M (ام)

کارگردان : Fritz Lang

نویسنده : Thea von Harbou

بازیگران: Peter Lorre, Ellen Widmann ,Inge Landgut

خلاصه داستان : برلین در هراس از قاتلى ( لوره ) است كه دختران كوچك را بى‏رحمانه مى‏كشد و پلیس هیچ سرنخى از او ندارد…

[nextpage title=” ام (M)”]

۲- ام (M)

 

خلاصه داستان: برلین در هراس از قاتلى ( لوره ) است كه دختران كوچك را بى‏رحمانه مى‏كشد و پلیس هیچ سرنخى از او ندارد.

نخستین فیلم ناطق لانگ، یكى از شاهكارهاى او و شاید تكان‏دهنده‏ترین و برانگیزنده‏ترین اثر استاد است. لوره بهترین نقش عمرش را ایفا مى‏كند: قاتل روان‏پریشى كه ناگزیر از جنایت است و مثل یك كودك، بى‏اراده و ترسان از عواقب كارش. شخصیتى كه « پدر » تمام قاتلان زنجیره‏اى پرشمار سینما است.

نقد فیلم M

“شما برای پول آدم می کشید! اما من می کشم چون نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم . میکشم چون مجبورم بکشم!”

این دفاع جانی منحرف M از معروفترین دفاعیاتی است که سینما به خود دیده است.

بدون اینکه مشخص شود بالاخره لانگ دفاع را موجه میداند یا نه ؟ او در مصاحبه ای با نشریه کایه دو سینما میگوید :

“چند سال پیش بود که یک نفر به من گفت قادر است افکاری را که هنگام ساختن ام داشتم بازگو کند و حتی بگوید به چه دلیل اقدام به ساختن این فیلم کردم . وقتی او حدسیاتش را گفت جواب دادم هر چه در این باره اظهار داشتید البته از روی حسن نیت بود ولی میبایست بگویم که کاملاً دچار اشتباه شده اید . چون من به این دلیل M را ساختم که فیلمهای وحشتناک در آن موقع مورد پسند مردم بود.” با اینهمه همین لانگ بارها M را بهترین فیلمش خوانده است . اگر چه بسیاری اعتقاد دارند فیلم از شاهکارهای او نیست اما بدون تردید به دلیل داشتن مایه های تاثیر محیط بر فرد ونقش فرد در انتخاب راه سالم و همگونی هردو اینها با چگونگی قدرت گرفتن نازیها از کاملترین آثارش است .

نقش پتر لوره در فیلم شباهتهائی به نقش قهرمانان تراژدیهای یونان باستان دارد . او بیشتر از اینکه خود برای جامعه دردسر به بار بیاورد گرفتار خشونتهای محیط است خشونتهائی که برای فیلمساز وسیله ای است برای آوردن تماشاگر به جهانی ورای جهان روابط اجتماعی فیلم. بدین ترتیب دلیل بی پاسخ ماندن سئوالهای انتهائی فیلم در مورد مقصر بودن قاتل و صلاحیت دادرسان (پلیس یا جنایتکاران ) روشن میشود : قاتل قربانی و قاضی همه به یک اندازه مجرم هستند مجرم دیگری در کار نیست فیلم نشان میدهد که قاتل قادر به کنترل شیطان درونی خود نبوده است.لانگ در این فیلم که اولین فیلم ناطقش بود تصاویر اکسپرسیونیستی ( مثل تصویر پناه گرفتن در پشت دیواری نیمه تاریک ) و صداهای پرداخته شده ( مثل سوت زدن قاتل ) را بکار میگیرد ودنیائی پر تضاد را میسازد و انعکاس میدهد انعکاس بر روی پرده سینما تا جامعه و فرد دیده وشناخته شوند درست نظیر پتر لوره که در آینه ها دیده ( در شیشه مغازه اسباب بازی فروشی ) و شناخته میشد فیلمهای لانگ داغی است که بر پیشانی تاریخ سینما نقش بسته شده است اگر لوره توانست داغی را که گدای کور بر پشتش کوبید در نظر نیاورد ما نیز میتوانیم داغ فیلمهای لانگ را در نظر نگیریم .!

این نوشته از یکسری منابع داخلی از مجلات بامداد و آیندگان سال ۱۳۵۸ که متون دست نوشته آقای بهزاد رحیمیان بوده و همچنین کتاب سینمای اکسپرسیونیسم و یکسری هم ترجمه متون خارجی گرد آوری شده است.

حسین یوسفی

منبع: Cinema Comment

 

—–

 

[nextpage title=” معصومیت از دست رفته: نگاهی به فیلم ام (فریتس لانگ)”]

۳- معصومیت از دست رفته: نگاهی به فیلم ام (فریتس لانگ)

 

نویسنده: سید آریا قریشی

 

فریتس لانگ زمانی که ام را در سال ۱۹۳۱ ساخت، در اوج خلاقیت و توانایی قرار داشت. پس از ساختن شاهکارهایی چون دکتر مابوزه ی قمارباز، نیبلونگن و گل سرسبد دوران صامت سینمای لانگ، یعنی متروپلیس، او با ساخت ام خود را به عنوان یکی از مهم ترین کارگردانان سیاسی و اجتماعی جهان تثبیت کرد. ام، به عنوان یکی از اولین شاهکارهای ناطق سینمای آلمان، به شدت وامدار سنت های اکسپرسیونیستی دهه ی ۲۰ است. سنت هایی که خود فریتس لانگ (به خصوص با متروپلیسش)، شاید بیش از هر کس دیگری وابستگی اش را به آن نشان داده بود. از نورپردازی و فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس و بازی بازیگران که بگذریم و وارد بحث مضمونی فیلم شویم، باز هم شباهت های آن را با شاهکارهای اکسپرسیونیسم (از مطب دکتر کالیگاری و نوسفراتو گرفته تا متروپلیس) درخواهیم یافت. ام، برخلاف اصولی که از یک فیلم کلاسیک انتظار داریم، خیلی سریع ما را وارد ماجرا می کند. دنیای فیلم از همان سکانس اول به طور کامل و جامع به تماشاگر ارائه می شود. صحنه ی ابتدایی فیلم اصلاً بیانگر دنیای فیلم (و چه بسا جامعه ی آن روز آلمان) است. یک بازی بچگانه که در آن یک نفر دارد همه را به نوبت از دور بازی خارج می کند و دیگران هم ایستاده اند و نگاه می کنند تا نوبتشان برسد. لانگ با ام، مرثیه ای برای تمام آن اهداف و آرمان هایی می خواند که جامعه ی آلمان در دهه ی ۲۰ به دنبال آن ها بود. امنیت، آرامش، قدرت و غرور ملی. نوک پیکان انتقاد لانگ هم مطابق انتظار به سمت نهادهای قدرت است. پلیس (به عنوان نمادی از یک نهاد دولتی) در این فیلم تنها یک نیروی بی خاصیت و خنثی است که بیهوده دارد دست و پا می زند و کاری هم انجام نمی دهد. در سکانسی از فیلم، رئیس پلیس به وزیر توضیح می دهد که افرادش در این هفته اصلاً استراحت نکرده اند و بلافاصله تصویری از عده ای پلیس را می بینیم که در حال چرت زدنند. همه ی مشکلات از همین جا نشأت می گیرد: “عدم نظارت صحیح بالادستی ها”. اقدامات پلیس برای دستگیری قاتل از دید لانگ چیزی جز یک تلاش بیهوده و بی ثمر نیست. نگاه کنید به سکانس بی نظیری که در آن، دخترک (الزی برکمن) توپش را به اعلامیه ای می کوبد که درباره ی یافتن قاتل کودکان است. در همین لحظه سایه ی قاتل بر روی اعلامیه می افتد. تمام دنیای ام در این سکانس جمع است: تلاش “کودکانه” ی پلیس ها برای یافتن قاتل و قاتلی که بر همه ی آن ها احاطه دارد و سایه اش را خیلی جدی تر از این حرف ها روی شهر انداخته است. انتهای این سکانس هم حسابی نفس گیر از آب درآمده و به خوبی بیانگر حال جامعه ای است که سادگی و معصومیت در آن دارد از بین می رود. توپ الزا به زمین می افتد و بادکنکش به آسمان می رود، بدون این که کسی جلوی آن ها را بگیرد…از این دست سکانس ها در فیلم کم نیست. صحنه ی مهم دیگری را به یاد بیاورید که در آن، مردی دارد نتیجه ی خط نگاری نامه ی قاتل را می خواند و روی صدای این فرد، تصویر قطع می شود به نمایی از چهره ی قاتل که به آینه نگریسته و پوزخند می زند! لانگ در این فیلم، تلاش پلیس ها برای دستگیری قاتل را با فعالیت های سندیکای جنایتکاران که اقدامات قاتل را باعث ناامنی بیشتر کارشان می دانند، به طور موازی نشان داده و در واقع آن ها را به هم پیوند می زند تا در نهایت به ما نشان دهد که نیروی پلیس و جنایتکاران عملاً با هم فرقی ندارند. چرا که همه ی آن ها به خاطر یک سری دلایل شخصی به دنبال قاتلند. اگر جنایتکاران به خاطر ترس از محدودیت کارشان در پی قاتل هستند، اقدامات پلیس هم چیزی به جز یک سری فعالیت پوپولیستی نیست. چرا که به وضوح می بینیم گروه های جنایتکار بدون آن که کسی مزاحم آن ها شود، به دنبال قاتل می گردند. در ضمن به طرز کنایه آمیزی دار و دسته ی خلافکاران کارآمدتر از پلیس هستند. چرا که سرانجام آن ها هستند که قاتل را دستگیر می کنند و نه پلیس. اما پلیس و خلافکاران به همراه یک ضلع دیگر تکمیل می شوند: مطبوعات. روزنامه ها در این فیلم هیچ نقشی بر عهده ندارند، مگر این که مردم را علیه همدیگر تحریک کنند و در واقع از آب گل آلود ماهی بگیرند. تیتر یکی از روزنامه ها در فیلم این است: “هر کس که کنارتان نشسته، می تواند قاتل باشد”. مطبوعات، نیروی پلیس و سندیکای جنایتکاران در این شاهکار لانگ، همگی جزئی از “یک” سیستم به شمار می آیند. پیامی که لانگ تلاش می کند با این فیلم به تماشاگرش منتقل کند کاملاً واضح است. از نگاه او فرقی بین این ور و یا آن سوی خط بودن، طرف قانون بودن یا مخالف آن بودن، وجود ندارد. ام نمایانگر تقابل گروه های شر است. با این تفاوت که یکی دارد با نام قانون کارهایش را انجام می دهد و دیگری خارج از محدوده ی قانون. از همه کنایه آمیزتر، سکانس پایانی فیلم است. دادگاهی تشکیل می شود که در آن همه، از قاضی گرفته تا اعضای هیئت منصفه و حتی وکیل مدافع متهم، همه جنایتکارند و تحت تعقیب. دادگاهی که حکم آن از قبل صادر شده و زمانی که متهم درخواست می کند تا او را به دست پلیس بسپارند، همه به او می خندند. اینجاست که می فهمیم خطر اصلی، متهم نیست. نگرانی اصلی از جانب کسانی است که در جایگاه قضاوت نشسته اند و انسانیت متهم را زیر پا می گذارند. آن هم زمانی که متهم بیش از هر زمان دیگری به یک انسان، یا بهتر بگوییم یک قربانی، شباهت دارد. انتهای فیلم که پلیس ها فرا می رسند و قاتل را از چنگ دادگاه نجات (نجات؟!) می دهند، پایان راه نیست. بلکه تازه آغاز آن است. از چاهی به چاه دیگر!

