Gladiator ( گلادیاتور )

کارگردان : Ridley Scott

نویسنده : David Franzoni

بازیگران: Russell Crowe, Joaquin Phoenix ,Connie Nielsen

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین نقش اول مرد، بهترین جلوه های ویژه، بهترین طراحی لباس، بهترین فیلم، بهترین صدابرداری

نامزد اسکار:

خلاصه داستان : داستان فیلم مربوط به سال ۱۸۰میلادی است زمانی که دامنه امپراتوری رم باستان از صحراهای آفریقا تا مرزهای انگلستان شمالی گسترده است.با این همه یک دژ در راه پیروزی کامل رومی‌ها قرار دارد که هنوز فتح نشده است.سرانجام این دژ نیز به دست ‘ماکسیموس ‘یکی از بهترین سرداران جنگی ‘سزار مارکوس ‘ فتح می‌شود.پس از این نبرد ‘ماکسیموس ‘تصمیم می‌گیرد نزد خانواده خود بازگشته و روزگار را با کشاورزی سپری کند، اما ‘سزار مارکوس ‘بر آن است رهبری امپراتوری روم را به او بسپارد’.کومودوس ‘فرزند سزار از تصمیم پدر باخبر می‌شود و در پی آن، پدر خود را به قتل می‌رساند تا خود بر اریکه قدرت تکیه زند.وی سپس ‘ماکسیموس ‘را دستگیر کرده و فرمان قتل او را صادر می‌کند’.ماکسیموس ‘موفق می‌شود جلادان را کشته و از مرگ نجات یابد ولی زن و فرزند او به فرمان ‘کومودوس ‘کشته می‌شوند.پس از آن، ‘ماکسیموس ‘به خانه باز می‌گردد اما با اجساد سوخته زن و فرزند خود مواجه می‌شود. پس از آن، ماکسیموس بی هویت، توسط عده ای به بردگی گرفته می شود و اینبار در قالب یک گلادیاتور، قصد بازگشت و روم را دارد..

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم گلادیاتور – تاد مک کارتی – (نقد فارسی)”]

 

 

 

 

۲- نقد و بررسی فیلم گلادیاتور – تاد مک کارتی – (نقد فارسی)

 

 

تاد مک کارتی (ورایتی)

 

مقدمه:
با فیلم گلادیاتور، امپراطوری روم بعد از یک غیبت سی و پنج ساله به پرده سینماها بازگشت. فیلمی خشن با جنگجویانی قوی هیکل که در غالب درامی انتقامی، فضای ۲۰۰۰ سال پیش را برای تماشاگران به تصویر میکشد. Ridley Scott حماسه ای را روایت میکند که با دستمایه قرار دادن موضوع دسیسه و قهرمان پروری در دستگاه حکومتی، ژانری سینمایی را دوباره برای بینندگان قدیمی زنده میکند که مدتها به خاطر عدم استقبال کمپانی های فیلمسازی تقریباً فراموش شده بود. درواقع سرمایه گذاری ۱۰۰ میلیون دلاری در ساخت فیلمی که برای مخاطبان این دوره چندان جداب بنظر نمیرسد و نمیتوان مطمئن بود که تعداد زیادی از آنها را به سینما بکشاند، تصمیمی بسیار سخت است. فیلمی که نهایتاً با استقبال بین المللی بیشتری نسبت به داخل مواجه شد و از Russell Crowe هنرپیشه ای جهانی ساخت.


نقد:

از سال ۱۹۵۱ تا اواسط دهه شصت فیلمهای تاریخی، جنگی و مذهبی یکی موضوعات داغ دنیای سینما بودند. کشاندن مردم به سینما مستلزم ساخت کارهایی بود که نه بر روی صفحه تلویزیونهایی که بتازگی وارد خانه ها شده بود، بلکه بر روی پرده های عریض سینما جذابیت پیدا میکردند. فیلمهای پرفروشی که گاهی یا مانند بن هور اسکار میگرفتند و یا مانند هرکول بسیار ضعیف از کار در میامدند. در نهایت نیز پروژهای پرخرج و طولانی نظیر “کائوپاترا” و “بزرگترین داستانی که تابحال گفته شده” تیر خلاصی به این گونه سینمایی بودند.


آخرین پروژه موفقی که به دوران امپراطوری روم میپرداخت، فیلم “سقوط امپراطوری روم” در سال ۱۹۶۴ بود که از بسیاری از جهات آن را فیلم بزرگی میدانند و در واقع از لحاظ زمانبندی تاریخی، نقطه شروعی بود برای گلادیاتور که چهار شخصیت و تعداد زیادی از ماجراهای داستان را از آن وام گرفته است: هر دو فیلم در سال ۱۸۰ بعد از میلاد اتفاق میافتند، در جنگل Germania جایی که ارتش مارکوس اورلیوس در نهایت بر نیروهای بربر پیروز شده و در سویی دیگر امپراطور روم که حالا پیرمردی ناتوان شده بدست پسر جاه طلب و خبیث اش، کومودوس کشته میشود. همچنین هردو موضعی مخالف کومودوس گرفته و از ژنرالی که مورد علاقه آخرین امپراطور و دخترش است جانبداری میکنند. سپس داستان وارد روم میشود و در نهایت با نبرد میان این دو دشمن به اتمام میرسد.


با این وجود فضای فیلمنامه اولیه این دو اثر کاملاً متفاوت است.  نحوه تصویربرداری گلادیاتور به نوعی نوآورانه و هوشمندانه است که کمتر در این ژانر نظیرش دیده شده است. فیلم Anthony Mann کلاسیک و بسیار کند است در حالیکه ساخته Scott منسجم، دورن گرا و با ریتمی تند بوده و شخصیت اصلی اش قهرمانی است که هر دو تماشاگر مرد و زن را مجذوب خود میکند. مردی واقعی، کم حرف و درد کشیده که با درایت از موقعیتهایی (اکثراً فیزیکی) که درونشان قرار گرفته به خوبی بیرون می آید.


صحنه های خونین و گیرای ۱۰ دقیقه ابتدای فیلم به وضوح تحت تاثیر نبردهای وحشیانه نجات سرجوخه رایان ساخته شده است. همانند صحنه ای که ژنرال ماکسیموس (با بازی Crowe) به سربازانش فرمان میدهد تا به بربرهایی که از جنگل به عنوان برگ برنده خود استفاده میکنند و در نهایت هم رومی ها آنجا را به آتش میکشند. به این ترتیب آخرین دشمن امپراطوری نیز نابود میشود. اما بعد از چالش بیرونی (یعنی جنگ) تازه چالشهای دورنی حکومت آغاز میشود. کومودیوس (با بازی Joaquin Phoenix) خود شیفته و نامتعادل به همراه خواهر زیبایش لوسیا (با بازی Connie Nielsen) که از او بزرگتر است، وارد اردو ارتش شده و متوجه میشود که پدرش ماکسیموس را برای جانشینی خودش در نظر گرفته است. اما ماکسیموس که تا بحال روم را هم ندیده است و سه سال است از خانواده است دور افتاده، بدون آنکه اطلاعی از این تصمیم داشته باشد در اردو با کومودیوس درگیر میشود. وی نیز که از شدت حسادت خونش به جوش آمده پدرش را میکشد و با ناشی گری فرمان به اعدام ژنرال محبوب میدهد. اما ماکسیموس باهوش از این دسیسه فرار کرده و خود را به خانه میرساند. اما بجای استقبال گرم، با قبر زن و فرزندش و مزرعه سوخته اش روبرو میشود. از این جا به بعد Scott با استفاده از سبک شاعرانه Sergio Leone قهرمانی را به تصویر میکشد که مرگ خانواده تمام ذهنش را اشغال کرده و انتقام تنها انگیزه اش برای ادامه زندگی است.


از دقیقه ۴۵ فیلم، داستان وارد نواحی تحت تصرف روم در شمال آفریقا میشود، جایی که ماکسیموس به برده گی برده شده است. او درحالی که هویت اصلی اش را پنهان کرده، توسط یک دلال گلادیاتور  بنام پروکسیمو (با بازی Oliver Reed) خریداری میشود و در اولین مبارزه ی تیمی اش مردی آفریقایی بنام Juba را میبیند که در آینده تبدیل به بهترین دوستش میشود.


تصویری که از شهر روم در هنگام ورود ماکسیموس گرفته شده مانند شهر رویایی هیلتر و آلبرت اسپیر (مهندس معمار و مشاور هیتلر) است که در آن امپراطور جدید کومودیوس برای جلب حمایت مردم یک دوره ۱۵۰ روزه بازی و مبازه گلادیاتورها برگزار کرده است. پروکسیمو که ماکسیموس و دیگر مبارزان طراز اول را با خود آورده است، به امپراطور توصیه میکند که برای به هیجان آوردن مردم ابتدا مردان او را وارد کولوسیوم (استادیوم بزرگ روم که امروز هم آثارش به جای مانده) کنند. به این ترتیب Scott بهترین صحنه های اکشن فیلم را خلق میکند. مبارزانی که بعد از مدتها حبس در دخمه های تاریک استادیوم بزرگ، ناگهان به صورت وارد میدان آفتابی میشوند و مورد تشویق جمعیتی قرار میگیرند که آمده اند تا خونین و مالین شدنشان را ببینند. اما ماکسیموس با بهره گیری از دانش نظامی اش مبارزان دیگر را سر و سامان داده و پیروز میشود. پیروزی که فوراً نظر مثبت امپراطور را جلب میکند.


اما کومودیوس که از زنده بودن مردی که دستور کشتن را داده بوده شوکه شده، در میابد که ممکن است با ادامه مسابقات این برده روزی در میان مردن محبوب تر شود. از سویی دیگر لوسیا که مدتهاست عاشق ماکسیموس است پیشنهاد دیدار وی با یکی از سناتورهای مخالف کمودیوس را که میخواهد از محبوبیت وی سوء استفاده کند، میدهد. ماکسیموس بعد از همراه شدن با لوسیا که میخواهد از شر برادر عصبی اش خلاص شود، با نقشه سناتور مبنی بر فرار و پیوستن به ارتشی خارج از شهر که برای بقای دموکراسی در روم تشکیل شده، ملحق شود.


در این میان، ماکسیموس نیز که مبارزه ها را یکی پس از دیگری پیروز میشود، بشدت امپراطور را برای یک نبرد تن بن تن تهدید میکند. زیرا قهرمان نهایی میبایست با او مبارزه کند. مبارزه گلادیاتور ها در فیلم بسیار پر تنش، پر تحرک و وحشیانه است. درجه ای از خشونت که اغلب مخاطبان آن را میپسندند. سبک مبارزات و اسلحه هایی که استفاده میشود باور پذیرتر از اسپارتاکوس و دیگر فیلمهای قدیمی است. از صحنه های سریع و Jump cut  ها، تاکید بر روی حرکتهای تند و خشونت آمیز در میدان جنگ گرفته تا نحوه زخمی شدنها، چینش مبارزان و تداوم اکشن از ویژگیهای بارز و خلاقانه ی فیلم است. ولی در مورد صحنه مبارزات تن به تن هنوز به جرات میتوان گفت که نمونه Anthony Quinn و Jack Palance در باراباس همچنان کاری بهتر و استاندارد تراست.


اما یکی از عوامل موفقیت گلادیاتور شخصیت پردازی فوق العاده ماکسیموس، به تصویر کشیدن امپراتوری رم و انسجام داستان است. فیلمنامه کار مشترک David Franzoni, John Logan و William Nicholson بوده که در برخی صحنه ها نیز از دیگر پروژه های حماسی کمپانی Touchstone الگوبرداری کرده اند. تا حد ممکن نیز از دیالوگها کاسته شده و دیگر خبری رجزخوانی ها و محاوره های معمول در دهه های پیش نیست. در صحنه های اکشن هم کاملاً از عناصر رومی استفاده شده و زوایه های تصویر برداری فیلمهای مذهبی رایج ژانر در دهه ۵۰ نیز دیده نمیشود.


