Life is Beautiful (زندگی زیباست)

کارگردان : Roberto Benigni

نویسنده : Vincenzo Cerami

بازیگران: Roberto Benigni, Nicoletta Braschi ,Giorgio Cantarini

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان، بهترین نقش اول مرد (روبرتو بنینی)، ‌بهترین موسیقی (نیکولا پیوانی)

نامزد اسکار:

بهترین کارگردانی، بهترین تدوین، بهترین فیلمبرداری، بهترین فیلمنامه ی اورجینال

خلاصه داستان : یک خانواده خوشبخت سه نفره (پدر مادر پسر) در جنگ جهانی به اسارات نازی ها در می آیند. مادر خانواده از شوهر و پسر خود جدا می شود. پدر که نقش آن را روبرتو بنینی بازی کرده سعی دارد به پسر خود وانمود کند که این یک بازی است و هر کس امتیاز بیشتری بیاورد برنده است…

[nextpage title=” بررسی فیلم «زندگی زیباست»: زندگی تراژیك، مرگ فانتزی (پرده شیشه ای)”]

۲- بررسی فیلم «زندگی زیباست»: زندگی تراژیك، مرگ فانتزی (پرده شیشه ای)

 

 

طنز سینمای ایتالیا بعد از ظهور نئورئالیست های ایتالیا حتی اگر ستودنی و تحسین برانگیز نباشد به شدّت قابل تأمّل است و به خصوص میوه‌ای در بر داشت به نام روبرتو بنینی كمدین و طنزپرداز مهم دهه‌های اخیر. او كه دست تحسین قله نورد سینمای ایتالیا فدریكو فلینی را بر سر خویش دید و در منظر او جلوه‌گری كرد. فلینی بزرگ درباره او گفته است:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/15-Life-Is-Beautiful.jpg«در فیلم صدای ماه (۱۹۹۰) پس از آن همه جستجو سرانجام پیرینو را پیدا کردم. خودش، خود خودش را، سبک، بامزه، غرق در رویا، اسرارآمیز، رقاص، استاد پانتومیم. آدم را در عین خنده به گریه می اندازد. جذابیت شخصیت های افسانه ای و ابداعات بزرگ ادبی را دارد. هر منظره ای را اعتبار میبخشد و می تواند در هریک از آنها باشد، دوست دیوها و شاهزاده ها و قورباغه های گویاست. مثل پینوکیوست، مثل جیوانین نترس است. حالا به شما خواهم گفت او کیست: روبرتو بنینی!»

بنینی با فیلم های هیولا، جانی خلال دندون و زندگی زیباست روح طنز را در پیكر سینمای ایتالیا دمید تا برای این سینما وودی آلن هالیوود و چاپلین انگلستان باشد. او هم چنین یار دیرین جیم جارموش فقید و دست‌پرورده بونوئل بوده است. همه این ها دست بر دست هم دادند تا بنینی بر اریكه سینمای كمدی تراژیك و نوعی كلاسیسیسم مدرن یا نئوكلاسیسیسم تكیه بزند و بنینی امروز باشد. آثار او درونمایه‌هایی انسان‌مدار، اومانیستی و غیر ماتریالیستی دارند و هر فیلمش لبه تیزی از طنز پنهان او بوده است.

اما زندگی زیباست در كارنامه او نقطه عطفی بی بدیل محسوب می‌شود. طنزی كه دست روی تمی پر حاشیه و سیاست زده كه از سوی امپریالیست های در اقلیت قرار گرفته حمایت می‌شده است گذاشته؛ مساله غامض و تعصب‌اندود هولوكاست و یهودیت در جوامع امروزی. اشتباه است اگر گمان كنیم فیلم در جهت مظلوم‌نمایی یهود جلو دوربین رفته و رسالتی جز یادآوری هولوكاست و زجر نافرجام اردوگاه های مرگ نازی ها درست مانند فهرست شیندلر و خاطرات آن فرانك و یا حتی پیانیست ندارد. ممكن است چنین باشد اما یقین كه این بستری مناسب برای ادای دین بنینی به انسانیت است و هرچه یاوه‌گویی در رد یا قبول یهودمآبی مطرود به نظر می‌رسد. زندگی زیباست داستان عشق، ایمان، مقاومت و ایثار است و همه این ها در خدمت این كه تنها یك چیز با ارزش وجود دارد و آن هم زندگی است. چیزی كه بدون تلخی‌هایش قابل تحمّل و درك از نوع حسی و معرفتی نخواهد بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/14-Life-Is-Beautiful.jpgمی‌توان فیلم را به دو بخش عمده تقسیم كرد. بخش اول كه از نظر زمانی كوتاه‌تر است و دارای روایتی شاد با رنگ های تند و تدوین سریع و بازی های پرتحرّك است؛ چیزی كه در جوانی به آن محتاج و یا ساتع كننده آن هستیم. تحرك و شادی در این بخش موج می‌زند، فضای فیلم كوچك ترین یأس و ناامیدی را القا نمی‌كند و همه چیز شیرین و سخت‌ترین مسائل در حد یك شوخی گذرا سطح پایین در نظر گرفته می‌شوند. این مقدمه شاد بستر و پایه بخش دوم و طولانی‌تر فیلم است. جایی كه تراژدی اوج می‌گیرد. مصائب به جای شوخی در حد بازی تنزّل می‌یابند و زندگی سخت می‌گردد اما هنوز طراوت خود را در سینه حفظ كرده است. در این بخش از تحرّك و رنگ های شاد كاسته می شود و هرآن چه می‌بینیم درد، تحمل، سیاهی و مرگ است. اما اگر زندگی زیبا باشد همه این ها و حتی خود مرگ هم شیرین هستند. دقّت كنید به سكانس تكان دهنده‌ای كه «گوئیدو» (شخصیت اصلی فیلم با بازی خود بنینی) را می‌گیرند كه به قتلگاه ببرند و پسرش نظاره‌گر است اما گوئیدو با راه رفتن دلقك‌گونه، تلخ و خنده‌آور خود به ما می‌فهماند كه مرگ نیز جزو بازی زندگی است و پسرش حتّی نمی‌فهمد كه در پشت دیوار با سرب های داغ از او پذیرایی می‌كنند.

گوئیدو نماینده انسانی نیست كه اكنون در جهان حضور دارد، بلكه او نماد انسانی است كه باید در این دنیا وجود داشته باشد. این به نگاه ایده‌آلیستی بنینی دست كم در این فیلم برمی‌گردد، او از چگونه باید بودن دم می‌زند و نه از تبیین خالص و یا چگونه هستن. این دیدگاه البته قدری اگزیستانسیالیستی نیز هست، این كه اگر زندگی را زیبا نبینیم زندگی نیز ما را زیبا نخواهد دید و سهم ما جز اندوه و تعب نخواهد بود. چیزی كه فرای مرگ وجود ندارد. بنینی می‌گوید وجود كه سر جای خود باقی است؛ آن چه اهم است سهم از خرسندی و ماهیت شاد بودن است. شاید همین دیدگاه است كه از بنینی یك طنزپرداز می‌سازد به گونه‌ای كه حتی برای دریافت جایزه اسكارش مثل یك كودك بالا و پایین می‌پرد. همین دیدگاه و فلسفه اوست كه باعث می‌شود چنین فیلمی ساخته شود.

زندگی زیباست تمثیلی است برای عبارت «بخند تا دنیا به رویت بخندد.» و بیانیه‌ایست برای سهل گرفت تمام سختی ها و شوخی انگاشتن تمام جدیت ها. او معجزه را تردستی متّكی بر تلقین و دیدن از زاویه ایده‌آل دنیا می‌انگارد. به افتادن كلید از آسمان دقّت كنید. او حتّی با خدا نیز سر شوخی را باز می‌كند. در سكانسی كه او آداب گارسونی را برای مسئول رستوران كه گویی در جایگاه خدا نشسته است بیان می‌كند بر همین امر تكیه می‌كند. این آداب بی‌شباهت به آدابی نیست كه ایدئولوژی های الهی تنها برای تخطئه ذهنی و سرسپردگی بی حدّ و مرز و بدون اندیشه انسان ایجاد شده‌اند و ساخته دست همین انسان هستند. وقتی او برای تعظیم كردن دائم به مقدار زاویه خم شدن اشاره می‌كند لبه ی تیز طنزش را به این احكام نشانه می‌گیرد. احكامی چون آداب عبادت برای خدایی كه به این عبادت های دربند عدد و كمیت نیازی ندارد.

نقد فاشیسم از جمله رسالت های این فیلم است. ایتالیایی كه زخم این مكتب سیاسی و ماحصل از عِرق ملّی و نژادی پوچ را خورده است و سال ها در فلاكت آن باقی مانده است. فاشسیم كه نوع معتدل تری از نازیسم در ایتالیا بود چند نسل را به بی راهه برد و باعث سرخوردگی فرهنگی در این كشور گردید. او در كنار انتقاد از فاشیسم دموكراسی را نیز به باد طنز می‌گیرد، در جایی او می گوید كه انسان باید آزاد باشد و حتّی اگر دلش خواست در خیابان فریاد بزند امّا بعد از این كه دوستش این كار را می‌كند او را به دیوانگی متّهم می كند و بی‌درنگ خودش را نقض می‌نماید و این درد ته نشین شدن فاشیسم در فرهنگ مردم دوره جنگ در ایتالیاست. مساله ی نژادپرستی كه جای خود دارد. او به عنوان نماینده دولت وارد مدرسه می‌شود و زیبایی ناف و گوشش را به رخ می‌كشد و در جای دیگر از خصوصیات نوعی جانور دریایی از تیره سخت‌پوستان دم می‌زند. گویی بحث نژادی یك بحث زیست‌شناسی است و نباید فلسفه و مكتب یك ملّت باشد.

سرجوخه در اردوگاه كار این گونه بر سر زندانیان فریاد می زند:

«این افتخار به شما داده شده كه برای آلمان بزرگ ما كار كنین، برای ساختن امپراتوری بزرگ ما!»

اما گوئیدو این گونه ترجمه می‌كند:

«ما نقش آدمای بد و پست فطرت رو بازی می‌كنیم. همونایی كه داد می‌زنن. هر كی بترسه، امتیاز از دست می‌ده.»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/13-Life-Is-Beautiful.jpgگوئیدو در اینجا نقش بازی كردن را گوشزد می‌كند. این كه انسان اساساً پاك و منزه است امّا بی‌دلیل نقش بازی می‌كند. نقشی كه در آن تباهی، قتل و بزهكاری بازی های قانونمندی هستند. انسان نمی‌داند كه چه نقشی باید بازی كند و گوئیدو به عنوان یك ایده‌آل و انسان كامل این بازی را یادآوری می‌كند. بازی زندگی با مراحلی سخت كه طی كردن هركدام امتیاز جمع می‌كند و بهترین جایزه این است كه انسان بفهمد همه چیز یك شوخی است و زندگی به غایت زیباست.

نقش گوئیدو و پسرش درست همان نقش رهبر و پیرو است. كسی كه همواره تو را به سمت هدف راهنمایی می‌كند و تاكید می‌كند كه دستیابی به این هدف جز با كسب مشقت میسّر نیست. او با طنزی غریب انسان های بدون راهبر را به كسانی تشبیه می‌كند كه لباسی پوشیده‌اند كه روی آن نوشته شده: «الاغ!» و این لباس برازنده این انسان هاست.

به نظر می‌رسد بنینی در كنار هم چیدن یك موضوع جدی و تراژیك هم چون كار در اردوگاه مرگ و تم طنز موفّق عمل كرده است. فیلم همه مشقّت ها را نمایش می‌دهد بدون این كه احساس كنیم مشقّتی وجود دارد، گویی اصلاً وجود ندارد و تا كنون این گونه به ما القا شده است. زندگی سراسر تلقین و سهل و ممتنع است. زندگی چیزی است ستودنی چون عشق دارد، احساس دارد، بازی دارد، غم و غصّه‌هایش نمك هستند و اراده و مقاومت سرمشق اصلی است.

زندگی زیباست یادواره‌ایست از خواستن، قدرت و تلقین. هرچند یهودیان رادیكال این فیلم را به دلیل نمایش غیر واقعی هولوكاست نكوهش كرده‌اند امّا این مهم نیست، حواشی همیشه وجود دارند. آن چه مهم است تبلور انسانیت در یك اثر طنز سینمایی است. آن جا كه عشق موج می‌زند و جاشوا پسر گوئیدو فریاد می‌زند:

«ما برنده شدیم!»

در حقیقت او فریاد برنده شدن در زندگی را می‌زند. زندگی كه زیباست و سختی هایش بر زیباییش می‌افزاید. اگر او می‌خواست تنها از آدم‌كشی حرف بزند فیلمش تاریخ مصرف داشت و زود تمام می‌شد. اما او از زندگی حرف زده است. چیزی كه تا وجود آدمی بر كره ی خاكی وجود خواهد داشت.