نویسنده: سید آریا قریشی

منبع: وبلاگ عشق سینما

 

—–

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم ام ساخته لانگ: فضایی هراس انگیز”]

۴- نگاهی به فیلم ام ساخته لانگ: فضایی هراس انگیز

 

نویسنده: عبدالحسین حسام زاده

 

در فیلم ام، پیتر لوره قاتل روانی است كه دختر بچه های معصوم را فریب می دهد و بعد آنها را می كشد. با توجه به زمان ساخت فیلم كه سال ۱۹۳۱ است لانگ خطر شكل گیری نازیسم را به خوبی حس كرده بود.

ام اولین فیلم صدادار اكسپرسیونیستی فریتز لانگ است. اكسپرسیونیسم نهضتی است در هنرهای تجسمی از جمله سینما كه هدف آن نمایش دنیای درونی انسان اروپایی و به ویژه آلمانی دهه های نخستین قرن بیستم است. علل مختلفی در موجد شدن این هنر كه طبعا یك مولفه روبنایی است نقش داشته اند. یكی از این عوامل جنگ جهانی اول و پیامدهای فاجعه بار آن برای آلمان بود كه در آن جنگ شكست خورد.

از مشخصات اكسپرسیونیسم برای ترسیم دنیای مورد نظر خود، دستكاری در واقعیت، دكورهای عجیب و غیرواقعی، سایه های كج و اغراق آمیز است و همه این عناصر موجب ترسیم فضای هراس انگیزی می شود كه به نوعی تجلی دهنده درونیات آدم هایی است كه در چنین فضایی زندگی و یا فی الواقع دست و پا می زنند. در فیلم ام، پیتر لوره قاتل روانی است كه دختر بچه های معصوم را فریب می دهد و بعد آنها را می كشد. با توجه به زمان ساخت فیلم كه سال ۱۹۳۱ است لانگ خطر شكل گیری نازیسم را به خوبی حس كرده بود.

شكل و سبك روایی لانگ از یك سو متاثر از پیامدهای شكست آلمان در جنگ جهانی اول است و از سوی دیگر تكوین تدریجی نازیسم بوده است. در همان سال ها گوبلز كه از سران بزرگ حزب نازیسم بود به فریتز لانگ پیشنهاد همكاری داد كه در صورت پذیرش، سمت بزرگی به وی تفویض می شد. اما هنرمندی بزرگ چون لانگ كه احساس و اندیشه اش یا چنین شرایطی در تعارضی انتاگونیستی قرار داشت، پیشنهاد گوبلز را نپذیرفت و راهی آمریكا شد. پیتر لوره پس از دستگیری در دادگاه می گوید كه آنچه انجام داده است غیرارادی بوده است.

وكیل تسخیری وی نیز همسو با این مدعا به حضار اظهار می دارد كه او قبل از اینكه قاتل باشد، یك بیمار است. وكیل تسخیری پیشنهاد می كند به جای این كه او را به دست جلاد بسپارید، تحویل بیمارستان دهید. سخن وكیل جای تامل دارد، زیرا این قاتل قربانی شرایط شده است. این شرایط همان بستر اجتماعی است كه او در آن پرورش یافته است.

مونتسكیو در روح القوانین می گوید: تخطی از هنجارهای یك جامعه در ماهیت همان جامعه است. مخاطب بعد از گذشت حدود ۴۵ دقیقه از شروع فیلم، چهره قاتل را مشاهده می كند و این امر در ایجاد تعلیق بسیار موثر واقع می شود. فیلم به رغم این كه مصوت است، اما لانگ از حجم صدای چندانی بهره نمی گیرد و این نشان از دلبستگی او به سینمای صامت دارد. مثلا می بینیم پیتر لوره كه شخصیت اصلی فیلم است در طول فیلم خیلی حرف نمی زند. روایت ماجرا قبل از اینكه به صدا متكی باشد، به تصویر گرایش دارد و به زیباترین و موجزترین شكل ممكن با زبان تصویر قصه فیلم را بیان می كند.

وقتی قاتل اولین دختربچه را فریب می دهد و برای او شیرینی و بادكنك می خرد، مخاطب بدون این كه شاهد كشته شدن دختربچه به دست قاتل باشد، مشاهده می كند توپ او به گودالی سقوط می كند و بادكنكی را كه قاتل برای او خریده است به سیم برق گیر می كند و بدین ترتیب مخاطب به خوبی حس می كند كه این دختربچه معصوم به قتل رسیده است.

در ارتباط با این واقعه بدون این كه صحنه خشونت بار و مشمیزكننده ای كه این روزها در فیلم های مختلف بسیار شاهد آن هستیم، دیده شود، ثقل و سنگینی این جنایت چون بختكی سنگین بر سرتاسر فضای فیلم سایه می گستراند و همذات پنداری موثری را بین ماجرای محقق شده و مخاطب فیلم رقم می زند. فیلم با توجه به زمان ساخت آن بی شك یكی از آثار كلاسیك و ماندگار تاریخ سینما محسوب می شود. نكته جالب دیگری كه در فیلم وجود دارد و اشاره به آن ضروری می نماید، موضوع قاچاقچیان و خلافكاران شهر هستند.

آنها چون می بینند كه كنش این قاتل موجب بسیج پلیس برای دستگیری او شده است و این بسیج پلیس در سطح شهر مانع از انجام اعمال خلاف آنها می شود، لذا آنان نیز برای دستگیری قاتل اقدام می كنند و او را به دام می اندازند و به اعدام محكوم می كنند، اما پلیس سر می رسد و از اجرای حكم اعدام جلوگیری می كند. فریتز لانگ نمونه یك هنرمند حرمت برانگیز است.

او می توانست در سیستم آلمان نازی از جایگاه درخور اعتنایی برخوردار باشد، هر چند كه با توجه به سرانجام جنگ جهانی دوم، پادافره شومی در انتظارش بود. نمونه مقابل فریتز لانگ، لنی ریفنشتال بود كه در بست سر سپرده هیتلر و نازیسم شد. لانگ بعد از اینكه به آمریكا مهاجرت كرد در محكومیت و تقبیح نازیسم فیلم های فراوانی ساخت كه یكی از مهم ترین آنها جلادها هم می میرند نام داشت.

نویسنده: عبدالحسین حسام زاده

منبع: روزنامه شرق

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم “]

۵- یادداشتی بر فیلم ” ام”

 

نویسنده: فرهاد پدوین

 

ام اولین فیلم ناطق فریتس لانگ فیلمساز بزرگ آلمانی است. لانگ تا پیش از ام فیلم های مهم دیگری در سینمای آلمان و تحت مكتب اكسپرسیونیسم ساخته بود كه متروپولیس و دكتر مابوزه قمار باز از آن جمله اند. بعد از ورود تكنولوژی صدا به سینما و ناطق شدن فیلم ها، لانگ نیز مانند بسیاری از فیلمسازان مجبور شد كه صدا را به خدمت بگیرد اما در ام وی هنوز بخشی از خواص سینمای صامت را همچون میزانسن بندی های دقیق و بیان تصویری حفظ كرده. این امر باعث شده كه فیلم علیرغم ناطق بودن هنوز به سینمای صامت وابسته باشد و به جرات می توان آن را فیلمی صامت دانست كه دیالوگ نیز دارد. ( احتمالا از این عبارت خنده تان گرفته!). ام همچنین آشكارا به سنت سینمای اكسپرسیونیسمی كه لانگ خود یكی از سردمدارانش بود پایبند مانده. سایه های تند و نور پردازی با سایه روشن باعث شده كه وجوهی روانشناختی به فیلم افزوده شود كه از سینمای اكسپرسیونیسم صامت وام گرفته شده.

