نقد و بررسی فیلم «به وقت شام»

۲۳ اسفند ۱۳۹۶ | اکشن، درام، تریلر | ۱۲۰ دقیقه

کارگردان : ابراهیم حاتمی‌کیا

نویسنده : ابراهیم حاتمی‌کیا

بازیگران : هادی حجازی فر، بابک حمیدیان، پیر داغر، لیث المفتی، علی سکر، خالد السید، رامی عطاالله، سامر خلیلی، جوزیف سلامه، محمد شعبان، ندا فرحات، سینتیا کرم، ژیلا دائی

خلاصه داستان : قصه دو خلبان ایرانی را روایت می‌کند که قصد دارند مردم را از محاصره داعش خارج کنند اما با سقوط هواپیما آن‌ها به سرنوشتی عجیب دچار می‌شوند.


منتقد: محمدحسین گودرزی – امتیاز ۳ از ۱۰

نوشتن درباره فیلمی از حاتمی کیا آدم را به یاد آثار او و بخشی از تاریخ سینمای ایران می اندازد. برگهای زرینی بر تنه سینمای ایران که هم در سال تولیدشان آثار قابل توجهی بودند و هم وقتی باد تاریخ بر آنها وزید رنگ و لعاب اولیه خود را نباختند و به حیاتشان در افکار و اذهان سینمادوستان ادامه دادند. مهم ترین خصوصیت سینمای حاتمی کیا این است که وقتی نام فیلمی از او به میان می آید کمتر مخاطبی به یاد صحنه و اتفاق خاصی از فیلمهایش می افتد. چون فیلمهای مهم این فیلمساز همواره شخصیت محور بودند و هیچگاه حادثه محور نبودند.(حادثه محور به معنای سینمای محدود به موقعیت های بحرانی ای که خصوصیات فردی شخصیت مشخصی کمتر مورد بررسی قرار می گیرد و عاقبت حادثه و نقش آفرینی دسته جمعی شخصیت ها در رقم خوردنش اساسی می باشد.) در فیلم های حاتمی کیا همواره شخصیت هایی بودند که در کشمکش داستان به خاطر باورهایشان در مقام یک قهرمان برمی آمدند. گاه این باورها در میدان جنگ تحمیلی تحولی در شخصیت ایجاد میکردند و گاه چون با عادتهای جامعه متمایز بودند مایه ی رنج و تحولی تدریجی در قهرمان ها میشدند. آنچه از فیلم های حاتمی کیا در ذهن مانده خصوصیات و باورهای این قهرمان هاست. این قهرمان ها آنقدر تاثیرگذار بودند که ممکن بود داستان اصلی فیلم بعد از چند سال به فراموشی سپرده شود اما حرف و باور قهرمان ها در ذهن بماند. ویژگی دیگر سینمای موفق حاتمی کیا نمادین بودن موقعیت های داستانی اش بود. لوکیشن های فیلم های او گویی نمادی از یک جامعه انسانی با اهداف مشترک بودند. در آژانس شیشه ای که اساساً موقعیتی نمادین از جامعه به همراه طیف های مختلف انسانی گیر افتاده در آن موقعیت بود، حاج کاظم بعد از سالها ناگهان به گمشده ای رسیده بود که گذشته اش را به او بازگردانده بود. گذشته ای که سراسر باور و زندگی حاج کاظم بود. در دیده بان بدون روایت اکشن میدان جنگ، پشت خاکریز را نشان میداد و قهرمان فیلمش دیده بانی بود که در سراسر فیلم آنقدر تدریجی کامل شد که از حد دیده بان بودن فراتر رفت. در مهاجر، از کرخه تا راین و…اصول کلی حاتمی کیا کم و بیش همین بود. به عبارت دیگر سینمای سابق ایران در کنار گونه ی متفاوت قهرمان پروری کیمیایی شکلی از قهرمان پروری را با حاتمی کیا تجربه کرد.

