نقد و بررسی فیلم North by Northwest (شمال از شمال غربی)

کارگردان : Alfred Hitchcock

نویسنده : Ernest Lehman

بازیگران: Cary Grant, Eva Marie Saint ,James Mason

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

بهترین طراحی صحنه، بهترین تدوین، بهترین فیلمنامه اورجینال

خلاصه داستان :

Cary Grant در نقش راجر تورنهیل مردیست خوشتیپ و تحصیل کرده در کار تبلیغات (دو بار ازدواج کرده و طلاق گرفته) که ناخوداگاه خود را وسط ماجرای جاسوسی میبیند. او که حالا بجای یک جاسوس بین المللی اشتباه گرفته شده است، ناگهان زندگی آرامش دگرگون میشود. ابتدا توسط فردی مرموز بنام فیلیپ وندام (با بازی James Mason) گروگان گرفته میشود، بعد تا آستانه کشته شدن توسط دو آدمکش پیش میرود و سپس بخاطر رانندگی در هنگام مستی دستگیر و حتی زندانی میشود. وقتی آزاد میشود میفهمد که متهم به قتل هم هست و تحت تعقیب قرار دارد. تا اینکه خانمی زیبا..

[nextpage title=” نقد راجر ایبرت بر فیلم شمال از شمال غربی (اختصاصی نقد فارسی)”]

۲- نقد راجر ایبرت بر فیلم شمال از شمال غربی (اختصاصی نقد فارسی)

 

منتقد: راجر ایبرت

شمال از شمال غربی

بسیاری از طرفداران سینما و منتقدان با هم اتفاق نظر دارند که Alfred Hitchcock در مدت فیلمسازی اش در هالیوود، چهار شاهکار از خود بجا گذاشت: پنجره عقبی – ۱۹۵۴، سرگیجه – ۱۹۵۸، شمال از شمال غربی – ۱۵۹۵ و روانی در سال ۱۹۶۰٫ اما اختلاف بر سر این است کدام یکی از اینها بهتر است. با این که خود من با پنجره عقبی ارتباط بهتری برقرار میکنم، ولی به هر حال هر کسی برای انتخاب خود دلایلی میاورد. جدا از روانی که از لحاظ نوع ساختار الهامبخش گونه سینمایی “slasher” (از ژانر دلهره که در آن قتل ها با چاقو انجام میشود) در دهه ۸۰ شد، سه تای دیگر تشابهات زیادی با هم دارند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/14-North-by-Northwest.jpgشمال از شمال غربی آخرین فیلم از این سه گانه است که بسیاری آن را (حداقل از نظر داستان) کاملترین اثر هیچکاک میدانند. فیلمنامه نوشته شده توسط Ernest Lehman، مدام تماشاگر را وادار به حدس زدن میکند درحالی پاسخ سوالات را تدریجآً در طول فیلم میدهد. برای مثال وقتی اوضاع برای قهرمان داستان در اول فیلم بد پیش میرود، لازم نیست صبر کنیم تا گره آن در آخر فیلم برایمان گشوده شود. خیلی زود تماشاگر باهوش پاسخ سوالش را گرفته و سراغ معمای بعدی میرود. این تعامل میان تماشاگر و فیلمنامه نویس در طرح و حل معما از ویژگیهای مهم و بارز کارهای هیچکاک است که متاسفانه در فیلمهای ماجرایی امروز دیده نمیشد.

Cary Grant در نقش راجر تورنهیل مردیست خوشتیپ و تحصیل کرده در کار تبلیغات (دو بار ازدواج کرده و طلاق گرفته) که ناخوداگاه خود را وسط ماجرای جاسوسی میبیند. او که حالا بجای یک جاسوس بین المللی اشتباه گرفته شده است، ناگهان زندگی آرامش دگرگون میشود. ابتدا توسط فردی مرموز بنام فیلیپ وندام (با بازی James Mason) گروگان گرفته میشود، بعد تا آستانه کشته شدن توسط دو آدمکش پیش میرود و سپس بخاطر رانندگی در هنگام مستی دستگیر و حتی زندانی میشود. وقتی آزاد میشود میفهمد که متهم به قتل هم هست و تحت تعقیب قرار دارد. تا اینکه خانمی زیبا بنام ایو کندال (با بازی Eva Marie Saint) که به گفته خودش شیفته جذابیتش شده است، به کمکش میاید و از اینجاست که تازه پیچیدگی های داستان شروع میشود.

از آنجایی که داستان فیلم شباهت زیادی به پنجره عفبی و سرگیجه دارد، کارگردان به شکلی فیلمنامه را نوشته است که قهرمان داستان تنها فردی باشد که حقیقت را میداند. در واقع اتفاقاتی که برای این قهرمان افتاده است، آنقدر عجیب و غیر منطقی به نظر میرسند که هیچکس حرفهای او را باور نمیکند. در پنجره عقبی قهرمان داستان دوست دختری دارد که هر داستان عجیب و غریبی را بخاطر دوست داشتن قهرمان بلااستثنا قبول میکند. اما در سرگیجه این دوست دختر آن چیزی نیست که در ابتدای فیلم نشان داده میشود. البته تماشاگر به سرعت با قهرمان داستان همزادپندازی کرده و به او حق میدهد زیرا او برخلاف تصور همگان کاملاً عاقل است و تنها قربانی یک توطئه شده است، هرچند از جرئیات آن اطلاع ندارد.

در فیلم Cary Grant طبق معمول نقش مردی خوشگذران و جذاب را بازی میکند. مردی که اگر نقش اش را هر کس دیگری بازی میکرد بعید میدانم به اندازه Grant دوست داشتنی از آب در میامد. با اینکه فیلم را نمیتوان بهترین هنرنمایی وی دانست ولی بهترین انتخاب برای این نقش است.

با وجود اینکه موقعیت نامطلوب تورنهیل در شمال از شمال غربی تفاوت چندانی با L.B Jefferies در پنچره عقبی ندارد (هر دو اطلاعات ارزشمندی برای پلیس دارند، ولی آنها باور نمیکنند. در نتیجه برای جمع آوری مدارک خود را به خطر میاندازند.)، ولی نوع موقعیت بکلی متفاوت است. در پنجره عقبی تمام ماجراها در برابر پنجره اتاق Jefferies اتفاق میافتاد. اما در شمال از شمال غربی، تورنهیل به مسافرتی میرود که از نیویورک آغاز و تا کوه های راشمور ادامه پیدا میکند. مسافرتی با هواپیما و قطار و اتومبیل.

یکی دیگر از عناصر مورد علاقه Hitchcock که در این فیلم هم دیده میشود، ایده تبدیل هر کس به یک کاراگاه است. این اتفاق در سرگیجه زمانی میافتد که James Stewart سعی میکند تا ارتباط میان مادلین الستر و جودی بارتون را کشف کند. در پنجره عقبی، Jefferies تقریباً مطمئن است که جنایتی در ساختمان روبرویی اتفاق افتاده است و او باید آن را ثابت کند. در روانی هم لیلا کرین و سام لومیس به دنبال خواهر گمشده لیلا میگردند. در این فیلم نیز تورنهیل باید از سرنخها و حس کاراگاهی خود استفاده کند تا گره از پیچیدگیهای ماجرایی بگشاید که باعث فرار او از دست پلیس و به خطر افتادن زندگی اش شده است.

