نگاهی به جایگاه مقوله سیاست در آثار «ناصر تقوایی»

اگر بر مبنای اصول پذیرفته شده ژانر سیاسی، سینمای ایران را مورد کاوش قرار دهیم، می‌توان گفت، در سینمای ایران هنوز فیلمی که تمام و کمال بتواند در قواره این ژانر قرار گیرد، ساخته نشده یا اگر گاهی فیلم‌هایی با اشاره به برخی حوادث سیاسی ساخته شده، چندان جدی نبوده که با خیال آسوده بتوان آن را در قالب این ژانر قرار داد. علت هم کاملا روشن است. به تعبیر ناصر تقوایی «ارزش فیلم سیاسی در صراحتش است.»(۱) و کمتر فیلمسازی طی این هفتاد و اندی سال که از تولید فیلم در ایران می‌گذرد، فرصت یافته یا جسارت به خرج داده که فیلم سیاسی بسازد. نحوه ممیزی و سیطره همه‌جانبه دولت‌ها بر امور فرهنگی و هنری، اجازه نداده است سینماگران ایرانی به سراغ پرونده‌های سیاسی بروند. جای تاسف است که ما حتی یک فیلم صریح و سرراست درباره وقایع سیاسی مهم ایران به‌ویژه ماجرای نهضت ملی و سپس کودتای ۲۸ مرداد نداریم چرا که در نظام پهلوی، سخن گفتنی از این واقعه تلخ تاریخی و یادکردن از شخصیت محوری آن دکتر محمد مصدق ممنوع بود و پس از انقلاب هم به جز دو، سه سال نخست، این نام و حواریون آن در محاق قرار گرفتند.

اما برخی سینماگران ایرانی که دوران نوجوانی یا جوانی خود را در تب و تاب‌های سیاسی آن روزگار و دوران انقلاب سپری کرده‌اند، در لابه‌لای موضوع و مضامینی آثارشان، اشاره‌های غیرمستقیمی به حوادث و شخصیت‌های سیاسی داشته‌اند و البته در مورد نسل فیلمسازان پس از انقلاب، این گرایش با نگاه رسمی هماهنگ بوده است. چراکه چندان اجازه داشتن نگرش مستقل به حوادث و شخصیت‌های سیاسی را نداده‌اند. واقعا جای تاسف است که حتی درباره برخی گروه‌های سیاسی فعال در سال‌های نخست انقلاب و حوادث تلخی که به تبع حضور آنان در عرصه سیاست به وقوع پیوسته، هنوز فیلمی مستقل و معتبر ساخته نشده و نسل امروز جامعه نه از توده‌ای‌ها چیزی می‌داند که دست‌کم تا آستانه انقلاب نزدیک به ۵۰ سال نقش‌های آشکار و پنهانی در مناسبات سیاسی کشور داشته‌اند و نه از مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق و دیگر گروه‌های سیاسی که با حضور خود،‌ دردناک‌ترین حوادث روزگار را رقم زدند.

سینماگری مثل ناصر تقوایی به دلیل خاستگاه فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی که داشته، گهگاه از دل حوادث سیاسی مضامینی را انتخاب کرده که اتفاقا برخلاف گفته خودش، صراحت چندانی ندارند و برمبنای حدس و گمان می‌توان این اشاره‌‌ها را دریافت. تنها در یک مورد این صراحت تا حدودی دیده می‌شود آن هم فیلم کمدی/ سیاسی/ اجتماعی «ای ایران» است که به آن اشاره خواهیم کرد. در بررسی آثار مستند تقوایی که با گرایش شدید اجتماعی ساخته شده، هیچ نشانه‌ای از سیاست به مفهوم صریح آن دیده نمی‌شود، هرچند وقتی اربعینی را می‌بینیم، حس می‌کنیم که نیش و کنایه‌هایی هم به اوضاع اجتماعی و فقر و فاقد مردمان جنوب‌زده است. مثلا صحنه‌هایی مثل توقف کار و کسب اهالی و سرگرم شدن آنها به انجام یک آیین مذهبی. اما این فیلم مطلقا سیاسی نیست. نخستین بار در آرامش در حضور دیگران، نخستین فیلم بلند تقوایی است که سروکله سیاست آن هم در وجه اخلاقی‌اش پیدا می‌شود.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/5673.png

