نقد و بررسی فیلم «یه حبه قند» |
بازيگران: رضا کیانیان، پریوش نظریه، نگار جواهریان، نگار عابدی، اصغر همت، هدایت هاشمی، شمسی فضلالهی، ریما رامینفر، پونه عبدالکریمزاده، امیرحسین آرمان و با حضور سعید پورصمیمی، سهیلا رضوی فیلمنامه: محمدرضا گوهری (بر اساس طرحی از رضا میرکریمی و شادمهر راستین) ........................ "یک حبه قند" پس از "به همین سادگی" (1386) جدیدترین ساخته رضا میرکریمی در مقام کارگردان است. میرکریمی پیش از این فیلم های کودک و سرباز (1378)، زیر نور ماه (1379)، اینجا چراغی روشن است (1381)، خیلی دور خیلی نزدیک (1383) را نیز ساخته بود.
سکوت خانه باغ قدیمی و سرسبز با ورود مهمانانی در هم میشکند. چهار دختر این خانه همراه همسر و فرزندانشان برای عروسی خواهر کوچکترشان پسندیده به یاری مادر شتافتند. این اقامت برای خواهران و باجناقها شاید دردسر باشد ولی برای بچهها یک آرزوی بزرگ است تا این که ... ...
نقد و بررسی فیلم «یه حبه قند»
1 2 3 4- از ساختار تازه داستانی اثر گفتم و به نظر در تصویر و اجرا، باید این تعریف را موکد کرد. کارگردانی میرکریمی، به عنوان صاحب دکوپاژ روان و بینقص، و طراح میزانسنهای چند لایه یه حبه قند، در سینمای ایران کم مانند است. کمتر فیلمسازی داریم که صاحب چنین احاطهای بر تصویری باشد که قرار است از لنز بگذرد و روی پرده بیفتد. خلاقانه و دست اول. آگاه به زاویه دوربین و نور و رنگ و ریتم درونی تصاویر. هزینه و زمانی که صرف طراحی این نماها در تمرینهای پیش از آغاز فیلمبرداری شده، حاصل درخوری داده است. پیش از این و سر فیلم به همین سادگی، از تفاوت میان ایده و اجرا در آن فیلم، گفته بودم. این که چطور همین نماهای مربوط به زندگی روزمره، مثلا در سینمای مهرجویی اجرا میشوند اما این جا فقط یک ایده قابل درک و احتمالا تحسین برانگیز باقی میمانند. در یه حبه قند، این فاصله میان ایده و اجرا، میان نشانه داستانی، و شخصیتی که قرار است آن نشانه را «واقعی» کند و به دل زندگی بیاورد، کم شده است. همین است که تماشای یه حبه قند را به تجربهای دلچسب تبدیل میکند. مرض سینمای ایران، این که نمیتواند شخصیت بسازد و انسان خلق کند، و آدمهای داستاناش، معمولا تجسم ایده و نشانه و طبقه است تا شخصیت داستانی با خصوصیات جذاب و منحصر به فرد، در یه حبه قند درمان نشده است. اما به لطف سلیقه و شناخت و دانش و تلاش میرکریمی، همین آدمها، به عنوان نشانههای معنایی داستان، دیدنی و باورپذیر و در مواردی حتی، با نمک از آب درآمدهاند. جذابیت اصلی فیلم هم از همین شناخت و تماشای درست میرکریمی از زندگی روزانه این فرهنگ سرچشمه گرفته است. (به عنوان مشت نمونه خروار، صحنه کوتاه سرو کردن شام عزا در حیاط خانه را ببینید.) خب رسیدیم به این جا، و از این به بعدش، تازه باید یک یادداشت جداگانه بنویسم درباره بازی فرهاد اصلانی، هدایت هاشمی، نگار جواهریان و البته ریما رامینفر. جایی اواسط این نوشته، به عنصر اصیل در فیلم اشاره کردم و عنصر اصیل در جهان یه حبه قند، یعنی ریما رامینفر. باقی چیزی است که گرد این نقش بافته شده است. 5- امیدوارم میرکریمی در فیلم بعدیاش، همان قدر که در نزدیک کردن ایده به اجرا، پیشرفت کرده، در کنار هم گذاشتن عناصر اصیل و ایدههای وارداتی، پختهتر، منسجمتر، و البته واقعیتر عمل کند. تماشای یه حبه قند آن قدر پیچیدگی و جذابیت دارد که بخواهیم ببینیم میرکریمی در فیلم بعدیاش چه مسیری را میخواهد طی کند. این که آدم خودش باشد، این قدر جذاب است و کیف میدهد که چند تا تعریف روشنفکرانه دربرابرش مفت نمیارزد. میرکریمی خیلی دور خیلی نزدیک را ساخته است، عباس کیارستمی هم طعم گیلاس را. و هر دو فیلمهای خیلی خوبی هستند. -------------------- امیر قادری کافه سینما مطالب مرتبط با این موضوع
|
اضافه كردن نظر
- نقد فارسی یک سایت سینمایی آزاد است و نه یک وبسایت سیاسی.لطفا با زبان سینما صحبت کنید!
