقتی میایم سرپایینیه و خدا كمك میكنه؛ اما موقع برگشتن سربالاییه و خدا فقط میشینه و نگاه می‌كنه!”

“آلفردو: پیشرفت همیشه دیر می‌رسه!”

“آلفردو: زندگی روزانه در اینجا، تو فكر می‌كنی اینجا مركز دنیاست. فكر می‌كنی هیچ چیز اینجا تغییر نمی‌كنه اما وقتی برای یك سال، دو سال اینجارو ترك می‌كنی و بر می‌گردی می‌بینی همه چیز تغییر كرده. چیزایی كه به دنبالشون اومدی دیگه نیستن. هرچی به تو تعلق داشته از بین رفته. قبل از اینكه عزیزانت رو پیدا كنی مجبوری چند سال دوری بكشی و به اینجا برگردی. به زادگاهت. اما حالا دیگه نه. دیگه امكان‌پذیر نیست. تو الان كورتر از منی!”

“سالواتوره: كی اینو گفته؟ گری كوپر؟ جیمز استوارت؟ هنری فوندا؟ هان؟

آلفردو: نه این دفه حرف خودم بود. زندگی مثل فیلم نیست. خیلی سخت‌تره!”

 

نویسنده: هوتن زنگنه پور

منبع: دلنمک

 

*****************************

 

[nextpage title=” سینما پارادیزو روایت عشق (اندیشه سرا)”]

۵- سینما پارادیزو روایت عشق (اندیشه سرا)

 

نویسنده: م.ملک

 

سینما پارادیزو فیلمی است که عاشقان نگاتیو و آپارات و سالن تاریک را به گریه می اندازد.شاید در میان تمامی فیلم های سینمایی هیچ فیلمی این چنین در ادای دین به هنر هفتم موفق نباشد. در این فیلم ما با روایت همزمان عشق و نوستالژی در روند کودکی تا بلوغ «سالواتوره» مواجه می شویم. زمان فیلم زمان ایتالیای پس از سقوط فاشیسم و جنگ جهانی دوم است. ملتی تحقیر شده و شکست خورده که هنوز گرد و خاک خاطرات جنگ را بر چهره دارد. سینمایی کوچک در دهکده ای که می تواند تمام دنیا باشد. « جوزپه تورناتوره» کارگردان فیلم پاسخ مناسبی بر روایت غم انگیز فیلسوفی بزرگ می دهد. «تئودور آدورنو» می نویسد « پس از آشویتس تمامی هنرها را می بایست به سطل آشغال ریخت». اما «تورناتوره» عاشقانه روایت می کند که در روزگار ناکامی و به یغمارفتن مقام انسان ٬ هنر یا سینما یگانه راهی است که با آن می توان ویرانه ها را ساخت. در سینما پارادیزو ٬ سینمای کوچک بسیار بیشتر از کلیسا مکانی است که در آن می توان اشک ها و لبخندها را دید و از پس پرده تصاویر زیستن و نفس زندگی را به نظاره نشست. تصاویر دنیای خیالی که در آن هر کس خود را و زندگی و گذشته خود را به تماشا می نشیند.سینما پارادیزو فیلمى است كه عشق را روایت مى كند! منتقدانى به مضمون تنهایى آدم ها در سینما پارادیزو اشاره كرده اند، تنهایى آلفردو، تنهایى مادر و خواهر سالواتوره، تنهایى سالواتوره پس از گم كردن معشوقش و… اما آنتى تز این تنهایى نیز در فیلم مطرح مى شود: عشق! به گمانم مضمون اصلى این فیلم در درجه نخست و در درجه دوم و در درجه سوم عشق است؛ اما عشقى در چهره هایى گوناگون؛ عشق كودكى به سینما، عشق كودكى به یك پیرمرد، عشق پیرمردى به یك كودك، عشق جوانى به معشوق خویش، عشق آدم ها به نوستالژى هاى خود و سرانجام عشق انسان ها به یكدیگر و سینما زنجیر تمامی این حلقه هاست. کسی به آرامی اشک ها را از صورت خود پاک می کند. کسی قهقهه می زند.دیگری خود را ارضای جنسی می کند و..این همه در یک مکان است. سینما پارادیزو کجاست؟ تجلی هنری است که در جزء جزء زندگی مردم حضور می یابد. این موضوع در سکانسی که دیگر جای خالی در صندلی ها پیدا نمی شود و « آلفردوی آپاراتچی» تصاویر را بر روی دیوار خانه ای بیرون سینما می اندازد. اشک و لبخندها و زندگی سینما خود زندگی می شود. حتی اگر کشیش پیر دهکده همیشه در پی حذف آن باشد. تنها اوست که هیچ گونه احساسی از هنر نمی تواند داشته باشد جز سانسور. سالواتوره (سرخورده از حقارت های زندگی پس از جنگ) خود را به جای تمامی عشاق فیلم ها می گذارد و به جای تمامی آن ها می خندد و گریه می کند. «آلفردو» مراد «سالواتوره » است و وقتی که نابینا می شود دیگر سکان را به دست «سالواتوره» نوجوان می سپارد اما نوع رابطه آن ها هم بسیار جالب است. آلفردویی كه توتوی مزاحم را هر بار از آپارات خانه اش بیرون می اندازد تا وقتی كه سر جلسه امتحان مشترك ریاضی با توتو، سؤالات سخت امتحان وادارش می كند تا از توتو جواب بخواهد و توتو هم شرط می كنه كه به جایش باید آلفردو اجازه بدهد تا او در آپارات خانه كار كند. آلفردو موافقت می كند و تقلب رد و بدل می شود و چهره آلفردو را می بینم كه لبخندی از سر خوشی می زند و تصویر قطع می شود به آلفردو و توتو كه با نوای موسیقی استاد موریكونه آپارات خانه را سر و سامان می دهند!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/31-Cinema-Paradiso.jpgآشنایی « سالواتوره » با «النا» هم از طریق همین دوربین ۸ میلیمتری شکل می گیرد و باز هم بر خلاف پند «آلفردو» که به «سالواتوره» تاکید می کند ٬ زندگی مثل فیلم نیست ٬ این بار هم زندگی سالواتوره مثل فیلم سینمایی می شود. برای «سالواتوره» سینما زندگی است و به همین خاطر «آلفردو» با ترفندی او را از «النا» جدا می کند تا او به رم برود و به هدفش که کارگردان معروفی شدن است٬ برسد. یک بار دیگر زندگی «سالواتوره» مثل فیلم و سینما می شود. او که در بچگی به تماشای فیلم هایی نشسته است که تمام صحنه های عاشقانه آنها توسط کشیش کلیسا سانسور شده است ٬ در زندگی واقعی اش نیز «با عشقی ناکام و سانسور شده » روبرو می شود. میراث «آلفردو » برای او فیلمی از تمام سکانس های عاشقانه سانسور شده است که در پایان او صحنه های فیلمبرداری از «النا» با دوربین ۸ میلیمتری را نیز باید به آنها اضافه کند. گره اصلی فیلم که بیننده را پس از پایان فیلم در دوراهی قرار می دهد این است. آیا «سالواتوره» که به آرزویش که جزئی از سینما شدن بود٬ رسیده است خوشبخت است و آیا سانسور عشق از زندگی او سایه ای بر این خوشبختی نیست؟! در سینما پارادیزو پایانى در كار نیست، همه چیز به زیباترین شكل خود در گردشى جادویى، دگرباره تكرار مى شود به بیانى دیگر این اثر به نوعى بیان زیباشناختى نظریه «بازگشت جاودان» (Ewige Wiederkehr) است که به همراه اراده معطوف به قدرت بنیاد اندیشه «نیچه » را تشکیل می دهند. این بازگشت جاودانى در گونه عاشقانه خود رخ مى دهد: سینمایى مى سوزد و سینمایى دیگر جایش را مى گیرد؛ پیرمردى بینایى خود را از كف مى دهد و كودكى جاى او را مى گیرد، معشوقى كه عاشق خود را ترك مى گوید بار دگر باز مى گردد، جوانى كه زادگاهش را به قصد «همیشه» ترك مى كند، بار دیگر گذشته اش را در زادگاهش باز مى یابد. آلفردو به سالواتوره مى گوید: «هرگز بازنگرد» و خود مى داند كه «توتو» بازخواهد گشت، این عشق است كه او را باز مى گرداند. اما این بازگشت به گذشته نیست، این سنت پرستى و «واپس-گرایى» نیست، كه گونه اى «باز- گردیدن»، «دگر- باره- گشتن» است. همه چیز پیش مى رود، همه چیز نو مى شود، چرخ زمان مى گردد و آدم ها و مكان ها دگرگون مى شوند، اما این حركت خطى نیست كه پایانى داشته باشد، این حركت آغاز و انجامى ندارد بلكه در عین پیش رفتن، دایره وار است و زمانى اساطیرى، زمانى بى زمان، زمانى عاشقانه و زمانى جادویى را مى گذراند در این دوایر دوار، آدم ها از عشق مى آغازند و بار دیگر عشق را تازه مى گردانند! و این همان هوشمندى ظریف و زیركانه تورناتوره، آفریننده این اثر است كه ستایش مرا برمى انگیزد: باز نماندن در گذشته، بسنده نكردن به سوگ سرایى گذشته ها و فراخوانى مخاطب خود به جوهره اى جاودان و بى زمان!سینما پارادیزو- چنان كه از نامش پیدا است- بهشت گمشده بشر است. آدمى از عشق رانده مى شود تا عشق ورزیدن را بیاموزد، رنج كشد، بالغ شود و بار دیگر عشق را بازیابد. آلفردو كه اجازه نمى دهد «توتو» صحنه هاى عاشقانه فیلم ها را ببیند، هنگام مرگش، همان صحنه هاى زمانى ممنوعه و عاشقانه را براى سالواتوره به ارث مى گذارد، زیرا اكنون «توتو»ى دیروز و سالواتوره امروز براى درك عشق بالغ شده است. سالواتوره در پایان شاهد صحنه هایى است از روزگارى سپرى شده، عشق آدم هایى كه دیگر مرده اند، فیلم هایى سیاه و سفید به نشانه روزگارى كه گذشته است و بازیگرانى كه دیگر بدل به مشتى خاك شده اند، اما او و ما در پایان چیزى را مى یابیم كه برایمان باز تازه و نو است: عشق. انیوموریكونه آهنگساز سینما پارادیزو به درستى اشاره مى كند كه بزرگترین خطر براى این فیلم ممكن بود تسلیم در برابر فولكلور و بخشیدن وجهه اى سیسیلى به داستان باشد؛ حال آنكه فیلم درونمایه اى جهانى را در خود داشت. سینما پارادیزو فرو مى ریزد، آلفردو می میرد ٬ دیگر سانسور قرون وسطایی کلیسای کاتولیک هم در کار نیست.اما صحنه هاى عاشقانه اش كه به دست تعصب قیچى شده بود، باقى مى ماند. و هیچ قیچى اى نمى تواند بوسیدن آدم ها را قطع كند. هیچ قیچى نمى تواند دوست داشتن را از میان بردارد.و تنها نوستالژیایى كه باقى مى ماند، عشق است که با آن می توان در ویرانه های جنگ ها و کشتار و تحقیر انسان ها جهانی دیگر ساخت. جهانی با اومانیسم ٬ هنر و عشق.

