نقد و بررسی فیلم Last Tango in Paris (آخرین تانگو در پاریس) |
کارگردان : Bernardo Bertolucci نویسنده : Bernardo Bertolucci,
تاریخ اکران : 1972
زمان فیلم : 136 دقیقه زبان : انگلیسی درجه سنی : NC-17 مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید) بازیگران:
نقد و بررسی فیلم Last Tango in Paris (آخرین تانگو در پاریس) منتقد : راجر ایبرت خلاصه داستان :
آخرین تانگو در پاریس مشخصا به این محرکهای منفی پرداخته است .برای پائول خشم از همسر خیانت کار و غم از دست دادن کسی که دوستش داشته و در جین عصبانیت و انتقام از دوست پسر سر به هوا و لاقیدش که در رابطه شان تردید دارد و فیلمی که میسازد مهمتر از اوست ،محرکهای منفی را شکل میدهد.پائول با این رفتار قصد انتقام گرفتن از جنس مونث را دارد ولی همانطور که پیش از این هم گفتم این فیلم تنها در ظاهر و سطح این نظریه دست و پا میزند و هیچگاه نمیتواند به عمق برسد و چه بسا با صحنه های بیش از حد خود حتی به لوث کردن مساله نیز میرسد.
اکنون سال ۲۰۰۴ است و مارلون براندو دیگر در بین ما نیست. هنگام دیدن دوباره فیلم، قدرتمند ترین صحنه براندو به شیوه غریبی در من طنین اندازشد. صحنه رویارویی او با جسد همسرش که خودکشی کرده است و براندو با غضب و اندوه بسیار به سوگواری او می پردازد. او می گوید ” شاید قادر به فهم جهان شوم اما هیچ وقت حقیقت درباره تو را درک نمی کنم.” براندو او را با اسم هایی زننده صدا می زند و سپس هق هق گریه را سر می دهد. او در حالی که مشغول به پاک کردن آرایشی که بعد از مرگ بر صورت او انجام شده است، است می گوید (”نگاش کن، درست مثل مجسمه ای از مادرت می مونی، هیچ وقت آرایش نکردی، هیچ وقت مژه مصنوعی نذاشتی!.”). براندو نمی فهمد که چرا او خودش را کشته است، چرا او را ترک کرد، چرا هیچ وقت او را از ته دل دوست نداشت، چرا براندو برای او بیشتر شبیه یک مهمان در هتلش بود نه یک شوهر در کنارش. در طول دیدن این صحنه فکری عجیب به ذهنم خطور کرد. دوباره آن صحنه را دیدم این بار با این تصور که براندو مشغول حرف زدن با جسد مرده خودش است ــ که عشق و نفرت اش، اندوه و گناهش را به سمت خودش هدایت می کند. من مطمئنم که برناردو برتولوچی کارگردان فیلم، این مسئله را در ذهن نداشته است و البته نمی دانم که در آن لحظه براندو به چه چیزی فکر می کرده است. اما اینجا مردی قرار دارد که گهگاهی استعداد خودش را تحقیر می کند، و مشتاقان اش را با بی توجهی به آنها، از خود خشمگین می سازد. استنلی کافمن بعد از درگذشت او بهترین جمله ممکنه را درباره او به کار برد. “چاقی مفرط او بنظر نشان آشکاری از تنفرش از هالیوود بود”. براندو بزرگترین بازیگر زمانه خودش بود. نویسنده ِ اجراهایی که به سینما افتخار بخشیدند. و هنوز، همانطور که کافمن می گوید، او برآن بود که حرفه هنرپیشگی را کمرنگ جلوه دهد. هنری که ابزار نبوغ خودش بود.
ما نمی دانیم. این افکاری است که به ذهن من خطور کرده است و اشتباه است اگر آنها را به براندو نسبت دهم. اما او به عنوان یک بازیگر خود شیفته هیچ وقت عشق و اندوهی که برخود روا می داشت، بر هیچ کس دیگری نکرد. براندو در سالهای پایانی عمرش چاق شد. بسیاری مردم چاق می شودن. اما چه مصیبی برای براندو بود. آیا بهتر نیست که غرور یک بازیگر را بشکنی و به تحسین او بخاطر “خودش” بپردازی و نه فقط به این خاطر که استنلی کوالسکی در یک تی شرت پاره س.ک.س.ی به نظر می رسید، او را تحسین کنی؟. فیلم با پال(براندو) و جین(ماریا اشنایدر) که بطور تصادفی در مسافرخانه ای که هر دو قصد اجاره آن را دارند یکدیگر را می بینند، آغاز می شود. چندی بعد می فهمیم که پال قصد دارد از مسافرخانه متعلق به همسر مرده اش به جایی دیگر نقل مکان کند. جین هم قصد دارد با تام (ژان پیر لید) که یک کارگردان صفر کیلومتر است، ازدواج کند. لحظاتی بعد از اینکه آن دو همدیگر را در آپارتمان ملاقات می کنند، پل به طور غیرمترقبه ای و بالجبار به او تجاوز می کند. می توانستیم اسم این کار را هتک ناموس بگذاریم اگر جین دربرابر او مقاومت نمی کرد و بدنش را به راحتی در اختیار او قرار نمی داد اما به واقع در ذهن پال این کار یک هتک ناموس است. در سرتاسر فیلم ارضای جنسی پال واقعی به نظر می رسد اما هیچ وقت مطمئن نیستیم که جین در هنگام رابطه جنسی با پال چه احساسی دارد. اگر چه او (چین) در حین صحنه مشهور (کره) گریه می کند اما در حقیقت گریه او بخاطر رابطه جنسی و آن لحظات نیست و حتی به آن هم فکر نمی کند.