فیلم هر دو وجه افتخار آمیز و ترسناک روم را به تصویر میکشد. تشریح اغواگرانه ی فضای کولوسیوم توسط پروکسیمو برای ماکسیموس به زیبایی تصویری از آنچه که روزی مرکز دنیا محسوب میشد به تماشاگر نشان میدهد. بازیها و مبارزات گلادیاتور ها نیز خود سرگرمی اشرافی و از سوی دیگر هجو و سطح پایین است. توجه فراوان به جزئیات در صحنه پردازی Arthur Max و طراحی لباس متنوع Janty Yates که به خوبی اصل بداهه پوشی شخصیتها را (بر خلاف فیلمهای قدیمی که در آنها لباس تن شخصیتها در همه حالت بسیار اطو کشیده هستند) رعایت میکند، از نکات مثبت کار است.


بازی Russel Crowe فوق العاده است، جنگجویی کامل و در عین حال صلح طلب و آرامی که نمیتواند مرگ خانواده اش را فراموش کند. Phoenix از کومودیوس شخصیتی عصبی و درونگرای ارائه میکند، برخلاف Christopher Plammer فیلم امپراطوری رم که از وی فردی خشن و خوشگذران ساخته بود که نسبت به خواهرش مخلوطی از حس عشق و شهوت دارد. Nielson هم که زیبایی اشرافی و اغواگرانه ای دارد شخصیت لوسیا را به خوبی بازی میکند. به قول پدرش: “اگر تو پسر به دنیا میامدی، عجب سزاری میشدی!” بازی Harris در نقش امپراطور پیر و فیلسوف معاب که بیشتر عمر خود را در جنگ گذرانده و دیگر مبازران نیز قابل قبول است.


اما در میان از بازی زیبای Reed که گلادیاتور آخرین کارش بود و در محل فیلمبرداری نیز فوت شد نمیتوان غافل بود که البته فیلم نیز در آخر به او تقدیم شده است. هیجان پروکسیمو پیش از بازگشت به رم یکی از بهترین بازی های وی است که احساسات بچه گانه یک پیرمرد را به زیبایی به تصویر میکشد. میتوان گفت ویژگی های بازیگری و فیزیک Reed از وی بهترین انتخاب را برای بازی در این نقش که خود زمانی گلادیاتور بوده را ساخته است.  بازی که در آینده به یادها خواهد ماند.


فرایند عظیم تولید در چهار کشور انجام شده است. با وجود اینکه فیلم خوب ساخته شده ولی بخاطر گونه سینمایی اش نتوانست فروش بالایی داشته باشد و به نوعی ژانر را دوباره زنده کند. در بسیاری از صحنه ها مانند خلق کولوسیوم از جلوه های کامپیوتری بهره گرفته شده است. بازی بدلکاران در مبارزات و نبرد ها محکم، خشن و در عین حال قابل باور است. سینماتوگرافی پرده عریض John Mathieson  نیز فوق العاده بوده و زمان ۲ ساعت و نیم فیلم هم کافی میباشد و اتفاقات در آن به خوبی زمان بندی شده است.

 

مترجم : بهروز آقاخانيان

تهيه و ترجمه: سايت نقد فارسي

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم گلادیاتور (راجر ایبرت، سینما سنتر)”]

 

۳- نقد و بررسی فیلم گلادیاتور (راجر ایبرت، سینما سنتر)

منتقد: راجر ایبرت

مترجم: هما SKYFLY

 

انتخاب نابخردانه­ در كارگردانی هنری، ساختار «گلادیاتور» ریدلی اسكات Ridley Scott را بوجود می­آورد، قالبی كه هیچ تلاشی در آن انجام نشده است. فیلم تیره و مبهم به نظر می­رسد. رنگ­های آن توی گل و لای ته مانده رنگ و روغن تابلوی نقاشی را دارند و به نظر می­رسد در روزهایی تیره و ترسناك فیلمبرداری شده است.تاریكی و محدود بودن جزئیات در لانگ شات­ها به جلوه های ویژه كهنه و تیره كمك می كند (كلیزیوم در روم شبیه طرحی در یكی از بازی های كامپیوتری به نظر می رسد) و شخصیت ها باعث خوشایند تماشاچی نمی­شوند: آنها تلخ، انتقام جو و افسرده هستند. تا پایان این فیلم طولانی، فقط یك صحنه پیروزی گلادیاتوری را با تصویر آسمان آبی دیدم (آسمان آبی در رؤیای خوشبختی های دور قهرمان وجود دارد). قهرمان، یك ژنرال اسپانیائی به نام ماكسیموس Maximus محبوب امپراطور در حال مرگ ماركوس اورلیوس Marcus Aurelius است. بعد از اینكه ماكسیموس در برابر هجوم بیگانگان مقاومت می كند، ماركوس او را نجات دهنده روم می نامد. اما او از سوی پسر ماركوس به مرگ محكوم می شود، یك رقیب سرسخت به نام كومودوس Commodus (نام او از كلمه لاتین convenient به معنای مناسب گرفته شده كه چنین ذهنیتی را بوجود نمی آورد).

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/15-Gladiator.jpgبعد از اینكه ماكسیموس فرار می كند و همسر و پسرش را كشته شده می یابد، راه به سوی صحراهای شمال آفریقا پیدا می كند و در اینجا به عنوان برده به پروكسیمو Proximo مدیر گلادیاتورها، فروخته می شود. هنگامی كه كومودوس در كوششی برای انحراف افكار مردم از گرسنگی و طاعون، تحریم پدر خود را در مورد گلادیاتورها در روم برمی دارد، این ماكسیموس است كه بالاتر می رود و البته فیلم با نبرد بزرگ به پایان می رسد.

این داستان می توانست سرگرم كننده هم باشد. به تازگی «مهاجمان كشتی گمشده» را دوباره دیدم كه به همین اندازه نابخردانه اما به مراتب سرگرم كننده تر است. «گلادیاتور» لذت ندارد. افسردگی را جایگزین شخصیت می كند و معتقد است كه اگر شخصیت ها تلخ و عبوس باشند، ما توجه نمی كنیم كه چقدر خسته كننده هستند.

كومودوس یكی از امپراطورهای خودكامه و كج حلق روم است كه در حماسه های روم بزرگ شهرت دارد، حماسه هایی كه با اسپارتاكوس خاتمه می یابد. او مفسده های نامعمول هم دارد، می خواهد كه عاشق خواهر بزرگتر خود لوسیلا Lucilla باشد و پسر او را به عنوان جانشین خود قرار دهد.

ستون اخلاقی داستان به راحتی اداره می شود. كومودوس می خواهد كه دیكتاتور باشد اما سنا به رهبری گراكچوس Gracchus در برابر او می ایستد. سناتورها از او می خواهند كه برای بخش یونانی نشین شهر، جایی كه طاعون شدیدتر است، كانالی درست كند اما كومودوس تصمیم بر انجام یك دوره بازی می گیرد. پروكسیمو با گلادیاتورهایش از آفریقا می­رسد، او كه ثابت می كند شكست ناپذیر است و تهدیدی برای محبوبیت امپراطور به شمار می رود. درس اخلاقی: خوب است كه گلادیاتورها كشتار كنند و قدرت به سیاستمداران برسد.

افراد كلیزیوم مثل كشتی گیران حرفه ای عمل می كنند و وقایع یادآور جنگ های مشهور هستند. بعد از اینكه تیم میزبان شكست می خورد، كومودوس سردرگم به ژنرال خود می گوید پیشینه من كمی مبهم است اما بربرها نمی بایست جنگ كارتاژ را از دست بدهند؟ بعد، صدای اعلام كننده شنیده می شود: «سزار مایل است كه تنها قهرمان شكست ناپذیر روم را به میدان آورد- تیتوس Titus افسانه ای! سكانس های نبرد سایه رنگ پریده ای از رفص با شمشیر در «Rob Roy» است. به جای حركاتی كه بتوانیم دنبال كنیم یا استراتژی ستودنی، اسكات به نماهای نزدیك تیره و ترسناك اكتفا می كند. جمعیت فریاد شادی سر می دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/13-Gladiator.jpgهنگامی كه ماكسیموس در اولین نبرد بزرگ خود پیروز می شود، تصمیم بر عهده كومودوس است كه آیا زنده بماند یا بمیرد. جمعیت فریاد می زند: «زنده! زنده!» و كومودوس در پاسخ به تقاضای آنها با شست به طرف بالا علامت می دهد. این نشان می دهد كه كومودوس توجهی به آموخته های سزاری نداشته چرا كه در آن زمان در كلیزیوم شست نزدیك به مشت علامت زنده ماندن و شست بازتر به معنی مرگ بوده است. خوشبختانه هیچ كس در كلیزیوم هم این موضوع را نمی دانست.

كرو برای نقش ماكسیموس مناسب بود: ریش دارد، كم حرف می زند و تهدیدآمیز است. نقش نزدیكترین دوست او در میان گلادیاتورها را جیمون هونسو ایفا می كند. از آنجایی كه باید كمتر از ماكسیموس حرف بزند اغلب وحشی به نظر می رسد. نیلسن عمق فیلم را نشان می دهد و هریس پیر، جاكوبی و رید قابل قبول هستند.

«گلادیاتور» برای آنها كه خاطره ای از «اسپارتاكوس» و «بن هور» دارند خوشایند است. اجرای فیلم «تیتوس» به مراتب بهتر از «گلادیاتور» و ساختار داستان آن بهتر از فیلمنامه «گلادیاتور» است حتی اگر شكسپیر تیتوس خود را تنها قهرمان تاریخ روم قرار نمی داد.

 

منتقد: راجر ایبرت

مترجم: هما SKYFLY

منبع: سینماسنتر

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقد فیلم گلادیاتور (filmreview)”]

 

۴- نقد فیلم گلادیاتور (filmreview)

نویسنده: علیرضا رضایی

 

داستان کامل فیلم:

«آلمان(ژرمانیا)، سال ۱۸۰ پس از میلاد. سپاه روم به رهبری ژنرال ماكسیموس، آخرین ایل‌های بربر را كه در برابر امپراتوری روم ایستادگی می‌كردند، در هم می‌شكند. امپراتور ماركوس اورلیوس كه واپسین روزهای زندگی‌اش را سپری می‌كند، با كنار گذاشتن كومودوس، پسر توطئه‌گر خود، از ماكسیموس می‌خواهد كه رهبری امپراتوری بدست گیرد و در جهت احیای جمهوری بكوشد. كومودوس پس از آگاهی از تصمیم پدر، او را می‌كشد و دستور قتل ماكسیموس و همسر و فرزندش را صادر می‌كند. ماكسیموس از مهلكه می‌گریزد، اما برای نجات خانواده‌اش دیر شده است. ماكسیموس افسرده و نومید توسط یك تاجر برده دستگیر و سپس به پروكسیمو كه مسابقات گلادیاتوری را برگزار می‌كند، فروخته می‌شود. ماكسیموس وادار می‌شود در میدان مسابقات محلی با دیگر گلادیاتورها بجنگد. پس از پیروزی او در نخستین نبردها، او مورد تحسین مردم و دوستان گلادیاتورش قرار می‌گیرد. در این اثنا، كومودوس نبردهای گلادیاتوری را در استادیوم روم احیا می‌كند. نبردهایی كه به منظور ترغیب مردم به رفتارهای انسانی و عاطفی، از پنج سال پیش از آن ممنوع شده بود. سناتور گراچوس كه از بی‌توجهی كومودوس به سنا و حكومت خشمگین است، در آرزوی احیای جمهوری است، اما توان رویارویی با كومودوس را ندارد. لوسیلا، خواهر كومودوس نیز بدلیل خوی جنایت‌كارانه‌ و تمایلات زناكارانه‌ی او برای خود و پسرش، لوسیوس (كه پس از كومودوس بر تخت خواهد نشست)، نگران است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/14-Gladiator.jpgماكسیموس و و دیگر گلادیاتورها در روم می‌جنگند و مهارتهای نظامی ماكسیموس آنان را در برابر گلادیاتورها و جنگجویان رومی به پیروزی می‌رساند. كومودوس كه از پیروزی عده‌ای بربر – چنان كه پروكسیمو آنان را معرفی كرده بود- بر جنگجویان رومی متعجب شده، به میان میدان نبرد می‌رود و از ماكسیموس می‌خواهد كه نقابش را از چهره بردارد. كومودوس از زنده‌بودن ماكسیموس شگفت‌زده می‌شود، اما بدلیل محبوبیتی كه ماكسیموس نزد مردم یافته، از كشتن او پرهیز می‌كند. لوسیلا كه در گذشته نیز شیفته‌ی ماكسیموس بوده، با هم‌دستی سناتور گراچوس نقشه‌ای طرح می‌كند كه بر اساس آن ماكسیموس با گردآوری سپاهیان سابقش و سرنگون‌كردن كومودوس، بار دیگر جمهوری را به روم بازگرداند. اما كومودوس كه به لوسیلا مشكوك شده، با تهدید پسرش، او را به افشای نقشه‌اش وامی‌دارد.

