نقد و بررسی فیلم Judgment at Nuremberg (دادگاه نورمبرگ) |
کارگردان : Stanley Kramer نویسنده : Abby Mann, Abby Mann
تاریخ اکران : 1961
زمان فیلم : 127 دقیقه زبان : English / German مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید) بازیگران:
نکاتی که قبل از خواندن نقد و بررسی حتما باید بدانید: دادگاهی که جهت محاکمه محکومیت وزارت امور قضایی آلمان نازی در نورنبرگ تشکیل شد، ماجرای محاکمه 16 تن از مجرمین قضایی این کشور بود که در این فیلم، تنها 4 نفر نشان داده می شوند. متهم اصلی این دادگاه، وزیر امور قضایی آلمان نازی بود که فرانس لگربرگر نام داشت. نام این فرد در فیلم دادگاه نورمبرگ، بنابر برخی ملاحظات، از فرانس لگربرگر به ارنست یاونینگ تغییر پیدا کرد. از میان 16 متهم قضایی دادگاه نورنبرگ، 10 نفر گناهکار شناخته شدند که حکم عموم آنان، حبس ابد تعیین شد. اما نکته جالب آنکه تا زمان نمایش این فیلم (سال 1962) بنابر ملاحظات سیاسی غرب برای جلب آلمان به سمت خود در ماجرای جنگ سرد، تمامی مجرمین محکوم شده، آزاد شدند.
بعد از نقد و بررسی چند فیلم قدیمی که احتمالا بسیاری از شما از قبل آنها را تماشا کرده بودید، اینبار سعی داریم فیلمی مورد بحث قرار گیرد که شاید هنوز بسیاری تجربه دیدن آن را نداشته اند. فیلم «دادگاه نورنبرگ» ، به کارگردانی استنلی کرامر. نامزد 11 جایزه اسکار در سال 1962. اثری تماشایی که شاید فراموشی ناشی از گذر زمان، درباره جنایاتی که در گذشته اتفاق افتاده، باعث شده است این فیلم اکنون کمتر مورد توجه باشد. اما جدا مسائل تکنیکی بسیار سطح بالای فیلم (بخصوص در زمینه بازیگری و فیلمبرداری) آنچه که من قصد دارم در این تحلیل مورد توجهی عمیق تری قرار گیرد، داستان، حواشی و وقایع تاریخی مرتبط به آن است. دانستن آنها، جذابیت تماشای «دادگاه نورنبرگ» را چند برابر می کند. حاشیه هایی که تقریبا در تمام طول جلسات دادگاه با آن سر و کار خواهید داشت و آن هم در دادگاهی که می تواند کارگاهی آموزشی برای بسیاری به اصطلاح بازیگر امروزی باشد! در این نقد و تحلیل، به هیچ عنوان به پایان داستان فیلم اشاره نمی شود (البته نیازی هم به این اشاره نیست). پس می توانید آن را تا انتها بخوانید. البته توصیه می کنم، بعد از تماشای فیلم، بار دیگر نقد را بخوانید، چون شاید آن زمان منظور واقعی مرا از برخی جملات بهتر متوجه شوید. نقد و بررسی فیلم Judgment at Nuremberg (دادگاه نورمبرگ) نویسنده : مهدی افشارها
واقعا چطور امکان دارد یک ملت، همه با هم در جنایتی شریک باشند؟ این چیزیست که فیلم «دادگاه نورنبرگ» سعی در نشان دادن آن به ما دارد. اشتباه نکنید! فیلم نمی خواهد ملت آلمان در زمان جنگ جهانی دوم را جنایتکار تلقی کند. بلکه در کمال ناباوری می خواهد به ما یاداوری کند که همه ما به نوعی و به عنوان یک جزء، مسئول تمام جنایاتی هستیم که در یک کشور و یا توسط آن کشور اتفاق می افتد. همه مسئولند و باید پاسخ دهند. چه حمایت از کشوری جنایتکار (در اینجا به عنوان نمونه آلمان) و چه با سکوت در برابر جنایات کشوری جنایتکار که برخی در آن ساکن هستند . اما آیا می توان همه را محاکمه کرد؟! خیر! چون همیشه تعدادی قربانی وجود دارند! بعد از جنگ جهانی اول (سال 1919) و شکست آلمان در