بازیگری اشنایدر در طول سالیان اخیر تقلیل یافته است. از آخرین تانگو در پاریس به عنوان فیلم مارلون براندو اسم برده می شود. در سال ۱۹۹۵ در یادداشتی دوباره بر این فیلم نوشتم “هردو کاراکتر معما هستند. اما مارلون براندو، پال را بخوبی می شناسد در حالی که اشنایدر فقط جا پای جین می گذارد.” هنگام دیدن دوباره فیلم ، دیدم که اشتباه کرده ام. اشنایدر که تقریبا دوسوم فیلم را برهنه است، که در برداشت هایی بلند و پیچیده و در کلوزآپ قرار دارد، که تا قبل از بیست و دو سالگی بازی آنچنان درخشانی را در پرونده نداشته است، فیلم را با براندو به اشتراک می گذارد و از میانه به او می پیوندد. در آن زمان کدام بازیگر زن هالیوودی را یارای بازی کردن با براندوی بزرگ در محدوده خودش، بود؟
در فیلمی که بر دو کاراکتر متمرکز شده اشت که غریب به نظر می رسند، برتولوچی و بازیگرانش به قسمی از رابطه جنسی دست می یابند که فیلم ها به ندرت به آن نزدیک می شوند. در اینجا بازی از روی بداهه مجاز است، در صحنه رو در رویی براندو با معشوقه زنش، پال سرفه می کند و در این لحظه ما حقیقتا حس می کینم که او سرفه می کند و این را می پذیریم. اما در دیگر فیلم ها بازیگران هیچ وقت سرفه نمی کنند مگر اینکه در فیلم نامه باشد. فیلم بی عیب و نقص نیست. کاراکتر تام کاریکاتوری است که هر لحظه بیشتر هواس ها را پرت می کند. بازی ِ لید، ستاره فیلم های شرح حالنامه ی تروفو، طوری است که نه به عنوان یک کارگردان بلکه تظاهر به آن است. دیالوگ های رد و بدل شده ما بین تام و جین غیر طبیعی و اجباری به نظر می رسند. آنها را باور نمی کینم و برایمان هم مهم نیستند.
سپس در سکانس پایانی پال که اخلاق گذشته اش را ندارد اسمش را فاش می کند، به جین درباره زندگی اش می گوید و به نظر می رسد که که شوق و اشتقاق او را که ممکن است یک مرد میانسال نسبت به یک دختر داشته باشد، دارد. این همه چیز را تغییر می دهد. آیا کاری که جین با پال می کند هنگامی که او جین را تا داخل آپارتمان مادرش دنبال می کند پذیرفتنی است؟ نمیدانم، اما می دانم که این فیلم نمی توانست تمام شود بدون اینکه یکی از آن دو زنده باشند. درباره صحنه مرگ براندو در فیلم پدرخوانده زیاد صحبت شده است اما چه بازیگر دیگری می توانست قبل از مهم ترین لحظه زندگی اش، آدامس اش را از دهان خارج کند؟ مترجم : فرید عباسی **************************************** یادداشتی بر فیلم آخرین تانگو در پاریس سعید م.راد فیلم آخرین تانگو در پاریس با بازی مارلون براندو وماریا اشنایدر یکی از بهترین کارهای برتولچی به شمار میاید . واقعی بودن و عاریه ای بودن .
اولین رابطه ی جنسی پل و جین در اولین دیدارشان در آن خانه رخ میدهد و این شروعی برای نمایش جنگ دو متضاد است .یکی وارد شده از دنیایی عاریه ای و دیگری از جانب زندگی بدون هر گونه نقابی .