در دو فیلم چ و بادیگارد خبری از اصول قهرمان پروری حاتمی کیا نبود. چ که اساساٌ شخصیت محور بود در خلق شخصیت ماندگاری برای سینما موفق نبود و توان اصلی داستان صرف و خرج نکات و تذکراتی از حاتمی کیا می شد که میخواست در فیلم حاضر باشند. بادیگارد را ساخت که تفاوت محافظ و بادیگارد را بگوید و حالا هم به وقت شام را ساخته که در مورد مسایل مطرح منطقه اطلاع رسانی کند و هشدار دهد.

مهم ترین شخصیت های فیلم به وقت شام پدر و پسر خلبان هستند. پسر که در ابتدا سعی می کند با همسرش ارتباط بگیرد و هدفش بازگشت است و هیچ نشانه و باوری برای جنگ با داعش ندارد. می خواهد مثل پدر باشد اما معلوم نیست چرا! به همراه پدر در هواپیما اسیر داعش می شوند. پسر می ترسد و پایش روی پدال ترمز است ومی لرزد. با ترس به پدر می گوید که داعشی ها نمی گذارند که زنده بمانند. پدر سعی می کند او را آرام کند. پدری که خودش هم به اعتبار یک پیمان و سوگند به دل داعش زده و هیچ انتخابی بر سر راهش نبوده و نهایتاً با همین میزان انفعال دست و پایش را می بندند و کارش در فیلم به پایان می رسد. بعد از پدر به ناگاه شخصیت پسر شجاعتش گل می کند و می آید که در سکانس اختتامیه همه را نجات بدهد. در دل فیلم هیچ تحول تدریجی ای درباره پسر نمی بینیم. گویی همین که باورهای حاتمی کیا که به پسر تزریق می شود پایش را از روی پدال برمیدارد و دست به اسلحه می شود! اساساً اگر در دیالوگ نمی شنیدیم که این دو خلبان پدر و پسراند بنا بر کدام اتفاق دراماتیک فیلم رابطه شان را می شد فهمید؟ (وقتی هم که پدر دست و پایش بسته است و پسر را از جلویش میبرند هیچ حس انسانی ای از خود نشان نمی دهد) به راستی درآمدن یک رابطه پدر و پسری برای فیلمساز فیلم چندمی دشوار شده است؟ به نظر می رسد فیلمساز قصد روشنگری دارد و روابط انسانی و قهرمان پروری هایش را فدای این بیانیه گویی می کند. در فصلی از فیلم فراموش می کند که فیلمش قرار نیست یک مستند پرطمطراق درباره فلسفه وجودی داعش باشد و آن شخصیت زن فصل پایانی فیلم را که به کلی قابل حذف است به اتاق کابین می کشاند و کلی وقت تلف می کند تا بگوید بخشی از بخت برگشته ها و به هیچ و پوچ رسیده های نزدیک به شیطان پرستیِ غرب هم در داعش عضو می شوند. عضو بلژیکی فیلم هم قرار است همین کار را بکند! به وقت شام بیشترین فاصله ی حاتمی کیا از فرمول های جواب گرفته خودش است، شخصیت پردازی های سابقش را رها کرده و دل به موقعیت و حادثه ای داده که درآوردنش و باورپذیر کردنش برای مخاطبی که مدمکس و ماتریکس را دیده کار دشواری است. به راستی اگرمخاطب امروزی سینمای دنیا با تک و توک موقعیت های نیمه ابتدایی فیلم تحت تاثیر قرار گرفته باشد با دیدن آن انفجار های باور ناپذیر و تکه تکه شدن های دفع کننده هواپیما در نیمه دوم فیلم دچار حس زدایی نمی شود؟ اینکه این انفجارها باورپذیر نیستند نقص تکنیکی سینمای ایران است اما مگر حاتمی کیا نمی داند که با انتخاب این موقعیت حادثه ای نمی شود به باورپذیری مطلوب مخاطب امروزی رسید؟ متاسفانه این بخش فیلم را هم فدای نکته گویی و هدف آگاهی بخشی اش کرده است.