- لطفا از توهین ، تمسخر و کلمات رکیک استفاده نکنید.
- دسترسی افراد متخلف، بدون اخطار قبلی و با اضافه کردن رنج IP آنها در لیست سیاه،برای همیشه از سایت قطع می گردد و در صورت توهین و فحاشی، IP و مشخصات کامل آنها به مراجع قضایی اعلام می شود.
- برای قرار دادن عکس خودتان می توانید به سایت Gravatar مراجعه کنید.
|
نقد و بررسی فیلم The Best Exotic Marigold (هتل فوق العاده شگفت انگیز ماری گلد) 18 اردیبهشت 1391, 10.54 |



- نکته اصلی یه حبه قند، مهمترین امتیازش، ساختمان فیلمنامهاش است. این شاید یکی از دو سه فیلم امسال سینمای ایران باشد که ماکت داستانیاش برای تماشاگری با هوش زیر متوسط، به سادگی قابل شناسایی و رمزگشایی نیست. طرح داستانی یه حبه قند، از یک نقطه مشخص (و خیلی دوست دارم بدانم از کدام نقطه)، شروع شده و گسترش یافته است. این درست که داستان؛ در سطح اولاش، از مجموعهای نماد و نشانه تشکیل شده (و این ویژگی فیلمنامههای بزرگ نیست)، اما شکل ارتباط یافتن این نشانهها، و مسیری که برای کنار هم گذاشتن این نشانهها طی شده، پیچیده و در مواردی جذاب است. سیر داستان، همان چیزی نیست که انتظارش را داریم و پیچ و خم ماجراها، نظم یافته و در عین حالا کمتر قابل پیش بینی است. نویسندگان فیلمنامه کار سختی انجام دادهاند که این نشانههای گوناگون را چنین در هم بافتهاند، بهشان سیر تقریبا مشخصی دادهاند و در عین حال، از مسیر خارج نشدهاند. ساختار دقیق داستان فیلم را اگر میخواهید بشناسید، خوب است به یاد بیاورید سکانسهای اسلوموشن موزیکالاش را، که فیلم را به پردههای گوناگون تبدیل میکند، و یک جور جمعبندی از هر قسمت است. این سکانسها به موقع سر میرسند، و برای هماهنگ ساختن این محصول پر از جزئیات، ایده خوب و مناسبی به نظر میرسند.
- این ساختار نشانهای به نسبت پیچیده، البته صاحب جهان چندان عمیق و گسترده و تازه گفتهای در پس خود نیست. آن هم در هیچ کدام از دو مسیری که قصه در آن جریان دارد. چه در مسیر هستی شناسانه مربوط به آیین زندگی و مرگ. و چه در مسیر آکنده از ارجاعهای تاریخی-سیاسیاش. (ماجرای آیفون وارداتی و پایین آمدن سقف خانه و سرباز وطنی و تعمیر رادیوی پدر بزرگ). که نویسندگان خوب توانستهاند این دو مسیر را با همدیگر چفت کنند. اما گفتم یکی از مشکلات این جاست که حرف تازه و پیچیده و جذابی پشت این ساختمان به دقت طراحی شده وجود ندارد: این که رادیوی خودمان را تعمیر کنیم تا این که آیفون ازفرنگ آمده، مسیر زندگیمان را تعیین کند. این اتفاق البته در مورد بهترین فیلم میرکریمی تا به حال، یعنی خیلی دور خیلی نزدیک، هم افتاده بود. به خصوص در بخش مربوط به خروج از متروپلیس، و کشف معنا در روستا- اما آن جا قوت درام، این کمبود را حل میکرد، ضمن این که بافتن این اتفاق در ساختار ملودراماتیک قصه آن آن فیلم، کار سخت تری بود و نتیجه شیرینتری داشت تا گنجاندن این نشانهها در ساخت چند پارچه یه حبه قند. که سادگی مضمون، برای ارزش بخشیدن به این چند پارچهگی، کمتر موفق است. همین میشود که نویسندگان قصه برای هماهنگ ساخت قصه و به نتیجه رساندناش، مجبور میشوند داستان را به شکل نازلی، با یک نماد (یعنی رادیوی پدربزرگ) تمام کنند و نه با مسیر شکل دهنده یک اتفاق یا سیر تحول یک شخصیت.