 

نویسنده: م.ملک

منبع: اندیشه سرا

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم سینما پارادیزو: خدعه ی عشق!* (فرهاد خالدار)”]

۶- نگاهی به فیلم سینما پارادیزو: خدعه ی عشق!* (فرهاد خالدار)

 

نویسنده: فرهاد خالدار

 

“عشق حقیقی استثنایی است كه در هر قرن تقریبا دو یا سه بار رخ می دهد. بقیه اوقات صرف خودخواهی و یا ملال می شود.”- آلبركامو

غالباً در توصیف سینما پارادیزو گویند: ((فیلمی است درباره سینما)). اما سینما پارادیزو پیش از آنكه فیلمی درباره سینما باشد، فیلمی است درباره ی عشق! عشقی كه گاه در رابطه ی یك پسر بچه با پیرمرد آپاراتچی تجلی می یابد، لحظه ای در ارتباط با مكانی به وسعت یك سینما، و یا در وفاداری یك مادر به همسر و فرزندانش و گاه در رابطه با جنس مخالف.

فیلم با یك فلاش بك آغاز می شود. كارگردان مشهور،سالواتوره (ژاك پرن) خبر مرگ آلفردوی آپاراتچی را دریافت می كند و با این خبر به دوران كودكی خویش پرتاب می شود.

سالواتوره ی كوچك كه او را ((توتو)) (با بازی سالواتوره كاشو) صدا می زنند، دیوانه وار عاشق سینماست.پاتوغ هر روزه ی او آپاراتخانه ی سینما پارادیزوست و دوست همیشگی او آپاراتچی سینما،آلفردو (با بازی به یادماندنی فیلیپ نوآره).

سینما پارادیزو مملو از تماشاچی است.تماشاچیانی كه با دیدن آدم های متحرك بر روی پرده به وجد می آیند و غوغایی بر پا می كنند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/30-Cinema-Paradiso.jpgصحنه های ابتدایی فیلم به شدت نوستالژیك است،اما نه برای ما.برای ما كه از وقتی خودمان را شناختیم پدرانمان دستمان را گرفتند و ما را با سینما آشنا كردند، آن صحنه ها شاید جالب و تماشایی و به یادماندنی باشد، اما هیچ خاطره ای را در ما زنده نمی كند.

در عوض این صحنه ها برای پدران ما به شدت خاطره انگیز است.آنها كه برای دیدن یك فیلم مسافت های طولانی را پیاده گز می كردند و یك قران،دو زار پول توجیبی شان را خرج سینما می كردند و وقتی كه به خانه می رسیدند یك كتك مفصل نوش جان می كردند و ما چه نسل خوشبختی بوده ایم كه نه تنها كتك به ما نزده اند، بلكه پس از خروج از سینما با یك ساندویچ، كیفمان را تكمیل كرده اند.

در این لحظات فرصتی دست می دهد تا تورناتوره به مقوله ی سانسور در سینما نیز اشاره كند. كشیشی زنگوله به دست وظیفه خطیر! حذف صحنه های رمانتیك فیلم را بر عهده دارد این در حالی است كه خود آشكارا از تماشای چنین صحنه هایی به وجد می آید.

سكانس های آغازین سینما پارادیزو در واقع حدیث نفس تورناتوره (كه نویسنده ی فیلمنامه ی فیلم نیز هست ) تلقی می شود. تورناتوره در جایی اشاره می كند كه: (( من یك سینماگر خودآموخته هستم. شكل گیری علاقه به سینما در من،از تماشای نامحدود فیلم در سینما شروع شد.باری نزدیك شدنم به سینما بیشتر نتیجه ی میل به دانستن بود.))

سینما پارادیزو ادای دینی به تاریخ سینما نیز هست. تورناتوره نه تنها مجموعه ای درخشان از فیلمهای تاریخ سینما، از در اعماق ژان رنوار گرفته تا زمین می لرزد لوكینو ویسكونتی و یا دكتر جكیل و آقای هاید ویكتور فلمینگ و… را در فیلمش گنجانده است، بلكه در سكانس درخشان دوچرخه سواری مشترك آلفردو و توتو،از زبان آلفردو،پدر توتو را همچون كلارك گیبل افسانه ای ترسیم می كند و همین زمینه ای می شود تا در سكانس اعلان خبر مرگ پدر، توجه توتو به پوستر فیلم بر بادرفته و مشخصاً كلارك گیبل جلب شود و لبخندی موزیانه بر لبانش نقش بندد.

در ادامه فیلم، سالهای جوانی سالواتوره را به تصویر می كشد.حال سالواتوره (ماركو لئوناردی) جوانی خوش سیما شده است و با یك دوربین هشت میلیمتری كه براخودش دست و پا كرده، به اولین تجربه های فیلمبرداری خود می پردازد.

تجریباتی كه مجددا یادآور تجربیات شخصی تورناتوره است: ((تصاویر را می قاپیدم.از وقتی دوربین خریدم،تا هجده نوزده سالگی، فكر می كنم هفت روز هفته دوربین را روی دوشم می انداختم و از همه چیز فیلم می گرفتم. از اعتصاب كارگران ساختمان گرفته تا گردهمایی دانش آموزان در حیاط یك مدرسه.))

در یكی از این تجربیات دختری درست در وسط قاب تصویر توتو می ایستد. سالواتوره به فیلمبرداری از او ادامه می دهد.دخترك تقریبا شانزده ساله است و چهره ای شیرین و ساده و چشمانی آبی دارد.سالواتوره با دوربینش،بی اراده حركت های دخترك را دنبال می كند.

دختر از كنار سالواتوره می گذرد و لحظه ای به او نگاه می كند،گویی سعی می كند دریابد كه سالواتوره آن وسیله ی عجیب و غریبش را به كدام سو نشانه رفته است.سالواتوره با شیفتگی لبخند می زند.

آری،سالواتوره به همین راحتی عاشق می شود.سینمایی كه تمام عشق سالواتوره است، اینك یك عشق دیگر نیز به او هدیه می كند..

یكی از صحنه های به یاد ماندنی فیلم،صحنه ای است كه الفردوی نابینا در كنار سالواتوره نشسته است و سالواتوره در سكوت به تماشای فیلم هایی كه از النا گرفته است نشسته است.

در این صحنه آلفردو كه حالا پس از آتش سوزی سینما نابینا شده است، پی به وجود عشق توتو می برد و از آن پس تلاش خستگی ناپذیرش را برای به سرانجام نرسیدن این عشق انجام می دهد.در حالی كه توتو و النا رومانتیك ترین صحنه های تاریخ سینما را خلق می كنند، آلفردو نیز مشغول تدارك تلخ ترین هجران و جدایی تاریخ سینماست.

حال سوال این است كه آیا به واقع آلفردو در حق توتو یا همان سالواتوره، خیانت كرد یا خدمت؟

شاید در نگاه اول این حركت وی به خیانت تعبیر شود. ولی حقیقت چیست؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/3-Cinema-Paradiso.jpgقرنهاست (شاید از آغاز حلقت) كه واژه ی عشق در هر ادبیات و میان هر قومی تقدیس می شود و هر عاشقی وصل معشوق را می طلبد و در رویایش با او به كمال می رسد.

اما گر نیك بنگری در میابی عشق حقیقی و معشوق جاودانی مدتهاست كه افسانه ی بیهوده ی گمراهان است. كدام عشق است كه به نتیجه برسد و فنا نشود؟ رومن گاری می گوید: ((همین كه یك عشق به نتیجه می رسد معنی اش این است كه كلكش كنده شده است. ))

كما اینكه تورناتوره از زبان آلفردو، تلویحاً اشاره می كند كه (( هر آتشی خاكستر میشه! حتی عمیق ترین عشق ها هم دیر یا زود به آخر می رسن و بعد عشق های دیگه ای ظاهر می شن؛عشق های بیشمار!))

و اگر از این منظر به عملكرد آلفردو بنگری در میابی كه او نه تنها عشق توتو را جاودان ساخته است،بلكه با عملش وی را بسوی آینده ای درخشان، كه سینما برایش رقم می زند رهنمون می سازد.

سینما پارادیزو سرشار از سكانس های دل انگیز است، ولی تاثر برانگیز ترین آنها سكانس فروریختن سینما و نابودی همیشگی آن است. صحنه ای كه قطع می شود به چهره ی النا و نابودی درونی وی را به نمایش می گذارد.

سینما پارادیزو ویران می شود چرا كه تلویزیون و ویدئو سینما را از سكه انداخته اند و اینك پاركینگ! بیش از سینما به كار آدمها می آید. در سكانس از فیلم وقتی كه توتو اندر باب تلوزیون و امتیازاتش سخن می گوید، آلفردو با این جملات نفرتش از تلوزیون را آشكار می سازد: ((ازش خوشم نمییاد. یه چیزیش بو میده!)) و این مساله برای ما كه نسل تلوزیون و ویدئو و سی دی و دی وی دی قلمداد می شویم، بیش از هر چیز آزاردهنده است.ما كه لذت تماشای فیلم بر پرده ی نقره ای را از كف داده ایم و دلمان را به صفحه ی بی بو و خاصیت و خالی از شور و هیجان تلوزیون هایمان خوش كرده ایم.

ما كی و كجا آن لذتی كه توتوی كوچك از تماشای شعاع های نور خارج شده از میان شیر غران آپاراتخانه نصیبش می شود را لمس كرده ایم؟

نمی توان از سینما پارادیزو یاد كرد و از موسیقی معركه اش هیچ نگفت. هر جا كه فیلم از نفس می افتد این موسیقی است كه جان دوباره ای در كالبد فیلم می دمد و فیلم را حیات دوباره ای می بخشد. انیو موریكونه آهنگساز برجسته ی ایتالیایی كه چندی پیش جایزه ی افتخاری آكادمی اسكار را تصاحب كرد و ساخت موسیقی فیلمهایی نظیر خوب، بد و زشت، به خاطر چند مشت دلار و روزی روزگاری غرب و… را در كارنامه دارد در این فیلم به كمك پسرش آندره آ موریكونه موفق می شود، فضای نوستالژیك و عاشقانه فیلم را تاثیرگذارتر ارائه نماید.