سربازان كنسول روم پروكسیمو و سایر گلادیاتورها را می‌كشند و گراچوس را زندانی می كنند. كومودوس برای كسب محبوبیت نزد مردم، اعلام می‌كند كه با ماكسیموس در استادیوم روم خواهد جنگید، اما پیش از شروع نبرد برای اطمینان از پیروزی، ماكسیموس را زخمی می‌كند. با وجود این، ماكسیموس زخمی و خسته، كومودوس را می‌كشد و پیش از مرگ، حكومت را به گراچوس و سنا می‌بخشد و دستور آزادی باز مانده‌ی گلادیاتورها را صادر می‌كند.»

 

پس از تماشای گلادیاتور و یافتن فرصتی برای اندیشیدن به درونمایه‌ی فیلم، مهم‌ترین پرسشی كه به ذهن ما خطور می‌كند، این است: آیا سرسختی ماكسیموس برای كشتن كومودوس، نوعی انتقام‌جویی شخصی بوده و یا او تا پای جان جنگیده تا جمهوری را به روم بازگرداند؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند داوری در باره‌ی كلیت فیلم را نیز آسان‌تر كند. آیا گلادیاتور یك فیلم سرگرم‌كننده در باره‌ی خیانت، جنایت و انتقام است؟ و یا فیلمی است كه از طریق یك داستان مهیج، به رویارویی دیكتاتوری و جمهوری‌خواهی می‌پردازد؟

مقایسه‌ی گلادیاتور با سایر فیلم‌های مهم تاریخ سینما در این ژانر نیز، در مسیر داوری راه‌گشا خواهد بود. جولیوس سزار(۱۹۵۳)، بن‌هور(۱۹۵۹)، اسپارتاكوس(۱۹۶۰) و سقوط امپراتوری روم(۱۹۶۴) برجسته‌ترین فیلم‌های قابل قیاس با گلادیاتور هستند. در جولیوس سزار، بروتوس و سایر سناتورهایی كه سزار را به قتل می‌رسانند و خود نیز پس از مدتی توسط مارك‌آنتونی كشته می‌شوند یا خودكشی می‌كنند، چنین می‌اندیشند كه جاه‌طلبی و قدرت پرستی سزار روم را بسوی دیكتاتوری پیش خواهد برد. در بن‌هور، تضاد میان خداپرستی و سكولاریسم، قهرمانان فیلم را به ایستادگی تا پای جان می‌كشاند. در اسپارتاكوس، تلاش برای كسب آزادی و برخورداری از حقوق اجتماعی، گلادیاتورها را به شورش وامی‌دارد؛ و در سقوط امپراتوری روم، ژنرال لیویوس با پیروی از اندیشه‌های سزار اولیوس می‌كوشد صلحی پایدار را در سراسر امپراتوری روم پایه‌ریزی كند. واضح است كه این فیلم‌ها، اهدافی ارزشمند را برای قهرمانان خود تبیین كرده‌اند: مبارزه با استبداد، تبلیغ توحید و خداپرستی، آزادی‌خواهی و صلح. اما در برابر این ۴ فیلم نمونه، گلادیاتور چه هدف مقدسی را برای قهرمان اصلی خود تبیین می‌كند؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/11-Gladiator.jpgپس از پایان نخستین سكانس فیلم كه به نبرد سپاهان روم و بربرهای ژرمانیا اختصاص یافته، ماكسیموس به عنوان یك فرمانده‌ی سپاه كه پیشه‌ی اصلی‌اش كشاورزی است، در چنبره‌ی بحث‌های فلسفی – سیاسی سزار اورلیوس، نجواهای عاشقانه با مقاصد سیاسی لوسیلا(دختر سزار) و توطئه‌های كومودوس(پسر سزار) گرفتار می‌شود. ماكسیموس كه به بالاترین درجات نظامی در سپاه روم دست یافته، تمایلی به كسب قدرت امپراتور ندارد و در نخستین واكنشش به پیشنهاد امپراتور، صریحا آن را رد می‌كند. كنشی كه به هیچ‌وجه با ویژگی‌های رفتاری یك ژنرال كه جاه‌طلبی و عشق به قدرت، بخش جدایی‌ناپذیر آن است، سنخیت ندارد. در واقع، كارگردان و فیلم‌نامه‌نویسان با زیركی، ما را از گذشته‌ی ماكسیموس بی‌اطلاع می‌گذارند و چگونگی طی مدارج نظامی و رسیدن به فرماندهی سپاه را از دید ما پنهان می‌دارند. در نتیجه، ما با شخصیتی روبرو هستیم كه بر پایه‌ی اطلاعات ارائه‌شده در فیلم، مردی ساده‌دل و شجاع است كه بیش از هر چیز به خانواده‌اش عشق می‌ورزد و از سیاست و سیاست‌مداران دوری می‌جوید.

پس از سكانس گفتگوی امپراتور با ماكسیموس و آغاز توطئه‌های كومودوس، مسیر فیلم یكباره تغییر می‌یابد. ماكسیموس كه همسر و فرزندش را از دست داده، به ماشین قتاله‌ای در نبردهای گلادیاتوری تبدیل می‌شود كه تنها به انتقام فردی خود می‌اندیشد و رویدادهای فیلم نیز بر اساس همین انگیزه‌ی فردی پی‌ریزی می‌شود. به عبارت دیگر، سرنوشت روم و احیای جمهوری كه آرزوی سزار مقتول بود، در ذهن ماكسیموس و در ماجراهایی كه او با آنها روبرو می‌شود، جای چندانی ندارد. اما بار دیگر این بخش از كنش این شخصیت نیز در سكانس پایانی با تناقض مواجه می‌شود. ماكسیموس پس از كشتن كومودوس، از گراچوس می‌خواهد كه نقشه‌های خود برای احیای جمهوری را به اجرا درآورد. گویا نبرد او با كومودوس و مرگ هر دو سوی این نبرد، نمادی از جنگ دیكتاتوری و جمهوری‌خواهی بوده است. در حالی كه واقعیت این است كه حضور ناچیز و كمرنگ انگیزه‌ی احیای جمهوری در ماكسیموس كه صرفا از طریق چند دیالوگ نمایان می‌شود، فقط ترفندی برای عمیق‌تر نشان دادن فیلمی است كه هدف نهایی‌اش سرگرم‌كردن تماشاگران است و البته از این حیث نمی‌توان خرده‌ی چندانی به كارگردانی چون اسكات گرفت.

در اینجا اشاره به این نكته نیز ضروری است كه اسكات نیز با وقوف به همین ویژگی فیلمش، سرگرمی را بعنوان یكی از عناصر مهم در فیلم خود جلوه می‌دهد.

وقتی ماكسیموس از كشتن كومودوس حرف می‌زند، پروكسیمو خود را یك سرگرمی‌ساز می‌نامد.

هنگامی كه ماكسیموس در یكی از نبردهایش، یك تنه چندین نفر را در میدان بازی به خاك و خون می‌كشد و جمعیت برای او هورا می‌كشند، او رو به جمعیت فریاد می‌كشد: «آیا خوب سرگرم شده‌اید؟»

وقتی لوسیلا از ماكسیموس می‌خواهد كه برای غلبه بر برادرش به او كمك كند، ماكسیموس می‌گوید: «من فقط قدرت سرگرم‌كردن مردم را دارم.» و لوسیلا در پاسخ می‌گوید: «قدرت همین است.»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/10-Gladiator.jpgگذشته از این دیالوگ‌ها، شیوه‌ای كه كومودوس برای غلبه بر سنا برمی‌گزیند وابسته به سرگرمی است. او كه توده‌ی نافرهیخته و كم‌خرد روم را به خوبی می‌شناسد، نبردهای گلادیاتوری را پس از پنج سال ممنوعیت، آزاد اعلام می‌كند و خود نیز برای كسب محبوبیت مردمی به تماشای این نبردها می‌پردازد. همانگونه كه سناتور گراچوس می‌گوید، كومودوس برای كسب محبوبیت، هر چه را كه مردم دوست داشته باشند، در اختیار آنان قرار می‌دهد. بر پایه‌ی همین نقش محوری سرگرمی‌سازی برای مردم است كه پس از افشای هویت ماكسیموس، نبرد مقدماتی او با كومودوس بر سر كسب محبوبیت نزد مردم شكل می‌گیرد. چرا كه پروكسیمو به او توصیه كرده بود: «بر مردم پیروز شو!» (احساسات مردم را با خود همراه كن!) جالب آن كه شكست كومودوس در این نبرد تبلیغاتی، در نمایشی عروسكی جلوه می‌یابد كه در آن كومودوس در هیات كوتوله‌ای مضحك با ماكسیموس رشید می‌جنگد.

از این دیدگاه، آنچه در گلادیاتور اتفاق می‌افتد، می‌تواند نمادی از نبرد قدرتهای سیاسی جهان امروز برای همسو كردن اذهان عمومی با خود باشد. نبردی كه در آن، رسانه‌ها بیشترین سهم را دارند و رسانه‌ای كه سرگرم‌كننده‌تر باشد، در نیل به مقاصد خود موفق‌تر است. بی‌تردید این تلقی برای فیلم‌سازی كه در شمار پول‌سازترین فیلم‌سازان هالیوود – بزرگترین تولید كننده‌ی محصولات سرگرم‌كننده‌ی جهان – است، بسیار ملموس است.

نكته‌ی دیگری كه در گلادیاتور جلب توجه می‌كند، تضاد دراماتیك دو شخصیت محوری آن، ماكسیموس و كومودوس است. این تضاد گذشته از انگیزه‌ی ظاهری آن كه كسب جایگاه سزار به نظر می‌رسد، در لایه‌های پنهان‌تر فیلم، انگیزه‌های قوی‌تری را دارا می‌باشد. انگیزه‌هایی كه شناسایی آنها وابسته به تحلیل شخصیت كومودوس است. با وجود این كه ماكسیموس نقش محوری فیلم را دارد و ویژگی‌های انسانی او، تماشاگر را به تحسین وامی‌دارد؛ شخصیت كومودوس بسیار پیچیده‌تر است و به لحاظ دراماتیك، جذاب‌تر جلوه می‌كند. شخصیتی مبهم كه رفتارهایش غیرقابل‌پیش‌بینی است و در عین حال كه ضعف‌های پرشماری در خود دارد، می‌تواند به تنهایی با توطئه‌های سناتورها و خواهر خود مقابله كند و همه را به وحشت اندازد. كومودوس مردی تشنه‌ی عشق است. او از عشق پدر خود محروم بوده و تلاشش برای جلب رضایت او همواره با شكست روبرو شده است. پس از مرگ پدر، لوسیلا، خواهرش، تنها عشقی است كه كومودوس به آن دل بسته است. عشقی نامشروع كه بی‌آن كه از سوی لوسیلا تقبیح شود، بی‌پاسخ باقی می‌ماند. از سوی دیگر، او عمیقا خواستار این است كه مردم روم او را دوست بدارند و به او احترام بگذارند. احترامی كه خیلی زود رنگ می‌بازد.