در واقع خدمتکار به سادگی بیوگرافی کاملی از پل ارائه میدهد . کسی که نقش های مختلفی را در زندگی اش امتحان کرده اما... یا در جایی که پل با عصبانیت دست خدمتکار را میگیرد و خدمتکار به سرعت میگوید بله میدانم دو برش بر روی دستش و یکی بر روی گلویش زده است. در این صحنه که خدمتکار قبول میکند دروغ بگوید میبینیم که برتولچی صحنه را فوق العاده چیده است . خدمتکار باز هم پشت شیشه ی مشجر پنهان شده است. یا حتی در صحبت های پل با مرده ی همسرش در اتاق تزیین شده با گل که او را دروغگو معرفی میکند و تنفر خودش را با فریاد بر سر جسد همسرش اعلام میکند .
سعید م.راد - نقد فارسی **************************************** یادداشتی ار برنالدو برتولوچی، کارگردان آخرین تانگو در پاریس درباره فیلم خود مترجم : محسن آرزم برای نقش اول فیلم «آخرین تانگو در پاریس» اول از همه به «ژانلویی ترنتینیان» فکر میکردم، برای نقش زن هم، به یاد «ساندا» بودم. همان بازیگرهایی که در فیلم قبلیام، «دنبالهرو» با آنها کار کرده بودم. اما نشد که با آنها کار کنم، چون ترنتینیان حسابی گرفتار بود و برای بازی در دو فیلم سینمایی دیگر قرارداد امضا کرده بود. ساندا هم مدتی بعد از این که فیلمنامه را خواند، فهمید که باردار است. بنابراین، بازی او هم منتفی شد. بعد، فیلمنامه را به «کاترین دونوو» دادم، منتها از بختِ بدِ من، او هم مدتی بعد فهمید که باردار است و نمیتواند تا موقع وضع حمل، بازی کند. واقعاً گیج شده بودم، فیلمنامه را همزمان به «ژانپُل بلموندو» و «آلن دلون» دادم. دلون، بیشتر از بلموندو از فیلمنامه خوشش آمد، حتی گفت که حاضر است در فیلم بازی کند. بعد هم قرار شد که من مقدمات پیشتولید را شروع کنم. همه به من گفته بودند که دلون همیشه دنبال امکاناتی است که بتواند کارهای بهتری انجام بدهد. ولی بعد، دلون حرف عجیبی زد و گفت که میخواهد تهیهکننده فیلم هم باشد. من هم باهاش خداحافظی کردم و گفتم بهتر است همیشه دوتا دوست باشیم. واقعاً غیرممکن است که بازیگر نقشاول یک فیلم، تهیهکننده همان فیلم هم باشد. *************************************** مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید) منابع :نقد فارسی، وبلاگ honare7th.blogfa.com، وبلاگ azarm.persianblog.ir
هر گونه کپی برداری از این مطلب بدون ذکر دقیق منابع مخالف قانون بوده و شرعا حرام میباشد. |
اضافه كردن نظر
- نقد فارسی یک سایت سینمایی آزاد است و نه یک وبسایت سیاسی.لطفا با زبان سینما صحبت کنید!
- لطفا از توهین ، تمسخر و کلمات رکیک استفاده نکنید.
- دسترسی افراد متخلف، بدون اخطار قبلی و با اضافه کردن رنج IP آنها در لیست سیاه،برای همیشه از سایت قطع می گردد و در صورت توهین و فحاشی، IP و مشخصات کامل آنها به مراجع قضایی اعلام می شود.
- برای قرار دادن عکس خودتان می توانید به سایت Gravatar مراجعه کنید.
|
نقد و بررسی فیلم The Pirates! Band of Misfits (دزدان دریایی! گروهی از ناجورها) 10 اردیبهشت 1391, 08.56 |

















موقعی که با «آلبرتو گریمالدی» (تهیهکننده) در میدان ناوونا نشسته بودیم، حرف «مارلون براندو» شد. همانروز زنگ زدیم به کالیفرنیا، و سهروز بعد براندو در پاریس بود. تازه از بازی در «پدرخوانده» آزاد شده بود و هیکلش سهبرابر گُندهتر از آنچیزی بود که قبلاً در فیلمها دیده بودم. خودش میگفت کارگرهای ایتالیایی، موقع ناهار، هرروز، اسپاگتی میخوردهاند و او هم وقتی اسپاگتی میبیند ضعف میکند!
نظرات  
اتفاقا فيلم اصلا جزو فيلم هاي خوب براندو نيست خود براندو اعلام كرده بود با بازي در اين فيلم تحقير شده است
اختیار دارید دوست عزیز حامد بهداد شاعر خوبی هستن و شعرهای این چنینی زیاد میگن. البته تو ایران شاعر زیاد داریم کلا
Viva Malon Brando
اورین . آورین
فيد RSS براي نظرات اين مطلب