مصاحبه با اسکارلت یوهانسون و میکی رورک

 

نوشته: کلینت موریس

مترجم: شبنم سید مجیدی


بازیگران و عوامل فیلم جدید شرکت پارامونت یعنی مرد آهنی ۲، رابرت داونی جونیور، میکی رورک، جون فاوریو(کارگردان)، گوینت پالترو، اسکارلت یوهانسون، دان چیدل و جاستین توریوکس (فیلمنامه نویس) چند روز پیش دور هم جمع شدند تا در مورد بدون شک یکی از مورد توجه ترین فیلمهای سال ۲۰۱۰ صحبت کنند.

اشلی هیلارد در این کنفرانس آنها را همراهی کرد و سوالاتی از آنان پرسید:

ـ از آنجایی که قسمت اول مرد آهنی فروش فوق العاده ای در سرتاسر جهان داشت، برای کار در قسمت بعدی چه حسی داشتید؟ آیا فشار زیادی را تحمل کردید؟

داونی: منظورت این است که آیا احساسمان مثل گذشته بود یا نه؟ من دیشب نخوابیدم. من دیشب از استرس اکران فیلم نخوابیدم. جون؟

فاوریو: من هرگز در فیلم دنباله داری کار نکرده بودم. مگر اینکه آن نقش کوتاه من در «بتمن برای همیشه» را به عنوان یک کار دنباله دار در نظر بگیرید.

داونی: بله. البته که آن یک کار دنباله دار است.

فاوریو: اما برای من آن فشاری که شما مد نظرتان است وجود نداشت. منظورم آن فشاری است که به خصوص در فیلمهای کوچکتر اتفاق می افتد. اینکه نمی دانید آیا مردم برای دیدن فیلمتان می آیند یا نه. در این فیلم، ما می دانستیم که مردم می آیند. ما فقط می خواستیم مطمئن باشیم که همه لحظات خوب و سرگرم کننده ای را با دیدن این فیلم می گذرانند حتی بیشتر از قسمت قبل. پس این نوع فشار فرق دارد.

داونی: اسکارلت یوهانسون در تنها در خانه ۳ حضور داشت. جان چیدل هم در سه قسمت از یاران اوشن بود.

ـ گوینت و اسکارلت به نظر می رسد تونی از اینکه کاراکترهای شما در فیلم خیلی با هم خوب کار میکنند، شگفت زده شده است؟ در مورد دو زنی که دنیا را نجات می دهند صحبت کنید.

یوهانسون: کارهای ما برنامه ریزی شده تر بود. نمی دانم. فکر می کنم ما با استفاده از فکر، عضلات و ظرافت توانستیم شانس بیشتری در مبارزات داشته باشیم، اما شما مردان فقط برای خودتان می جنگید.

پالترو: ما غیرقابل کنترل هستیم.

یوهانسون: بله. درسته. غیر قابل کنترل. من حس می کنم اگر می توانستم اسلحه به دست بگیرم و حرکات کاراته را انجام بدهم، می توانستم…

پالترو: می توانستی به جای مردم فکر هم کنی!

یوهانسون: می توانستم مغز متفکر پشت هر عملیاتی باشم. این یک ابر قدرت است.

ـ میکی می توانی در مورد جذابیتهای بازی کردن چنین نقشی بگویی؟

رورک: خیلی جالب بود.

ـ در مورد مشکلات صحبت کن.

رورک: عالی بود. من با افرادی بزرگ کار کردم و کار کردن و تفریح کردن در این جمع خیلی آسان بود. خوب بود چرا که من سر کاری آمدم که بودجه نداشت و حتی یک صندلی برای نشستن نداشتم. روز اول را به خاطر می آورم که گفتم یک کاپوچینو دارید؟ و آنها گفتند: «چه نوعی دوست داری؟»

ـ رابرت وقتی بچه بودی، هیچ وقت شده بود که در جشن هالووین لباس یک ابر قهرمان با بپوشی؟

داونی: آن زمان نه. اما وقتی سی و   چند ساله بودم یک بار این کار را کردم.

