ورود به سایت





موضوع: سکانس - نگاه

نمایی سرشار از معنی 17 آوریل 2012 07:20 #3936

  • cinemapara
  • cinemapara's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر اسبق
  • هنر، چیز خوبیه
  • ارسال ها: 1624
  • تشکرهای دریافت شده: 5349
در این پست از این به بعد قرار است نماهایی از فیلم ها به نمایش گذاشته شود. تا درباره اش بحث کنیم
اولین نما از فیلم خون به پا خواهد شد ساخته پال توماس آندرسون
1_2012-04-17.jpg

در این نما که تغریبا بخش سوم و پایانی فیلمه، دنیل (دنی دی لوئیس) مجبور است بر خلاف میل باطنی به پای خداوند زانو بزند و طلب بخشش کند.
راهب و یا همان روهانی داستان ما با حالتی عصبانی و طلبکارانه بر سر وی داد می زند: از خدا طلب بخشش کن، بگو من گناهکارم، بگو...
دنیل از ابتدا با لحنی فرو کشیده و بعد با روند سکانس تغییر لحن می دهد و فریاد کشان از خداوند طلب بخشش می کند.
مردم در حال تماشای این لحظه، قیام می کنند و با وی همراه شده کارش را تایید می کنند.
این نما عمیق تر از این حرف هاست. لطفا دقت کنید
اطاق بسته و تاریک است، تنها جایی که در این کلیسا نور را تامین می کند همان علامت صلیب وار پشت دنیل به نظر می رسد. همانطور که می دانید در انتهای این فیلم دنیل یک جمله تکان دهنده دارد که می گوید: من انقلاب سومم، من ظهور سومم
مسیح دو مرتبه ظهور کرده و دنیل در اینجا می گوید من ظهور سومم.
در این فیلم دنیل نقش مسیح را ایفا می کند، و در این نما، راهب به وی کمک می کند تا چهره ای برای وی بسازد تا شاید خودش هم سودی کند، اما از درون، مسیح را می شناسد و با سیلی زدن به وی، دل خود را خالی می کند. اینجا جایی است که مردم به تماشا نشسته اند. مسیح دروغگوی ما با ممانعت راهب به چهره ای پسندیده تبدیل می شود و خود راهب نیز با همایت از مسیح به جاه طلبی اش ادامه می دهد.
اگر لا یه های دیگر فیلم را هم در نظر بگیریم، دنیل مسیح نیست، بلکه نفت است، و این نفت است که ظهور سوم دوران ما بوده.

تحلیل: عادل سبحانی
ادامه دارد...
هنر، چیز خوبیه
آخرين ويرايش: 17 آوریل 2012 07:20 توسط cinemapara.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: hsb2006, Reza Ebert, rowan, , , Tarr, Liberation, 007007, , salarmehr63, , mahtaab, روزبه, Todd_Anderson, Rta...

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 18 آوریل 2012 06:36 #4010

  • cinemapara
  • cinemapara's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر اسبق
  • هنر، چیز خوبیه
  • ارسال ها: 1624
  • تشکرهای دریافت شده: 5349
نمایی از فیلم عجیب وال یی
Untitled-2_2012-04-18.jpg

قبل از هر چیز دیگری، در این نما رنگ استموسفر زمین بسیار جالبه (زرد تیره)
انسان ها، طی تکامل تکنولوژی هر روز بیشتر از قبل طبعیت را فراموش می کنند. پیرامون ما، آنچه برایمان بود تا زندگی کنیم به دستان خودمان رو به پایان یافتن رفته. و هر روز خراب تر می شود.
وال ای تنها در زمینی زندگی می کند که روزی همین مردم جولان می دادند. اشغال هایشان را به یادگار گذاشته از زمین فرار کرداند.
به جای لایه اوزون، دریاچه ای از ماهواره های گوناگون که نشانه ای از تکنولوژی بشریت است در آسمان معلق مانده اند. که کنایه ای بزرگ به کشورهای غربی می زند و آنها مورد تمسخر قرار می دهد.
در این نما سفینه مامور شده از طرف انسان ها به گونه ای دارد با سرعت به آسمان می زند که گویا از زمین فرار کرده و به دل تیره فضا پناه می برد.
وال ای که خلقیات انسانی دارد به دنبال عشق خود که رباطی سخت گیر است از خانه دل می کند و همراه با این سفینه به فضا می رود، گویی انسانها نیز به دنبال معشوقان شان امروز در زمین نیستند.

