نقد و بررسی فیلم «من تونیا هستم» (I, Tonya)

۱۹ ژانویه ۲۰۱۸ | بیوگرافی، کمدی، درام | ۱۲۰ دقیقه | R

کارگردان : Craig Gillespie

نویسندگان : Steven Rogers

بازیگران :   Margot Robbie, Sebastian Stan, Allison Janney

خلاصه داستان : این فیلم، زندگی اسکی‌باز معروف، تونیا هاردینگ، را قبل از معروفیتش شرح میدهد. آینده تونیا زمانی به خطر می‌افتد که شوهر سابقش دوباره وارد زندگی او می‌شود.

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png


100 | بیوگرافی دقیقی که «کریگ گیلسپی» از زندگی «تونیا» ساخته به ما نشان می‌دهد که او چه بی‌رحمانه مورد هجمه همگان قرار گرفته بود. «صعود» جالب و «سقوط» فاجعه‌بار او کمدی جالبی را خلق کرده است حتی اگر در واقعیت هم این‌گونه نبوده باشد. «من تونیا هستم» به دستاوردهای بزرگی می‌رسد که باعث می‌شود ارتباط عمیقی با داستان بگیریم و با شخصیت‌های آن همزادپنداری بکنیم.

Steve Persall Tampa Bay Times

90 | «من تونیا هستم» اثر جدی‌ای است که البته فیلم‌نامه ای چند شاخه دارد(شاید به خاطر اینکه سعی دارد تمامی واقعیت‌ها را بیان کند و داستان را کامل روایت کند). در عین حال مجموعه بازیگران فیلم به حدی خوب عمل کرده‌اند که شاید کمتر کسی انتظار آن را داشت.

Owen Gleiberman Variety

83 | «مارگو رابی» هیچ‌وقت به این اندازه بازیگر خوبی نبوده است. او که پس از «ز مثل زکریا»(Z for Zachariah) اولین بار است که نقش اصلی را در فیلمی عهده‌دار است موفق شده تا عملکرد بی‌نظیری داشته باشد. همزادپنداری با شخصیت او ممکن است و صد البته از حد خود تجاوز نمی‌کند، بازیِ او مهم‌ترین عنصر فیلم برای این است که بخش‌های مختلف فیلم را در کنار یکدیگر نگه دارد.

David Ehrlich Indiewire

75 | «من تونیا هستم» در جایی توجه ما را به خود جلب می‌کند که نشان می‌دهد که حتی در سطح المپیک‌های زمستانی نیز مسائل تجارت اهمیت زیاد و صد البته حضور اشتباه دارند. نقطه قوت فیلم این است که تلاشی بیش از صرفاً خنداندن ما می‌کند.

James Berardinelli ReelViews

60 | «من تونیا هستم» شبیه به نسخه کمدی فیلم‌هایی مثل «به خاطرش مردن»(To Die For) و «فارگو»(Fargo) می‌ماند. سرراست بودن و خلوص فیلم گاه‌و‌بی‌گاه باعث خنده شما می‌شود اما تغییر مسیرهای متعدد اثر زیاد خوب هدایت نشده اند.

Benjamin Lee The Guardian

50 | در همان لحظاتی که «من تونیا هستم» در حال پریدن از این شاخه به آن شاخه است، سوالی پیش می‌آید که چرا فیلم‌سازان تصمیم گرفتند که این داستان رقت‌انگیز را این‌گونه ادامه بدهند. مهم نیست که فیلم چقدر تلاش می‌کند تا ما را بخنداند، چیزی که اهمیت بیشتری دارد این است که داستان زندگی «تونیا» و تصمیماتی که می‌گیرد به هیچ‌وجه خنده‌دار به نظر نمی‌رسند.

Manohla Dargis The New York Times

30 | متاسفانه کارگردان این اثر موفق نشده است که تجارب و به طور کلی زندگی «تانیا» را آن طوری که باید منعکس کند. در نتیجه با فیلمی طرف هستیم که در مواجهه با شخصیت اصلی خود بسیار سرخورده است.

Richard Brody The New Yorker

منتقد: هلن اوهارا | امپایر – امتیاز ۸ از ۱۰

هنگامی که «لاوونا فِی گلدن»(با بازی آلیسون جَنی) دختر با استعداد خود یعنی «تونیا هاردینگ»( با بازی مارگو رابی) را مجبور می‌کند که اسکیت بازی را یاد بگیرد، این زوج غیر متعارف تشکیلات اجرایی این ورزش را به ترس می‌اندازند و وقتی که یکی از رقبای اصلی او مورد حمله قرار می‌گیرد، «هاردینگ» مورد اتهام قرار می‌گیرد.