ـ می دانم که بعد از ساخت قسمت اول تجربیات زیادی کسب کردید، بنابراین چه قدر از این فیلم همان فرآیند را طی کرد و چه قدر از آن دقیقاً به فیلمنامه وفادار ماند؟

توریوکس: این کار برای بداهه گویی خیلی سنگین بود. شغل من به عنوان نویسنده این بود که در حالت آماده باش باشم برای رابرت، جون، گوینت و همه افراد که ببینم چه می خواهند. باید یک جوری تلاش می کردم و چیزها را بازنویسی می کردم. واضح است که ما طی فرآیند بزرگی پیش می رفتیم. ما یک فیلمنامه داشتیم اما اتفاقاتی که طی تولید می افتد غیر قابل پیش بینی است و باید طی فرآیند تولید این اتفاقات در فیلمنامه لحاظ شوند.

فاوریو: داستان کاملاً واضح و خوب بود اما اینکه چه اتفاقی باید بیفتد را در همان صحنه می فهمیدیم. ما فضاهای زیادی را در آن صحنه ها رها می کردیم و سعی می کردیم با چند دوربین کار کنیم. یا بیدار می ماندیم و متنها را بازنویسی می کردیم. جاستین چندین راه را امتحان می کرد. گاهی اوقات دو برابر روشهایی که نوشته شده بود صحنه ها را می گرفتیم زیرا که هنگام فیلمبرداری همیشه از هر صحنه می توان چیزهای جدید یاد گرفت. ما تمام تلاشمان را می کردیم تا از صحنه ها به همان ترتیبی که نوشته شده بود، فیلم بگیریم. و چیزی که در مورد بازیگرانی که اینجا می بینید خوب است این است که آنها همگی در همراهی با کاراکترهایشان از لحاظ احساسی خیلی خوب کار می کنند. همه آنها عادت داشتند در فیلمهایی باشند که از لحاظ به کارگیری تکنولوژی، جلوه های ویژه و انفجار امنیت نداشته باشد. اگر با کاری که ما می خواهیم کاراکترشان انجام دهد، میشکل داشته باشند، آن را به بحث می گذاریم و راهی را پیدا می کنیم که هم برای آنها به عنوان بازیگر و هم برای فیلم جواب بدهد.

ـ دان، کاراکتر تو یعنی رادی در فیلم اول توسط ترنس هاوارد بازی شد. چه احساسی داشتی وقتی فرصت بازی در این نقش و در چنین فیلمی برایت فراهم شد و مجبور شدی لباس «ماشین جنگی» را بپوشی؟

چیدل: نمی دانم که چرا لباس «ماشین جنگی» در واقع از آهن ساخته شده است در حالی که مال ترنس در فیلم قبلی از پشم شیشه سبک بود. شاید برای این باشد که من تازه وارد بودم. با این حال من احساس خوش شانسی می کردم که فرصت کار در چنین فیلمی را به دست آورده بودم. ترنس دوست من است و من مدتهاست که او را می شناسم. یکی از تهیه کنندگان «سقوط» او را سر این کار آورد. بنابراین یک جورهایی خوب بود که هم او را ببینم و هم به این فکر کنم که آیا مردم با این مسأله مشکل پیدا خواهند کرد یا نه. که مشکلی به وجود نیامد. ما خیلی راحتیم. می بینید. یک عالمه در این فیلم سرگرم شدیم. باید با بهترین اسباب بازیها و بهترین تکنولوژی بازی می کردیم. بنابراین درست مثل کاری است که به عنوان یک بچه دوست داری انجام دهی. با این تفاوت که خشونت آن کمی بیشتر است!

داونی: دلیل اینکه لباس دان سنگین تر بود این است که تقریباً غیرممکن است کاری کنیم که پشم شیشه مثل آینه براق به نظر برسد. من واقعاً دلم نمی خواست دشمنم چنین لباسی داشته باشد.