شخصیت محوری فیلم یک سرهنگ امنیتی بازنشسته است که به اتفاق همسر میانسالش (زن دوم) در شهرستان ساکن است. روزی به دیدن دو دختر جوانش که ساکن تهرانند می‌آیند و متوجه می‌شود که آن دو در فساد غرق شده‌اند. یعنی نخستین قربانی نظم امنیتی جناب سرهنگ، خانواده او هستند. سرهنگ طی ماجراهایی ساده اما تاثیرگذار، متوجه این نکته می‌شود و در نهایت هم تنها و بی‌کس در کنج یک بیمارستان و در حالی که در استفراغ خود غرق شده، جان می‌سپارد. تقوایی مدعی است که وجه امنیتی این شخصیت در داستان دکتر ساعدی (از مجموعه واهه‌های بی‌نام و نشان) که فیلم از آن اقتباس شده، خیلی کم‌رنگ بوده و در فیلم اشاره‌های صریح‌تری به حرفه سیاسی این شخصیت شده است. هرچند به گمان من کلیت این اثر، نگرش روشنفکران آن دوران به جامعه را بازتاب می‌دهد. شاید به همین علت باشد که تقوایی از دو شاعر نامدار آن روزگار که کم و بیش هویتی سیاسی هم داشتند، به عنوان بازیگر استفاده کرده است. زنده‌یاد منوچهر آتشی و محمدعلی سپانلو که با حضور خود، حال و هوای روشنفکرانه فیلم را افزون کرده‌اند. تقوایی درباره علت حضور این دو می‌گوید: «از همان اول متوجه بودم که دارم یک فیلم سیاسی می‌سازم که نمی‌تواند خیلی صراحت داشته باشد. همیشه فکر می‌کنم چه چیزی است که ممکن است در فیلم نیاید ولی شما آن را حس کنید… انتخاب این دو شاعر، صرفا به دلیل هوشمندی‌شان بود. چون فکر می‌کردم ما در این فیلم وارد فرم‌هایی خواهیم شد، بحث‌ها اغلب بحث‌های روشنفکرانه است و این گروه خودشان در زندگی واقعی دچار چنین مسائلی هستند. (۲)

به عبارت دیگر، تقوایی با انتخاب این دو شاعر که هر دو در نقش خودشان ظاهر شده‌اند آتشی یک شاعر منزوی، درون‌گرا و بسیار بدبین و سپانلو، روی کم و بیش دون‌گردان مسلک، تصویر شده‌اند، فضای امنیتی، فرهنگی و اجتماعی دهه ۱۳۴۰ را مورد نقد قرار داده است. شخصیت‌های اصلی فیلم، قابلیت تعمیم‌پذیری فراوانی دارند. هم در عرصه سیاست و هم در فضای فرهنگی و هنری در فصلی از فیلم، سرهنگ بازنشسته با پاهای ورم کرده، تک و تنها، از کنار نرده‌های دانشکده افسری می‌گذرد. در داخل دانشکده، گروهی از دانشجویان جوان با لباس نظام، در حال رژه رفتن دیده می‌شوند. صدای طبل رژه، با پاهای همچون بالشتک سرهنگ که به دشواری قادر به حمل پیکر نحیف او هستند، هماهنگ می‌شود. یادآور قدرت نظامی او در گذشته و مقایسه با ناتوانی‌اش در حال، این سکانس به تنهایی گویای اشارت‌های فیلم به قدرت سیاسی و نظامی رژیم حاکم است که به اتکای نیروی نظامی و سرنیزه پا برجاست اما گام‌های لرزان او در این سوی دیوار بیانگر شکنندگی و اضمحلال، تدریجی آن است. این صریح‌ترین اشاره فیلم به سیاست است. بقیه موارد را چنان که خود تقوایی هم گفته باید حس کرد. چون جنبه تصویری ندارند. درست به مثابه سفیدی میان دو سطر که برای اهل نظر می‌تواند مفاهیمی را تداعی کند. به عنوان نمونه می‌توان به شخصیت آتشی اشاره کرد که از مبارزان قدیمی واینک خسته و دلزده و ناامید از هر جنبش و کوششی است و کاری به جز نق زدن ندارد.