 

منبع: پرده شیشه ای

 

*****************************

 

[nextpage title=” روبرتو بنینی و سینمای او (مازیار فکری ارشاد)”]

۳- روبرتو بنینی و سینمای او (مازیار فکری ارشاد)

 

 

روبرتو بنینی یکی از چهره های شاخص فرهنگی و هنری ایتالیا طی دو دهه اخیر بوده است.این بازیگر، کمدین، فیلمنامه نویس و کارگردان تئاتر، تلویزیون و سینماو البته شوالیه فرهنگی ایتالیا، بیست و هفتم اکتبر ۱۹۵۲ در شهر مانچانو به دنیا آمد.پدرش رمیجو بنینی به کار کشاورزی، بنایی و نجاری مشغول بود.روبرتو تحت آموزه های سختگیرانه کاتولیکی بزرگ شد و در نوجوانی به دستیاری کشیشان اشتغال داشت.بنینی در ۱۹۷۰ به رم مهاجرت کرد و نخستین بار، یک سال بعد روی صحنه تئاتر رفت و بازیگری تئاتر را پیشه خود ساخت.در این دوران روبرتو گه گدار کارگردانی تئاتر را نیز بر تجربیات خود افزود و در سال ۱۹۷۵ با کارگردانی و ایفای نقش در یکی از نمایش های جوزپه، برادر برناردو برتولوچی کبیر به شهرت و اعتباری دست یافت.مدتی بعد بنینی با حضور در یک سریال پر حاشیه و جنجالی تلویزیونی با عنوان Ondi Libera که از شبکه تلویزیونی RAI 2 روی آنتن می رفت، به یکی از محبوب ترین بازیگران تلویزیون تبدیل شد.این مجموعه انتقادی با واکنش های متفاوتی همراه شد تا جایی که نمایش آن در میانه راه به دلیل سانسور فراوان متوقف شد.اما در سال ۱۹۷۷ بنینی در اولین فیلم سینمایی خود ” برلینگر دوستت دارم” به کارگردانی جوزپه برتولوچی جلوی دوربین رفت و بازیگری در سینما را بر تجربیات خود افزود.همزمان با نا آرامی های داخلی ایتالیا در اواخر دهه ۱۹۸۰ روبرتو بنینی در تظاهرات و گرد همایی های اعتراضی حزب کمونیست ایتالیا دیده شد و از هوادارن جدی این گروه سیاسی به شمار می رفت. در کوتاه مدتی بنینی به یکی از نزدیکان رهبر حزب یعنی انریکو برلینگر بدل شد و همواره او و شخصیتش را الگوی خود قرار داد. این همزمان با دورانی بود که سیاستمدارانی چون برلینگر می کوشیدند چهره ای ساده و مردمی به خود بگیرند و به محبوبیت در میان عامه مردم تکیه کنند.بنینی در سال ۱۹۸۰ در یک برنامه زنده تلویزیونی،به پاپ ژان پل دوم رهبر مسیحیان کاتولیک آن زمان توهین کرد و به این دلیل مدت ها از فعالیت در تلویزیون محروم بود.پیش از آن بنینی در یک سریال تلویزیونی دیگر با عنوان Laltra domenica نقش یک منتقد تن پرور و بی انگیزه سینما را بازی کرد که بدون تماشای فیلم ها، نقد های تند و تیزی برایشان می نوشت. پس از آن برناردو برتولوچی فیلمساز بزرگ ایتالیایی در فیلم ” ماه” نقشی دراماتیک و جذاب اما بدون دیالوگ را به روبرتو سپرد که تاثیر زیادی در شهرتش به ویژه در خارج از مرز های ایتالیا گذاشت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/12-Life-Is-Beautiful.jpgسال ۱۹۹۷ نیز فرازی دیگر در زندگی هنری بنینی محسوب می شود.در این سال او با کارگردانی و بازی در کمدی تراژیک ” زندگی زیباست” به شهرت و اعتبار خود به ویژه در عرصه بین المللی افزود.در این فیلم که بر اساس فیلمنامه ای نوشته وینچنزو چرامی ساخته شد، بنینی نقش مردی یهودی را بر عهده دارد که در اردوگاه های مرگ نازی ها می کوشد پسر خردسالش را فریب دهد و او را قانع کند که این اردوگاه و جنایت های رخ داده در آن، چیزی جز بازی نیست.پدر خود بنینی دو سال را در یکی از اردوی گاه های مرگ گذرانده بود و “زندگی زیباست” در بخش هایی از قصه، خاطرات پدر بنینی از آن دوران را بازتاب داده است. در این فیلم بنینی از تمامی توان بازیگری خود به ویژه در نمایش های کمدی تلویزیونی بهره جست و با استفاده از زبان بدن و حرکات فیزیکی مقابل دوربین، شاه نقشی را آفرید که در ادامه هرگز موفق به تکرار آن نشد.بازی بنینی و بازیگر خردسال فیلم یعنی جورجو کانتارینی از جمله مهم ترین جلوه های فیلم در محافل جهانی سینما به شمار می آمد.این فیلم واکنش های گروه های از یهودیان جهان و منتقدین سینما را بر انگیخت که او را به تحریف تاریخ متهم می کردند.اما گروهی دیگر از نویسندگان سینمایی، استعداد کارگردانی و خلاقیت بنینی را در ایجاد حس طنز از دل داستانی غمناک و تلفیق هوشمندانه کمدی و تراژدی ستودند.لحنی که حتی چاپلین هم در ” دیکتاتور بزرگ” محافظه کارانه از آن پرهیز کرد. ” زندگی زیباست” نامزد هفت جایزه اسکار شد و بنینی، دو جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان و بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.پیش از او تنها دو بازیگر فیلم های غیر انگلیسی زبان برنده اسکار بازیگری شده بودند.فیلم علاوه بر اینها جایزه بهترین موسیقی متن، ساخته نیکولا پیووانی را دریافت کرد.

موقع اعطای جوایز اسكار، وقتی “روبرتو بنینی” اسم خود و فیلمش را شنید، از خوشحالی روی صندلی پرید و چیزی نمانده‌بود واژگون شود، تند تند به انگلیسی صحبت می‌كرد و بعضاً كلمات را پس و پیش می‌گفت؛ از همه تشكر كرد و با هیجان گفت: “من می‌خوام همه را ببوسم!”و یکی از جذاب ترین وطنز آلود ترین لحظه های تاریخ خشک و رسمی مراسم اسکار را رقم زد. بعد از این موفقیت بنینی به یک سینماگر جهانی تبدیل شد.

 

نویسنده: مازیار فکری ارشاد

منبع: وبلاگ مازیار فکری ارشاد

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقدی بر فیلم زندگی زیباست (Life is Beautiful): به نام پدر(فیلم روز)”]

۴- نقدی بر فیلم زندگی زیباست (Life is Beautiful): به نام پدر(فیلم روز)

 

نویسنده: علیرضا سید

 

«زندگی زیباست» بزرگترین موفقیت زندگی هنری بنینی و فیلمی است که او را نه تنها بعنوان یک کمدین خلاق بلکه بعنوان یک نویسنده، کارگردان و بازیگر بزرگ به جهانیان معرفی کرد. این شاهکار مدرن بنینی که در سال ۱۹۹۸ برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کن و نیز برنده سه جایزه (در رشته‌های موسیقی، بازیگری مرد و فیلم خارجی زبان) از آکادمی اسکار شد، بیانگر دیدگاه مثبت این فیلمساز متفکر به ماهیت و کلیت زندگی است که بنینی نام آن را از متن وصیتنامه لئون تروتسکی وام گرفته است. «زندگی زیباست» قصه مردی است که در تنگنای تاریخ تلخ جنگ جهانی دوم، سعی دارد زندگی را همچون قبل برای همسر و پسرش، شیرین و زیبا نگه دارد و برای اثبات اینکه زنده بودن و زندگی کردن حتی در سخت‌ترین شرایط نیز مسئله ارزشمندی است، جان خود را فدا می‌کند. شاهکار احساسی بنینی درباره فداکاری پدری به نام گوئیدو(با بازی فراموش‌نشدنی بنینی) است که سختی و مشقت اردوگاه کار اجباری آلمان نازی را برای فرزند کوچکش به راحتی یک بازی کودکانه پرهیجان تبدیل می‌کند و با مرگ خویش یک زندگی آزاد را به خانواده‌اش هدیه می‌کند.

فیلم از طریق ساختار روائی‌اش و با استفاده از قراردادهای سبک‌شناختی رئالیزم(و در واقع رئالیزم خوش‌بینانه منحصر به فرد روبرتو بنینی)، به نمایش تعارض دنیای درونی شیرین گوئیدو با تلخی زندگی سخت و مصیبت‌بار نیمه دوم اثر پرداخته و در واقع کشمکش اصلی دقیقاً همینجا در تلاش گوئیدو برای نجات پسرش از تلخی دنیای حقیقی اطرافش و پناه دادن به او در پشت سنگر ایمان و آرامش درونی خویشتن شکل می‌گیرد و این چنین است که فداکاری پدرانه گوئیدو با ایستادگی وی بر آرمان‌های ایده‌آل‌گرایانه‌اش تا پای جان، به اثبات می‌رسد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/11-Life-Is-Beautiful.jpgدرباره این نکته باید خاطر نشان کرد که آغاز فیلم و اشاره به این فداکاری پدرانه، موضعگیری ما در مواجهه ابتدایی با شخصیت ناشناخته گوئیدو را تا حدودی شکل می‌دهد و اولین تصویر خوشایند و کمیکی که در فیلم از شخصیت ساده‌دل و عاشق‌پیشه وی می‌بینیم مصادف است با برآورده شدن انتظارات فرمال ما از آنچه طی فیلم پیش رو خواهیم داشت. کارکرد چنین ساختار روایی در سیستم فرمال اثر آنست که ما از زاویه دید یک موجود ناشناخته وارد جهان عجیب و غریب و به ظاهر دور از واقعیت گوئیدو می‌شویم و همزمان با تولد کودک او و آغاز تلخی جهان خارج با زندگی آرامش، در منظر کودک خردسال او قرار می‌گیریم؛ با این تفاوت که سالها زودتر از او پی به فداکاری چنین پدر دلسوزی می‌بریم و این البته چندان بی‌ارتباط با رسالت کمدین نیست چرا که اصولاً کمدین بودن دیدن درد و درک و لمس آن در وهله اول و تلاش برای گرفتن این درد از پیکره زخمی جامعه است و اینجاست که فداکاری این کمدین یا این پدر دلسوز در دنیای داخل اثر برای پسرش و در دنیای خارج آن برای ما معنی تازه‌ای پیدا می‌کند.

طنز تلخ فاخر اثر، نشان از هوش و ذکاوت سرشار بنینی دارد و موقعیت‌های کمدی موجود در فیلم آنقدر جذاب، شیرین و گاهاً پرتنش هستند که هر مخاطبی را وادار به تفکر، ترس و در نهایت خنده می‌کنند. بعنوان مثال جایی در فیلم هست که گوئیدو، پسرش را برای خوردن غذا به میان فرزندان افسران آلمانی می‌فرستد و به او توضیح می‌دهد که این یک بازی جدید با قانون صحبت نکردن است. این در حالی است که دقایقی بعد، پسر گوئیدو برای احترام به افسری که برایش سوپ ریخته به زبان غیر آلمانی تشکر می‌کند و افسر آلمانی با فهمیدن موضوع از این طریق، برای گزارش قضیه نزد ارشدش می‌رود. در چنین تنگنای مهیج و عجیبی و درست هنگامیکه مخاطب احساس می‌کند همه چیز برای گوئیدو و پسرش تمام شده است، وقتی ما به همراه مقام ارشد آلمانی به محل صرف غذا بازمی‌گردیم، گوئیدو را در حال آموزش تشکر به زبان غیر آلمانی به تک‌تک کودکان آلمانی حاضر در صحنه می‌بینیم و همین باعث تمام شدن ماجرا می‌شود! این موقعیت کمدی فوق‌العاده زیرکانه نه تنها به پرداخت هرچه بهتر شخصیت گوئیدو کمک می‌کند، بلکه فضای فیلم را برای مخاطب جذاب‌تر و دلنشین‌تر می‌سازد.

اصولاً آنچه در فیلمنامه “زندگی زیباست” به وفور به چشم می‌خورد کارکرد و منطق حضور جزئیات به ظاهر بی‌اهمیتی است که با جلوتر رفتن فیلم نقش اساسی باورنکردنی‌شان را به نظاره می‌نشینیم. بعنوان مثال اعتقاد گوئیدو به قدرت درونی‌اش برای پرت کردن حواس آدمها یا موجودات اطرافش که در ابتدای فیلم در دو قسمت(صحنه خوابیدن گوئیدو با دوست قدیمی‌اش و فصل اپرا) به شکلی کمیک و به ظاهر بی‌اهمیت نشان داده می‌شود، در انتهای فیلم در پرت کردن حواس سگ سربازان آلمانی کارکرد ویژه و خاص خود را پیدا می‌کند و این چنین به رخ کشیدن قدرتمندانه جزئیات در فیلمنامه ما را وامی‌دارد تا در برابر دقت بیش از اندازه فیلمنامه‌نویسان “زندگی زیباست” یعنی روبرتو بنینی و وینچنزو کرامی، سر تعظیم فرود بیاوریم.

