«تام کروز» و «جانی دپ» دیگر نمی‌فروشند!

مجموعه ای از فیلم های سینمایی که هم در نظر منتقدان و هم در باکس آفیس شکست خوردند، باعث شده‌اند استودیوها و زنجیره‌های سالن های سینما ضرر مالی بالایی را متحمل شوند. امسال دقیقا مشکل چه بود؟

به گزارش گاردین، داریم به پایان تابستانی سرد در هالیوود نزدیک می شویم. در حالیکه زنجیره‌های سالن های سینما دارند آماده می شوند تا گزارش های سود فصلی خود را برای سهامداران بفرستند و به سرمایه گذاران شان اخطار بدهند که قرار نیست از چیزی که می بینند خوششان بیاید، این سالن ها مخصوصا یک هفته بسیار سنگین و بد را پشت سر گذاشته اند. زنجیره سینماهای «ای‌ام‌سی» دارد پول بسیاری از دست می‌دهد و ارزشش در طی تابستانی که گذشته ۲۷ درصد کاهش پیدا کرده است. علاوه بر این، فروش بلیت در میان تمام زنجیره های سینمایی این کمپانی ۱۰٫۸ درصد کاهش پیدا کرده، ارزش سهام ها دارد سقوط می کند (کمپانی واندا گروپ چین ۱۰۰ میلیون دلار جور کرده تا بقیه سهام قابل دسترس ای ام سی را بخرد) و چهار مولتی پلکس بزرگ سینمایی روی هم رفته ۱٫۳ میلیارد دلار از دست داده اند.

تخمین های فعلی حاکی از این هستند که تا پایان سال ۲۰۱۷، مجموع ۱۱٫۲ میلیارد دلار از فروش بلیت‌های سینما به دست خواهد آمد که به این ترتیب کاهشی قابل توجه نسبت به ۱۱٫۳۷ میلیارد دلار سال گذشته به ثبت خواهد رسید. درست در همین هفته ای که گذشت، فیلم «برج تیره» که می خواست با ستاره‌های بزرگش یک فرنچایز جدید را به وجود بیاورد، تبدیل به جدیدترین تلفات فصل تابستان شد که تعداد خیلی زیادی به تماشای آن نرفتند. اوضاع خوب نیست.

با وجود اینکه در چند ماه گذشته چند استثنای کاملا آشکار دیده شده اند (مثل «واندر وومن» که توانست به تنهایی ۴۰۰ میلیون دلار به دست بیاورد و تا اینجای سال دومین فیلم پرفروش باکس آفیس باشد)، مقاله‌هایی که سال ۲۰۱۷ را بهترین سال ثبت شده برای فیلم های تابستانی می خوانند، بیشتر به این نکته اشاره می کنند که چند فیلم با کیفیت بالا توانسته اند از این نظر، و نه از نظر فروش کمی بلاکباستری، عملکرد خوبی را به ثبت برسانند.

البته باید به این نکته هم توجه کرد که نقدهای مثبت باعث نمی شوند فیلم ها پرفروش شوند؛ به مثال غم‌انگیز «بلوند اتمی» توجه کنید، یک فیلم اکشن پر زرق و برق که با وجود نقدهای درخشان و حضور شارلیز ترون در نقش یک آدمکش رزمی کار باحال، به زور توانست بودجه ۳۰ میلیون دلاری ساختش را جبران کند. این در حالی است که در سراسر گستره استودیویی، در حال حاضر در میدان یک خشکسالی کامل فیلم‌هایی به سر می بریم که می توانند جمعیت مخاطبان را راضی کنند. این حس به وجود می آید که وقتی هنوز جوهر گواهی مرگ باکس آفیس تابستانی ضعیف پارسال خشک نشده، باید دوباره از الان مشغول کار بررسی ضربه‌های امسال شد.

