Lawrence of Arabia (لورنس عربستان)

کارگردان : David Lean

نویسنده : T.E. Lawrence

بازیگران: Peter O’Toole, Alec Guinness ,Anthony Quinn

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین فیلم. بهترین کارگردان: دیوید لین. بهترین فیلمبرداری رنگی: فردی یانگ. بهترین طراحی صحنه و دکور: جان باکس – جان استال – داریو سیمونی. بهترین تدوین: آن.کویتس. بهترین موسیقی متن: موریس ژار بهترین صدا: جان کاکس.

نامزد اسکار:

بهترین بازیگر مرد: پیتر اوتول. بهترین بازیگر مرد نقش دوم: عمر شریف. بهترین فیلمنامه اقتباسی: رابرت بولت.

خلاصه داستان : ستوان لارنس ( پیتر اوتول ) از طرف دولت انگلستان ماموریت میبابد با سفر به سیصد کیلومتری مدینه، شاهزاده فیصل را پیدا کند و بفهمد که چه هدفی را در عربستان دنبال میکند. لارنس که فرد فلسفی و شوخ طبع است سفر خود را در صحراهای عربستان شروع میکند. ماموریت او بعنوان رایزن نظامی انگلستان آغاز میشود ولی لارنس در عربستان شروع به آموختن فرهنگ و زبان آنها میکند و قصد کمک به قبایل عرب ها را دارد…

[nextpage title=” نقد فیلم لورنس عربستان توسط راجر ایبرت (سینما سنتر)”]

 

۲- نقد فیلم لورنس عربستان توسط راجر ایبرت (سینما سنتر)

منتقد: راجر ایبرت

مترجم: هما

 

ساخت فیلم «لورنس عربستان» و یا حتی ایده ساخت آن نشان از نبوغ سازنده این فیلم دارد. ۲۷ سال بعد از ساخت آن یكی از ستاره های این فیلم، عمر شریف می گوید: «اگر فردی ثروتمند باشید و شخصی نزد شما بیاید و بگوید می خواهد فیلمی بسازد كه زمان آن چهار ساعت باشد، ستاره ای نداشته باشد، كاراكتر مؤنث نداشته باشد و داستان عاشقانه هم نباشد و همینطور صحنه های اكشن هم نداشته باشد و بخواهد هزینه زیادی هم صرف ساخت فیلم در صحرا بكند، چه خواهید گفت؟». به طور كلی انگیزه ساخت این فیلم بر مبنای تصورات است. داستان «لورنس» بر مبنای صحنه های زد و خورد و یا ملودرام سطحی قرار نگرفته بلكه اساس و بنیان آن توانایی دیوید لین David Lean در خلق آن چیزی است كه در افق صحرا ظاهر می شود و كم كم شكل انسانی می گیرد. او قبل از اینكه خود را متقاعد كند كه این پروژه می تواند موفق یاشد می بایست چگونگی این حس را درك كند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/12-Lawrence-of-Arabia.jpgلحظه ای در فیلم هست، جایی كه قهرمان، یك بریتانیایی عجیب به نام تی.ای لاورنس، از یك سفر پرمخاطره در حاشیه صحرا جان سالم به در می برد و برمی گردد كه دوستی را كه جامانده پیدا كند. این سكانس توان فیلمبرداری را در موج گرمای صحرا بالا می برد، صحنه ای كه زمانی طولانی قبل از اینكه علامت كوچكی را ببینیم، حفظ می شود. این صحنه در تلویزیون به هیچ وجه كارآیی ندارد – هیچ چیز دیده نمی شود. اما در سینما، با تماشای برهوت، دقیق می شویم كه بتوانیم از جزئیات موج گرما چیزی بیابیم و لحظانی وسعت صحرا و تلخی غیرقابل بخشش آن را تجربه می كنیم.

با توانایی خلق این سكانس فیلم سازان كارآیی فیلم را دریافتند. «لورنس عربستان» یك بیوگرافی ساده و یا یك فیلم ماجراجویانه نیست – اگرچه هر دو عنصر را در خود دارد – بلكه فیلمی است كه از صحرا به عنوان صحنه پر زرق و برق برای ساختن یك فرد قابل قبول استفاده می كند. ااین موضوع حقیقت دارد كه در فاصله سالهای ۱۷ – ۱۹۱۴ لورنس وسیله ساز جلب كمك از قبائل صحرا از سوی برتانیا و در برابر ترك ها بود اما آنچه فیلم نشان می دهد این است كه او خارج از محدوده وطن پرستی عمل می كند و بیشتر جامعه بریتانیا را پس می زند و سعی در شناخت توحش اعراب دارد.

تی. ای لاورنس باید عجیب ترین قهرمان محور داستان باشد. برای ایفای این نقش، لین یكی از عجیب ترین بازیگران تاریخ سینما را در نظر می گیرد، پیتر اوتول Peter O’Tooole، یك مرد باریك و بلند، تقریباً زمخت با صورتی استخوانی و لحن صحبتی تردیدآمیز. نقش اوتول كار ظریفی بود.

اگرچه عمدتاً اعتقاد بر این است كه لاورنس یك همجنس گرا بوده اما یك حماسه چند میلیون دلاری كه در سال ۱۹۶۲ ساخته شده نمی توانسته صراحتاً به این موضوع بپردازد. هنوز لین و نویسنده اش رابرت بولت Robert Bolt شخصیت لاورنس را تخریب و بازسازی نكرده اند. آنها با استفاده از گفتار و رفتار ویژه اوتول به عنوان ابزار، شخصیتی را خلق كردند كه مجموعه معنویت و دیوانگی را دارد، شخصیتی كه متفاوت از قهرمانان نظامی است و می تواند اعراب را مجاب كند كه پیرو او باشند.لحظه ای دیگر در فیلم هست، جایی كه اوتول پیراهن سفید شیخ صحرا را پوشیده و بر روی فطار تصرف شده ترك به نشان پیروزی می رقصد. صحنه هوشمندانه ای است چرا كه به نظر می رسد رفتاری همجنسگرایانه را نمایش می دهد و هنوز هیچیك از شخصیت های فیلم توجهیی به آن نكرده اند.

آنچه لین، بولت و اوتول خلق می كنند یك مرد غیرعادی از لحاظ جنسیتی و اجتماعی است كه به راحتی با آنچه كه هست پذیرفته می شود بی هیچ شرح و عنوانی. آیا چنین مردی می توانست قبائل پراكنده صحرا را جمع كند و در جنگی علیه ترك ها پیروز شود؟ لاورنس این كار را انجام داد. یكی از شخصیت های كلیدی ژورنالیست آمریكائی (آرتور كندی Arthur Kennedy) است كه دست تنها افسانه لاورنس را برای مطبوعات انگلیسی زبان بازگو می كند. ژورنالیست تصدیق می كند كه به دنبال قهرمانی می گردد كه درباره او بنویسد.

«لورنس عربستان» با زمانی حدود ۲۱۶ دقیقه مملو از جزئیات طرح نیست. فیلم خطوط واضحی دارد و در هیچ كجا شكی در مورد غیرمنطقی بودن جزئیات آن نداریم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/11-Lawrence-of-Arabia.jpgلورنس می تواند گروههای مختلف صحرا را متحد كند چراكه ۱) او مشخصاً یك غریبه است كه حتی نمی تواند چشم و همچشمی های قدیمی را بفهمد و ۲) او می تواند به اعراب نشان دهد این تمایل خود آنهاست كه علیه ترك ها بجنگند. در این راه او با رهبران صحرا مثل شریف علی (عمر شریف Omar Sharif) شاهزاده فیصل (آلك گینس Alec Guinness) و عودا ابو تایی (آنتونی كوئین Auda Abu Tayi) پیمان می بندد و این كار را با جلب احترام و رجوع به منطق آنها انجام می دهد. دیالوگ این صحنه ها خیلی پیچیده نیست و بولت گاهی اوقات آن را به گونه ای نوشته كه شعرگونه به نظر می رسد.

دقت كرده ام كه وقتی مردم از «لورنس عربستان» یاد می كنند از طرح آن صحبت نمی كنند. نگاه مطمئنی در چشمهای آنها هست و یادآوری همه تجربه آنها را نشان می دهد، تجربه ای كه به كلام در نمی آید.

فیلم در سال ۱۹۶۲ برنده اسكار بهترین فیلمبرداری شده است. دو تن از ترمیم كنندگان فیلم به نام های رابرت ا. هریس Robert A. Harris و جیم پینتن Jim Painten نگاتیو اصلی فیلم را در ورودی كلمبیا و در میان محفظه های تخریب شده فیلم یافتند و حدود ۳۵ دقیقه از فیلم كه از نسخه نهائی فیلم لین حذف شده را كشف كردند. تجربه جالبی بود كه فیلم ساخته شده در سال ۱۹۶۲ را در ۱۹۸۹ ببینم و بفهمم چگونه صنعت فیلمسازی دیدگاه ساخت فیلمهای حماسی از این دست را از دست داده و به روایت اكتفا كرده است.

 

منتقد: راجر ایبرت

مترجم: هما

منبع: سینما سنتر

 

*****************************

 

[nextpage title=” درباره ی فیلم لارنس عربستان: پدیده ی نادر سینما! (دنیای سینما)”]

۳- درباره ی فیلم لارنس عربستان: پدیده ی نادر سینما! (دنیای سینما)

 

 

مرد مرموز بیابان ها

یکی از نگهبانان کانال سوئز به طرف مرد انگلیسی چشم آبی که جامه ی عرب های بادیه نشین به تن کرده، داد می زند: «که هستی؟» مرد پاسخی نمی دهد. نگهبان دوباره فریاد می زند: «که هستی؟» پیتر اوتول که شکل و شمایل تی.ئی.لارنس را به خود گرفته، ساکت باقی می ماند انگار خودش هم سعی دارد پاسخی برای آن سوال پیدا کند. این موجود پر تناقض، که از سویی مدام در حال سرکوفت زدن به خود است و پر از جاه طلبی است و قلبی رئوف و مهربان دارد، مثل آن مناظر بیابانی که پیرامونش را گرفته، از ابتدا تا به انتهای زندگی اش انعطاف پذیر باقی می ماند.

