گفت‌وگو با دارن آرنوفسکی درباره فیلم «مادر!»؛ من هیولا نیستم!

در طول تاریخ سینما فیلمسازان جوان و نابغه زیادی حضور داشته‌اند که با ورود به میانسالی آثاری ناامیدکننده و ضعیف ارائه کرده‌اند. دارن آرنوفسکی نابغه جوانی بود که مانند اورسن ولز بهترین آثارش را در ابتدای راه برای سینمادوستان به تصویر کشید. آثاری چون «عدد پی» و «مرثیه‌ای برای یک رویا» تا به امروز نیز از سوی علاقه‌مندان سینما به‌عنوان مهم‌‌ترین آثار کارنامه وی قلمداد می‌شوند. این درحالی است که آرنوفسکی به‌تازگی با فیلم «مادر» در فستیوال ونیز حضور پیدا کرد و از سوی تماشاگران هو شد! پیداست که «مادر» فیلم عجیبی است. فیلمی پر از تضاد که سعی دارد این احساس را به مخاطبان هم انتقال دهد. اثر تازه آرنوفسکی انرژی عجیبی از خود ساطع می‌کند و پس از اکران فیلم برای خبرنگاران نیز با بازخوردهای بسیار متفاوت آن‌ها مواجه شده بود. «مادر» پر است از انفجارها و حمله‌های احساسی، فیلمی ترسناک که گویی تماشاگرش را شلاق می‌زند. برخی فیلم را بسیار دوست دارند ولی اکثر تماشاگران از چنین برخوردی بدشان می‌آید و از تازه‌‌ترین اثر خالق «قوی سیاه» متنفر می‌شوند. نکته‌ای که هر دو گروه تماشاگران در مورد آن توافق دارند این است که «مادر» اثری گیج‌کننده است. توصیفی که اولین‌بار از زبان بازیگر اصلی فیلم جنیفر لارنس شنیده شد.

http://naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/MV5BZTQzOWEwZDMtOTBlNS00OTdhLTk5ZDEtMTQ0NzNhYzkzY2I5XkEyXkFqcGdeQXVyNDcxNzU3MTE._V1_640x480.jpg

دارن آرنوفسکی در این مورد می‌گوید: خوب، هدف اصلی هم همین است. به نظر این درست باشد که فیلم گیج‌کننده از کار درآید، زیرا فیلم رویایی منطقی است و رویای منطقی باید در ابتدا برای مخاطب قابل‌لمس شود. کلمه رویا کاربرد زیادی در تماشای فیلم دارد. برخی دوست دارند همه‌چیز را با متر منطق بسنجند ولی هنگام مشاهده «مادر» این امکان وجود ندارد. شما نمی‌‌توانید فیلم را رمزشکنی کنید، نمی‌‌توانید روی آن مهندسی معکوس انجام دهید، با درآوردن هر بخش از فیلم و زیر ذره‌بین گذاشتن آن، در حقیقت وجوه روانشناختی مغز انسان را زیر سوال برده‌اید. نمی‌‌شود همه فیلم‌ها را جوری ساخت که تمام سکانس‌های آن را بتوان توضیح داد. آثاری هم هستند که در کلیت معنا پیدا می‌کنند و در جزء توضیح ناپذیرند.

آرنوفسکی در این سال‌ها نشان داده است که علاقه خاصی به پرسه زدن در هزارتوی روح و روان اشخاص مختلف دارد. او کار خود را با رشته تحصیلی‌‌اش یعنی ریاضی در فیلم «عدد پی» شروع کرد. پارانویا و مشکلات دیگر روحی و روانی منشاء اصلی شخصیت‌پردازی‌های وی هستند. مدتی بعد ما چنین برخوردی را در «مرثیه‌ای برای یک رویا» با یک معتاد دیدیم و سال‌ها بعد در «نسخه‌هایی بسیار ساده گو‌تر» با کاراکتر یک کشتی‌گیر مغرور پا به سن گذاشته در «کشتی‌گیر» و یک رقصنده وسواسی باله در «قوی سیاه» دیدیم. تقریبا این نگاه روانشناسانه تا پیش از «نوح» که یکی از ضعیف‌‌ترین آثار کارنامه‌‌اش تا به امروز محسوب می‌شود، وجود داشته است. آرنوفسکی در مورد بازخوردهای بدی که با فیلم تازه‌‌اش شده است می‌گوید: چه می‌توانم بگویم، من فردی پر از تناقض هستم، دوست‌داشتم گیج شدن تماشاگران در فستیوال ونیز را ببینم و اکنون هم نمی‌‌توانم بگویم از این کار لذت نبرده‌ام.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/image_13960701266_darren-aronofsky-mother.jpg