عادل سبحانی
هنر، چیز خوبیه
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: matador, , hsb2006, hasan.gh, Liberation, روزبه, mahtaab

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 30 آوریل 2012 10:25 #4849

  • cinemapara
  • cinemapara's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر اسبق
  • هنر، چیز خوبیه
  • ارسال ها: 1624
  • تشکرهای دریافت شده: 5349
مرسی تار عزیز اما بابت جمله انتهایی تون که گفتید: دنیل هیچ شبهاتی به نفت نداره باید به ایشان بگم، دنیل عینن نفته.
(فرایاد مردی نفتی می گوید که از نفت بر می خیزم) این گفته خود دنیل در نیمه ابتدایی فیلمه
این که دنیل تو فیلم در جایگاه نفت قرار داره یک مسئله قبول شده است، که راهت می شه از طراحی صحنه و میزانسن های فیلم فهمید

01_2012-04-30.jpg


02_2012-04-30.jpg


عکس اول جدا کردن پیر مرد و دنیل توسط پنجره که تبدیل به قابی مجزا و تنها برای دنیل و چاه نفت در پس زمینه می شه.
و عکس دوم هم که در اواخر فیلم اتفاق افتاد. می بینیم که دنیل پس از رها کردن فرزندش به سمت چاه حرکت می کنه. که معانی مختلفی میشه ازش برداشت کرد. من اینگونه برداشتم که دنیل هیچ علاقه ای به خانوادش نداره چون مردی نفتی است.
هنر، چیز خوبیه
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: Liberation

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 22 می 2012 15:30 #5958

  • cinemapara
  • cinemapara's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر اسبق
  • هنر، چیز خوبیه
  • ارسال ها: 1624
  • تشکرهای دریافت شده: 5349
Untitled-1_2012-05-23.jpg

نمایی از فیلم مهر هفتم


قبل از هر چیز باید بدانیم که صاحل در فیلم های برگمان نمادی به عنوان مرز بین مرگ و زندگی است، (این نکته رو خودم بهش رسیدم) و به راحتی می تونید با فیلم های نور زمستانی، مهر هفتم، پرسونا، شرم، سونات پاییزی، ساراباند، چشمه باکره، و... به این نکته برسید.