سكانس پایانی فیلم نیز در سینما می گذرد. جایی كه سالواتوره به تماشای تكه های بریده شده از صحنه های عاشقانه ی فیلمهایی كه آلفردو سالها پیش برای او به امانت گذاشته است،نشسته است. فصلی از سینما در چند تكه فیلم چند ثانیه ای،خلاصه شده است:رژه ای عجیب،تاثیرگذار و حسرت بر انگیز. فصلی كه علاوه بر تاكید بر پوچ بودن نقش سانسور در سینما، به نوعی القا كننده این حقیقت است كه سینما خود خود عشق است. جایی است كه می توانی ناب ترین و در عین حال بی ریاترین عشق های عالم را تجربه كنی و در عین حال گدایی عشق نیز پیشه نكنی.

در این هنگام صدای آلفردو همچنان در گوش طنین انداز است:آه! عشق…عشق… چه رازی است این عشق!

 

* عنوان مطلب: نام نمایشنامه ای از یوهان فردریش فن شیللر، ترجمه ی یوسف اعتصامی

نویسنده: فرهاد خالدار

منبع: وبلاگ حسین یوسفی

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم نوستالژیک نسلها: سینما پارادیزو؛ بهشتی این‌جهانی (آدم برفی ها)”]

۷- نگاهی به فیلم نوستالژیک نسلها: سینما پارادیزو؛ بهشتی این‌جهانی (آدم برفی ها)

 

نویسنده: امین حسن پور

 

سینما پارادیزو، اثری به شدت نوستالژیک از جوزپه تورناتوره است که شاید اگر توسط کارگردانی با ملیتی دیگر از کشورهای اروپا ساخته می‌شد، این‌گونه به ذائقه‌ی بیننده‌ی ایرانی خوش نمی‌نشست. این خوش نشستن را باید در شباهت‌های فرهنگی میان ایرانیان و ایتالیایی‌ها و البته سرگذشت مشابه سینما در بیش‌تر نقاط دنیا به ویژه این دو کشور جست.

سینما پارادیزو، یک‌سره داستان سینماست. و داستان مردان و زنانی که با سینما بالیدند، عاشق شدند، شکست خوردند، تلف شدند یا به موفقیتی دست یافتند. گرچه ما از نیمه‌ی ان داستان به تماشا می‌نشینیم و چند و چون ورود سینما به این جامعه را نمی‌بینیم (که خود باید داستان فیلمی دیگر باشد)، اما ادامه‌ی همین داستان است که «توتو» روایت‌گر آن است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/29-Cinema-Paradiso.jpgسینما در برابر ادبیات دست به این‌جهانی کردن تصاویر انتزاعی می‌زند که در دنیای ادبیات به شدت سیال و فرار بودند. در سینما، رنگ و نور و میزانسن و دیالوگ تصاویری را رقم می‌زدند که در مقایسه با تصاویر ادبی صُلب و با مرز مشخص‌تری بودند و این سینما بود که با همین ویژگی بسیاری از باورهای انسان مدرن را این‌جهانی کرد.

درباره‌ی این‌جهانی کردن باورهای انسانی و به شک انداختن انسان درباره‌ی بسیاری از باورهای مورد علاقه‌اش باید به داستانی اشاره کرد که «آلفردو» برای «توتو»ی عاشق تعریف می‌کند. داستان کسی که عاشق دختری شده و باید ۱۰۰ شب را در زیر پنجره‌ی معشوق بماند. او ۹۹ شب را با وجود هر مشکلی سپری می‌کند اما در شب صدم بر سر قرار حاضر نمی‌شود. و این همان هراس انسان از خاکی و این‌جهانی شدن باورهای مورد علاقه‌اش است. هراس از رو شدن رمز و رازهای پیچیده‌ی مقدسش.

این تلاش برای تقدس-زدایی و رمزگشایی را در برخورد آلفرود با عشق توتو و تلاشش برای به هم نرسیدن این دو نیز می‌بینیم.

و سینما به عنوان یکی از شیرین‌ترین دست‌آوردهای دوره‌ی بورژوازی دارای همان خصلتی‌ست که به گفته‌ی مارکس هر چیز دُگم و خشکی را دود کرده و به هوا می‌فرستد.

سینما چنین می‌کند و نهایت تلاشش را در نحوه‌ی برخورد کشیش با سینما و البته نحوه‌ی برخورد سینما با کشیش باید دید. در این برش از فیلم است که به این واقعیت می‌رسیم که پدیده‌ی سانسور تنها در صورتی ماندنی و قدرتمند خواهد بود که پدیده‌ای بوروکراتیک و بر حسب وظیفه‌ی اداری باشد؛ وگرنه سانسوری که ریشه در اعتقادات قلبی سانسورکننده داشته باشد ناگزیر دیری نمی‌پاید.

سینمای سینما پارادیزو، بهشتی این‌جهانی را برای ساکنان شهر رقم می‌زند و گرچه گام به گام از تقدس و خشکی دیگر داشته‌های مردم می‌کاهد، خود اما اندک-اندک بدل به چیزی مقدس می‌شود.

طرفه آن‌که خیاط نیز در کوزه می‌افتد و سینما نیز از آن ویژگی خودداشته مصون نمی‌ماند و اشک‌های حلقه زده در چشم حاضران در میدان و خنده‌های هم‌زمان جوان‌ترها در مقابل صحنه‌ی فروریختن سینما پارادیزو، نشانی از دود شدن و به هوا رفتن این آخرین نماد مقدس است که به گفته‌ی یکی از حاضرین با ورود تلویزیون جای‌گاهی هم‌چون گذشته نخواهد داشت.

سینما پارادیزو، فیلمی‌ست به شدت نزدیک به زندگی. فضای فیلم و ویژگی‌های شخصیت‌های آن چنان برای بیننده‌ی ایرانی ملموس و نزدیک است که می‌توان آن را به نوعی داستان سینما در ایران نیز دانست. البته با اغماض.

صحنه‌ی پایانی فیلم که از کنار هم قرار گرفتن تمامی صحنه‌های سانسورشده‌ی سالیان پیشین بوده، به باور نگارنده یکی از تاثیرگذارترین و تاریخی‌ترین سکانس‌های تاریخ سینماست. فکر نمی‌کنم هرگز در جایی دیگر اتفاق افتاده باشد که این همه صحنه‌های اروتیک در یک فیلم و در کنار هم قرار گیرند و چنین بیننده را متاثر کنند. به باور من این تاثر نه تاثر از زمان و عمر از دست رفته، بلکه تاثر از همان دود شدن و به هوا رفتن است. چرا که این صحنه‌ها در کودکی توتو چیزی چون کیمیا بودند که بود و نبودشان در یک فیلم بسیار مهم می‌نمود و همیشه دچار تیغ سانسور می‌شدند (پس مهم بودند) و امروز بی هیچ مشکل و مانعی همه‌ی آن‌ها در کنار هم حضوری بی هیچ هاله‌ای از تقدس دارند و برای توتو، چه چیزی تاثربرانگیزتر از این که از کودکی‌اش رمز-گشایی و تقدس-زدایی شده است؟!

 

نویسنده: امین حسن پور

منبع: آدم برفی ها

 

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم سینما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره: سینما،عشق ودیگرهیچ (در ستایش سینما)”]

۸- یادداشتی بر فیلم سینما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره: سینما،عشق ودیگرهیچ (در ستایش سینما)

 

نویسنده: محمد ثقفی

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/28-Cinema-Paradiso.jpgجوزپه تورناتوره فیلم ساز خوش ذوق ایتالیاییست كه شاگرد بزرگی چون لوكینو ویسكونتی بوده. در فیلم های او به وضوح میتوان رد پای همان سینمای نئورئالیسم ایتالیا را یافت. كه بزرگانی چون دسیكا آنتونیونی ویسكونتی و دیگران آغاز گر آن بودند. و اكنون پس از سالها سینمای ایتالیا با داشتن فیلم سازی چون جوزپه تورناتوره به نوعی می تواند ادامه همان سینمای نئورئالیسم را در سینمای مدرن ایتالیا شاهد باشد. فیلم سینما پارادیزو از زیباترین فیلم های تورناتوره است كه به روایت زندگی یك فیلمساز مشهور ایتالیایی(سالواتوره) از دوران كودكی و بلوغ تاجوانی و بزرگ سالی می پردازد ودر این میان چگونگی شكل گیری عشق به سینما در او را به نمایش می گذارد.سه تم اصلی فیلم كه باعث زیبایی هرچه بیشتر آن می شود عشق نوستالژی و سینما است. فیلم با زندگی روزمره فیلمساز بزرگی شروع می شود كه اكنون به تمام آرزو های سینمایی اش رسیده و امروز دیگر تبدیل به یك فیلم ساز مشهور شده. مادرش او با او تماس می گیرد وبه او میگوید كه او باید خودش را برای خاك سپاری یكی از اقوامشان به روستای محل زندگیش درگذشته برساند. از اینجاست كه سالواتوره تمامی خاطرات دوران كودكی و جوانیش را به یاد می آورد وما را هم در لذت بردن از این خاطرات زیبا سهیم می كند. اكنون سالواتوره كودكی كنجكاو وبازی گوش است ودوست دارد از همه چیز سردر بیاورد. دوران كودكی سالواتوره مواجه می شود با ورود سینما به روستا. تنها سینمای روستا سینمایی است به نام ( سینما پارادیزو). كه هر شب در آن فیلم پخش می شود آپارات چی این سینما پیرمردی مهربان است كه سالواتوره به زودی و با پا فشاری با اودوست می شود. تنها كشیش روستا روزها فیلم هارا می بیند وبه آپارات چی دستور سانسور قسمت های غیر اخلاقی فیلم هارا می دهد. سالواتوره كه اكنون با كشف كردن سینما احساس می كند پنجره جدیدی در زندگی روبه او باز شده هر شب به سینما می رود ودر آپارات خانه به فیلم ها و دستگاه آپارات با تعجب نگاه می كند. او دوست دارد خودش كار با این دستگاه را یاد بگیرد كه بااسرار موفق به راضی كردن مرد آپارات چی میشود. دوستی آپاراتچی مهربان با سالواتوره در فیلم تبدیل به یكی از زیبا ترین وماندگارترین دوستی های تاریخ سینما می شود. این دوستی كه به علت یتیم بودن سالواتوره ( پدرش را در جنگ از دست داده) تشدید می شود آرام آرام تبدیل به عشق پسر نسبت به او ونسبت به سینما می شود. سالواتوره نگاتیو های بریده شده ( سانسور شده) را از سینما می دزدد و در خانه با نور شمع به تماشای آنها می نشیند. اعمال سالواتوره مورد مخالفت شدید مادر او قرار می گیرد كه با وساطت پیر مرد حل می شود. به هر حال دوران كودكی وبلوغ سالواتوره با تماشای فیلم های آن دوره(فیلم های نئو رئالیسم ) سپری می شود واو وارد دوران نوجوانیش می شود. اكنون او دیگر كاملا به كارهای آپارات خانه وارد شده وكارهای آن را به تنهایی انجام می دهد. در این دوران او عاشق دختری می شود كه این عشق باعث می شود مسیر زندگیش تغییر كند. هنگامی كه او از سربازی باز می گردد دیگر سینما تعطیل شده. اما او با همكاری پیر مرد كه اكنون دیگر نابیناست( چشمانش را در آتش سوزی سینما از دست داده) سینما را راه اندازی می كند. این تمام خاطرات سالواتوره است اكنون او به فیلم ساز بزرگی مبدل شده كه به روستای خود باز می گردد و تمامی خاطراتش را مرور می كند. حتی با آن دختری كه در نوجوانی عاشقش بوده ملاقات می كند.و تمامی آن صحنه های سانسور شده را در ویرانه های سینما میابد وبا خود به روم می برد. سینما برای همیشه در پیش چشمان مردم روستا كه از آن خاطرات بسیاری دارند منهد م می شود. این خلاصه ای هر چند ناقص از فیلم سینما پارادیزو بود. اما فیلم سرشار است از لحظه های دیدنی جذاب نوستالژیك وعاشقانه صحنه هایی كه فقط باید دید واز دیدن آن ها لذت برد. صحنه هایی مانند دعواهای مردم در سینما شیر دادن مادر به فرزندش در هنگام دیدن فیلم هجوم مردم به سالن برای دیدن فیلم ویا صحنه های سانسور فیلم توسط كشیش ویا آن مردی كه آنقدر فیلم راد یده كه دیالوگ هایش را حفظ است وپیشاپیش می گوید و حتی آن سكانس بسیار زیبا و ماندگار كه پیرمرد وسالواتوره فیلم را بر روی دیوارخانه مردم نمایش می دهند.سینما پارادیزو به وضوح فیلمیست در ستایش سینما.فیلمی عاشقانه كه از زندگی در سینما وبرای سینما می گوید.در اواخر فیلم مادر سالواتوره به او می گوید:( وفاداری باعث میشود كه انسان همیشه در زندگی تنها بماند)این یكی از مهم ترین دیالوگ های فیلم است كه وفاداری سالواتوره به سینما را بار دیگر برای ما یاد آوری می كند. به هر حال همان طور كه گفتم سینما پارادیزو فیلمیست كه باید دید و در سخن نمیتوان از زیبایی هایش گفت. اما به تمام كسانی كه از دیدن این فیلم لذت برده اند پیشنهاد می كنم فیلم مالنا ساخته همین كارگردان ( جوزپه تورناتوره) را هم ببینند تا لذت شان تكمیل و حتی چندین برابر شود. (محمد ثقفی)

