نقد و بررسی فیلم «نفرین»

۱۳۵۲ | درام | ۱۰۱ دقیقه

کارگردان : ناصر تقوایی

نویسنده : ناصر تقوایی

بازیگران : بهروز وثوقی، جمشید مشایخی، فخری اسودی، محمدتقی کهنمویی, نوروزی، نریمان شیری‌فر، علی دهقان

خلاصه داستان : پیرمردی یک کارگر نقاش ساختمان را از آبادان به جزیره مینو می‌برد تا خانه ارباب‌اش را که پسر شیخ جزیره و عقل‌باخته و الکلی است، رنگ‌آمیزی کند. ارباب که زندگی پررخوتی دارد قادر به همراهی با همسر جوان‌اش نیست. زن با این‌که معتقد است شوهرش زندگی او را تباه کرده، به کمک پیرمرد وضع خانه و مزرعه را رونق می‌دهد. کم‌کم تنهایی زن او را به کارگر جوان نزدیک می‌کند. غافل از اینکه ارباب پیر در پی تغییر سرنوشت همگی‌ست.

منتقد: جواد طوسی

«نفرين» را مهجورترين فيلم كارنامه سينمايي تقوايي مي دانند كه در اكران عمومي محدودش در سينما كاپري (بهمن فعلي) با استقبال چنداني مواجه نشد، اما فيلم هنوز ارزش هاي مستقل خود را حفظ كرده است.

تقوايي بعد از مشكلات پيش آمده براي فيلم «آرامش در حضور ديگران» به اين واقع بيني مي رسد كه ميدان عمل لازم را براي بيان دغدغه هاي پررنگ اجتماعي اش ندارد. «نفرين» محصول اين شرايط است و تقوايي در آن به مسائل ازلي و ابدي چون تقدير و سرنوشت، سرشت و ابعاد فلسفي انسان و شكل گيري فاجعه و… مي پردازد. ارباب پير و دايم الخمر (جمشيد مشايخي) در اين تبعيد خودخواسته اش، شمايلي از همان سرهنگ بازنشسته ماليخوليايي «آرامش در حضور ديگران» است. اين مفهوم مقايسه يي را، درباره كارگر جوان فيلم (بهروز وثوقي) نيز مي توان به كار برد. او در بدو ورودش به اتاقي كه براي اسكانش در نظر گرفته شده، از پشت ميله هاي پنجره به دريا و عبور آرام يك كشتي بر پهنه آب چشم مي دوزد. اين احساس اسارت ناخواسته او، شباهت آشكار با وضعيت نوجوان فيلم رهايي (دادا) در صحنه يي دارد كه از پشت ميله هاي پنجره انباري به فضاي بيرون خيره شده است.

تقوايي در فصل پاياني «نفرين»، موقعيت محصورشده آدم هايش را به كمك فيلمبردار صاحب سبكش (نعمت حقيقي) كامل مي كند. در حين مغازله كارگر نقاش و زن ارباب در زمينه گل آلود كنار شط، آفتاب به شكلي بر آنها مي تابد كه انگار شاخه هاي نور (همچون ميله هاي زندان) آنها را دربرگرفته است. با «ديزالو» نهايي خانه، روي صورت خشكيده و گل آلود كارگر نقاش و ارباب (بعد از كشته شدن شان) و چهره منقلب زن كه خدا را فرياد مي زند، نمايش فاجعه به اوج خود مي رسد.


منتقد: احمد طالبی‌نژاد

«نفرين»، ساخته بعدي تقوايي اگرچه يك فيلم نيمچه فلسفي درباره تنهايي انسان و نيازهاي طبيعي اوست اما، از آنجا كه يكي از سه شخصيت اصلي- پيرمردي كه ناتواني جنسي دارد و همسري زياده‌خواه دارد- با بازي خوب جمشيد مشايخي، در هيبت يك عرب ظاهرا مقتدر، مرفه اما ناتوان ظاهر مي‌شود، مي‌توان برايش وجه نماديني قائل شد. خود تقوايي مي‌گويد: «او يك عياش ملاك زاده است. از اين نوع آدم‌ها در جنوب زياد هستند. كاريكاتوري از شيخ‌هاي حاكم بر امارات… اين روياي تمامي شيوخ منطقه است كه صاحب جزيره‌اي باشند» البته اين موضوع به صراحت در فيلم مطرح نمي‌شود و تعبيري است كه با توضيح تقوايي تا حدودي جلوه مي‌كند اما فيلم اثر چندلايه و پيچيده است و مشكل بتوان آن را در ژانر سياسي قرار داد.