بطور کلی فیلم را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد:

درگیری گوئیدو برای ازدواج با دختر رویایی‌اش که هم‌کیش او نیست.

دستگیری گوئیدو و خانواده‌اش و سفر ناگریز آنان به اردوگاه کار اجباری

بر خلاف نیمه اول زندگی زیباست که به شدت سرگرم‌کننده، عاشقانه و جذاب است، نیمه دوم فیلم نمایشگر تلخی‌های زندگی تازه‌تشکیل گوئیدو است؛ البته همین نیمه دوم است که فیلم را شاخص و ممتاز می‌سازد. شخصیت گوئیدو در نیمه اول فیلم در شرایط عادی به محیط اطرافش نگاهی مثبت دارد و نظریه فیلم دقیقاً هنگامی به اثبات می‌رسد که با تغییر شرایط، گوئیدو نه تنها از دیدگاهش دست نمی‌کشد بلکه با استقامت بیشتر برای حفظ بنیان خانواده‌اش مبارزه می‌کند. به تمسخر گرفتن همه آنچه برای دیگران منفی یا تلخ به نظر می‌رسد، ویژگی است که بنینی آن را تا به آخر بعنوان بزرگترین مؤلفه فیلم به نمایش می‌گذارد و مرگ مظلومانه، ناگهانی و باورنکردنی گوئیدو در انتها، آخرین شلیک از منظر این دیدگاه زیبا به سوی مخاطب است. این مسئله آنقدر فکرشده و دقیق است که نشان ندادن مرگ گوئیدو توسط بنینیِ کارگردان، مخاطب را تا به انتهای فیلم در امید بازگشت گوئیدو و خط زدن فرضیه مرگ او نگه می‌دارد، حال آنکه گوئیدو مثل تمامی انسان‌های دیگر که روزی مرگ را در آغوش می‌کشند، تنها با زدن یک چشمک عاشقانه و پدرانه به پسرش، مرده است…. اما زندگی در نهایت با گوئیدو یا بدون او ادامه خواهد داشت…

 

نویسنده: علیرضا سید

منبع: فیلمروز

 

*****************************

 

[nextpage title=” انتقادات یک یهودی عصبانی از فیلم «زندگی زیباست» (سینمای بنینی)”]

۵- انتقادات یک یهودی عصبانی از فیلم «زندگی زیباست» (سینمای بنینی)

 

 

فیلم «زندگی زیباست» افسانه ای است که ادعای قصه زیبای عشق گوئیدو( بنینی ) را دارد. یک پیشخدمت خودمانی از شهر آرزو توسکان، و دورا ( نیکلتا براسکی) یک معلم اشراف زاده مدرسه. گوئیدو او را شاهزاده خانم خطاب میکند، دل اورا بدست میآورد و سوار بر اسب با او ازدواج میکند. از سال ۱۹۳۹ ما به پنج سال بعد میرویم، آنها صاحب پسری سیاه چشم به نام جاشوا (جورجیو کانتارینی) شده اند. بازی گوئیدو و جاشوا در حقیقت تجلیل بنینی از فیلم «پسر بچه» چارلی چاپلین و جکی کوگان کوچک در سال ۱۹۲۱ است.

علاقه به فیلم «زندگی زیباست» بستگی به دید شما نسبت به بنینی دارد. او در ایتالیا بواسطه نمایشهای تلوزیونی و فیلمهایش به گنجینه ملی ایتالیا تبدیل شده است و بسیاری نمیتوانند خنده خود را از دیدن فیلمهای «شب روی زمین» و «مغلوب قانون» جیم جارموش کنترل کنند. امثال من که کمدی بنینی را مزاحم و سردرد آور میدانند در اقلیت هستند. من از خودشیفتگی عصبی او عذاب میکشم. هر حرکت او التماس میکند: ” چشمتان را ازمن برندارید!”. ” نگاه کنید، من به خاطر شما روی میز میروم!”. او کپی ناشایستی از جری لوئیس و رابین ویلیامز است. ترکیب وحشتناکی از سستی و خود بینی.

چرا بنینی نتوانست با شروع فیلم زندگی زیباست مرا مجذوب کند؟… هی، این فقط یک فیلم احمقانه است که در نیمه دوم، جاییکه سازندگان این کمدی جاه طلبانه، راهشان را عوض میکنند، احمقانه تر و کشنده تر میشود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/10-Life-Is-Beautiful.jpgگفتگوی بنینی، آنجا که میگوید: ” من با فیلمنامه نویسم درباره گذاشتن من — یک کمدین – در یک وضعیت غریب صحبت میکردم”، دلیلی بر خودبینی اش در نیمه دوم فیلم است. در این اپیزود تکان دهنده، فیلم مانند «فهرست شیندلر» (اسپیلبرگ)، میشود. او در یک اردوگاه بی نام به عنوان پیشخدمت نازیها کار میکند. (تصور کنید، نژاد پرستان واقعی به یک یهودی کثیف اجازه میدهند به غذایشان دست بزند!).

به خوابگاه بر میگردیم، او لودگی میکند، یک چهره خوشحال بر بدنش دارد، در حالی که دیگر زندانیان ساکتند، میخوابند و سربه زیر هستند. در اردوگاه، زندگی با کار سخت روزانه میگذرد، نازیهای اندکی که دیده میشوند، کاملا خشک و بی روحند. افسوس که بعضی میمیرند، گرچه نشان داده نمیشود. ( بنینی: “خشونت آشکارا نشان داده نمیشود، زیرا این روش من نیست.”) در هر صورت گوئیدو جاشوا را متقاعد میکند که این اردوگاه مرگ در حقیقت یک بازی بزرگ فرضی برای کودکان است. درست نگاه کنید، پنهان شدنها و گرسنگی کشیدنها واقعا مسخره است.

زندگی زیباست تنها تیتر فیلم نیست، این فیلم سرزنش برانگیزی برای بنینی است. او در این فیلم معنایی از هولوکاست را تداعی کرده است که برای بیشتر یهودیان به معنای از دست رفتن میلیونها زندگی نیست. او افراد بسیار زیادی را در این اردوگاه نشان میدهد که زنده می مانند، درخشش خورشید، مزراع سبز، گلها و مخصوصا خانوادهایی که باقی مانده اند. بازماندگان زیادی که بنینی نشان میدهد، کاملا خوشحال به نظر میرسند. بجز یک نفر که زنده نمانده و برعکس میلیونها تن دیگر، در شب ومه رها شده است و تنها به صورت یک خاطره در فیلم یاد میشود.

“زندگی زیباست”. آیا میتوانید تصور کنید کسی را که از این واقعه جان سالم به در برده این را بگوید؟ زمانی که افراد باقیمانده انگشت شمارند و ترسان. با روحیه لبریز از نفرت نبود خدا و انسانیتی که به آلمانها اجازه چنین کاری را داده است.

بنینی میگوید: ” از نظر تاریخی شاید فیلم اشتباهاتی داشته باشد. اما این یک داستان در مورد عشق است نه یک مستند.” خیر، این مستند نیست. راه حل نهایی زندگی زیباست، یک احساس خوب است، یک چهره خندان از هولوکاست.

فیلم بنینی را برای خودتان نگه دارید. شاید شما فیلم را بپسندید مهم نیست چه مذهبی دارید، اما به نظر این یهودی منتقد، جایزه ای را که یهودیان اورشلیم به این فیلم داده اند توهینی به جماعت یهود است و هولوکاست نشان داده شده توسط این فیلم بسیار مشمئز کننده است.

ترجمه شده از سایت geraldpeary

 

منبع: سینمای بنینی

 

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم اسکاری روبرتو بنینی (درباره سینما)”]

۶- یادداشتی بر فیلم اسکاری روبرتو بنینی (درباره سینما)

 

بیشتر سناریوهایی را که بنینی نوشته است خودش کارگردانی و بازیگری ان را به عهده داشته است. اولین کارگردانی او فیلم تو مرا نگران میکنی بود. در ۱۹۸۳ برای نقش مریم مقدس در فیلم تو به من نیرو میدهی از یک هنرپیشه جوان به نام نیکولتا براسکی استفاده کرد که ارتباط آنها باعث ازدواجشان در سال ۱۹۹۱ گردید. او تا به امروز در پنج فیلم بنینی ایفای نقش کرده است. بنینی در امریکا با فیلمهای “زمین خورده قانون”، “شب روی زمین” و “پسر پلنگ صورتی” شناخته میشد اما در ایتالیا بیشترین شهرت او بخاطر نقشش در فیلم “جانی استاکینو” در سال ۱۹۹۲ بود که پرفروشترین فیلم سینمای ایتالیا لقب گرفت. از دیگر فیلمهای مطرح بنینی در این زمان میتوان به “هیولا” و “شیطان کوچک” اشاره كرد.

اما بزرگترین موفقیت بنینی در سال ۱۹۹۸ با “فیلم زندگی زیباست” بدست آمد. این فیلم یک کمدی در باره کشتارها و آدم سوزی های دسته جمعی نیست بلکه این فیلم یک کمدین در این مورد است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/5-Life-Is-Beautiful.jpgبه طور خلاصه داستان این فیلم در مورد شخص یهودی شوخی به نام گوئیدوست که تمام سعی خود را میکند که قلب دختری را که با مرد دیگری نامزد است را تسخیرکند. سرانجام آنها ازدواج میکنند.

اما این زوج و پسرشان به یک اردوگاه کار اجباری یهودیان تبعید میشوند. گوئیدو تمام سعیش را میکند تا این اوضاع را برای پسرش تحمل پذیر کند بدین صورت که چنان وانمود میکند که همه این کارها فقط یک بازی است برای بدست اوردن یک جایزه. فیلم به دنبال نمایش کشتارهای جمعی نیست بلکه فقط نشان میدهد یک پدرچگونه از فرزند خود محافظت میکند تا زیر بار حقیقت تلخ از پا در نیاید.

در پایان تراژدی همانطور که باید به وقوع میپیوندد. ما مردی را میبینیم که با هرچه که دارد میجنگد و به تنها طریقی که میدانسته پیروز میشود و هیچگاه زیبایی زندگی را منکر نمیشود.

این فیلم از کابوسهای زندگی پدر بنینی در زندان آلمانی ها استخراج شده که تنها راهی که میتوانسته درباره بی رحمی ها صحبت کند بی انکه افکار فرزندش را نابود کند رنگ امیزی آن با زندگی و خوشی ها بوده است. شخصیت گویدو در این فیلم ترکیبی از روبرتو و پدرش میباشد. بنینی میگوید ساخت این فیلم مانند پیدا کردن رنگین کمان در طوفان کار دشواری بود. او میترسید که هم یهودیها و هم غیر یهودیها او را از خود برانند. اگر او میخواست به حرف اطرافیان گوش کند این فیلم هیچگاه ساخته نمیشد. بنینی در این مورد میگوید اگر میخواستم از حرف پیروی کنم تا بحال مرده بودم. اما مهم نیست که او چه جنگ سختی با خود داشته است داستان او را رها نکرد و افسانیکه بین یک پدر و پسر اتفاق افتاد باعث شد که فیلم دنیا را تسخیر کند.

قبل از نمایش عمومی فیلم بنینی آنرا به کمیته یهودیان در میلان فرستاد و آنها نیز مانند پاپ فیلم را تایید کردند. اشتباه است اگر بگوییم همه این فیلم را تحسین کرده اند اما اکثر بینندگان این فیلم را ستوده اند.

فیلم نامزد ۹ جایزه اسکار شد و در نهایت ۳ جایزه برای بهترین فیلم خارجی زبان، بازیگری و موسیقی متن دریافت کرد.

 

منبع: درباره سینما

 

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی بر «زندگی زیباست» (talentedmoron)”]

۷- یادداشتی بر «زندگی زیباست» (talentedmoron)

 

 

بهترین راه پیروزی بر مشکلات و مصائب٬ خندیدن به آنهاست. این نکته ای است که روبرتو بنینی(Roberto Benigni)٬ کارگردان فیلم «زندگی زیباست» (Life is Beautiful – La Vita è Bella) سعی دارد به مخاطب عرضه کند. تنها فیلمی که توانست مرا هم به قهقهه وادارد و هم بگریاند.