 

نویسنده: محمد ثقفی

منبع: در ستایش سینما

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقد فیلم سینما پارادیزو Cinema Paradiso (سینماتوگراف)”]

۹- نقد فیلم سینما پارادیزو Cinema Paradiso (سینماتوگراف)

 

نویسنده: مجتبی عبداللهی

منبع: سینماتوگراف

 

سینما پارادیزو شرح احوال همه عاشقان و دیوانگان سینماست.از آلفردوی پیر گرفته تا تماشاگرانی که احساسات بی شائبه نشان می دهند و در حال دیدن فیلمها بدون خجالت از ته دل اشک می ریزند و بدون ملاحظه شادی می کنند و گاهی واقعا می ترسند. جوزپه تورناتوره اینبار خاطرات را زنده می کند و کمی هم به حس نوستالژیک بپردازد هر چند که سینما تماما سرشار از این حس است و بدون آن معنا ندارد.مطمئنا ورود پدیده سینما در هر کشوری از یک نقطه معین بوده که با اتفاقات جالب و شیرینی همراه بوده است. فیلمهای مختلفی هر چند گاه به مرور تاریخ سینما پرداخته اند از جمله ناصر الدینشاه آکتور سینمای خودمان که ادای دینی است به سینما، از زاویه دید خود قالب تامل بوده است و به نوعی مروری بود بر این تاریخچه در ایران.که البته تاثیر شگرف سینما در آن به این صورت عنوان می شود که یکی از شخصیتها می گوید : ” سینما توگراف آدم تربیت می کند “.و این همان کاری است که در واقع آلفردوی تربیت شده در مکتب سینما در مورد سالواتو ره انجام می دهد.

تورناتوره با سینما پارادیزو دفتر ایام را ورق می زند و پدیده شوم سانسور را با لایه ای از طنز می آمیزد تا خنده های تماشاگر فیلم او، آنرا نقد کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/26-Cinema-Paradiso.jpgوجود این سینما در این دهکده قدیمی و دوست داشتنی،قصه رنجهای یک آپاراتچی را بیان می کند و او کسی نیست جز عمو آلفردوی پیر که خوشبخت است از اینکه باعث خوشحالی مردم شود و اینکه انها بدبختی هایشان را فراموش کنند. او علی رغم سختی، کار ش را ادامه می دهد.او حتی در این راه در شعله های آتش می سوزد و از کسی هم بدین لحاظ طلبکار نیست.

سینما پارادیزو حکایت همه کسانی است که در طول تاریخ در سالنهای تاریک اشک ریختند،یکدل شدند، شادی کردند و بهترین لحظات عمرشان را گذراندند.سکانسهای مربوط به این لحظات در فیلم واقعا تماشایی و بیاد ماندنی است.

صحنه آتش گرفتن آپاراتخانه و سینما از صحنه هایی است که جگر اهل سینما را می سوزاند و تماشاگر در دل آرزو می کند که کاش می توانست برخیزد و آتش را خاموش کند و پوستر بازیگران مورد علاقه اش را از سوختن نجات دهد.اما انگار او محکوم است که بنشیند و نابودی همه خاطراتش را نظاره کند.این سکانس بطور غریبی یادآور سوختن سینما آزادی است که خاطره انگیز ترین فیلمها را مردم در آن دیدند.

مردم دهکده هم فضای بسته دوران خاکمیت کلیسا را تجربه می کنند و هم فضای نسبتا باز بعد از آن دوران را. از این وجه سینما پارادیزو انعکاس دهنده فضای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آن دوران نیز هست که دوران حاکمیت استبداد دینی و کلیسا است .

سکانس تدبیر آلفردو در در استفاده از دیوار ساختمان روبرویی بعنوان پرده سینما آن هنگام که سالن گنجایش آن تعداد جمعیت را نداشت از صحنه های زیبای فیلم و ایده منحصر بفردی است.

موسیقی زیبای انیو موریکونه نیز مکمل فیلم است و با صحنه ها تناسب دارد.تم” تنهایی” از مواردی است که در فیلم مطرح گردیده است.سالواتوره به اصرار و پا فشاری الفردو روستا را ترک می کند تا پیشرفت کند و به نوعی عشق را از کف می دهد و تنها می شود .در اواخر فیلم می بینیم مادر الفردو به همین بحث می پردازد و می گوید:” وفاداری آدم را تنها می کند”.ماریا مادر سالواتوره و خود سالواتوره هر دو مصداق این قصه هستند. الفردو هم به مسئله تنهایی اشاره می کند.

بازی تحسین برانگیز فیلیپ نواره در نقش الفردو چیزی کم ندارد،او نقش خود را باور نموده و بدین جهت برای مخاطب نیز باور پذیر شده است و هم او بار اصلی ماجرا را بدوش می کشد حتی هنگامی که او می میرد حضور معنوی اش احساس می شود.

طراحی دکور میدان جلوی سینما که قرار است تماشاگر را به چهل سال قبل ببرد بسیار با مهارت انجام شده و نقش ویژه ای در بازسازی آن دوران دارد.

پارادیزو داستان اراده قوی یک پسر بچه هم هست که هیچ مانعی از تنبیه های مادر تا توهین های آلفردو نتوانست اراده اش را سست کند تا بدانجا که با سماجت خود تبدیل به یک کارگردان بزرگ می شود.

سکانس تقلب که با شکسته شدن غرور آلفردو در برابر سالواتوره کوچک و باج دادن به او همراه بود از قسمت های هیجان انگیز بود،آلفردو بالاخره پذیرفت که اگر آپاراتخانه حوزه قلمرو اوست اینجا دیگر جولانگاه و زمان برتری این پسرک کوچک است و باید به آن تن دهد.خنده های دزدانه سالواتوره در این صحنه لذت پیروزی ا ورا بعد از حوصله زیادی که بخرج داده برملا می کند که ابتدا با دستور و سپس با پرخاش و نهایتا با التماس پیرمرد همراه است که پسرک هم احساس وجود و هویت می کند و فرصت عرض اندام و اثبات توانایی هایش را می یابد.

آلفردو در جایی می گوید:”امید منشا جاودانگی است “. در واقع چون این سینماست که لحظات را جاودانه می کند،پس امید هم می آفریند.

سینما پارادیزو از چندین جهت با مالنا دیگر فیلم تورناتوره تطبیق دارد.از فرم گرفته تا مفهوم.لوکیشن در هر دو فیلم بدلیل ایجاد فضای دهه های قبل تقریبا مشابه و ترسیم کننده ایتالیای آنزمان است.طرز کاربرد دوربین،گرفتن نماها از زوایای متفاوت و جدیدی که در فیلمهای دیگر کمتر بچشم می خورد،دیزالو های زیاد و….و از جهت مفهوم هم بوجود آوردن فضای حاکم بر ایتالیا و اروپای آن زمان و جنگ و استبداد و محرومیت و عوارضی که از این سه فاکتور بوجود می آید را می شود بر شمرد. هر دو فیلم نقد فاشیسم و جنگ افروزی است و نشان می دهد که بلاهای جنگ بطور غیر مستقیم چه بر سر جوامع می آورد. در حقیقت استبداد از حکومت ها به مردم سرایت می کند و در نهایت عقده ها بر سر کودکان خالی می شود..صحنه های مربوط به کتک کاری کودکان در این دو فیلم کم نیست و تقریبا بعنوان موتیف هر دو فیلم در آمده است.

پارادیزو مملو از تیپ های مختلف است از دون وینچنزو زمین دار و سرمایه دار که محافظه کار است و موقعیتش و منافعش اینگونه ایجاب می کند که خواهان وضع موجود باشد تاپدر پپنتو که در حال مهاجرت است و لب به دشنام به مملکتش می گشاید و توسط وینچنزو که خود را وطن پرست می داند، البته سرزنش می شود و متهم به طرفداری از استالین و بیگانه پرستی می گردد..

شاید در این شرایط استبدا زده، سینما تنها دلخوشی مردم باشد که انها را لحظاتی از واقیعت تلخ جدا سازد و در رویاهای شیرین غرق کند.