كومودوس در تحقق هر سه آرزوی خود با شكست مواجه می‌شود. پدر، او را لایق جانشینی خود نمی‌داند. خواهر، او را از عشق خود سیراب نمی‌كند و مردم روم نیز پس از حضور ماكسیموس در برابر او، احترامی برای او قایل نیستند. و در هر سه مورد، كسی كه كومودوس را از رسیدن به آرزویش بازداشته، ماكسیموس است. این اوست كه مهر پدر كومودوس را بسوی خود جلب كرده، خواهرش را شیفته‌ی خود ساخته و قلب مردم روم را با خود همراه كرده است. بنابراین، تضاد میان ماكسیموس و كومودوس، انگیزه‌های پنهان‌تری نسبت به كسب جایگاه سزار دارد. به عبارت دیگر، همان قدر كه ماكسیموس حق دارد به خاطر مرگ همسر و فرزندش در پی انتقام از كومودوس باشد، كومودوس نیز محق است تا انتقام از دست دادن عشق پدر، خواهر و مردمش را از ماكسیموس بگیرد. و همین موازنه است كه به خوبی فیلم را تا نقطه‌ی پایان به پیش می‌برد.

 

نویسنده: علیرضا رضایی

منبع: filmreview

*****************************

 

[nextpage title=” نقش های ماندگار: «ماكسیموس» در «گلادیاتور» (جام جم)”]

 

۵- نقش های ماندگار: «ماكسیموس» در «گلادیاتور» (جام جم)

نویسنده: آزاد جعـــفری

 

شخصیت های فیلم های خوب، همچون انسان های واقعی زنده اند و اگر در فیلمنامه، به اقتضای داستان، زندگیشان خاتمه یابد، در دنیای اذهان، نامیرا و ابدی اند. شخصیت های داستانی خوب، در زندگی مخاطبان تأتیر می گذارند و به شکل نامحسوسی در شخصی ترین تصمیم گیری های مخاطبان نقش ایفا می کنند. قهرمانان ماندگاری که به تاریخ می پیوندند؛ نه تاریخ هنر و ادبیات که تاریخ حیات بشر. حال چه می شود که این ها را خیالی و دروغ می دانیم و به راحتی از کنارشان می گذریم، اما بی تأثیرترین و خنثی ترین انسان های دور و بر خود را حقیقی می پنداریم و چه بسا گاه، جزء جزء روابط زندگیشان را به عنوان تجربیاتی واقعی می نگریم؛ کاری که اگر کسی در مورد شخصیت های داستانی مطرح انجام دهد، خیالباف و مهمل گو نامش می نهیم. بیایید جور دیگری هم ببینیم. این بار الگویمان داستان ها باشند و قهرمانان واقعی دنیای شگفت انگیز قصه ها. قصه های دیدنی و باورکردنی قاب جادویی سینما.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/9-Gladiator.jpgدر سال ۲۰۰۰ ریدلی اسکات باساخت فیلم «گلادیاتور» شخصیتی ماندگار در اذهان مخاطبین سینما آفرید به نام «ماکسیموس». یک دلاور جنگجو که قبل از هرچیز دوستدار خانه و خانواده اش است و در عرصه سیاست هم نه فقط مطیع و فرمانبردار که دلباخته ارباب خود «مارکوس ارلیوس» امپراتور بزرگ روم است. کومودوس فرزند ناخلف و قاتل امپراتور ارلیوس، سرگذشت ماکسیموس را خطاب به او اینگونه توصیف می کند: «ژنرالی که برده شد، برده ای که گلادیاتور شد، گلادیاتوری که امپراتور رو به مبارزه طلبید. داستان تکان دهنده ای است». با این توصیف درست، مهمترین ویژگی ماکسیموس آشکار می شود. جنگجویی تا اندازه ای که شاید فقط در داستان ها قابل باور است. «برده ای که امپراتور را به مبارزه می طلبد». ماکسیموس افسانه ای واقعی است. نمادی از پیروز بالفطره. برنده همیشگی حتی وقتی همسر و فرزندانش قتل عام می شوند، خودش برده و گلادیاتور می شود و در پایان می میرد. اسطوره مقاومت و پایداری و عشق. خشونت و محبت را با هم داراست و در بحرانی ترین شرایط توانایی کنترل هر دو را دارد. احساساتی نمی شود اما غیور است و هم عاشق. وفادار است هم به رهبری که او را پدر خود می داند هم به همسری که بودن در کنار او بالاترین پاداشی است که از امپراتور تقاضایش را دارد. ماکسیموس یک قهرمان واقعی است. قهرمان در صحنه مبارزه جسمی و قهرمان در روحیات والای انسانی. به معنای واقعی مرد است. اما احساساتی به لطافت و زیبایی احساسات زنانه دارد. نمونه بارز ایمان است. ایمان به خدا و جهان پس از مرگ، به پیر و مراد و ارباب، به عشق، به وفاداری و به مقاومت و پیروزی. ماکسیموس شاید تنها شخصیت تاریخی تاریخ سینما باشد که به این درجه از محبوبیت عام دست یافته است. نام او که می آید مجموعی از صفات متضاد به ذهن متبادر می شود. او نمونه انسان کامل است. انسانی که میان تناقض ها، تضادها و دشمنی ها پیوندی مثال زدنی بوجود آورد. جمع اضداد را ممکن ساخت چون سراسر ایمان بود و معرفت و عشق. ماکسیموس آینده را ساخت. آینده ای که مردانش کودکان زمانه او بودند. کودکان سرنوشت سازی همچون لوسیوس تنها بازمانده همخون ارلیوس. شاهزاده ای که به صراحت در برابر امپراتور روم خود را گلادیاتور نامید.

 

نویسنده: آزاد جعـــفری

منبع: یادداشت های مطبوعاتی آزاد جعـــفری (جام جم)

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به «گلادیاتور» ریدلی اسکات (۱۰۰ فیلم)”]

 

۶- نگاهی به «گلادیاتور» ریدلی اسکات (۱۰۰ فیلم)

 

داستان این فیلم حماسی بر اساس اتفاقات دربار رم نوشته و به تصویر کشیده شد و تحسین همگان را بر انگیخت. داستان این فیلم داستان خیانت پسر امپراتور و نابودی پدرش برای تصاحب تاج و تخت امپراتوری است. او که انسانی خون خوار است دستور می دهد تا خانواده ی بهترین سردار جنگ را از بین ببرند و نبرد های گلادیاتوری را دوباره به راه می اندازد. اما خطر در کمین اوست چراکه آن سردار هنوز زنده است، پس او را وادار به نبرد در میان گلادیاتور ها می کند تا….

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/8-Gladiator.jpgتقریبا اساس فیلم عشق است که این عشق می تواند به هر چی یا هر کسی باشد و در این فیلم می توانیم بگوییم که اساس کار فیلم عشق به خانواده در درجه اول و عشق به میهن ( وطن ) در درجه ی دوم بود ؛ دو عشقی که تا آخرین لحظات زندگی ماکسیموس همراه او بود. ماکسیموس مردی بود وفادار به زندگی. این فیلم مملو از صحنه های زیبا و جذاب بود که می توان گفت که هیچ فیلم قبل از اون و تا کنون که حدود ۵ سال و نیم از اکران این فیلم می گذره این صحنه ها رو در بر نداشته است. صحنه هایی عاشقانه، احساسی و وفادارانه.

حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه اول فیلم به جنگهای دوران بربرها می پردازد که در طی این جنگها می توان به شخصیت میهن دوست و میهن پرست بودن او پی برد ؛ کسی که سعی می کرد جنگها رو زودتر به پایان برساند تا زودتر به مزرعه ی گندم خودش در اسپانیا برگردد و با آرامش خیال در کنار خانواده اش کشاورزی کند. این فیلم بعد از مرگ سزار چند سکانس بسیار دوست داشتنی و متاثر کننده دارد:

۱٫ کشیدن دستها روی گندمهای مواج توسط ماکسیموس.

۲٫ گریه زیر پای زن سوخته ی خودش که توسط پسر سزار کشته شده.

۳٫ سوء قصد به جان نوه ی سزار ( فرزند دختر سزار ) توسط پسر سزار.

۴٫ معرفی ماکسیموس درصحنه ای با پسر سزار پس از جنگهایی که ماکسیموس به عنوان برده انجام میدهد.

۵٫ مرگ ماکسیموس در انتهای فیلم.

۶٫ گرفتن خاک از روی زمین قبل از مبارزات.

ولی صحنه ای که در این فیلم فراموش نشدنی است، سکانسی است که ماکسیموس از دست سربازان پسر سزار که قصد کشتن وی را داشتند فرار می کند و می فهمد که همسر و پسر در خطر هستند، چهار نعل می تازد تا به آنها برسد ولی چون زخمی شده بود روی اسب بیهوش می شود که یک دفعه رعد و برق او را به حالت دادن شوک به هوش می آورد و این صحنه دقیقا مقارن می شود با کشته شدن همسر و پسرش.

کشیدن دست روی گندمها که در سال ۲۰۰۰ از نظر کارشناسان فیلمها به عنوان بهترین صحنه انتخاب شد واقعا قابل توصیف نیست. مردی که در اوج شهرت و قدرت تا آنجایی پیش می رود که سزار به جای پسر خودش او را به عنوان جایگزین انتخاب می کند و با خودش آن را در میان گذاشته بود ولی با این حال باز به زندگی خودش ( همسر و فرزندش ) و کار توی مزرعه و دست کشیدن روی گندم ها فکر می کرد که به او آرامش می داد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/7-Gladiator.jpgگریه در زیر پای زن و سوختن گندم ها، به آتش کشیده شدن عشق و سوختن پای عشق رو مشهود می کند. راسل کرو با بازی استثنایی خود این حس فوق العاده رو به بیننده منتقل می کند و هر کسی دلش می خواهد با ماکسیموس ابراز همدردی کند.

زمانیکه ماکسیموس می میرد باز هم ما می بینیم که کارگردان با درایت خویش دست های ماکسیموس رو روی گندمها نشان می دهد، یعنی همان آرامشی که ماکسیموس انتظارش رو داشت. او به آرامش ابدی در کنار خانوادش می رسد…

منتقدان به این فیلم ۸ ایراد گرفته اند که دو مورد آن را در زیر می توانید مشاهده کنید:

۱٫ در یکی از صحنه هایی که جنگ تن به تن در حال انجام شدن بود یکی از سربازان ساعت مچی دستش بود.

۲٫ در یکی از صحنه ها هم مسیر حرکت هواپیمای جت توی آسمون بود.

جلوه های ویژه و شیوه ی فیلم برداری فیلم هم بر کیفیت این فیلم تاثیر به سزایی داشته است.

با راسل کرو در مورد این فیلم مصاحبه ای انجام دادند و گفتند که: سخت ترین صحنه ای که توی این فیلم بازی کردید چی بود ؟

گفت: صحنه ای که قرار بود در مقابل قویترین گلادیاتور سزار بجنگم و قرار بود سه ببر هم توی اون صحنه باشد و چون یکی از صحنه ها با حقه ی پرده ی آبی جور در نمی آمد مجبور شدم در نزدیکی یک ببر واقعی قرار بگیرم.