ـ رابرت از فیلم اول به فیلم دوم با کاراکترها و بازیگران جدید زیادی روبرو شدی. این تغییر چه طور بود؟

داونی: عالی بود؛ چرا که اینها همه افرادی بودند که من از کار کردن با آنها در هر محیط و با هر مدیومی لذت می برم. پس فقط می توانم بگویم عالی بود. به عنوان مدیر کمی احساس می کردم که من برای تجربه ای که آنها پشت سر می گذارند به نوعی مدیون و مسئولم. اما واقعاً بیشتر این احساس مسئولیت بر دوش جاستین بود. نمی دانم که چرا تا به حال در موردش صحبت نکرده ایم. اما در تمام طول فیلمبرداری او گردن درد وحشتناکی داشت. حتی به جایی رسید که من فکر می کردم او مجبور خواهد شد سرش را از گردنش جدا کند.

فاوریو: این مرد بیچاره که می بینید، به سر صحنه می آمد و هر کس برایش سازی می زد و او فقط تایپ می کرد و صفحه ها را بالا می گرفت. من تا به حال کسی را ندیده ام که این چنین پایبند به اصول اخلاقی کار کند. و یا این چنین روح الهام بخشی را به هر صحنه ای که فیلمبرداری می شد، بیاورد. جاستین واقعاً کار فوق العاده ای انجام داد.

ـ از آنجایی که شما همگی به نوعی نقش قهرمان را بازی کرده اید، چه تعریفی از یک قهرمان دارید؟

داونی: به نظر من قهرمان کسی است که اگر در حال مسافرت باشد به سایت گوپ برود تا بفهمد چه رستورانی غذاهای خوب دارد، چه مغازه هایی ممکن است به درد بخورد و به دیدن چه مناظری باید برود؟ و آنها این کار را بدون ترس انجام نمی دهند، اما آن را برخلاف جهت ترسشان انجام می دهند.

ـ گوینت و اسکارلت، نقشهای هر دوی شما بسیار مودب و باهوش هستند. در موردشان کمی صحبت کنید.

یوهانسون: من واقعاً تا به حال چنین فیلمی ندیده بودم. فیلمی در این ژانر که در آن هوش و ذکاوت زنانه در درجه اول قرار بگیرد. اصل موضوع این است که این شخصیتها باهوش هستند، جاه طلب هستند، با انگیزه هستند و کارهایشان تا اندازه ای حساب شده است. اگر قرار بود که در این فیلم یک گروگان باشم و فقط تصویری از زنی در لباس گربه ارائه دهم؛ بین تمام مردانی که فقط می جنگند، می افتند و کثیف می شوند، خیلی برایم کسل کننده بود. جون در ابتدا این مسأله را کاملاً واضح کرد؛ به نظر او شخصیت «بیوه سیاه» و یا شخصیت ناتالی باید مرموز و ظریف به نظر می رسید. او گفت که ما باید به چیزی که او می خواهد برسیم. به نظرم به همین دلیل است که این فیلم برایم به عنوان یک مخاطب خیلی محرک تر است. من هیچ وقت طرفدار این ژانر نبوده ام زیرا که این ژانر همیشه چیزهایی مثل انفجار را نشان می داده. فکر می کنم به این دلیل که من و گوینت قادریم به نوعی مغز متفکر پشت عملیات باشیم، در نهایت، نوعی شادی را به فیلم بخشیده ایم.

پالترو: من با اسکارلت موافقم. به نظرم تصمیم خیلی زیرکانه ای است که از زنان مقتدر و هوشمند استفاده کنیم تا شخصیت واقعی زنان را نشان دهند. بنابراین مرد آهنی فقط فیلمی برای پسر بچه های ۱۵ ساله نیست. فیلمی است که می تواند با افراد زیادی در سطوح مختلف ارتباط برقرار کند. خیلی از دوستان من فیلم را به خاطر رومانس آن دوست داشتند. شخصیت زنان فیلم زائد به نظر نمی رسد. کاراکتر من خیلی سریع و ماهر است به همین دلیل فکر می کنم اگر یک مادر باشی و فرزندت را برای تماشای فیلم به سینما ببری، برای تو هم به اندازه او لذت بخش خواهد بود.

منبع: moviehole.net

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of