حضور آن شخصیت دیوانه که خود را صاحب میدان می داند بسیار جالب توجه است.در سکانسی که آلفردو تصویر را بر روی دیوار مقابل می اندازد و مردم در بیرون سینما مشغول تماشای فیلم می شوند کشیش تصمیم می گیرد از آب کره بگیرد و دستور می دهد از آنها پول بلیط گرفته شود و البته با لطف خود قیمت را نیم بها حساب می کند.بعد از اعتراض مردم، دیوانه که شاهد این صحنه بوده برمی خیزد و میدان را از آن خود اعلام می کند.او را می توان نماد مستدینی دانست که همه چیز را برای خود می خواهند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/17-Cinema-Paradiso.jpgاینجا میدان وسط دهکده جانکالدوست که سینما پارادیزو را در خود جای داده است. سینمایی که خود قلب همه را درونش جای داده است.دهکده ای که زمانی خلوت بود و گذر زمان روستا خود شهری می شود و ظاهرا در شهر بیش از سینما که دلها را بهم نزدیک می کند،احتیاج به پارکینگ هست.

سالواتوره از همان ابتدا ی کودکی نبوغ خود را نشان می دهد و حتی آلفردو را به حیرت وامی دارد.نظیر صحنه ای که خود را به مریضی زد تا سوار دوچرخه شود و یا آموختن سریع فنون کار با آپارات و یا ایده نمایش فیلم در دو سالن و یا صحنه فریب کشیش و ملاقات با النا در اتاق اعتراف.

سینما پارادیزو فرو می ریزد و همزمان با آن قلب همه دوستدارانش . سخن آلفردو هم جای تامل دارد: “هر آتشی خاکستر می شه حتی عمیق ترین عشق ها هم دیر یا زود به آخر می رسند “. عشق لیلی و مجنون وار النا و سالواتوره در حقیقت جاودانه می شود چرا که با وصل عشق از بین می رود. هر چند بنظر می رسد همچنانکه دیگر چنین عشق هایی کمتر به چشم می خورد،دیوانگانی اینچنین عاشق سینما هم کمتر یافت می شوند. شاید این هم از مظاهر گسترش مدرنیسم و جانشینی تبلیغات و پروپاگاندیسمی باشد که محصول دوران جدید و هجوم تلویزیون و ماهواره است.چنانکه اسپاکافیکو رییس سینما هم بر آن تاکید دارد.

سالواتوره که در میانسالی( با بازی ژاک پرن ) بسر می برد در حسرت عشقی ناکام و یا شاید کامیاب به” النا “و” سینما” می ماند. النا در جایی می گوید:”اگه زندگی با منو انتخاب می کردی هرگز نمی تونستی فیلمهایی رو که ساختی بسازی”. که در آنصورت هم دچار نوعی ناکامی می شد.این پارادوکس “کامیابی و ناکامی” را تورناتوره به نحو تاثیر گذاری ارائه نموده است.

سینما پارادیزو با وجودیکه اشک و خنده خیلی ها را درآورد اما به هیچوجه یک فیلم هندی و سطحی نیست و این مزیت بزرگ فیلم است.سکانس کلاس درس و جدول ضرب و واکنش آن پسرک خنگ هم با وجودیکه ایده نویی نبود اما،قابل قبول شده است و پیشزمینه خوبی برای تقلب الفردو از سالواتوره در سکانسهای بعدی است.

فیلم تورناتوره به صمیمیت و سادگی همان مردی است که وقتی وارد سالن نمایش شد با صدای بلند به همه سلام کرد و با اعتراض تماشاگران مواجه شد.

متاسفانه سانسور بیش از حد طبق معمول ضربه خود را بر پیکره فیلم زده است،چون سینما پارادیزو نوعی فیلم در فیلم است شاید بتوان پخش این فیلم از سیما را نوعی سانسور در سانسور تلقی نمود. کشیش در این فیلم مظهر قدرت،سانسور،دین،استبداد و قیم مآبی است.

یکی از صحنه های اصلی زمانی است که کشیش با زنگوله که آمیخته با طنز است به سانسور فیلمها مبادرت می ورزد که این سکانس هم مورد لطف پخش کننده قرار گرفته و مفهوم فیلم دگرگون شده است. از موارد دیگر سانسور ناشیانه توسط تلویزیون هم می توان به سکانسی اشاره نمود که سالواتوره نوجوان با چراغ دستی در پی حلقه فیلم و دوستش می گردد.در این سکانس ابتدا صدای آن دختر و پسر می آید در حالی که تصویر سالواتوره را با چراغ دستی اش نشان می دهد بتدریج صدا بیشتر می شود و ناگهان قطع نما به نمای بعدی.

شوخی های الفردو با معنی و دلنشین است نظیر صحنه ای که در تلاش برای منصرف نمودن سالواتوره از ورود به سینما و سختی کار فقط نیمه خالی لیوان را بیان می کند و عشق خود را به آن کتمان می کند و می گوید:”اگه حضرت مسیح به صلیب کشیده نمی شد،اون روز هم باید کار می کردی”.

 

نویسنده: مجتبی عبداللهی

منبع: سینماتوگراف

 

*****************************

 

[nextpage title=” خیال و زندگی بر پرده سفید: بررسی کامل فیلم سینما پارادیزو (مردم سالاری)”]

۱۰- خیال و زندگی بر پرده سفید: بررسی کامل فیلم سینما پارادیزو (مردم سالاری)

 

نویسنده: بیژن کیامنش

 

وفاداری چیز بدیه… آدم های وفادار همیشه تنها می مونن… این جمله شاید شاه بیت فیلم بلند سینما پارادیزو باشد. سینما پارادیزو داستان زندگی است. داستان زندگی همه انسان هایی که در متن زندگی خود همواره به بن بست رسیده اند. اما با اتکا به مکاشفات درونی خویش برای فراتر رفتن، همواره تلا ش کرده اند. همین نکته راز ماندگاری و اثربخشی معجزه آسای فیلم پارادیزو است.

داستان فیلم همچون آیینه ای است که هر انسانی در هر اقلیم و سرزمینی می تواند خود را بازیگر و روایت گر آن تصور کند. فارغ از آنکه بیننده فیلم از نخبگان یک جامعه باشد یا در زمره مردم عادی و حتی فقیر یک سرزمین.

نکته بسیار اعجاب انگیز فیلم سادگی و بی تکلفی آن در روایت زندگی است. عمیق ترین تجربه های انسانی که با بن مایه های مشترک یاس، دردمندی و ناکامی در هم آمیخته اند، در فضایی روایت می شود که سرشار از هیجان، خواستن و شورمندی است.

توتو کودکی که تیغ تقدیر از همان آغاز در زندگی اش نشسته است، برای رویارویی با تقدیری که فقر و ناکامی و مرگ را به شهروندان فقیر هر سرزمینی به رایگان می بخشد، اکسیر معجزه آسایی را کشف کرده است که زندگی بخش است، سینما.

توتو (سالواتوره) با ترفندهای کودکانه خویش و ترحمی که قلب و روح شهروندان را گه گاه به جنبش درمیآورد، به سینما پرادیزو راه می یابد. سینمایی که شاید نماد دنیای خیال انگیز ما انسان ها برای فرار از تقدیر و ظلمتی باشد که جهان ما را انباشته است.

تقدیر و حوادث پیش بینی نشده، توتو را در قلب این سینما می نشاند. یعنی آپارات خانه.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/18-Cinema-Paradiso.jpgتوتو در چاردیواری آپارات خانه، لحظه به لحظه در دنیایی سرگردان می ماند که تنها ابزار آدمیان برای فرار از واقعیات ناخواسته و تلخ است. اما توتو در سفر مکاشفه آمیز درونی اش، مردی را در کنار خود می یابد که به سینما همچون آخرین پناهگاه بشری می نگرد، آلفردو.

آلفردو مردی که خواندن و نوشتن نمی داند اما درک عمیق اش از زندگی او را به سقراطی تنها و جدا افتاده تبدیل کرده است.

تنهایی و انزوای آلفردو چنان است که حتی فرزندی نیز ندارد و در سال های میانی زندگی اش نیز بر اثر وقوع حادثه آتش سوزی، در متن جهان خیال انگیزش، یعنی آپارات خانه سینما، نابینا می شود.

اما پاسخ همواره او به این دو رویداد بسیار غیر منتظره است. به باور آلفردو هر انسانی در عرصه پرمشقت زندگی به تنهایی با تقدیر خویش مواجه می شود. در این رویارویی، داشتن یا نداشتن فرزند و حتی همسر مشکلی را حل نخواهد کرد.

او همچنین با لبخندی تلخ می گوید، پایان کار هر انسانی پذیرش سکوت و انزوا است. در این صورت بینایی و نابینایی در لحظه ای که پیری و مرگ پای می کوبند، یکسانند.

حوادث پیش بینی نشده و غیر قابل درک زندگی، توتوی کودک را در کنار آلفردو میان سال می نشاند. هرچند که در این سفری که در متن زندگی و تداوم می یابد، هیچ یک از آنان در جایگاه مریدی و مرادی قرار نمی گیرند.

بلکه آنان بی آن که به زبان آورند «استقلا ل» و «هویت وجودی» خود را پیوسته حفظ می کنند. اما گویی غریزه شگفت آور زیستن به آنان آموخته است که جوهره این استقلا ل وهویت درونی بادرکآلا م بشری و همدلی های انسانی شکل می گیرد و تکامل می یابد.

جبر روزگار توتو را بسیار زودهنگام به عرصه پر ستیز زندگی می راند و در متن سرخوشی های کودکانه اش،مسوولیت بزرگ نانآور بودن را هم به عهده می گیرد.

با این وجود عشق و شور درونی توتو به دنیای خیال انگیز سینما به او امکان می دهد که در این جهان رو به گسترش به تمامی سرگردان شود.

سال های جوانی، ناگهان توتو را غافلگیر می کنند. توتو سرخوش از بهشت کودکی هم اینک در برابر توفان جوانی، خود را تنها و حتی ناتوان احساس می کند.

توتو نمی تواند موقعیت جدیدش را به خوبی درک کند. حتی احساسات تازه ای که در قلب و روحش پدیدار شده اند، برایش غیر قابل درک هستند و همین نکته سرآغاز فرو افتادن در گردابی است که هر روز بیشتر او را به اعماق تنهایی و انزوا می کشاند.

نمود سرگشتگی ها و التهابات این دوران توتو با ورود دختری به نام النا آغاز می شود. تب و تاب ها و بی قراری های سال های جوانی بالا خره توتو را از پا درمیآورند.

در لحظه ای که توتو می پندارد به بن بست رسیده، آلفردو با استدلا ل هایی که از متن زندگی مایه می گیرد، راهی را در پیش روی او می گذارد که بسیار با تفکر ایرانی ما در ستیز و تضاد است.

گویی راه و قدرت از متن دنیای تاریک، بن بست و مضمحل شده فرا می رسد.

توتو به خاطر عشق النا در وضعیتی قرار می گیرد که بن بست محض است. او به گونه ای ویرانگر به انفعال درونی دچار می شود. وضعیتی که به گفته آلفردو او را به موقعیتی پرتاب می کند که حتی قادر نیست خودکشی کند.