کار صحنه پرداز فیلم بسیار مشکل بوده است زیرا بیشتر سکانسهای آن بجای اینکه در لوکیشن باشد در جاهایی است که باید کاملاً نسبت به صدا عایق ساخته شوند. البته استثناهایی هم وجود دارد، بخصوص سکانس معروفی که در آن تورنهیل مجبور میشود از دست هواپیمایی ملخدار که سعی در کشتنش دارد فرار کند. سکانسی که هیچکاک نمیتوانست به هیچ عنوان آن را در استودیو به این خوبی از کار در بیاورد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/13-North-by-Northwest.jpgسکانس تعقیب و گریز نهایی در کوه های راشمور نمونه ای از طراحی رئال و تاثیر گذار است. درحالی که کاملاً مشخص است که فیلم در لوکیشن حقیقی تصویربرداری نشده است (البته اجازه این کار هم داده نشده است)، اما ماکت های موجود آنقدر خوب طراحی و ساخته شده اند که نتوان از همان اول فهمید که واقعی نیستند. به همین شکل، سکانسهایی هم که درون ساختمان سازمان ملل را نشان میدهد بسیار واقعی از کار در آمده اند. تنها جایی که این طراحی خوب صورت نگرفته، سکانس تعقیب و گریز اتومبیل هاست، زمانی که دو آدمکش دنبال تورنهیل افتاده اند. این سکانس (مانند بسیاری از فیلمهای دیگر آن زمان) به ویژه در مقایسه با استاندارهای امروز خیلی مصنوعی بنظر میرسند.

البته نقطه قوت شمال از شمال غربی تعلیق هایست که Hitchcock استادانه از کار درآورده است. تنها یک سکانس معرفی وجود دارد (صحنه ای که تورنهیل و منشی اش را در تاکسی نشان میدهد) که در آن سعی میشود تا میان قهرمان داستان و تماشاگر ارتباط ایجاد شود. از اینجا به بعد همه چیز را از دید او میبینیم بجز سکانسی که در آن تماشاگر چیزی را میداند که قهرمان از آن بی اطلاع است یعنی وقتی که دوربین ما را به درون اداره ای دولتی میبرد که عده ای در آن درحال بررسی پرونده تورنهیل و پیچیده کردن ماجرا هستند. در واقع همین پیچیدگی ها و تلاش تورنهیل برای کشف آنهاست که باعث تعلیق های مختلف در فیلم میشود.

میتوان گفت Eva Marie Saint یکی از ضعیفترین انتخاب های کارگردان برای بازی در نقش اول زن است. نه تنها ۱۰ سال بزرگتر از شخصیت اش در فیلم است، بلکه حتی جذابیت Grant نیز نمیتواند یخ او را آب کند .بنظر من Grace Kelly یا Kim Novak برای این نقش بهتر بودند (هرچند ممکن است اگر Kelly هنوز ملکه مناکو نشده بود، Hitchcock به او نیز پیشنهاد بازی میداد). اما James Mason که بازیگری واقعاً حرفه است نقش فیلیپ را به خوبی بازی میکند. مردی تحصیل کرده و آرام که میتواند بسیار خطرناک باشد. Jessei Royce Landis با وجود کوچکتر بودن از Grant نقش مادر تورنهیل را بازی میکند و Martin Landau در یکی از اولین کارهایش در نقش دستیار فیلیپ وندام ظاهر میشود.

در میان سه ساخته بزرگ Hitchcock، شمال از شمال غربی بخاطر بازی Grant از دوتای دیگر سرگرم کننده تر است. سرگیجه و پنجره عقبی هردو با بازی Stewart سیاه تر بودند به این شکل که تماشاگر تصور میکند قهرمان ممکن است عقل خود را در دست داده باشد. اما در این فیلم از ابتدا تا انتها مطمئن هستیم که تورنهیل کاملاً سالم است. Hitchcock صحنه های کمدی بسیاری را در فیلم قرار داده است که نتیجه کار نه تنها از تنش و اضطراب فیلم نکاسته است بلکه فیلم را از خسته کننده شدن نجات میدهد. تعدادی از این صحنه های سرگرم کننده، ارتباط و دیالوگهای سکسی میان تورنهیل و ایو است که برای یک فیلم دهه ۵۰ یی کمی نامتعارف بنظر میرسد!

در مورد عنوان فیلم حرف و حدیث های بسیاری است. یکی میگوید جمله ایست از نمایشنامه هملت. یکی دیگر هم میگوید شرکت هواپیمایی موجود در فیلم شمال غربی نام دارد. به هر حال هیچ پاسخ مشخصی به این سوال نیست و لزومی هم ندارد که داشته باشد. شمال از شما غربی آنقدر خوب به ذهن سپرده میشود که دیگر نیازی به توضیح دادن ندارد و وقتی تماشاگر ترکیبی جذاب از عشق و تعلیق و کمدی را بر روی پرده میبیند، دیگر چنین سوالی برایش چندان اهمیت ندارد.

منتقد: راجر ایبرت

مترجم: بهروز آقاخانیان

منبع: نقد فارسی

—-

 

[nextpage title=” نگاهی به جایگاه شمال از شمال غربی در کارنامه فیلمسازی هیچکاک (درخت دانش)”]

۳- نگاهی به جایگاه شمال از شمال غربی در کارنامه فیلمسازی هیچکاک (درخت دانش)

 

شمال از شمال غربی مثل بسیاری از فیلم های هیچکاک در باره هویت اشتباهی است. فردی که بی گناه متهم می شود و باید خود را از مهلکه برهاند. دلهره و اضطرابی که فیلم های هیچکاک در بیننده ایجاد می کند – و در این فیلم نمود بارز خود را دارد – دلهره ای درونی است که در سرتاسر فیلم گسترده است. او با هر حادثه و هر حرکتی، ضربه ای بر تماشاگر می زند و او را احاطه می کند. شمال از شمال غربی، از التهابی نفس گیر آکنده است و فصل تعقیب با هواپیما اوج این التهاب است.

شمال از شمال غربی حرف آخر فیلم های تعقیب و گریزی شاد و پرهیاهو است پیش از آنکه نسخه های جدی تر، پر طمطراق تر و کمدی تری مانند فیلم های حادثه ای جیمز باند روی کار بیاید.

دوشیزه مو طلایی فیلم: ایوا مری سنت

شیئی و چیز اسرار آمیز فیلم: میکروفیلم داخل مجسمه

نقش گذری آلفرد هیچکاک:

بلافاصله پس از عنوان بندی هیچکاک می دود تا به اتوبوس برسد، ولی در اتوبوس به روی صورتش بسته می شود.

ایده های دیداری:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/12-North-by-Northwest.jpgریزه کاری های کوچک در این فیلم زیاد است، ولی تنها سکانس واقعاً خارق العاده، حمله هواپیمای سمپاش به تورنهیل است. پس از کلی صحنه از شهرها و قطارهای پر سر و صدا، در دل آن ناکجاآباد سکوتی گوشخراش حاکم است. تورنهیل به همه جهات نگاه می کند، ولی همه جا خالی است و کاپلانی وجود ندارد. ماشین ها عبور می کنند. سپس صدای غژغژ موتور هواپیمایی را در دور دست می شنویم و مردی را بیرون می اندازند. کاپلان است؟ تورنهیل با او صحبت می کند ولی او همان شخص واقعی نیست. وقتی غریبه سوار اتوبوس می شود، هواپیما مانند زنبوری خشمگین حمله می کند.