اینکه او در گذشته وابسته به کدام گروه یا جریان سیاسی بوده، خیلی روشن نیست. همین قدر می‌توان حدس زد که یا از توده‌ای‌ها بوده یا از ملیون. هر چه هست، حالا به آدم بی‌انگیزه‌ای تبدیل شده که در دود سیگار و بخار می و مشروب غرق شده است. همه شخصیت‌ها به نوعی دچار خلأ عاطفی‌اند و به‌ویژه همسر نسبتا جوان سرهنگ (منیژه- ثریا قاسمی) که در میان آن جمع نامربوط، از همه تنهاتر است. تنها نشانه قدرت سرهنگ وقتی است که او به سوی کلفت خانه هجوم می‌برد که چرا مرغ را آب نداده، سربریده است یعنی قدرت سیاسی و امنیتی او که در عرصه جامعه از هم گسیخته، کاربردی ندارد. تنها به کار تنبیه یک موجود مغلوک مطیع (کلفت) می‌آید و بس.

به هرحال با این اشاره‌ها، شاید بتوان آرامش در حضور دیگران را با اغماض جزو آثار کم و بیش سیاسی سینمای ایران به حساب آورد.

تقوایی «رهایی» ‌را پس از «آرامش در حضور دیگران» که به دلیل موضوع مشکوک آن، چند سال اجازه نمایش نداشت، می‌سازد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/Naser-Taghvaei.jpg

یک فیلم کوتاه رنگی با سرمایه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که آن دوران پایگاه فعالیت هنرمندان و روشنفکران معترض بود در زمینه ادبیات، موسیقی و سینما. اغلب کسانی که دیدگاه مستقل و اعتراضی داشتند، زیر سقف کانون جمع شده بودند. از بین آثار کوتاهی که در آن دوران ساخته شد، دو فیلم از دو فیلمساز جنوبی یعنی «رهایی» (تقوایی) و سازدهنی (امیر نادری) حال و هوای اجتماعی/ سیاسی برجسته‌ای داشتند. رهایی در عین برخورداری از داستانی ساده و کودک و نوجوان‌پسند، سرشار از نشانه‌هایی است که در نهایت مفهوم و ارزش آزادی را یادآور می‌شوند. گروهی از بچه‌های سیاه‌سوخته جنوب به یک صید دسته‌جمعی می‌روند. یکی از آنان یک ماهی قرمز کوچک صید می‌کند. ماهی قرمز در دریای جنوب؟ بر سر تصاحب این تحفه دریا، بین آنان جدالی درمی‌گیرد و سرانجام یکی شان موفق به ربودن ماهی شده، آن را به خانه می‌برد و در تنگی بلوری حبس می‌کند. همزمان خود او به دلیل آن که حین دعوا، کله دوستش را شکسته، توسط پدر در اتاقی نیمه‌تاریک زندانی می‌شود.

حالا فرصتی است تا او با خود بیندیشد آیا بهتر نیست ماهی قرمز کوچک به جایگاه خود- دریا- برگردد؟ پس برای رهایی خود و ماهی کوچک از آن زندان تمهیدی می‌اندیشد و سرانجام نیز، ماهی را به همان جایی برمی‌گرداند که از آن ربوده بود و این یعنی آزادی، همین مضمون باعث شد تا رهایی هم دچار همان سرنوشتی شود که «آرامش در …» شد. یعنی به سهولت امکان نمایش ـ‌البته در داخل‌ـ به دست نیاورد. اما مفهوم فیلم یعنی ستایش از آزادی، چیزی بود که هر بیننده جست‌وجوگری را در همان نگاه نخست متوجه خود می‌کرد. تقوایی با این هدف «رهایی» را ساخته که مفهوم و ارزش آزادی و آزادگی را به کودکان و نوجوانان بیاموزد. این مفهوم البته در کنار مقوله‌ای دیگر یعنی اخلاق و مردانگی قرار گرفته تا در عین حال منویات سفارش‌دهنده فیلم که به هرحال نهادی وابسته به حکومت بود و ریاست عالیه آن را هم فرح پهلوی همسر شاه به عهده داشت، برآورده کند. اما نشانه سرراستی مثل رنگ قرمز ماهی که در فرهنگ و ادبیات سیاسی ایران و البته جهان، بیانگر گرایش چپ است، داد می‌زند که فیلم با هدف آموزش مفهومی سیاسی ساخته شده است. به عنوان نمونه، به صحنه‌ای در فصل آغازین فیلم اشاره می‌کنم که پسرک، ماهی اسیر شده را در کیسه نایلون قرار می‌دهد، درش را می‌بندد و روی آب دریا رها می‌کند. ماهی در دریاست اما آزاد نیست. او در محدوده یک کیسه نایلون اسیر شده است.