این نما که همه چیز در مرز بین مرگ و زندگی رخ میدهد دو کاراکتر دارد، یکی انسان و دیگری فرشته مرگ، انسان که قصد سفر کردن به این راحتی را ندارد رو به مرگ کرده و به وی می گوید: شنیدم تو استاده شطرنج بازی کردنی، پس بازی کنیم تا زمانی که من نباختم فرصت زندگی کردن دارم اما زمانی که من بردم می توانم آزادانه زندگی کنم.
مرگ که از خود، آگاه بود، شرط انسان را پذیرفت، قرار شد دارنده مهره سفید رنگ را بازی شانس مشخص کند، که از بد شانسی مرگ انتخابش مشکی شد. پس مرگ غیب گو نیست، تنها خدا است که بر همه چیز آگاه خواهد بود. مرگ رو به انسان کرده و به وی می گوید: چه خوب شد به من می آید.
تمام حادثه ی این سکانس به همین اندازه خلاصه می شود، اما همین زمان کم تمام روند پیش روی کاراکتر انسان را تشکیل می دهد.
صاحل، بازی، و رقیبی به نام مرگ، تمام زندگی است.
از شروع زندگی هر انسان، مرگ او را تهدید می کند، مانند بازی شطرنج که هر لحظه امکان مات شدن است. دیالوگ ابتدایی و لحن دو پهلوی انسان، مخاطب را مطلع می کند که انسان از پیش بازنده است، زیرا که در بدو امر انسان گشاده رو به مرگ می گوید: شنیدم تو استاد بازی کردنی، تا جایی که دوام آوردم فرصت زندگی دارم.
انسان پذیرفته که مرگ او را خواهد برد اما تلاش می کند که هر چه بیشتر دوام بیاورد. مهره سفید به انسان می افتد، پس شروع بازی با انسان است، زیرا که امکان شروع زندگی دست مرگ نیست.
حالا می فهمم که اسرار برگمان در نشان دادن هر چه تیره تر این سکانس چه بود، زیرا وی برای این سکانس مجبور شد تا ماه ها کنار صاحل بماند تا زمانی که مد نظرش بود فرا رسید، تیره گی بیش از انداره دریا، بین آب و آسمان برش زده، دریا سیاه رنگ است و آسمان روشن، زندگی همین جا است، مانند برش های تخته شطرنج که تیره و روشن کنار هم نشسته اند و انتظار پایان راه را می کشند.
انسان در مهره هفتم مات می شود و مرگ او و همدستانش را به بالین جهنم می برد. زیرا که اگر فیلم را دیده باشید، انسان از زندگی استفاده نکرد، جنگید، دروغ گفت، حسد ورزید و... پس مقصدگاهش جهنم خواهد بود. و در سکانس پایانی آن هفت انسان روی تپه و در ضد نور روشنی آسمان که باز برشی از شطرنج زمانه است به بالین دوزخ می روند.
هنر، چیز خوبیه
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 21 ژوئن 2012 07:34 #8704

  • cinemapara
  • cinemapara's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر اسبق
  • هنر، چیز خوبیه
  • ارسال ها: 1624
  • تشکرهای دریافت شده: 5349
نمایی از حرامزاده های لعنتی
2_2012-06-21.jpg
این نما یکی از عمیقترین پلان های دهه گذشته است. تارانتینو یک تنه کمر به قتل سینما می بندد.
دختر یهودی و افسر نازی مرتکب به قتل یکدیگر می شوند، این در حالی است که حلقه همچنان می چرخد و فیلم رشادت های افسر نازی را به نمایش می گذارد.
سینما محل قتل عام نازی ها شد. تارانتینو فیلم (حرامزاده های لعنتی) را ساخت تا به مخاطب یادآور شود: این سینما است که نازی ها را قتل عام کرد. این فیلم است که با گذر زمان، ناخودآگاه آدمی را تراش کاری می کند، این پرده خاکستری رنگ است که زمان تابش نور بر چهره اش، باعث خلق تفکر در مخاطب می شود.
فیلم هایی که اسپیلربگ، بنینی، جری لوئیس، پلانسکی، مارتین، زینمان، پارکر، ویر و... ساختند همگی باعث شد تا به طور قطع یقین نازیسم ها در سینما ریشه کن شوند. هیچ کس باور نمی کند که جنگ دوم جهانی به گونه ای دیگر رقم خرده باشد، چون فیلم تاثیر خود را بر پیکره ی ذهنشان گذاشته.
1_2012-06-21.jpg
دو کاراکتر همدیگر را می کشند، این در حالی است که سایه ی حلقه فیلم کف زمین افتاده و همچنان می چرخد. زندگی آن دو از چرخش ایستاد، اما سینما همچنان به راهش ادامه می دهد. همچنان تصویر افسر حالا مرده را بر پرده می برد. همچنان مونولوگ می گوید.
صدای جنگ در پس زمینه ی پلان نمایان گر خصلت سینما است. خصلت جنگ طلبانه سینما. خصلتی که گاها آگاهانه و گه گاه موذیانه جاری می شود.