موقعیتی از فیلم را مثال می زنم؛ در فصلی از فیلم اُسرا را به محلی می برند که سرشان را از تنشان جدا کنند.شخصیت پسر به پیروی پدر ذکرهای مذهبی ای به زبان می آورد. در این هنگام وقتی قرار است سرش از بدنش جدا شود مادر را می بیند. این به چه معناست؟ چرا حاتمی کیا به الزامات روایی توجه نمی کند و هرچه را که باور دارد درجای جای فیلم می گنجاند؟ جالب اینجاست که بعد از این حساسیت دروغین متوجه می شویم یک نمایش تبلیغاتی داعش را دیده ایم و مشکل اصلی فیلم رو می شود. بعد از دیدن این نمایش دروغین به کلی داعش تبدیل به یک شوخی می شود. ابهت اولیه را ندارد و باور اینکه چند دقیقه پیش سر یکی از پیشگامان قبیله ای خودشان (شیخ) را بریدند سخت می شود. دویدن پسر شیخ در بین گوسفندان و شوخی های داعشی ها با هم همگی در خدمت به تصویر کشیدن بلاهت این افراد است. در فیلم هایی که بر اثر تقابل دو قطب مثبت و منفی(خیر و شر) می چرخند هرچه فیلم پیش می رود دو قطب باید بیشتر در زمینه اصلی شان غرق شوند و شخصیت های فرعی به تدریج از میان بروند تا در پایان فیلم از هر قطبی نماینده ای به تقابل پایانی فیلم بیاید. حال اینکه در به وقت شام سرکرده اصلی نداریم. سر شیخ را که مرد اسب سوار می بُرد، خودش هم از اسب می افتد و یک مشت خل و چل و ابله به استقبال فصل پایانی فیلم می آیند. یک سازمان پر رمز و راز و خطرناکی مثل داعش با یک عنوان و هزاران زیرعنوان چگونه در این فیلم هیچ نماینده اصلی ندارد؟ فیلمساز از این موضوع غافل است چون به دنبال تیپ هایی از داعش بوده که آنها را تشریح کند و نه دراماتیزه! در چنین فیلمی که شخصیت های اصلی فیلم لنگ می زنند و هیچ تقابل آگاهانه ای با قطب مخالف ندارند و نیت آگاهی بخشی بر قصه گویی سینمایی ارجحیت دارد بسنده کردن به چند سکانس تکنیکی ساده لوحانه است و اساساً این اکت بالای برخی سکانس ها نتیجه همکاری فیلمبردار، تدوینگر، نور پرداز و کلی آدم کار بلد است که در پشت صحنه مانده اند و نمی توانند در برآورده ساختن توقعات از یک فیلمساز پرآوازه نقش چندانی ایفا کنند. به عنوان مخاطب فیلم چندم فیلمساز باید بتوانیم ردپایی از حاتمی کیا در داستانش ببینیم اما هربار که شخصیت های پسر و پدر به یک موقعیت دراماتیک نزدیک می شوند نکته گویی و باورشناسی حاتمی کیا از بیرون فیلم به فیلم ضربه میزند و فاصله ایجاد می کند. در لحظاتی هم که می خواهد این فاصله را به زور موسیقی همایونفر کم کند کار خراب تر می شود. اصلا استفاده از این حجم موسیقی چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ مگر موسیقی فیلم نباید در متن داستان حل بشود و جدای از فیلم به گوش نرسد؟ چرا به وقت شام این همه موسیقی متن دارد؟ بخشی از این موسیقی را به جلوه های بصری مربوط به برخی نماهای ویران شده اضافه کنید ببینید چه بلایی سر موقعیت های سینمایی می آید!