حساب کرده اند که اگر قرار بود لارنس عربستان امروزه بدون کمک تکنولوژی کامپیوتری ساخته شود، بیش از ۳۵۰ میلیون دلار خرج بر می داشت. لارنس عربستان از آن پدیده های نادری است که فقط یکبار در تاریخ سینما رخ می دهد. گذشته از وقتی که برد، توفان شن و اشعه داغ خورشید باعث می شد نتوان به طور مستقیم فیلمبرداری کرد. دیوید لین در نهایت مجبور شد با نقاشی آن کنار بیاید. او به طرز درخشانی از «جامپ کات» های موج نوی سینمای فرانسه استفاده کرد: نمای مورد علاقه اش که نمای معروفی هم هست در همان اوایل فیلم قابل رویت است و لارنس را نشان می دهد که چوب کبریتی آتش زده و سوختن آن را تا نوک انگشتانش تماشا می کند. درست در آخرین لحظه لارنس چوب کبریت را خاموش می کند و هی! بلافاصله پرتاب می شویم به رنگ و نور نارنجی سپیده دم در بیابان.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/1-Lawrence-of-Arabia.jpgدر این فیلم- زندگینامه، ضرورت های ضرباهنگ و ساختار روی دست واقعیت های بی بر و برگرد تاریخی بلند می شود و اهمیتی اساسی پیدا می کند. با آن که لارنس عربستان نمی تواند به طور کامل “زندگینامه” تی.ئی.لارنس تلقی شود و دیالوگ های رابرت بولت، گاه در دام دکلمه های فیلم های حماسی/تاریخی می افتد ولی دیوید لین جوهره ی اصلی ماجرا را به روی فیلم ضبط کرده است. لارنس عاشق عربستان است و همین عشق یک بچه مدرسه ای است که با توپ و تفنگ و کشت و کشتار و دل شکستن ناگزیر انتهای داستان، روی صحنه ی دنیا بازی می شود.

خلاصه داستان

تی.ئی.لارنس، افسر دون پایه ی ارتش بریتانیا که اطلاعات زیادی راجع به سیاست و فرهنگ کشورهای خاورمیانه دارد، استخدام می شود تا ببیند در باب ساماندهی قبایل پراکنده ی عرب چه کار می تواند انجام دهد. در این مرحله از جنگ جهانی اول، بریتانیایی ها به کمک و شراکت اعراب در جنگ علیه ترک ها، که متحد آلمان ها هستند، نیاز دارند. لارنس مجذوب و مسحور آن بیابان های بکر و دست نخورده و مردان یکدنده و لجوج قبایل عرب است و بلافاصله پس از آن که شاهزاده فیصل از وی قول همکاری می گیرد، تبدیل به یک عرب تمام عیار می شود. لارنس به اتفاق دوست جدیدش شریف علی، بندر حیاتی عقبه را فتح می کند و همچون قهرمانی مورد استقبال قرار می گیرد. لارنس حالا آنقدر جسارت پیدا کرده که بخواهد دست به اعمال نامحتمل بزند. ترک ها او را به خاطر جاسوسی می گیرند و شکنجه می دهند. همین تجربه او را به سلحشوری بی رحم و بی ملاحظه تبدیل می کند که به خاطر لذت کشتن، می کشد. او به گونه ای معجزه آسا موفق می شود برای فتح دمشق قبایل عرب را گرد آورد ولی کینه های کهنه به رویاهایش پایان می دهند. لارنس که خود را به خاطر آنچه بدان تبدیل شده – یعنی مردی ناموفق در انجام ماموریت اش، که وجدان خود را نیز زیر پا گذاشته، ملامت می نماید – خاورمیانه را ترک می کند… ولی بعضی ها طور دیگری درباره اش فکر می کنند.

نقل قول ها

«در اروپا، یک بازیگر را هنرمند تلقی می کنند. در هالیوود، اگر کار نکند، یک احمق بیکاره است.» آنتونی کوئین

«تحمل نور را ندارم. از هوای خوب و تازه بیزارم. بهشت از نظر من این است که بتوانی از اتاقی پر از دود سیگار به اتاقی دیگر بروی» پیتر اوتول

«اگر خوش سیماتر بودی، می شدی فلورانس عربستان!» نوئل کاورد به پیتر اوتول

نظر منتقدها

مایکل ویلمینگتون (شیکاگو تریبیون): این حماسه ای است شگفت انگیز و غیر قابل تکرار.

استنلی کافمن (نیوریپابلیک): در شکوه و عظمت است که لارنس پر و بال می گیرد.

نیویورک تایمز: فاقد جذابیت فردی، رازورزی و نوعی شاعرانگی است که در فیلمی درباره ی لارنس اهل عرفان شعر، می باید عناصر قالب می بودند… این صرفا یک اپرای شتری پر سر و صدا و عظیم است!

دکور

بندر عقبه را در واقع در اسپانیا بازسازی کردند. صحنه های بیابان نیز در اسپانیا، اردن و مراکش فیلمبرداری شد.

بازیگران

پیتر اوتول: اوتول می گفت: «برای پنج ماه قرار داد بستم ولی چشم باز کردم و دیدم دو سال است آنجایم.» در این فاصله البته اوتول، ده کیلو هم لاغر تر شده و سلامت جسم و روح اش نیز لطمه خورد: «بازیگری دشوار است و بازی در گرمای پنجاه – شصت درجه بالای صفر و نشستن بر روی شتر و در حالی که شپش از سر و رویت بالا می رود، قضیه را دشوارتر می کند.» لارنس عربستان نخستین فیلم اوتول، عجب شروع خارق العاده ای بود! او در آن زمان بازیگر گمنامی بود که در نمایش های شکسپیری بازی می کرد و حالا قرار بود نقشی ایفا کند که نه رمانتیک بود و نه آنچنان قهرمانانه. با این وجود غرقه شدن اش در نقش و آن خوش سیمایی غریب، جایگاه ستاره گی اش را تضمی کرد. اوتول پس از لارنس عربستان در تعدادی فیلم به یاد ماندنی دیگر ظاهر شد: بکت (۱۹۶۴)، شیری در زمستان (۱۹۶۸)، خداحافظ آقای چیپس (۱۹۶۹)، طبقه حاکمه (۱۹۷۱)، مرد لامانچا (۱۹۷۲)، بدلکار و کالیگولا (هر دو ۱۹۸۰)، سال محبوب من (۱۹۸۲) و آخرین امپراتور (۱۹۸۷).

پیتر اوتول مفتخر است که هفت بار نامزد اسکار شده ولی هیچ وقت آن مجسمه را به خانه نبرده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/5-Lawrence-of-Arabia.jpgآنتونی کوئین: از ملاقات اش با دیوید لین واهمه داشت: «بیشتر به یک ماشین شباهت داشت تا یک مرد; مردی با چشم های بزرگ که مثل دوربین، ذره – ذره ی وجودم را بررسی می کرد.» لین مطمئن نبود که کوئین کاملا در نقش عدا ابوتایی، جسورترین رئیس قبیله در عربستان باورپذیر باشد و کوئین مصمم بود که این اطمینان را به لین بدهد و بنابراین روز بعد در جامه ای عربی و بینی خمیده ی مصنوعی ظاهر شد. در حالی که از چادرش خارج می شد، سیاهی لشکرها که همه از اعراب بادیه نشین بودند فریاد زدند: خود “عدا”ست! کوئین در همان سال ۱۹۶۲ در جاده فللینی ظاهر شد. آنتونی کوئین صد فیلمی در کارنامه ی خود دارد که در اکثر آنها در نقش شخصیت های «بزرگتر از زندگی» ظاهر شده است.

صحنه ی فراموش نشدنی

لارنس و شریف علی، در راه خود به عقبه، پنجاه مرد را در دل آن بیابان های سوزان هدایت می کنند. نرسیده به عقبه، در حالی که نیمی از مردانشان از گرما و تشنگی دارند تلف می شوند، متوجه قاسم، یکی از همراهان وفادارشان می شوند که از شترش به پایین افتاده است. لارنس اصرار دارد که برگردند و او را بیابند و علی از این پیشنهاد وحشت می کند: «تقدیر قاسم چنین بوده. از پیش رقم خورده است.» لارنس پای می فشارد که:«هیچ چیز از پیش رقم نخورده است! اگر هم کسی همراهی اش نکند، خودش تنها خواهد رفت و او را پیدا خواهد کرد.» علی باقی افراد را به برکه ای می رساند تا قبل از نبرد استراحتی کرده باشند. در حالی که همه به تصور آن که لارنس در بیابان ره گم کرده، دیگر از وی قطع امید کرده اند، ناگهان او را در فاصله ای دور می بینند که قاسم نیز در پشت شترش به زین چنگ انداخته و نزدیک می شود. علی از شادی در پوست نمی گنجد و لارنس خسته و از پای افتاده ولی مغرور، موقع ورودش به اردوگاه مورد استقبال پر شور یارانش قرار می گیرد. لارنس، حق به جانب نگاهی به علی انداخته و می گوید: «می بینی؟ هیچ چیز از پیش رقم نخورده است.» و این جمله را به زبان می آورد و از حال می رود.

 

منبع: دنیای سینما

 

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم لورنس عربستان (mshfilm)”]

۴- یادداشتی بر فیلم لورنس عربستان (mshfilm)

 

کارگردانی در مخالفت با فیلم های بیش از حد طولانی گفته بود:”اگر می خواهید فیلم بلند بسازید، بهتر است دیوید لین باشید”. جذابیت های بصری و قاب بندی های آثار هیچ سینماگری مانند دیوید لین برای من تا این حد چشم نواز و مسحور کننده نبوده است. البته هیچگاه نمی توان هنر فیلمبردار فوق العاده ای همچون فردی یانگ را نادیده گرفت و از تأثیر موسیقی یگانه و استثنایی موریس ژار بزرگ در دوچندان کردن قدرت اعجاز تصاویر فیلم، بی تفاوت گذشت.

یکی از ویژگی های فیلمهای لین اقتباس از آثار ادبی و شخصیت های وافعی است.اینجا شخصیت تامس ادوارد لورنس. افسر انگلیسی که سبب چند واقعه مهم تاریخی در دوران جنگ میان عربها و عثمانی ها بود نیز شامل همین ویژگی کاری لین می شود.هنر دیگر دیوید لین در انتخاب های منحصر به فرد و حالا دیگر جاودانه بازیگران فیلم هایش است. در این فیلم پیتر اوتول جدا از شباهت های ظاهری به لورنس، یکی از نمونه ای ترین، بهترین و قدرتمندترین اجراها را در تاریخ سینما و در قالب یک شخصیت واقعی به نمایش می گذارد.

اگر لورنس عربستان را به نوعی یک فیلم حماسی بدانیم، در تاریخ سینما هیچ فیلم حماسی را نمیتوان از نظر شخصیت پردازی در حد و اندازه های این فیلم به حساب آورد. لین پرداختن به شخصیت اصلی را پس از به تصویر کشیدن مرگ وی و از زبان اطرافیان و همکارانش آغاز می کند. با ورود لورنس و برخورد او با همکاران و مافوق هایش میزان شناخت ما از وی بیش تر می شود: مردی بی تفاوت نسبت به قید و بند ها، دارای تحصیلات بالا، باهوش، با اطلاعات فراوان، ماجراجو و بسیار با اراده که به دلیل ظاهر بی خیالش چندان محسوس نیست و تنها می توان از طریق برخی رفتارهای بخصوصش به آنها پی برد ؛ او در برابر سرزنش ها، متانت خود را از دست نمی دهد. کبریت را با انگشتانش خاموش می کند و راز این کار را نیز بی تفاوتی و فکر نکردن به محل درد میداند! کلود رینز (اینجا پیرشده با بازی مثل همیشه ممتازش) هم او را فردی می داند که از بازی با آتش لذت می برد و به همین دلیل به او پیشنهاد عزیمت به عربستان و ملاقات با فیصل را می دهد و اینجاست که آن جامپ کات جادویی و تکرار نشدنی تاریخ هنر هفتم رقم می خورد (حتی جادویی تر از جامپ کات تاریخ ساز ۲۰۰۱: ادیسه فضایی): لورنس با نگاهی شیطنت آمیز و لذت بار به چوب کبریت در حال سوختن خیره می شود و این بار آسانتر از روش مخصوصش آن را خاموش می کند: لورنس آتش کوچک را با فوت خاموش می کند و بلافاصله تصویر قطع می شود به طلوع خورشید در صحرا. این بار آتش بزرگتری در حال شعله ور شدن است. اکنون خورشید و صحرا دو عضو اصلی فیلم خواهند بود. ترکیب این دو است که آن فصل بی بدیل و مبتکرانه معرفی عمر شریف را خلق میکند، عبور از صحرا و حمله به عقبه را چنین سخت و طاقت فرسا می نمایاند، حمله به قطار و قدم زدن فاتحانه لورنس بر آن را که با نشان دادن سایه اش توأم است را آنقدر با شکوه می سازد، گذر از صحرای سینا باتفاق پسرک را آن اندازه دور از دسترس نشان می دهد و بازگشت بی افتخار به کشورش را تا این حد مأیوس کننده و تراژیک برایمان به نصویر مــی کشد.