عادل سبحانی
هنر، چیز خوبیه
آخرين ويرايش: 21 ژوئن 2012 07:36 توسط cinemapara.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 24 ژوئن 2012 12:52 #8928

  • C.F.KANE
  • C.F.KANE's Avatar
  • آفلاين
  • ارسال ها: 606
  • تشکرهای دریافت شده: 5635
نمایی از زنگ تفریح ( ژاک تاتی1967 )
playtime-1967-04-g.jpg
این نما سرشار از معنی نیست، ولی یک جناس تصویری بی نظیر و نابه ! ( در نوع خودش زیباست )
تحلیل عمقی هم نمیخواهد، این نما تنها یک جلوه ی بصری کمیکه که از دست کمدین خاص فرانسوی ژاک تاتی ( خالق کاراکتر موسیو اولو )برمیاد ! ( به نظر میرسه که نگهبان شاخ درآورده )
ببینید که یک کارگردان کاربلد چقدر میتونه از زبان سینما ( تصویر ) جلوه های ناب بصری بسازه ! "تا باد چنین بادا"
آخرين ويرايش: 26 اوت 2013 19:48 توسط C.F.KANE.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: 007007, Borden, meysam3d, Farid.Em, jack, mahtaab, , روزبه, mali

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 20 سپتامبر 2012 07:02 #24860

  • میهمان
  • میهمان's Avatar
  • آفلاين
  • مسدود شده
  • ارسال ها: 716
  • تشکرهای دریافت شده: 2175
این سه تا عکس رو بببنید...
1_2012-09-20.jpg

2.jpg

3.jpg


در واقع این سه قطعه پلان از یک منزل روستایی است که مربوط به فیلم "روبان سفید" میشه.

- در پلان اول: حرفهایی از مردم روستا زده میشه که شروع به شایعه پراکنی مبنی بر ارتباط نامشروع دکتر روستا و قابله می کنه (این شایعات تا جایی پیش میره که حتی مردم حدس می زنند قابله و دکتر قصد سقط بچه شون رو داشتند!)

- در پلان دوم: و با باز تر شدن عریضه قاب، این شایعات هم بیشتر و ترسناک تر می شوند، تا جایی که مرگ زن دکتر هم مشکوک و به پای وی می افتد!!

- در پلان آخر: در بازترین شات، شایعه هم هولناک می شود تا جایی که مردم دهکده، دکتر و قابله را قاتلین بالفطره خطاب و جنایت های دیگر هم به پای آن دو بستند.

این یک زوم بک بسیار هوشمندانه از فیلمساز بزرگی به نام هانکه است، توجه داشته باشید که با هر زوم بک هوا روستا هم ابری تر می شود.. ..!!!
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: darkknightfan, ramin-78, , , mahtaab, mojingo, روزبه, mamallyy

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 14 اکتبر 2012 14:42 #30102

  • Farid.Em
  • Farid.Em's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر اسبق
  • ارسال ها: 1030
  • تشکرهای دریافت شده: 4950
از پرسونا
"در اوایل فیلم، پسربچه ای دیده می شه که بدون لباس، روی تخت ساده دراز خوابیده، پسر لحظه ای چشم باز می کنه، دوباره می خواد بخوابه اما لحاف پاهاش رو کاملا نمی پوشونه، همین باعث می شه پسربچه خوابش رو ادامه نده و از جا بلند بشه..."
1.jpg

این بچه نماد یه نوزاد و بستر و لحاف نماد شکم مادره، نوزاد رشد کرده و از شکم مادر بیرون میاد.
" پسربچه بلند می شه، عینک می زنه و کتابی رو باز می کنه؛ بعد از اون نگاهی به اطرافش می اندازه و صفحه ای رو مقابلش می بینه که تصویر یه زن رو نشون می ده،پسربچه روی چشم و لب و بینی زن دست می کشه ، تصویر تاره و کم کم وضوحش بیشتر می شه و در یک فریم تصویر آلما رو می بینیم و تصویر دوباره وضوحش رو از دست می ده."
2.jpg

همین اوایل فیلم متوجه تولد نوزادی می شیم که تصویری از مادرش به روشنی نداره، نوزادی که ذات جستجوگرش در طلب شناخت سیر می کنه (خواندن کتاب) و نیاز به توجه مادری داره که از صورتش تصویر واضحی بدست نمیاره، یه تصویر تار از یک زن یخی.
آخرين ويرايش: 14 اکتبر 2012 14:53 توسط Farid.Em.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: , dreamer, Nima, saber_sa, , cinemapara, Rta, mahtaab, darkknightfan, روزبه, peyman, sina-hidden...