به وقت شام یک گزارش نویسی از سفر حاتمی کیا به سوریه است و سالها بعد کسی نمی تواند با این جمع ابلهانه کاراکترها، داعش را در یک فیلم سینمایی پیدا کند و با اینکه رسالت خودش را آگاهی بخشی می داند (که البته با این بسط و شرح جایی در سینما ندارد) در این حوزه هم موفقیتی بدست نمی آورد از آنجا که در دل التهابات جهانی داعش، جدی نبودنش را نشان می دهد، ترس از داعش را کم رنگ می کند، به تبع آن جنگ با داعش هم سهل تر به نظر می آید و خلاصه بیانیه آقای حاتمی کیا می شود ضد بیانیه!

اختصاصی نقدفارسی

منتقد: محمدحسین گودرزی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


منتقد: عباس نصراللهی – امتیاز ۴ از ۱۰

هشدار! این متن ممکن است بخشی از داستان فیلم را لو دهد.

اگر ابراهیم حاتمی کیا را به دور از تفکرات و غرولندهای همیشگیش در نظر بگیریم، باید بپذیریم که او کارگردان خوبی است، فیلم‌های زیادی دارد و البته که تنها چند اثر شاخص در میان تمامی این فیلم‌ها دیده می‌شوند و همین چند اثر کافی هستند تا نام او به عنوان کارگردانی تاثیرگذار در سینمای ما ذکر شود. او تکنیک کار را بلد است و از این تکنیک برای رساندن مفاهیم مد نظرش که شاید به مذاق بسیاری خوش نمی‌آید، استفاده می‌کند. همیشه هزینه‌های گزافی برای فیلم‌هایش صرف می‌شوند و او با در دست داشتن بالاترین حد از امکانات نسبت به سایر هم کیشانش می‌تواند فیلم بسازد و در نهایت از خود نیز راضی باشد.

آخرین فیلم حاتمی کیا که در جشنواره فجر رونمایی شد و باعث شد تا حاتمی کیا پس از گرفتن جایزه‌اش، با عصبانیت تمام از عالم و آدم گلایه کند، فیلمی است همسو با تفکراتی که سال‌های سال است با او همراه هستند و در فیلم‌هایش نمود پیدا می‌کنند، او این بار سراغ داعش و سوریه رفته است تا هم پایش را به خارج از مرزهای ایران بگذارد و هم از رشادت‌های ایرانی‌ها در مقابله با داعش سخن بگوید، اما اینکه تا چه اندازه موفق بوده یا نبوده است را باید دید و بررسی کرد.

«به وقت شام» در وهله اول و پس از اتمام فیلم، می‌تواند برای تماشاگران لذت بخش ترین تجربه چند سال اخیر از سینما رفتن و فیلم دیدنشان باشد، فیلمی خوش رنگ و لعاب و بسیار پر زرق و برق که اتفاقا هم ریتم و هم تمپوی سریعی دارد و به بیننده اجازه نمی‌دهد تا منتظر بنشیند و صحنه بعدی را ببیند، و کاری می‌کند تا او بی صبرانه به دنبال ادامه داستان باشد،او از الگوی روایتی‌ای که آن را به عنوان سفر قهرمان میشناسیم استفاده کرده، و حاتمی کیا ثابت کرده که این الگو را بلد است، اما نکته حائز اهمیت در این میان این است که همه این موارد تنها در همان وهله اول به چشم می‌آیند و با کمی دقت بیشتر اشکالات فراوانی را در فیلم می‌توان یافت، چه در فیلمنامه و روایت قصه و چه در موارد معدودی از لحاظ تکنیکی و سینمایی.

«به وقت شام» داستان دو خلبان ایرانی است که دست بر قضا پدر و پسر هستند و برای کمک به مردم سوریه در آن‌جا به سر می‌برند و حالا باید عملیاتی سخت را انجام دهند که در حین انجام عملیات اسیر داعشی‌ها می‌شوند.