این گفتـه یک منتقد خـارجی را هـرگز از یــاد نخـواهم برد:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/6-Lawrence-of-Arabia.jpg(( ممکن است پس از گذشت سالها از تماشای لورنس، نه چیزی از داستان، نه چیزی از موسیقی. نه حتی چیزی از بازیگران آن به یاد آوریم. تنها چیزی که همواره به یاد خواهیم آورد، صحراست، فقط صحرا ))…. و چه فیلمی جز لورنس و دیوید لین قادر است چنین پس زمینه و چشم انداز طبیعی را تا این اندازه زنده، مستقل و با شکوه به تصویر در آورد.

در نظر من هرجا صحراست آنقدر جذابیت دارد که آن نما یا سکانس را دوست داشته باشم.با این حال به عنوان نمونه فصل معرفی علی از جنبه کارگردانی و فیلمبرداری بسیار تحسین برانگیز و یکی از دریچه های تازه در به تصویر کشیدن چنین سرابی بر پرده نقره ای است که تنها از عهده فیلمبرداری همچون فردی یانگ بر می آمد.سکون و تعلیق موجود در صحنه در هنگام نمایان شدن سوار از دور در سراب و به شکلی شبح وار تا هنگام رسیدن وی نزد لورنس، کنجکاوی لذت بخشی را در بیننده به وجود می آورد که به اصلاْ هم خسته کننده نیست. این فصل را می توان به نوعی دروازه ورود بازیگری عرب به نام عمر شریف به دنیای سینمای غرب نیز به حساب آورد.این نقش حقیقتاً باید یکی از بهترین بازیهای فیلم و یکی از بهترین اجراهای شریف در دوران بازیگریش دانست.

فصل خلوت لورنس و تفکرش که پیشنهاد حمله به عقبه را به دنبال دارد به صورتی است که بیننده کاملاً با وی همراه می شود.گویی این آهنگ ذرات شن است که در صحرا طنین انداز شده است.

تنها می ماند بی پایان مثلث دیوید لین کبیر، فردی یانگ و موریس ژار که تاریخ سینما همواره تا پایان عمرش مدیون آنان خواهد بود.

 

منبع: mshfilm

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقدی بر فیلم لارنس عربستان (توتستان)”]

۵- نقدی بر فیلم لارنس عربستان (توتستان)

 

نویسنده: محمدرضا آزادی

داستان فیلم: جنگ جهانی اول. “لارنس” (اوتول)، گروهبان انگلیسی جوان، ژولیده و ناراضی مستقر در قاهره، تنها در انتظار رفتن به صحراست. “آقای درایدن” (رینز) او را برای ملاقات با “ملک فیصل” (گینس) و بررسی پیش رفت شورش عرب‌ها علیه ترک‌ها می‌فرستد. در صحرا، “شریف علی” (شریف) راهنمای “لارنس” را می‌کشد و خود بعدها استوارترین همراه او در تلاشش برای متحد کردن اعراب می‌شود. “فیصل” قبول می‌کند که ارتش چریکی‌اش به نیروهای انگلستان ملحق شود. برای حفظ روی مستقل شورش عرب‌ها یک معجزه لازم است و “لارنس” این‌ کار را می‌کند: از صحرا می‌گذرد و با نیروئی اندک، بندر عقبه عثمانی‌ها را فتح می‌کند. سپس برای جلوگیری از یک درگیری طایفه‌ای، یکی از مردانش را می‌کشد و سرخورده از این کار، به قاهره برمی‌گردد. اما “ژنرال آلنبی” (هاوکینز) به او پول و افراد لازم را می‌دهد تا روزهای پرافتخار جنگ‌های چریکی‌اش را ادامه می‌دهد. تا این‌که در حمله به شهر درا، ترک‌ها او را اسیر و به شدت مضروب می‌کنند. این واقعه (تسلیم زیر شکنجه) او را ناامید می‌کند و تصمیم می‌گیرد کارش را رها کند، اما “ژنرال آلنبی” دوباره او را به صحرا می‌فرستند. “لارنس” به نیروهای ترک حمله می‌‌کند و پس از قتل عام آنان وارد دمشق می‌شود و هیأتی از اعراب را برای اداره شهر تشکیل می‌دهد. با این همه تفرقه قبایل این هیأت را با شکست مواجه می‌کند. “آلنبی” و “فیصل” سرمیز مذاکره می‌نشینند و “لارنس” آرمانگرا، دمشق را ترک می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/4-Lawrence-of-Arabia.jpgدیوید لین بیشک یک کارگردان بزرگ است.کسی رد حد هیچکاک یا فورد با چیره دستی تمام ناشدنی که در فیلمهایش جاری و ساری است.او در میان اقتباسهای داستانهای دیکنز بهترین فیلمها را ساخت که هنوز بعد از حدود هفتاد سال بیادماندنی و کلاسیکند.او به ساخت فیلمهای پل رودخانه کوای،لارنس عربستان و دکتر ژیواگو او سه گانه بزرگ تاریخی و حماسی آفرید که نامش را به اوج سینما جهان رساند.در این سه فیلم او از خدمات بازیگران بسیار بزرگی بهره برد تا چنان حماسه های سترگی بسازد که سینما به یاد نداشت.پل رودخانه کوای با بازیهای بیادماندنی ویلیام هولدن و آلک گینس به حماسه در دل جنگ بدل شد و با وجود طنز داستان به نوعی ضد جنگ هم بود.لین در این فیلم توانست به چنان چیرگی و تجربه ای در مدیوم سینما برسد که فضا را برای ساخت شاهکار همیشه تاریخش لارنس عربستان فراهم کرد.

لارنس عربستان حماسه ای شخصی و خود ساخته از لین درباره مردی به نام لارنس است.لین با نفوذ به زندگی و افعال این نظامی عجیب و غریب انگلیسی در صحرای عربستان شمایلی از انسان در تقابل با آرمانها و آرزوهایش و اعمال بیرونی هر انسانی ارائه داده است.لارنس که یک انگلیسی تحصیل کرده اما سرخورده از اجتماع انگلیسیان به خاطر بیتوجهی آنها به او به خاطر نا مشروع بودنش است به صحرایی از انسانهای خشن ولی سرشار از زندگی و حرکت می رسد.روح رانده شده او در میان این قبایل آرامش می گیرد او عاشق و شیدای این صحرای سوزان و مردم ساده و شگرفش می شود.اما زندگی و جنگ و خشونت او را به راهی می اندازد که روح غمزده او را در هم می شکند او که آرزوی ایجاد کشوری برای این مردم را در سر دارد در راه این آرمان به کشتار و بیرحمی می افتد.شکنجه توسط ترکها هم روحش را بیشتر پریشان می کند و در هم می شکند.وقتی خودخواهی ها و طمع مردمانی که دوست دارد او را از دستیابی به هدفش باز می دارد سرخورده می رود تا در سانحه ای مرگ را ملاقات کند.لارنس به نوعی سمبلی از هر انسانی در دنیا است.انسانهایی که نمی توانند بین آرمان و عمل ارتباطی بیافرینند و در راه گم می شوند.

بازیهای فیلم بسیار درخشان و شاهکار است.هیچ کس بهتر از پیتر اوتول با آن نگاه خیره و صورت درهم فرو رفته از غم ولی جذابش نمی توانست این چنین لارنسی را پدید آورد.او چنان در قش فرور رفته که انگار خود لارنس است و این حیاتش.لین با نگاه بصری طبیعت گرایش با نمایش صحرا و آسمان در نماهای لانگ شات و حضور همیشگی شترها و اسبها و آفتاب در فیلم و موسیقی کاملاً هماهنگ موریس ژار کاملاً فضای عربستان را بازسازی کرده است و از لحاظ قدرت تصاویر به جان فورد تنه می زند.بازی آلک گینس در نقش پرنس فیصل یک شاهکار دیگر است او که قبلاً در الیور تویست لین بهترین فاگین تاریخ سینما را خلق کرده بود در نمایش یک مرد بزرگ که می خواهد سرنوشت را شکست دهد و مردمش را از زیر سایه جهل و استبداد نجات دهد بسیار موفق است.شخصیت این نقش بسیار شبیه شریف مکه در زمان جنگ اول جهانی است که به نظر می آید به خاطر حساسیت دولت سعودی به فیصل نام پادشاه وقت عربستان بدل شده اما به کلی بی شباهت به او است.عمر شریف با این فیلم به شهرت رسید.بازی در نقش شریف علی دوست و همراه لارنس بسیار با پختگی و جسارت ایفا شده است.لین هم با گرفتن پلانهای بزرگی از او چون صحنه ورود شگرف او همچون شبحی در بیابان به صورتی سراب گون بسیار به درخشش کمک کرده است.آنتوان کویین هم در نمایش رئیس کله شق و وحشی عرب که با وجود این خویی انسانی دارد هم بسیار خوش درخشیده است.او متخصص بازی در نقشهای مردانی که از خودشان بزرگترند است.بازی در نقشهایی چون گوگن،حمزه،عمر مختار این امر را ثابت کرده است.لین در این فیلم تمام وجود خود را خرج کرده تا فیلمی برای تاریخ بسازد و در این راه هم بسیار موفق بوده است.فیلم در سال ۱۹۶۲ هفت اسکار و سه نامزدی را کسب کرد و به یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما بدل شد.

البته شخصیت توماس ادوارد لارنس، یک معما باقی می‌ماند و لارنس عربستان بر آن نیست که این معما را حل کند. ریسک بزرگ فیلم در زمان خودش، چهار ساعت داستان‌پردازی حول و حوش شخصیتی است که انگیزه‌ها و محرک‌هایش، مشکوک‌اند. داستان تقریباً اپیزودیک است و تنها “لارنس” است که پیوند بخش‌های مختلف را برقرار می‌کند. فیلم حماسی لین در به تصویر کشیدن “لارنس” خودنما و معرکه گردان موفق‌تر است تا در القای درون‌گرائی او به یادماندنی‌ترین وجه لارنس عربستان فیلم‌نامه بولت یا بازی هوشمندانه اوتول در نخستین نقش مهمش نیست، بلکه عیان کردن جاذبه مرموز و وصف‌ناپذیر صحراست. لارنس عربستان حاوی برخی از باشکوه‌ترین چشم‌اندازهای صحرائی در تاریخ سینماست. در سال ۱۹۸۹ بعضی صحنه‌های حذف شده در اکران‌های اول به آن اضافه شد و نمایش مجدد پرافتخاری یافت.