این فیلم دارای دو بخش عمده است. در بخش اول٬ که بنینی فیلمنامه آنرا به طور مشترک با ویچنزو سِرامی (Vincenzo Cerami) نوشته است٬ گویدو (روبرتو بنینی) پیشخدمت رستورانی است که صاحب آن عموی خودش است. گویدو در این بخش مکررا به زنی به نام دورا (نیکولتا براچی – Nicoletta Braschi) بر میخورد که او را شاهزاده خانم میخواند. طی سلسله وقایعی بامزه٬ گویدو دورا را از ازدواجی ناخواسته با یکی از مقامات گردن کلفت شهر نجات می دهد. آنها با یکدیگر ازدواج می کنند و حتی با وجودی که موسولینی٬ دیکتاتور ایتالیا٬ موافقتنامه ای با هیتلر برای پیاده کردن سیاستهای او در مورد یهودیان ایتالیا امضا کرده است٬ به نظر میرسد که گویدو و همسرش زندگی آرامی را می گذرانند.

فیلم به پنج سال بعد میرود٬ جایی که گویدو صاحب یک کتاب فروشی شده است که به همراه همسر و فرزندش جاشوآ آن را اداره می کند. تقریبا اواخر جنگ جهانی دوم است که وضعیت یهودیان ایتالیا وخیم میشود. یک روز آلمانها به مغازه گویدو می روند و او و پسرش را با خود می برند. اما همسر گویدو که یهودی نیست٬ نیز تصمیم می گیرد با آنها راهی کمپ شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/4-Life-Is-Beautiful.jpgاز همان ابتدای ورود به کمپ٬ گویدو دست به ریسک بزرگی می زند و تمام داستان را در نظر پسرش٬ یک بازی می نمایاند. او به پسرش می گوید که آنها برای ورود به این بازی بلیط خریده اند و جایزه برنده این بازی یک تانک٬ آن هم نه یک تانک اسباب بازی٬ بلکه یک تانک واقعی است. جایزه ای که شوق را به چشمان پسربچه می آورد. او برای هر اتفاقی که در کمپ می افتد داستانی سرهم می کند تا پسرش پی به اصل ماجرا نبرد. یکی از زیباترین صحنه های فیلم٬ جایی است که وی بدون دانستن زبان آلمانی٬ تصمیم میگیرد حرفهای فرمانده آلمانی کمپ را برای بقیه ترجمه کند. او حرفهای خشن فرمانده را به گونه ای ترجمه می کند که گویی او در حال توضیح قوانین بازی برای شرکت کنندگان است.

تصور من این است که بنینی شخصیت واقعی خودش را در نقش گویدو بازی کرده است.از این منظر وی شباهت زیادی با جیم کری دارد. صحنه ای که بنینی از پله های مراسم اسکار بالا میرود و با ووپی گلدبرگ٬ مجری مراسم٬ کلنجار میرود یادتان هست؟ همیشه سرخوش٬ ساده لوح و خندان به ناخوشی‌های زندگی. بازی بنینی محشر و باورپذیر است و همین موضوع جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را نصیب وی کرد. انس و الفت بین گویدو و دورا (که همسر واقعی بنینی است) بی نقص است. ضرب آهنگ٬ کارگردانی و فیلمبرداری فیلم فوق العاده است.

البته این موضوع که کودکان تا چه حد باید در رویارویی با مشکلات محافظت بشوند٬ موضوعی مناقشه برانگیز است. در این فیلم قمار بزرگ گویدو (با ریسک بسیار بالا) به خوبی به نتیجه مطلوب میرسد. پایان احساسی فیلم٬ که مرا به گریه واداشت٬ فوق العاده قوی است چرا که تا انتهای فیلم نمی توانید حدس بزنید چه اتفاقی خواهد افتاد. من تا ساعتها پس از پایان فیلم٬ هنوز نمی توانستم باور کنم که چقدر استادانه این فیلم به انتها رسید.

واضح است که کاری که گویدو در فیلم می کند٬ در زندگی واقعی غیر ممکن است. این فیلم تنها استعاره ای است از تلاش یک انسان برای دوست داشتن و تمرکز بر زیبایی های زندگی٬ آن هم زمانی که به بدترین شکلی مشکلات از همه طرف هجوم آورده اند.

 

منبع: talentedmoron

*****************************

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم زندگی زیباست: La Vita E` Belle / Life Is Beautiful (P a r s P l a n e t)”]

۸- نقد و بررسی فیلم زندگی زیباست: La Vita E` Belle / Life Is Beautiful (P a r s P l a n e t)

 

خلاصه داستان

 

در ایتالیای دهۀ ۱۹۳۰، گوییدو، یهودی خوش مشربی است که به حرفۀ پیش خدمتی هتل رو آورده است. او به دختری زیبا به نام دورا دل می بازد و بی آنکه ملتفت باشد، رقیب ناشناس ِ، کارمندی فاشیست در آن شهر می شود. از جمله رفقایی که او دور و بر خود جمع کرده، پزشکی آلمانی است که مثل یک خارجی عادی در هتل روزگار می گذراند و در معمای کوچک عاشقانۀ او وارد می شود. دکتر به شکلی فانتزی برنامه های مربوط به دیدار آنها را دستکاری می کند تا عاقبت رفیقش را جایگزین آن فاشیست در زندگی دورا می کند. چند سال می گذرد. گوییدو و دورا ازدواج کرده اند و با پسر پنج ساله شان جاشوآ خوشند.

در اواخر جنگ و در یک برنامۀ اصلاح نژادی، یهودی های پراکندۀ شهر به دست فاشیست ها جمع آوری و با قطار به اردوگاه های مرگ منتقل می شوند. گوییدو بنا بر غریزه و برای تسلی پسرش می کوشد که حقایق را وارونه جلوه دهد و وانمود کند که همگی مشغول انجام یک بازی بزرگ هستند. با اینکه دورا یهودی نیست و می تواند زندگی اش را نجات دهد، اما تصمیم می گیرد همسر و کودکش را تنها نگذارد و همراه آنها به بازداشتگاه می رود. گوییدو از همان آغاز، برای حفظ روحیۀ فرزندش چنین وانمود می کند که همۀ ماجرا یک بازی است و هر کس در این بازی زودتر هزار امتیاز بیاورد، برندۀ یک تانک واقعی به عنوان جایزه می شود.

گوییدو موفق می شود بازی را ادامه دهد، اما شبی که خبر می رسد متفقین در راهند و به سراغ دورا می رود، به دست آلمانی ها کشته می شود. بازداشتگاه تخلیه می شود، آلمانی ها می گریزند و اسیران نیز آزاد می شوند. فردا که همه رفته اند، جاشوآ از مخفی گاهش بیرون می آید و در همان حال، آمریکایی ها هم سر می رسند و یکی از تانک ها به استقبال جاشوآ می آید.

به نظر می رسد که او پیروز شده و یک تانک برده است. ساعتی بعد جاشوآ از روی تانک، مادرش را در میان اسیران آزاد شده می بیند و به آغوش او پناه می برد.

***

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/3-Life-Is-Beautiful.jpgبعضی از آدم ها ذاتاً شوخ اند و با گفتار و رفتار و خلق و خوی خویش خنده می آفرینند و برخی دیگر، به زور خود را دلقک می نمایانند. روبرتو بنینی که هم کارگردان ِ این فیلم زیباست و هم بازیگر نقش اصلی، به یقین در دستۀ اول جا می گیرد. پس از تماشای فیلم، اصلاً نمی توان او را به دور از قامتی که به چشم آمده، در نظر آورد. سبکسری او مثل یک کودک ِ دبستانی آزاد و رهاست. او مجنون به نظر می رسد و خوب می داند چه کند تا این جنون را در کام تماشاگر شیرین کند. انگار زاده شده تا این نقش ِ به خصوص را در این فیلم ِ به خصوص بازی کند.

در یک تقسیم بندی، می توان نوع ِ کمدی موجود در فیلم را دو دسته کرد : یکی صحنه های کمیک خالصی که نیمۀ اول فیلم آکنده از آنهاست، مثل سکانس ملاقات دورا و گوییدو در کف زمین و زیر ِ میز غذا خوری ( با بازی بنینی و همسر واقعی اش )، و دیگری صحنه های خنده داری که در عین حال غمبار هم هست ؛ مثل سکانسی که گوییدو برای آرام کردن پسرش، کل ماجرا را بازی ای قلمداد می کند که برنده اش یک تانک ــ نه یک تانک ِ اسباب بازی، بلکه یکی از آن واقعی ها ــ را با خود به خانه خواهد برد! و به جوشو وعده می دهد که می تواند سوار بر آن شود و رانندگی اش را بر عهده گیرد.

یکی دیگر از صحنه های هجو آلود فیلم، جایی است که خطابه ای مضحک در باب برتری نژادی ِ ایتالیایی ها سر هم می شود. بر شمردن فضیلت و برتری در گوش های بزرگ و ناف شکیل، قطعه کمدی نابی است که در عین حال گزنده هم هست. در اوج فیلم، روحیۀ طنز پردازی گوییدو هم به اوج می رسد. در بند، آلمانی خشنی با عربده دستور ها را ابلاغ می کند و او به صورت ترجمۀ آزاد ــ یا ترجمۀ دلبخواهی ــ آن ها را برای پسرش به ایتالیایی بر می گرداند تا نترسد.

روبرتو بنینی در جشنوارۀ تورنتوی همان سال اعلام کرد که این فیلم، هم با مخالفت های سرسختانه ای از جانب سیاستمداران جناح راست ایتالیا مواجه شده و هم در جشنوارۀ کن، سبب رنجش گروهی از منتقدان ِ چپ گرایی شده که معتقدند خوشمزگی کردن در روایت ماجراهای مربوط به کوره های آدم سوزی، کار کثیفی است و این یعنی سوختن از هر دو سو! اما آنچه که غالباً ــ حتی سر سخت ترین مخالفان هم ــ دربارۀ آن اشتراک نظر دارند، این است که سیاست های نبوغ آمیز ِ این مرد یکه و تنها، خیلی دلچسب است. کاملاً واضح است که بنینی در پی ساختن ِ یک کمدی با موضوع هجو کوره های آدم سوزی نبوده است. او نشان می دهد که گوییدو چگونه از تنها ابزار در دسترس برای حمایت از فرزندش بهره می جوید. اگر او تفنگی میداشت، از این ابزار بهره می جست و به سوی فاشیست ها شلیک می کرد. اگر ارتشی داشت، در برابرشان صف آرایی می کرد و آنها را از میان می برد. اما حالا او فقط یک کمدین است و هیچ سلاحی در دست ندارد بجز کمدی. بنابراین با سلاح خنده به جنگ فاشیست ها می رود و کاری می کند که روحیۀ پسرش حتی تا لحظه های آخر حفظ شود. او در عین اسارت، هرگز مثل ِ یک اسیر تسلیم تقدیر نمی شود، بلکه با قدرت و درایت، مقاومتی جانانه را ترتیب می دهد. فیلم با ملایمت، با هر چیز ممکن در کوره های آدم سوزی شوخی می کند.

زندگی زیباست بسیار بیش از آنکه بیانیه ای دربارۀ نازی ها و فاشیست ها باشد، راجع به روح انسان است، دربارۀ خلاصی از بند است و دل بستن به هر آنچه که زیباست. دربارۀ امیدواری نسبت به آینده است، دربارۀ نیاز انسان به باور های قرص و محکم یا اوهام و خیالات است دد راجع به دنیایی پوشالی است که گاهی تجویزش ــ به جای واقعیت های تلخ جاری ــ برای کودکان واجب است.

زندگی زیباست توانست در سال اسکار بهترین فیلم خارجی را به خود اختصای دهد. رقابتی که همان سال « بچه های آسمان » ( مجید مجیدی )، در آن شرکت داشت و صد البته که تبلیغات گستردۀ زندگی زیباست این نوید را میداد که اسکار بهترین فیلم خارجی به سازندگانش خواهد رسید.