- حالا برویم سراغ مسیر دیگر داستان، یعنی کنار هم گذاشتن شور زندگی در کنار غم مرگ. داستانی که با جشن آغاز میشود و با مرگ ادامه پیدا میکند. پیش از این بهرام بیضایی در مسافران، و داریوش مهرجویی در سطحی دیگر در مهمان مامان، از این تقابل در مسیر داستان استفاده کردهاند. (نمونه خوب فرنگیاش هم شکارچی گوزن مایکل چیمینو است، که جای مرگ را در مسیر جشن، جنگ گرفته است.) اما نکته اصلی، جهان ذهنی منسجم آثاری است که ازشان اسم بردیم. این درست همان جایی است که تناقضهای بنیادین دنیای میرکریمی در دو اثر اخیرش، خودش را نشان میدهد. منظورم این است که نه میشود در فیلم به همین سادگی، داستان بی معنایی زندگی روزانه یک زن خانهدار را با یک استخاره، جمع کرد (این دو نگاه به نظرم مربوط به یک زندگی و ذهن پیوسته نیست)، و نه شور و نشاط و قبیله گرایی و آیین پرستی نیمه اول یه حبه قند را، با مرگ نیمه کمیک سعید پورصمیمی در میانه فیلم. این جور مرگ، بیشتر متعلق به دنیای مثلا عباس کیارستمی است که طبعا تصویر کردن جشن نیمه اول، کار او نیست. جهان شورانگیز قبیلهای نیمه اول فیلم را یه حبه قند نمیتواند بر هم زند. همان طور که یک استخاره در فیلم به همین سادگی، زنی را که چنین دنیای روزانهاش را بیمعنا یافته، درمان کند. (یک پیشنهاد:نیمه اول یه حبه قند را با سکانس آخر به همین سادگی ترکیب کنیم و بالعکس: تناقضها از میان میروند!) این همان عنصر وارداتی است که در یه حبه قند، به دنیای میرکریمی نفوذ میکند، و باز مثل فیلم قبلی، به دست خود سازنده اثر در ادامه خنثی میشود. این جا تفاوت، میان سادگی و پیچیدگی نیست. همان طور که گفتم، میان جهان اصیل و عنصر وارداتی است. دقیقا همان نقشی که قرار است گوشی آیفون، در نظام نشانه شناسی مسیر اجتماعی-سیاسی داستان داشته باشد! ناگفته پیداست که بین این دو دنیا ارزشگذاری نمیکنم. آن چه در اثر میرکریمی خارج از سازمان به نظر میرسد، در دنیای عباس کیارستمی، اتفاقا همان عنصر اصیل است.
نظرات  
به این لینک برید و نقد آقای فراستی را بخوانید
farasati.com/reviews/%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%86%D8%AF
چیزی کهاین روزا دیده نمیشه!
نظر همه محترمه ولی به نظر من فیلم یه حبه قند تو تاریخ سینمای ایران فوق العاده است.عالیهمثل بقیه فیلم های کریمی.
ولی جدایی نادر از سیمین با موضوعی ناتمام،توهین به ایرانیان(دروغگو خطاب کردن ایرانی)و تقلیدی بسیار کورکورانه از سبک هیچکاک است
* یاران = ایران
* مرده بودم = مرده بود
گاهی تو زندگی همه چیز بر میگرده . همه چیز .
راستی چند تا سکانس داشت که شاید بگم تو سینمای یاران کم نظیر بود .
اونجایی که دایی مرده بودم . گوشیِ دختر زنگ خورد . هنوز آهنگ شاد عروسی روش بود . در حالی که همه تو غم *** بودن .