نویسنده: محمدرضا آزادی

منبع: توتستان

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم لورنس عربستان (پرویز جاهد)”]

۶- نگاهی به فیلم لورنس عربستان (پرویز جاهد)

 

نام دیوید لین در ردیف نام بهترین کارگردانان جهان مطرح است. شاهکار حماسی او، لورنس عربستان، یکی از دلایل شهرت و اعتبار او در نزد مردم و منتقدان است. این فیلم چهاردهمین فیلم بلند او در مقام کارگردانی است که شاید بتوان آنرا موفق ترین آنها هم لقب داد. پیش از آن او فیلم پل رودخانه کوای (The bridge on the River Kwai) را ساخته بود که آن هم بسیار موفق بود. جالب است که این دو فیلم هر دو برنده ۷ جایزه اسکار شدند و از این حیث موفق ترین فیلم های او محسوب می شوند. فیلم برای اولین بار در دهم دسامبر ۱۹۶۲ در لندن به اکران در آمد و با استقبال فوق العاده مردم و منتقدان روبرو شد. تصاویر خیره کننده از صحرا، موسیقی متن عالی، فیلمنامه قوی و بازی تحسین بر انگیز پیتر اُ تول همگی این فیلم را به یکی از بهترین فیلم هایی که تا بحال ساخته شده است بدل کرده است. انستیتو فیلم آمریکا این فیلم را در میان ۱۰۰ فیلم برتر انگلیسی زبان همه ی زمانها در رده ی هفتم قرار داده است.

فیلم داستان زندگی توماس ادوارد لورنس، افسر ارتش بریتانیا است که در زمان جنگ جهانی اول به عنوان رایزن نظامی انگلستان برای رهبران حجاز کار می کرد. در آن زمان حجاز تحت تسلط ترکان عثمانی بود. عثمانی در جنگ جهانی اول متحد آلمان بود و دشمن انگلستان محسوب می شد. فیلم با مرگ لورنس در یک صانحه ی موتور سواری شروع می شود و بعد به گذشته ی او فلاش بک می کند. او به عنوان افسر جوان سرویس مخفی در قاهره مامور می شود که اوضاع شورش های عرب ها علیه ترک های عثمانی را بررسی کند. در صحرا او ارتشی را از قبایل مختلف عرب به سرکردگی عوده ابو تایه تشکیل می دهد و به شهر عقبه حمله کرده آنرا از چنگ عثمانی در می آورد. سپس به مدت دو سال رهبری عرب ها در حمله به ترکان عثمانی را به عهده می گیرد. در نهایت او به همراه ارتشی که از عرب ها ساخته به شهر دمشق حمله می کنند و با کمک یک ژنرال ارتش آنرا به تصرف خودشان در می آورند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/8-Lawrence-of-Arabia.jpgاین فیلم را شاهکار دیوید لین خوانده‌اند. فیلمی حماسی، عظیم، و پرخرج که با شرکت تعدادی از بزرگ‌ترین بازیگران سینما ساخته شد و جوایز متعددی به دست آورد. لورنس عربستان را رابرت بولت، فیلمنامه‌نویس و نمایشنامه‌نویس سرشناس انگلیسی، به همراه مایکل ویلسن بر اساس زندگی تی‌ای‌لورنس، افسر ماجراجوی انگلیسی، نوشت. کسی که در زمان جنگ جهانی اول به عربستان می‌رود و در جنگ بین ارتش ترکیه و قبایل عرب، در کنار عرب‌ها می‌جنگد. فیلمی کاملاً مردانه بدون حتی یک بازیگر زن در نقش اصلی. فیلمبرداری فردی یانگ با دوربین سوپرپاناویژن هفتاد میلی‌متری از صحراهای مراکش و اردن خیره‌کننده و جزء زیباترین تصاویری است که تا کنون از صحرا و بیابان در سینما ارائه شده است. به علاوه شیوه‌ی کارگردانی دیوید لین و مونتاژ فیلم نیز از جمله درس‌های آموزش فیلمسازی و کارگردانی برای دانشجویان سینماست.

ابتدا قرار نبود موريس ژار موسيقی اين فيلم را بسازد. آهنگسازانی چون مالکوم آرنولد، ويليام والتون، بنجامين بريتن، و آرام خاچاطوريان برای اين کار دعوت شدند. ديويد لين از موريس ژار نيز خواست که فقط برای قسمت‌هايی از فيلم موسيقی بنويسد. ژار نيز در فرصت اندکی که در اختيار داشت موسيقی کل فيلم را در ظرف ۴ هفته نوشت که مورد پسند لين قرار گرفت. ژار خود می‌گويد در طول اين مدت شب‌ها فقط دو تا سه ساعت می‌خوابيده است. با اين حال به‌رغم زمان اندک و فشردگی کار، او موفق شد موسيقی زيبايی برای اين فيلم بنويسد. فيلم با اورتوری شروع می‌شود که حاوی تمام تم‌های اصلی فيلم است؛ موسيقی ضربی و حماسی و وحشی عربی، تم تغزلی لورنس، و تم نظامی و مارش‌گونه‌ی صدای تفنگ‌ها.

ماهنامه معتبر پره میر پس از یك نظرسنجى گسترده از منتقدان و هنرپیشگان برجسته اقدام به چاپ فهرستى از بهترین بازى هاى تاریخ سینما كرده که نام پیتر اوتول در نقش تى ایى لورنس در فیلم لورنس عربستان هم در آن دیده می شود.

بخشى از حوادثى كه در مورد این فیلم وجود دارد مربوط به اوتول و حضور او در این فیلم است چرا كه نقش لورنس ابتدا به مارلون براندو و آلبرت فینى پیشنهاد شده بود و گرچه دیوید لین (كارگردان فیلم) او را یك انگلیسى خل مزاج براى بازى در فیلم «روزى كه بانك انگلستان سرقت شد» خوانده بود ولى اوتول ۳۰ ساله بازى اى در فیلم لورنس عربستان ارائه داد كه تقریباً تصور هر هنرپیشه دیگرى در نقش او غیرممكن است. گرچه این نقش به گفته خودش تا پایان عمر همراهش بود ولى در مراسم اسكار آن سال رقابت را به گریگورى پك (براى بازى در فیلم كشتن مرغ مقلد) واگذار كرد و پس از آن نیز ۶ بار دیگر نامزد دریافت جایزه شد ولى در هیچ كدام از آنها نیز موفق نبود و در نهایت اسكار افتخارى در ۷۰ سالگى گرفت. او در مورد این نقش مى گوید: من محسور این نقش شده بودم و دو سال و سه ماه به چیزى به جز لورنس فكر نمى كردم ولى این براى من بد بود و حس بازیگرى ام را در آینده از بین برد.

یک نکته جالب و افسانه‌ای در مورد این فیلم و نقش اول فیلم این است که پیش از اوتول ایفای نقش لورنس به البرت فینی و مارلون براندو پیشنهاد شده بود، امّا دیویـد لیـن، پیتر ‌اوتول را در فیلم روزی که بانک انگلیس را سرقت کردند در نقشی که خودش آن را «یک انگلیسی ابله در صحنه ماهیگیری» می‌نامد دید و می‌توان گفت که این هنرپیشه را برای بازی در این نقش انتخاب نمود. پیتر اوتول در این فیلم چنان موفق بود که هم اکنون تصور کس دیگری به جای او در این فیلم غیرممکن است. در لحظات گوناگون فیلم اوتول به بهترین وجه سایه روشن‌های فراوان درون این مرد را به نمایش می‌گذارد و حتی در حین نشان دادن شکستگی و شکست خوردگی لورنس، اوتول حضوری عمیق و درخشان و غم‌انگیز دارد. و اینها را با نوعی طنز تلخ هم در هم می‌آمیزد که اغلب در نگاه به این فیلم و نقش به فراموشی سپرده شده است.

پیتر اوتول خودش در مورد این نقش می‌گوید که لورنس تا ابد او را طلسم کرده است. به رغم حضور درخشان او، اسکار آن سال نصیب گریگوری پک به خاطر بازی در «کشتن مرغ مقلد» شد و پس از آن هم جز یک اسکار افتخاری شش نامزدی دیگر او در اسکار جایزه‌ای برایش به ارمغان نیاورد. پیتر اوتول در مورد نقشی آفرینی‌اش در این نقش می‌گوید: طلسم شده بودم… دو سال و سه ماه جز لورنس به هیچ‌ چیز دیگری فکر نمی‌کردم. هر روز کارم همین بود. این قضیه چندان هم برایم خوب نبود و باعث شد حس بازیگری در من از بین برود.

نویسنده: پرویز جاهد

*****************************

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم لارنس عربستان (سیاست ما)”]

۷- نقد و بررسی فیلم لارنس عربستان (سیاست ما)

 

معرفی موضوع فیلم

در تشییع جنازه سرهنگ لورنس، معروف به لورنس عربستان، یک خبرنگار در جستجوی واقعیت ماجرای اوست. فیلم به سال ها قبل و زمان جنگ اول جهانی می رود: ستوان لورنس در مقر فرماندهی انگلیسیها در قاهره از وضع خود ناراضی است. او به کمک یکی از مقامات، مأموریت می‌گیرد تا با شاهزاده فیصل (ابن سعود، نیای خاندان سعودی) تماس بگیرد. فیصل رهبری گروهی از قبائل ضد حاکمیت عثمانی در عربستان را به عهده دارد و لورنس باید شورش عربها را به نقع اهداف انگلیسیها در جنگشان با امپراطوری عثمانی هدایت کند. در بیابان عربستان، راهنمای عرب لورنس به وسیله امیرزاده ای به نام شریف علی بر سر یک چاه آب به قتل می‌رسد. این موضوع، اهمیت آب و اختلافات قبائل را برای لورنس آشکار می‌کند. با این حال، دوستی عمیقی بین لورنس و شریف علی برقرار می‌شود.

فیصل مایل به ادغام چریکهایش در ارتش انگلیس است و اسلحه مدرن می‌خواهد. لورنس که امید چندانی به توفیق این روش ندارد، به جای این کار، با عده‌ای از چریکها و شریف علی از کویر بزرگ عبور می‌کند تا از پشت، بندر عقبه در رأس دریای سرخ را از عثمانی‌ها بگیرد. منازعه بین عربها مانع آرزوهای او برای تشکیل نیرویی قوی از آنان در مقابل عثمانی است. اعمال خودسرانه او فضایی از ابهام در هنگام بازگشتش به قاهره می‌آفریند. اما ژنرال آلنبی فرمانده انگلیسیها که پی به اهمیت روش غیر عادی لورنس برده، اسلحه و پول در اختیار او می‌گذارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/2-Lawrence-of-Arabia.jpgلورنس به میان اعراب باز می‌گردد و جنگهای چریکی پیروزمندی را علیه عثمانیها رهبری می‌کند. او در میان عربها و توسط یک خبرنگار آمریکایی، در دنیای خارج شهرت بسیار به دست می‌آورد.