 

منبع: P a r s P l a n e t

*****************************

 

[nextpage title=” نقد فیلم«زندگی زیباست» (روزنامه اعتماد گیلان)”]

۹- نقد فیلم«زندگی زیباست» (روزنامه اعتماد گیلان)

 

نویسنده: کوروش مهیار

 

این فیلم به کارگردانی روبرتو بنینی، سوای از اینکه کاندیدای ۵۰ جایزه از جشنواره های مختلف بوده و بخشی را هم از بازیگری تا موسیقی وکارگردانی و تماشگران درو کرده است، تحسین شده منتقدین سینما و بینندگان آن بوده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/22-Life-Is-Beautiful.jpgاین فیلم داستان یک مرد پیشخدمت بنام گوییدوست که با خانم معلم اشراف زاده مدرسه ای با عشق آشنا و ازدواج می کند و چند سال بعد بها کودک پنج ساله شان جاشوا در جنگ جهانی دوم به اردوگاه نازی ها منتقل می شوند و مادر را از آنها جدا می کنند و لذا پدر در طول فیلمی درام کمدی و مفرح با خیسی چشمان بیننده سعی می کند تا اوضاع جنگی و پلشتی آنرا برای پسرش تحمل پذیر کند. سختی و احمقانه بودن جنگ و مرگ واعدام های آدم بزرگها را از او پنهان سازد. با حمایت از فرزندش برای او وانمود می کند که از لحظه دستگیری و در این اردوگاه مرگ، نازیها یک بازی بزرگ فرضی و هیجان انگیز برای کودکان و بزرگتر ها بوجود آورده اند تا در انتها ی این همه وقایع به نفر اول و قهرمان حوصله وتحمل جایزه بدهند. همه این محافظت های پدر از پسر برای این است که تا زیر بار حقایق تلخ از پا در نیاید و از حماقت های بزرگ آدم بزرگ ها به یاس نرسد. «مگه خوشحالی پدرت را نمی بینی. اون به تو فکر می کنه عزیزم». فراموشی عمیق ترین قسمت حافظه است. زمان بدون بازگشت می گریزد و او حتی به هنگام بردنش به پشت ساختمان اردوگاه توسط نازی ها احتمالا برای تیر باران، آنرا گرفتن جایزه تعبیر و پیروزی و افتخار را اصل زندگی یک پدر می نامد. و جاشوا در این سو صدای شلیک را جایزه ای به افتخار او می داند. از این رو است که در این فیلم کمدی لحظه های ناب در باب عظمت ایده های انسانی مهمان ما می شود. اینکه چقدر عشق به انسانها داریم و چقدر به فکر اطرافیانمان هستیم وچقدر به فکر خودمان. با چنین سبک دراماتیک کودکی پنج ساله می تواند وارد این تراژدی بوجود آمده توسط آدم بزرگها شود بی آنکه کشته شود و یا مغزش متلاشی گردد. در کنار پدری که از زمان تبعید بفکر سلامتی و ایمنی پسر و همسرش است و چندان به زندگی خود فکر نمی کند. این که چگونه عزیزان خود را از این شرایط دشوار و عجیب بوجود آمده بگذراند. از این فیلم هر کس با هر تفکری لذت خواهد برد. این ماجراها نه درجبهه های آلمان نازی و در همان زمان مشخص بلکه میتوان آنرا درهرجایی تصور کرد.. بوسنی و کوزوو و هرزه گوین عراق و افغان و امریکا… و هر جای دیگر با روش های غیر انسانی و احمقانه در پیش چشمان کودکان خندان و خانواده هایی که زیبایی زندگی را دوست دارند بوجود بیاورند. البته ربرتو بنینی کارگردان و بازیگر محبوب و مورد احترام ایتالیا بدون نمایش خشونت و وحشت اوج و ژرفای ناهنجاری را نشان می دهد. صحنه ها،موسیقی، دیالوگ ها و بازیگری و فضای فیلم بی نظیر است. مطمئنم که با دیدن آن در حالی که شاید از چشمان تر در این کمدی برخوردار شوید اما واقعا زندگی زیباست را درمی آبید و با آن همذات پنداری خواهید نمود. چرا که ذات این فیلم حافظ بیگناهان بوده و انسانیت زیادی در آن نهفته است. اینکه خوشبختی در میان بدبختی را برای کودک معنی می کند. و براستی ما هم از همین روزنامه اعتماد لعنت می فرستیم به هر چه جنگ که زندگی ها و عشق های نسل هایی را در کوران خود به خاکستر کشاند.

 

نویسنده: کوروش مهیار

منبع: روزنامه اعتماد گیلان

*****************************

 

[nextpage title=” شتاب بخشیدن به درمان با سینما: همذات پنداری (روزنامه اعتماد)”]

۱۰- شتاب بخشیدن به درمان با سینما: همذات پنداری (روزنامه اعتماد)

 

نویسنده: دکتر بهنام اوحدی

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/21-Life-Is-Beautiful.jpgپیشتر خاطرنشان می کنم که فیلم‌ها دنیای مراجعان را به شخصیت‌ها و طرح داستان فیلم پیوند داده و یک رشته الگوهای احساسی، اندیشه‌یی و رفتاری را برای بیماران به نمایش می‌گذارند تا آنها با این الگوها همذات پنداری کرده یا از آنها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم‌هایی همچون «پیانیست»، «زندگی زیباست»، «فهرست شیندلر»، «آمین»، «دفترچه سیاه»، «پرسپولیس»، «شیرهای جوان»، «زمستان اورلوگز»، «پسری با پیژامه راه راه»، «کتاب خوان»، «معجزه در سنت آنا»، «نبرد بریتانیا»، «مامور (عامل) هملیگ»، «پلی در دوردست»، «پایان حلقه»، «استرالیا»، «نبرد اکیناوا»، «نامه‌هایی از ایووجیما»، «جوخه»، «غلاف تمام فلزی»، «خط سرخ باریک»، «نجات سرجوخه رایان»، «تلفات جنگی»، «شمال و جنوب»، «کلبه عمو تم»،… و همان «کازابلانکا»، «بر بادرفته» و «اشک‌ها و لبخندها» نوستالژیک، دلنشین، دوست داشتنی و فراموش ناشدنی‌مان از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب بی‌همتای «انسان در جست وجوی معنا»ی دکتر «ویکتور فرانکل» به مراجعان درمانده و بی‌امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آنها تیره روزترین و نگون‌بخت‌ترین آفریده‌های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری از آدمیان در ازای تاریخ درد و رنج‌های سنگین‌تر و طاقت فرساتر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب شده‌اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند. درمانگر می‌تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آنها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد. همه این فیلم‌ها می‌توانند ارزش «نعمت»های به ظاهر عادی در دسترس زندگی روزمره مان را دوباره پیش چشم و ذهن آورند؛ نعمت‌هایی به ظاهر ساده و معمولی همچون «تندرستی و سلامت، آسایش و امنیت، آب آشامیدنی، غذا، گرما، روشنایی، پوشش، چهاردیواری اختیاری و…. از فیلم‌های بالا به ویژه در شتاب بخشیدن به روند و فرآیند «روان درمانی‌های شناختی – رفتاری»، برای اختلالات خلقی (به ویژه پیوستار افسردگی‌های یک قطبی و دوقطبی ملایم و خفیف)، اختلالات اضطرابی (به ویژه اختلال اضطراب فراگیر و اختلال ترس و هراس اجتماعی)، ویژگی (تریت)های پررنگ و اختلالات شخصیت (به ویژه منتقد- افسرده (دپرسیو)، پرهیزمدار- مردم گریز (اوویدنت)، نامطمئن- وابسته (دیپندنت)، منضبط- قانونمدار (وسواسی- جبری)، پرخاشگر- منفعل (پسیو- اگرسیو) و بحران‌های خلقی – اضطرابی شخصیت‌های پررنگ و مختل کلاستر B (اختلال سازگاری)، اختلالات شبه جسمی ‌(سوماتوفرم)، اختلالات خواب، اختلالات خوردن، اختلالات روانی – جنسی و زناشویی برخاسته از تنش، استرس، اضطراب و افسردگی و برخی حالات، اختلالات و اپیزودهای روان پریشانه (سایکوتیک) خفیف می‌توان سود جست. به دلیل اهمیت افزون تر و کاربرد ویژه برخی از این فیلم‌ها به شماری از آنها بیشتر می‌پردازم.

 

پیانیست

فیلم به داستان اندوهبار سرنوشت جبرآلود آدمیان در رخدادهای ناگوار زمانه می‌پردازد اما در همین حال، نشان می‌دهد هوشمندی و دوراندیشی در پرتو «اختیار»، «اراده» و «انگیزه» برای بقا، زنده ماندن و پشت سر گذاشتن این رخدادهای ناگوار، می‌تواند فرجامی‌ خوشایند را در پی داشته باشد. فیلم در عین حال به جایگاه برتر هنرمندان و آفرینندگان (نخبگان) در اجتماع می‌پردازد و به روشنی جملات نغز «سعدی» شیرین بیان در «گلستان سعدی» را پیش ذهن می‌نشاند که «صاحب فضل و هنر هر جا رود، قدر بیند و بر صدر نشیند». پایان واقع بینانه فیلم هر چند برای هنرمندان خوش و دلنشین است، اما برای سیاست بازان و نظامیان گاه در فراز و بسیار در فرود، با اندوه و افسوس همراه است،

 

زندگی زیباست

این ساخته ماندگار و بی همتای «بنینی» ایتالیایی، فیلمی ‌بسیار ارزشمند در فیلم درمانی‌های مبتنی بر روان درمانی‌های شناختی -رفتاری است. فیلم آشکارا به نقش و ارزش سود جستن از مکانیسم دفاعی پخته (رسیده و بالغانه) و کارآمد «طنز و مزاح» در رخدادهای ناخوشایند و حتی دلخراش زندگی روزمره می‌پردازد. نگرش فیلم به اثرگذاری و کارآمدی «طنز و مزاح»، شاید در نگاه نخست «گزافه گونه»، (اغراق آمیز) پیش چشم و ذهن نشیند اما به نیکی و سودمندی، همان پند ماندگار و تیزبینانه «عبید زاکانی» را در ذهن بیمار و مراجع زمزمه می‌کند که «رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی». آری، واقعیت عریان و نمایان این است که بسیاری از «ناکامی»های فردی، ملی و بین المللی را در کوتاه زمان، با هیچ «اما و اگر تاریخی» نمی‌توان دگرگون ساخت، اما با اندکی درایت، دوراندیشی، هوشمندی و پختگی می‌توان از «طنز و مزاح»، اکسیری جان افزا، سپری توانمند و سنگری ستبر پدید آورد تا حتی در بازداشتگاه «کشتار صنعتی» آدمیان بی‌گناه، لحظه لبریز از تهدید و هراس مرگ را به صحنه سرشار از مسخرگی تبدیل کرد و دلشوره و وحشت را زدود و همه را در شگفتی ژرف و شگرف فرو برد، چگونه اینچنین پختگی و رسیدگی شخصیتی را گزافه آمیز و ناواقع بینانه می‌پنداریم، در حالی که اشعار نغز «ایرج میرزای شیرین سخن» را در آن هنگامه تاریخی واپس زده پرافسوس و اندوه، پیش چشم و ذهن داریم و هر از چند گاه، مشتاقانه داستان‌های زندگی پندآموز و آیینه عبرت شادروان «رضا ارحام صدر اصفهانی» را پذیرا می‌شویم؟، شماری از آشنایان همشهری من، زنده یاد استاد «ارحام صدر» را در باغ رضوان (گورستان نوین اصفهان) در حال جست وجو در میان آرامگاه‌های پر شده و پر نشده، چند روزی پیش از مرگ نابهنگامش دیده بودند. دل نگران و شتابان از او پرسیده بودند؛ «شما تک و تنها اینجا چه می‌کنید؟،» شهرآشوب بازیگوش و شوخ و شنگ زنده رود (که بیش از ۳۰ سال اندوه جانفرسای «فلج مغزی مادرزاد» نوه عزیزتر از جان را تا واپسین دم در جگرش پایدار و ماندگار داشت) با حاضرجوابی و زبان بازی همیشگی و لهجه شیرین اصفهانی اش بی‌درنگ پاسخ گفته بود؛ «هیچی جونم، دارم پرو می‌کنم،»

 

نویسنده: دکتر بهنام اوحدی

منبع: روزنامه اعتماد

*****************************

 

[nextpage title=” گفتگویی کوتاه با روبرتو بینینی (پایگاه کلیمیان ایران)”]

 

۱۱- گفتگویی کوتاه با روبرتو بینینی (پایگاه کلیمیان ایران)

گفتگو از: فرانسوا گورین و ونسان رمی

 

داستان این فیلم از سال ۱۹۳۹ در کشور “ایتالیا” آغاز می شود. “گوییدو” یک جوان یهودی است که به عنوان پیشخدمت در یک هتل کار می کند. او به دختر زیبا و ثروتمندی به نام “دِوُرا” علاقمند می شود و در این حال نمی داند که “دورا” قرار است با جوانی که عقاید فاشیستی دارد، ازدواج کند. “گوییدو” با یک پزشک که در هتل آنها اقامت دارد، دوست می شود. این پزشک به شکلی طنزگونه به “گوییدو” کمک می کند تا بتواند دل “دورا” را به دست بیاورد. تا اینکه سرانجام “دورا” با وجود مخالفت خانواده اش، با “گوییدو”ی فقیر ازدواج می کند. چند سال می گذرد و “دورا” و “گوییدو” پسری ۵ ساله به نام “جاشوا” دارند و زندگی خوبی را می گذرانند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/19-Life-Is-Beautiful.jpgدر این زمان جنگ جهانی دوم سایه ی شوم خود را در اکثر کشورها و از جمله “ایتالیا” ظاهر می سازد. یهودیان از شهرها به اردوگاههای مرگ منتقل می شوند. “گوییدو” برای اینکه پسرش – “جاشوا” – روحیه ی خود را نبازد و وحشت نکند، همه ی آن رویدادها ر برای او یک بازی ساختگی توصیف می کند و با طنز و خنده سعی دارد پسرش را خوشحال نگه دارد. “دورا” که یهودی نیست، به اردوگاه مرگ فرستاده نمی شود و مجبور نیست به آنجا برود. اما عشق و علاقه به شوهر و فرزندش نمی تواند او را جدای از آنها نگه دارد. پس “دورا” هم به همراه آنها راهی اردوگاه مرگ می شود….