امروزه فیلم های زیادی با موضوع قاتل های زنجیره ای، با خون و خونریزی بالا و جلوه های ویژه فراوان در سینمای هالیوود ساخته می شود كه همه فرزندان ناخلف فیلم لانگ هستند. لانگ در فیلمش برای اولین بار قاتلی زنجیره ای را به تصویر می كشد كه مشكلات روحی و اخلاقی فراوانی را نیز به همراه دارد. پیتر لوره كه بهترین بازی اش را در همین فیلم ارایه داد و هیچگاه نیز نتوانست از سایه سنگین این نقش خلاص شود، به بهترین نحو توانسته وجوه چندگانه شخصیت قاتل را به نمایش بگذارد و شمایلی ماندگار از قاتل زنجیره ای خلق كند. او بازیگری بود كه بعد ها نقش های فرعی بسیاری در سینما بازی كرد اما هیچگاه به قدرتمندی نقشش در ام ظاهر نشد. فیلم بدون بازی لوره قطعا چیزی كم داشت و این پیتر لوره بود كه وحشت جامعه تصویر شده در فیلم را به تماشاچی القا می كرد.

فیلم محصول سال ۱۹۳۱ آلمان است. یعنی درست دو سال پیش از به قدرت رسیدن هیتلر. بسیاری فیلم را یك پیش بینی از به قدرت رسیدن هیتلر و نازی ها می دانستند و بسیاری نیز آن را نمایشی از آمادگی جامعه آلمان برای پذیرش یك دیكتاتوری خواندند. فیلم نمایش دهنده مردمی است كه از همه چیز و همه كس می ترسند. حضور قاتل زنجیره ای در شهر ( جامعه ) چنان آنان را به وحشت انداخته ( وحشت جمعی ) كه مدام به یكدیگر تهمت می زنند و در واقع هر چند غیر مستقیم اما دست به دامان قطب شر می شوند تا آنان را از این وحشت خلاصی دهد . در ام دو دسته به دنبال قاتل می گردند و به غیر از مردم كه به طور نا محسوس قاتل را دنبال می كنند ، پلیس ( نماینده قانون ) و دار و دسته تبهكاران نیز قاتل را دنبال می كنند. نكته مهم همین جاست كه نه پلیس ، بلكه این تبهكارانند كه قاتل را می یابند و گرچه در پایان همه به دست پلیس و (( به نام قانون )) دستگیر می شوند، اما در واقع تبهكاران چندین قدم از پلیس كه قطعا باید نماینده قانون باشد جلو افتاده اند. تبهكاران خود قطب شر بزرگی هستند كه وجود یك شر كوچكتر را بر نمی تابند. در واقع تبهكاران هر كدام صد ها بار از قاتل فیلم خطرناك ترند. قاضی محكمه بر پا شده چنانكه خود وكیل می گوید تا به حال سه نفر را كشته و اكنون فراری است. و جامعه وحشتناكی كه لانگ در شاهكارش می آفریند از این جاست كه نمایشگر استعداد جمعی برای پذیرش فاشیسم است. دادگاهی كه قاضی آن و اعضای هیئت منصفه اش خود مجرمانی سابقه دارند چطور می توانند عدالت را برقرار كنند. شاید حتی قاتل ما ، جرمش از سایرین سبك تر باشد!

شخصیت قاتل فیلم ام ، كه همانطور كه ذكر شد حالا یكی از معروفترین قاتلان سریالی سینماست، در حقیقت كودكی بیش نیست. برای اثبات این مدعا كافیست به حركات دست و بدن او ، طرز خاص حرف زدنش و حتی دیالوگ هایش دقت كنید. قاتل فیلم ما در واقع بیشتر از سایرین دلسوزی بر می انگیزد. او كودكی تنهاست كه از همه سو مورد تعقیب قرار گرفته و در سكانس پایانی چنان ضجه های بچه گانه ای سر می دهد كه گاهی فراموش می كنیم چندین كودك ( همچون خودش؟ ) را به قتل رسانده. لانگ نیز با هوشمندی تمام هیچگاه صحنه ای از قتل های قاتلش را نمایش نمی دهد و ما در واقع فقط از صحبت های سایرین است كه متوجه می شویم او كس دیگری را نیز به قتل رسانده. قاتل چنانچه خود می گوید هنگام قتل از خود اختیاری نداشته و صدایی است كه او را به انجام قتل فرا می خواند. فیلم تا حدی این سئوال را نیز مطرح می كند كه آیا قاتلانی كه دچار روان پریشی و مشكلات روانی هستند ، مستحق اعدامند یا بهتر است به عنوان یك بیمار با آنان برخورد كرد و سعی در درمان شان نمود . گرچه در فیلم این نظر چندان موشكافی نمی شود اما وكیل قاتل در دفاعیاتش اعلام می كند كه موكلش در واقع یك بیمار و نه یك قاتل است. آیا با این نگاه تمام قاتلان زنجیره ای به نوعی دچار بیماری روانی نیستند؟ هر پاسخی به این سوال عواقب وپیامد هایی در پی دارد كه خود می تواند موضوع بحثی حقوقی و روانشناسی باشد.

سال هاست كه از ساخت ام می گذرد. فیلم تاثیرات فراوانی بر تاریخ سینما نهاد و حتی فیلم معروفی همچون همشهری كین ، تاثیرات آشكاری به خصوص در فضاسازی و نورپردازی از آن گرفته. لانگ بعد از ساخت ام یك فیلم دیگر نیز در آلمان ساخت و آلمان هیتلری را ترك كرد. خود لانگ فیلم ام را بهترین فیلم خویش می دانست و به برای ساخت آن به خود می بالید. ام هنوز فیلمی معتبر در تاریخ سینماست و هنوز در رای گیری های فیلم های برتر عمر ، در رده های بالای جدول می نشیند.

 

نویسنده: فرهاد پدوین

انجمن فرهنگی هنری سایه

 

—-

 

[nextpage title=” تحلیل فیلم M / ما همه قاتلیم”]

۶- تحلیل فیلم M / ما همه قاتلیم

 

نویسنده: امین خجسته

 

M شاهکار فریتس لانگ اولین فیلم ناطق او به سال ۱۹۳۱ با بازی پتر لوره (M)، اوتو ورنیکه، گوستاو گروندگنس و تئودور لوس است. نمره ی من به این فیلم، از میان ” شاهکار ” ، ” خوب ” ، ” متوسط ” و ” ضعیف ” ؛ بی هیچ شک و شبهه ای ” شاهکار ” است.

الزی، دختر بچه ای که در راه بازگشت از مدرسه به خانه توسط شخصی مرموز، که تنها سایه اش روی یکی از ستون های پیاده روی شهر افتاده و در حال سوت زدن می باشد، دزدیده و به قتل می رسد. این، اولین برخورد ما با قاتل مرموز است که جزئیات قتل های پیشینش را از آگهی نصب شده بر همان ستون پیاده رو درمی یابیم. قاتلی که می تواند بی آنکه چهره اش را ببینیم، در تصور ما به مثابه مردی میانسال با چشمان درشت و تیز وَق زده جلوه کند. قاتلی که خباثت و پلیدی و بیم و رعب از وجناتش لبریز است. چنان که در شروع فیلم نیز، می شود این برداشت را از تصنیف کودکانه ای که بچه ها در حال خواندنش هستند استنباط کرد: بزودی مرد سیاه نزد تو می آید/ با گرز کوچکش/ از تو گوشت کوبیده درست می کند/

اما در ادامه و با پرده برداشتن از چهره ی قاتل، این صورت سنگی معصوم و کودک نما همه چیز عیان می شود. او نه تنها در چهره ی ظاهری، هراسناک و خشن نیست بلکه بسیار آرام و دوست داشتنی جلوه می کند. میمیک معصوم او، پیش از قطعیت داوری در جانب او، ما را به تأمل وا می دارد.

M، قاتل زنجیره ای معروف فیلم که به ” پدر ” تمام قاتلان زنجیره ای سینما معروف است، فارغ از مرموز بودنش، هیچ شباهت دیگری با قاتلان سینما ندارد. و در نمونه ی شاخص و بارز متفاوت بودن او با دیگر قاتلان می شود واکنشش را در قبال کودکان قربانی فیلم سنجید. برخورد M با بچه ها، برخوردی مهربانانه و تحسین برانگیز است که تا لحظه و پیش از به قتل رساندن آن ها هیچ عقده و انزجاری در رفتارش نیست. چنان که برای الزی – دختر بچه ای که در ابتدای فیلم به قتل می رسد – بادکنک می خرد و برای دختربچه ی دیگر در انتهای فیلم – که البته در قتل او ناکام می ماند – از یک سوپر مارکت، چیزهایی دیگر که با مختصات سن و سال آن دختر بچه جور است. او حتا در لحظه ای – به زعم من – در نقش پدر معنوی این دختر جا می گیرد، هنگام که با چاقوی دستی اش برای دختر پرتقالی پوست می گیرد.

M از دو جبهه متهم است و آزار می رساند. اولی پلیس ها که در یافتن او برای برگرداندن امنیت به شهر و جامعه دست و پا می زنند و به جایی نمی رسند و دوم، از سوی گروهی جنایتکار و دزد حرفه ای که هر کدام سر دسته ی یک تشکیلات هستند. این گروه معتقد است که وجود M و قتل هایش که منجر شده به تفتیش و تفحص پیاپی پلیس از نوانخانه ها و کافه ها و هتل ها و .. کار را برای نقشه ها و اعمال آن ها دشوار ساخته. بنابراین آن ها نیز در پی حذف M بر می آیند. مونتاژ ده دقیقه از این فیلم ۱۳۷ دقیقه ای چنان حیرت انگیز و شاهکار است که همیشه در یادها باقی می ماند و آن ده دقیقه، همان مونتاژ موازی صحنه های جلسه ی پلیس ها و تشکیلاتی ها با هم صنفان خودشان در جهت مشورت برای به دام انداختن M است. و نتیجه ی این جلسه برای هر دو گروه مشترک است: تلاش برای یافتن M.