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 11 دسامبر 2012 15:12 #46613

  • میهمان
  • میهمان's Avatar
  • آفلاين
  • مسدود شده
  • ارسال ها: 716
  • تشکرهای دریافت شده: 2175
نمایی از ایوان مخوف
Untitled_2012-12-11.jpg

همین نماها است که حتی امروز یعنی بعد از گذشت چیزی حدود یک قرن از آیزنشتاین و ایوان مخوف شون، بحث بر سر چگونه گی میزانسن چینی و قاب بندی فیلم های اوست.

رهبر مذهبی یا همان پادشاه در وسط تصویر با البسه ای سفید رنگ و نورانی
مردم عام و سران ریز و درشت مملکت دور و اطرافش
و سایه سربازانی که حالا با حرف های پادشاه شورشی شدند و قصد حمله دارند بر روی دیوارها
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: mahtaab, Nima, darkknightfan, ملوس‌جان, C.F.KANE, Farid.Em, salarmehr63, روزبه

باسخ‌به: نمایی سرشار از معنی 23 دسامبر 2012 05:52 #50051

  • C.F.KANE
  • C.F.KANE's Avatar
  • آفلاين
  • ارسال ها: 606
  • تشکرهای دریافت شده: 5635

نمایی شگفت انگیز از ولگردهای فدریکو فللینی بزرگ ... قصدم آن نیست که از لحاظ "تکنیکی" به ستایش این نما بپردازم آنچنان معنای فرامتنی در خود نگنجانده ! ولی آنقدر این نما بار عاطفی و یک آن ( کیفیتی دریافتنی ولی ناگفتنی )دارد که با نظر به سویه فیلم احساساتم به صورتی کاملا درونی غلیان می کند ! نمیدانم فللینی چه رازی در وجودش دارد،به نظرم همانطور که تارکوفسکی میگوید : "فللینی یک عشق و شیفتگی خاصی نسبت به مردم دارد " یک صمیمیتی که خالق چندی از شگفت انگیز ترین و ممتازترین لحظات تاریخ سینما هستند ... سلسله نماهایی که فللینی در این سکانس می گیرد چینش ولگردها در نماها خیره شدنشان به دریا چیزی دارد از جنس رویا از جنس واقعیت ... بهرحال همه چیز جملگی حیرت آور است . چیزی که سینمای فعلی با آن همه خدم و حشم و آن دوربین های غول آسا و تکنولوژیک از آن عاجز است، باید به حرف ولز هم ایمان آورد که پشت دوربین بایستی یک شاعر حضور داشته باشد ...
آخرين ويرايش: 13 سپتامبر 2013 21:47 توسط C.F.KANE.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: mahtaab, Jordan Belfort, darkknightfan, salarmehr63, vifoxs, , روزبه, Kieślowski, NO END, Rover...