درباره ی فیلم :

فیلم زیبای “زندگی زیباست” در آخرین مراسم اسکار (۱۹۹۸) موفق شد عنوان بهترین فیلم خارجی را از آن خود کند.

کارگردان این فیلم – “روبرتو بنینی” – که خود فیلمنامه ی آن را نیز نوشته، نقش اول بازی در این فیلم را بر عهده دارد. او در مراسم اسکار ۱۹۹۸ جایزه ی بهترین هنرپیشه ی مرد نقش اول را نیز گرفت.

به نظر منتقدین، این فیلم دیدنی و تکان دهنده یک شاهکار سینمایی است. در این فیلم شاهد زندگی غم انگیز یهودیانی هستیم که به اردوگاههای مرگ منتقل می شوند و جز کوره های آدم سوزی سرنوشت دیگری انتظار آنها را نمی کشد. ب این حال در لایه ی ظاهری فیلم، ما شاهد یک اثر کمدی و خنده آور هستیم. بیننده با تماشای این فیلم، در حالی که بغضی در گلو دارد، با صدای بلند می خندد. و خلق چنین اثری که احساسی دوگانه به بیننده منتقل می کند، کار ساده ای نیست. “روبرتو بنینی” کارگردان متبحری است که توانسته از عهده ی این کار سخت برآید.

“زندگی زیباست”، امید به زندگی را در سخت ترین شرایط نشان می دهد.

فیلم ب این جملات آغاز می شود: این یک داستان ساده است، اما بازگو کردن آن کار ساده ای نیست. مثل تمام داستانها، این ماجرا پر است از غمها و شادی ها…

“روبرتو بنینی” هنرمند سابقه داری است که قبلا هم چهره ی خوبی از خود نشان داده بود. بنابراین دست اندرکاران هنر می توانستند پیش بینی کنند که او یک روز شاهکاری را خلق کند؛ شاهکاری که در آن یک یهودی به نام “گوییدو” در اردوگاه مرگ “هیتلر”، آوای زندگی سر می دهد…

آنچه در ادامه ی می خوانید گفت و گویی است با “روبرتو بنینی” کارگردان و بازیگر فیلم “زندگی زیباست”:

 

چه شد که به فکر خلق چنین داستانی که مربوط به فجیع ترین حادثه ی قرن بیستم – جنگ جهانی دوم – است، افتاده اید؟

– مدتها بود که در اندیشه ساخت چنین فیلمی بودم. مثل اینکه به من الهام شده بود باید این فیلم را بسازم.

البته ماجرای تلخ کشتار یهودیان نیز مرا تحت تاثیر قرار داده بود. اوایل کمی می ترسیدم، اما بالاخره انگیزه هایم مرا به طرف اجرای این رویا کشاند. “چارلی چاپلین” که استاد همه ی ماست، همیشه در شاهکارهایش اوج تلخی را به زبان خنده به بیننده نشان می داد. “توتو” – کمدین معروف – هم می خواست همین کار را بکند.

من نخواستم یک فیلم کمدی را کارگردانی بکنم، بلکه می خواستم فیلمی بسازم که فاجعه ی تلخ “هالاکاست” را در لایه ای از خنده بپوشاند و به بیننده منتقل کند. من یک چنین عقیده ای برای ساخت این فیلم داشتم می خواستم زیبایی زندگی را در بدترین شرایط به مردم نشان بدهم.

آیا ساختن یک چنین فیلمی به وسیله ی شما که یهودی نیستید، کاری جسورانه نبوده است؟

– شخصیت اصلی فیلم من یک یهودی است، که البته خودش هم خیلی به یهودی بودنش توجه ندارد. من فکر نمی کنم که برای تعریف داستان ساده و شفاف این فیلم نیازی به این باشد که کارگردان آن یهودی باشد.

با تمام این احوال، همیشه ادبیات و فرهنگ یهود برای من تحسین برانگیز بوده. من علاقه ی خاصی به یهودیانی چون “ایزاک بشویس سینگر” – داستان سرای بزرگ و برجسته دارم و همینطور “پریمولوی” – دانشمند و نویسنده ی یهودی ایتالیایی – که حدود ۱۵ سال با او آشنایی نزدیک داشتم – وقتی فیلمی با اقتباس از زندگی لوی به کمک “مارکو فرری” درست می کردیم، در تمام مدت ساخت این فیلم من به “پریمولوی” می اندیشیدم و بارها احساس کردم که وجودم با اوست…

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/17-Life-Is-Beautiful.jpgشما موضوع دشوار و خطیری ر برای یک چنین کاری انتخاب کرده اید: داستان یک تبعیدی که می خواهد واقعیت تلخ اردوگاههای مرگ را انکار کند…

– بهترین وسیله برای نفی یک موضوع، به استهزا گرفتن نکات غیر معقول آن است. وقتی “گوییدو” – شخصیت اصلی فیلم – برای نجات پسرش وانمود می کند که تبعید به اردوگاه مرگ یک بازی بزرگ است، درست در همین زمان است که ناگهان خود را در میان اردوگاه می بیند. یعنی گرچه با واقعیت روبروست، اما آنرا به باد تمسخر می گیرد. انسان در چنین شرایطی بسیار وحشت زده است. انکار واقعیت در چنین شرایطی بسیار دشوار است.

از سوی دیگر، بچه موضوعاتی ر برای پدرش آشکار می کند که او قبلا از آنها خبر نداشته است. مثل این موضوع که قرار است آنها را در کوره بسوزانند و از روغن بدنشان صابون بسازند و… در این مرحله است که من می گویم انسان در “خط ظلمت” قرار می گیرد، یعنی همه چیز را غیر واقعی می پندارد و انکار می کند، در حالی که در درون خود از واقعیت آگاه است ولی اصرار دارد که این واقعیت تلخ نباید وجود داشته باشد. مجسم کردن یک چنین تضادی کار بسیار دشواری است.

آیا شما فکر می کنید با سلاح خنده می توان تلخی و اندوه را نشان داد؟

– “آدورنو” گفته بود که : پس از “آشویتس” دیگر نمی توان شعر سرود. اما همین جمله، خودش یک جمله شاعرانه است و از یک سروده چیزی کم ندارد. پس این خود یک تضاد است. وقتی که به من می گویند کمدی نمی تواند تلخی و غم را توصیف کند و تراژدی و فاجعه را به تصویر بکشد، من ناراحت و آزرده خاطر می شوم. من به هیچ وجه نمی توانم این حرف را قبول کنم. همیشه طنز می تواند به طرز هنرمندانه ای واقعیت را به تصویر بکشد و در این میان احتیاجی به حذف هیچ بعدی از واقعیت نیست.

البته من به عقاید کسی مثل “الی ویزل” احترام می گذارم و او را درک می کنم اگر می گوید : تنها جواب ممکن به فاجعه ی آشویتس “سکوت” است. اما من خودم اعتقاد دارم که در این باره باید حرف زد. من “سکوت” را نمی پذیرم.

آیا در صحنه ای که بچه مادرش را پیدا می کند، کمی اغراق نکرده اید؟

– من نمی توانستم وجود آن بچه را نادیده بگیرم. به نظر من دو انتهای دیگر می شد برای فیلم فرض کرد که البته من نمی تواستم آن دو را بپذیرم و در انتهای فیلم جای دهم، یکی اینکه؛ “افراد خانواده دوباره بدون هیچ مشکلی دور هم جمع بشوند”، که چنین داستانی دروغ و باور نکردنی به نظر می آمد. و یا اینکه : “مادر ناپدید بشود”، که در این صورت انتهای داستان پر راز و رمز در می آمد و شاید “یک خانواده ی مقدس” را در ذهن تداعی می کرد. من می خواستم فیلمی بسازم که همه ی انسان ها آن را بپذیرند. بنابراین عجیب نیست که کاتولیک های ایتالیایی اینقدر از این فیلم خوششان آمده و از آن استقبال کرده اند.

 

گفتگو از: فرانسوا گورین و ونسان رمی.

منبع: پایگاه کلیمیان ایران

 

*****************************

 

[nextpage title=” مصاحبه روزنامه گاردین با روبرتو بنینی در مورد فیلم زندگی زیباست (سینمای بنینی)”]

۱۲- مصاحبه روزنامه گاردین با روبرتو بنینی در مورد فیلم زندگی زیباست (سینمای بنینی)

 

 

– میخواهیم در مورد فیلم «زندگی زیباست» صحبت کنیم. این پنجمین فیلمی است که شما کارگردانی کرده اید و بسیار متفاوت تر از دیگر فیلمهای شما به عنوان بازیگر و کارگردان میباشد. یک موضوع قوی دارد، یک کمدی است یا در آن کمدی دارد. چه چیز باعث شد فیلمی در مورد هولوکاست (کشتار و آدم سوزی دسته جمعی یهودیان در جنگ جهانی دوم) به این شیوه بسازید؟… انگیزه شما چه بود؟

من فکر میکنم هولوکاست به همه مربوط است. وقتی شما درباره آن مطالعه میکنید دیگر همان شخص سابق نیستید. انگیزه ساختن این فیلم از کتاب یا شخص خاصی به من القا نشد.

در ایتالیا، کشوری که فاشیسم در آن متولد شد، ما با هولوکاست رابطه بخصوصی داریم، اما این واقعه تاریخی به هرکسی مربوط میشود. آن بخشی از انسانیت است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/6-Life-Is-Beautiful.jpgمن در باره فیلم بعدیم همراه با فیلمنامه نویسم فکر میکردم. وقتی شما درباره فیلم بعدیتان فکر میکنید مانند این است سعی میکنید یه ملودی بسازید. ما درباره چیزهایی مانند رم باستان، زن روسی، چه میدانم سگ اسپانیایی… فکر میکردیم و ناگهان ما نوع دیگر از فیلم را تالیف کردیم، بسیار جالب و سرگرم کننده. قصه مردی در یک اردوگاه کار اجباری، گفتن چیزی شبیه این به یک کودک :” آیا خوشحالی، پدرت رو میبینی، اون به توفکر میکنه!” قصه جالب و قابل لمسی بود. فیلمنامه نویسم گفت که ما باید روی این ایده کار کنیم. ایده قراگرفتن من به عنوان کمدین در یک موقعیت غریب. من عاشق این ایده شدم. سینما احساس است و وظیفه من تلاش برای دسترسی به زیبایی است. هدف این بود، اما من میترسیدم.

پس از رسیدن به این ایده، نمیتوانستم بخوابم، به خود میگفتم که باید شجاع باشم. مثل اینکه وقتی شما عاشقید، باید شجاع باشید و من فکر میکنم آنقدر شجاع هستم که این مصاحبه را با شما به زبان انگلیسی انجام میدهم! اینطور نیست؟ من این بارقه روشن را دنبال کردم. یک ستاره در آسمانی که تماشا میکردم.

– چه اتفاقی افتاد وقتی فیلمنامه را به تهیه کنندگان خود نشان دادید و گفتید میخواهم یک فیلم در این مورد بسازم؟ عکس العملشان چگونه بود؟ مردم چه گفتند؟ بله، این ایده خیلی خوبیه!؟ آیا شما حمایت خوبی در ایتالیا بابت ساخت این فیلم داشتید، یا خیر؟

خوب من در ایتالیا به علت موفقیت فیلمهای قبلیم، کم و بیش آنچه را که میخواهم انجام میدهم. گرچه بعضی میگفتند که چرا میخواهم فیلمی در این مورد بسازم؟ موضوع این است که یک بازیگر در جلوی مردم بازی میکند نه پشت سر آنها. اگر مردم بتوانند اعمال شما را پیشگویی کنند شما باخته اید! در هر صورت من با خودم صادق بودم. من عاشق این ایده بودم و نمیتوانستم بایستم. من میخواستم دینم را به هولوکاست ادا کنم. خوشبختانه یک فیلم نمیتواند دنیا را عوض کند، با این حال من هنوز میخواستم همه چیزم را روی این فیلم بگذارم. من همیشه این کار را میکنم، علی الخصوص در اینجا، من همه چیزم را روی این فیلم گذاشتم.

البته من ترسیده بودم، زیرا یک پیش داوری علیه کمدین هایی که کارهایی شبیه این انجام میدهند، وجود دارد. هولوکاست یک تراژدی غمناک است، بنابراین عکس العملها قابل فهم است. بعضی از مردم فکر میکنند با این موضوع نمیتوان به صورت کمدی برخورد کرد، اما به نظر من تنها کمدینها میتوانند به اوج یک تراژدی برسند. این مانند دوزخ دانته است ( کتاب کمدی الهی دانته، در مورد دانته و بنینی در جای خودش صحبت خواهم نوشت.) جایی که میگوید : “هیچ غمی بزرگتر از این نیست که در بیچارگی به یاد اوقات خوش بیافتید.”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/62-Life-Is-Beautiful/62-Life-Is-Beautiful/9-Life-Is-Beautiful.jpgبه همین دلیل است که نیمه دوم این فیلم بسیار تاثرانگیز است، زیرا ما درباره نیمه اول که پر از خوشی و خنده بود فکر میکنیم.