اما چگونه می‌توان این حیوان خانگی دارن آرنوفسکی را توصیف کرد که شما با خواندن آن متوجه میزان تعجب و گیج شدن تماشاگران در فستیوال ونیز شوید؛ فیلم مانند «ضدمسیح» اثر لارس فون‌تریه است که توسط ادوارد آلبی بازنویسی شده و قصد دارد از طریق فریاد درمانی شما را بترساند! این شاید نزدیک‌‌ترین توصیفی است که می‌توان در مورد «مادر» به‌کار برد. ماجراهای فیلم نیز از این قرار است که یک شاعر برجسته (با نقش‌آفرینی خاویر باردم) همسر جوانش (جنیفر لارنس) را به خانه‌ای دورافتاده و چوبی می‌برد. شاعر قصد دارد با زندگی کردن در این مکان عجیب، ایده‌هایی تازه یافته و کارش را به‌شکلی دیگر ادامه دهد. او برای تحقق یافتن این هدف در خانه‌‌اش را به‌سوی دوستداران ناشناسی باز می‌گذارد. این هوادارن افرادی مرده‌وار و فضول هستند (با بازی اد هریس و میشل فایفر) که رفتاری بسیار منزجرکننده دارند. چند اتفاق مشکوک بذر اختلاف را میان شاعر و زنش کاشته و باعث بروز حوادثی عجیب در خانه می‌شود.

باید اعتراف کرد که شما در فیلم «مادر» با صحنه‌هایی تکان‌دهنده مواجه می‌شوید که رهبری آن در دستان آرنوفسکی است، تحمل برداشت‌هایی این چنین دلهره‌آور برای جنیفر لارنس ۲۷ ساله به نظر کمی ناعادلانه می‌آید ولی از قرار معلوم خاویر باردم توانسته است هماهنگی لازم برای به‌وجود آوردن فضایی مناسب را به‌دست آورد. از آرنوفسکی در مورد واکنش‌های خاویر باردم به دستورهای گاهی سختگیرانه طی فیلمبرداری می‌پرسیم، آیا باردم به نگاه عجیب‌و‌غریب شما اعتراض کرد؟ خیر، به‌هیچ‌وجه، خاویر من را می‌شناسد. چیزی که برخی از بازیگران در مورد من می‌گویند درست نیست، من هیولا نیستم! من کارگردان سینما هستم، حرفه‌ای که من را مجبور می‌کند با دیگر هنرمندان تفاوت داشته باشم. من تنها برای سه یا چهار ماه مانند یک هیولا رفتار می‌کنم. آن هم چندسال در میان که قصد ساخت فیلمی را داشته باشم. در غیر این صورت من یک پدر عادی هستم که پسر ۱۱ ساله‌ام را به مدرسه می‌برم و شب‌ها برایش قصه تعریف کرده و سپس آخر هفته‌ها به دیدن پدر و مادر خودم می‌روم.

http://naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/MV5BMTc2MDY4NTQ1MF5BMl5BanBnXkFtZTgwMjc4Njk0MzI._V1_SY1000_CR006941000_AL_640x480.jpg