ایده های تکراری:

مرد عوضی یا مرد فراری، قطار، آدم شرور با فرهنگ (موقعی که لئونارد وفادار تیر می خورد و وندم گیر می افتد، وندم می گوید: استفاده از گلوله واقعی چندان هم جوانمردانه نیست.)، مکان عمومی (سازمان ملل متحد، ایستگاه قطار، حراجی مزایده ای، کافه، کوه راشمور)، جابجایی (ایو اول یاری دهنده است، بعد جاسوس دشمن، سپس جاسوسی دست و صمیمی، و بعد یک همسر)، دستان بهم فشرده ( وقتی تورنهیل از دست ایو خشمگین است، دست هایش را بهم می فشرد)، مادر سلطه جو.

برگرفته از:

۱ – کتاب “فرهنگ جهانی فیلم – جلد ۱” تألیف “بهروز دانشفر”

۲ – ماهنامه “فیلم – شماره ۱ – تیر ۱۳۶۱ هجری خورشیدی”

۳ – کتاب “آلفرد هیچکاک” نوشته ” پل دانکن” برگردان “سوگند منانی”

منبع: درخت دانشر

 

—-

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم شمال از شمال غربی: جدی ترین جوك چاق ترین نابغه سینما (روزنامه شرق)”]

۴- یادداشتی بر فیلم شمال از شمال غربی: جدی ترین جوك چاق ترین نابغه سینما (روزنامه شرق)

 

نویسنده: امیر پوریا

خیلی از بحث ها و روش های سینمایی هست كه می شود بهترین نمونه اش را در فیلم های آلفرد هیچكاك پیدا كرد. یكی از معروف ترین هایش، پیاده كردن كل مسیر داستانی یك فیلم براساس دروغی بزرگ است. حتماً فیلم های زیادی را دیده اید یا دست كم می شناسید كه در پیچ پایانی شان، ناگهان همه داستان و اتفاقات اصلی و بعضی از آدم ها، مثل یك فریب كامل به نظر می رسد و حس می كنید كه در برخورد با هر چه در فیلم دیده اید و دریافته اید، اشتباه كرده اید و همه چیز برخلاف تصوراتتان بوده. نمونه های مختلف این روش كه پایان قصه، بقیه قصه را نفی می كند یادتان آمد؟ «نیش» معروف جورج روی هیل كه البته شیطنت های پل نیومن و رابرت ردفورد در آن به اندازه پایان اینچنینی اش شهرت دارد، «مظنونین همیشگی» كه فیلمنامه اش با همین غافلگیری پایانی اسكار گرفت، «حس ششم» كه آخرش معلوم می شد شخصیت اصلی اش (بروس ویلیس) هم روح بوده و «دیگران» كه تغییر مسیر نهایی آن درست مثل «حس ششم» بود فقط چند نمونه از دوره های مختلف سینمایی هستند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/11-North-by-Northwest.jpgآلفرد هیچكاك كه از به كارگیری فلاش بك دروغ در «سایه یك شك» تا درست از آب درآمدن پیشگویی الكی زن در آخرین لحظه های آخرین فیلمش «توطئه خانوادگی» همیشه دغدغه این نوع فریب های اساسی در مسیر داستانی فیلم هایش را داشت، اغلب اوقات آنقدر در این فریب ها خونسرد و بدون ذوق زدگی عمل می كرد كه اصلاً لازم نمی دید در پیچ پایانی فیلم و روایت قرارشان دهد. از همان اوایل و گاهی درست بعد از گره افكنی اصلی، قضیه را لو می داد، گره را باز می كرد؛ ولی باز موفق می شد تماشاگر را تا آخر فیلم بنشاند و نگران و مضطرب نگه دارد. مثلاً در «سرگیجه» درست بعد از آنكه زن ظاهراً مرده (مادلین) در هیئت زنی دیگر (جودی) ظاهر می شود، خودش یكهو رو به دوربین می ایستد و خاطره كشتن مادلین اصلی را مرور می كند و از این طریق هیچكاك گره مهمی را كه باید تا آخر نگه دارد و با فریب تماشاگر، حسابی غافلگیرش كند به شكل عجیبی از همین جا باز می كند. انگار اصلاً می خواهد روش های غافلگیركننده و معمایی را دست بیندازد و با دست باز بازی كند. ولی اوج این روش معكوس را هیچكاك در «شمال از شمال غربی» به كار برده و آنقدر هوش و جسارت به خرج داده كه فیلم با وجود تكیه به یك دروغ خیلی بزرگ به عنوان كلید اصلی داستان هیچ وقت تعلیق تكان دهنده و خفه كننده اش را از دست نمی دهد. فكرش را بكنید، چطور می شود داستانی در این حد شوخی مانند را محور فیلمی پرماجرا و پر از تعقیب و گریز قرار داد: یك سازمان جاسوسی در نامه ها و اسنادش از یك اسم خیالی و قلابی استفاده می كند تا سازمان مقابل را فریب بدهد. اما آن یكی سازمان، آدمی را پیدا می كند كه مشخصاتش با مشخصات ذكر شده در آن اوراق قلابی یكی است و در تمام طول این فیلم این آدم بدبخت مفلوك بی خبر از همه جا را تعقیب می كند، تا آستانه مرگ پیش می برد، قتل یك آدم سیاسی را گردنش می اندازد و… البته ناخواسته باعث عاشق شدنش می شود!

این از آن جوك های آبسورد عجیب و غریب است كه واقعاً هنوز نمی شود باور كرد كه ارنست لمن فیلمنامه نویس و هیچكاك فیلمساز، فیلمی با این حجم حوادث و جزئیات را براساس همین خط داستانی كاملاً فریب آمیز چیده اند. دفعه ی بعد که «شمال از شمال غربی» را دیدید،به این جنبه اش توجه كنید تا دستتان بیاید كه چرا هنوز هیچكاك را استاد انجام كارهای نشدنی در تكنیك های روایتی سینما می دانند.

 

نویسنده: امیر پوریا

منبع: روزنامه شرق ، شماره ۷۴۵ به تاریخ ۷/۲/۸۵

 

—–

 

[nextpage title=” برداشتی از نام فیلم شمال از شمال‌غربی (قلم نوشت)”]

۵- برداشتی از نام فیلم شمال از شمال‌غربی (قلم نوشت)

 

روجر تورنهیل مدیر یک شرکت تبلغاتی در نیویورک هست که به قول خودش دروغ نمی‌گوید و فقط کمی اغراق می کند. در اثر یک اتفاق، جاسوسان نفوذی دشمن وی را با یکی از مأموران مخفی سیا اشتباه گرفته، به تعقیب او می‌پردازند. از سوی دیگر و بر اثر اتفاقی دیگر، روجر متهم به قتل می‌شود و تحت تعقیب پلیس، و بدین ترتیب امکان مراجعه‌اش به پلیس نیز از بین می‌رود. روجر در مسیر فرار و گریز از نیویورک به شیکاگو و سپس به کوههای راشمر با دختری آشنا می‌شود که کلید بسیاری از معماها در دست اوست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/10-North-by-Northwest.jpgیعقوب رشتچیان: شمال از شمال‌غربی یکی از سرگرم‌ کننده‌ترین و سرخوشی‌آورترین فیلمهای هیچکاک است. در اینجا به نام آن می‌پردازم. پاری از کسان، درباره نام فیلم برداشت نادرستی دارند که به نمایی از فیلم برمی‌گردد. راجر تورنیل (یا همان کاپلان ساختگی)، برای رفتن به پناهگاه جاسوسان، سوار هواپیمایی می‌شود که بر روی تنه آن نام Northwestنوشته شده‌است. همین نام، دستاویز آنانی است که می‌پندارند نام درست فیلم، نه شمال از شمال‌غربی، بلکه شمال با هواپیمایی شمال‌غربی است! بی‌معنایی آشکار چنین نامی، جای گفت‌وگو ندارد؛ اما خاستگاه راستین نام فیلم، این تکه از هملت شکسپیر است:

.I am but mad north-northwest: when the wind is southerly, I know a hawk from a handsaw

برگردان این گفته از زبان هملت، چنین است: « من مگر به گاه وزش شمال – شمال‌غربی دیوانه باشم: آن‌گاه که باد رو به جنوب می‌وزد، من خردمندم و خوب و بد را ازهم بازمی‌شناسم.»