در نیمه دوم من یک شیرین کاری میکنم، پایینترین نوع شیرین کاری در کمدی این است که یک مرد شبیه زنان لباس بپوشد، اما پوشش زنانه من کسی را نمیخنداند! این پوشش جهت نجات زندگی پسرم استفاده میشود، این نهایت تراژدی و وحشت است. به همین علت است که شما نمیتوانید بخندید. شما میخندید، اما قلب شما شکسته و صد تکه میشود!

نیازی به احساساتی کردن فیلم نبوده است. شاعر میگوید: ” فراموشی عمیق ترین قسمت حافظه است.” هیچکس نمیتواند این را فراموش کند. ما عمیقا میدانیم که چه اتفاقی میافتد، بنابراین من از احساس گرایی دوری کردم. در ازا علائم های کوچکی ساخته ام که نشان دهد، چه اتفاقی میافتد.

در ایتالیا از من میپرسیدند، چرا میخواهی این فیلم را بسازی؟ و من گفتم، بسیار خوب، ممکن است من تعدادی از بینندگانم را از دست بدهم، اما من مجبورم کاری را که دوستش دارم و به آن ایمان دارم، انجام دهم. گرچه خودم هم میترسیدم. من فیلمنامه را به کمیته یهودیان در میلان فرستادم و آنها به من گفتند: ” این نمیشه، غیر ممکنه، از نظر دینی درست نیست!” اما من یک بازیگرم نه یک مستند ساز و مورخ. من میدانم که چیزهایی در نیمه اول وجود دارد که کاملا ساختگی است. در آن زمان یک مرد یهودی نمیتوانست با یک دختر غیر یهودی ازدواج کند، کاملا غیر ممکن بود. همچنین اجرای اپرای فرانسوی میسر نبود، زیرا موسولینی آن را ممنوع کرده بود. بنابراین من میدانستم که این وقایع از نظر تاریخی درست نیست اما آنها را عمدا انجام دادم، همان کاری را که در نیمه دوم نیز کردم. مثلا مشخص نیست که اردوگاه در کجاست. ایتالیا یا آلمان؟ فرض کنیم آلمان چون بازیگران آلمانی صحبت میکنند. من نمیخواستم بگویم اینجا آشویتس یا برکناو (نام دو اردوگاه معروف) است، زیر هرکسی میتواند به من بگوید که شبیه آنها نیست. من میخواستم کاملا آزاد باشم، ما میدانیم که هیچکدام از اردوگاهها در کوهستان نبوده اند، به همبن علت من این نقطه کوهستانی را پیدا کردم تا نشان دهم که همه چیز ساخته ذهن من است. این یک مستند و روایتی از هولوکاست نیست.

احتمالا با این فیلم من تعدادی از بینندگانم را از دست خواهم داد، اما من نمیتوانم چیزی را که دوست دارم انجام ندهم. در کمال شگفتی من، این فیلم بالاترین درجه موفقیتی را که تا کنون در ایتالیا داشتم را به من داد و مردم نامه های فراوانی برایم نوشتند که نمیدانم چگونه از مردم به جهت این عکس العملشان تشکر کنم.

 

سوالات بیننده گان:

– برای یهودیان ارتدکسی که از فیلم شما به علت وارد کردن کمدی در هولوکاست انتقاد کرده اند، چه پاسخی دارید؟

خوب افراد کمی این عقیده را دارند. من واقعا نمی فهمم، آنها فیلمهای زیادی درباره هولوکاست داشته اند و این اولین بار است که یک کمدین فیلمی در این مورد به روشی دیگر میسازد. من نمیدانم چرا آنها مرا متهم میکنند، زیرا نیمه دوم فیلم یک تراژدی واقعی است. من واقعا نمیتوانم به این سوال جواب دهم و در این مورد خیلی متاسفم.

سادگی فیلم باید پیغام خود را رسانده باشد. قبل از همه این یک داستان عشقی است. من به پسرم واقعیت را نمی گویم، این یک بازی است، زیرا این تنها راهی است که یک پسر پنج ساله میتواند وارد تراژدی شود، بی انکه کشته شود یا مغزش متلاشی شود. فیلم حافظ بیگناهان است و انسانیت زیادی در آن نهفته است و این سادگی و صداقت است که ما را به خدا نزدیکتر میکند.

فکر میکنم تنها شهادت بازماندگان، تاریخ نویسان و بزرگی حقیقت است که میتواند آنچه را که به واقع در هولوکاست رخ داده را شرح دهد. من قادر نیستم مانند اسپیلبرگ یا اسکورسیزی خشونت را مستقیما نمایش بدهم، روش من دوری از خشونت و هراس است. من هیچگاه خشونت و وحشت را مستقیما نمایش نمیدهم، اما وجود آن همه جا احساس میشود.

میگویند شبی فرانس کافکا برای خوابیدن در خانه دوستش میماند اما چون اتاقها را نمیشناخته به اتاق خواب پدر دوستش میرود و میگوید: ” ببخشید، نمیخواستم مزاحم شوم، فکر کنید مرا خواب دیده اید!”

بنابراین فیلم مرا نیز یک خواب فرض کنید. من دوست ندارم کسی با این فیلم ناراحت شود، این فقط یک رویاست.

– آیا کمدی در زندگی روزمره شما نقشی دارد؟

من دوست دارم شبیه گوئیدو باشم، بازیگر نقش اصلی فیلم، زیرا او به عنوان یک مرد و یک پدر الگوی من است. او در زندگی همسرش یک هدیه بزرگ آسمانی است، بنابراین فکر میکنم من مرد بسیار خوشبختی هستم که در این قضیه شراکت دارم. من باید از نیکلتا براسکی تشکر کنم، زیرا او اینجاست و به عنوان یک بازیگر کمک واقعا زیادی به من کرد. من باید از وی تشکر کنم زیرا در هنگام ساخت فیلم من به او چیزهای سخت و غمگین بسیاری تحمیل کردم که برای هرکس دیگری غیر قابل تحمل و اجرا بود، اما او اینکار را انجام داد و من از او عمیقا تشکرمیکنم. این یک هدیه و بازیگر، شگفتی است که خدا به من ارزانی کرده است. به همین علت است که دوست دارم شبیه گوئیدو فیلم باشم. سعی میکنم اما مطمئن نیستم که بتوانم مانند گوئیدو معجزه کنم.

– آیا رابطه ای بین فیلم دیکتاتور بزرگ و زندگی زیباست وجود دارد؟

بله، البته. هر چیزی که کمدینها انجام میدهند، به طور مسقیم یا غیر مستقیم، وام گرفته از چارلی چاپلین است، زیرا او سلطان کمدی است. این فیلم علاوه بر دیکتاتور بزرگ به فیلم بچه (چارلی و پسر) نیز ارتباط دارد. زیرا این داستان محافظت از یک بچه است. یک بیعت مستقیم در اینجا با فیلم دیکتاتور بزرگ وجود دارد. شماره من مانند چارلی چاپلین در دیکتاتور بزرگ ۳۷۹۷ است.

– به نظر میرسد شما در کمدی خود روی صحبت کردن خیلی تاکید میکنید، چه میکردید اگر نمیتوانستید صحبت کنید؟

سوال بسیار جالبی است. من یک داستان گوی واقعی هستم، من عاشق داستان سرایی ام. این قدیمیترین پیشه در دنیاست… بنابراین به سختی میتوانم تصور کنم که داستانی تعریف نکنم. موضوعات زیادی برای داستان سرایی پیش میآید اما… واقعا سوال سختی است و نمیتوانم پاسخ دهم.

 

گفتگو از گاردین

منبع: سینمای بنینی

 

*****************************

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

54
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
54 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
31 Comment authors
دانلود فیلم جدید سینمایی طنز پنجشنبه 24 خرداد 97 – اخبارrahaviroseHosein.mDexter Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
مصیب شهبازی
Guest
مصیب شهبازی

ادوارد نورتون:آقای روح الله هیچ درکی از سینما و فیلم شناسی ندارن
ومتآسفانه حرف مفت میزنند

احمق جون شما بیا چندتا دلیل بیار که این فیلم خوبیه این فیلم رتبه اش بالاست از نظر خیلیها خوب بوده که اینجاست شما چندتا دلیل درست حسابی بیار حرف مفت شما میزنی که شعور نداری برو دوغتو بنوش

لیلا اکبرزاده
Guest
لیلا اکبرزاده

😆 من متن های قشنگ می خواهم.

Hamit
Guest
Hamit

من نمي دونم چه اصراريه كه اهداف خاص رو نسبت بدن به فيلما !! اقا اين فيلم اومده نشون داده كه در جريان يه جنگ چطور يه پسر از فرزند مراقبت مي كنه ، چطور تلاش مي كنه تا اب تو دل بچش تكون نخوره ! چطور وقتي مي تونه پنهان بشه و جونشو نجات بده ميره دنبال پيدا كردن زنش ! چطور وقتي گير ميفته و مي دوني چيزي از عمرش نمونده بازم وقتي از جلوي بچش رد ميشه اجازه نميده بچش ترس رو احساس كنه ! اين فيلم مي خواد زيبايي هاي عشق و فداكاري رو نشون بده… ادامه »

ادوارد نورتون
Guest
ادوارد نورتون

آقای روح الله هیچ درکی از سینما و فیلم شناسی ندارن
ومتآسفانه حرف مفت میزنند

ادوارد نورتون
Guest
ادوارد نورتون

بسیار معنادار بود

iaiaintm
Member
iaiaintm

در یک کلمه میگم محشر بود

مجتبی
Guest
مجتبی

یکی از بهترین فیلم هایی بود که ۳ سال پیش دیدم ولی هنوزم بهترین فیلمه که بهش فکر میکنم.فیلمهای فهرست شیلدرز .یکشنبه غمگین. انتخاب صوفی.پیانیست و احیای آدام هم عالین جزئ فیلم های انسان سازن.

saeed arj
Guest
saeed arj

من از دیدن این فیلم بسیار لذت بردم.به نظر من همه قواعد فیلم سازی در این فیلم رعایت شده. اعم از فیلم نامه موسیقی صحنه و … در اصل همه چی تو این فیلم حساب شده بود. از دعوای اون دو تا پسر اول فیلم تا رنگ سبز اسب و سخنرانی المانی و ترجمه نقش اول. یه اثر موفق

mostafalotfi
Guest
mostafalotfi

فیلم خوبی بود
ولی لعنت به جفتشون
هم یهود هم نازی ها
جفتشون سگ صفتن

روح الله
Guest
روح الله

فیلمی بسیار معمولی و تقلیدی مسخره از فهرست شیندلر.

فرزاد ss
Guest
فرزاد ss

mamallyy: روزبه اورک:هیتلر برای اینکه به قدرت برسه حدود دومیلیون هموطنش رو کشته قابل توجه اونایی که میگن تاریخ رو ملت پیروز مینویسه اگه هیتلر پیروز میشد تاریخ رو اونطور که دوست داشت نمی نوشت؟ ضمنا قبل ازاینکه به قدرت برسه یک قلدر بود که آرادیخواهان رو قلع وقمع میکرد ودوباره ضمنا انسان عاقل نژادپرست میشه؟آدم اعتقادداشته باشه زمین گرد نیست عاقلانه ترازاینه به نژادبرتراعتقادداشته باشه دو میلیون هموطنش رو کشته؟؟؟! چطور من در هیچ کدوم از کتابهای جنگ جهانی و مستندهای پخش شده در شبکه History این رو ندیدم؟؟ میشه مستندی یا یه چیزی معرفی کنی ما هم روشن… ادامه »

فرزاد ss
Guest
فرزاد ss

فیلم زیبا و با مفهومی است فیلم همه چیزهای مادی که برای ما بزرگ کردن رو دست می اندازه و مسخره نشون میده و در عوض چیزهایی که شاید ما بهش بیتوجهیم رو به زیبایی جلوه میده

کارن سلیمی
Member
کارن سلیمی

به نظرم فیلم هیچ مشکلی نداشت عالی بود.ولی یه نکته جالب اینه که همیشه اسم این فیلمو با فیلم It is a wonderful life اشتباه می کنم .شما هم اسم این دو تا فیلمو باهم قاطی می کنید؟

Hamit
Guest
Hamit

بنيني : لايف ايز بيوتيفول يه فيلم مستند نيست
———

بله امكان نداره چنين اتفاقاتي واقعي باشه و كارگردان هم ميگه اينا واقعي نيست . اين فيلم يه ايده ي بسيار خلاقانه و خاص هست . اين يه فيلم در مورد عشق و انسانيت هست كه بي نظيره

Sepehr Akhoundi
Member
Sepehr Akhoundi

به نظرم فیلم متوسطی بود.
بعضی جاهاش بچه بازی می‌شد (البته بعضی جاهاش خیلی عالی بود)
به نظر من فهرست شیندلر خیلی بهتر بود 😐

mehdi65
Guest
mehdi65

ببینیت و باور نکنید، یهود آدمکشترین و نژادپرسترین و کثیفترین موجودات هستن منکر جنایات هیتلر نیستم ولی این یهودی ها در طول تاریخ بخاطر خصوصیات کثیفشون توسط اقوام مختلف مورد آزار بودن و خواهند بود، نمونش همین فلسطین.

rasoul
Guest
rasoul

به نظرم اسم فیلم تمام هدف سازنده این فیلم بوده ……..