در مجموع این فیلم که به نوعی خاطرات کودکی و نوجوانی خود تقوایی در فضای جنوب است، از وجه سیاسی، ماندنی‌ترین و مستقل‌ترین اثر سیاسی این فیلمساز است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/image_13950928345_34572_112101.jpg

اگرچه موضوع اصلی فیلم بعدی او «صادق کرده» بیشتر اجتماعی است و نشانه‌های حتی پنهانی هم از سمت و سوی سیاسی در آن یافت نمی‌شود اما می‌توان به یک موضوع فرعی در این درام تکان‌دهنده که بر مبنای واقعه‌ای اجتماعی که در غرب کشور اتفاق افتاده، خلق شده، اشاره کرد که بفهمی نفهمی، می‌تواند رنگ و بوی سیاسی هم داشته باشد. همسر یک قهوه‌چی جوان در جاده‌ای که به غرب کشور می‌رود، توسط یک راننده کامیون ابتدا مورد تجاوز قرار می‌گیرد و سپس کشته می‌شود. قهوه‌چی، به شیوه قیصر، به جست‌وجوی قاتل می‌پردازد و در این مسیر، تعدادی راننده را به قتل می‌رساند. مامور ژاندارمی که دستور می‌گیرد او را تعقیب و دستگیر کند یا به قتل برساند، پدر همسر اوست. مردی که باید میان انجام وظیفه و عاطفه پدری خود، یکی را برگزیند. سرانجام هم وظیفه نظامی خود را انجام می‌دهد و یک گروه ژاندارم تا بیخ دندان مسلح را به سراغ دامادش می‌فرستد. اینکه یک مامور نظامی ناچار بین دو حس ـ‌یکی انسانی و عاطفی و دیگری صرفا اداری و مقرراتی‌ـ قرار گیرد یک وجه کم‌رنگ سیاسی به فیلم می‌دهد. چون بالاخره این مامور، وابسته به دستگاه حکومتی است. حکومتی که در آن دوران مخالفان سیاسی خود را یا به زندان می‌افکند یا در تعقیب و گریزهای پارتیزانی و چریکی، آنان را از پای درمی‌آورد. البته فیلم نشانه روشنی به دست نمی‌دهد که این وجه را در ذهن مخاطب برجسته کند اما با حدس و گمان می‌توان چنین تعبیری را از آن استخراج کرد.

«نفرین»، ساخته بعدی تقوایی اگرچه یک فیلم نیمچه فلسفی درباره تنهایی انسان و نیازهای طبیعی اوست اما، از آنجا که یکی از سه شخصیت اصلی- پیرمردی که ناتوانی جنسی دارد و همسری زیاده‌خواه دارد- با بازی خوب جمشید مشایخی، در هیبت یک عرب ظاهرا مقتدر، مرفه اما ناتوان ظاهر می‌شود، می‌توان برایش وجه نمادینی قائل شد. خود تقوایی می‌گوید: «او یک عیاش ملاک زاده است. از این نوع آدم‌ها در جنوب زیاد هستند. کاریکاتوری از شیخ‌های حاکم بر امارات… این رویای تمامی شیوخ منطقه است که صاحب جزیره‌ای باشند»(۳) البته این موضوع به صراحت در فیلم مطرح نمی‌شود و تعبیری است که با توضیح تقوایی تا حدودی جلوه می‌کند اما فیلم اثر چندلایه و پیچیده است و مشکل بتوان آن را در ژانر سیاسی قرار داد.