نام شمال از شمال‌غربی، پیوندی نهفته با این گفته دارد: هیچکاک، برای این فیلم، که رویدادهای آن، از راه شمال‌غربی، به شمال کشانده می‌شود (از نیویورک به شیکاگو؛ و از آنجا رو به شمال، به داکوتای شمالی و کوه راشمور که سردیس چهار رییس جمهور بر آن کنده شده‌است و واپسین بخش فیلم در آن می‌گذرد)، در آغاز انگاره‌هایی، دیوانه‌وارتر از آنچه در فیلم آمده‌است، درسر داشت؛ اما در میانه کار از آنها چشم‌پوشید (برای جلوگیری از آسیب‌دیدن بازیگران) و قهرمانانش را واداشت که دست به کارهای دیوانه‌وار بزنند. به این‌سان، کاراکترهای فیلم نیز، همانند با هملت، راهی نابخردانه را می‌پیمایند، پیشامدهایی باورنکردنی را از سر می‌گذرانند و در پایان، بازهم همانند با هملت، به راستی و درستی زندگی پی‌می‌برند.

مسعود طالبیان: یکی از اصلیترین گروهبندی های آمریکا، این کشور را به چهار قسمت اصلی شمال شرقی، جنوب، غرب میانه، و غرب تقسیم می کند. بدین ترتیب نیویورک در گروه شمال شرق، یا جزئیتر ایالات ساحلی اقیانوس اطلس، و شیکاگو و کوههای راشمر در غرب میانه، یا جزئیتر مرکز شمال شرقی و مرکز شمال غربی، قرار دارد. بدین ترتیب ممکن می باشد نام گذاری فیلم از جهت مناطق جغرافیایی فیلمبرداری شده در فیلم بوده و البته ممکن هست جهت دیگری، مثلا خط هوایی شمال غربی که در فیلم از آن استفاده شده، مد نظر بوده است.

منبع: قلم نوشت

 

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم شمال از شمال غربی (سی و پنج سالگی)”]

۶- نگاهی به فیلم شمال از شمال غربی (سی و پنج سالگی)

 

نویسنده: ساسان عادلی

 

۱- شمال از شمال غربی چهل و ششمین فیلم سینمایی آلفرد هیچکاک ( ۱۹۸۰- ۱۸۹۹ ) در شصتمین سال زندگی این کارگردان اسطوره ای سینمای جهان است. این فیلم را هیچکاک در حد فاصل دو شاهکار خود ساخته است. سرگیجه ( ۱۹۵۸ ) و روانی ( ۱۹۶۰ ). این فیلم در یکی از بهترین دوران فیلمسازی هیچکاک رقم خورده است .

۲- شمال از شمال غربی یکی از کاملترین و ناب ترین فیلمها ی آلفرد هیچکاک است در این فیلم کارگردان به طرز شگفت ا نگیزی ما را درگیر ماجرای چند لایه و تودر تو می نماید و بدون اینکه فرصتی برای فکر کردن درباره ماجراهای فیلم به تماشاگر بدهد او را وارد ماجرای دیگری میکند. هیچکاک تاآخرین لحظه فیلم این روند سرگشتگی تماشاگر و قهرمان داستان را همزمان به کار میگیرد گویی ما هم بایستی همگام با قهرمان داستان باشیم .

۳http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/1-North-by-Northwest.jpg– ارنست لمن فیلمنامه نویس شمال از شمال غربی دو بار با هیچکاک همکاری داشته است. دومین همکاریش مربوط به آخرین ساخته هیچکاک : توطئه خانوادگی است که در سال ۱۹۷۶ ساخته شده است. او یکی از بهترین فیلمنامه نویسان آن زمان هالیوود به حساب می آمد و فیلمنامه این فیلم یکی از جذابترین و مفرح ترین فیلمنامه های او ست.

۴- برنارد هرمن یکی از اسطوره های آهنگسازی فیلم تاریخ سینما محسوب میشود و همکاری درخشانش با آلفرد هیجکاک با فیلم سینمایی : مردی که زیاد می دانست در سال ۱۹۵۵ آغاز شد و تا سال ۱۹۶۴ با ساخت فیلم مارنی خاتمه یافت و هشت فیلم استاد را شامل میشود که الحق و الانصاف جزو شاهکارهای هیچکاک محسوب میشوند. برنارد هرمن در سال ۱۹۷۶ پس از آماده کردن موسیقی فیلم راننده تاکسی ساخته : مارتین اسکورسیزی در گذشت. موسیقی فیلم راننده تاکسی یکی از شاهکارهای این استاد مسلم موسیقی فیلم محسوب میشود. موسیقی فیلم شمال از شمال غربی آنچنان فضای پر تعلیق و پرهیجان و ماجراجویانه و مفرحی به فیلم داده که باعث شده که فیلم یک سر و گردن از فیلمهای حادثه پردازانه و ماجراجویانه تاریخ سینما بالاتر قرار گیرد.

۵- کاری گرانت از آن دسته بازیگران بزرگ تاریخ سینماست که همکاری موثر و شایسته ای با آلفرد هیچکاک داشته و از بازیگران محبوب و مورد علاقه هیچکاک بوده به گونه ای که در چهار فیلم استاد حضور داشته است : سوء ظن (۱۹۴۱) – بد نام ( ۱۹۴۶)- دستگیری دزد (۱۹۵۵ ) و شمال از شمال غربی ( ۱۹۵۹ ) و از لحاظ بیشترین همکاری با جیمز استوارت دیگر بازیگر مورد علاقه هیچکاک برابری میکند. این فیلم یکی از آخرین بازیهای سینمایی کاری گرانت محسوب میشود که حقیقتا یکی از نامدارترین و بهترین و موفق ترین بازیگران تاریخ سینما محسوب میشود. کاری گرانت هرگز بازیگر محبوب اعضای آکادمی اسکار نبود ودر طول سالها فعالیت او و حضور موفق در فیلمهای مطرح تاریخ سینما تنها دوبار کاندید بهترین بازیگر مرد در فیلمهای : سرنا دیک پولی ( ۱۹۴۱ )و تنها قلب بیکس ( ۱۹۴۴)شده است. هرچند اکادمی اسکار پس از بازنشستی این بازیگر محبوب برای قدردانی و به نوعی دلجویی یک اسکار افتخاری به خاطرارائه هنرمندی بی همتا بر پرده سینما توام با محبت و احترام از سوی همکارانش در سال ۱۹۶۹ به او اهدا نمود.