زندگی زیباست …

کسایی که یه مقدار از سختی های روزگار شکوه دارند این فیلم رو یک مرتبه نگاه کنند …

میم...
Guest
میم...

به نظر من یه کمدی تلخ قوی بود … یه فیلم خوب ولی نه عالی. کسایی که میگن این از فهرست شیندلر بهتر بود واقعا فقط دارن یه شاهکار رو با یه فیلم خوب مقایسه میکنن ، به نظر من این فیلم حتی در حد فیلم پیانیست هم نبود. خیلی از قسمتهای داستان این فیلم غیر قابل باور بود مثل اینکه یه بچه بتونه راحت توی خوابگاه قاییم شه و کسی چک نکنه خوابگاه رو !! یا اینکه گوییدو از توی بلندگوی اردوگاه به زنش پیغام بده و هیچکس از آلمانی ها پیگیری نکنه این کارشو انگار خونه خاله ست… ادامه »

جاشوا
Guest
جاشوا

فیلم فوق العاده ای بود. حتی از فهرست شیندلر هم قوی تر و تاثیر گذارتر بود. بنینی عالی بود. واقعا یکی از بهترین فیلم هاییست که دیدم

روزبه اورک
Guest
روزبه اورک

mamallyy: m: mamallyy: روزبه اورک:هیتلر برای اینکه به قدرت برسه حدود دومیلیون هموطنش رو کشته قابل توجه اونایی که میگن تاریخ رو ملت پیروز مینویسه اگه هیتلر پیروز میشد تاریخ رو اونطور که دوست داشت نمی نوشت؟ ضمنا قبل ازاینکه به قدرت برسه یک قلدر بود که آرادیخواهان رو قلع وقمع میکرد ودوباره ضمنا انسان عاقل نژادپرست میشه؟آدم اعتقادداشته باشه زمین گرد نیست عاقلانه ترازاینه به نژادبرتراعتقادداشته باشه دو میلیون هموطنش رو کشته؟؟؟! چطور من در هیچ کدوم از کتابهای جنگ جهانی و مستندهای پخش شده در شبکه History این رو ندیدم؟؟ میشه مستندی یا یه چیزی معرفی کنی ما… ادامه »

mohammad riahi
Member
mohammad riahi

m: mamallyy: روزبه اورک:هیتلر برای اینکه به قدرت برسه حدود دومیلیون هموطنش رو کشته قابل توجه اونایی که میگن تاریخ رو ملت پیروز مینویسه اگه هیتلر پیروز میشد تاریخ رو اونطور که دوست داشت نمی نوشت؟ ضمنا قبل ازاینکه به قدرت برسه یک قلدر بود که آرادیخواهان رو قلع وقمع میکرد ودوباره ضمنا انسان عاقل نژادپرست میشه؟آدم اعتقادداشته باشه زمین گرد نیست عاقلانه ترازاینه به نژادبرتراعتقادداشته باشه دو میلیون هموطنش رو کشته؟؟؟! چطور من در هیچ کدوم از کتابهای جنگ جهانی و مستندهای پخش شده در شبکه History این رو ندیدم؟؟ میشه مستندی یا یه چیزی معرفی کنی ما هم… ادامه »

m
Guest
m

mamallyy: روزبه اورک:هیتلر برای اینکه به قدرت برسه حدود دومیلیون هموطنش رو کشته قابل توجه اونایی که میگن تاریخ رو ملت پیروز مینویسه اگه هیتلر پیروز میشد تاریخ رو اونطور که دوست داشت نمی نوشت؟ ضمنا قبل ازاینکه به قدرت برسه یک قلدر بود که آرادیخواهان رو قلع وقمع میکرد ودوباره ضمنا انسان عاقل نژادپرست میشه؟آدم اعتقادداشته باشه زمین گرد نیست عاقلانه ترازاینه به نژادبرتراعتقادداشته باشه دو میلیون هموطنش رو کشته؟؟؟! چطور من در هیچ کدوم از کتابهای جنگ جهانی و مستندهای پخش شده در شبکه History این رو ندیدم؟؟ میشه مستندی یا یه چیزی معرفی کنی ما هم روشن… ادامه »

mohammad riahi
Member
mohammad riahi

روزبه اورک:هیتلر برای اینکه به قدرت برسه حدود دومیلیون هموطنش رو کشته قابل توجه اونایی که میگن تاریخ رو ملت پیروز مینویسه اگه هیتلر پیروز میشد تاریخ رو اونطور که دوست داشت نمی نوشت؟ ضمنا قبل ازاینکه به قدرت برسه یک قلدر بود که آرادیخواهان رو قلع وقمع میکرد ودوباره ضمنا انسان عاقل نژادپرست میشه؟آدم اعتقادداشته باشه زمین گرد نیست عاقلانه ترازاینه به نژادبرتراعتقادداشته باشه دو میلیون هموطنش رو کشته؟؟؟! چطور من در هیچ کدوم از کتابهای جنگ جهانی و مستندهای پخش شده در شبکه History این رو ندیدم؟؟ میشه مستندی یا یه چیزی معرفی کنی ما هم روشن شیم؟… ادامه »

روزبه اورک
Guest
روزبه اورک

هیتلر برای اینکه به قدرت برسه حدود دومیلیون هموطنش رو کشته قابل توجه اونایی که میگن تاریخ رو ملت پیروز مینویسه اگه هیتلر پیروز میشد تاریخ رو اونطور که دوست داشت نمی نوشت؟
ضمنا قبل ازاینکه به قدرت برسه یک قلدر بود که آرادیخواهان رو قلع وقمع میکرد
ودوباره ضمنا انسان عاقل نژادپرست میشه؟آدم اعتقادداشته باشه زمین گرد نیست عاقلانه ترازاینه به نژادبرتراعتقادداشته باشه

mohammad riahi
Member
mohammad riahi

vahid23:

ebigoli:چقدر فیلم قشنگی بود. نخ سوزن بازی بنینی. اسکارم حقش بود. اما خیلی آلمانیها رو بد نشون داده بود. چون نازی ها آدم بدی نبودن. heil hitler

نازی ها آدم های بدی نبودن؟ اما باعث مرگ بیش از ۵۰ میلیون انسان شدن؟ واقعا فکر میکنی نازی ها «آدم» بودن؟

[b]تاریخ را فاتحان مینویسند!![/b]
وقتی میبازی دیگه هر انگی که بخوان بهت میزنند! تبلیغات کذبی که آمریکا کرده ببین با شما و امثال شما چه کرده! [b]واقعا که متاسفم از زود قضاوت کردن شما!![/b]

mohammad riahi
Member
mohammad riahi

yilmaz guney: ebigoli:چقدر فیلم قشنگی بود. نخ سوزن بازی بنینی. اسکارم حقش بود. اما خیلی آلمانیها رو بد نشون داده بود. چون نازی ها آدم بدی نبودن. heil hitler واقعا واسط متاسفم.چطور از یک جانی و یک تفکر فاشیستی که منجر به کشته شدن میلیونها انسان شده تعریف و تمجید میکنی؟!؟ شما وقتی اطلاعاتت در حد جلبکه اظهار نظر نکن! بنده طرفدار یا مخالف نازیسم نیستم ولی اول اطلاعاتت رو برو کامل کن بعد بیا نظر بده شما هنوز نمیدونی جنگ جهانی دوم مسببش انگلیس و لهستان بود که اول مردم آلمان رو قتل عام کردن یا اینکه کسی نمی… ادامه »

matilda
Guest
matilda

واقعا تاثیر گذار و زیبا بود ….
🙂 🙁

دنیز گزمیش
Member
دنیز گزمیش

ebigoli:چقدر فیلم قشنگی بود. نخ سوزن بازی بنینی. اسکارم حقش بود. اما خیلی آلمانیها رو بد نشون داده بود. چون نازی ها آدم بدی نبودن. heil hitler

واقعا واسط متاسفم.چطور از یک جانی و یک تفکر فاشیستی که منجر به کشته شدن میلیونها انسان شده تعریف و تمجید میکنی؟!؟

alireza tt
Member
alireza tt

شاهکار است و بس.این فیلم بسیار دوست داشتنی است

vahid23
Guest
vahid23

ebigoli:چقدر فیلم قشنگی بود. نخ سوزن بازی بنینی. اسکارم حقش بود. اما خیلی آلمانیها رو بد نشون داده بود. چون نازی ها آدم بدی نبودن. heil hitler

نازی ها آدم های بدی نبودن؟ اما باعث مرگ بیش از ۵۰ میلیون انسان شدن؟ واقعا فکر میکنی نازی ها «آدم» بودن؟

محسن خطیبی نیا
Guest
محسن خطیبی نیا

۹:این فیلم تنها فیلمی بود که باهاش هم خندیدم هم گریه کردم…روبرتو بنینی تو این فیلم فوق العادس

اگه فارست گامپ رو دیدی که عجیبه که هم نخندیدی هم گریه نکردی . اگه ندیدی هم برو ببین که دومین فیلمی باشه که هم بخندی هم گریه کنی

bah bah
Guest
bah bah

god god 😆

Abe
Member
Abe

چقدر فیلم قشنگی بود. نخ سوزن بازی بنینی. اسکارم حقش بود. اما خیلی آلمانیها رو بد نشون داده بود. چون نازی ها آدم بدی نبودن. heil hitler

آرمان
Guest
آرمان

هیچ حرفی ندارم بزنم راجع به این فیلم جز اینکه شاهکار واقعیست.واقعا تاثیر گذارترین فیلم عمر من بود

لیلا
Guest
لیلا

فیلم عالی و زیاییه.این فیلم رو من ۱۲ سال پیش از یکی از کانالهای آلمان دیدم.آلمانی نمیدونم ولی کتاب فیلمنامه رو خونده بودم و تمام مدت کتاب کنارم بود و جاهایی که یادم میرفت فیلم رو پاوس میکردم و دوباره میخوندم.با تمام اینهمه زحمت فیلم همون بار اول توی ذهنم برای همیشه نقش بست.

حامد خلیلی
Member
حامد خلیلی

زندگی زیباست بنینی، اثری به واقع عمیق تر و زیباتر از فهرست شیندلر اسپیلبرگ است. مقایسه این دوفیلم با هم بارها صورت گرفته و طرفداران و پیروان ساخت هالیوود از فهرست شیندلر و منتقدان و سینماگران اکادمیک از زندگی زیباست حمایت کرده اند. در زیبا بودن هر دو فیلم شکی نیست، ولی این کجا و آن کجا. شکی نیست که فهرست شیندلر فیلمی تجاری تر و زندگی زیباست فیلمی متفاوت تر و ساخت آن دشوارتر است. تنها کافی است به ساخت فیلمی با تم کمدی درباره کشتار یهودیان فکر کنید، که چطور می توان این دو را با زیبایی کنار… ادامه »

مـــحـمـد
Guest
مـــحـمـد

فیلمی که قشنگیش باعث شده تا بعضی ها چشم دیدنش رو نداشته باشن…

Jack R. McQueen
Member
Jack R. McQueen

فیلمه قشنگی بود !اون لحظه که یه سرباز روبرتو بنینی رو داره میبره بکشه و روبرتو(پدر)میدونه که فرزندش داره میبینه وانمود میکنه که داره بازی میکنه و حرکات بچه گونه ای جلوی اون سرباز میکنه و مرگ بدونه حاشیه ی روبرتو منو نابود میکنه !یا اون سکانسی که وانمود میکنه آلمانی بلده و تمام حرف های اون نازی رو به طرز جالبی باز گو میکنه تا فرزندش … فوق العاده بود !ولی دوست داشتم پایان فیلم یه خورده جدی تر تموم میشد !(منظورم اینکه مثل فیلمهای مخاطب کودکان ،بچه به تانک هم میرسه)!

قبادی
Guest
قبادی

وای وای عجب فیلمیه
به راستی بژی
i love it

9
Guest
9

این فیلم تنها فیلمی بود که باهاش هم خندیدم هم گریه کردم…روبرتو بنینی تو این فیلم فوق العادس