داستان به خودی خود برای تبدیل شدن یه یک اکشن حماسی بسیار پر پتانسیل است، اما حاتمی کیا کاری با قصه می‌کند که شاید بسیاری از منطق‌ها و باورها را زیر سوال می‌برد. پیش از همه چیز لازم است بگویم انتخاب هادی حجازی فر و بابک حمیدیان برای بازی در نقش یک پدر و پسر می‌تواند بدترین انتخاب‌ سال نام بگیرد و اگر این انتخاب‌ها با بازی دور از انتظار و بد هادی حجازی فر و بازی تکراری و شعاری بابک حمیدیان همراه شود، دیگر چیز خاصی از شخصیت‌های اصلی باقی نمی‌ماند. حاتمی کیا همواره به دنبال ارائه و بیان ایدئولوژی‌هایش بوده و هست، و این بار نیز دست از این کار نکشیده و با قدرت آن را ادامه داده، و همین مساله باعث شده تا مانند تمامی دیگر آثار او شعارهایی بیش از حد و غیرقابل اثر را در فیلم شاهد باشیم، شعارهایی که از زیرمتن به سطح آمده‌اند و به دلیل اینکه کاملا مستقیم و قابل انتظار عرضه می‌شوند، کوچکترین تاثیرگذاری‌ای را ندارند. اتفاقی که اگر نیفتد بار زیادی از مشکلات فیلم‌های حاتمی کیا را کم می‌کند.