و اونجایی که پسر دایی چادر رو میخواست برداره تا برای بچه ها خونه درست کنه تو مراسم ختم ، یه دفعه تا چادر رو برداشت ، زیرش گل و آیینه ی مراسم عقد بود . خیلی تاثیر گذار بود . من که با این فیلم ارتباط خوبی برقرار کردم . دلم بغض میخواست که با این فیلم بهش رسیدم .
اتفاقاً نقد فیلم دقیقاً نشون دادن نقاط ضعف و قوت یک اثر از نظر سینماییه و اون تحلیل فیلم هست که به کاوش معنایی می پردازه، و هر کاوشی هم از دریچه ی خاصی انجام میشه، مثل تحلیل فلسفی، تحلیل جامعه شناسی، تحلیل روانشناسی، تحلیل نمادشناسانه و...
انسان تسلیم سرنوشته . چه بخواد چه نخواد . این فیلم همینو می خواست بگه .
در لینک زیر smostaghaci.persianblog.ir/post/497
نقد آقای مستغاثی هست.
خواندنش خالی از لطف نیست.
یعنی چی؟!
یعنی از لحاظ بصری زیبا بود ولی از لحاظ ساختار فیلمنامه و گره گشایی ها در سطح تقریبا ضعیفی بود و تماشاگر رو در انتها راضی از سینما به بیرون نمیفرستاد
البته از بازی خوب بازیگراش نمیشه گذشت و همچنین توجهی که در فیلم به فرهنگ و سنن و ظواهر ایرانی شده تاحدی قابل تقدیره ولی ما به سینما میریم تا فیلم جذاب و سرگرم کننده ببینیم نه مستند اجتماعی
در کل به نظر من فیلم متوسطی بود و البته درجایگاه خود قابل احترام ولی نمیدونم چرا اینقدر از فیلم یه حبه قند در انواع رسانه تعریف و تمجید شده بود و اونو مکررا با جدایی نادر ازسیمین مقایسه میکردن!؟
به این میگن یه اثر هنری
به این میگن یه شاهکار
و به این میگن یک جواب
نسرین خانوم منظورتون رو فهمیدم خیلی ممنون
به خاطر لحن تندم از همه عذر میخوام ببخشید بچه ها کارم اصلا درس نبود
بذارید به پای جهالتم
شرمنده
خداحافظ
آفرین .... بسیار عالی...
اينجا هيچکس با خودش هم رو راست نيست
نقدمان براي چيست وقتي نه راست مان معلوم است و نه دروغمان !!!
تو نوشتي و ديگري فرياد زد دروغگو!
او مي نويسد و تو داد ميزني دروغگو !
نقدمان برآي چيست وقتي نه باور مي کنيم و نه در باوري خوش مي نشينيم!
بهتر است عقلمان را از چشمانمان بگيريم و دستش را در دست دلمان بگذاريم !اينطور بهتر نيست ؟!
در ثانی بی سرو ته بود داستان نداشت.
به نظرم تو این فیلمای اخیر فیلم اینجا بدون من از همه بهتر و متفاوت تر بود.
پس دری وری نیست .
جوک مینویسی؟؟ این کجاش به پای جدایی نادر از سیمین یا حتی مرهم و اینجا بدون من میرسید؟؟
فیلمنامه حبه قند خیلی پیچیده بود؟؟؟
هههههههههههههههههههه
من نمی دونم چرا میزارن اصلا اینا برای فیلمی نقد بنویسن... اصلا در حدش نیستن
بچه ها یه ذره از جوکای این مزتیکه رو بخونید فقط مواظب باشید از خنده غش نکنید
هههههههههههههههههههه
-----------------------------------------
از این جا بدون من گرفته تا اخراجیها3، از ملک سلیمان تا جدایی نادر از سیمین، و از مرهم گرفته تا یه حبه قند؛ این آخری بهترینشان است.
بخواهم درباره فیلم رضا میرکریمی، و نقاط قوت بیشتر و نقاط ضعف کمترش بنویسم؛
ماکت داستانیاش برای تماشاگری با هوش زیر متوسط، به سادگی قابل شناسایی و رمزگشایی نیست.
و.................
-----------------------------------------
هههههههههههههههه
شما با رضا میرکریمی نسبتی نداری
هههههههههههههههههه
میگه بقیه نقدا فقط جناحی بوده
هههههههههههههههههه
بابا اینو بیارید بقیه فیلما رو هم نقد کنه کلی بخندیم
خیلی وارده
ههههههههههههههههههه
فيد RSS براي نظرات اين مطلب