۶- فیلم سینمایی : شمال از شمال غربی ظاهرا از نظر اعضای محترم اکادمی اسکار فیلم قابل توجه ای نبود چرا که تنها سهم این فیلم از اسکار کاندیدا شدن برای بهترین تدوین فیلم توسط جورج توماسینی بود که آنرا هم به تدوینگران فیلم پر سرو صدای بن هور باخت. کلا مراسم اسکار ۱۹۵۹ دربست در اختیار فیلم بن هور این فیلم تاریخی ویلیام وایلر بود که تمام جوایز اصلی اسکار آن سال را درو کرده بود.

۷http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/9-North-by-Northwest.jpg– فیلمبرداری این فیلم را یکی از بهترین فیلمبرداران سینمای هالیوود آن زمان : رابرت برکز به صورت رنگی به عهده داشته است.رابرت برکز یکی از بهترین همکاری مستمر و قابل توجه را با هیچکاک داشته است .همکاری که با فیلم : بیگانگان در ترن در سال ۱۹۵۱ آغاز می شود ( که برای فیلمبرداری این فیلم کاندیدای اسکار بهترین فیلمبرداری می شود ) و تا سال ۱۹۶۴ برای فیلمبرداری فیلم : مارنی به طول می انجامد. رابرت برکز در طول سیزده سال همکاری درخشانش با آلفرد هیچکاک دوازده فیلم از بهترین فیلمهای دوران فیلمسازی هیچکاک را فیلمبرداری یکند از آنجایی که تخصص اصلی رابرت برکز فیلمبرداری فیلمهای رنگی بود او تنها یک فیلم از ین مجموعه سیزده سال همکاریش را با استاد نبوده و آن فیلم بسیار درخشان و دلهره آور سیاه و سفید استاد: روانی ( ۱۹۶۰ ) بود که فیلمبرداری درخشانش به عهده جان ال.راسل بوده است. رابرت برکز فیلمهای : بیگانگان در ترن ( ۱۹۵۱) – اعتراف میکنم ( ۱۹۵۲)- حرف م را به نشانه مرگ بگیر ( ۱۹۵۴ ) – پنجره رو به حیاط ( ۱۹۵۴ )- دستگیری دزد ( ۱۹۵۵) که برایش تنها اسکار دور ان فعالیت سینمایش را در برداشت- مردی که زیاد می دانست ( ۱۹۵۵ )-دردسر هری ( ۱۹۵۶)- مرد عوضی (۱۹۵۷)- سرگیجه (۱۹۵۸)- شمال از شمال غربی (۱۹۵۹)- پرندگان ( ۱۹۶۳) و فیلم مارنی در سال۱۹۶۴ برای استادفیلمبرداری نموده است.. سینمای آلفرد هیچکاک را همیشه با صحنه پردازی ها و تصاویر اعجاب انگیزش به یاد داریم و در این معادله جایگاه رابرت برکز به عنوان خالق این تصاویر ناب سینمایی مطمئنن والا و شایسته خواهد بود و این عظمت جایگاه سینماگری چون رابرت برکز وقتی بیشتر نمایان خواهد شد که به این موضوع پی ببریم که آلفرد هیچکاک آنچنان به فیلمبرداران فیلمهایش اطمینان داشت که هرگز برای دیدن و تایید نمایی پشت ویزور نمیرفت چراکه میدانست فیلمبرداری قابلی چون رابرت برکز دقیقا همان نمای مورد نظرش را خواهد گرفت.

۸- جورج توماسینی تدوینگر این فیلم نیز یکی از همکاران و یاران مورد اعتماد آلفرد هیچکاک محسوب میشود. این تدوینگر سرشناس هالیوودی همکاریش را با هیچکاک به عنوان تدوینگر با فیلم شاهکار : پنجره رو به حیاط در سال ۱۹۵۴ آغاز کرد و در کل در نه فیلم پی در پی با این استاد سینمای دلهره همکاری داشت( در این میان تنها یک فیلم : دردسر هری در سال ۱۹۵۶ توسط آلما ماکروری تدوین شد) جورج توماسینی تدوین فیلمهای پنجره رو به حیاط ( ۱۹۵۴)- دستگیری دزد ( ۱۹۵۵)- مردی که زیاد می دانست ( ۱۹۵۵)-مرد عوضی ( ۱۹۵۷) – سرگیجه ( ۱۹۵۸)- شمال از شمال غربی ( ۱۹۵۹)- روانی (۱۹۶۰)- پرندگان( ۱۹۶۳) و فیلم مارنی در سال۱۹۶۴ را به عهده داشته است. با نگاهی به اسامی فیلمها میتوان به این نتیجه رسید که جورج توماسینی به نوعی تدوینگر بهترین فیلمهای آلفرد هیچکاک محسوب میشود و مطمئنن او نقش بسیار مهمی در موفقیت این فیلمها داشته ا ست.

۹-در شمال از شمال غربی یک سکانس درخشان هفت دقیقه ای مزرعه ذرت وجود دارد که به عنوان یکی از بهترین سکانس هالی سینمایی کارنامه هیچکاک محسوب می شود. در این سکانس ما در ابتدا راجر تورن هیل را می بینیم که مطابق فراری که داشته به مزرعه ذرتی می آید ولی پس از مدتی انتظار کسی نمی آید. در این میان حدود هفت دقیقه نماهایی بدون کمترین صدا و جنبشی را مشاهده میکنیم. نکته درخشان این سکانس جایی است که بطور ناگهانی یک هواپیمای سم پاش وارد مزرعه میشود و به طرف راجر تورن هیل حمله ور میشود و یکی از زیباترین نماهای فیلم که نمای تعقیب و گریز هواپیما ی سم پاش و قهرمان فیلم روی میدهد .تماشار همان قدر از آمدن هواپیمای سم پاش متعجب است که قهرمان فیلم در شگفت است چرا که کمی قبل تر دهقانی که می خواهد سوار اتوبوس شود با تعجب به راجر تورن هیل می گوید : این هواپیمای سم پاش را نگاه کنید! و بعد اضافه میکند: خنده دار است! ذرتی نیست که سمپاشی شود! این دیالوگها باعث می شود که تماشاگر در یک دوگانگی تصویری گرفتار شود و از این گونه دوگانگی ها در فیلم ما بسیار میبینیم. تماشاگر میداند که با فیلم عادی روبرو نیست و هر ان ممکن است یک صحنه طبیعی به یک سکانس پیچیده و خاص تبدیل شود.

۱۰- شمال از شمال غربی درپنجاه سالگی همچنان درخشان و دیدنی است. دیدن این شاهکار را به همه توصیه میکنم.