و یک نکته ی بسیار قابل تأمل در پایان جلسه ی تشکیلاتی های خلافکار، نتیجه گیری آن هاست. نتیجه ای که منجر می شود به بسیج کردن مردم فقیر در کوچه و خیابان برای کشیک دادن و یافتن M. و این نتیجه درست وقتی حاصل می شود که قاب فریتس لانگ روی دیوار اتاق است و سایه های آن ها را در حال شور و نتیجه گیری به نمایش می گذارد. سایه هایی که بی شباهت با سایه ی M بر روی ستون پیاده رو در ابتدای فیلم به هنگام دزدیدن الزی نیست. برآیند چنین شباهتی آن است که تفاوتی میان M و تشکیلاتی ها و حتا فقرایی که از سوی تشکیلاتی ها مأموریت می یابند، نیست.

تعداد زیادی از مردم کوچه و خیابان در جست و جوی M تلاش می کنند که خیلی زود تلاششان ثمر می نشیند و M دستگیر می شود. او را به یک کارخانه ی قدیمی می برند و دادگاهی برایش برپا می کنند. دادگاهی به قضاوت سر دسته ی تشکیلاتی ها. دادگاهی که حاضران آن، همه ی آن فقرایی هستند که در جست و جوی M بوده اند، مردمان عادی. M در اعترافات خود، پرده از روان رنجور و پریشانش بر می دارد. او از نیرویی توقف ناپذیر در درونش منباب انجام قتل ها می گوید. اینکه بی ارداه می شود در هنگام ارتکاب قتل. آنچه که M به آن اعتراف می کند، پتانسیل این را دارد تا در یک دادگاه منصفانه با استدلال ” بیمار روانی ” بودن، حکم تبرئه یا حبس در تیمارستان را برایش به ارمغان بیاورد اما در ” دادگاه خود ساخته ” ی خلافکارها و مردم هیچ نتیجه ای جز حکم مرگ برایش صادر نمی شود. حکمی که با سر رسیدن پلیس متوقف می ماند.

هیچ شک و شبهه ای نیست که علاوه بر قاتل و مجرم بودن M، تمام مردم حاضر در جلسه ی ” دادگاه خود ساخته ” نیز، مجرم و قاتل هستند. M کودکان را کشته و مردم در صدد کشتن M هستند. بی آنکه هیچ کدام از هر دو، به عواقب کار بیندیشد و تأملی کند. بی آنکه کسی بخواهد ریشه و اساس را بهبود و درمان کند، تنه ی ریشه دار را قطع می کند. از کنکاش در حالات و خصوصیات و روان M و نوع قتل ها و سن وسال قربانیان و البته اعترافاتش در ” دادگاه خود ساخته ” می شود به چنین برداشتی رسید که این قاتل صورت سنگی مهربان و سرد فیلم، کودکی رنجوری داشته که شاید از سوی پدر و مادر و اطرافیان دچار بی توجهی شده، نیازهایش کشف نشده و به شکوفایی نرسیده، به محبتی نیاز داشته که نثارش نشده و در اثر چنین اهرم هایی، عقده ای بس عظیم وخطرناک در درونش رشد کرده که در تصور اولیه به قتل کودکان منجر شده، اما در لایه های پنهان، او حین ارتکاب قتل کودکان، به قتل کودکی از یاد نرفته ی خودش مبادرت می ورزد. قتل دورانی که می توانسته در آن آرام و آسوده خاطر باشد اما نبوده. همین است که تا لحظه ی قتل کودکان به آن ها محبت می کند و در نهایت می کشد.

M کودکی است نمادین. M نماینده ی تمام مردم شهر است که در جست و جوی او برمی آیند و دستگیرش می کنند و محاکمه. تمام مردم شهر، همان M هستند که در اثر بی توجهی و عدم محبت، دچار عقده ای درونی – خواه کم یا زیاد – می شوند و این عقده را به طریقی عیان می سازند. M و همه ی مردم شهر، مجرمان خطرناکی هستند که می بایست در حق آن ها دلسوزی کرد. مجرمانی که در کنار هم، در برابر پلیس در آن صحنه ی شگفت انگیز و نمادین تسلیم می شوند؛ صحنه ی دادگاه خود ساخته که با ورود پلیس، همه ی مجرمان – اعم از مردم و تشکیلاتی ها و M – دست هایشان را به نشانه ی تسلیم بالا می برند.

و هشداری که در پایان فیلم داده می شود به شدت تأمل انگیز و هراسناک است. جایی که زن رنجوری با چشمان گریان و ناباور از مرگ کودکش، تنها پس از سه کلمه ی ” به نام ملت ” که قاضی دادگاه عادلانه ای آن را ابراز می کند، رو به قاضی، به دوربین، به ما، به والدین و به جامعه می گوید: ” با این عمل دیگه بچه های ما زنده نمی شن. آدم باید .. بیشتر از این ها .. از بچه ها محافظت کنه .. با شما هستم .. “. هشداری که در ابتدای فیلم به وضوح در صحنه ای که مادر الزی از بالای راه پله های طولانی و زنجیروار به پایین مجتمع مسکونی نگاه می کند و الزی را صدا می کند، دیده می شود. فاصله ای بس طولانی و پُر خطر میان والدین و کودکان. تلنگری که مستدل بر استنتاج است.

نویسنده: امین خجسته

منبع: وبلاگ پاپیون

 

—-

 

[nextpage title=” نقد فیلم ام ساخته فریتز لانگ (۳۰نما)”]

۷- نقد فیلم ام ساخته فریتز لانگ (۳۰نما)

 

نویسنده: سیدامیررضاهاشمی

 

شاید متفاوت ترین فیلمی که در اغاز دهه سی سینما رو ها را به هراس و وحشت انداخت فیلم ام ساخته یکی از غولهای تاریخ سینما فریتز لانگ باشد . این اخرین فیلم لانگ که بعد از ان به تبعیدی خود خواسته دست زد داستان قاتلی بچه کش را تعریف می کند که با جنایت هایش هم شهروندان محترم و هم خلافکاران را به وحشت می اندازد . فیلمی که حاصل سختی هایی است که لانگ در المان پس از جنگ و ظهور ارام نازیسم در کشورش ساخت باعث شد نوع شکل اخلاقیاتی که تا به ان روز در سینما وجود داشت دچار تغییر و تحول شود . اگر نواوری و تعریف داستانهایی این گونه در ان زمان و به خصوص در المان تا به حال در غالب فضاهای اکسپرسیونیستی و به دور از واقعیت بیان می شد ، فریتز لانگ در فیلمش به قلب واقعیت حمله می کند و چنان رعب و وحشتی را در فیلمش وارد می کند که ان تاثیر دیوانه وار فیلم تا به حال نیز مانده است . زمانی از فریتز لانگ علت خشونت در فیلم هایش را پرسیده بودند و او در جواب گفته بود که مردم امروز نه از خدا می ترسند و نه بهشت و جهنم را باور دارند ولی تا دلتان بخواهد از درد فیزیکی و رنج وحشت دارند

بعد از ام فیلمی که دنیا ی سینما را تکان داد و تا به امروز نیز جزء حیرت انگیزترین تجربه های تاریخ سینما مانده است ، عجیب الخلقه ها ساخته تاد براونینگ بود . تاد براونینگ که تجربه زیادی در فیلم های صامت داشت ، با ناطق شدن سینما فرصت این را پیدا کرد که دراکولا را با بازی بلا لوگوسی و برای کمپانی همر بسازد و یک شبه ره صد ساله را برود . عجیب الخلقه ها با حمایت ایروینگ تالبرگ تهیه کننده روشنفکر مترو گلدوین مایر در سال ۱۹۳۲ ساخته و عرضه شد . شخصیت های اصلی فیلم را کوتوله ها و مونگول ها و یک مرد سیاه بدون دست و پا و کلی ادم عجیب و غریب در یک سیرک تشکیل می دادند . فیلمی غریب و قدرتمند که در ان اخلاقیات وارونه می شود و هر ادم عجیبی از لحاظ قیزیکی برتری اخلاقی نسبت به ادمهای سالم دارند . فیلم بعد از نمایش ان بلافاصله توسط اکثر نهادهای امریکا تکفیر شد و به بدترین شکل ممکن با ان برخورد شد . بعدها در جشنواره کن به عنوان یکی از گنجینه های تاریخ سینما از ان تقدیر شد

دهه سی سال موزیکالها و کمدی های برادران مارکس و هاوارد هاکس و لوبیچ و پرستن استرجس بود . امریکا که دوره اقتصادی سختی را پشت سر می گذاشت و با حضور هری ترومن به عنوان رئیس جمهور سعی در به وجود اوردن چیزی بودند که به ان بعدها رویایی امریکایی گفتند . استودیوهایی بزرگ نیز برای به دست اوردن پول بیشتر و تزریق روحیه به مردم بیشتر سراغ این موضوعات می رفتند تا اینکه یک پدیده در امریکا به عنوان بازیگر ظهور کرد : جیمز کاگنی

در سال ۱۹۳۲ ویلیام ولمن بزرگ فیلم دشمن مردم را با بازی جیمز کاگنی در نقش یک گنگستر ساخت . فیلمی خشن و پر از تیراندازی که تا ان زمان جزء در فیلم صورت زخمی هاوارد هاکس در جای دیگر کمتر دیده شد . شاید الان بیشتر به شوخی شبیه بماند ولی در ان زمان حرکات و صحنه های بعضی از کارهای گنگستری که نماد ان جیمز کاگنی بود بی نهایت متفاوت به نظر می رسید . مثلا صحنه مالیدن گریپ فروت به صورت جین هارلو در دشمن مردم به یکی از محبوب ترین و کلاسیک ترین صحنه های تاریخ سینما بدل شد . جیمز کاگنی بعدها نیز زیر نظر کارگردانان بزرگ دیگری چون مایکل کورتیز در فرشتگان الوده چهره و رائول والش در دهه پرشروشور بیست بازی کرد و حالت ستاره گونه اش را حفظ کرد

اگر مردم امریکا در ان زمان برای بالا بردن روحیه عمومی احتیاج به خنده ، کمدی ، رقص و موزیکال داشتند ، در همان حد نیز به نمادی برای بازیافت مردانگی از دست رفته شان در ان زمان احتیاج داشتند و جیمز کاگنی برای انان مردی بود که همیشه ارزویش را داشتند حال اگر یک گانگستر خشن باشد یا یک مرد نمایش و قهرمان جنگ

 

نویسنده: سیدامیررضاهاشمی

منبع:۳۰نما

 

—-

 

[nextpage title=” نگاهی به زندگی و آثار فریتس لانگ”]

۸- نگاهی به زندگی و آثار فریتس لانگ

 

نویسنده: خسرو دهقان

 

غالبا در مقالاتی که راجع‏به کارگردانان سینما نوشته‏ می‏شود،یک نکته مهم یعنی«ریشه‏ها»فراموش می‏شود؛این‏ که افکار و دنیای یک فیلمساز از کجا نشات گرفته و در چه‏ شرایط زمانی و مکانی،بسط یافته است.