 

خبرهایی در ارتباط با فیلم گلادیاتور:

اول: مقبره گلادیاتور پیدا شد! (نقل از بی بی سی)

مقبره ژنرالی که منبع الهام شخصیت راسل کرو در فیلم سینمایی برنده اسکار گلادیاتور به کارگردانی ریدلی اسکات بود، در رم پیدا شد. بی.‌بی.‌سی اعلام کرد، کشف مقبره مارکوس نونیوس ماکرینوس از جدیدترین کشفیات باستان‌ شناسی در رم است. مارکوس از معتمدترین ژنرال‌های ارتش رم و مشاوران نزدیک مارکوس اورلیوس امپراتور بود و به او در پیروزی‌های بزرگ کمک کرد.گفته می‌شود او منبع الهام شخصیت ماکسیموس دسیموس مریدیوس با بازی کرو در گلادیاتور بوده است. ماکسیموس فیلم نیز از ژنرال‌های محبوب مارکوس بود و در قرن دوم میلادی همراه او راهی نبرد شد، اما شباهت میان این دو شخصیت در همین حد خلاصه می‌شود. ژنرال رومی واقعی برخلاف شخصیت فیلم اسیر تاجران برده نشد و در قالب یک گلادیاتور انتقامجو بازگشت.دانیلا روسی، سرپرست گروه باستان‌شناسی، کشف مقبره مارکوس را مهم‌ترین اکتشاف در زمینه روم باستان در ۲۰ تا ۳۰ سال اخیر یاد کرد. حکاکی‌های روی مقبره جزئیات زندگی ژنرال رومی را بیان می‌کند. پروفسور روسی با اشاره به شباهت‌های مارکوس و شخصیت گلادیاتور، گفت: شخصیت کرو در گلادیاتور همراه امپراتور در جنگ‌های مختلف شرکت می‌کند.وی افزود: او از یاران نزدیک مارکوس اورلیوس است. به لحاظ زمانی در همان مقطع و همان جنگ قرار داریم، اما شخصیت ماکسیموس در فیلم سرنوشتی بسیار هولناک دارد، در حالی که ژنرال ما مردی ثروتمند و مشهور می‌شود.

 

دوم: تلاش تهیه کننده ها برای بازگرداندن راسل کرو به فیلم گلادیاتور دو (نقل از خبرگزاری مهر)

تهیه کنندگان سینما درتلاش برای بازگرداندن ” راسل کرو” به قسمت دوم فیلم ” گلادیاتور” هستند.

به گزارش خبرنگارسینمایی ” مهر” دیجیمون هانسو، هنرپیشه همبازی ” کرو” درفیلم ” گلادیاتور” با اعلام این مطلب خاطرنشان کرد:” تهیه کنندگان تمامی تلاششان را برای بازگرداندن وی به فیلم گلادیاتوردو به کارمی گیرند اما با توجه به اینکه کاراکترماکسیمیوس درنسخه نخست این اثرمرد، شانس زیادی را نمی توان برای کرو متصورشد.”

وی درادامه صحبتهایش افزود:” با این وجود کاربرروی فیلمنامه همچنان ادامه دارد وتهیه کنندگان براین باورهستند که مو فقیت فیلم گلادیاتورتا حدودی وام دارحضور راسل کرو بوده است.”

دراین بین حتی اگرامکان حضور” کرو”دراین اثرفراهم شود موانع دیگری برای بازی اودراین فیلم وجود دارد.درحال حاضرپرونده ضرب وشتم این هنرپیشه درحال بررسی است واگراتهام وی اثبات شود وی به هفت سال زندان محکوم می شود که عملاً امکان فعالیتهای سینمایی را ازوی می گیرد.

 

منبع: ۱۰۰ فیلم

 

*****************************

 

[nextpage title=” کوتاه از گلادیاتور (سینما سنتر)”]

 

۷- کوتاه از گلادیاتور (سینما سنتر)

امپراطوری روم در اوج قدرت، وسعتش از صحراهای آفریقا تا مرزهای انگلستان شمالی امتداد داشت. بیش از ربع قرن جمعیت جهان تحت فرمانروایی سزارها زندگی می کردند و مردند. در زمستان سال ۱۸۰ پس از میلاد مسیح لشگر کشی دوازده ساله امپراطور ” مارکوس اولیوس ” بر علیه قبایل وحشی در آلمان رو به پایان گذاشته بود. فقط یک دژ نهایی در مسیر پیروزی رومیها و نوید صلح در سراسر امپراطوری باقی مانده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/6-Gladiator.jpgارتش روم به رهبری ژنرال ماکسیموس بر آخرین گروه بربرها غلبه می کند و روم را نجات می دهد. امپراتور مارکوس اورلیوس در بستر مرگ بدون توجه به پسر مکارش کومودوس از ماکسیموس می خواهد تا زمام امور را بدست گیرد و یک جمهوری مستقل پدید آورد کومودوس پدر را به قتل می رساند و دستور اعدام ماکسیموس و خانواده او را در اسپانیا صادر می کند. ماکسیموس از مرگ می گریزد اما قادر به نجات خانواده اش نمی‌شود. یک تاجر برده او را اسیر می‌کند و به پراکسیمو می فروشد که کارش تعلیم گلادیاتور است بدین ترتیب ماکسیموس راز و رمز گلادیاتوری را می آموزد و لیاقت خود را ثابت می‌کند.

از طرفی کومودوس پس از چند سال نبردهای گلادیاتوری را احیا می‌کند تا شاید محبوبیتی میان مردم کسب کند بی توجهی کومودوس به امور مملکتی خشم سناتور گراکوس را بر می انگیزد و طبیعت خون خواه امپراتور خواهرش لوسیلا را نیز سخت آشفته می‌کند زیرا قرار است لوسیوس پسر لوسیلا پس از کومودوس به امپراتوری برسد.

ماکسیموس و سایر گلادیاتورها نبردهای موفقی را در روم انجام میدهند کومودوس از اینکه او را زنده میابد بسیار خشمگین می‌شود اما هراس از نفرت برانگیختن مردم او را از صدور فرمان قتل ماکسیموس باز می دارد لوسیلا و گراکوس پنهانی با ماکسیموس قرارهایی برای رهبری ارتش و برپایی جمهوری می گذارند، اما کومودوس به نقشه پی می برد در نتیجه تمامی گلادیاتورها را به قتل می رساند و گراکوس را بازداشت می‌کند.تصمیم می گیرد تا در ملا عام با ماکسیموس بجنگد ماکسیموس او را به شدت زخمی می کند کومودوس پیش از مرگ قدرت را به گراکوس تفویض و چند گلادیاتور باقیمانده را آزاد می‌کند و پس از مرگ به اجدادش ملحق میشود.

 

فیلم گلادیاتور به گفته بسیار از کارشناسان و همچنین مخاطبان عام یکی از فیلمهای بسیار زیبای جهان است.

شاید یکی از بدشانسی های بزرگ این فیلم این بود که در مراسم اسکار سال ۲۰۰۰ با فیلمی مجبور به رقابت شد که از خیلی از جهات برتری های قابل توجهی بر گلادیاتور داشت و اتفاقا همین برتری ها باعث شد که ۵ اسکار بسیار رقابتی آن سال از دسترس گلادیاتور دور بماند. نجات سرباز رایان دیگر فیلم برتر سال ۲۰۰۰ و گلادیاتور توانستند در مجموع ۱۲ اسکار را به خود اختصاص دهند که به راحتی میتوان گفت که اگر سرباز رایان نبود شاید گلادیاتور به عنوان اولین فیلم ۱۲ اسکاره جهان شناخته میشد.

گلادیاتور صرف نظر از دیدگاه تاریخی، ماجرایی دارد قابل پیش بینی و کاملا ایده آل که با پایانی زیبا و بار هم ایده آل دارای جایگاه بخصوصی در سینمای جهان از این حیث شده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/5-Gladiator.jpgاما همان بار اولی که این فیلم را دیدم تنها چیزی که به نظرم در کلیت فیلم ضعف به شمار می آمد همین روال شخصیتی کامل مانند ماکسیموس است که تا پایان هم بدون هیچ ضعفی به پیش میرود در انتها نیز با یک پایان بندی کامل تر و ایده آل داستان به آخر میرسد. با این که این فیلم کاملا در قالبی قرار دارد که میتواند مخاطبان بسیاری را به خود جلب کند، اما از حیث تاریخی در زمانی اتفاق می افتاد که اطلاعات مشخصی از آن در تاریخ ثبت نشده. شخصیت فرزند مارکوس اورلیوس دقیقا یکی از همین نمونه هاست.

با این که سرگذشت تقریبا کاملی از مارکوس وجود دارد اما در حول اتفاقات این داستان نوشته ها متناقض و مخدوش است.

با این حال گلادیاتور یکی از خوش ساخت ترین فیلمهای جهان است و به شخصه باید بگویم که دو سوم آغاز آن برایم به دل نشین تر بود. دقیقا از جایی که ماجرا به سمت یک کودتا علیه امپراتور پیش میرود ماجرا دارای زیبایی های کمتری میگردد و با این که پایان زیبایی دارد اما این پایان هم به دلیل دارا بودن ظرفیتهای ایده آلیسیتی بسیار به قابل رقابت با افتتاحیه فیلم نیست.

شاید تلخی ابتدای ماجرا آنقدر به حقیقت نزدیک است که باعث کاسته شدن از حلاوت پایان داستان شده باشد!

منبع: سینماسنتر

*****************************

 

[nextpage title=” حکایت هایی درباره ما و دیگران و گلادیاتور: مرثیه خوانی برای یک سلحشور (نقد سینما)”]

 

۸- حکایت هایی درباره ما و دیگران و گلادیاتور: مرثیه خوانی برای یک سلحشور (نقد سینما)

نویسنده: حسین معززی‏نیا

 

نام من گلادیاتور است

فیلم مؤثر و به یادماندنی آقای ریدلی اسکات یک اثر شاعرانه‏ است در سوگ پهلوانی.مرثیهء تأثیرگذاری است که قصد ندارد حرف‏ جدیدی بزند؛حرفی که می‏زند قدیمی است،بسیار قدیمی،اما لحن‏ و ساختار فیلم برای ایجاد این تأثیر بسیار جذاب و تحسین‏برانگیز است.همهء عناصر داستانی و اجزای شکل‏دهندهء فیلم در تناسبی‏ متعادل به سر می‏برند:خشونت و تأکید بر جزئیات جنگ‏ها و درگیری‏ها نه آن‏قدر زیاد است که مثل اکشن‏های درجه دو چندش‏آور باشد و نه آن‏قدر ضعیف است که درام را ناقص کند،صحنه‏های‏ عاشقانه و لحظات عاطفی همان هستند که باید باشند،اوج و فرود داستان و پیچیدگی‏های دراماتیک لحن روایت را به هم نمی‏ریزند و پرداخت تصویری کارگردان کاملا در خدمت بیان مضمون حماسی‏ اثر است و بر هر بخش از داستان همان‏قدر تأکید می‏کند که لازم‏ است.

عوامل فیلم جدا فوق العاده‏اند:پیش از همه باید از موسیقی با شکوه هانس زیمر و همکارش یاد کرد و از راسل کراو که چه درخشان‏ است و ریچارد هریس و الیور رید که انتخاب و بازی‏شان بر اعتبار فیلم افزوده و یواکین فونیکس و کانی نیلسن کم‏تر شناخته شده که‏ عالی‏اند.فیلمبرداری فیلم هم که کار شاقی بوده است آبرومند است و خصوصا نورپردازی صحنه‏های داخلی بسیار دیدنی و متفاوت با نمونه‏های سابق است.