در ژانویه سال ۱۹۹۴، «تونیا هاردینگ» برای اینکه تبدیل به نمادی در اسکیت‌سواری شده بود شهرت بسیاری پیدا کرد و البته پس از اینکه یکی از رقبای او یعنی «ننسی کریگان» مورد حمله قرار گرفت و «تونیا» مقصر شناخته شد، شهرت او به سرعت رو به افول رفت. جنب‌و‌جوشی که بین رسانه‌ها به راه افتاده بود، در طی المپیک زمستانی همان سال در «لیل همر» نیز ادامه پیدا کرد، جایی که هر دو این زنان به رقابت با یکدیگر می‌پرداختند تا آنجا که اسکیت‌باز بخت برگشته برای همیشه از رقابت در هر گونه مسابقه‌ای محروم شد. اما «من تونیا هستم» که اثری منحصربه‌فرد و نسبتاً بامزه ساخته‌ی «کریگ گیلسپی» به ما یادآوری می‌کند که علی‌رغم اینکه همچنان مشخص نیست «تونیا» چقدر از این ماجرا اطلاع داشت(او در نهایت برای جلوگیری از بازجویی‌های بیشتر به همدستی در این کار اعتراف کرد)، او هیچ‌وقت شخصاً به رقیب خود حمله نکرد و شهرتی که از او به عنوان یک هیولا باقی‌مانده است بسیار ناجوانمردانه است.

در ابتدای فیلم ما با «تونیا» هنگامی که کودکی بیش نیست(با بازی «مکینا گریس» با استعداد) مواجه می‌شویم که توسط مادر خود یعنی «لاوونا فِی گلدِن» که کنترل کاملی بر او دارد به سوی اسکیت‌بازی هدایت می‎شود. «گلدن» بر استعداد دختر خود تاکید می‌کند و از مربی محلی یعنی «دیان رالینسون»(جولیان نیکولسون) می‌خواهد که با او قرارداد ببندد. اما تشویق «تونیا» با روش‌های خشونت‌باری همراه می‌شود و همین‌طور باعث می‌شود که هیچ‌کدام از نیازهای دیگر او که فراتر از اسکیت بازی نیز هستند مورد توجه کافی قرار نگیرند- تا جایی که او از مدرسه نیز انصراف می‌دهد تا جایی که تنها به مادر خود توان تکیه‌کردن دارد. «تونیا» تبدیل به ورزشکاری بزرگ می‌شود اما این مسئله باعث می‌شود که او در تنهایی به سر ببرد، که در نهایت باعث خشم مادرش می‌شود. رابطه‌ای که ما در این فیلم شاهد آن هستیم، چه در بعد فیزیکی و چه در بعد احساسی، دارای پس‌زمینه‌ای از فقط و فلاکت است که دنیایی فاصله با تصویر رویایی که از شاهزاده‌های اسکیت‌باز داریم فاصله دارد.

«تونیا» که حالا دختر نوجوانی شده، به سوی «جف گیلولی»(با بازی سباستین استن) که شغل او مکانیکی است پناه می برد. «جف» نمونه‌ای از انسان‌های باحال دهه ۸۰ است – ژاکتی با کلاه و مدل سیبیل شبیه به «فردی مرکوری»، اما رابطه ضد و نقیض آن‌ها هم همچنان با مشکلاتی رو‌به‌رو است، به طوری که «تونیا» در میان هر تمرین باید از مشت‌های «جف» گریزان باشد. در عین حال، استعداد او غیرقابل انکار است اما ستاره بخت او رشد بسیار کندی دارد چرا که داوران بیشتر از اینکه تحت تاثیر مهارت‌های او در اجرا کردنِ سخت‌ترین حرکات اسکیت‌بازی قرار بگیرند، درگیر ظاهر نه چندان مرتب او هستند که اقتضای شرایط مالی ضعیف خانوادگی وی است. مسئله واضح و مشخص است؛ اگر «تونیا» از خانواده‌ای ثروتمندتر به این حوزه راه یافته بود به هیچ‌وجه مورد بی‌توجهی جامعه اسکیت بازی قرار نمی‌گرفت و یا اینکه به خاطر اقدامات فرد دیگری مورد مواخذه قرار نمی‌گرفت.