با این احوال نمی‌‌توان فیلم را اثری شخصی در مورد تفکرات آرنوفسکی در نظر نگرفت، باورش سخت است فیلمی با این زیرلایه‌های روانشناسی در مورد شخص دیگری جز خود نویسنده، روایت شده باشد. در پاسخ می‌گوید: قطعا همین‌طور است. فیلم برگرفته از زندگی من و تفکرات من است. اما این امری طبیعی است که من بخشی در وجودم را برای هر کاراکتری که آفریده‌ام خرج کنم. من این کاراکترها را از نفس شخصیتی خودم ساخته ام. من باید یک بالرین در «قوی سیاه» می‌شدم و باید مبدل به یک ورزشکار در «کشتی‌گیر» تا بتوانم درک کنم مردم چگونه با این افراد ارتباط برقرار می‌کنند. اما درنهایت همه‌چیز در داستان‌ها شکل می‌گیرد و دلیلی نمی‌‌شود هرچه که به تصویر می‌کشم دقیقا برگرفته از واقعیت باشد. تمام این‌ها جادوی دود و آینه است. در هر صورت حس همذات‌پنداری من در فیلم «مادر» بیشتر به کاراکتری که جنیفر آن را ایفا می‌کند نزدیک است تا کاراکتری که خاویر ایفای آن را برعهده‌دارد.

آرنوفسکی در مورد فشار زیادی که طی فرآیند فیلمبرداری روی بازیگرانش می‌آورد، می‌گوید: من به‌هیچ‌عنوان آن‌ها را از لحاظ عصبی نابود نمی‌‌کنم، بلکه آن‌ها خودشان این‌کار را انجام می‌دهند. قواعد بازی ما این‌گونه است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/Mother20174.jpg

آرنوفسکی سابقه خوبی در کسب جوایز بازیگری برای نقش‌آفرین‌های فیلم‌هایش دارد؛ ناتالی پورتمن توانست اسکار بازیگری‌‌اش را برای «قوی سیاه» دریافت کند، اثری که او را زیر فشار عصبی بسیار زیادی قرار داده بود، میکی رورک نیز از این قاعده مستثنا نبود و تنها نامزدی اسکارش را مدیون «کشتی‌گیر» است. این فشارهای عصبی در مورد شریک زندگی سابق وی یعنی ریچل وایز در «سرچشمه» نیز وجود داشته است و از سویی دیگر جرد لتو و جنیفر کانلی داستان‌های زیادی در مورد همکاری دشوارشان در «مرثیه‌ای برای یک رویا» تعریف کرده اند. آرنوفسکی پس از نوشیدن جرعه‌ای آب در این مورد می‌گوید: بازیگران… گاهی اوقات آن‌ها فراموش می‌کنند ولی من فکر می‌کنم دلیل اصلی بازیگر شدن آن‌ها این بوده که می‌خواستند توانایی گریه‌کردن در کلاس را پیدا کنند. بله، آن‌ها گاهی فراموش می‌کنند، زمانی که آن‌ها تصمیم گرفتند در فیلم‌های پرهزینه و بزرگ بازی کنند مبدل به یک مدل می‌شوند و از بازیگری فاصله می‌گیرند. آن‌ها از شهرتی که به‌دست می‌آورند لذت می‌برند و از مبدل شدن به یک مدل (عروسک) خوشحال می‌شوند، اما من هیچ‌گاه فراموش نمی‌‌کنم، همیشه دنبال بازیگرانی بوده‌ام که دوست دارند آستین‌هایشان را بالا زده و یک دل سیر در کلاس گریه کنند. منظورم این است که آن‌ها باید بازی کنند تا بتوانند دیگران را متقاعد کنند که شخصی دیگر هستند و تقریبا این متقاعد کردن از معلم‌های دوران ابتدایی آغاز می‌شود. خاویر از گریه‌کردن نمی‌‌ترسد، او همه کار برای نقش‌‌اش می‌کند، جنیفر نیز همین گونه است و در جواب سوال بعدی شما باید زودتر بگویم؛ بله او هم از ایفای این نقش می‌ترسید، زیرا او جوان است و می‌دانست برای ایفای چنین نقشی باید سفری عمیق به درون داشته باشد. او باید با تمام عواطف موجود در زندگی‌‌اش می‌جنگید.

برای سوال پایانی از او در مورد ادعای منتقدان مبنی بر سیر نزولی‌‌اش می‌پرسم، نابغه‌ای که اکنون او را هو می‌کنند، پاسخ می‌دهد: بیست سال از آن دوران گذشته است، به‌هرحال انسان‌ها تغییر می‌کنند.


منبع: گاردین/روزنامه صبا

ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you will find 18839 additional Information to that Topic: naghdefarsi.com/lr-978/80797/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More here to that Topic: naghdefarsi.com/lr-978/80797/ […]