اما آن‏چه بیش از این حرف‏ها اهمیت دارد تأثیر فوق العادهء فیلم‏ بر تماشاگر و برانگیختن نوعی حس و حال سلحشورانه است که پس از مدت‏ها تماشای فیلم‏های سیاهی که دربارهء فلاکت روزگار کنونی‏ ساخته شده‏اند،کاملا غافلگیرکننده است.«گلادیاتور»داستان‏ ساده‏ای دارد:شوالیه‏ای که قهرمان بی‏همتای جنگ‏های عظیم‏ است به جرم خوب بودن و نیک‏سرشتی،مورد خشم کفتارهای‏ جاه‏طلبی قرار می‏گیرد که می‏خواهند در طرفة العینی خودش و خانواده‏اش را از دم تیغ بگذرانند.او پهلوانانه رودرروی همه می‏ایستد و علی‏رغم همهء دسیسه‏ها و توطئه‏ها انتقامش را می‏گیرد.این قصه، قصه‏ای قدیمی است و صدها بار در سینما و ادبیات و تئاتر و موسیقی‏ روایت شده،اما سازندگان«گلادیاتور»بار دیگر توانسته‏اند پهلوانی‏ را نشان ما بدهند که وقتی نزدیک است پیکر بی‏جانش بر زمین‏ بیفتد،کم مانده دق کنیم.«گلادیاتور»داستان مردی غمگین است، حکایت یک مرد مرده،روح خسته‏ای که امیدوار است انتقامش را در همین دنیا بگیرد و اگر نتوانست در آن دنیا،و به گمانش میان‏ این دو دنیا فاصله چندانی نیست،کافی است سر بچرخاند تا زن و فرزندش را در میان درختان کبود و علفزارهای رنگ‏پریده ببیند و با دستان خسته‏اش گندم‏های آمادهء درو را نوازش کند. «گلادیاتور»خوب ساخته شده و از آنجا که فیلم متقلب و متظاهرانه‏ای نیست،در طول زمان مخاطبش را خواهد یافت و سال‏ها بعد خواهند گفت ریدلی اسکات در سال ۲۰۰۰ حماسه‏ای‏ منقلب‏کننده ساخت که در زمان خودش به اندازهء کافی قدر ندید.

مردی که زیاد می‏دانست

قرار بود در پروندهء ریدلی اسکات که در این شماره می‏خوانید، نقد بلندی دربارهء«گلادیاتور»بنویسم و داشتم دنبال شناسنامهء فیلم‏ می‏گشتم که در آرشیو خانگی به شمارهء ۲۵۷ ماهنامهء فیلم برخوردم‏ که نام«گلادیاتور» به عنوان یکی از فیلم‏های معرفی شده در صفحات‏ «سینمای جهان»ذکر شده بود.شناسنامهء فیلم در ابتدای یک نقد یک‏صفحه‏ای آمده بود.علاقه‏مند شدم این نقد را بخوانم تا بدانم‏ نظر آقایی که چند سال است گردانندهء این صفحات است دربارهء فیلمی که بسیار دوست می‏دارم چیست.از آنجا که بنده به وقت و حوصلهء شما احترام می‏گذارم و صفحات مجلهء نقد سینما هم محدود است،ناچارم شما را از مطالعهء این یک صفحه نوشتهء حیرت‏انگیز و عبرت‏آموز محروم کنم،اما خواهش می‏کنم به برگزیده‏ای از جملاتی که این آقای محترم در توصیف فیلم«گلادیاتور»نگاشته‏ توجه فرمایید.سعی می‏کنم نقل به مضمون نکنم و حتی المقدور عین جملات ایشان را به رؤیت شما برسانم،شما هم عنایت کنید و به تک‏تک کلمات و تعابیر و استدلال‏ها دقت کنید و بدانید که در حال از سر گذراندن تجربهء عجیبی هستید:

۱٫فیلم‏های عظیم حماسی آمریکایی که در اوایل دههء ۱۹۵۰ با تقلید از نمونه‏های ایتالیایی شکل گرفتند،اغلب توخالی بودند و به‏ندرت فیلم و فیلمسازی پیدا می‏شد که مضمون‏هایی امروزی یا اندیشمندانه را مطرح کنند.»

۲٫«گلادیاتور»پس از چند دهه،چیزی برای فاصله گرفتن از نمونه‏های درجه دوم این نوع‏[سینما]ندارد،چه رسد به آن‏که‏ بخواهد حرف تازه‏ای بزند یا فرم تازه‏ای عرضه کند.همان صحنه‏های‏ «عظیم»و کشتارهای عجیب و غریب(که خشونتی امروزی را هم‏ یدک می‏کشند)،همان بازی‏های غلو شده و اپرایی(راسل کراو بسیار کوشش می‏کند تا از کلیشهء امثال کرک داگلاس،استیون بوید و چارلتن هستن رها شود،اما مگر فیلم جایی برایش باقی گذاشته‏ است؟)و همان کش‏دادن‏ها و«حماسه»ساختن‏ها و شهوت قدرت‏ را در کنار رمانس‏های ارزان و مقوایی به نمایش گذاشتن…» ۳٫«گلادیاتور»در واقع اکشنی کلاسیک‏نما با پرداختی حماسی‏ است که بیشتر شبیه«نجات سرباز رایان»است تا«سقوط امپراتوری‏ روم»…»

۴….این فصل پایانی فیلم است و احتمالا تماشاگر دو ساعت‏ و نیم به خودش می‏پیچد تا به این صحنه برسد.بی‏تعارف می‏شود امکانات‏مان و کوبریک را در دههء ۱۹۶۰ برای خلق حماسه،با امکانات‏ امروز اسکات سنجید تا به شکست فاحش حماسهء عریض و طویل او پی برد.هرچند که اساسا ضرورت پرداختن به چنین قصه و پروژه‏ای جای بحث دارد.»

۵٫تجربهء تلخی است که تماشاگر با دیدن«گلادیاتور»دلش‏ برای دیدن فیلم آنتونی مان تنگ شود.شکست از این بالاتر؟ خب،نظرتان چیست؟احتمالا منتظرید تا پس از نقل این‏ حرف‏ها،توضیحاتی بدهم و به اصطلاح«نقدنقد» بنویسم.همین‏ قصد را هم داشتم و خصوصا می‏خواستم به اطلاعتان برسانم این‏ مطلب در مردادماه سال ۷۹ نوشته شده و در آن زمان فقط کپی‏ پردهء دزدی بدقوارهء«گلادیاتور»به ایران رسیده بود و آدم وقتی در کنار هشتصد جور شغل اصلی و فرعی به معتبرترین نشریهء سینمایی‏ کشور هم قول داده باشد که دوازده صفحه سینمای جهان‏شان‏ را پر کند،و خیلی هم دلش بخواهد«به روز»باشد و تکلیف فیلم‏های‏ آن سوی مرز را در همان اولین روزهای نمایش معلوم کند،عاقبتش‏ این می‏شود که همان کپی له و لورده را از دوستانش قرض کند و یک شب با عجله و هول و هراس از دیر رسیدن مطلبش به مجله، نوار را سروته کند و اولین مهملاتی را که به ذهنش می‏رسد بنویسد و بدهد دست مردم و برود پی کارش.این‏طوری است که در میان‏ خواب و بیداری آخر شب و در شرایطی که دیالوگ‏های فیلم‏ نامفهومند،منتقد ارجمند مرتب به خودش می‏پیچد تا فیلم تمام شود و حتی از این‏که دو ساعت و نیم است خشمگین می‏شود و آن‏وقت‏ در نوشتهء بی‏بدیلش مرتب خودش را جای تماشاگری می‏گذارد که‏ فیلم را در سالن سینما و در شرایط استاندارد و با درک گفت‏وگوهای‏ آدم‏ها تماشا کرده و نتیجه می‏گیرد«تماشاگر»دو ساعت و نیم به‏ خودش می‏پیچد تا فیلم تمام شود!و این‏طوری است که به نظرش‏ می‏رسد بازی‏های فیلم«گلادیاتور»اپرایی است(واقعا چیزی‏ مهمل‏تر از این در عمرتان شنیده بودید؟)و رمانسش مقوایی است‏ و شبیه«نجات سرباز رایان»است و از همه حیرت‏انگیزتر این‏که‏ در ضرورت پرداختن به چنین پروژه‏ای تردید می‏کند!بیچاره کمپانی‏ دریم ورکز که چه مشاور عالی‏قدری را از دست داده است! اما نه!لازم نیست از این حرف‏ها بزنیم.یعنی راستش در ابتدا قصد داشتم کل نوشته را از این جهت موشکافی کنیم و ببینیم‏ ایشان این حرف‏ها را از کجا آورده و مثلا«کش‏دادن»در داستانی‏ که با این مهارت پرداخت شده چه معنایی دارد که…به لطف‏ پروردگار شاهد از غیب رسید!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/3-Gladiator.jpgماجرا از این قرار است که آن‏قدر از اظهارنظرهای این آقا حیرت‏زده شدم تا کم‏کم دچار این تردید شدم که شاید بندهء خدا قصه‏ را درست نفهمیده و این شد که برای حل مشکل به خلاصه داستان‏ ابتدای مطلب رجوع کردم و آن‏گاه…

این یکی دیگر قابل مقایسه با اظهارنظرهای قبلی نیست!ابتدا با قدری تلخیص بخوانید،تا دوباره خدمت‏تان برسم: «ژرمانیا،سال ۱۸۰ پس از میلاد.ارتش روم به رهبری ژنرال‏ ماکسیموس آخرین گروه از بربرها را که در مقابل روم ایستادگی‏ می‏کنند،شکست می‏دهد.مارکوس اورلیوس،امپراتور سالخورده‏ روم،ماکسیموس را نگهبان روم لقب می‏دهد و کومودوس،پسر توطئه‏گر مارکوس،از ماکسیموس می‏خواهد تا با او بیعت کند و در خدمت جمهوری باقی بماند اما او قبول نمی‏کند.کومودوس برای‏ آن‏که زودتر به تاج‏وتخت برسد،پدرش را می‏کشد و بلافاصله‏ دستور اعدام ماکسیموس و همسر و پسرش را صادر می‏کند. ماکسیموس فرار می‏کند…

بی‏علاقگی کومودوس به زمامداری باعث خشم گراکوس‏ سناتور می‏شود.او که سودای احیای جمهوری را در سر دارد،پس‏ از پی‏بردن به سرشت خبیث کومودوس که آدم‏کش و زناکار است، خواهرزادهء او،لوسیوس را برای پادشاهی پیشنهاد می‏کند…کومودوس‏ سرمست از پیروزی،تصمیم به مبارزه با ماکسیموس می‏گیرد و در میدان زخم‏های مرگباری بر بدن او وارد می‏کند.باوجوداین‏ ماکسیموس،کومودوس را در نبرد می‏کشد و…»

خب،حالا نظرتان چیست؟اگر فیلم«گلادیاتور»را دیده‏اید و داستانش را هم با جزئیات کامل فهمیده‏اید که پس از خواندن این‏ خلاصه داستان به دل‏پیچه دچار شده‏اید.واقعا کسی که فکر می‏کند داستان«گلادیاتور»چنین چیز ابلهانه‏ای است تقصیری ندارد که‏ آن تفسیرها را سر هم کند.در واقع مشکل از جای دیگر است.اما اگر فیلم را ندیده‏اید یا از جزئیاتش بی‏خبرید،لطفا دقت بفرمایید: ۱٫مارکوس اورلیوس(امپراتور سالخورده)پس از جنگ در ژرمانیا هیچ‏گونه لقبی به کسی نمی‏دهد،بلکه از ماکسیموس در خواست می‏کند به عنوان امپراتور آینده در خدمت روم باشد. ماکسیموس مهلتی می‏خواهد تا در مورد این پیشنهاد فکر کند و کومودوس که متوجه می‏شود پدرش،ماکسیموس را به او ترجیح‏ داده،پدرش را می‏کشد تا نتواند این تصمیم را عملی کند.تقاضای‏ بیعت کومودوس از ماکسیموس هم پس از این حادثه رخ می‏دهد، وگرنه در شرایطی که همه‏چیز عادی است او به چه دلیل باید از ماکسیموس تقاضای بیعت کند؟بنابراین یکی از مسائل اساسی‏ فیلم تا پایان این است که کومودوس مقام امپراتوری را که در واقع‏ به ماکسیموس تعلق یافته،با پدرکشی غصب کرده است و این‏ نکته‏ای است که دوست ارجمند ما به کلی نفهمیده! ۲٫کومودوس از ماکسیموس درخواست نمی‏کند در خدمت‏ جمهوری باقی بماند،چون اصلا«جمهوری»در کار نیست و اصلا یکی از مسائلی که امپراتور سالخورده با پسرش در مورد آن اختلاف‏ نظر دارد تبدیل امپراتوری روم به جمهوری است.کومودوس اعتقادی‏ به جمهوری ندارد و با نظر پدرش و سناتورها در این خصوص مخالف‏ است.