توتو می پندارد که النا او را ترک کرده است. فقر خانوادگی نیز همواره دنیایی هولناک و تاریک فراروی او قرار می دهد. دنیایی که هیچ گاه او را رها نمی کند. از همه مهم تر زمان و گذشته است. او قادر نیست گذشته را از ذهنش بزداید.

گذشته تلخ و شیرینی که با النا سپری شده است هم اینک «اکنون» و «آینده» او را نیز به بند کشیده است. به همین دلیل نمی تواند با درک و فهم آینده در لحظه حال زندگی کند.

اما آلفردو این چنین نیست. او جهان و زندگی را در افق آینده و تلا ش مستمر تعریف و تفسیر می کند.

آلفردو فقیر و نابینا در تلخی سال های جنگ جهانی اول متولد شده و جوانی او نیز مقارن با سال های تبآلود جنگ جهانی دوم بوده است. آلفردو شغلی را نیز برگزیده که به گفته او بعد از به صلیب کشیدن حضرت مسیح (ع)، سخت ترین و پرمشقت ترین کارهاست. موقعیت هایی که قرار گرفتن در هر یک از آنها ممکن است آدمی را به وادی سقوط بکشاند، آلفردو را به دیوژن تبدیل کرده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/22-Cinema-Paradiso.jpgاو به دلیل موقعیت پرتب و تاب آدمی در جهانی که بستر روابطش بر تنازع بقا نهفته است، نابینایی را همچون یک موهبت پذیرفته است.

به تعبیر دیگر نابینایی، چشم درون او را به روی آلا م و عواطف انسانی گشوده است و این نکته بزرگترین حکمت آلفردوست.

گفت وگوی توتو و آلفردو در کنار دریای آبی و ساحلی که پر از لنگرهای آهنین و زنگ خورده است به یک تصمیم غیرمنتظره منتهی می شود، رفتن… رفتن به رم و تلا ش کردن برای آینده… برای سرزمین… برای سرزمین انسانی… برای همه انسان هایی که قلب و روحشان از عشق زخم برداشته است…

بدین ترتیب توتو می پذیرد که به آینده تعلق دارد و این آینده را می باید در رم جست وجو کند. اما موفقیت وگام به گام رفتن با آینده… تا آینده به معنی فراموش کردن گذشته نیز هست. کاری که توتو بناگریز انجام می دهد.

او با آن که قلبش همواره از تیغ خاطرات و گذشته زخم بر می دارد اما فقط به آینده می نگرد و همین نکته راز موفقیت و پیروزی او نیز هست. شاید غم انگیزترین معجزه زندگی، شتاب زمان باشد.

زمانی که هرگز باز نمی ایستد، همراه با شتاب خود التهابات، تب و تاب ها و حسرت ها را به خاکستری سرد تبدیل می کند.

این که سی سال از تصمیم و سفر بزرگ توتو گذشته است و او در نیمه شبی که ناگهان فرارسیده خبر مرگ آلفردو و زمان تدفین او را دریافت می کند.

اما بازگشت غم بارترین و شکننده ترین لحظه هاست. او توان بازگشت را در خود نمی یابد. زیرا رویارویی با هر آن چیزی که زنده کننده خاطرات است، همواره هراس آور است.

اما توتو دل به دریا می زند و پس از گذشت سی سال از سفر بی بازگشتش، برای تدفین آلفردو به جان کال دینو باز می گردد.

شهر به تمامی تغییر کرده است واین همان چیزی است که خبرش را آلفردو، سی سال قبل به او داده است.

میدان مرکزی شهر، که هسته اصلی زندگی ساکنان شهر در آن جریان داشت، به تمامی دگرگون شده است، ساختمان ها، خیابان ها و حتی مردمان شهر…

شهر پر از جوانانی است که پس از رفتن او متولد شده اند. همه جوانان و میان سالا ن روزگار او نیز پیر شده اند. حتی برخی نیز همچون آلفردو مرده اند. در واقع مرگ آلفردو مرگ یک روزگار است.

روزگاری که دیگر باز نمی گردد. اما شهر شهر جدید همچنان پر از زندگی است. میدان اصلی شهر هم اینک شلوغ تر و پرجنب و جوش تر به نظر می آید. شهر در حال پوست افکندن است. درک شرایط جدید درجان کال دینو به معنی غربت مردی است که در گذشته و رویاهای از دست رفته خویش گرفتار آمده است.

توتو هنگامی که به میدان شهر می رسد، برای دیدن ساختمان سینما پارادیزو، با احساسی کودکانه و مجهول، چشم هایش را می بندد. زمانی که چشم می گشاید، ساختمان مخروبه ای را در برابر خود می بیند که نماد و یادگار گذشته است، گذشته از یاد رفته… گذشته ای که توان خود را برای مواجه شدن با موقعیت های جدید زندگی، به تمامی از دست داده است… گذشته ای دلربا، آزاردهنده و پر از شکنجه. البته این گذشته و این زمان از دست رفته، فقط متعلق به توتو نیست. بلکه از آن اهالی شهر نیز هست. شهری که زندگی خودش را در سالن سینما پارادیزو جست و جو کرده است.

گویی نیرویی پیدا اما زندگی بخش و تقدیس شده، زندگی اهالی شهر را در نقطه ای که به پرده جادویی سینما متصل است به جریان می افکند و مردمان شهر به پرده سپید پارادیزو آن گونه چشم می دوزند که به خدایان المپ نگریسته اند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/24-Cinema-Paradiso.jpgبدین ترتیب سینما برای اهالی شهر به همان اکسیری تبدیل می شود که زندگی را با تمامی دردها، غم هایش پر از شادی و لبخند می کند. از همین روی است که سینما، به جای زندگی می نشیند و جریان سیال زندگی، با منطقی انسانی اما تقدیس شده، شادکامی و فراموشی را به تماشاگران و بازیگران خود هدیه می بخشد… و هنگامی که ساختمان سینما پارادیزو با تصمیم مدیران جدید شهر تخریب می شود، دقیقا نقطه ای را از میان می برند که رویاها و خاطرات نسلی از اهالی شهر در آن شکل گرفته است. در واقع ساختمان سینما پارادیزو در پیکر فرسوده خود، زندگی نسلی را پنهان کرده است که دیگر هیچ گاه روایت نخواهد شد.

ساختمان مخروبه سینما پارادیزو در برابر دیدگان اهالی شهر منهدم می شود و همراه با فرو ریختن دیوارها و سقف آن گویی خاطرات، رویاها، شادی و غم های نسلی از میان می رود که آنان نیز در آستانه اضمحلا ل هستند و این اتفاق، سرنوشت کسانی است که قادر نیستند همچون آلفردو با منطق قدرت آفرین آن به زندگی بنگرند.

دیدگاهی که جمال و زندگی را به آینده و تلا ش مدام پیوند می زند. از منظر آلفردو در گذشته هر انسانی، لحظه هایی هست که هم چون زخم در قلب و روح آدمی باقی می ماند.

اما با این وجود، گذشته با تمامی غم هایش لحظه های میرایی هستند که مرور و یادآوری همواره آنها زندگی را ناتمام و ناکارا می کند. آلفردو به ما میآموزد که می باید همواره به فراتر رفتن فکر کنیم… فراتر رفتن برای فهم دردهای انسانی… فراتر رفتن برای همدلی کردن با تمامی انسان ها… فراتر رفتن برای فهم آینده ای که می تواند شرایط زیستن را برای همه انسان ها پیوسته انسانی تر کند…

اما فراتر رفتن از موقعیت های گذشته و حال مستلزم بازگشت نیز هست. زیرا آدمی همواره از بازگشت در هراس است. او قادر نیست به دنیای سپری شده، رویاها و خاطرات خویش بازگردد. منطق مضمحل کننده اما نیرومندی که در گذشته نهفته است، بازگشت آدمی را به سقوطی ویرانگر تبدیل می کند.

بنابراین برای بازگشت خلا ق به گذشته باید منطق انسانی اما فرا زمانی آلفردو را عمیقا ادراک کرد. در چنین شرایطی است که بازگشت، در افتادن به ورطه رویاهای تباه کننده و خاطرات از دست رفته نیست. بلکه مراجعت به دنیایی است که تجربه های عمیق آدمی را در خود پنهان کرده است. درک و بازخوانی تجربه هایی که مهمترین روش برای فهم لحظه هایی است که جوهر فردی و اجتماعی انسان را تکامل می بخشد.

توتو با فرو ریختن گذشته ای که همواره دل نگران آن بوده است، به ناگاه عشقی را در قلب خود باز می یابد که خاطرات آن، در سال های گذشته مدفون شده است. اما توتو در می یابد که عشق مدفون شده اش همچنان در روح او جریان دارد. رویارویی توتو با این حادثه او را به حقیقتی عظیم تر رهنمون می شود، حقیقتی که صدای آن را بارها در کلا م آلفردو نیز شنیده بود…

رویارویی با تجربه ای که قلبش را همواره در انزوا نیشتر زده است به توتو میان سال، نیرویی می بخشد که بتواند به دنیایی بازگردد که پیوسته او را در تنهایی شکنجه کرده است، عشق، انتظار، بی قراری، فقر و ناکامی مشخصه های این دنیای شکنجه کننده است. اما توتو به ناگاه درمی یابد که عقوبت سهمگینی که سال های سال آن را در قلب خود احساس کرده است، پیامد اشتباهی است که او خود مرتکب شده است.

در واقع درک «کنش» و «تجربه ناب آدمی» در شکل دادن به جریان زندگی، توتو میان سال را پس از گذشت سی سال به همدلی آگاهانه اما عمیقا پرشور با آلفردو می رساند و همین راز اقتدار بازیافته توتو برای بازگشت است.

از این رو سینما پارادیزو تنها یک فیلم نیست. بلکه نمایش دنیایی است که بازیگرانش برای دستیابی به خوشبختی و ترقی، گوهری را در قلب خود کشف می کنند که به آنان هنر همدلی کردن، فهم آینده و چگونگی درک تجربه های انسانی را میآموزد.

 

نویسنده: بیژن کیامنش

منبع: روزنامه مردم سالاری

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به موسیقی فیلم «سینما پارادیزو» (پرویز جاهد)”]

۱۱- نگاهی به موسیقی فیلم «سینما پارادیزو» (پرویز جاهد)

 

نویسنده: پرویز جاهد

 

سینما پارادیزو عنوان فیلمی است از سینمای ایتالیا به کارگردانی جوزپه تورناتوره که انیو موریکونه آهنگساز سرشناس ایتالیائی موسیقی آن را ساخته است.