در حیطه بحث درباره یک کارگردان،این نکته کلیدی‏ است.به عنوان مثال در مورد فریتس لانگ باید روشن شود که‏ جهان‏بینی خاص او که بر تمام آثارش سایه افکنده،از کجا مایه‏ گرفته و چه شرایط زمانی و مکانی،باعث به وجود آمدن این‏ طرز تفکر و دنیای خاص او شده است.مقاله زیر به این مهم‏ اختصاص دارد؛مقدمه‏ای برای نزدیک شدن به دنیای لانگ و دل‏مشغولی‏هایش.

فریتس لانگ یکی از نوادر تاریخ سینماست،یکی از بهترین‏ فیلمسازان تاریخ سینما و جزو معدود کارگردانان بزرگ سینما که صاحب نظر و صاحب جهان‏بینی است.او علاوه بر این‏که‏ با شیوه‏های خاص خودش کار می‏کند،به عنوان یک خالق از نظر جهان‏بینی صاحب نظریه است و راجع‏به حیات،سرگذشت‏ و زندگی بشر نظر دارد.در کلیه فیلم‏های لانگ از اولین تا آخرین(و حتی پروژه‏های فیلم نشده)یک حرف ثابت تکرار می‏شود و پشت همه آنها یک جهان‏بینی خاص وجود دارد که‏ مختص لانگ است.این جهان‏بینی چیزی نیست که با مثلا ساعت‏ها فکر کردن یا هنگام فیلمبرداری به وجود آمده باشد. فضای سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی‏ای که لانگ در آن رشد کرده،سرمنشأ این جهان‏بینی است.به موارد برشمرده‏ شده،خصوصیات شخصی و خانوادگی او را هم باید افزود. برای رسیدن به سرچشمه اندیشه‏های لانگ،باید به حوادث‏ اواخر قرن نوزدهم،اوایل قرن بیستم نظر داشت؛به اتفاقاتی که‏ لانگ و هم نسلانش با آنها مقارن بوده‏اند.

لانگ فیلمسازی است که هنرپیشه‏ها،ابزار و ادوات فنی و به‏طور کلی همه چیز برایش مثل عروسک دست‏آموز است. (هیچکاک هم همین را در مورد خود می‏گوید؛درواقع به نوعی‏ حرف استادش را تکرار می‏کند)و اصلا هیچ چیز فی البداهه‏ وجود ندارد.لانگ در تمامی آثار خود(خصوصا در دوران اول) تمامی لوکیشن‏ها را علاوه بر این‏که بر روی کاغذ می‏کشید و شرح می‏نوشت،ماکت آن‏را هم می‏ساخت.عروسک‏هایی از تمام هنرپیشه‏ها درست می‏کرد و مسیر حرکت این عروسک‏ها را بر روی ماکت مشخص می‏کرد.فیلمسازان زیادی به این شیوه‏ کار کرده‏اند،اما هیچ‏کدام این مقدار دقت و وسواس‏ را نداشته‏اند.به عنوان مثال به‏طور کلی در سیستم سینمای‏ صامت این دقت و وسواس وجود داشته است،اما در لانگ به‏ نهایت خود می‏رسد.این میزان دقت و وسواس ناشی از تفکر جبرگرایانه لانگ است.این شیوه که همه چیز دقیقا چیده شده، ناشی از این است که لانگ معتقد است خودش توسط دیگری در این جهان چیده شده و اختیار مهمی از خودش ندارد،به همین‏ خاطر با ابزار زیر دستش هم همین کار را می‏کند.

لانگ،آدم بسیار جبری‏ای است و معتقد است که هیچ راه‏ گریزی وجود ندارد و بشر هیچ اختیاری ندارد.این به‏طور کلی‏ سیستم تفکر لانگ را تشکیل می‏دهد.به عقیده لانگ همه چیز به همین تلخی و سیاهی هست،نه این‏که او آنها را به این شکل‏ درآورده باشد.قصه‏های او سرد است و به سرگذشت محتوم‏ بشر می‏پردازد،سرنوشتی که خلاصی از آن وجود ندارد.سوالی‏ که پیش می‏آید این است که آدمی با این طرز تفکر،چطور می‏تواند حدود هشتادوشش سال زندگی کند و هیچ‏وقت به‏ فکر خودکشی نیفتد.راه‏حل خیلی خصوصی‏ای که در لانگ‏ وجود دارد،این است:عشق

لانگ به رابطه خصوصی عشقی بسیار معتقد است.البته این‏ راه‏حل دیگری را به ما به عنوان تماشاگرانش توصیه نمی‏ کند،چون در فیلم‏ها هیچ پایان خوشی وجود ندارد.اما خود لانگ آن نوع آدمی است که راه گریز از میان این میزان سیاهی‏ را فقط در عشق می‏بیند.

میزان این شومی و تلخی‏ای که لانگ به آن معتقد است،در مرگ خسته به روشنی دیده می‏شود.در این فیلم عاشق و معشوق هیچ فرصتی برای زندگی کردن باهم ندارند؛به محض‏ شروع زندگی از هم جدا می‏شوند و زن برای رسیدن به مرد چاره‏ای جز پذیرش مرگ ندارد؛برخلاف مرگ خسته،در مترو پلیس این شومی و تلخی در قصه عاطفی نیست،بلکه در مکان‏ و فضاست.تمامی محیط از قبیل شهر،خیابان‏ها و خانه‏ها،به‏ روی شخصیت‏ها فشار می‏آورند و راه‏های گریز را به روی‏ انسان‏ها می‏بندند.باز در این‏جا هم هیچ راه گریزی نیست. مثال دیگر فیلم«ام»است.قهرمان فیلم در دادگاهی به جانیان‏ می‏گوید:«اگر شما آدم می‏کشید به خاطر پول و دلایل مادی‏ دیگری این‏کار را می‏کنید،ولی اگر من آدم می‏کشم به این‏ خاطر است که نمی‏توانم آدم نکشم.»در واقع یک چیزی در درون این بیمار است،یعنی این آدم نمی‏تواند از خودش فرار کند.نتیجه هر سه فیلم یکی است:آدمی‏زاد هیچ راه فراری از بندهای دوروبرش ندارد؛یا بیمار روانی است،یا در مناسبات‏ کاری و اجتماعی مشکل دارد و یا در زندگی عاطفی.این تفکر شوم و تلخی که در لانگ وجود دارد،معنی نمی‏دهد مگر این‏که‏ احاطه کاملی بر زمان و مکان پرورش یافتن لانگ داشته باشیم، رمانتیسیسم آلمانی و وقایع جنگ جهانی اول و مکتب‏ اکسپرسیونیسم را بدانیم و…

چیزی که ما غالبا از رمانتیک در ذهن داریم،برای مثال دادن‏ یک شاخه گل به یک دختر خانم است،اما رمانتیسیسم آلمانی‏ اصلا چنین چیزی نیست.رمانتیسیسم آلمانی یعنی خیال‏بافی. یک ذهن رمانتیک آلمانی درست عکس یک ذهن حساب‏گر انگلوساکسونی انگلیسی است.انگلیسی‏ها می‏گویند هر حرفی‏ که زده می‏شود باید یک درآمد یا یک مناسباتی داشته باشد.در ذهن یک آلمانی قرن نوزدهمی اصلا چنین چیزی نیست.به‏ نوعی حتی مارکس هم یک رمانتیسیست آلمانی است.مارکس‏ هم به یک مدینه فاضله و اتوپیا فکر می‏کرد.مارکس بر روی‏ مناسبات اقتصادی از باب مدینه فاضله‏ای که در ذهن داشت‏ تأکید می‏کرد که کلا از یک رمانتیسیسم آلمانی سرچشمه‏ می‏گیرد.یک آدم رمانتیک آلمانی قرن نوزدهمی همیشه به یک‏ سرزمین بزرگ فکر می‏کند تا امکانات رفاهی بیشتری داشته‏ باشد.برای این‏که سرزمین بزرگی داشته باشد،به یک‏ قدرت‏مدار بزرگ احتیاج پیدا می‏کند،بنابراین ذهن رمانتیک‏ آلمانی قرن نوزدهمی،احتیاج به یک امپراتور دارد و امپراتور را به وجود می‏آورد،اما امپراتور اسباب رضایت آنها را فراهم‏ نمی‏کند،تا این‏که خودشان وسایلی فراهم می‏کنند تا امپراتوراز بین برود و دوباره هرج‏ومرج راه می‏افتد.در این هرج‏ومرج‏ همهء گروه‏ها سعی می‏کنند تا یک شخصیت قدرت‏مند دیگر به‏ وجود بیاید و در نتیجه هیتلر به هیچ‏وجه به زور سرکار نمی‏آید.آنها به دنبال مدینه فاضله هستند که هیتلر را به قدرت‏ می‏رسانند.آنها فکر می‏کردند که هیتلر می‏تواند آرمان‏های‏ سرکوفته جنگ جهانی اول را به عمل برساند.در ۱۸۶۲ تا ۱۸۹۰،بیسمارک با قدرت تمام در سرزمین پروس‏ حکم‏فرمایی می‏کند.(بعد از جنگ جهانی اول،اصطلاح آلمان‏ وارد فرهنگ واژه‏ها می‏شود.پیش از آن اتریش،آلمان،بخشی‏ از مجارستان و چکسلواکی،امپراتوری پروس را به وجود می‏آوردند.)بیسمارک به نوعی به هیلتر شباهت داشت،هدفش‏ یک چیز بود:تحقق بخشیدن رمانتیسیسم آلمانی.او می‏خواست‏ یک امپراتوری بسیار وسیع و پروپیمان داشته باشد.ویلهلم دوم‏ سعی می‏کند به آرزوهای بیسمارک در تحقق بخشیدن به‏ رمانتیسیسم آلمانی جامه عمل بپوشاند.ویلهلم دوم آنقدر سعی‏ می‏کند تا بالاخره جنگ جهانی اول به وجود می‏آید.به یک‏ معنی تفکر رمانتیک آلمانی باعث به وجود آمدن این جنگ‏ می‏شود.علت آن هم روشن است:جهان‏گشایی.نتایج جنگ‏ جهانی اول بسیار زیان‏بار است.این جنگ به کل،اروپا را به‏ شکل دیگری درمی‏آورد و لا اقل آلمان را به کل عوض می‏کند.