۳٫کومودوس به زمامداری بی‏علاقه است؟!جل الخالق!دوست‏ ما این یکی دیگر از کجا آورده؟واقعا هم فیملی که در آن یک‏ نفر پدرش را بکشد تا به حکومت برسد و از فردایش به زمامداری‏ علاقه نشان ندهد،تماشاگر را به خود می‏پیچاند و بازی‏هایش اپرایی‏ می‏شود،ولی از بخت بد دوست ما نام چنین فیلمی«گلادیاتور» نیست!کومودوس به زمامداری علاقه‏مند است و بدجوری هم‏ علاقه‏مند است،اما مشکل در این‏جا ختم نمی‏شود:سناتور گراکوس‏ به دلیل اختلاف نظر بر سر جایگاه و اهمیت مجلس سنا با کومودوس‏ درگیر می‏شود و به دلیل توهین کومودوس به سنا خشمگین می‏شود. خب،متاسفانه باز هم مشکل در اینجا ختم نمی‏شود:در هیچ کجای‏ فیلم گراکوس سخنی دربارهء این‏که اعتقاد دارد کومودوس آدم‏کش‏ و زناکار است بر زبان نمی‏آورد!

۴٫منتقد گرامی عقیده دارد گراکوس،خوهرزادهء کومودوس‏ (لوسیوس)را برای پادشاهی پیشنهاد می‏کند!واقعا حیرت‏انگیز است،چون در هیچ کجای فیلم چنین فکری به ذهن هیچ‏کدام از کاراکترها خطور نمی‏کند.دلیلش هم ساده است:لوسیوس یک‏ طفل هشت،نه ساله است و روم در آن لحظه نیاز به امپراتوری داشته که چند سالی بزرگ‏تر باشد!

۵٫این آقای محترم فکر می‏کند کومودوس سرمست از پیروزی‏ (کدام پیروزی؟)تصمیم به مبارزه با ماکسیموس می‏گیرد و در میدان‏ زخم‏های مرگباری بر بدن او وارد می‏کند!و درست همین نوع‏ توصیف‏هاست که نشان می‏دهد ایشان اصلا به کلی از مرحله پرت‏ است و در تمام طول فیلم متوجه نشده قضایا از چه قرار است،چون‏ اتفاقا کومودوس در نهایت درماندگی و استیصال بابت محبوبیت‏ مهارنشدنی ماکسیموس،و در نهایت هراس از کشته‏شدن به دست‏ اوست که پا به میدان می‏گذارد و اصلا همین وضعیت است که‏ سکانس آخر فیلم را جذاب و دیدنی می‏کند،و قبل از ورود به میدان، پنهان از چشم مردم با نیزه‏ای کوچک قلب ماکسیموس را می‏درد تا او توان جنگیدن نداشته باشد.دوست ما در تمام این لحظات‏ خواب بوده و لحظه‏ای بیدار شده که نمای درشتی از پای ماکسیموس‏ دیده می‏شود که خون بر روی آن‏جاری است و به همین دلیل‏ تصور کرده که کومودوس زخم‏های مرگباری بر بدن ماکسیموس‏ وارد کرده،درحالی‏که در تمام طول مدت این نبرد تن به تن، کومودوس مطلقا موفق به انجام این کار نمی‏شود و آن نمای درشت‏ تاکیدی است بر خون‏ریزی شدید ماکسیموس در اثر عمل ناجوانمردانه‏ و رذیلانهء کومودوس.

چه باید کرد؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/2-Gladiator.jpgنه من بیکارم و نه شما که وقتمان را صرف نوشتهء آدمی کنیم‏ که به خودش اجازه می‏دهد دربارهء فیلمی که در توهمات و تصورات‏ خودش ساخته نقد بنویسد و آن را به عنوان مطلبی دربارهء فیلمی که‏ ریدلی اسکات ساخته به خورد مردم بدهد.ضمن این‏که ایشان قبلا هم از این دسته گل‏ها به آب داده و بار اولش نیست.و ضمن این‏ که امثال این آقا در مملکت شریف ما فراوانند و همین چند هفته‏ پیش یکی دیگر از اعاظم سینماگران این دیار فرموده بودند: «گلادیاتور»بیشتر تکنولوژیس است تا سینما!واقعا عجب گرفتاری‏ شده‏ایم!

بنده فعلا کاری به این حرف‏ها ندارم و حتی در موضع دفاع از «گلادیاتور»هم نایستاده‏ام،که فیلمی در این اندازه نیاز به مدافع‏ باشد-هرچند همهء کسانی که«گلادیاتور»را دوست ندارند،اشتباه‏ می‏کنند-و حتی کاری به منتقدین خارجی که دربارهء این فیلم‏ یاوه‏گویی‏های فراوانی کردند هم ندارم،چرا که آن‏ها در توصیف‏ فیلم،به عباراتی مشابه تعابیر دوست ما متوسل شده بودند(یا شاید هم برعکس؟)و اصلا تق«نقد فیلم»همین جاها درمی‏آید که‏ منتقدین به روزی بیفتند که به خزعبلاتی مثل«روزی که زن شدم» که سازنده‏اش می‏گوید آخرین فیلمی که دیده فیلم خودش بوده و قبل از آن«تخته سیاه»و قبل از آن نام فیلم دیگری را به خاطر نمی‏آورد،سه ستاره می‏دهند و به«گلادیاتور»بی‏ارزش! من فعلا از اینها می‏گذرم و بحث مفصل دربارهء هرکدام را به‏ مجالی دیگر واگذار می‏کنم.آن‏چه فعلا مهم است آیندهء سینمای‏ ماست که در چنبرهء چنین شرایط عجیب و غریبی گرفتار است. نشریات سینمایی کشور که هدایت‏کنندهء بسیاری از ذهن‏های نوجو و شکل‏دهندهء پایه‏های فکری جمع کثیری از جوانان سینمادوست‏ هستند،چنین اراجیفی را در قالب نوشته‏ها و مقالات گوناگون به‏ مخاطبان‏شان تحویل می‏دهند و مطمئن باشید فراوانند جوانان‏ ساده‏ای که به آدم‏هایی نظیر این آقا اعتماد می‏کنند و فکر می‏کنند حتما خودش می‏داند دارد چه حرفی از دهانش بیرون می‏آید و ندیده‏ و نشنیده،همین حرف‏ها را در محافل نقل می‏کنند و فکر می‏کنند در حال پرورش دانش سینمایی خود و دیگرانند.

از آن سو اساتید معظمی که در دانشکده‏ها و آموزشگاه‏های‏ سینمایی تدریس می‏کنند اغلب با تصوراتی مشابه و در شرایطی که‏ سال‏هاست ارتباط خودشان را با سینمای روز جهان قطع کرده‏اند، یک سری حرف‏های کهنه و نخ‏نما شده به هنرجویان یاد می‏دهند و چون حال ندارند فیلم‏های جدید را ببینند و یا زبان بلد نیستند و داستان را نمی‏فهمند،همین‏طوری برای دفع شر می‏گویند:سینمای‏ امروز مبتذل است و سینمای کلاسیک چیز دیگری است و همان‏ «رزمناو پوتمکین»را تماشا کنید،بس است.

مسؤولین محترم هم که همیشه به آفتابه لگن بیش از شام‏ و ناهار اهمیت می‏دهند،فکر می‏کنند همین‏قدر که چرخ سینمای‏ ایران بچرخد کافی است و لازم نیست سردربیاورم در سینمای‏ دنیا چه خبر است و دانش سینمایی‏مان(اگر اصلا دانشی در کار باشد)همین قدر که هست بس است و اگر بیشتر شود می‏چاییم! بنابراین تماس با سینمای دنیا منتفی است و نمایش فیلم‏های‏ خارجی هم دردسر دارد و همین دو تا و نصفی در سال بس است و حتی نمایش فیلمی مثل«گلادیاتور»علی‏رغم تطابق با کلیهء معیارهای رسمی و غیررسمی ما اشکال دارد،چون کار و بار فیلمفارسی سازها را کساد می‏کند.

اما این در بر همین پاشنه نخواهد چرخید و بالاخره روزی خواهد رسید که همه بفهمند حنای این آقایان رنگ ندارد و با جایزه بردن‏ فیلم‏های سفارشی مدیران و گردانندگان فکل کراواتی جشنوارهء فلان، سینمای ما سینما نمی‏شود و بالاخره یک روز می‏پذیریم که دیگران‏ علاوه بر آن‏که بهتر از ما فیلم می‏سازند،فیلم‏هایشان معنوی‏تر، انسانی‏تر،تکان‏دهنده‏تر،شاعرانه‏تر و دینی‏تر از ماست و ما بهتر است به جای این جنگولک‏بازی‏ها و گنجشک‏رنگ کردن‏ها،متواضعانه‏ در مقابلشان بنشینیم و سعی کنیم و زحمت بکشیم تا سینما را واقعا آن‏طور که هست یاد بگیریم،بلکه روزی برسد که بتوانیم واقعا به‏ سینمایمان افتخار کنیم،هرچند در سال فقط پنج فیلم تولید کنیم‏ و هیچ جایزه‏ای را از هیچ جشنواره‏ای دریافت نکنیم. تا فرا رسیدن آن روز،ای خوانندگان خوب و محترم،فیلم‏ها را با کیفیت خوب و در شرایط مناسب ببینید و سعی کنید داستانش را درست بفهمید و حتی المقدور به همهء منتقدان داخل و خارج مشکوک‏ باشید و حتما فیلم‏هایی را که مورد لعن و نفرین قرار می‏دهند،تهیه‏ کنید و تماشا کنید!«گلادیاتور»را هم حتما ببینید.اگر دیده‏اید باز هم ببینید!

نویسنده: حسین معززی‏نیا

منبع: مجله نقد سینما » اردیبهشت ۱۳۸۰ – شماره ۲۳

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

65
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
65 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
48 Comment authors
DeerHunternevednoحسامlindaسالار Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
افشین نیکوسخن
Member
افشین نیکوسخن

[b]فیلم بسیار بسیار مزخرف و چرت و پرت و بی محتوایی هستش[/b]

Amir Mahmoodi
Member
Amir Mahmoodi

عزیزم هر کسی این فیلمو ببینه عاشق راسل کرو میشه

ari
Guest
ari

من اولین بار که فیلم دیدم شش سالم بود بعد از تماشای فیلم رو دستم نوشتم ماکسیموس و شروع کردم به شمشیر بازی. با شخصیت ماکسیموس_راسل کرو بزرگ شدم. و اگر بگم ۳۰۰ بار گلادیاتورو دیدم دروغ نگفتم.