سکانس _ نگاه 25 می 2013 14:24 #82657

  • C.F.KANE
  • C.F.KANE's Avatar
  • آفلاين
  • ارسال ها: 606
  • تشکرهای دریافت شده: 5635
تا بحال در نقد فارسی به کرات درباب سکانس های زیبا و خاطره انگیز سخن رفته است، ما هر کدام سکانس هایی که در ذهنمان حک شده را بازگو کردیم، برای مثال : سکانس های رستگاری در شاوشنگ، پدرخوانده، چه زندگی شگف انگیزی و ... ، ولی مقصود این تاپیک چیز دیگری ست، در این تاپیک ما به بررسی یک سکانس منتخب، با اتکا بر پشتوانه ی فکری کارگردانانی صاحب سبک و واجد جهانبینی خاص می پردازیم . به یقین تا بحال درباره ی چرائی و تاویل سکانس نخست سگ آندلسی اندیشیده اید، یا مثلا در مواجهه با گدایانی که مانند تابلوی شام آخر داوینچی بر سر میز عیش و نوش می کنند در ویریدیانا متعجب شده اید، حال که این سکانس دربرگیرنده ی بخش قابل تاملی از جهانبینی بونوئل است، باید با اتکا بر طرز تفکر بونوئل تحلیل شود، یا مثلا چرا کابیریا در واپسین سکانس شب های کابیریا درحالی که همه چیز را از کف داده رو به دوربین لبخند می زند ؟ یا حرکت دوربین در پایان سولاریس و نمای پایانی چه معنایی دارد ؟ و... با به اشتراک گذاشتن برداشت هایمان از اینگونه سکانس های کلیدی به کاربران در کسب شناخت از یک کارگردان اندیشمند یاری برسانیم ...
در انتحاب سکانس ها افزون بر علاقه ی شخصی که به آنها دارید به چند نکته توجه کنید تا این تاپیک مشی یی سوا از سکانس های خاطره انگیز پیدا کند :
1. سکانسی که دربرگینده ی نوع خاص تفکر یک کارگردان و تجلی سبک و امضای شخصی اش باشد، سکانسی که در طول کارنامه اش تکرار می شود یا سکانسی منحصر به فرد، خلاصه آنکه : تجلی اندیشه و سبک او باشد.( کارگردانان مولف )
2.حتما برداشتتان و تحلیل شخصی تان از آن سکانس را بنویسید ( با توجه به کلیت اثر و مولف ) و در صورت توان مفصل این کار را بکنید. از تحلیل فنی ( تدوین، قاب بندی، میزانسن و در کل سبک ) هم در صورت امکان فروگذار نکنید .
3.موضع کارگردانی در برابر موضوعات کلیدی و مهم ابراز شده باشد.
4.سکانس ماهیتی مستقل و در عین حال قابل تعمیم به کارنامه ی کارگردان داشته باشد .
5.بررسی تطبیقی سکانس ها .
6. در صورت تمایل نماهایی از سکانس و یا ویدئوی یا عکس متحرک (GIF) آن را ارائه دهید. تا بر زیبائی نوشته بیافزاید میل خواننده را بیشتر کند.
نمایی معروف از یکی سکانس های ویریدیانا بونوئل
سکانی پایانی شب های کابیریا : فدریکو فللینی