در کنار جنگ جهانی اول،اتفاق دیگری که می‏افتد رشد صنعت و ماشین است.درست است که انقلاب صنعتی به خیلی‏ قبل‏تر برمی‏گردد(اواخر قرن هجدهم و نیمه اول قرن نوزدهم)، اما واقعیت این است که تازه در این زمان هر آدم عادی متوجه‏ قضیه ابزار و صنعت می‏شود.یعنی به تدریج یک از خود بیگانگی و ترس از ماشین به وجود می‏آید؛ترس از این‏که‏ قدرت‏هایی به وجود می‏آید که درباره ما تصمیم می‏گیرد و ما نمی‏توانیم از عهده آنها بربیاییم.اکسپرسیونیسم زادهء تحول قرن‏ بیستم در آلمان و ترس از ماشین است.(همان‏طوری که‏ می‏دانیم اکسپرسیونیسم در هیچ کشور دیگری فرصت بروز پیدا نمی‏کند.)

در ۱۹۱۸ قرارداد ورسای بسته می‏شود که در آن آلمان‏ها موظف به پرداخت غرامت جنگ می‏شوند.بعد از جنگ تورم‏ اقتصادی نزدیک به ۶۰ برابر می‏شود،عدم امنیت اجتماعی‏ شدیدی به وجود می‏آید و هیچ‏کس در امان نیست.(برای به‏ دست آمدن فضای عدم امنیت جامعه آلمان بعد از شکست جنگ‏ جهانی اول،مطالعه کتاب تخم مار،فیلمنامه‏ای از اینگمار برگمان به ترجمه خانم اختر اعتمادی،می‏تواند مفید باشد.)

آلمان شکست‏خورده در تمام مردم خصوصا روشنفکران یک‏ یأس و بدبینی به وجود می‏آورد.شکست بیسمارک،ترس از ماشین،از بین رفتن ویلهلم دوم و از هم پاشیدن امپراتوری که‏ آرزوی هر آلمانی است،جنگ جهانی اول و فجایعش(که حتی‏ خود لانگ هم در جنگ زخمی می‏شود)،همگی برای به وجود آمدن تلخی و بدبینی در مثلا آدمی چون فریتس لانگ کافی‏ است.

بعد از جنگ،سوسیال-دموکرات‏ها قدرت را به دست‏ می‏گیرند و جمهوری وایمار به وجود می‏آید.که عملا هیچ‏ موفقیتی به دست نمی‏آورند.حکومت آنها یک شکست کامل‏ است.چرا که اولا با نیروهای چپ تندرو و سلطنت‏طلب‏ها از داخل دچار مشکل بودند و ثانیا به خاطر جنگ باید غرامت‏ می‏پرداختند.آنها چهارده سال آلمان را در آنارشیسم فرو بردند و این زمینه‏ای را فراهم کرد که آرام‏آرام ملت آلمان بپذیرد که‏ احتیاج به یک منجی دارد و زمینه برای به وجود آمدن هیلتر مناسب می‏شود.

در نیمه دوم قرن نوزدهم اتفاق دیگری که می‏افتد به وجود آمدن فروید است.فروید به‏طور خیلی ساده،معتقد است که‏ آدم‏ها دچار یک مشکل بنیانی هستند و آن این‏که آدم‏ها حجاب‏ دارند،یعنی آدم‏ها،مناسبات و غیره دولایه دارند.یک لایه‏ درونی‏تر که دسترسی به آن سخت است و معمولا هم در آن‏ ناهنجاری وجود دارد.دیگری لایه بیرونی است که چیزی را نشان نمی‏دهد.در فیلم‏های لانگ چنین طرز تفکری را می‏بینیم، به عنوان مثال در فیلم‏های لانگ،قاتل‏ها،آدم‏های بسیار نازنین،مهربان و شیکی هستند.در ضمن لانگ به قدرت به‏ عنوان عامل مخرب بسیار معتقد است و می‏گوید قدرت تنها زمانی است که بتواند در آدم نفوذ کند،یعنی بتواند ذهن و حرکات کسی را کنترل کند.لانگ معتقد است بخشی از قدرت‏ ویران‏گر است که به تدریج یک آدم صاحب قدرت،روح‏ انسان‏ها را تسخیر می‏کند.بنابراین مهم‏ترین موضوع مابوزه‏ها قدرت از طریق هیپنوتیزم است.نکته جالب این‏جاست که در قسمت آخر مابوزه هم که حتی پانزده سال بعد از جنگ جهانی‏ دوم ساخته شده،باز این تفکرات ریشه‏ای لانگ بروز می‏کند.

کلیه اتفاقاتی که به آنها اشاره شد به‏طور بسیار بنیانی در لانگ ریشه می‏دواند و این ریشه‏ها چیزهایی نیست که مثلا با یک تحولی در زندگی از بین بروند و یا تغییر کنند.لانگ در ۱۹۶۵ قصد ساختن فیلمی به نام مرگ دختر تلفنچی را داشته‏ است که قصه آن‏را این‏چنین بیان می‏کند:«زنی که زندگی‏ می‏کند اما مرده است،چون در او عطشی برای عشق،تمنایی‏ برای یک زندگی واقعی نیست،هرچه هست فقط کار است.قبلا بر همین اساس قصه‏ای تحت عنوان‏”عشق شده کلمه‏ای سه‏ حرفی‏”نوشته بودم.این داستان را با غصه نوشتم.این روزها حتی‏ حرف زدن در مورد عشق برای تماشاگر مضحک است.»در آخرین نفس‏ها که او پیرمرد هشتاد ساله‏ای است،باز معتقد است که ما در بند هستیم و راه گریزی وجود ندارد.معتقد است‏ که یک دختر خانم جوان نه امکانی برای عشق و زندگی دارد و نه کسی را دوست دارد و نه کسی را دوست دارد.تنها درگیر کار است،همین.

نویسنده: خسرو دهقان

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۱۵

سایت نور مگز

 

[nextpage title=” فریتز لانگ : اسطوره ای از مهد اکسپرسیونیزم”]

۹- فریتز لانگ : اسطوره ای از مهد اکسپرسیونیزم

 

نویسنده: داود زادمهر

 

متولد ۵ دسامبر ۱۸۹۰ در وین با نام کامل «فردریش کریستین آنتون لانگ». تحصیل معماری در مدرسه عالی فنی وین و سپس تحصیل نقاشی در آکادمی هنرهای طراحی وین و مدرسه دولتی هنر یولیوس دیتز مونیخ. آشنایی با سینما در کودکی: «در آن روزها اهمیتی نمی‌دادیم که داریم چه فیلمی می‌بینیم. یک روز من و دوستانم به سینمایی در شهر وین رفتیم. فیلمی که نشان می‌دادند سرقت بزرگ قطار نام داشت و وقتی آنها می‌خواستند به ایستگاه هجوم بیاورند، یادم می‌آید که ما با کوبیدن پایمان به زمین اولین صدای فیلم را ایجاد کردیم. گرمب گرمب!»

سفر به دور دنیا و دیدار از شوروی، ‌جنوب آسیا، ژاپن، چین، آفریقای شمالی و چند کشور دیگر و در همان حال کشیدن نقاشی و کارت پستال و کارتون برای روزنامه‌ها. مدتی فعالیت به عنوان مشاور هنری یک سیرک و یک کاباره. سفر به پاریس در ۱۹۱۳ و برپایی نمایشگاهی از نقاشی‌ها و آثار هنری‌اش در ژوئن ۱۹۱۴: « سرعت حرکت زندگی ما بسیار تندتر از زندگی والدین ماست. والدین من ماهی دوبار به تئاتر می‌رفتند و بعد درباره آن با دوستانشان بحث می‌کردند. این برایشان حادثه مهمی بود چون توانسته بودند شاهد دو ماجرای مربوط به زندگی بشر باشند. ولی وقتی مثل من در ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴ عادت داری روزی یکی دو بار سینما بروی، آن وقت ناظر خیلی چیزهای بیشتری خواهی بود، حقایق بیشتر و قصه‌های بیشتری از زندگی. بنابراین ما دیگر به آن کندی زندگی نمی‌کنیم و زمان برای ما بسیار تندتر می‌گذرد. وقتی مساله‌ای مثل عدم تمایل به ازدواج در میان نسل جوان مطرح می‌شود شاید علتش این باشد که آیا واقعا یک زن یا مرد با همسر دلخواه خود کامل می‌شود یا نه. شاید بتوان بیش از گذشته تجربه کسب کرد که این مسلما شوهران و زنان را نیز در بر خواهد گرفت. سینما را به خاطر تحرکش دوست داشتم. وقتی یک اسب را نقاشی می‌کنی طبعا آن حیوان حرکتی ندارد اما در سینما می‌توانی حرکتش را ثبت کنی. در پاریس فیلمهای حادثه‌ای فرانسوی می‌دیدم. به یاد ندارم که در این دوره هیچ فیلم امریکایی دیده باشم. بعد جنگ شروع شد و من مجبور شدم فرانسه را ترک کنم و به اتریش بروم و بالاجبار به جنگ اعزام شدم».

