Head-On (شاخ به شاخ)

نقد و بررسی

۲۰۰۴ | درام. عاشقانه | ۱۲۱ دقیقه | R

کارگردان : Fatih Akin

نویسنده : Fatih Akin

بازیگران : Birol ÜnelSibel KekilliGüven Kiraç

خلاصه داستان : یک مرد و زن ترک تبار ساکن آلمان که از اصالت خود بریده اند، طی حادثه‌ای با هم آشنا می‌شوند …

میانگین نمرات متاکریتیک: ۷۸ از ۱۰۰

“شما ترک هستید؟ با من ازدواج می‌کنید؟” این شاید کوتاه‌ترین درخواست ازدواج در تاریخ سینما نباشد، اما قطعا صادقانه‌ترین مورد است. این گفته در اوایل «شاخ به شاخ» شنیده می‌شود؛ فیلمی درباره دو انسان که شاید لیاقت یکدیگر را داشته باشند، اما هیچ کس لیاقت هیچ کدام از این دو را ندارد. سیبَل یک زن ترک حدودا ۲۲ ساله است که در آلمان همراه والدینش زندگی می‌کند. جاهیت که حداقل ۲۰ سال از او مسنتر است هم یک ترک ساکن آلمان است. و این تمام چیزی است که سیبل می‌خواهد بداند، چون چیزی که می‌خواهد یک همسر ترک است (هر جور همسر ترکی باشد اشکالی ندارد) تا او را از خانه و سلطه پدر و برادر و تهدید ازدواج تحمیلی با مردی به انتخاب آنها نجات دهد.

سیبل هم یک دختر ایده آل نیست. اثر زخم خودکشی بر روی مچ هایش باقی است و با جاهیت در یک روانپزشکی آشنا می‌شود. جاهیت پس از برخورد در سرعت بسیار بالا با دیوار به این محل آورده شده است. زوج خوش آتیه‌ای به نظر نمی‌رسند. سیبل قضیه را اینگونه بیان می‌کند: او آشپزی می‌کند و خانه را نگهداری می‌کند، لباسهای جاهیت را می‌شوید و سر راهش را نمی‌گیرد. لزومی به ارضای نیازهای جنسی‌اش با جاهیت ندارد و می‌تواند با هر کس دیگری که می‌خواهد رابطه داشته باشد. اینها به نظر برای جاهیت معامله خوبی می‌آید، چراکه به شدت نیازمند یک خدمتکار خانه (و حمام و اصلاح) است و تمام نیاز جنسی‌اش را با یک آرایشگر زن که در اطرافش پرسه می‌زند بر طرف می‌کند.

جاهیت (با بازی بیرُل اونَل) و سیبَل (با بازی سیبَل کِکیلّی) شخصیت‌های بی روح و خود ویرانگری هستند که گاهی به سمت کمدی، گاهی به سمت تراژدی و گاهی هم به سمت مشمئز کردن مخاطب پیش می‌روند. جاهیت در قبال مشروب مجانی شیشه‌های خالی را در بارها جمع می‌کند، اگر بتواند کوکائین مصرف می‌کند، نسبت به نبود بی توضیح همسر اولش حساس است و در مراسم خواستگاری از سیبل بسیار دیدنی است. پدر سیبل یک بزرگ خاندان و ریش سفید است و با دید شک به او نگاه می‌کند. برادرش در گوش پدر زمزمه می‌کند که حداقل جاهیت آنها را از دست سیبل خلاص خواهد کرد. به جاهیت می‌گوید: “ترکی‌ت افتضاحه، چیکارش کردی؟” و جاهیت پاسخ می‌دهد: “انداختمش دور.”

این حرف نه به این خاطر است که او از زبان ترکی یا ترکیه متنفر است، بلکه جاهیت از خودش متنفر است. ترجیح میدهد آلمانی صحبت کند چون این زبان جامعه‌ای که به آن مهاجرت کرده، زبان بارهای آن، دعواها و مستی های اوست. دنیای او اما واقع بینانه و رُک است. یک صحنه را بسیار دوست دارم که در آن برادر زن جدید جاهیت به او پیشنهاد می‌دهد که همه با هم به یک فاحشه‌خانه سر بزنند، اما وقتی جاهیت به او می‌گوید به خانه برگردد و در عوض پیش زنش باشد از کوره در می‌رود.

