گزیده نقدهای منتقدین بر فیلم «It»

فیلم آن در رسانه‌ها و مطبوعات بازتاب درخشانی داشت و بیشتر منتقدان بشدت از فیلم استقبال کردند و البته منتقدان اسم‌و‌رسم‌دار نیز جزو موافقان این فیلم بودند. ریچارد روپر که در شیکاگو سان‌تایمز ۴ ستاره کامل به فیلم داد، توانایی موچیتی در خلق صحنه‌های ترسناک را ستود و در بخشی از نقد خود نوشت: آنچه که بیشتر از هر چیز باعث می‌شود که موهای بدنتان هنگام دیدن فیلم سیخ شود، صحنه‌هایی است که در آنها شخصیت‌های نوجوان فیلم از یکدیگر جدا می‌شوند و در حمام یا دفتری تاریک گیر افتاده‌اند. کارگردان به خوبی موفق شده موقعیتی ترسناک و پر از تعلیق را خلق کند. آن بدون ‌شک جزو بهترین فیلم‌های اقتباسی از رمان‌های استفن کینگ است.

 

اندرو بیکر نیز در ورایتی از فیلم تعریف کرد و فیلمنامه آن را از مهمترین عوامل موفقیت فیلم دانست. او در بخشی از نقد خود این گونه نوشت: آن مجموعه‌ای از تصاویر کابوس‌وار و وحشتناک و هذیان‌آور است که به خوبی بیننده را می‌ترساند. شخصیت‌ها در طول داستان به خوبی به بلوغ می‌رسند و موچیتی به کمک افکت‌های صوتی پر سر‌وصدا و یک بیل اسکارشگورد بی‌نظیر بیننده را تا سر حد مرگ وحشت زده می‌کند.

 

مارک کرمود، منتقد سرشناس گاردین نیز ۴ ستاره از ۵ ستاره ممکن به فیلم داد و آن را اثری پرجوش و خروش دانست و در نقد خود نوشت: نکته خوب در مورد فیلم این است که در عین ترسناک‌بودن، داستان جذابی برای گفتن دارد. فیلم به خوبی موفق می‌شود جا را برای شخصیت‌ها باز کند تا ما شاهد یک درام هراس‌آور باشیم.

 

کریستوفر اور منتقد آتلانتیک هم نظر مثبتی درباره فیلم داشت و صحنه‌های ترسناک فیلم را جذاب توصیف کرد. او در بخشی از نقد خود نوشت: آن از دسته فیلم‌های ترسناک قابل احترام است که به شیوه‌ای کلاسیک بیننده را می‌ترساند و برای ایجاد این صحنه‌ها از جلوه‌های ویژه کامپیوتری استفاده نمی‌کند. برای همین است که حس تعلیق فیلم این چنین واقعی از آب درآمده است.اما مایکل فیلیپس منتقد شیکاگو تریبون که به نقدهای تند و تیز و منفی‌اش شهره است، انگار چندان از فیلم خوشش نیامده بود. فیلیپس دو و نیم ستاره از چهار ستاره به فیلم داده و درباره‌اش نوشت: صحنه‌های ترسناک فیلم همه شبیه به هم هستند. مثل هم شروع شده و مثل هم پایان می‌یابند. ترفندهای موچیتی برای ترساندن تنها در دو سه صحنه کوتاه جواب داده و او بیشتر با ایجاد شوک و ترس‌های ناگهانی و افکت‌های صوتی پر سر و صدا سعی دارد ترس را به وجود آورد که اغلب نیز ناامید‌کننده است.

 

پیتر برادشاو از گاردین نیز نوشته: در طول تابستان شاهد گردهمایی فیلم‌های بازنده ‌سال بودیم که اکثریت آنها در مسیری سخت از داستانسرایی قرار گرفته بودند، فیلم‌هایی که آن حس شوروشوق تابستانی خود را از دست داده بوده‌اند. درمجموع می‌توان گفت که هیچ یک از عناوین تابستان‌سال نتوانستند آن حس حقیقی که دلقک رقصان با خود به همراه آورد را دارا باشند. ترسی که از موجودی مشخص و معین ظاهر می‌شود. دلقک رقصان تابستان سال، داستانی برگرفته از کتاب معروف خود را روایت می‌کند که ترس همه چیز آن است. نمونه داستانی پنی‌وایز، ساختاری ساده و البته الهام‌بخش است که خود را در شهری آفتابی نشان می‌دهد و سبب شکل‌گیری رشته رخدادهایی می‌شود. فیلم به شکل قابل توجه و جالبی، سکانس‌هایی با خشونت ماوراءالطبیعی را به ما نشان نمی‌دهد و داستان خود را براساس حضور دلقک داستان در شهر و نگرانی ناشی از حضور مجدد پنی‌وایز مختصر می‌کند. پیتر تراورس، منتقد رولینگ استونهم می‌گوید: آن فیلمی است که سبب می‌شود تا با گذر زمان، هدف و نهایت سازندگان با آن کابوس‌های شبانه بازگردد. فیلم توسط اندی موچیتی کارگردانی شده است و چیس پالمر، گری دوبرمن و کری فوکوناگا نیز در نگارش فیلمنامه آن حضور داشته‌اند. فیلم براساس رمان کینگ از‌ سال ۱۹۸۶ است که براساس آن مینی سریال معروف و پرمخاطب از سوی شبکه ای‌بی‌سی نیز ساخته شده بود. مینی‌سریالی که در سال‌های ۱۹۹۰ با محوریت شخصیت پنی‌وایز توانست رکوردهای بسیار جذابی از بینندگان سریال را از آن خود کند. آن از ‌سال ۲۰۱۷، با رده سنی بزرگسالان منتشر شده و در مرکزیت داستان همان عروسک رقصانی حضور دارد که مجددا به دنبال کودکان داستان افتاده و قصد دارد تا با صدای جیغ و فریاد آنها، قتل‌های خونین و ترسناکی را به راه بیندازد. چنین روایتی سبب می‌شود تا فیلم به رمان و اثر ادبی خود وفادار باشد. داستانی که در آن کودکان از شهر «دیری» به نوبت ناپدید می‌شوند و در هسته داستان پنی‌وایز ترسناک حضور دارد. شخصیتی که خود را پس از بیست‌و‌هفت‌ سال مجددا در شهر دیری نشان داده است. زمان روایی داستان مربوط به سال‌های ۱۹۸۰ است، همان‌جایی که پنی‌وایز برای اولین‌بار در ‌سال ۱۹۵۰ دیده می‌شود و بلوغ او خود را با توجه به محوریت رمان در همان سال‌ها نشان می‌دهد. روایتی که اصل خود را از بخش‌های اول کتاب کینگ وام گرفته است ولی با گذر زمان و داستان کینگ، خود را به‌روز کرده و تغییر بازه زمانی از سوی موچیتی امری دلچسب و کاملا درست بوده است.


منبع: روزنامه شهروند

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of