چهار بار جراحت در جنگ و کسب هفت مدال. شرکت در چند نمایش عام‌المنفعه از سوی ارتش. آغاز فیلمنامه نویسی در ۱۹۱۶ و فروش اولین فیلمنامه‌ها که به کارگردانی «جو می» در برلین ساخته شدند: «در آن روزها نوشتن هر فیلمنامه فقط چهار تا پنج روز وقتم را می‌گرفت (فراموش نکنید که فیلمها دیالوگ نداشتند و کوتاه‌تر هم بودند). بالاخره یک روز فیلمنامه را برداشتم و به سراغ اریش پومر (سرپرست وقت دکلا فیلم برلین) رفتم و گفتم: ببین، این فیلمنامه را تنها به یک شرط می‌فروشم و آن هم این است که خودم کارگردانی‌اش کنم. و به این ترتیب بود که اولین کارم را به عنوان یک کارگردان بدست آوردم.»

اولین فیلم‌ها که داستان‌هایشان عموما عشق‌های ناکام بود: «۱۹۱۹: دورگه، عنکبوت‌ها (بخش اول: دریای طلایی)، هاراگیری.۱۹۲۰: عنکبوت‌ها (قسمت دوم: کشتی الماس)، تصویر متحرک، چهار نفر به خاطر یک زن»

انجام مقدمات ساخت مطب دکتر کالیگاری (۱۹۲۰- روپرت وینه) از اولین و مهمترین فیلم‌های اکسپرسیونیستی تاریخ سینما: «اریش پومر کارگردانی مطب دکتر کالیگاری را به من سپرد ولی صاحب سینمایی که از اولین قسمت فیلم عنکبوت‌ها سود سرشاری برده بود مرا تحت فشار قرار داد تا فورا قسمت دوم آن را بسازم. پومر هم مجبور شد آن را پس بگیرد که من بتوانم قسمت بعدی سریال را بسازم»

آغاز همکاری با «تئا فون هاربو» به عنوان فیلمنامه‌نویس و ازدواج با او در ۱۹۲۲٫

اولین فیلم مهم: «مرگ خسته (۱۹۲۱)». نمایش در فرانسه با نام «سه جهان» و دو سال نمایش متوالی در امریکا با نام «بین دو دنیا» و استقبال منتقدین.

ساخت چند مجموعه دو قسمتی: «مقبره هندی (۱۹۲۱)، دکتر مابوزه قمارباز (۱۹۲۲)، نیبلونگن‌ها (۱۹۲۴)».

سفر به امریکا جهت آشنایی با امکانات تکنیکی سینمای امریکا: «اولین شبی که وارد شدیم هنوز دشمنان بیگانه‌ای بودیم و بنابراین به ما اجازه ندادند از کشتی پیاده شویم. کشتی ما جایی در غرب نیویورک لنگر انداخته بود و من از عرشه به خیابانها و چراغهای رنگ و وارنگ و ساختمانهای بلند نگاه می‌کردم. همانجا بود که دستمایه متروپلیس را بدست آوردم»

بازگشت به برلین پس از حدود یک ماه اقامت در نیویورک و هالیوود. ساخت «متروپلیس»، یکی از تحسین شده‌ترین فیلمهای صامت تاریخ سینما در ۱۹۲۷٫

آخرین فیلم‌های صامت: «جاسوس‌ها (۱۹۲۸)، زنی در ماه (۱۹۲۹)».

ساخت اولین فیلم ناطق با عنوان «ام» در ۱۹۳۱ راجع به یک قاتل روانی. ساخت آخرین فیلم در آلمان، «وصیت‌نامه دکتر مابوزه» با فضایی ضد نازیسم. توقیف فیلم توسط رایش سوم. پادرمیانی گوبلز و پیشنهاد سرپرستی کل صنعت فیلم آلمان به لانگ و کسب موافقت ضمنی او. فرار شبانه لانگ به پاریس با صرف نظر کردن از دارایی‌هایش. مصادره اموال او توسط حکومت نازی و جدا شدن همسرش از او و پیوستنش به حزب نازی. ساخت «لیلیوم» در ۱۹۳۴ در پاریس.

مهاجرت به امریکا و دریافت مدارک اولیه تابعیت در فوریه ۱۹۳۵: «پس از در رفتن از چنگ گوبلز خیلی خیلی خوشحال بودم. در آن روزها حتی نمی‌خواستم یک کلمه هم آلمانی حرف بزنم. به سختی آزرده خاطر بودم به خاطر بلایی که بر سر آلمان آمده بود، کشوری که خیلی دوستش داشتم. فقط به زبان انگلیسی چیز می‌خواندم. سرتاسر کشور را طی کردم و سعی کردم با هر کسی حرف بزنم و فیلم ببینم. طبیعی است که به سرخپوست‌ها هم خیلی علاقه‌مند شدم. بنابراین به آریزونا رفتم و حدود هشت هفته‌ای با آنها زندگی کردم».

فیلم سازی در امریکا

فیلم‌هایی عموما جنایی و حول محور قتل، سرقت، جاسوسی، خیانت، انتقام: «خشم (۱۹۳۶)، شما فقط یک بار زندگی می‌کنید (۱۹۳۷)، تو و من (۱۹۳۸)، زنی در قاب پنجره (۱۹۴۴)، وزارت ترس (۱۹۴۴)، خیابان اسکارلت (۱۹۴۵)، راز پشت در (۱۹۴۸)، خانه‌ای کنار رودخانه (۱۹۵۰)، گاردنیای آبی، تعقیب بزرگ (۱۹۵۳)، هوس انسانی (۱۹۵۴)، وقتی شهر به خواب می‌رود (۱۹۵۶)، ورای شکی معقول (۱۹۵۶)»

درباره هوس انسانی: «من واقعا دلشوره آن را داشتم که فیلم در پاریس شکست بخورد چون تحریف آشکاری بود از کار زولا، ولی در پاریس نقدهای خوبی درباره آن نوشتند، دلیلش را خودم هم نمی‌دانم».

ضد نازیسم، جنگی، ماجرایی: «شکار انسان (۱۹۴۱)، جلادان هم می‌میرند (۱۹۴۳)، خنجر و غلاف (۱۹۴۶)، کماندوی امریکایی در فیلیپین (۱۹۵۰)، برخورد در شب (۱۹۵۲)، مون فلیت (۱۹۵۵)»

درباره کماندوی امریکایی در فیلیپین: « این فیلم به من پیشنهاد شده بود، و حتی یک کارگردان هم باید زندگی کند. راستش را بخواهید من به پول احتیاج داشتم. اغلب کارگردانها را مورد سرزنش قرار می‌دهند که چرا این فیلم را ساختید یا چرا آن کار را کردید. ولی کسی هرگز نمی‌گوید یک کارگردان هم باید نان بخورد».

وسترن: «بازگشت فرانک جیمز (۱۹۴۰- اولین فیلم رنگی)، وسترن یونیون (۱۹۴۱)، مزرعه بدنام (۱۹۵۲)»

«من چیزی بودم که همیشه در هالیوود مورد تنفر است یعنی یک کمال‌گرا. هیچ کس یک کمال‌گرا را دوست ندارد، می‌دانید: “کار کردن با او خیلی سخت است، چون دقیقا می‌داند چه می‌خواهد! چه کسی دلش به حال تماشاگران می‌سوزد؟ تماشاگران خرفتند” که البته به عقیده من اصلا هم نیستند. اما اغلب تهیه‌کنندگان سینما فکر می‌کنند که تماشاگران خرفتند».

آخرین فیلمها در خارج از امریکا و به پیشنهاد یک تهیه کننده آلمانی: « ببر ایشناپور – مقبره هندی (۱۹۵۹)، هزار چشم دکتر مابوزه (۱۹۶۱)»

بازی در نقش خودش در فیلم «تحقیر» ساخته ژان لوک گدار در ۱۹۶۳٫کاهش شدید بینایی و از دست دادن قابلیت کار در سینما.

مرگ در دوم آگوست ۱۹۷۶ در لس آنجلس، در حالی که تقریبا کور شده بود.

نویسنده: داود زادمهر

منبع: پایگاه لوح

ممکن است شما دوست داشته باشید

23
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
23 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
13 Comment authors
AmD1998امیر داوودbabak66بابک خداخواهSharyl Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
AmD1998
Guest
AmD1998

فیلم دارای نقاط قوت و همچنین نقاط ضعف است.دیالوگ های بینظیر,هیجان فوق العاده از نقاط قوت فیلم است که انرا جزو یک شاهکار قرار می دهد.نقطه نظر ان میتوان به زود افشا شدن قاتل,موضوع تکراری ,فیلم برداری نسبتا ضعیف اشاره کرد.به هر حال من این فیلم را جزو فیلم های قدرت مند در ژانر جنایی قرار نمیدم.فیلم دنبال قاتل است همانطور که در فیلم se7en دنبال قاتل است.اما می شود تفاوت راحس کرد .البته مقایسه ی این دو فیلم کار درستی نیست چون زمان ساخت انها بسیار تفاوت دارد.ولی در سال ۱۹۳۱ ساخت چنین فیلمی شاهکار بوده است.