نویسنده: ساسان عادلی

منبع: سی و پنج سالگی

 

—-

 

[nextpage title=” درباره همکاری ارنست لمن و آلفرد هیچکاک در دو فیلم شمال از شمال غربی و توطئه خانوادگی (آریان گلصورت)”]

۷- درباره همکاری ارنست لمن و آلفرد هیچکاک در دو فیلم شمال از شمال غربی و توطئه خانوادگی (آریان گلصورت)

 

نویسنده: آریان گلصورت

آقای فیلم‌نامه نویس در خدمت کارگردان مولف

 

ارنست لمن نزدیک به ۳۰ سال به عنوان فیلم‌نامه‌ نویس فعالیت کرد و کارنامه پرباری از خود به جای گذاشت. زمانی که لمن فیلم‌نامه نوشتن را در دهه ۵۰ شروع کرد هنوز فیلم‌نامه‌نویسان نتوانسته بودند خود را به عنوان یکی از ارکان اصلی ساخت یک فیلم مطرح کنند و تقریبا مانند دهه‌های ۳۰ و ۴۰ بیشتر اجرا کننده خواسته‌های استودیو‌ها و کارگردان‌ها بودند. این معادله رفته رفته در دهه‌های بعد تغییر کرد و فیلم‌نامه‌نویسان به مرور بیشتر توانستند در روند خلق یک فیلم تاثیر بگذارند. کار به جایی رسید که امروز نقش فیلم‌نامه نویسان نابغه‌ای چون چارلی کافمن را در فرآیند خلق یک فیلم حتی بیشتر از کارگردان آن اثر می‌دانند. بنابراین ارنست لمن هم تجربه کار در دوران فیلم‌نامه نویسان گوش به فرمان و وابسته را داشته و هم تجربه کار در دورانی که فیلم‌نامه ‌نویسان حرکتشان برای استقلال و بروز خلاقیت در مسیر خلق یک فیلم را آغاز کردند. اگر به عنوان بندی ابتدای دو فیلم شمال از شمال غربی (۱۹۵۹) و توطئه خانوادگی (۱۹۷۶) دقت کنید می‌توانید تفاوت این دو دوران را ببینید. در فیلم اول هیچ تاکیدی به نام ارنست لمن نمی‌شود، اما در فیلم دوم نام لمن درست بعد از نام آلفرد هیچکاک میاید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/7-North-by-Northwest.jpgبر اساس فیلم‌نامه‌های لمن چند فیلم مهم ساخته شده‌ است که تفاوت ژانر‌هایشان نشان دهنده توانایی لمن در نوشتن فیلم‌نامه‌های استاندارد در ژانر‌های متفاوت است. لمن توانای‌هایش را هم در نوشتن کمدی رمانتیک درخشانی چون سابرینا (۱۹۵۴، بیلی وایلدر) نشان داد و هم در نوشتن موزیکال‌های مهمی چون آوای موسیقی (۱۹۶۵، رابرت وایز) و داستان وست ساید (۱۹۶۱، رابرت وایز). او هم می‌توانست فیلم‌نامه نوآر درخشانی چون بوی خوش موفقیت (۱۹۵۷، الکساندر مکندریک) را بنویسد و هم توانایی‌هایش را در دیالوگ نویسی و شخصیت پردازی با نوشتن درام روان‌شناختی چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟ (۱۹۶۶، مایک نیکولز) به رخ بکشد. در کنار این‌ها دو همکاری‌اش با آلفرد هیچکاک نیز مهر تاییدی است بر مهارت او در نوشتن فیلم‌نامه‌های جنایی – معمایی. اما نکته مشترک در همه این فیلم‌نامه‌ها تسلط لمن در داستان پردازی است. در فیلم‌نامه‌های لمن چندان خبری از نوآوری‌های منحصر به فرد نبود؛ او استاد نوشتن فیلم‌نامه‌هایی بود که بیش از هر چیز بلد بودند داستانشان را کاملا روان و با قاعده تعریف کنند.

در این مطلب قرار است به همکاری‌های لمن و آلفرد هیچکاک در دو فیلم شمال از شمال غربی و توطئه خانوادگی بپردازیم. دو فیلمی که هر کدام به دلایلی آثار مهمی در کارنامه هیچکاک به حساب می‌آیند. اولی که درست در سال‌هایی ساخته شد که هیچکاک در اوج قدرت و اعتبار بود و منتقدان شروع کرده بودند به نظریه پردازی درباره او و آثارش. هیچکاک در آن سال‌ها سه شاهکار پشت سر هم ساخت؛ سرگیجه (۱۹۵۸)، شمال از شمال غربی (۱۹۵۹) و روانی (۱۹۶۰). امروز هم که بعید است لیستی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما پیدا کنید که در آن خبری از شمال از شمال غربی نباشد. سکانس‌ سوء قصد به جان راجر تورن‌هیل با هواپیمای سم پاشی در مزرعه ذرت و یا سکانس تعقیب و گریز پایان فیلم در کوه راشمور هنوز هم از خاطره‌انگیز‌ترین و معروف‌ترین سکانس‌های آثار هیچکاک هستند. توطئه خانوادگی نیز از این جهت فیلمی مهم است که آخرین ساخته هیچکاک بزرگ به حساب می‌آید و استاد آن را در ۷۷ سالگی و ۴ سال پیش از مرگش ساخته است. ارجاعات متعدد و گاه طنز آمیز این فیلم به مرگ نشان از این دارد که استاد بزرگ سینما در آن سال‌ها کاملا دغدغه مرگ را داشته است.

شاید نتوان نقش یک فیلم‌نامه نویس را در فرآیند خلق فیلمی از هیچکاک چندان پررنگ دانست؛ چون او به هر حال فیلمساز مولفی بود که مایل بود تمام خواسته‌هایش را به عوامل فیلم‌هایش، از بازیگران بگیرید تا فیلم‌نامه نویسان، دیکته کند. عنوان‌هایی چون «نحوه انتقال اطلاعات به سبک هیچکاک» و یا «روایت هیچکاکی» نیز با علم به این‌که هیچکاک هرگز فیلم‌نامه آثارش را شخصا نمی‌نوشت می‌تواند موکد این نکته باشد که نقش هیچکاک در خلق فیلم‌نامه‌ها خیلی بیشتر از فیلم‌نامه نویسانش بوده است. اما با توجه به تحسین‌هایی که همواره از فیلم‌نامه شمال از شمال غربی صورت می‌گیرد (در لیستی که به تازگی توسط اتحادیه نویسندگان آمریکا منتشر شده است فیلم‌نامه این فیلم در رتبه بیست و یکم بهترین فیلم‌نامه‌های تاریخ سینما قرار دارد) می‌توان به این نتیجه رسید که ارنست لمن اگر نگوییم موفق‌ترین، بدون شک یکی از موفق‌ترین فیلم‌نامه نویسانی بوده که با هیچکاک در نوشتن یک فیلم‌نامه همکاری داشته است. از طرفی لحن تا حدودی سرخوشانه و بی قیدانه این دو فیلم، که در کارنامه کارگردانی هیچکاک نمونه‌اش خیلی کم گیر میاید، نشان هنده این است که تاثیر و حضور لمن در این دو فیلم خیلی بیشتر از یک فیلم‌نامه‌نویس خنثی بوده است.

شمال از شمال غربی:

ماجرا از آن‌جا شروع شد که هیچکاک با لمن قرار گذاشت تا فیلم‌نامه‌ای بنویسد که با وقوع قتل در سازمان ملل آغاز و با تعقیب و گریزی در کوه راشمور پایان یابد. هیچکاک خط اصلی داستان و موارد مورد نظرش را به لمن توضیح داد و بعد از آن رفت سراغ ساخت سرگیجه و لمن نیز مشغول نوشتن شد. بعد از سرگیجه هیچکاک و لمن در چند نوبت فیلم‌نامه را بازنویسی کردند و نتیجه شد فیلم‌نامه شمال از شمال غربی (نام فیلم اشاره دارد به مسیر نیویورک تا داکوتای شمالی که قهرمان فیلم طی می‌کند).