اما به سراغ فیلمنامه برویم، فیلمنامه‌ای پر از اشکال و گاف‌های بزرگ که ضربات بدی را به این فیلم پر رنگ و لعاب وارد کرده است، از همان ابتدا و شروع فیلم و نوشته‌ای که با آن فیلم آغاز می‌شود، مشکلات فیلمنامه‌ای نیز با فیلم همراه هستند، بزرگترین و بدترین مشکل فیلمنامه عدم ساخت دنیایی است که قصه در آن روایت می‌شود، به وضوح مشخص است که حاتمی کیا فیلمنامه را از دید خودش نوشته و به بیننده عام فکر نکرده، و قصه طوری روایت می‌شود که گویی تمام بینندگان به اندازه ابراهیم حاتمی کیا از اتفاقات منطقه و سوریه باخبرند و حالا باید ادامه ماجرا را ببینند و او تنها به چند جمله نوشتاری در آغاز فیلم بسنده می‌کند و رخ دادن این اتفاق باعث می‌شود تا از همان ابتدا بیننده نتواند با دنیای قصه فیلم ارتباط برقرار کند، و تنها به دنبال این باشد تا تصاویری جذاب و هیجانی را ببیند. اساسا در پرداخت فیلم‌هایی با این جنس باید اطلاعات درست، به موقع و دقیق به بینندگان داده شود، اتفاقی که در «به وقت شام» رخ نمی‌دهد و فاصله‌ای بین فیلم و بیننده ایجاد می‌کند. شخصیت پردازی در فیلمنامه تقریبا وجود ندارد و منطقی برای کارها و رفتارهای شخصیت‌ها در نظر گرفته نشده، به طور مثال در همان ابتدای فیلم خلبانی که باید به سراغ زن باردارش برود و در کنار او باشد، با دیدن چند پیامک متحول می‌شود و به منطقه عملیاتی باز می‌گردد و تقریبا نمی‌توان باور کرد که چند پیامک یک انسان را در چنان وضعیت دشواری بتواند تا این حد متحول کند، اما فیلم‌های حاتمی کیا پر هستند از این شخصیت‌های شعار زده و در اکثر مواقع به دور از واقعیت، شخصیت‌هایی که زمانی کارساز و تاثیرگذار بودند، اما حالا شاید فقط و فقط خنده دار به نظر برسند و حاتمی کیا برای نمایش رشادت و ایثار بدترین راه ممکن را پیش گرفته، شخصیت پدر نیز سر و شکلی ندارد و تنها چند دیالوگ می‌تواند او را به بیننده معرفی کند، و این به هیچ عنوان کافی نیست و هر اتفاقی که برای او بیفتد تقریبا غیرقابل باور به نظر خواهد رسید. این گاف‌های فیلمنامه‌ای همواره در فیلم وجود دارند که یکی از بزرگترین آن‌ها را می‌توان در لحظه‌ای دانست که داعشی‌ها با تمام وجود قصد دارند تا سر اسرا را ببرند اما گویی حاتمی کیا به ناگاه متوجه می‌شود که این سر بریدن فیلم را تمام خواهد کرد و مسیر قصه را با یک کات عوض می‌کند و تمام اسرا و از جمله شخصیت‌های اصلی را زنده نگاه می‌دارد، طریقه آزاد شدن داعشی‌ها در هواپیما، توانایی پیدا کردن ناگهانی خلبانی که تا چند لحظه پیش قدرت تکلم هم نداشته برای کنترل یکی از پیچیده ترین هواپیماهای جهان نیز در جای خود بسیار بی‌منطق و زننده هستند، حضور شخصیت زنی در یک سوم پایانی و توانایی او در کنترل هواپیما و دیدن تصویر خودش روی صفحه تبلت به هنگام خواندن یک آهنگ راک و متحول شدنش کمی خنده دار به نظر می‌رسد و صحنه‌های پایانی فیلم که می‌توان رگه‌هایی از فیلم‌های هندی و توانایی قهرمان مجروح برای انجام کارهای خارق العاده را در آن به وضوح دید. (حالا اگر آن قفس‌های کارتونی که داخل هواپیما به بدترین شکل ممکن چیده شده و نابازیگرانش بسیار بد عمل می‌کنند و پس از آن در هوا به پرواز در می‌آیند را نا دیده بگیریم). همه این موارد را اگر کنار هم بگذاریم، تنها به یک نکته می‌رسیم، این که حاتمی کیا تماما مشغول رسیدگی به زرق و برق‌های فیلمش بوده است و ذره‌ای به منطق روایی و قصه فکر نکرده در حالی که اگر فیلمنامه‌ای خوب روی این سوژه می‌نشست، شاید نیازی به این همه رنگ و لعاب نبود و فیلم جذاب‌تر از قبل برای بسیاری رخ می‌نمود. و اگر فیلمنامه‌ای خوب با این زرق و برق همراه می‌شد بیننده با اثری هم سطه آثار جهانی روبرو بود. حاتمی کیا داعشی‌ها را به چند دسته تقسیم کرده و گروهی از آن‌ها را به شکل شخصیت‌های بد کارتونی در آورده و نبردی بین خیر و شر راه انداخته است، نبردی که به طور واضح دغدغه اصلی او بوده ولی به هیچ وجه نتوانسته در کلیت آن را پیاده سازی کند، گرچه که فیلم چند صحنه کاملا تاثیرگذار دارد و نفس‌ها را در سینه حبس می‌کند و اتفاقاتی خوب را برای سینمای درام زده و آپارتمانی ما رقم می‌زند، اما این ترکیب عجیب سینمای هالیوود و هند نیز نمی‌تواند کمکی به این همه گاف‌های فیلمنامه‌ای بکند.