اما در جریان عملیات جاسوسی در یک شهر عثمانی، لورنس مدتی دستگیر و متحمل بدرفتاری می‌شود. لورنس روحیه خود را از دست می‌دهد و می‌خواهد کناره بگیرد. اما به اصرار آلنبی او به صحرا باز می‌گردد. حمله بعدی او بر عثمانیها تبدیل به قتل عامی خشونت بار می‌شود که لورنس تمایلی به کنترل آن ندارد.

او و قبائل عرب وارد دمشق می‌شوند و شورایی برای اداره شهر تشکیل می‌دهند اما اختلافات قبیله‌ای بالا می‌گیرد. انگلیس و فرانسه در یک بازی سیاسی، به انتظار منازعه قبایل می‌نشینند و رؤیای لورنس در هم می‌شکند. لورنس ناتوان، با قبول ترفیع، به انگلیس باز می‌گردد. گرچه آلنبی و فیصل به نوعی توافق می‌رسند، روابط انگلیس و اعراب سالها تلخ می‌ماند.

درباره فیلمساز

دوید لین (۱۹۹۱-۱۹۰۸) متولد انگلستان، پیش از روی آوردن به کارگردانی، آثار فیلمسازان دیگر را تدوین می‌کرد از جمله فیلم معروف پیگمالیون (۱۹۳۸) ساخته آنتونی اسکوئیت را که بعدها با عنوان بانوی زیبای من (۱۹۶۴) دوباره ساخته شد. لین در ۱۹۴۲ اولین اثر خود را ساخت و از آن پس چندین فیلم بزرگ از او در تاریخ سینما ثبت شد. در نظرخواهی از صد تدوینگر، نام دیوید لین در فهرست بهترین کارگردانهای تدوینگر جای گرفته است.

بهترین آثار دوره نخست کار لین عبارتند از: کشتی‌ای که در آن خدمت می‌کنیم (۴۲)، برخورد کوتاه (۴۵)، آرزوهای بزرگ (۴۶) بر اساس کتاب چارلز دیکنز، الیور تویست (۴۸) بر اساس کتاب دیکنز، انتخاب هابسن (۵۴). اکثر این فیلمها که از تلویزیون کشورمان هم به نمایش در آمده‌اند، نمونه‌های برجسته‌ای از هنر سینما هستند که با هزینه کم و به صورت سیاه و سفید ساخته شده‌اند.

آثار دوره دوم کار لین عبارتند از: پل رودخانه کوای (۵۷)، لورنس عربستان (۶۲)، دکتر ژیواگو (۶۵)، دختر رایان (۷۰)، گذری به هند (۸۴). این فیلمها برخلاف دوره اول، پرخرج و حماسی اند و با سرمایه و همکاری بین‌المللی ساخته شده‌اند و نمونه‌هایی از برخورد روحیات و فرهنگهای متفاوت ملتها را نشان می‌دهند.

فیلم پل رودخانه کوای، نظم و ایده‌آلیسم انگلیسی را در مقابل عمل‌گرایی آمریکایی به تصویر می‌کشد. فیلم لورنس عربستان تقابل فرهنگی انگلیسیها و قبایل همکار آنان را نشان می‌دهد. قیلم دکتر ژیواگو روسیه را در کشاکش ارزشهای اشرافی و کمونیستی پس از انقلاب بلشویکی تحلیل می‌کند. فیلم دختر رایان تجدد و سنت گرایی در یک جامعه کاتولیک را بررسی می‌کند. و فیلم گذری به هند، رابطه فرهنگی استعمارگر و استعمارزده را نشان می‌دهد.

اغلب لورنس عربستان را بهترین فیلم لین دانسته‌اند. او در اینجا تیمی را تشکیل می‌دهد که بعداً به همکاری با او ادامه می‌دهند: رابرت بولت فیلمنامه نویس، فردی یانگ فیلمبردار، و موریس ژار آهنگساز.

همکاران فیلمساز

بولت متولد ۱۹۲۴ انگلستان و فارغ‌التحصیل رشته تاریخ است. پس از توفیق نمایشنامه‌های رادیوئی‌اش در بی‌بی‌سی، به فیلمنامه نویسی روی آورد و فیلمنامه لورنس عربستان، دکتر ژیواگو، مردی برای تمام فصول، و دختر رایان را برای دیوید لین نوشت.

موریس ژار متولد ۱۹۲۴ فرانسه با موسیقی فیلم حاضر به شهرت جهانی رسید و برای این فیلم، دکتر ژیواگو و گذری به هند برنده اسکار شد. موسیقی دکتر ژیواگو را می‌توان عامه پسندترین موسیقی فیلم در تاریخ سینما دانست. از سایر آثار او می‌توان به آهنگ فیلمهای کلکسیونر، سه تفنگدار، مردی که می‌خواست سلطان باشد، عیسی بن مریم، محمد رسول ا… و عمر مختار اشاره کرد.

قهرمان یا شیاد؟

لین پس از توفیق پل رودخانه کوای، می‌خواست فیلمی بر اساس زندگی گاندی بسازد. ولی چهره تقدیس شده گاندی آنقدر کار را بر او سخت کرد که وی این پروژه را رها کرد. آنگاه او به زندگینامه لورنس از زیان خودش با عنوان «هفت ستون عقل» علاقه‌مند شد و با وجود انتقادات زیادی که بر اعتبار سخنان لورنس وارد شده بود همین کتاب دستمایه فیلم شد. بعداً خود فیلم هم به همان دلیل مورد انتقاد مورّخان قرار گرفت.

لورنس خود را ناجی مردمی نامتحد معرفی می‌کند و به شجاعت معروف می‌شود. او از قهرمان بودن لذت می‌برد و زمانی که به او بی‌توجهی می‌شود، انزوا می‌جوید و حتی نام خود را تغییر می‌دهد. همچون سرهنگ انگلیسی پل رودخانه کوای، او ایده‌آلیستی است که چشمش بر واقعیات دنیای سیاست بسته است. آرزوهای این هر دو در خدمت به کشورشان خودسرانه و خلاف چیزی است که مقامات ارتش صلاح می‌دانند.

جدا کردن افسانه از واقعیت در مورد لورنس عربستان کاری مشکل است. خاطرات او نشانگر خیال پروریهایش است و زندگینامه‌های او که نوشته دیگران هستند بسیار ضد و نقیض‌اند. اکنون او یک جاسوس وفادار به کشورش شناخته می‌شود که علی‌رغم ادعایش تابع فرماندهان خود بوده است. در دهه ۱۹۳۰ او یک قهرمان مرموز تلقی می‌شد ولی پس از آن یک لافزن، دروغگو و خودستا شناخته شد، گرچه این صفات لزوماً تضادی با قهرمان اسطوره‌ای بودن در تاریخ ندارد. یکی از داستان بافیهای او درباره رفتار عثمانیها با وی در زندان است که قرار است توجیهی بر خشونتهای بعدی او باشد.

استعاره ای از روح استعماری

در یک نگاه وسیعتر، این فیلم نمادی از کلیت استعمار انگلیس را به نمایش می گذارد. ادعای انگلیس درباره ملت سازی در خاورمیانه از نوع ادعاهای لورنس است. پس از سقوط امپراتوری عثمانی که هدف مهم غرب در جنگ جهانی اول بود، انگلیس و فرانسه خاورمیانه عربی را بین خود نقسیم کردند. سهم اصلی از جمله فلسطین، عراق، اردن و عربستان همانند مصر تحت نفوذ انگلیس قرار گرفت. خطوط مرزی، رژیم های این کشورهای جدید، و ناسیونالیسم حاکم بر آنها، به دست استعمارگران طراحی شدند و بر همین اساس، اختلافات بسیاری بین اقوام منطقه خلق شد که آثار سوء آن تاکنون ادامه دارد. ایجاد یک موجودیت صهیونیستی در فلسطین تحت اشغال انگلیس فقط یکی از نمونه های این آثار است. این هویت های جعلی از سوی غرب به عنوان ملت سازی توصیف شد.

جالب است که مبارزه لورنس برای ملت سازی، بر اساس خرابکاری و تروریسم علیه دولت مخالف غرب صورت می گیرد، یعنی همان کاری که در دوران ما انجام می شود. حضور مجدد انگلوساکسون ها در عراق، ۹۰ سال پس از آن دوران، بار دیگر تحت عنوان ملت سازی به جهانیان معرفی شده است. اما این بار موضوع فرق می کند. نه استعمار جدید آن قدرت سابق را دارد، و نه مردم منطقه زیر بار ملت سازی جعلی می روند. انقلاب های کنونی خاورمیانه و شمال آفریقا پاسخ محکمی به تحقیر تاریخی این مردم توسط استعمار غربی (قدیم و جدید) است و به جای ملی گرایی تفرقه افکن، روح وحدت بخش اسلامی را دمیده است.

سینماگر اسطوره ساز

دیوید لین یک داستان سرا، شخصیت پرداز و اسطوره ساز ماهر است. صحنه‌های بیرونی را زیبا و بدیع می‌سازد چه این صحنه‌ها منظره باشد و چه جنگ و تحرک. رنگها، حرکات دوربین و تدوین، نشانگر وسواس لین در همه پیچ و خمهای فیلم است. این وسواس در لورنس عربستان و گذری به هند نتیجه داده، اما در دکتر ژیواگو از نظر هنری و در دختر رایان از جهت هنری و تجاری ناموفق است. لورنس عربستان در زمان خود با ۱۵ میلیون دلار هزینه، فیلمی پرخرج بود.

این از معدود فیلمهای حماسی با موضوعی جدی و تحلیلی است، برخلاف اکثر آثار حماسی که صرفاً برای سرگرمی و حیرت تماشاگر ساخته شده‌اند. این فیلم آمیزه‌ای از سینمای تجاری، هنری و اندیشمندانه است.

لین حدود یک سال در بیابانهای مصر و عربستان کار کرد تا شیفتگی لورنس به صحرا و شنها را تجسم بخشد. فرو رفتن انسان به زیر شن، نقطه سیاه در دل سراب که بزرگتر و بزرگتر می‌شود، و نبرد اسب سواران با هواپیما در صحرا همه برای تجسم همین احساس است.

صحنه‌های شهرهای بزرگ عرب بیشتر در اسپانیا و سویل که آثار اسلامی فراوان دارد بازسازی شد. لین علاوه بر یک سال در خاورمیانه، یک سال نیز در مراکش و اسپانیا به سر برد تا بقیه صحنه‌ها را فیلمبرداری کند.

عمر شریف (نقش شریف علی) با این فیلم و دکتر ژیواگو شهرتی بین‌المللی یافت و از بازیگری سینمای مصر به بازیگری در فیلمهای غربی راه یافت. اما پس از همکاری با لین، به زودی نزول کرد و هنرپیشه فیلمهای کم ارزش غربی شد.