اما درس اصلی شکست‌های امسال این بود که به هیچ وجه نمی توان اطمینان کامل نسبت به یک پروژه یا حرکت خاص داشت. امسال تماشا کردیم که استودیوهای هالیوودی همه با هم از فیلم های اوریجینال و خلاق که «ریسکی» محسوب می شوند دور شدند (این در حالی است که سودمندترین فیلم سال «برو بیرون» جوردن پیل بود که با بودجه ای ۴٫۵ میلیون دلاری توانست ۱۷۵ میلیون دلار بفروشد) و به سمت فرنچایزها و دیگر پروژه‌های پر زرق و برقی رفتند که از طریق شناسه برند و نامی که از قبل ساخته بودند، مخاطبان خاص خود را داشتند. اما این تابستان، مخاطبان خطی محکم و واضح کشیدند و نشان دادند که حاضرند تا کجا پول شان را فقط به خاطر نوستالژی صرف کنند و حالا استودیوها فهمیدند چه شکستی خورده اند.

سال ۲۰۱۷ همان سالی بود که سینماروها بالاخره پیش فرض‌ها را رد کردند. امسال همان سالی بود که مجموعه ای عظیم از فیلم هایی که جلو آمده بودند و فرض می‌کردند می‌توانند یک فرنچایز جدید را آغاز کنند، شکستی عظیم خوردند و از همان بدو ورود کنار رفتند. این فیلم ها به سخت ترین راه ممکن یاد گرفتند که مخاطبان نمی خواهند ۹۰ دقیقه از وقت شان را صرف چیزی کنند که این حس را دارد که می‌خواهد داستانی را آغاز کند که سال ها بعد به سرانجام خواهد رسید. «برج تیره» هفت رمان از داستان‌های استیون کینگ را در یک بسته غیرقابل درک مخلوط کرد که در دقایق پایانی اش مشخص شد قرار است قسمت اول بینشی بزرگ تر و احمقانه تر باشد.

«پادشاه آرتور: افسانه شمشیر»، «فیلم اموجی»، «پاور رنجرز» و «بی واچ» همگی سعی کردند آشنا بودن پروژه های شان را با هوش و ذکاوت و احساسات جایگزین کنند و با خودشان فرض کردند که مخاطبان می خواهند با شخصیت‌هایی که دوست دارند وقت بگذرانند، آن هم بدون اینکه اول به آن ها ثابت بشود که این شخصیت ها استحقاقش را دارند.

با این حال، فیلم هایی که از فانی بودن خودشان راضی بودند خیلی بهتر ظاهر شدند؛ مثلا از این دسته فیلم‌ها می توان به «بیبی درایور» اشاره کرد که تقریبا به ۱۰۰ میلیون دلار فروش دست پیدا کرد و با وجود اینکه «دانکرک» نتوانست دقیقا در سطح موفقیت های باکس آفیس عظیم گذشته کریستوفر نولان ظاهر شود، توانست چیزی بسیار فراتر از هزینه ساخت خود را کسب کند و تنها در ایالات متحده ۱۴۰ میلیون دلار بفروشد. با وجود اینکه ژانرهای وحشت و اکشن به موفقیت خود ادامه می دهند، امسال هالیوود اوقات سختی را با فیلم های کمدی پشت سر گذاشته است؛ فیلم های موفقی مثل «فیلم لگو بتمن»، «من نفرت انگیز ۳» و «نوزاد رییس» همگی تحت طبقه بندی «سینمای بچگانه ضروری» قرار گرفتند و دو فیلم ناامیدکننده «شب سخت» و «خانه» هم خیلی ساده، به اندازه‌ای بامزه نبودند که بتوانند در پس زمینه بخندان یا کشته شو فعلی سینمای کمدی سالم بیرون بیایند. «سفر دخترها» یکی از فیلم های موفق غیرمنتظره بود و موفقیت مالی آن (۹۵ میلیون دلار فروش بین المللی تا امروز با بودجه ای ۱۹ میلیون دلاری) ممکن است بتواند توضیحی برای یک فصل ناموفق باشد.