حاتمی کیا به وضوح از «مکس دیوانه: جاده خشم» تاثیر گرفته است، ماشین ضد گلوله‌ای که در ابتدای فیلم از سمت داعشی‌ها می‌آید، میزانسن چیده شده در صحنه سر بریدن دسته جمعی و ماشینی که یکی از داعشی‌ها روی آن ایستاده و دستور می‌دهد و به خصوص رنگ استفاده شده در فیلم، بیش از همه چیز بینندگان راه به یاد فیلم «جرج میلر» خواهند انداخت، و این میزانسن‌ها در جاهایی با بی منطقی‌های سیمای هند همراه شده و نتیجه فیلم « به وقت شام» ابراهیم حاتمی کیا شده است. فیلمی که اگر تمرکز خیلی بیشتری روی قصه و شخصیت‌هایش داشت، و میزان درام و منطق را در کنار این همه اکشن خوب بیشتر می‌کرد، قطعا هم بهتر به هدف خود می‌رسید و هم می‌توانست در سطوح بین المللی تاثیرگذار باشد، اما حالا نه تنها تاثیرگذار نیست که در جاهایی نتیجه عکس نیز می‌دهد، اما باید گفت که فیلم از لحاظ کارگردانی و میزان تسلط حاتمی کیا بر اکشن فیلمش در سطح خوبی به سر می‌برد، گرچه که در هدایت نابازیگران و چینش آن‌ها به خصوص در یک سوم پایانی فیلم ضعف‌هایی دیده می‌شوند. دوربین در «به وقت شام» کاملا کنترل شده و چشم نواز عمل می‌کند و ویژگیهای خوبی دارد. جلوه‌های ویژه فیلم نه آن‌چنان شاهکار هستند، نه آن‌چنان بد و می‌توان آن‌ها را پذیرفت. طراحی لباس و صحنه به خصوص برای داعشی‌ها به خوبی اتفاق افتاده است و موسیقی‌ها می‌توانند تاثیرگذار باشند. فیلم دو صحنه اکشن نفس گیر دارد که چشم نواز و دقیق هستند و نفس‌ها را به شماره می‌اندازند.

اما در نگاهی کلی «به وقت شام» فیلم پرهزینه‌ای است که به دلیل ضعف‌های فراوان در فیلمنامه‌اش، با اینکه کارگردانی خوبی دارد، نمی‌تواند فیلم خوبی باشد و تنها برای دقایقی به بینندگان هیجان می‌دهد، فیلمی که با توجه به سوژه‌اش می‌توانست برای بسیاری از مردم تاثیرگذارترین فیلم سال باشد، اما حالا در لحظاتی حتی خنده دار به نظر می‌رسد.

اختصاصی نقدفارسی

منتقد: عباس نصراللهی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

3 نظرات on "نقد و بررسی فیلم «به وقت شام»"

  Subscribe  
Notify of
hamidTirzad
Member
Member

نقد منصفانه ای بود…به نظر من یه فیلم شعار زده مثل به وقت شام ارزش و امتیازی بیشتر از ۳ و ۴ نمیتونه داشته باشه.

kamrantak
Member
Active Member

اگرچه این فیلم هم به مانند سایر فیلم های سینمای امروز ما خالی از اشکال نیست، ولی انگار جناب منتقد گرامی هم خیلی به مسائل مربوط به داعش و سوریه و اتفاق هایی که افتاده، آشنا نیستند و خیلی چیزها براشون غیر قابل باوره…
به هر حال همچنان که حاتمی کیا سعی داره تا ایدئولوژی و افکار خودش رو تو این فیلم به خورد بیننده بده، منتقد گرامی هم می خواد سلیقه خودش رو در قالب نقد به خورد ما بده. نقد باید بی طرفانه باشه…

Member
Active Member

نویسنده نقد با یه پیش فرض شدیدا تابلو که لو میده نقد قراره جهت دار پیش بره شروع میکنه نقد رو اخرشم با کلی ایراد بدون ذره ای بیان از نکات خوب اثر تمومش میکنه!کلا نقد در ایران فقط نیمه خالی اثر رو دیدنه بقیش مهم نیست.برادر هنوز نمیدونی که سه گانه مد مکس و قسمت جدیدش رو جرج میلر ساخته نه لوکاس-لوکاس خالق جنگ ستارگانه بعد اتهام کپی برداری هم میزنی!فیلم ضعف هایی داره نقاط قوتی هم داره ولی گویا فقط قراره فیلم کوبیده شه باشه بکوبونین نوش جان گوارای وجود!