سیاسی‌ترین و صریح‌ترین اثر سیاسی تقوایی در آن دوران، سریال ماندگار و ارزشمند «دایی جان ناپلئون» است که شخصیت‌های کاریکاتوری و تیپیکال آن، هر یک نماینده قشری از اقشار جامعه عقب‌مانده ایران دوران پهلوی اول به حساب می‌آیند. این سریال براساس رمانی طنزآلود به همین نام نوشته طنزپرداز بزرگ معاصر ایرج پزشکزاد ساخته شده و کاملا روشن است که پزشکزاد در پرداخت دو شخصیت مهم آن یعنی دایی جان و مش قاسم نوکرش، به رمان بزرگ و طنزآمیز ادبیات جهان یعنی «دن کیشوت» اثر سروانتس نظر داشته است. رابطه دایی جان و مش قاسم به تمامی یادآور رابطه مضحک دن کیشوت پیر و خیال‌پرداز با نوکر وفادارش سانچوپاترا است. دن کیشوت اشراف‌زاده خل‌وضعی است که از بس داستان‌های افسانه‌ای درباره ارواح و شیاطین خوانده، دچار وهم ذهنی شده و با نیزه چوبین به جنگ دشمنان خیالی‌اش می‌رود که گاه در هیبت آسیاب‌بادی‌ها، بر او ظاهر می‌شوند. واضح است که این اتفاق زاده ذهن وهم‌آلود دن‌کیشوت است و واقعیت ندارد. دایی‌جان هم به دلیل عشق وافرش به «سردار بزرگ فرانسه،‌ ناپلئون» چنان در وهم غرق شده که می‌پندارد امپراتوری انگلستان در پی نابودی اوست و در این خیال‌پروری چنان پیش می‌رود که نوکر ساده‌دلش مش‌قاسم هم با او همراه و هم‌نوا می‌شود. در حالی که آن دو در هیچ جنگی شرکت نکرده‌اند، دایی جان به جنگ‌های بزرگی اشاره می‌کند که مش‌قاسم هم داعیه همراهش‌اش را دارد. دایی‌جان عملا پیرمرد مفلوکی است که حتی قادر به حفظ و حراست از خانواده بزرگ، متراکم و در عین حال از هم‌گسیخته‌اش هم نیست اما خود را دشمن درجه یک انگلیس می‌داند و می‌پندارد که بریتانیا هم در ایران، تنها یک دشمن دارد آن هم دایی جان است. وجه نمادین شخصیت دایی‌جان قابل تعمیم به تمامی کسانی است که در ذهن وهم‌آلود خود، برای توجیه ناتوانی‌شان، تصویری خوفناک از یک دشمن فرضی می‌تراشند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/7112.jpg

به این ترتیب، سریال «دایی‌جان ناپلئون» را می‌توان از یک سو کاریکاتوری از حاکمان ناتوان ایران تلقی کرد و از سوی دیگر، دشمنی یا توطئه‌های پنهان و آشکار دولت فخیمه بریتانیا در ایران که همواره در سیاست این کشور نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند را به نقد کشیده است. این نکته چیزی است که تقوایی آن را عامل اصلی رفتن به سراغ این اثر می‌داند. «روزی رضا قطبی [مدیرعامل سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران] به من که حالا دیگر کارمند تلویزیون هم نبودم، گفت مگر تو بچه جنوب نیستی و نمی‌خواهی به انگلیسی‌ها بدو بیراه بگویی؟ گفتم چرا، کتاب دایی‌جان ناپلئون پزشکزاد را داد دستم. عازم سفر شیراز بودم. در راه کتاب را خواندم و از همان جا تلفن زدم و گفتم می‌سازم.»(۴)

بر این اساس، واضح است که انگیزه اصلی تولید این سریال از هر دو طرف، سیاسی بوده است. یعنی نقد سیاست‌های غلط انگلیسی‌‌ها در ایران، اما اگر این روایت تقوایی را جدی بگیریم، آن وقت شاهد یک جور نقض غرض خواهیم بود. چیزی که در سریال شاهدش هستیم، ربطی به حضور انگلیسی‌‌ها ندارد، بلکه توهمات دایی‌جان است که حتی شکسته شدن ساقه یک گل در باغچه‌اش را هم به انگلیسی‌ها نسبت می‌دهد. در حالی که عملا عوامل انگلیس، در هیچ یک از توطئه‌های ساختگی پیرامون دایی‌جان، نقشی نداشته‌اند اما ممکن است همان طور که تقوایی می‌گوید، قطبی (سفارش‌دهنده) قصد و غرضی سیاسی درباره انگلستان داشته- چون علی‌القاعده باید طرفدار سیاست‌های آمریکا بوده باشد و فکر کرده که با ساختن این سریال، درباره «روباه پیر»(۵) افشاگری می‌کند. جالب اینکه پس از پخش موفقیت‌‌آمیز این سریال که موجی در جامعه ایجاد کرد، به گفته تقوایی چند کشور اروپایی هم خواهان خرید امتیازش برای پخش در شبکه‌های تلویزیونی خود شدند؛ از جمله انگلستان. هرچند این مذاکرات به نتیجه نرسید اما اینکه انگلیس‌ها هم مشتری پخش این سریال ظاهرا ضدانگلیسی بوده‌اند، معلوم می‌کند که برعکس منویات سازندگانش، اتفاقا این اثر در ذات خود از دشمنی این کشور با ملت ایران، تابوزدایی می‌کند.