با وجود اینکه هنوز بحثی عمومی و خشمگین در مورد موقعیت و کاربرد سیاست های هویتی – یعنی نمایش دادن گروه های حاشیه ای از نظر جنسیت، نژاد و جهت گیری جنسی – وجود دارد، مدیران استودیویی به این مسئله پی بردند که این موضوع تا جایی که فکر می کردند در سینه پلکس ها ضعیف ظاهر نمی شود. «سفر دخترها»، «واندر وومن» و «برون بیرون» همگی توانستند نظر عمومی را به خود جلب کنند و این کار را اینطور انجام دادند که به کسی غیر از یک مرد سفیدپوست توجه شود و ثابت کردند که مخاطبان از تنوع نمی ترسند. در حقیقت دقیقا متضاد این امر حقیقت دارد؛ مردهای سفیدپوست مدام دارند قابلیت پولسازی شان در سینما را زیر سوال می برند. زمانی بود که فقط اشاره ای به اسم ویل فرل، تام کروز یا جانی دپ کافی بود تا «خانه»، یک بازسازی «مومیایی» یا یک فیلم ضعیف دیگر «دزدان دریایی کاراییب» در سینماها خوب بفروشد. اما حالا که دیگر چیزی نبود که پشت آن پنهان بشوند، «خانه» افتضاح عمل کرد و دو فیلم دیگر هم نتوانستند حتی با وجود بودجه های بزرگ شان به فروش مورد انتظار خود دست پیدا کنند.

حالا فقط موضوع گیج کننده «والرین و شهر هزاران سیاره» باقی می‌ماند. روی کاغذ، این فیلم باید غول‌آسا می‌بود: یک داستان ناآشنا در زمانی که مخاطبان از کمبود خلاقیت هالیوود می نالند، یک منظره خارق العاده که به اندازه‌ای در خود تکنولوژی سی جی آی داشت که باعث شد «آواتار» مثل یک فیلم دانشجویی به نظر برسد و مجموعه ای از بازیگران که شامل یک سوپرمدل و یک پاپ استار می شد که هواداران شان را هم با خود می آوردند. شاید در عمل، این فیلم بیش از حد غیرمعمول بود که بخواهد برای آمریکایی ها بفروشد و وقتی که وارد قسمت تبلیغات شد، مخلوطی غیرقابل درک بود.

شاید منتقدان بیشتر از آنکه به طور سنتی فرض می شود قدرت دارند، چون بیشتر نقدها اخطار داده بودند که حس سرگیجه کاملی که در کمپین تبلیغاتی این فیلم وجود داشت، تا خود فیلم ادامه پیدا می کند. به هرحال، پرهزینه ترین پروژه سینمایی مستقل جهان باید به بازارهای خارجی اتکا می کرد تا بتواند پولش را بازپس بگیرد چون در ایالات متحده توانست تنها ۳۷ میلیون دلار بفروشد. (البته اوضاع در چین، دوقلوی هالیوود در چین خیلی هم خوب است؛ در حالیکه فیلم های آمریکایی دارند آنجا جایگاه خود را پیدا می کنند، اقتصاد سرگرمی این کشور به رشد خود ادامه می دهد و فقط فیلم «مبارز گرگ ۲» توانسته ۶۰۰ میلیون دلار بفروشد و رکورد ملی پرفروش ترین فیلم تاریخ را بزند.)

اگر بتوان از تمام این سردرگمی ها منطقی بیرون کشید، این است که فیلم ها دیگر نمی توانند ماست مالی کنند. حداقل در چند ماه اخیر، مخاطبان نسبت به فرم های سرگرمی که به هوش شان توهین می کند آگاه تر شده اند. پایلوت های فرنچایز نیم ساز، بازسازی های بی مغز از فرهنگ های عامه نیمه فراموش شده، دنباله هایی که می خواهید از اعتبار فیلم های قبلی استفاده کنید؛ همه تان اخطاری مستقیم دریافت کرده اید. این مسئله که جدیدترین فیلم های «دزدان دریایی کاراییب» و «ترنسفورمرز» درآمدی بسیار کمتر از قسمت های قبلی خودشان داشتند، امیدی الهام بخش برای افزایش کیفیت در آینده است.


منبع: روزنامه بانی‌فیلم

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of