پیتر اتول (در نقش لورنس) نیز با فیلم حاضر به شهرت در عالم سینما رسید. الک گینس (در نقش فیصل) از همکاران لین در بسیاری از فیلمهایش است. این همکاری از آرزوهای بزرگ (۴۶) آغاز شد که گینس را به شهرت رساند و تا آخرین فیلم لین یعنی گذری به هند (۸۴) ادامه یافت.

در زمان پخش اولیه فیلم، مقدار زیادی از آن را بریدند تا برای تماشاگران جویای حادثه، ریتم سریعتری پیدا کند. نسخه های جدید لورنس عربستان، هم شامل ۲۰ دقیقه‌ای است که بدون رضایت لین در نمایش اولیه حذف شد و هم شامل ۱۵ دقیقه دیگری که در سال ۱۹۷۱ از فیلم کم شد.

منبع: سیاست ما

 

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی انتقادی بر فیلم “]

۸- یادداشتی انتقادی بر فیلم “لورنس عربستان”: استعمار و نگاه نژادپرستانه‌اش به تاریخ (فارس)

 

نام نویسنده: مجتبی حبیبی

 

لورنس عربستان تمام مشخصه‌های یك فیلم تاریخی را دارد. از تاریخ آن جنبه‌هایی را در مركز و كانون درام قرار داده است كه می‌خواهد به بینندگان القا بكند.

حتی سال‌شمار برای تولید‌های سینمایی تاریخی دلخواه بر آمار هالیوود نمی‌تواند دربرگیرنده همه فیلم‌های جهت‌دارشان باشد زیرا گاهی در سال‌هایی چندین فیلم سینمایی تاریخی داشته‌اند. دیولین انگلیسی- امریكایی در لورنس عربستان روایتی موذیانه‌تر از دیدگاه آمریكایی كم‌تجربه ارائه می‌دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/9-Lawrence-of-Arabia.jpgاین فیلمساز حرفه‌ای در بیست و پنجم مارس ۱۹۰۸ و در كروان انگلستان به دنیا آمد و مانند بسیاری از همكاران صاحب نام، كار خود را با پادویی نزد كووارت شروع كرد. از مشخصه بارز كارهای او حركت بر مرزهای رومانتیسم و رئالیسم است. در مورد كارهایش گفته است كه: ” “انتخاب آقای هابسون ” یك كار طافت‌فرسا به شمار می‌رود ولی هرگز به سختی یك پلان لورنس عربستان نمی‌رسد ” وی سرانجام در ۱۶ آوریل ۱۹۹۱ حین ساخت فیلم نوسترامو درگذشت. او پیش‌تر لقب سر از پادشاهی انگلستان گرفته بود. این فیلم “لورنس عربستان ” درباره زندگی‌نامه یك ماجراجو به نام تی.ای.لورنس است كه در نوع خود برجسته‌ترین فیلم در ژانر حماسی/ تاریخی نامیده می‌شود. فیلم بر تلاش‌های لورنس برای رهبری اعراب در شورش علیه ترك‌ها متمركز می‌شود و غنای تكنیكی آن به پیشبرد داستان بسیار كمك می‌كند. لورنس عربستان تمام مشخصه‌های یك فیلم تاریخی را دارد. از تاریخ آن جنبه‌هایی را در مركز و كانون درام قرار داده است كه می‌خواهد به بینندگان القا بكند. از مردم همان استفاده‌ای را می‌برد كه قهرمان بر روی شانه‌های آن برجسته شود. از قهرمان‌ همان كاركردی را به نمایش می‌گذارد كه عملكرد او بتواند ملكه ذهنی بینندگان از تاریخ مورد نظر باشد و سرانجام زمان و مكان با لحاظ شدن داستان فیلمی را می‌سازند كه آن را در بین پنجاه فیلم برجسته تاریخ سینمای جهان جای می‌دهند. در این فیلم علاوه بر ثبت فضاهای خیال‌انگیز (ماسه‌های نرمی كه در ابتدای فیلم نوجوانی را در حفره‌ای فرو می‌كشد) بر روی دو عنصر سینمای هالیوودی بیشترین مانور را انجام می‌دهد. اول: شخصیت مسیحی دوستدار عرب “لورنس سروان ارتش انگلیس ” با آمیزه‌ای از وجوه شخصیتی سلحشور، منطقی، مهربان، خویشتن‌دار، استراتژیست نظامی كه رهبری جنبش و شورش اعراب را رهبری می‌كند. دوم: نیروی استعمارگر امپراتوری عثمانی از عربستان تا سوریه و مصر و در نهایت در اردن سركوب می‌شوند. بندر عقبه در اردن جایی است كه اعراب در آنجا پیروزی نهایی را به چشم می‌بینند اما این سربازان ارتش بریتانیا هستند كه پیش‌تر او را به درجه سرگردی ارتقاء داده‌اند. در سینمای رهبران اعراب جز گنگی، خشونت بی‌منطق، عدم درك استقلال و نادانی نسبت به آینده موج می‌زند. علی فرمانده سپاهیان فیصل است. در جایی كه به رهبری لورنس باید بجنگند سخت‌كوش و متهورند. در جایی كه باید تدبیر نظامی یا برنامه ایدئولوژیك داشته باشند درمانده‌اند. فیصل كه بعدها نام خاندانش بر عربستان سعودی مانده است و آن زمان با نام كلی عربستان خوانده می‌شدند مردی سست اراده، دهن‌بین و بی‌تدبیر است. نه ناسیونالیسم تعریف شده‌ای دارند كه بر مبنای آن بدانند چرا عثمانی را از سرزمین‌هایشان باید بیرون كنند و به جای آنان انگلیسی‌ها را تقدیس می‌كنند و نه از مذهب اسلام به آن اندازه آگاهی دارند كه انگلیسی‌ها را در برادركشی با مسلمانان ترك عثمانی متحد خود ندانند و انگلیسی‌های استعماری را بر حاكمیت اسلامی دولت عثمانی ترجیح ندهند. لورنس چون میلیونری آن قدر باهوش و آگاه به روانشناسی است كه دردها و نقطه ضعف‌های آنان را بهتر از خودشان فهمیده است. لورنس كه با آن ظاهر درویش مسلكی خود هم اعتماد فرماندهانش را جلب كرده است و هم اعراب را. عثمانی‌ها نخست از مدینه، سپس از دیگر شهرها بیرون رانده می‌شوند. تجهیزات و خط آهن‌شان واژگون و منهدم می‌گردد. سربازانشان كه تنها نوبت مرگشان را انتظار می‌كشند بعد از مقاومت‌های كور دسته دسته متلاشی می‌شوند. لورنس در بازداشت فرماندهان عثمانی چنان صلابت شخصیت از خود نشان می‌دهد كه آنها تنها با چند ضربه شلاق كار را تمام شده می‌‌انگارند. انگلیسی‌ها از او متنفرند كه چرا فتح دمشق به وسیله جنگجویان اعراب خوانده می‌شود و نه به وسیله ارتش انگلیس، و در پایان می‌بینیم در بندر عقبه این واقعیت را بر آنان تفهیم می‌كنند كه اعراب دو دسته‌اند. دسته‌ای كه از علی از طرف فیصل فرمانده‌شان است جنگجویانی بی فكر آینده‌اند و دسته‌ای دیگر شیخ ابوتابی كه از فروختن اعراب به انگلیسی‌ها واهمه‌ای ندارد. برای او سكه‌های طلا مهم است و از اینكه به پول ترك‌ها دست یافته است ناراحت است. همین شیخ ابوتابی قیمت خود را برای لورنس معادل قیمت همكاری با عثمانی‌ها طلب می‌كند. آغاز جنگ از مدینه شروع می‌شود اما پایان جنگ در بندر عقبه اردن به سرانجام می‌رسد. مرزهای اردن همان مرزهایی می‌شود كه انگلستان آنجا را زیر قیمومیت خود و فرانسه اعلام می‌كند. تاریخ گواهی می‌دهد كه عوامل صهیونیست‌ها با انقلاب “ترك‌های جوان ” در سال‌ ۱۹۰۹ امپراتوری عثمانی را به دست عوامل یهودی فراماسونری سپرده و در اقدامی طراحی شده از سوی فراماسونری ایتالیا به روسیه اعلام جنگ دادند. در جنگ هم مناطق اروپایی شرق و قسمت‌هایی را به یونان و ایتالیا واگذار كردند چون كه فرماندهان لایق از ارتش پاكسازی شده و عوامل فراماسونری و یهودیان و مستشاران آلمانی اداره امور ارتش را به دست گرفته بودند. لورنس عربستان كه جایزه‌های مختلف اسكار را از آن خود كرد تحلیل تاریخ با دیدگاه استعمار نو است با این مضمون كه انگلستان خاورمیانه را آزاد می‌كند و اعراب را در قسمت‌هایی و اسرائیل را در قسمتی دیگر به حاكمیت می‌رساند. چهره درمانده فیصل رهبر اعراب، همان چهره‌ای است كه بعد از جنگ جهانی دوم پیوسته چشم امید به كاخ سفید دوخته است. چهره‌ای كه بعد از جنگ جهانی دوم و نیرومندی آمریكا بعد از جنگ باعث شد تا آمریكا رقبای دیروز را از منطقه دور سازد. لورنس در جنگ پایانی در بندر عقبه در برابر زیاده‌خواهی شیخ ابوتابی (آنتونی كوئین) كه پول‌های بر جای مانده از ترك‌ها را نمی‌پذیرد یادداشتی می‌دهد كه پنج‌هزار سكه را از پادشاهی انگلستان بگیرد. در فیلم لورنس عربستان نماینده فرانسه در گروه فرماندهی یك نفر شخصی‌پوش است كه از حد مذاكره و دادن پیشنهاد پا فراتر نمی‌گذارد. كشتن بلدچی لورنس به وسیله (شیخ ابوتابی) و ادامه آن به معنای خون‌بس در بندر عقبه و تأكید شدن بر این كه آن چاه آب متعلق به قبیله بلدچی نبوده و او بی‌اجازه ابوتابی آب از آن چاه برداشته است نمایانگر آن است كه منافع قبیله بر منافع كشور و دشمنان خارجی ارجحیت داده می‌شود. در لورنس عربستان دو پسر جوان مدام در پی تعقیب لورنس هستند تا به وی خدمت كنند. لورنس از پول نداشتن خود می‌گوید اما آنان خدمت‌شان را برده‌وار و داوطلبانه اعلام می‌كنند. برای برده شدن داوطلبانه حتی یكبار مجازات هم می‌شوند و در نهایت موفق می‌شوند برده شدن خود را به قبیله و به تبع به لورنس هم بقبولانند. در پایان فیلم جایی كه لورنس می‌رود تا در فرصتی دیگر دوباره به خاورمیانه برگردد بعد از دادن وعده به شیخ ابوتابی، آن دو برده داوطلب را هم با خود می‌برد. دو برده داوطلب جوان نماینده نسل بعدی جنگجویانی هستند كه باید در آینده جای علی و شیخ ابوتابی را بگیرند. شیخ هم (فیصل) بعد از بازنده دیدن اعراب در جنگ به سود انگلیس و نپذیرفته شدن تقاضاهایش به وسیله فرستاده فرماندهی انگلیس و مذاكره با لورنس، زیر لب زمزمه می‌كند كه باید به فكر متحد خارجی قابل اعتمادتری باشد. بعد از فیلم بیننده می‌فهمد خارجی مورد اعتماد بی چون و چرا آمریكاست كه بر ذهن بیننده نقش می‌‌بندد. گرچه آمار انسانی (۱۲۰۰۰) نفر سیاهی لشگر و (۱۵۰۰۰) رأس و نفر اسب و شتر به نسبت “بن‌هور ” كمتر است اما هالیوود و كمپانی كلمبیا برای ساختن امروز تاریخ دیروز را به دلخواه بازسازی می‌كند. اعراب مردمی نشان داده می‌شود كه باید شكرگزار انگلیسی‌ها بعد از جنگ جهانی اول باشند تا آنها را استقلال و تمدن بخشیده است. همچنین امپرتوری عثمانی چنان نشان داده می‌شود كه گویی به غیر از زور طی شش‌صد سال چیزی برای مسلمانان نداشته است. در سیمای انحلال امپراطوری عثمانی وحدت مسلمانان از بین برده می‌شود و در سیمای اعراب هدیه امپریالیسم برای آنان.