فرمول یک فیلم معمول اینطور است: دو نفر که به یکدیگر نیازی ندارند با هم آشنا می‌شوند، زن کم کم به مرد توجه می‌کند، مرد هم کم کم به او علاقه‌مند می‌شود، اما زن پا پس می‌کشد. مرد عصبانی می‌شود و از او دور می‌شود. زن می‌بیند که مرد به او نیازمند است و آنها در نهایت کشف می‌کنند که همانطور که از اول می‌دانستیم این دو در واقع عاشق همدیگر بوده‌اند. «شاخ به شاخ» در مسیرش به سمت ماجراهایی بسیار غم‌انگیزتر و دلخراشتر (که خودتان کشف خواهید کرد) این مراحل را ظرف پنج دقیقه طی می‌کند.

این فیلم خرس طلایی جشنواره برلین و چندین جایزه اروپایی دیگر را از آن خود کرد، و به عقیده من بیشتر به این دلیل مورد ستایش قرار گرفت که تصویری هر چند هولناک از جمعیت بزرگ ترکهای آلمان و دیگر مهاجران آن ارائه می‌دهد. جمعیتی که همانند لاتینهای آمریکا هر چند برای به چرخش درآوردن چرخهای اقتصاد آن جامعه ضروری هستند، اما مورد احترام شایسته واقع نمی‌شوند. به یادماندنی‌ترین اثری که در مورد مهاجران آلمان دیده‌ام «علی، ترس روح را می‌خورد» اثر راینر ورنر فاسبیندر است. کارگردانی که بالاخص از نظر بهداشت شخصی، وضعیت ظاهری و اعتیاد به مواد مخدر به نظرم شباهت عجیبی به خود جاهیت دارد. در «علی …» یک خدمتکار میان سال با یک مرد مراکشی بسیار جوانتر از خودش ازدواج می‌کند، و وقتی این موضوع را به خانواده‌اش اطلاع می‌دهد، پسرش (با بازی فاسبیندر) چند ثانیه به او خیره می‌شود، بلند می‌شود و صفحه تلویزیونش را می‌شکند.

«شاخ به شاخ» نه تنها یک تصادف رانندگی را به تصویر می‌کشد، بلکه خود نیز این چنین حادثه‌ای را در دل دارد. فارغ از هر گونه تغییراتی که این شخصیت‌ها بکنند و کارهایی که برای یکدیگر انجام دهند، شاید در نهایت هیچ چیز مثبتی عاید این دو نشود. ازدواج آنها در وهله اول عاملی است که این دو را از دور خود تخریبی‌شان بیرون بیاورد و به آنها اجازه دهد مانند دو پایه یک نردبان پیچ خورده، به هم برسند اما هیچگاه به هم نرسند.

هر از چندگاهی فیلم کات می‌خورد و یک گروه را در حال اجرای موسیقی بر روی فرشهای ترک در کنار سواحل تنگه بوسفور با استانبول در پس زمینه آن نشان می‌دهد. این صحنه‌های موزیکال شاید حکایت از این داشته باشند که ما در واقع نظاره‌گر یک نوع داستان محلی هستیم که در گذر نسلها به این شکل درآمده است. چیزی که در مورد فیلم می‌توانم بگویم همان چیزی است که در مورد «میخانه‌گرد/Barfly»، «آخرین خروجی به بروکلین» و «سید و نانسی» می‌گویم: شخصیت‌ها در این فیلمها مرتکب اشتباه می‌شوند، بنابراین ما نباید این اشتباهها را تکرار کنیم. همچنین می‌توانم بگویم که فیلم را با هیجان و علاقه دنبال کردم. بازی‌ها خوب و بدون ترس اجرا شده‌اند و نویسنده و کارگردان (فاتیح آکِن) قصد دارد بجای پایانی معمول که با آن خیال همه را راحت کند، داستانش را به یک نتیجه‌گیری منطقی و باورپذیر برساند.

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of