بر این اساس بهتر است وجه سیاسی این اثر را در همان نکته اول یعنی ارائه تصویری اغراق شده از سیاستمداران و سیاست‌بازان ایران آن دوران خلاصه کنیم که در قالب دایی‌جان، اسدالله میرزا، آسپیران غیاث‌‌آبادی و دیگر شخصیت/ تیپ‌های کج و کوله این اثر دیده‌ایم. مشتی آدم ناتوان ولی پرادعا.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/Khorshid2_1034.jpg

در «ناخدا خورشید» برجسته‌ترین و کامل‌ترین اثر تقوایی تا امروز که براساس داستان اجتماعی/ سیاسی «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی ساخته شده، ‌اگرچه با موضوعی اجتماعی درباره ناخدایی یک دست روبه‌رو هستیم که برای گذران معیشت خود، با لنج از کشورهای حاشیه خلیج‌فارس کالا قاچاق می‌کند اما به تبع شرایط سیاسی و اجتماعی سال‌های نخست دهه ۱۳۶۰ فیلم محصول ۱۳۶۴، است رگه‌هایی از موضوع‌های سیاسی هم دیده می‌شود. حوادث فیلم در دهه ۱۳۴۰ اتفاق می‌افتد. چند روز پس از ترور حسنعلی منصور توسط گروه سیاسی فداییان اسلام یک واسطه قاچاق انسان، به سراغ ناخدا می‌آید و از او می‌خواهد چند نفر را به آن سوی آب برساند. بعدها مشخص می‌شود که آن چند نفر از اعضا یا هواداران فداییان اسلام هستند که پس از ترور نخست‌وزیر، باید از ایران خارج شوند.

به این ترتیب، در دل یک درام اجتماعی، شاهد لحظه‌هایی از حضور سیاست و سیاستمداران هستیم. این نکته در داستان همینگوی نیز وجود دارد. آنجا هم گروهی از هواداران حکومت انقلابی فیدل کاسترو ناچارند به صورت قاچاق از خلیج خوک‌ها در مرز آمریکا و کوبا عبور کنند.

به هر روی، «ناخدا خورشید» چنان که گفته شد، از هر لحاظ اثر کامل و ماندگاری است و این لایه سیاسی هم اگرچه روشن است برای دل خوشکنک مقامات سینمایی وقت در آن گنجانده شده اما وصله ناجوری به نظر نمی‌رسد.

«ای ایران» ساخته بعدی تقوایی در سال ۱۳۶۸، یکی از چند فیلمی است که به مناسبت دهمین سال پیروزی انقلاب اسلامی سفارش داده شد. لحن و ساختار این اثر نزدیکی غریبی به «دایی‌جان ناپلئون» دارد. یک طنز سیاسی درباره درجه‌داری که در هنگامه انقلاب، سرخود در منطقه تحت سیطره‌اش یعنی روستای ماسوله واقع در شمال گیلان حکومت نظامی اعلام می‌کند و چنان در قدرت خود داده‌اش غرق می‌شود که در صحنه‌ای خطاب به عکس شاه، از او می‌خواهد، چند روزی مملکت را به او بسپارد تا طومار «خرابکاران» را در هم پیچد. در مناقشه‌ای که به صورت سراسری آن جامعه نمادین را دربرمی‌گیرد تمامی اهالی روستا، حتی پسرک نوجوان گروهبان در یک سو و گروهبان تنومند اما مفلوک که خود را قدرت قاهر می‌داند، در سوی دیگر، قرار می‌گیرند و سرانجام هم این کشمکش به سود مردمی که علیه او قیام کرده‌اند، پایان می‌گیرد. نام فیلم، آشکارا به وجه نمادین فیلم اشاره دارد. اینکه ابیانه (ایران) جامعه‌ای است که دیگر تن به ذلت و خواری نمی‌دهد و خواهان تغییر است. عنوان‌بندی نخست فیلم به صورت طنزآلود و البته پرمعنا، بر روی بسیاری از عناصر زندگی که شامل سه رنگ سبز، سفید و قرمز که رنگ پرچم ایران هستند، نقش می‌بندد. از پیاز سفید و گوجه‌فرنگی و خیار سبز گرفته تا هر نشانه دیگری که یادآور پرچم ایران باشد. به عبارت دیگر تقوایی در ستایش پرچم این سرزمین، به این نکته اشاره می‌کند که رنگ‌های آن، از خود زندگی و تنوع آن در همه جای ایران زمین نشأت گرفته است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/EiIran.jpg