 

نام نویسنده: مجتبی حبیبی

منبع: فارس

*****************************

 

[nextpage title=” حاشیه های فیلم لورنس عربستان (ویکی پدیا)”]

۹- حاشیه های فیلم لورنس عربستان (ویکی پدیا)

 

دیوید لین و تهیه کننده سام اشپیگل هر دو مارلون براندو را برای بازی در نقش لورنس مد نظر داشتند اما او این پیشنهاد را رد کرد.

این فیلم بنا برگزارشات طولانی ترین فیلمی است که در آن هیچ دیالوگی توسط هیچ زنی گفته نمی شود. در واقع زنان در این فیلم تنها در چند سکانس کوتاه و آن هم از فاصله ی دور دیده می شوند.

برای صحنه ی معرفی عمر شریف که در صحرا از دوردست می آید. مدیر فیلمبرداری فردی یانگ از یک لنز ۴۸۲ میلی متری پاناویژن استفاده کرد که این لنز همچنان در اختیار پاناویژن است و در میان فیلمبرداران به لنز دیوید لین معروف است چراکه این لنز را به طور اختصاصی برای همین یک صحنه ساختند و بعد از آن دیگر از آن استفاده نشده است.

قسمت اعظم فیلم در مراکش فیلم برداری شده است. صحنه های حمله به قطار در اسپانیا و صحنه ی تصادف لورنس در انگلستان فیلم برداری شده است.

پیتر اُ تول در یک برنامه تلویزونی در دهه هفتاد توضیح داد که مجبور شدند قسمتی از صحنه ای که لورنس و ژنرال آلنبی پس از جلسه شان از پله ها پایین می آیند و مشغول حرف زدن هستند را دوباره فیلمبرداری کنند. اما این کار بعد ها انجام شد. در واقع زمانی که اُ تول از بالای پله ها به پایین شروع به حرکت می کند در پایین پله ها یک سال پیرتر شده است.

پادشاه وقت اردن یک تیپ را در اختیار دیوید لین قرار دارد تا به عنوان سیاهی لشگر نقش سربازان را بازی کنند. او که به طور مرتب از لوکیشن فیلم دیدن می کرد دلبسته ی یکی از عوامل فنی فیلم به نام آنتونت گاردینر شد و در سال ۱۹۶۲ با او ازدواج کرد.

انستیتو فیلم آمریکا این فیلم را در لیست ۱۰ فیلم حماسی برتر در جای اول قرار داده است.

نمایش فیلم در بسیاری از کشور های عربی ممنوع شد چراکه گمان می کردند تصویر مخدوشی از عرب ها در آن به نمایش در آمده است. عمر شریف رئیس جمهور وقت مصر، جمال عبد الناصر، را متقاعد کرد تا فیلم را تماشا کند تا به او نشان دهد که تصویر بدی از اعراب در آن به نمایش در نیامده است. عبد الناصر از فیلم خوشش آمد و اجازه داد تا در مصر اکران شود.

استیون اسپیلبرگ (که این فیلم را فیلم مورد علاقه اش در تمام زمانها معرفی کرده است) تخمین زده است که برای آنکه بتوان چنین فیلمی را در حال حاضر تهیه کرد به بودجه ای ۲۸۵ میلیون دلاری نیاز است.

از آنجایی که فیلمبرداری در سیاهی کامل شب امکان پذیر نبود. صحنه های شب را در طول روز و با استفاده از فیلترهای کاهش نور بر روی لنز دوربین فیلمبرداری کردند.

نسخه ی تصحیح رنگ و صدا شده ی فیلم در سال ۱۹۸۹، به همت استیون اسپیلبرگ و درست به موقع آماده شد. نگاتیوهای اریژینال فیلم در شرف پودر شدن بودند.

موقع نمایش عمومی، فیلم را ۳۵ دقیقه کوتاه تر کردند تا صاحب سینماها را که می خواستند سودی هم کرده باشند، راضی نگه دارند.

*****************************

 

[nextpage title=” درباره ی شخصیت لارنس عربستان: خراشی بر اسطوره (رادیو سیتی، ویکی پدیا)”]

۱۰- درباره ی شخصیت لارنس عربستان: خراشی بر اسطوره (رادیو سیتی، ویکی پدیا)

 

 

توماس ادوارد لورنس (به انگلیسی: Thomas Edward Lawrence) ‏(۱۶ اوت ۱۸۸۸ – ۱۹ مه ۱۹۳۵) با صدها نوشته بر تاریخ استعمار در خاورمیانه سایه افکنده و بویژه با یک فیلم پرشکوه، سیمایی افسانه‌ای یافته است.

این روشنفکر انگلیسی بی‌تردید شخصیتی برجسته داشت و مصمم بود که از راه و رسم عادی زندگی فراتر برود و به این هدف نیز رسید. تی ای لارنس به سال ۱۸۸۸ در اکسفورد (انگلستان) در خانواده‌ای بافرهنگ به دنیا آمد و در جوانی در جامه سرباز و سپس خاورشناسی ماجراجو راه شرق را در پیش گرفت. او در بیابان‌های عربستان در ماجراهایی بسیار شرکت کرد و با انبانی از خاطرات به میهن خود برگشت، و نامی که در تاریخ به ثبت رسید: «لورنس عربستان».

اما این چهره نامدار با افسانه‌ها و شبه‌واقعیت‌ها و ادعاهایی همراه است که به واقعیت تاریخی ربط زیادی ندارد. در زمان خود لارنس نیز برخی از معاصران او خبر داشتند و گفتند که این ماجراجوی انگلیسی، در خیالبافی و داستان‌سرایی استعدادی شگرف دارد و چه بسا پندارها و تصورات خود را به عنوان تجارب و مشاهدات شخصی بازگو می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/60-Lawrence-of-Arabia/60-Lawrence-of-Arabia/7-Lawrence-of-Arabia.jpgوی طی جنگ جهانی اول به عنوان رایزن نظامی انگلستان برای رهبران عرب حجاز کار می‌کرد. حجاز در آن زمان تحت تسلط ترک‌های عثمانی بود. ترکیه در جنگ جهانی اول متحد آلمان بود و به همین دلیل دشمن انگلستان محسوب می‌شد. در این دوران پادشاهی و امارت حجاز در دست شریف حسین بود و سرهنگ «لورنس» نماینده دولت انگلیس در دربار وی بود.

در عربستان، لورنس فرهنگ اعراب را مطالعه می‌کرد و نه تنها زبان عربی را به خوبی فرا گرفته بود، بلکه لهجه‌های قبایل مختلف را هم آموخت. او از پوشیدن لباس عربی و زندگی مثل مردان قبایل بیابانی احساس غرور می‌کرد و به همین دلیل هم لقب لورنس عربستان به او داده شد. در مشاهدات لورنس به نکات جالبی در فرهنگ عرب اشاره شده است. فیلم لورنس عربستان که در آن پیتر اوتول نقش لورنس را بازی می کند براساس زندگی وی در عربستان ساخته شده است.

لارنس در آینه تاریخ:

لارنس همان گونه که با آب و تاب فراوان در خاطرات خود شرح داده است، در جنبش سیاسی اعراب از پایان جنگ جهانی اول تا زمان مرگ در سال ۱۹۳۵ حضور داشته است. اما مورخان می‌کوشند دو واقعیت را از زیر سیمای اسطوره‌ای او بیرون بکشند: نخست آن که لارنس در بسیاری موارد گزافه‌گویی کرده و نقش خود را بسی بزرگتر از آن چه در واقع بوده، بازنموده است.

ارزیابی نقش و جایگاه تاریخی لارنس نیز محل بحث و گفت‌وگوست: امروزه به ویژه نویسندگان و مورخان عرب با دقت و حساسیت ویژه‌ای به نقش لارنس پرداخته‌اند. آنها عقیده دارند که واقعیت تاریخی نقشی که لارنس با لاف و گزاف به خود داده، را تائید نمی‌کند: لارنس خود را “قهرمان” جنبش آزادیخواهی عرب می‌دانست. اما پژوهشگران و روشنفکران عرب حاضر نیستند برای او نقشی بیش از یک “جاسوس و خائن” قائل شوند.

لارنس بی تردید در برانگیختن قیام اعراب علیه امپراتوری عثمانی، در مراحل سستی و فروپاشی این حاکمیت، نقش داشته است، اما بیشتر پژوهشگران و زندگی نامه‌نویسان لارنس، نیت واقعی او را نه “رهایی” اعراب از بند استعمار، بلکه هموار کردن سلطه استعمار غرب به سرکردگی بریتانیای کبیر دانسته‌اند. برخی از مؤرخان یادآور شده‌اند که لارنس به راستی باور داشت برای اعراب مفیدتر است که زیر بار استعمار “مدرن” انگلستان باشند تا زیر یوغ استعمار “سنتی” ترکان عثمانی.

زمانی که لارنس به میان اعراب رفت، امپراتوری عثمانی با شکست‌های سنگین در جنگ جهانی اول، به آخر کار خود رسیده بود و دو قدرت بزرگ جهانی، انگلستان و فرانسه، خاورمیانه را طبق پیمان سایک-پیکو (۱۹۱۷) میان خود تقسیم کرده بودند. لارنس برخلاف آنچه ادعا می‌کرد، در راه پیاده شدن توافق‌های استعمارگران تلاش می‌کرد، و به توفیق نیز رسید.

سرنوشت لارنس عربستان:

توماس ادوارد لورنس كه همه دنیا وى را با عنوان لورنس عربستان مى شناسند، در حالى كه دوران بازنشستگى خود را به عنوان مكانیك بازنشسته نیروى هوایى سلطنتى مى گذراند، از دنیا رفت. این قهرمان افسانه اى جنگ كه به امر نویسندگى و پژوهش در زمینه باستان شناسى هم اشتغال داشت بر اثر جراحات وارده در یك تصادف با موتورسیكلت از پاى درآمد.