منتقد: روبرت صافاریان

آن چه از سومین فیلم بلند ناصر تقوایی بیش از همه در ذهن ته‌نشین میشود، گرما، بدن‌های عرق‌کرده، و کشش جسمانی بین آدم‌هاست. دیگر فضای بومی حنوب است با درختان نخل و صدای بوق کشتی‌ها. و سرانجام این که با فیلمی سروکار داریم که در محیطی بسته می‌گذرد، با آدم‌هایی اندک که درگیر یک مثلث عشقی نافرجام هستند. و البته این که این رابطه قرار است چیزی فراتر یک درام انسانی باشد و معنایی داشته باشد فراتر از معنای رابطه‌ی سه آدم، بر چیزی علاوه بر این رابطه‌ی خصوصی دلالت کند، بر یک موقعیت سیاسی و تاریخی که فیلمساز تلویحاً به ما می‌گوید همان موقعیت جامعه‌اش است در زمان ساخت فیلم.

بگذارید از این نکته آخر شروع کنیم. مردی که برای مرمت خانه استخدام شده است نماد طبقه کارگر است. او زحمتکش است و به قول زن «اگر بماند»، این خرابه را آباد کند. او از نظر جسمانی قوی و سالم است و میتواند موجب زایایی زن شود و لذّت زندگی و جوانی را به او بچشاند. او نماد آبادانی و سازندگی و زایایی است. برخلاف شوهر زن که طبقه در حال زوال اشرافیت زمین‌دار را نمایندگی می‌کند. او عقیم است، فاقد توانایی بارور کردن و ارضای زن است. فاسد است: الکل و مواد مخدر مصرف می‌کند. و ذلیل است. زن خود را رئیس خانه می‌داند و به او اجازه‌ی ورود به اتاقش را نمی‌دهد.

مرد موجود مفلوکی است که هنوز با توهم این که رئیس خانه است زندگی می‌کند. در حالی که همه مسخره‌اش می‌کنند و توی سرش می‌زنند. امّا زن نماینده چیست؟ نماینده آینده و زایایی. مثل زمین. منتها زمینی که برای این بتواند بروید باید شخم زده شود. پس مردی باید باشد. در این تمثیل مفصل که بر سراسر فیلم سایه انداخته است، زن در عین حال که زن نیرومندی است، امّا نیازمند مرد است. و خود به این اذعان دارد. این دیدگاه نسبت به زن که بین نیرومندی و انفعال او در نوسان و یک جوری حاصل جمع این دو است، برای فمینیسم امروزی که تکیه‌اش روی نقش اجتماعی فعال زن است، غیرقابل قبول خواهد بود. امّا در رابطه‌ی این زن با شوهرش، چیزی از رابطه زن فیلم «آرامش در حضور دیگران» نسبت به شوهر افسرده و متوهمش وجود دارد، که با آن حضور اوّل زن در فیلم و اعلام اینکه «من رئیس خانه‌ام» خوانایی ندارد. چیزی از یک محبت انسان‌گرایانه در او هست که باعث می‌شود نسبت به شوهرش احساس دلسوزی داشته باشد و این جایی است که فیلم از معماری تمثیلی و دلالت‌های تاریخی کلان خود قدری دور و به یک درام انسانی ملموس نزدیکتر می‌شود. امّا به سبب این که آن تمثیل کلان سایه‌اش را بر سراسر فیلم انداخته است، این درام انسانی سطحی از آب در می‌آید. کارگر جز تکیه بر توانایی و زور بازویش و یک جور معصومیتی که سر در نمی‌آورد چرا همه با او دعوا می‌کنند، شخصیتی منفعل است. او زیاد نمی‌فهمد چه کار باید بکند. در واقع زن است که او را به ماندن ترغیب می‌کند. شخصیت زن در این رابطه فعالتر است، امّا با پیشروی فیلم او هم نشان می‌دهد که گذشت هاش با مرد مفلوکی که شوهرش است، رهایش نمی‌یکند. به قول شخصیت چهارم فیلم، پیرمرد، این مرد «بالاخره شوهرش است». و این وفاداری به شوهری بی‌ارزش، تناقض دارد با کنشی انقلابی که از زن انتظار م یرود. این تمایلات متضاد در آدم‌ها نه به کشاکش درو پیچیده‌ای می‌انجامد تا درام انسانی فیلم را غنی سازد، نه می‌گذارد تمثیل کلان فیلم از قوّت کافی برخوردار شود.