فیلم برخلاف دیگر آثار سازنده‌اش، قهرمان واحدی ندارد. بلکه تمامی اهالی روستا به نقش قهرمان و گروهبان در نقش ضدقهرمان ظاهر شده است. از این نظر به تعبیر خود تقوایی، فیلم از نظر فرم، با الهام از رزمنا و پوتمکین اثر تاریخی سرگئی آیزنشتین، ساخته شده: «اگر دقت کنید، رزمنا و پوتمکین، تنها فیلم تاریخ سینماست که یک قهرمان ندارد بلکه یک ملت قهرمان آن هستند.»(۶) شاید به همین دلیل باشد که «ای ایران» به‌رغم پرداخت طاقت‌فرسایی هرچند فیلم ۱۰ سال پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی ساخته شده و سفارش‌دهنده هم یک نهاد فرهنگی وابسته به نظام جمهوری اسلامی است اما تقوایی کوشش کرده تا ضمن رعایت احتیاط‌آمیز شرایط روز، اثرش را به فیلمی در نقد رابطه دوسویه قدرت و مردم تبدیل کند، یعنی همان دیدگاهی که در «دایی جان…» داشت. اما فیلمنامه شلوغ و حوادث فرعی باعث شده تا نوعی آشفتگی بر فضای کلی آن حاکم شود و حال و هوای اجتماعی بر وجه کمیک و طنزآلوداش، غلبه کند.

«کاغذ بی‌خط» آخرین ساخته به نمایش درآمده تقوایی، اگرچه نوعی ملودرام مدرن و در عین حال پیچیده‌ترین اثر اوست اما، که داشته، اثر گرم و تاثیرگذاری نیست و به لحاظ حال و هوای طنز هم با وجود حضور کمدین برجسته آن سال‌ها- اکبر عبدی و دیگران همچون زنده‌یاد غلامحسین نقشینه (همان دایی جان- به نقش مدیر مدرسه)، زنده یاد حسین سرشار (پس از موفقیت او در کمدی درجه یک «اجاره‌نشین‌ها» و حمید جبلی، قابل قیاس با «دایی‌جان ناپلئون» نیست هرچند سفارش‌دهندگان فیلم، چنین انتظاری را حتما داشته‌اند. اما دخالت‌های آشکار و پنهان آنها در فیلمنامه و گنجاندن فصل‌های اضافی- مثلا فصل درخت مراد، به روانی اثر لطمه وارد کرده است. با این وجود، این فیلم نخستین اثر سینمای ایران است که یک واقعه مهم سیاسی یعنی انقلاب را در قالب طنز، بررسی می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/Kaghaz-Bi-Khat.jpg

هیچ اشاره آشکاری به دنیای سیاست ندارد. مگر آن که ماجرای داستانگویی شبانه مادر که با نقل طولانی داستان شنگول و منگول برای بچه‌هایش، قصد دارد بیرون از خانه را ناامن جلوه دهد. همیشه و پشت هر دری، یک گرگ ناقلا کمین کرده است. آیا این اشاره کافی است تا برای این اثر هم تعابیر سیاسی بتراشیم؟ من می‌گویم نه و می‌گذرم و می‌رسم به «چای تلخ» فیلم بی‌سرانجام تقوایی که حدود ۲۰ دقیقه آن فیلمبرداری شده و نسخه‌ای از آن در سیزدهمین جشن خانه سینما هم به نمایش درآمد و حاضران را حیرت‌زده کرد، اما بر مبنای فیلمنامه این اثر که چند سال پیش منتشر شده، می‌توان چنین قضاوت کرد که این فیلم ظاهرا جنگی، در صورتی که ساخته می‌شد، می‌توانست تا حدود زیادی، خلأ فیلم‌های سیاسی در سینمای ایران را هم پر کند.

ماجرای فیلم در یک روستای کوچک جنوبی در مرز ایران و عراق و در نخستین روزهای جنگ اتفاق می‌افتد. یک افسر جوان به همراه یک راننده، سوار بر یک جیپ جنگی، به روستایی می‌رسند که اهالی آن از وحشت حمله عراقی‌ها، به جاهای دیگر کوچیده‌اند. مگر یک زوج پیر و دختر جوانشان که معلم روستا بوده و به هیچ قیمتی حاضر نشده پدر و مادر خود را ترک کند. افسر جوان پس از یافتن این خانواده، به دختر تجاوز می‌کند و عجیب اینکه حاصل این تجاوز به نطفه‌ای در شکم دختر جوان تبدیل می‌شود.