توماس ادوارد لورنس در سال ۱۸۸۸ در شهر ترى ماداك (Tremadoc) كشور ولز متولد شد. در سال ۱۸۹۶ او به همراه خانواده اش به شهر آكسفورد نقل مكان كردند و او مشغول به تحصیل در دو رشته معمارى و زبان شناسى شد. در سال ۱۹۰۹ او سفرى تحقیقاتى به كشور عثمانى انجام داد. در سال ۱۹۱۱ او به صورت افتخارى به عضویت گروهى درآمد كه در حال حفارى و كاوش منطقه اى باستانى در كناره رود فرات بودند. او به مدت سه سال در آنجا مشغول به كار بود و اوقات فراغت خود را صرف مسافرت در منطقه و آموختن زبان عربى كرد. در سال ۱۹۱۴ با مطالعاتى كه درباره منطقه سینا (The Sinai) در نزدیكى مرز هاى عثمانى كرد، به همراه همكارانش نقشه هایى تهیه كردند كه بلافاصله از اهمیت استراتژیك فوق العاده برخوردار شدند زیرا در همان روز ها در اكتبر سال ۱۹۱۴ جنگ بین انگلستان و امپراتورى عثمانى آغاز شد.

با آغاز جنگ لورنس براى اعزام به منطقه نام نویسى كرد و از آنجایى كه در امور اعراب تخصص بالایى داشت به عنوان افسر اطلاعات به قاهره اعزام شد. او بیش از یك سال در مصر به فعالیت هاى اطلاعاتى خود ادامه داد و در سال ۱۹۱۶ یك دیپلمات انگلیسى را براى مذاكره با حسین بن على امیر مكه كه علیه قوانین عثمانى اعلان شورش كرده بود همراهى كرد. لورنس مقامات ارشد خود را متقاعد كرد كه شورش طرفداران امیر مكه را حمایت كنند و خود نیز به عنوان افسر رابط «ارتش حسین بن فیصل» امیر مكه را همراهى كرد.

نیرو هاى اعراب تحت راهنمایى لورنس توانستند طى یكسرى جنگ هاى نامنظم خسارات فراوانى به خطوط نیرو هاى ترك وارد كنند. او یك متخصص جنگ فوق العاده به نظر مى رسید و به شدت مورد علاقه اعراب بادیه نشین قرار گرفت. در جولاى ۱۹۱۷ نیرو هاى اعراب موفق به تصرف منطقه عقبه در نزدیكى منطقه سینا شدند و در آنجا به نیرو هاى انگلیسى كه در حال پیشروى به سوى اورشلیم بودند ملحق شدند و در همین حال لورنس به مقام سرهنگ رومى ترفیع یافت. در ماه نوامبر وى در حالى كه با لباس مبدل اعراب در حال شناسایى خطوط نیرو هاى عثمانى بود دستگیر شد و قبل از آنكه موفق به فرار شود مورد شكنجه و تعرض جــنــســی قرار گرفت. پس از فرار، لورنس به رسته خود كه در حال پیشروى به سوى شمال و شهر دمشق بود پیوست.

عربستان آزاد شد اما امید هاى لورنس براى دستیابى به ملتى واحد در شبه جزیره عربستان با به وجود آمدن تحزب و فرقه گرایى از دست رفت و او كه خسته و ناامید شده بود به انگلستان بازگشت.او هنگامى كه فهمید رقابت شدید بین گروه هاى اعراب دست پخت دولت انگلستان است به حضور پادشاه جورج پنجم رسید و مدال هاى افتخارى كه قرار بود به او تقدیم شود را مودبانه رد كرد.

پس از اتمام جنگ او تلاش هاى بسیارى براى استقلال كشور هاى عرب انجام داد تا آنجا كه در كنفرانس صلح پاریس با لباس اعراب حضور یافت.

او به شخصیتى افسانه اى در دوران زندگى اش تبدیل شد و در سال ۱۹۲۲ با رد كردن مناصبى با دستمزد بالا با نام جعلى جان هام راس در ارتش سلطنتى انگلستان ثبت نام كرد.

به تازگى نوشتن یادداشت هاى به یاد ماندنى اش از جنگ را با نام «هفت ستون حكمت» را به پایان برده بود و امیدوار بود با فرار از شهرت دستمایه اى مناسب براى كتابى جدید به دست آورد. كشف و افشاى ماجرا توسط مطبوعات منجر به اخراج وى از نیروى هوایى سلطنتى شد اما در سال ۱۹۲۳ او مجدداً موفق شد به عنوان سرباز با نام جعلى تى یى شاو در رسته نیرو هاى زرهى ثبت نام كند. او این عنوان جعلى را به یاد دوست و نویسنده ایرلندى اش جورج برنارد شاو انتخاب كرد. در سال ۱۹۲۵ لورنس مجدداً به نیروى هوایى سلطنتى پیوست و دو سال بعد نام فامیل خود را رسماً به «شاو» تغییر داد. در سال ۱۹۲۷ نسخه خلاصه شده خاطرات وى منتشر و با اقبال عمومى عظیمى مواجه شد. اما مطبوعات و خبرنگاران آن زمان از محل سكونت لورنس اطلاعى نداشتند و این در حالى بود كه وى به پایگاهى در هند اعزام شده بود. در سال ۱۹۲۹ او به انگلستان بازگشت و شش سال آخر عمر خود را به نوشتن و كار كردن به عنوان مكانیك نیروى هوایى سلطنتى اختصاص داد. در سال ۱۹۳۲ ترجمه «اودیسه» هومر به انگلیسى را انجام داد و آن را در حالى كه نام تى یى شاو (T.E.Shaw) را بر روى خود داشت به چاپ رسانید. در فوریه ۱۹۳۵ لورنس از نیروى هوایى سلطنتى اخراج و به كلبه ساده خود در دورست كلاووز هیلز بازگشت. در سیزدهم مه همان سال او در حالى كه سوار بر موتورسیكلت از حومه شهر مى گذشت براى جلوگیرى از برخورد با دو پسر دوچرخه سوار از جاده منحرف شد و به شدت آسیب دید. در روز ۱۹ مه او در بیمارستانى واقع در كمپ سابق نیروى هوایى سلطنتى درگذشت و تمام انگلستان در غم او سوگوارى كردند.

منبع: رادیو سیتی، ویکی پدیا

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

11
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
11 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
8 Comment authors
فرزاد*علیرضا بیاتیاوریاReza SoleymaniAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
فرزاد*
Guest
فرزاد*

هاشمی:وقتی نویسنده اینقدر کم اطلاع است و حتی این نکته ساده و بدیهی را نمی داند که ملک فیصل هاشمی بود و نه سعودی عجب اعتماد به نفسی دارد که دست به قلم می برد!

شما باید تکمیل میکردی که ملک فیصل که بنیانگذار سلسله هاشمی، سلسله ای از حکمرانان عرب سنی و اولین پادشاه عراق در دوران معاصر هستش رو میگید تا با ملک فیصل بن عبدالعزیز سعودی اشتباه گرفته نشه…

علیرضا بیاتی
Guest
علیرضا بیاتی

نقل قولی از امپراتور روسیه هست که گفته : امپراتوری عثمانی مانند مرد بیماری است که باید فکری به حالش کرد (نقل به مضمون) . جنگ جهانی اول که چهار امپراتوری عثمانی ، روسیه ، آلمان و اطریش/مجارستان را به نابودی کشید برای تقسیم منافع و منابع نفت در خاورمیانه و از بین بردن قدرتهای مطرح منطقه توسط انجمنهای خفیه طرح‌ریزی شد. بعد از همکاری قبایل عربستان در جنگ با عثمانی کشور عربستان که کلا جزو مایملک امپراتوری عثمانی بود بین این قبایل تقسیم شد. خاندان سعودی تولیت مکه را برداشتند و عربستان سعودی را تاسیس کردند و خاندان هاشمی… ادامه »

اوریا
Guest
اوریا

اگر راست میگید ایران بسازه این فیلم اصلا چرت وپرت نیست ایران نمیتونه بسازه دارید حرف مفت میزنید

Reza Soleymani
Member
Reza Soleymani

فیلمی بسیار مزخرف و چرت که حسابی خسته کنندست و حوصله ادمو سر میبره

Abe
Member
Abe

فیلم واقعا پر سرو صدا و پر هزینه ای بوده. بازی پیتر اوتول خیلی خوب بود. آلک گینس هم همینطور. یکی از نقاط منفی فیلم مدتش بود که خیلی طولانی بود و آدمو خسته می کرد. در کل فیلم بدی نبود.

behnambjj
Guest
behnambjj

مهندس چرا لاتائلات میگی..فیلم رو خوب ندیدی..کجا این بشر تو خانواده ای بافرهنگ به دنیا اومده ..به این نشون که می گه پدرم هیچ وقت با مادرم ازدواج نکرد..یعنی زنازاده بوده که پشت بندش عمر شریف بهش میگه پس این حق رو داری که خودت اسمتو انتخاب کنی..بله این طوریاس

saeed ako
Member
saeed ako

این فیلم واسه مسلمانان یه درس بزرگی داره…

اما کیه که این درس رو پاس کنه!

کافر به کفر خویش مصمم تراز مسلم به دینش است

(خودمونیم عجب جمله ای از خودم در وکردما! 😆 )

دیدن این فیلم رو به همه توصیه می کنم…
بازیهای بیادماندنی و…

هاشمی
Guest
هاشمی

احتمالا یارو یه فیلم دیگه رو دیده! شیخ ابوتابی دیگه کیه؟ كشتن بلدچی لورنس! چطور خودش رو در اون حد و اندازه دیده که "یادداشتی انتقادی" بر فیلم لورنس عربستان سر دیوید لین بنویسه؟ واقعا چی فکر میکنن اینا؟ 😮

هاشمی
Guest
هاشمی

وقتی نویسنده اینقدر کم اطلاع است و حتی این نکته ساده و بدیهی را نمی داند که ملک فیصل هاشمی بود و نه سعودی عجب اعتماد به نفسی دارد که دست به قلم می برد!

رضا اسدی
Member

jack:نکته جالب این فیلم فیلم برداری فوق العادشه.من بعداز تلقین نولان شاید بهترین فیلمی باشه که از نظر فیلمبرداری دیدم.فکر نکنتید چون این فیلم قدیمیه حرفم خنده داره ولی یکی از عوامل تحول فیلمبرداری این فیلم باشه.می تونید ببینید بعد نظر بدید ۸)

اتفاقا بهترین اسکار فیلمبرداری رو هم گرفته.

hemad rahimi
Member
hemad rahimi

نکته جالب این فیلم فیلم برداری فوق العادشه.من بعداز تلقین نولان شاید بهترین فیلمی باشه که از نظر فیلمبرداری دیدم.فکر نکنتید چون این فیلم قدیمیه حرفم خنده داره ولی یکی از عوامل تحول فیلمبرداری این فیلم باشه.می تونید ببینید بعد نظر بدید ۸)