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/6-North-by-Northwest.jpgفیلم‌نامه شمال از شمال غربی ساده و در عین حال بسیار دقیق و حساب شده است. در آغاز فیلم شاهد صحبت کوتاه راجر تورن‌هیل (کری گرانت) با منشی‌اش هستیم. صحبت‌هایی که اطلاعات مفیدی درباره شخصیت و موقعیت شغلی تورن‌هیل و نوع رابطه‌ با مادرش را برای ما آشکار می‌کند؛ اطلاعاتی که در ادامه فیلم نقشی تعیین کننده ایفا می‌کنند. این چگونگی نحوه انتقال اطلاعات تنها در این سطح باقی نمی‌ماند و ما بارها در طول فیلم بر اساس اطلاعات بیشتری که از شخصیت اصلی داریم نسبت به سرنوشت او دچار تعلیق می‌شویم.

شمال از شمال غربی مثل هر فیلم دیگری از هیچکاک داستانش را خیلی روان و ساده تعریف می‌کند و اجازه این را نمی‌دهد که بیننده لحظه‌ای از فیلم عقب بیافتد و نخ ارتباطی‌اش با داستان قطع شود. سرنوشتی که هیچکاک برای قهرمانش در این فیلم در نظر گرفته از دو الگوی آشنا در سینمایش یعنی مرد فراری (که در فیلم‌هایی چون خرابکار و ۳۹ پله نیز وجود داشت) و مرد عوضی (که نمونه‌اش را در فیلم‌هایی چون مرد عوضی و جنون دیده بودیم) پیروی می‌کند.

از طرفی شمال از شمال غربی ویژگی مهم دیگری نیز دارد که در سرگیجه هم قابل رویت بود. همان‌طور که در سرگیجه در حالی که ۳۰ دقیقه مانده به پایان فیلم گره‌گشایی معمای اصلی داستان اتفاق می‌افتد (این‌که مادلین و جودی یک نفر هستند)، در این فیلم نیز معمای اصلی داستان (این‌که در حقیقت جرج کاپلانی وجود ندارد) نه حتی در پایان فیلم بلکه در دقیقه ۴۰ گره‌گشایی می‌شود. در هر دو فیلم نیز این ما به عنوان تماشاگر هستیم که جواب معما را می‌فهمیم و نه قهرمان اصلی فیلم؛ و این جلو بودن ما از قهرمان داستان باعث می‌شود که نسبت به سرنوشت او و چگونگی رسیدنش به کلید معما دچار تعلیق شویم. درست این جاست که هیچکاک نشان می‌دهد که «تعلیق» برایش مهم‌تر از «معما» است و به همین دلیل هم مایل نیست مانند روال معمول فیلم‌های معمایی فیلم‌اش را با گره‌گشایی نهایی به پایان برساند. او گره اصلی را باز می‌کند و بعد از آن با گره‌های فرعی (هویت واقعی ایو کندال (اوا مری سنت) چیست؟) و عناصر جذاب دیگر مخاطب را نگه می‌دارد و این کار تنها از دست استاد توان‌مندی چون او بر می‌آید.

اما ویژگی دیگر شمال از شمال غربی که در دیگر آثار هیچکاک هم نمونه‌اش بسیار کم است (و از این‌جا می‌توان رد تاثیرات ارنست لمن در فیلم‌نامه را تا حدودی مشاهده کرد)، گرفتن لحن کمدی و سرخوشانه در برخی از لحظات فیلم آن هم حین تعریف کردن یک داستان جاسوسی – جنایی جدی است. نمونه این لحن، که ۱۷ سال بعد در همکاری دوم هیچکاک با لمن نیز آن را مشاهده می‌کنیم، نه تنها در آثار هیچکاک، بلکه در بین تمام فیلم‌هایی که تا آن روز ساخته شده بودند نیز بسیار کم و یا حتی نادر بود. لحنی که البته بعد از این فیلم بارها مورد استفاده قرار گرفت و ما شاهد فیلم‌های غیر کمدی فراوانی بودیم که هنگام به تصویر کشیدن یک داستان جدی گاهی لحن کمیک به خود می‌گرفتند.

 

توطئه خانوادگی:

توطئه خانوادگی یکی از شوخ طبعانه‌ترین فیلم‌های هیچکاک است. نگاه هیچکاک در اغلب آثارش، با وجود این‌که معمولا گناه‌کاران در فیلم‌های او به سزای اعمالشان می‌رسند، نگاهی بدبینانه است. اما در این فیلم با هیچکاکی سر خوش‌تر و شوخ طبع‌تر طرفیم. اوج این سرخوشی را هم می‌توانید در نمای پایانی فیلم (آخرین نمای آخرین فیلم استاد) ببینید، آن‌جا که بلانش (باربارا هریس) بر می‌گردد و رو به دوربین چشمک می‌زند. انگار که همه این‌‌ها یک بازی بوده برای سرگرم کردن ما.

در این فیلم نیز این نحوه انتقال اطلاعات به سبک هیچکاک است که ماجرا را برای ما جذاب و گاهی پرتعلیق می‌کند. البته هیچکاک حواسش هست که در عین حال که اطلاعات داستانی فیلم‌اش را به جا و درست به تماشاگر منتقل می‌کند، قضیه را آن‌قدر پیچیده نکند که لذت پیگیری داستان فدای پی بردن به معما شود.

در توطئه خانوادگی با دو خط داستانی طرفیم که به مرور (تقریبا از دقیقه ۴۵ فیلم) به هم مرتبط می‌شوند. شخصیت‌های اصلی فیلم دو زوج هستند؛ هر چهار نفر در کار تلکه کردن دیگران، یک زوج به وسیله احضار روح و زوج دیگر با گروگان‌گیری و اخاذی.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/37-North-by-Northwest/4-North-by-Northwest.jpgداستان‌های مربوط به این دو زوج به صورت موازی پیش می‌روند و ما اطلاعاتی درباره هر دو زوج به دست می‌آوریم؛ اطلاعاتی که آن‌ها درباره یکدیگر نمی‌دانند و بخشی از جذابیت فیلم نیز به همین چگونگی دست‌یابی آن‌ها به اطلاعاتی که ما زودتر آن را متوجه شدیم برمی‌گردد. مثلا ما زودتر از خود آرتور آدامسون (ویلیام دیون) متوجه می‌شویم که بلانش و لوملی (بروس درن) به هویت واقعی او پی برده‌اند. از طرف دیگر ما از قضایایی مثل دزدین اسقف توسط آرتور و فرن (کارن بلک) خبر داریم که بلانش و لوملی از آن بی اطلاع‌اند. در واقع روایت در این فیلم نه محدود است و نه نامحدود. ما نه به دیده‌ها و شنیده‌های تنها یک شخصیت محدود هستیم و نه با یک روایت کاملا نامحدود و گسترده طرفیم. اطلاعات در این فیلم به صورت کاملا حساب شده توسط کارگردان و فیلم‌نامه‌ نویس در اختیار ما قرار می‌گیرد. ما بیش از شخصیت‌های فیلم در جریان ماجرا هستیم، اما همین اطلاعات ما نیز از طرف فیلمساز دچار محدودیت‌هایی شده است. از طرفی این جلو بودن ما از شخصیت‌ها طبق معمول آثار هیچکاک ما را دچار تعلیق می‌کند. مانند زمانی که ما از قضیه دست کاری شدن ماشین بلانش و لوملی توسط مالونی (اد لوتر) خبر داریم و باید منتظر بنشینیم و ببینیم که این خرابکاری چه سرنوشتی برای آن‌ها رقم می‌زند.