بار دوم که افسر به سراغ این خانواده می‌آید، چند ماهی از جنگ گذشته و می‌فهمد که دختر از او باردار شده. پس می‌کوشد دل او را به دست آورد و خود را برای ایفای نقش پدری آماده می‌کند. میان افسر جوان و این خانواده، رابطه‌ای عاطفی برقرار می‌شود. جنگ و برادرکشی، جایش را به مهر و محبت می‌دهد و … خب، اتخاذ چنین موضعی در قبال جنگ ۸ساله که هر دو سوی ماجرا آن را به تابویی ملی و اعتقادی تبدیل و یکدیگر را دشمن بزرگ تلقی کردند، نوعی نقد سیاسی است. اصلا خود سیاسی است. «چای تلخ» آشکارا می‌گوید که جنگ پدیده شوم و ویرانگری است و نباید آن را ستایش کرد. دو ملت ایران و عراق پیوندهای تاریخی و مذهبی دیرینه‌ای دارند و آنچه اتفاق افتاد، یک پدیده کاملا سیاسی بود که دو ملت دوست را – چنان که امروز هستند و در گذشته‌ها هم بوده‌اند، به دشمن تبدیل کرد. لحن فیلمنامه البته گهگاه شعاری است و اصل واقعه هم به لحاظ منطقی اندکی دور از ذهن به نظر می‌رسد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/NasserTaghvai.jpg

اما موضوع و مضمون آن، چنان انسانی و سرشار از عاطفه است که خواننده- و اگر ساخته شود، بیننده _ را برای همیشه از جنگ منزجر می‌کند. شاید به همین دلیل است که تهیه‌کننده فیلم که به هرحال دولتی است، در راه تولید آن سنگ‌اندازی کرد و فیلم به سرانجام نرسید.

بر روی هم، سیاست دنیای پیچیده و فاقد عاطفه‌ای است که دلبستگی به آن یعنی بازی با توهم، چنان که سهراب سپهری می‌گوید: «من قطاری دیدم که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت». اما ژانر سیاسی یکی از مهم‌ترین انواع سینماست که در همه کشورهایی که دارای صنعت تولید فیلم هستند به وفور تولید می‌شود چرا که سیاست از زندگی اجتماعی هیچ ملتی جدا نیست. سینمای ایران هم برای همیشه نمی‌تواند از کنار سیاست به آرامی عبور کند. ده‌ها و صدها و شاید هزاران پرونده سیاسی مهم و جذاب در تاریخ اجتماعی ایران وجود دارد که می‌تواند منبع تولید آثاری قوی در این ژانر باشد.

در برخی کشورها، مثلا در آمریکا، دست‌کم پرونده‌های سیاسی، پس از گذشت دوره‌ای- معمولا ۲۵ ساله، از محاق خارج شده، در دسترس همگان قرار می‌گیرند. معلوم نیست چرا در ایران، پرونده‌هایی از این دست، هرگز دوباره گشوده نمی‌شوند تا جامعه بتواند از طریق بازخوانی آنها، از گذشته درس و عبرت بگیرد. یکی از دلایلی که به قول شاعر بزرگ معاصر احمد شاملو «ملت ایران حافظه تاریخی ندارد»، همین است که منابع تاریخی و سیاسی به سهولت در اختیارش نیست. بد نیست روزی از سر کنجکاوی در خیابان دکتر فاطمی تهران، از چند جوان عبوری پرسیده شود چرا نام این خیابان دکتر فاطمی است و اصلا او کیست؟ خواهید دید که ۹۹ درصدشان اصلا نمی‌دانند که او یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی ایران معاصر است که حتی یک فیلم مستند هم درباره‌اش ساخته نشده است. چرا؟

پی‌نوشت‌ها:

۱، ۲، ۳، ۴، ۶: کتاب به روایت ناصر تقوایی، احمد طالبی‌نژاد، نشر روزنه کار، تابستان ۱۳۷۵

۵- اصطلاحی که معمولا درباره امپراتوری بریتانیا به کار می‌رود.

نویسنده: احمد طالبی‌نژاد

ماهنامه مهرنامه

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of