تقوایی که از خطه‌ی جنوب آمده علاقه دارد فیلمش رنگ و بوی جنوبی داشته باشد. از آنجاست گرمای طاق تفرسای هوا که در ضمن بر جوشش میل جسمانی حبس شده شخصیت‌های فیلم اشاره دارد که انگار به شکل قطرات عرق برتن‌شان ظاهر می‌شود و حرکت مدام بادبزن‌ها راهی است برای فرار از آن. درختان نخل و رفت‌وآمد کشتی‌ها در آب نشان هی دیگری از جنوب است. و البته لهجه‌ی جنوبی که بسیار سردستی تقلید شده است. به هر رو، این فیلم در کنار چیزهای دیگر ادای دین تقوایی است به سرزمینی که در آن بالیده است. امّا این بومی‌گرایی جایی در تمثیل بزرگ فیلم، در آن موقعیت تاریخی رویارویی طبق هی کارگر بالنده با زمین‌داری ورشکسته، جایی پیدا نمی‌کند و به عنصری از عناصر سازنده‌ی آن موقعیت بدل نمی‌شود. معلوم نمی‌شود در این کشاکش بزرگ، تمایلات بومی‌گرایی، بحث عرب و عجم، اصولاً نقش و جایگاهی دارند یا صرفاً عنصری تزئینی است.

اگر از چند صحنه بسیار ضعیف و فیلمفارسی مانند بگذریم (صحنه‌ای که در آن سه عرق‌خور فاسد در حال خوشگذرانی مرد را کتک می‌زنند یا صحنه‌ی به آب افتادن زن و در پی او مرد بر اثر موج‌هایی که یک کشتی در حال گذر ایجاد کرده)، فیلم از نظر دکوپاژ و میزانسن‌های در عمق، فوق‌العاده است. با دیدن میزانسن‌های دقیق و چه بسا مشکل فیلم می‌مانی که تقوایی که به مدرسه سینمایی نرفته این تبحر فیلمسازی را از کجا آموخته است؟ و این تبحر فرق دارد با مهارت عکاسی که تقوایی می‌دانیم در آن رشته نیز تجربه‌ای دارد و توان داستان‌نویسی که باز تقوایی در آن پیشینه‌ای داشت. این سازماندهی حرکت درفضاست در خدمت تعریف روایت، نشان دادن رابطه‌ی آدم‌ها، در آوردن جغرافیا و باز نمودن ریزه‌کاری‌های شخصیتت‌ها.

اگر بخواهم این یادداشت کوتاه را جمع‌بندی کنم باید بگویم احساس کلّی من نسبت به «نفرین» این است که با فیلمی سروکار داریم که سازنده‌اش فاقد پختگی فکری و احساسی است، در تلفیق یک موقعیت تمثیلی با یک درام انسانی ملموس موفق نیست، امّا نشان از فیلمسازی دارد با توانایی‌های سینمایی فوق‌العاده. «نفرین» در عین حال عرصه‌ای است برای نمایش قدرت بازیگری فخری خوروش که سینمای ما آن قدر که شایسته‌اش بود از آن بهره نگرفت.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید

  Subscribe  
Notify of