توطئه خانوادگی از برخی جهات یادآور همکاری قبلی هیچکاک و لمن یعنی همان شمال از شمال غربی است. در هر دو فیلم موضوع هویت جعلی است که داستان را پیش می‌برد. در شمال از شمال غربی راجر تورن‌هیل را به اشتباه جای جرج کاپلان می‌گیرند و در این فیلم نیز آرتور آدامسون هویتی جعلی برای خود دست و پا کرده است تا هویت واقعی خود (ادی شوبریج) را پنهان کند. در هر دو فیلم نیز در مورد شخصیت‌های زن همراه این دو نفر شاهد یک جا‌به‌جایی هستیم. در شمال از شمال غربی ایو کندال به مرور از جاسوسی که راجر تورن‌هیل را به محلی می‌فرستند که ممکن است کشته شود به یک مامور مخفی و در نهایت به یک همسر تبدیل می‌شود. در توطئه خانوادگی نیز فرن از جایی به بعد با اعمال آرتور مخالف ‌میکند و مایل است جلوی شرارت‌های او را بگیرد؛ که البته این تحول شخصیتی به مرحله عمل نمی‌رسد.

اما مهم‌ترین شباهت این دو فیلم همان لحن کمیکی است که پیش از این هم بهش اشاره شد. این شباهت در صحنه ترمز بریدن ماشین بلانش و لوملی بیش از هر زمان دیگر خودش را نشان می‌دهد و کاملا یادآور سکانس رانندگی در مستی راجر تورن‌هیل است.

توطئه خانوادگی فیلم‌نامه یکی مانده به آخر ارنست لمن نیز بود. او بعد از آن تنها فیلم‌نامه یکشنبه سیاه (جان فرانکن هیمر) را نوشت و خود را بازنشست کرد. این فیلم با این‌که در حد و اندازه‌های شاه‌کار‌های هیچکاک نیست ولی به واسطه همین نگاه بی قیدانه که درش وجود دارد جزو فیلم‌های دلنشین استاد قرار می‌گیرد. نگاهی که نباید سهم ارنست لمن را نیز در به وجود آمدنش نادیده گرفت.

این مطلب پیش از این در شماره ۱۰۳ مجله فیلم نگار به چاپ رسیده است.

 

نویسنده: آریان گلصورت

منبع: هرج و مرج محض

ممکن است شما دوست داشته باشید

13
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
13 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
11 Comment authors
shaaynحامد hamedSaeedsurenaSINA PARSAKurosawa Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
shaayn
Guest
shaayn

اقا یک سوال انتهای فیلم لحظه ای که کاندل اویزونه و و تورنهیل دستش گرفته بعد از اینکه طرف تیر میخوره برای شما هم یکدفعه کات میخوره میره بعد سکانس قطار؟؟؟؟؟؟

حامد hamed
Guest
حامد hamed

نقل قول هيچکاک:"منتقد نیویورکر فیلم را ناخودآگاه مسخره توصیف کرده بود.درحالی که من فیلم را بنظر تمسخرساختم.فیلم برای من یک شوخی بود."
لحن شوخ و غیر جدی کاملا درفیلم مشخص است.

محمد سعید لطفی
Member
محمد سعید لطفی

در جواب دوستانی که تعقیب و گریز هواپیمایی رو احمقانه میدونستن باید گفت درسته که این صحنه اغراق آمیز و به دور از باور بود اما به خوبی نمایانگر سینمای هیچکاکی و هنر هیچکاکیست. جایی که شما سر گرمی و حس هیجان رو نه در کالبد داستانی منطقی بلکه در خود هنر می بینید

SINA PARSA
Member
SINA PARSA

این فیلم از نظر من شاهکاره . یک فیلم کامل . فیلم بسیار پیچیده و مفهومی ای هست . بله , بسیار عمیقه و هیچکاک مفاهیم عمیق رو به سرگرم کننده ترین شکل ممکن در اورده . فیلم , نقد زندگی مدرن و مدرنیسمه . همون اول فیلم , هیچکاک جامعه ی مدرن رو به تصویر میکشه . . کری گرانت یک ادم مدرن و محصول این تمدن مدرنه . ادم بی مسئولیت و بی بند و باری هست . گرانت به عنوان محصول یک انسان مدرن و محصول این تمدن مدرن به همین راحتی با یک "هیچ و پوچ"… ادامه »

امیر رضا
Member
امیر رضا

در استاد بودن هیچکاک حرفی نیست… اما این فیلم واقعا جایگاهش اینجا نیس… و قیاسش با سرگیجه واقعا قیاس مناسبی نیست. ..یه مقدار بیش از حد بزرگ شده … اوج تحیر من وقتی بود که هواپیمای سم پاشی میخواست نقش اولو بکشه!!! واقعا اگه کسی از دوستان تونسته بفهمه چی تو سر هیچکاک میگذشته موقع تصمیم گیری واسه ساخت و پرداخت مدل کشتن راجر تارنهیل بگه تا منم ملتفت شم… واقعا عجیییییییب بود…البته شرط انصاف نیس که به دو نکته قوت فیلم اشاره نکنم که یکیش جذابیت بازی کری گرانت بود ودومیش صحنه برخورد هواپیما و تانکر حامل سوخت…

Kurosawa
Guest
Kurosawa

فیلم 😀 خیلی خوبی بود و دیدنش واقعا لذت بخش بود .حتی ضعیف ترینای هیچکاک هم آدمو درگیر خودش میکنه ، قوی هاش که دیگه هیچ . هیچکاک تو تمام فیلماش با کارگردانی زیبا و حرفه ای بیننده رو شگفت زده میکنه و از بازی عالی کری گرانت هم نباید گذشت که واقعا عالی بود. واسه ی من کری گرانت جزو ۱۰ بازیگر برتر تاریخه. اما در مورد اوا ماری سنت کاملا با ایبرت موافقم. اصلا خوب بازی نمیکرد و کلا رو اعصاب من راه میرفت . اما فیلم اصلا شاهکار نبود و اصلا هم جزو ۲۵۰ فیلم برتر نباید… ادامه »

شاندرمن
Guest
شاندرمن

مثل همیشه استادانه

REZA AZNA
Guest
REZA AZNA

برای جناب مهدی کاظمینی نام فیلم مورد نظر شما The Name of the Rose (1986) با بازی شون کانری و به کارگردانی Jean-Jacques Annaud می باشد

مهدی کاظمینی
Guest
مهدی کاظمینی

فیلمی از شبکه چهار پخش شد دوازده سال پیش موضوع راهبی مسیحی که از روستایی به روستای دیگر میرفت کودکی یتیم را با خود همراه میبرد و متوجه میشود کلیسای واتیکان کتابها را از شهر جمع اوری میکند و به درون کلیسا میبرند وبه صفحات کاغذ کتابها زهر میزنند که پاد زهر آن زهر تنها در اختیار خود آنها بود زمانی که پاپ متوجه بر ملا شدن این راز میشود کل کتابخانه را به آتش میکشد و خود نیز میسوزد فیلم در فضای اروپای قرون وسطا است نام فیلم را اگر میدانید به من بگویید ممنون

maryam  68
Guest
maryam 68

film 20
vaghean ziba

rohet shad hichkak

Abe
Member
Abe

خیلی فیلم آشغالیه

سروش
Guest
سروش

😉 ۸) 😐

2amir
Guest
2amir

این فیلم پر از اغراقه . اصلا نمیفهمم چرا جزء فیلمهای خوی محسوب میشه !!