این فیلم که محصول ۱۹۸۸ است، نخستین همکاری موریکونه با تورناتوره محسوب می‌شود، همکاری‌ای که بعد با فیلم مالنا ادامه می‌یابد. فیلم برنده جایزه ویژه هیئت داوران کن و اسکار بهترین فیلم خارجی شده و موریکونه نیز به خاطر آن جایزه بهترین موسیقی فیلم از بفتا را به دست آورد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/14-Cinema-Paradiso.jpgانیو موریکونه یکی از پرکارترین آهنگسازان موسیقی فیلم در جهان است که در ژانرهای مختلف و برای بیش از ۵۰۰ فیلم و سریال تلویزیونی موسیقی نوشته است. آهنگسازی که با بسیاری از کارگردان‌های بزرگ سینمای ایتالیا مثل پیر پائولو پازولینی، برناردو برتولوچی، لیلیانا کاوانی، لینا ورتمولر، مارکو فرری، مارکو بلوکیو، جولیانو مونتالدو، الیو پتری، فرانکو زفیرلی و سرجئو لئونه کار کرده است اما شهرت اولیه خود را مدیون موسیقی‌هایی است که برای ژانر فیلم‌های وسترن اسپاگتی خصوصا فیلم‌های سرجئو لئونه یعنی، خوب، بد و زشت، به خاطر چند مشت دلار و روزی روزگاری غرب ساخته است. استفاده از صدای واقعی حیوانات و صدای سوت انسان در این فیلم‌ها یکی از نوآوری‌های موریکونه در زمینه ساخت موسیقی فیلم است.

فعالیت موریکونه تنها محدود به سینمای ایتالیا نشده و او برای برخی از فیلمسازان مطرح هالیوود مثل جان هوستون (انجیل)، رولاند جافی (ماموریت)، و برایان دی پالما (تسخیر ناپذیران) نیز موسیقی ساخته است. ویژگی عمده آثار موریکونه برای سینما، کیفیت ارکسترال و تونال آنهاست که در حجم وسیعی اجرا می‌شود که نمونه آن همین موسیقی فیلم سینما پارادیزوست که یکی از مشهورترین و دوست داشتنی‌ترین آثار موریکونه به حساب می آید.

سینما پارادیزو درباره عشق است: عشق به سینما، عشق به کودکی، عشق به زادگاه و مردمش و عشق به دختری جوان، زیبا و دست نیافتنی.

داستان فیلم روایت زندگی سالواتوره (با بازی ژک پرن)، فیلمساز مشهوری است که خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود را به یاد می‌آورد. سالواتوره با شنیدن خبر مرگ آلفردو، آپاراتچی سینما پارادیزو (با بازی به یاد ماندنی فیلیپ نواره که به تازگی درگذشت)، بعد از سی سال دوری به دهکده اش در جنوب سیسیل باز می‌گردد تا در مراسم تدفین او شرکت کند. کسی که عشق به سینما را در وجود او شعله‌ور ساخت و رابطه‌ای پدر فرزندی با او داشت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/75-Cinema-Paradiso/75-Cinema-Paradiso/15-Cinema-Paradiso.jpgسینما پارادیزو، تقدیری عاشقانه از سینما و درباره عصر طلائی سینما و جادوی آن است و برای نسلی از تماشاگران سینما که فیلم دیدن در سالن‌های تاریک در کنار جمعیتی انبوه و بر روی پرده بزرگ تنها شکل درست سینما بود، بسیار نوستالژیک است. خصوصا نسل پیش از تولد دی‌وی‌دی و ماهواره و مالتی پلکس سینما. روزگاری که سینما جزئی از زندگی مردم بود و رویاهای آنها را می‌ساخت.

موسیقی این فیلم نیز جزء تفکیک ناپذیر آن است و نقش مهمی در ساختن فضای عاشقانه و نوستالژیک فیلم و تقویت موقعیت‌های دراماتیک آن دارد. موریکونه بر اساس تم اصلی که تم عشق است، برای تک تک صحنه‌های مهم فیلم قطعات جداگانه‌ای نوشته که حس‌های متضاد غم و شادی و تلخی و شیرینی را با هم در خود دارد.

آندره موریکونه پسر جوان انیو موریکونه که آهنگساز خلاقی است، پدرش را در ساختن موسیقی این فیلم همراهی کرده است. تم عشق که برای فلوت و سازهای زهی نوشته شده و روایت‌گر عشق پرشور سالواتوره به الناست، کار این آهنگساز جوان است.

 

نویسنده: پرویز جاهد

منبع: رادیوسیتی

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

39
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
39 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
23 Comment authors
behnam 68بابک خداخواهآماتورفرزاد*یغما Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
behnam 68
Guest
behnam 68

کاش میشد کلمه ای فراتر از شاهکار واسه این اثر زیبا پیدا میشد اما حیف! بعید میدونم تو تاریخ سینما فیلمی به این زیبایی در وصف سینما ساخته شده باشه. این فیلم ادای دین پاکیست نسبت به ذات سینما.راجع به سکانس بینظیر پایان فیلم هم که زیاد صحبت شده و دیگه حرفی باقی نمیمونه.دست آقای تورناتوره درد نکنه که این فیلم رو برای عشاق سینما ساخت. سپاس

بابک
Member
بابک

شاهکاره…. شاهکار

آماتور
Guest
آماتور

الفردو رو هرگز نخواهم بخشید

فرزاد*
Guest
فرزاد*

آلفردو کاراکتری هستش که آدم رو یاد قدیمی های کم سواد ولی با با دانش و عالم میندازه که خیلی هامون تو زندگی شخصی خودمون باهاشون برخورد داشتیم. از این جهته که برای ما اینقدر دوست داشتنی هستش.

فرزاد*
Guest
فرزاد*

سینما پارادیزو…
واقعا شاهکاره. چه فیلم اعجاب انگیزی.
مستقیما دست میذاره روی احساسات…
شخصا عاشق کاراکتر آلفردو هستم. مخصوصا اونجا که میگه "حتی عشق های خیلی عمیق هم به پایان می رسند و عشق های جدید جاش رو می گیرند"

یغما
Guest
یغما

مگه میشه عاشق سینما بودو به پای این فیلم اشک نریخت؟؟؟

SINA PARSA
Member
SINA PARSA

موسیقی موریکونه و بازی سالواتوره و الفردو معرکه اس اما خود فیلم . به نظرم فیلم خوبی نیست . سالواتوره با نصیحت الفردو رفت که من نمیتونم قبول کنم که ادم به این عاقلی چنین حرفی رو به یک بچه بزنه . . سالواتوره رفت و این همه سال به مادرش زنگ نزد . فقط برای الفردو برگشت . فیلم اصلا به شخصیت مادره نمیپردازه . دو سه سکانس کوتاه شخصیت پردازی نیست . کسی که بره و این همه سال حتی به مادرش هم زنگ نزنه باید دلیل محکم تری داشته باشه و اگر هم داره که ما نمیبینیم… ادامه »

محمد12
Guest
محمد12

هادی.۶۱۳۶: Kianoosh1960:متأسفم برای همه تون که احساسات متظاهرانه و پوچ و بچه گانه ی این فیلم و موسیقی استاد موریکونه باعث ندیدن چهره ی واقعی این اثر چرت شده . واقعا متأسفم . از هر نظر کامل یکی گفته بود . از نظر مزخرف بودن هم پس کامل هست . از نظر گاف هم همینطور . این مزخرف ترین فیلم عمرم بعد از تایتانیک بود . صرفا فقط به خاطر ایتالیایی بودن و زیبایی های ظاهری اما تو خالیش اینو میگید . واقعا سلیقه ی مردم افتضاح شده . همینطور منفی بدید . هر چقدر دوس دارید منفی بدید .… ادامه »

محمد12
Guest
محمد12

هادی.۶۱۳۶: Kianoosh1960:متأسفم برای همه تون که احساسات متظاهرانه و پوچ و بچه گانه ی این فیلم و موسیقی استاد موریکونه باعث ندیدن چهره ی واقعی این اثر چرت شده . واقعا متأسفم . از هر نظر کامل یکی گفته بود . از نظر مزخرف بودن هم پس کامل هست . از نظر گاف هم همینطور . این مزخرف ترین فیلم عمرم بعد از تایتانیک بود . صرفا فقط به خاطر ایتالیایی بودن و زیبایی های ظاهری اما تو خالیش اینو میگید . واقعا سلیقه ی مردم افتضاح شده . همینطور منفی بدید . هر چقدر دوس دارید منفی بدید .… ادامه »

هادی.6136
Guest
هادی.6136

Kianoosh1960:متأسفم برای همه تون که احساسات متظاهرانه و پوچ و بچه گانه ی این فیلم و موسیقی استاد موریکونه باعث ندیدن چهره ی واقعی این اثر چرت شده . واقعا متأسفم . از هر نظر کامل یکی گفته بود . از نظر مزخرف بودن هم پس کامل هست . از نظر گاف هم همینطور . این مزخرف ترین فیلم عمرم بعد از تایتانیک بود . صرفا فقط به خاطر ایتالیایی بودن و زیبایی های ظاهری اما تو خالیش اینو میگید . واقعا سلیقه ی مردم افتضاح شده . همینطور منفی بدید . هر چقدر دوس دارید منفی بدید . دم… ادامه »

Kianoosh1960
Guest
Kianoosh1960

kalantar:واقعا حقش خیلی بیشتر از رتبه ۷۱ هستش
این فیلم بین ۵ فیلم برتریه که دیدم و با تک تک سکانساش خاطره دارم

:-*

Kianoosh1960
Guest
Kianoosh1960

ebigoli:یکی از بهترین فیلم هایی بود که تا بحال دیدم. با موسیقی شاهکار استاد موریکونه که یکی از نقاط قوت فیلم بود.همینطور این فیلم یکی از معدود آثاریست که اکثر بیننده ها رو تحت تاثیر قرار میده. واقعا از دیدن این فیلم لذت بردم و واقعا سخته که فیلمی به این زیبایی ساخت. یکی از بدترین فیلمایی بود که تا بحال دیدم. با موسیقی شاهکار استاد موریکونه که تنها نقطه ی قوت فیلم بود.همینطور این فیلم یکی از معدود آثاریست که اکثر بیننده ها رو گول میزنه. واقعا از دیدن فیلم حالم بهم خورد و واقعا سخته که فیلم به… ادامه »

Kianoosh1960
Guest
Kianoosh1960

متأسفم برای همه تون که احساسات متظاهرانه و پوچ و بچه گانه ی این فیلم و موسیقی استاد موریکونه باعث ندیدن چهره ی واقعی این اثر چرت شده . واقعا متأسفم . از هر نظر کامل یکی گفته بود . از نظر مزخرف بودن هم پس کامل هست . از نظر گاف هم همینطور . این مزخرف ترین فیلم عمرم بعد از تایتانیک بود . صرفا فقط به خاطر ایتالیایی بودن و زیبایی های ظاهری اما تو خالیش اینو میگید . واقعا سلیقه ی مردم افتضاح شده . همینطور منفی بدید . هر چقدر دوس دارید منفی بدید . دم… ادامه »