AmD1998
Guest
AmD1998

فیلم دارای نقاط قوت و همچنین نقاط ضعف است.دیالوگ های بینظیر,هیجان فوق العاده از نقاط قوت فیلم است که انرا جزو یک شاهکار قرار می دهد.نقطه نظر ان میتوان به زود افشا شدن قاتل,موضوع تکراری ,فیلم برداری نسبتا ضعیف اشاره کرد.به هر حال من این فیلم را جزو فیلم های قدرت مند در ژانر جنایی قرار نمیدم.فیلم دنبال قاتل است همانطور که در فیلم se7en دنبال قاتل است.اما می شود تفاوت راحس کرد .البته مقایسه ی این دو فیلم کار درستی نیست چون زمان ساخت انها بسیار تفاوت دارد.ولی در سال ۱۹۳۱ ساخت چنین فیلمی شاهکار بوده است.

امیر داوود
Guest
امیر داوود

چند نقد در مرود این فیلم خوندم و نطرات خوانندگان رو. به دقت هم دوبار دیدم کسانی نه اینجا البته فیلم رو فاشیستی دونستن چون نازی ها تاییدش کردند. اما من فکر میکنم فیلم شدیدا ضد فاشیستی و در نقد اونه. از منظر نشانه شناسی من قاتل فیلم( قاتل-معصوم- بیمار) رو نمادی از جامعه آلمان اون روز می بینم که دنباله رو فاشیسم شدند. مردمی که میل دردناک جنایت در وجودشون موج میزنه. ملتی که مریض است و عطش کشتن داره بدون اینکه بدونه داره چه میکنه……فکر میکنم لانگ آینده این لبمار رو پیش بینی میکنه و دلسوزانه میخواد بگه… ادامه »

امیر داوود
Guest
امیر داوود

چند نقد در مرود این فیلم خوندم و نطرات خوانندگان رو. به دقت هم دوبار دیدمکسانی نه اینجا البته فیلم رو فاشیستی دونستن چون نازی ها تاییدش کردند. اما من فکر میکنم فیلم شدیدا ضد فاشیستی و در نقد اونه. از منظر نشانه شناسی من قاتل فیلم( قاتل-معصوم- بیمار) رو نمادی از جامعه آلمان اون روز می بینم که دنباله رو فاشیسم شدند. مردمی که میل دردناک جنایت در وجودشون موج میزنه. ملتی که مریض است و عطش کشتن داره بدون اینکه بدونه داره چه میکنه……فکر میکنم لانگ آینده این لبمار رو پیش بینی میکنه و دلسوزانه میخواد بگه که… ادامه »

بابک
Member
بابک

چه میشه گفت به این فیلم غیر از شاهکار… بعد از نزدیک ۹۰ سال هنوز جذاب
دیالوگ ها بخصوص در دادگاه مردمی عالی
بازی ها عالی
یه کلاس درس روانشناسی….

بابک
Member
بابک

چه میشه گفت به این فیلم غیر از شاهکار… بعد از نزدیک ۹۰ سال هنوز جذاب
دیالوگ ها بخصوص در دادگاه مردمی عالی
بازی ها عالی
یه کلاس درس روانشناسی….

Sharyl
Guest
Sharyl

Gita Gutawa hari ini: http://tinyurl.com/h5gk922

http://tinyurl.com/h98eoyu Michelle Ziudith
Jennifer Lawrence: http://tinyurl.com/z3ze3rk KAPANLAGI.com
Gisella Anastasia: http://tinyurl.com/gur35h5 Kapanlagi.com
Inul Daratista: http://tinyurl.com/jap3vuh
foto artis: http://bit.ly/2hi2cjH Kapanlagi

Rocco
Guest
Rocco

Yoo In Na: http://tinyurl.com/jx5khnj KAPANLAGI.com: http://tinyurl.com/hoexoox
http://tinyurl.com/zhzfnpj Raline Shah Kapanlagi
http://tinyurl.com/guq67vj kapanlagi.com
Vin Diesel
hari ini: http://tinyurl.com/hpxgsgy

Alyce
Guest
Alyce
Elizbeth
Guest
Elizbeth

http://tinyurl.com/h2ha8po kapanlagi: http://bit.ly/2go9yFS.com
kabar terbaru Jennifer Lawrence: http://tinyurl.com/hvssfmq
Kapanlagi.com
http://tinyurl.com/zekyhkd Blac Chyna

ali.m
Member
ali.m

در تاریخ سینما بسیار اندکند آثاری که بعد از ۵۰ سال که از عمرشان گذشته،همچنان تماشایی و مسحور کننده باشند و این شاهکار فریتز لانگ که کم کم به قدمت ۹۰ سالگی میرسه همچنان میدرخشه.اگه فیلم رو رنگی کنند و کیفیت تصاویر رو به روز کنند براحتی میشه اونرو با یک برچسب فیلم روز به تماشاگران جوان امروزی اونرو قالب کرد بشرطیکه حتی یکدرصد شک نکنند.چه از حیث فیلمنامه،چه روانشناسی عمیق،چه بعد معمایی و هیجانی و چه از بعد تکنیک ساخت و.. با اثری ناب روبرو هستیم که ثابت میکنه سینما حتی میتونه ۹۰ سال بعد هم هنر بحساب بیاید.اینکه… ادامه »

SINAM
Guest
SINAM

این فیلم شاهکار بود . اصلا نمیشه باور کرد که تو سال ۱۹۳۱ ساخته شده. نبوغ لانگ و استعداد بی نظیرش در فیلمبرداری و روایت داستان رو فوق العاده تحسین میکنم . سکانس دادگاه ام و اون مادر گریان در اخر فیلم پر از مفهوم و حرف بود . تاثیر این شاهکار در بسیاری از فیلم ها مشاهده میشه . همچنین بسیاری از تکنیک های سینمایی استفاده شده توسط استاد مهد اکسپرسیونیسم یعنی فریتز لانگ بزرگ .کار لانگ عالی بود و چقدر بازیگر نقش قاتل تو سکانس دادگاه فوق العاده بازی کرد . این رو هم بگم که به نظر… ادامه »

Garage Flooring
Guest

Howevеr, thiѕ flooring option iѕ a lіttle expensive аs compared tо otɦer
options. Joe Swantack hɑs yеars оf experience іn the concrete,
hardscapes, аnd homе remodeling industry. Arе hеre interior design requirements tο
match with flooring styles оr types.

gym tiles
Guest

The reason why elliptical machines ɑгe so easy on tɦe Ьack, is Ьecause they arе low-impact in nature.
Bette tɦan fine, actually — she neɑrly stics it. Their solution to thе issue оf commpletion Һɑs
so far bеen tto make ɑn attempt tօ offer tɦe
lowest prices іn town.

garage floor rubber
Guest

Find out wat ϲauses block in tɦe midway and tгy tо rremove the obstacle fгom thе tracks of the roller.

Concrete floors աhen lefrt untreated havе a greater tendency to accumulate dirt,
stains ɑnd grease. Tߋ hang uρ а bicycle rack inside of ʏour garage, yoս'll need somе generazl hand devices togegher ѡith a helping hand or 2.

flooring for garage
Guest

Yoou neеd a room (a garage would be a good aгea) and оf courѕе ɑ lіttle time and money.
Garage floor paint сan Ьe bought in conventional colours ɑnd some brands offer ʏou tinting of anny sought
aftеr shading. TҺe success of a second hand clothing
thrift store depends mοstly սpon pricing.

carpet for garage
Guest

Find out whɑt caսsеs block in the midway аnd tгy to remove thе obstacle fгom thе tracks off
thе roller. Neext the cans neеd to be prepared fоr air
transfer. Ƭo ang up a bicycle rack inside օf yoսr garage, yoս'll neеd some general hand devices tοgether աith а
helping hand or 2.

Abe
Member
Abe

به نظر من فیلم عالی بود. با اینکه خیلی قدیمی بود ولی هیچی کمو کاست نداشت. خیلی از فن های سینما که در حال حاضر مورد استفاده قرار میگیره از این فیلم اومده. همچین داستانی در سال ۱۹۳۱ بعید بوده. اما فریتس لانگ خیلی خاص این فیلمو ساخته. به نظر من این فیلم خیلی از زمان خودش جلوتره. میشه گفت از متروپلیس هم بهتر بود.

بنیامین
Guest
بنیامین

من فک نمی کنم فیلم همچین منظوری داشته باشه آقای خجسته! به نظر بنده مردم چاره ای جز تسلیم نداشتند جمله ی آخر فیلم در واقع طعنه ای بود به پلیس و قانون (البته درسته که قانون رو مردم میسازن ولی نه همه ی مردم!)یعنی به جای اینکه قاتل رو مجازات کنین فلسفه میبافین تا ما مراقب بچمون باشیم؟حتی دزد ها هم این رو فهمیدن!

samira m
Member
samira m

مرسی از نقدهایی که گذاشتین
فقط یه نکته ، اونم اینکه این فیلم مال سال ۱۹۳۱ هستش ، نه ۱۹۴۴٫

saeed ako
Member
saeed ako

اسم این فیلم همیشه منو یاد جودی دنچ میندازه !!!:lol: 😆

حسين فلاحتکار
Member
حسين فلاحتکار

آقا این خلاصه داستان که نوشته درسته؟ اصلا یه همچین چیزی رو من در فیلم ندیدم.

سید محمد حسین طوسی
Member
سید محمد حسین طوسی

ام یکی از بهترین های استاد مسلم مکتب اکسپرسونیست فریتز لانگ است،به راستی فریتز لانگ را تحسین میکنم،به نظر من اون یک سینما سازه نه سینماگر،هم عصران او مانند:د.دابلیو.گریفیث،ویکتور شیوستروم،ف.دابلیو مورنائو،سرگئی آیزنشتاین چارلی چاپلین و البته خود او قوائد فیلمسازی را پی ریختند،زبان سینما را اعتلا دادند..
تماشای این تریلر روانشناسانه رو به سینمادوستان توصیه میکنم… .