شب های کبیریا به طرز مرموز و عمیقی پایان می یابد، کابیریا به خیالش، خوشبختی را پیدا کرده بود و گذشته را پاک کرده بود، و به رویا را تحقق بخشیده بود، ولی همه چیز به یکباره از هم می پاشد، رویا و خوشبختی مانند ماهی از کف دستش می لغزد و از دست می رود، مرد تمام دارائی کابیریا را دزدیده و فرار می کند و این در پس زمینه دره ای ( سقوط از دست رفتن ) و دریاچه ای ( بی بنیانی خوشبختی و به زیستن ) رخ می دهد که جنگلی ( خوشبختی و به زیستن ) بدان منتهی شده بود، یک تغییر ناگهانی، کابیریا نخست به پای مرد می افتد و از او می خواهد او را از زندگی خلاص کند، او بر روی زمین غلط زده و آرزوی مرگ می کند ! امری که لازم به ذکر است، آن است که : فیلم با سکانسی مشابه این سکانس آغاز می شود، این بار هم دوست پسر کابیریا کیفش را زده و او را به داخل رودخانه پرت می کند، این خصلتی دایره وار به پیرنگ اصلی می دهد و مطابق نگاه و مقصود فللینی است. از پرتگاه، به ناگاه کابیریا را می یابیم که با استیصال راه رفته را بازمی گردد ( در میان جنگل ) ، صدایی از دوردست به گوش می رسد دسته ای جوان با ساز آواز به او نزدیک می شوند، کابیریا در حال اشک ریختن است، جوانی برای او نوایی شاد و مرموز می نوازد و دسته شادانه همخوانی می کنند، به چهره ی کابیریا نزدیک می شویم، در خالی که اشک می زند رو به دوربین لبخند می زد نور ثابت می ماند و موسیقی اوج می گیرد : FIN
فللینی در این سکانس زیرکانه و به گونه ای استثنائی بخش اعظمی از دید خود به جهان را با سانتی مانتالیسمی ملایم و تامل برانگیز ارائه می دهد، او زندگی را به حکم دایره ای می بیند که : در آن هیچ چیز صرف و مطلقی نیست ما دگربار به آنجائی که از آن شروع کردیم می رسیم و این دایره را مکررا طی می کنیم، کابیرا مورد خیانت واقع شد، سپس با جوانی محجوب آشنا شد و خیال کرد به خوشبختی دست یافته ولی دوباره مورد خیانت واقع شد، در این مسیر به چیزهای زیادی چنگ انداخت : مذهب، دوستی و... ولی باز هم طبق جبر به نقطه ی آغاز بازگشت، منتها این بار دریافت که به زیستن در زندگی و این چرخ گردون چیزی دست نیافتنی است و انسان همواره معلق است با آینده ای مبهم و مهتوم، ولی آیا راه چاره خلاص کردن خود از این زندگی است ؟ نه فللینی می گوید که زندگی را باید به شادمانی گذراند، او مانند آنهائی که از جبر به پوچی و یاس فلسفی رسیدند نمی اندیشد ! بایستی تراژدی زندگی را پذیرفت و کمدی اش را دریافت، به سان سیرک ! ولی خنده و شادی ای که هیچ چیز از آن غم انگیز تر نیست، در عوض چیزی که متعالی و باشکوه است یاس است، انسان همواره در این وحشت است که زندگی خوش بنیانش بر باد است و از کف رفتنی ولی همین حاوی آزادی امیدوارنه ای است، زندگی و مناسباتش در اوج فاجعه بار بودنش باز تکان دهنده است این اقتضا و خصلت زندگی ست . ( نقل به مضمون از گفته های هود فللینی ). و کابیریا هم در برابر این تحولات مکرر و ظاهرا مایوس کننده تسلیم شد، درحالی که همه چیز را از دست داد، به این امر خندید، معرفت او نسبت به زندگی کامل گشت به روشن بینی دست یافت ... موسیقی اورژینال روتا برای این سکانس بی نظیر است، نوایی افسونگر و فریبنده نشانی از افسونگری این زندگی ... این سکانس در عین رئالیسم و گزندگی اش، فانتزی و رویایی می نماید، همین است که در نظر فللینی خنده ( کمدی ) و گریه ( تراژدی ) دو امر با معانی متضاد لغت نامه ای نیستند گاهی مرزی میانشان وجود ندارد و این نمودی کاملا سینمائی و قوی از این اندیشه است . سکانس به لحاظ لحن چیزی ماورائی و ناب است، که فللینی استاد آفرینش اینگونه سکانس ها بود .
فللینی که زندگی را مانند سیرکی می دید، در فیلم هایش سیرکی شخصی بنیان نهاد، سیرکی گرداننده اش تنها خود اوست و دنیا را طبق جهان بینیش گشود تا مخاطبنش آن را بهتر ببینند، این سکانس / فیلم را باید دید چون به گونه ای کیفیتی دریافتنی ولی ناگفتنی دارد، متن فوق تلاش قلم ناتوان من برای بیان گوشه ای از ایجاز تصویری و اکران پرشکوه اندیشه بر پرده ی نقره ایست . امید که شما هم متن هایتان و علاقه یتان را با ما به اشتراک بگذارید .
آخرين ويرايش: 25 می 2013 14:48 توسط C.F.KANE.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
Time to create page: 0.861 seconds