24
Guest
24

من نمیدونم چرا مردم با هر فیلمی گریه میکنن بش میگن شاهکار . اگه موسیقی موریکونه نبود فیلم هیچ بود . کجای فیلم شاهکار بود ؟ به جز عشق و عاشقی افسانه ای و تکراری هیچی نداشت . بازی الفردو سالواتوره قشنگ بود با موسیقی زیبای فیلم . میخواست بگه چی ؟ کاری به کارگردان و میزانسن و این حرفا ندارم . به داستانش و مفهوم استخراج شده از داستان کار دارم . داستان عشقیش فوق العاده کلیشه ای بود. ببخشید ولی سالواتوره موقع رابطه ی جنسی کف سالن سینما با زن بدکاره شلوارش بسته بود 😆 😆 😆 😆… ادامه »

SINAM
Guest
SINAM

با احترام به نظرات دوستان و کاربران گرامی ، نظرمو میگم . فیلم رو به عنوان یکی از بهترین ها قبول دارم اما من از فیلمش خوشم نیومد . به نظرم داستانش خیلی تکراری بود. تو خیلی از کتابهای عاشقانه از اینجور داستانا زیاده به نظرم . بازی آلفرد و پیری های سالواتوره محشر بود و موسیقی خارق العاده ی موریکونه رو نباید از یاد برد. ناخودآگاه منو یاد فیلم روزی روزگاری در آمریکا اندخت و کاراکتر سالواتوره منو یاد کاراکتر نودلز. هم انداخت و جدایی سالواتوره و النا منو یاد جدایی بوگارت و برگمن توی شاهکار کازابلانکا انداخت. اما… ادامه »

SINAM
Guest
SINAM

با احترام به نظرات دوستان و کاربران گرامی ، نظرمو میگم . فیلم رو به عنوان یکی از بهترین ها قبول دارم اما من از فیلمش خوشم نیومد . به نظرم داستانش خیلی تکراری بود. تو خیلی از کتابهای عاشقانه از اینجور داستانا زیاده به نظرم . بازی آلفرد و پیری های سالواتوره محشر بود و موسیقی خارق العاده ی موریکونه رو نباید از یاد برد. ناخودآگاه منو یاد فیلم روزی روزگاری در آمریکا اندخت و کاراکتر سالواتوره منو یاد کاراکتر نودلز. هم انداخت و جدایی سالواتوره و النا منو یاد جدایی بوگارت و برگمن توی شاهکار کازابلانکا انداخت. اما… ادامه »

سما آل پاچینو
Guest
سما آل پاچینو

سینما پار ادیزو
اصلا فکر نمی کردم این فیلم قرار باشه اشکم و در بیاره خود من بدجور به ان سینما اخت پیدا کرده بودم ولی اواخر فیلم هی غم انگیز تر و غم انگیز تر میشدن
واقعا گاهی وقتها از تکنولوژی بدم میاد که یه چیزای با ارزش رو از آدم میگیرن 😥

Aras2h
Guest
Aras2h

من این فیلم رو امروز دیدم به نطرم یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینماست و خیلی تاثیر گذاره و از ی جهاتی شبیه مردم ایرانه
این فیلم عشق رو به سه چیز نشون میده: سینم، النه وطن…
و خلاصه مدرنیسم رو هم نشون میده…

محمدحامد
Guest
محمدحامد

این فیلمو الان دیدم.
درون مایه فیلم عشقه عشق الفردو به سینما به سالواتوره عشق سالواتوره به النا.
موسیقی فیلم بینظیره اصن انگار رو فیلم نشسته
و در اخرم فیلم فقط با احساساتت کار داره

کارن
Guest
کارن

سلام.یکی از بهترین فیلم های تاریخ ایتالیا.

ali0243
Guest
ali0243

این فیلم به نفی سانسور هم پرداخته ! بعد من بیچاره نشستم فیلم زبان اصلی رو دیدم ۲ساعت بود اینجا متوجه شدم که فیلم ۲٫۳۵ می باشد آیا دو ورژن از فیلم هست؟

تورج
Guest
تورج

امشب برای چهارمین بار این فیلم رو دیدم و مثل دفعات قبل ازش لذت بردم
این فیلم عالیه

ایمان
Member

ارتباط حسی که به مرور زمان مخاطب با شخصیت ها و در کل با فضای فیلم برقرار میکنه فوق العاده هست!
کمتر پیش اومده بود با فیلمی در این حد ارتباط بگیرم و وارد دنیاش بشم. همچنین تاثیری که فیلم روی آدم میزاره هم ماندگار و بینظیره.
با وجود پتانسیلی که فیلم داشت, تورناتوره به هیچ وجه به دام سانتی مانتالیسم نمیفته و اتفاقا به همین دلیل هست که فیلم از تاثیرگذاری بالایی برخورداره.
تاسف میخورم به حال کسانی که به همچین شاهکاری, القابی مثل هندی و…نسبت میدن!

موسیقی موریکونه ها+کارگردانی و شخصیت پردازی های تورناوره=شاهکار

پ.ن: نقد دلنمک خوب بود.

alireza jafarian
Member
alireza jafarian

این فیلم فوق العادست هر چی در موردش بگم کمه.
حتی وقتی اسمش و میشنوم اشک تو چشمام حلقه می زنه …….. 😥

مجيد رحماني
Guest

سينما پارديزو…
نقد خيلي خوبي بود.به خصوص قسمت سانسور و حاكميت ديني و استبداد.البته بد نبود اشاره اي هم سينماي نئورئاليسم ميكرديد ؛ به خصوص اينكه در دوران حاكميت فاشيسم مسئله سانسور و به سيطره در آوردن سينما نقش عمده اي داشته است.به هر حال از نقدتان لذت بردم

gunner
Guest
gunner

نمیدونم چرا این فیلم در بین بهترینها رتبه نداره؟ 😕 ولی در یک جمله میتوان گفت فیلم از هر نظر کامل .

alireza tt
Member
alireza tt

این فیلم فراتر از سطح سینماس.ای کاش همه این فیلمو ببینن…

Abe
Member
Abe

یکی از بهترین فیلم هایی بود که تا بحال دیدم. با موسیقی شاهکار استاد موریکونه که یکی از نقاط قوت فیلم بود.همینطور این فیلم یکی از معدود آثاریست که اکثر بیننده ها رو تحت تاثیر قرار میده. واقعا از دیدن این فیلم لذت بردم و واقعا سخته که فیلمی به این زیبایی ساخت.

امير.
Guest
امير.

واقعا چرا اينقدر شاهكارهاي تورناتوره مهجور مونده؟؟؟ واقعا كدوم فيلمساز رو سراغ داريد كه شاهكارهايي مثل يك تشريفات ساده و سينما پاراديزو و مالنا و افسانه ي پيانيست اقيانوس ها رو توي كارنامه اش داشته باشه؟؟ اين رتبه اصلا در شان سينما پاراديزو نيست.هرچند يه جايي يه جمله ي قشنگ خوندم كه ميگفت:شما ميتونيد عاشق سينماي تورناتوره باشيد و يا از اون متنفر باشيد.واقعا هم همينجوريه.عاشقان سينماي تورناتوره يه سكانس از فيلم هاش رو با صد هزار فيلم ديگه عوض نمي كنن و ديدم كساني رو هم كه متنفر از فيلم هاش هستند. ولي واقعا اگر جزو عاشقان سينماي استاد… ادامه »

amir.
Guest
amir.

سينما پاراديزو يه تجربه فراموش نشدني تو زندگي من بوده و هست.هميشه از شنيدن موسيقي متنش بي اختيار مو به تنم سيخ ميشه.ناخوداگاه حس نوستالژي باروناپذيري به ادم دست ميده انگار كه در طول تمام مدت فيلم تو به جاي سالواتوره بودي و تمام اون صحنه ها رو احساس كردي.تنها فيلمي بود كه بعد از ديدنش من به فيلم تعظيم كردم.تورناتوره واقعا عاليه.هم اين فيلم هم فيلم مالنا

naderrr
Guest
naderrr

من حتی موقع خوندن این نقدها هم بفضم می گیره !! 😥

یاسین رنجبر
Guest
یاسین رنجبر

فیلم از همه نظر کامله هم از نظر موسیقی متن هم از نظر نویسندگی هم کارگردانی
اون پسر کوچیک توی فیلم یه نابغه است و نقششو خیلی خوب بازی کردده

amirreza kalantary
Member
amirreza kalantary

واقعا حقش خیلی بیشتر از رتبه ۷۱ هستش
این فیلم بین ۵ فیلم برتریه که دیدم و با تک تک سکانساش خاطره دارم

ایلیاد
Guest
ایلیاد

تا حالا نقد هایی به این پر محتوایی و اینقدر موشکافانه از هیچ فیلمی نخونده بودم… در حقیقت منم گاهی در حین فیلم احساس فیلم هندی دیدن بهم دست داد ولی به قول یکی از همین منتقدان بزرگواری که اینجا گفتن خیلی نگاه بی رحمانه ایه… فیلم جا داره چندین بار دیده بشه و همچنان برداشت های جدید و متفاوت ازش بشه… فیلمی که من دیدم دو ساعت و خورده ای بود که بیست ساعت توش حرف واسه گفتن داشت همونطور که تو خود فیلم هم دیدیم مردم برداشت های متفاوتی از فیلم می کردن دقیقا ما (کسایی که چینما… ادامه »

امین کورلئونه
Guest
امین کورلئونه

برترین اثر جوزپه تورناتوره

امین کورلئونه
Guest
امین کورلئونه

جوزپه تورناتوره فیلم نساخت فرش بافت یا شاید یه مجسه ساخت.
چون هر چی قدیمی تر میشه با ارزش تر میشه.

داود بهادری نژاد
Member
داود بهادری نژاد

این فیلم منو به اشک ریختن وادار کرد بی نظیره چه از نظر ریتم وتمپو قابل ستودن کادر بندی ونور وبهترین اینا موسیقی حسی موریکونه که آدمو مسحور میکنه فیلم از عشق به سینما میگه عشقی که خود من درکش میکنم و برام عزیزه به قول اسکورسیزی سینما برای من یعنی خدا پس چرا فیلمها رو سانسور میکنیم فیلمهایی که پلان به پلانش رو با علاقه چندین نفر ثبت میکنند اما به خاطر نظر بعضیها باید سانسور بشه بیاییم دیدگاهمون رو عوض کنیم

9
Guest
9

من عاشق اینم فیلمم…مگه میشه کسی بادیدن این فیلم گریه نکنه.موسیقی این فیلم یکی از بهترین موسیقی متن های تاریخه.استاد مورکونه هم بهترین اهنگساز تاریخه

احسان ریاحین
Member
احسان ریاحین

یکی از بهترین فیلمهای تاریخ با موسیقی جاودانه استاد موریکونه.