Amir Mahmoodi
Member
Amir Mahmoodi

بهترین سکانس فیلم همونه که برای اولین بار جلوی امپراتور با اون سربازای ارابه شوار میجنگن فوق العادست

Amir Mahmoodi
Member
Amir Mahmoodi

۱۰ بار دیدن این فییلم واجب و ۱۱ بار دیدنش مستحب است

Amir Mahmoodi
Member
Amir Mahmoodi

سکانس اخر فیلم منو به گریه انداخت نیم ساعت گریه کردم یک از بهترین بازیهای تاریخ رو راسل کرو انجام داد تو این فیلم . بهترین فیلمی که تو عمرم دیدم

Amir Mahmoodi
Member
Amir Mahmoodi

یکی از بهترین های تاریخ .من که عاشقشم.با بازی فوق العاده راسل کرو
اهنگش که منو دیوونه کرده
بازی راسل کرو تو همه ی فیلماش عالیه

iman_a
Guest
iman_a

به نظر من این فیلم انقدر کامل بود که فکر نکنم دیگه کارگردانی جرات ساختن فیلمی درباره روم بکنه

خیلی زیبا بود,موسیقی اش که دیگه حرف نداشت

عجیبه بهش اسکار ندادن

علی ابراهیمی
Guest
علی ابراهیمی

گلادیاتور یه حسی رو به من القا کرد که فکر نمکنم هیچ فیلمی بتونه این کار رو بکنه. سکانس اخر بهترین سکانسی بود که تو زندگیم دیدم.

saber
Guest
saber

فقط راسل کرو

مهسا
Guest
مهسا

من اسپارتاکوس و بنهور و ده فرمان و همه فیلمهای تاریخی رو دیدم ولی هیچکدام گلادیاتور نمیشه عالیه ده ها بار نگاه کردم و سیر نشدم تمام دیالوگها شو حفظم

A.Reza.G
Guest
A.Reza.G

فیلم عالی و تحسین برانگیزیه. من اصولا آدم سخت گیری تو فیلم هستم. ولی این فیلم رو بالای ده بار دیدم و هربار بارم لذت بخش تر. بازی بی نظیر راسل کرو.چقدر عاشق موسیقی متن این فیلم هستم که همچون فیلم جزو جاودانه های سینماست. هانس زیمر بزرگ شاهکاری ابدی برای این فیلم ساخت. البته با صدای آسمانی لیزا جرارد.سکانس پایانی که گلادیاتور دستشو رو گندم زار میکشه و داره میره پیش خانوادش تو بهشت با اون موسیقی بی نظیر و صدای لیزا جرارد اشک هر آدمی رو درمیاره. من این لحظه ی فیلم رو واقعا دوست دارم.

-21leila
Guest
-21leila

گلادیاتور یکی از باشکوه ترین فیلمهایی بود که من در زندگیم دیدم.برای من نقد یک فیلم از تماشای خود فیلم که صرفا به منظور سرگرمی باشه لذت بخش تره. به همین دلیل هم از نقدی که گذاشته بودید بسیار لذت بردم ممنون از زحماتتون!

peyman1349
Guest
peyman1349

این فیلم جدا شاهکاره،هیچ ایرادی از اون نمیتونم بگیرم، بسیار زیباست هم موزیک فیلم هم خود فیلم؛
من دیوانه وار عاشق این فیلم و تمامی سکانس های اون هستم

سیاوش تهران
Guest
سیاوش تهران

من زیاد اهل فیلمای تاریخی نیستم اما از این فیلم خیلی خوشم اومد واقعا بازی راسل کرو عالی بود .ریدلی اسکات واقعا" یکی از شاهکارهای سینما را با این فیلم به نام خودش ثبت کرد

یولبارس
Member
یولبارس

واقعا اثر فوق العاده زیبایی است … شاهکار به تمام معنا …

...
Guest
...

این فیلم رو میشه با سریال اسپارتاکوس قیاس کرد .. حتی بهتر و ملموس تر از فیلم تروی تونست احساساته آدمی رو به مخاطب منتقل کنه برای همین ویژگیش هم باید ستودش
اسکار حق راسل کرو بود چون واقعا خوش درخشید

صادق پارسانیک
Member
صادق پارسانیک

این فیلم به یادماندنی اگه جایزه هم نمیگرفت بازم از قشنگیش چیزی کم نمیشد. شما ببینید همه چیز این فیلم فوق العاده بود.کارگردانی ، موسیقی متن ،بازیگری: به خصوص کرو ، فنیکس….
متاسفانه من نمیدونم چرا یه عده به این فیلم نقد گرفتن یقینا هیچکدوم از ما در حدی نیستیم که بخوایم به امثال این فیلما بد وبیراه بگیم… حقیقتا بسیار تعجب کردم.مگه چندتا ازین فیلمای بی حاشیه و زیبا تو کل سینما ساخته میشه؟!!

Abe
Member
Abe

ریدلی اسکات با ساخت این فیلم تونست از ژانر علمی تخیلی فاصله بگیره و یه شاهکار خلق کنه

Majid-d
Guest
Majid-d

اگه از من بپرسید میگم یکی از برترین تاریخی هاست. 😮 🙂

امیر.m
Guest
امیر.m

igb: faloo: Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم. Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم. حرف اين دوستمون واقعا درسته ، فقط موسيقيش قشنگه.نه چيز ديگش. واقعا چرا اینجا کسی نظر خودش رو نمیده. چرا فقط از نظر یه عده که به فیلم جایزه داده فکر میکنید؟ البته من از اون کسی که نظرات خودشون رو دادن عذر خواهی میکنم ولی مطمئنم ۹۰ درصد آقایون چون فیلم جایزه اسکار فلان و فلان گرفته نظر میدن. فیلم به طرز بی شرمانه ای بد است . دزدی هایش از ( سقوط امپراتوری رم(آنتونی مان ، ۱۹۶۴)) ، چه در خط قصه چه در… ادامه »

امیر.m
Guest
امیر.m

فیلم واقعا فوق العاده است.مخصوصا سکنانسی که کومودوس پدرش رو میکشه.

حسين فلاحتکار
Member
حسين فلاحتکار

faloo: Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم. Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم. حرف اين دوستمون واقعا درسته ، فقط موسيقيش قشنگه.نه چيز ديگش. واقعا چرا اینجا کسی نظر خودش رو نمیده. چرا فقط از نظر یه عده که به فیلم جایزه داده فکر میکنید؟ البته من از اون کسی که نظرات خودشون رو دادن عذر خواهی میکنم ولی مطمئنم ۹۰ درصد آقایون چون فیلم جایزه اسکار فلان و فلان گرفته نظر میدن. فیلم به طرز بی شرمانه ای بد است . دزدی هایش از ( سقوط امپراتوری رم(آنتونی مان ، ۱۹۶۴)) ، چه در خط قصه چه در فضا… ادامه »

n n.
Member
n n.

این فیلم خیلی فوق العاده بود. ولی ما که اخر نفهمیدیم چرا ماکسیموس بعد از کشتن کومودوس یدفه مرد. مگه زخمی که کومودوس قبل از بازی به ماسیموس زدسمی بود؟

naser hosseini
Member
naser hosseini

به نظرم یکی از بهترین سکانس های اون جایی هست که همه برده هاو به خصوص پروکسیمو به ماکسیموس کمک می کنند تا از زندان فرار کنه مخصوصا بازی پروکسیمو خیلی عالیه …

Golden Eagle
Member
Golden Eagle

انجایی که میره می بینه خونش و خانوادش رو به آتش کشانیده اند من رو تحت تاثیر قرار داد.

3pehrr
Guest
3pehrr

واقعا در عمر ٢٥ساله ام هيچ فيلمي زيباتر از گلادياتور نديدم

سارا
Guest
سارا

Gladiator عاليه همين…

9
Guest
9

faloo:

Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم.

Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم.

حرف اين دوستمون واقعا درسته ، فقط موسيقيش قشنگه.نه چيز ديگش.

مطمعنی اشتباهی فیلم love story رو ندید؟یه چک کن ببین اشتباهی نذاشتی تو دستگاه/بعدش خبر بده منو از نگرانی دربیار 😆 😆 😆

حسين فلاحتکار
Member
حسين فلاحتکار

Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم.

Akon:فقط موسیقی متنش رو دوست دارم.

حرف اين دوستمون واقعا درسته ، فقط موسيقيش قشنگه.نه چيز ديگش.

حسين
Guest
حسين

سلاممممممممم من عاشق گلادیاتورم شخصیتش عالیه خیلی دوسش دارم چند بار فیلمشو دیدم بازم خسته نشدم مخصوصا روحیه مبارزه طلبیش و ازادی خواهیش

9
Guest
9

این فیلم بعد از مرگ سزار چند سکانس بسیار دوست داشتنی و متاثر کننده داره که دلمون می خواد نظر شما رو هم در مورد این صحنه ها بدونیم : ۱٫ کشیدن دستها روی گندمهای مواج توسط ماکسیموس. ۲٫ گریه زیر پای زن سوخته ی خودش که توسط پسر سزار کشته شده. ۳٫ سوء قصد به جان نوه ی سزار ( فرزند دختر سزار ) توسط پسر سزار. ۴٫ معرفی ماکسیموس درصحنه ای که پسر سزار پس از جنگهایی که ماکسیموس به عنوان برده انجام میده. ۵٫ مرگ ماکسیموس در انتهای فیلم. ۶٫ گرفتن خاک از روی زمین قبل از… ادامه »

سروش
Guest
سروش

بنام خدا
سلام
خیلی ممنون از این ترجمه.اشتباهاتی در تایپ و در مفهوم نقد بود که کم بود ولی بهتره تصحیح بشن:

۱-ماکسیموس وقتی از چنگ کومودوس و مامورانش فرارا می کنه، تا پیش خانوادش برگرده،بازن و بچه ی به دار آویخته شدش مواجه می شه نه قبرشون.

۲-زیر سومین عکس که ماکسیموس و خواهر کومودوس هستند، یک بند وجود داره که در ۳-۴ خط پایانیش نوشتید:به صورت وارد میدان افتابی… که خب مشخصا منظورتون سرعته.
در پایان هم دوباره ممنونم.

9
Guest
9

بهترین فیلم تاریخیه تاریخ با بازی فراموش نشدنی راسل کرو موسیقی متن فیلم هم شاهکاره..

kjhgffff
Guest
kjhgffff

در یک کلام تکرار نشدنی

Akon
Guest
Akon

فقط موسیقی متنش رو دوست دارم.

sia nem
Member
sia nem

صحبت ها در باره فیلم جالب بود مخصوصا که نمی دونستم reed مرده عجب من شاید تا الان ۱۸ یا بیشتر این فیلم رو دیدم و تازه الان یه نقد نسبتا خوب می خونم ازش باز خوبه که این سایت می پردازه به فیلم های قدیمی خیلی ممنون درباره فیلم که هرچی بگم کم گفتم هنوز آهنگ فیلم جزء بهترین آهنگ های انتخابیه من هستش همه چیز این فیلم زیباست همه چیز درسته اگر هم فروش نداشته به خاطر مد بیننده ها بوده نه بدیه فیلم…فیلم های تاریخی کلا زیاد بیننده نداره این رسمه الان هستش اما این فیلم بعد… ادامه »

Hamoon
Member
Hamoon

خیلی خوب بود ممنون از سایت باحالتون یه پیشنهاد واستون داشتم اگه پستر و بکگرانده فیلمای معروف رو تو سایتتون بزارین عالی میشه بازم ممنون

مجتبی بیژنی
Guest
مجتبی بیژنی

خیلی ممنون خیلی کامل و آموزنده بود.منم هنوز گلادیاتور رو میبینم و ازش لذت میبرم با بازی درخشان راسل کرو

DaN
Guest
DaN

خیلی ممنون و متشکر بابت نقد عالیتون هنوز که هنوزه فیلمش رو دارم و میبینم و هنوز از دیدنش خسته نشدم
خواهشا به جوایز فیلم هم اشاره کنید