«مارگو رابی» در نقش زنی که در ابتدا فرصتی برای اسکیت‌بازی به او داده نشده بود اما در نهایت توجه مادر خود را جلب کرد، عملکرد بسیار خوبی از خود نشان داده است. عملکرد او فارغ از غرور بیجا است و با خنده‌هایی همراه شده که بی‌شک به اندازه خنده‌های او در نقش «هارلی کوئین» آزاردهنده نیستند. «تونیا» بیشتر از اینکه ظلم کرده باشد، مورد ظلم واقع شده است اما همچنان در برابر فوران خشم و همچنین تصمیمات بدی که گرفته می‌شد، مصون نبود؛ او به هیچ‌وجه یک قهرمان نیست.

در عین حال، «مارگو رابی» رابطه‌ای بیشتر از هماهنگی‌های رایج بین ستاره‌های سینما با «جَنی» دارد؛ «جَنی» که اعلام کرده این نقش را با عشق کامل ایفا کرده است. «گلدن» شخصیت پر زرق و برقی دارد، با کتِ خاصش که از جنس پوست خز است، پرنده‌ای که روی شانه‌ی او است و همچنین لوله‌ی اکسیژنی که در نتیجه سال‌ها سیگارکشیدن بر روی صورت او است. پس از اینکه پیش‌بینی‌های او درباره فاجعه درست از آب در می‌آیند، او شخصیت تلخ و ناراحت‌تری به خود می‌گیرد. حتی با استانداردهای «جنی» نیز عملکرد او شگفت‌انگیز است(جایزه گلدن گلوب کاملا حق او بود). و «سباتسین استن» نیز که معمولاً نقش‌های فرعی و بی‌اهمیت داشت، بازی شگفت‌انگیزی از خود نشان می‌دهد چرا که از ناجی «تانیا»، ناگهان تبدیل به کابوس او می‌شود.

اگر بخواهیم انتقادی هم به فیلم بکنیم، می‌توانیم به این موضوع اشاره بکنیم که این عنوان بعضاً از مسیر اصلی خود یعنی به تصویر کشیدن درونیات «تونیا» منحرف می‌شود و به جای آن بر روی دنیای غیرقابل‌باور زندگی او متمرکز می‌شود. «گیلسپی» روشی عجیب برای بخشی از روایت خود انتخاب کرده است و آن هم مصاحبه‌ای متناقض با شخصیت‌های زمان پیریِ «تونیا»، «گلدن» و «گیلوی» می‌شود. کات‌های سریع، رنگ‌های روشن و همچنین موسیقی متن پرشور و حرارت را نیز به این ترکیب اضافه کنید تا متوجه شوید چرا این اثر را با «رفقای خوب»(Goodfellas) مارتین اسکورسیزی مقایسه می‌کنند. اما این فیلم عامدانه با سبک عامیانه‌تری ساخته شده است، برای مثال می‌توان از لنزهای خاصی که در آن به کار برده شده نام برد. همچنین در برخی لحظات، جلوه‌های ویژه فیلم نیز با تدابیر خاصی صورت گرفته است تا صورت «تونیا» را با رقیب او یکی کنند.

«من تونیا هستم» پیش‌فرض‌های بیننده درباره قضاوت‌هایی که شخصیت اصلی داستان ما توسط رسانه‌ها شده است آگاه است و در نهایت ما را مجبور می‌کند که از زاویه‌ای متفاوت به این قضیه نگاه بکنیم. «تونیا» قربانی‌ای بود که نمی‌خواست شبیه به یکی از آن‌ها رفتار بکند پس به جای آن، ما از او یک هیولا در ذهن خود ساختیم و هیچ‌وقت پیامدهای آن‌ها در نظر نگرفتیم. البته تا الان.

اختصاصی نقدفارسی

مترجم: امید بصیری

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه on "نقد و بررسی فیلم «من تونیا هستم» (I, Tonya)"

  Subscribe  
Notify of
Member
Member
همانندی‌های «من، تونیا» با «راکی» راکی قهرمانی خیالی ولی تونیا ورزشکاری راستین است که در یک روزگار سیر می‌کردند و هر دو تزریق امید به جامعه می‌کنند. همانندی این دو را این نوشته بررسی می‌کنم. ۱️⃣ داستان زندگی: هر دو در بدبختی زندگی می‌کنند و هرروز خوار و دون می‌شوند و خود را در منجلابی می‌بینند که قرار است آن را رها کنند و برای رسیدن به این مهم ورزش تنها راهی است که بلد هستند تا پیشرفت کنند. ۲️⃣ قاب و جنبش دوربین: در میدان ورزش خود دوربین نقش حریف را در هر دو فیلم بازی می‌کند، ورزشکار به… ادامه »