آن جنگ، قراردادی عجیب و تاریخ ساز با نام «معاهده ورسای» بین آلمان شکست خورده و فاتحان جنگ بسته شد. طی این معاهده، کشور آلمان باید خلع سلاح می شد. بخش هایی از آلمان میان کشور های فرانسه، بلژیک، چکسلواکی، دانمارک و لهستان تقسیم شد! حق اتحاد آلمان با اتریش نیز از این کشور سلب شد. ارتش این کشور به صدهزار نفر و نیروی دریایی آن به شش ناو جنگی محدود شد و از داشتن زیردریایی و هواپیمای جنگی و توپخانهٔ سنگین محروم شدند. نیروهای پیروز راینلند را برای پانزده سال اشغال کردند و بخش هایی از آلمان از جمله رودخانههای این کشور بینمللی شدند و مستعمرههای آن با سرپرستی جامعهٔ ملل میان دولتهای پیروز تقسیم شد! دولت آلمان مسئول پرداخت تمام خساراتی شد که نه تنها خود، بلکه متحدانش به کشور های دیگر وارد کردند. این خسارت در آن زمان رقم شش میلیارد و ششصد میلیون لیره بود. پیمان ورسای یکی از انگیزههای سرکشی دوبارهٔ شور قدرتطلبی آلمانها و پیروزی نازیسم در سال 1933 و سپس آغاز جنایات این رژیم بود.
فیلم «دادگاه نورنبرگ» در جوایز اسکار سال 1962 در یازده رشته نامزد اسکار شد که تنها 4 تای آنان به بازیگران و نامزدی آنها به عنوان بهترین بازیگر سال مربوط می شد. خانم جودی گارلاند، شاید بر روی هم بیش از 5 دقیقه در فیلم بازی نکرده باشد، اما این 5 دقیقه را چنان بازی می کند که خود را به شایستگی نامزد اسکار می کند. ساخت این فیلم در زمانی اتفاق افتاد که جنگ سرد بین شرق و غرب آغاز شده بود. بنابراین ملاحظات سیاسی رایج در فیلم های استودیویی هالیوودی، در این فیلم هم به چشم می خورد. اما من این فیلم را دوست دارم. چون با بیننده خود صادق است و قضاوت را به عهده بیننده می گذارد. این فیلم، وجه تاریک سیاست را نیز نشان می دهد. حتی اگر این تاریکی، در سرزمین غرب باشد. «دادگاه نورنبرگ» در سال 2008 در میان 10 فیلم برتر جنایی-قضایی تاریخ سینما جای گرفت. این فیلم، تئوری هایی را بیان می کند که به هیچ عنوان محدود به آلمان نازی نمی شود. این تئوری ها به شدت درباره اوضاع سیاسی این روزهای ما نیز صادق است. در نهایت باید بگویم دیدن این فیلم را به همه توصیه می کنم. مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید) نویسنده : مهدی افشارها
تهیه شده برای سایت نقد فارسی هر گونه کپی برداری از این مطلب بدون ذکر دقیق منبع: سایت نقد فارسی مخالف قانون بوده و مدیریت سایت هیچ گونه رضایتی در این مورد ندارد و شرعا حرام میباشد. مطالب مرتبط با این موضوع
|
اضافه كردن نظر
- نقد فارسی یک سایت سینمایی آزاد است و نه یک وبسایت سیاسی.لطفا با زبان سینما صحبت کنید!
- لطفا از توهین ، تمسخر و کلمات رکیک استفاده نکنید.
- دسترسی افراد متخلف، بدون اخطار قبلی و با اضافه کردن رنج IP آنها در لیست سیاه،برای همیشه از سایت قطع می گردد و در صورت توهین و فحاشی، IP و مشخصات کامل آنها به مراجع قضایی اعلام می شود.
- برای قرار دادن عکس خودتان می توانید به سایت Gravatar مراجعه کنید.


هیتلر در سال 1933 با حزب نازی به قدرت اول کشور آلمان تبدیل شد. او با تکیه بر نبوغ سیاه افرادی مانند یوزف گوبلز(به عنوان وزیر تبلیغات) هینریش هیملر (گردان حفاظتی اطلاعات –اس اس-) و 






نظرات  
شمااگر اطلاعات ندارمثاید مجبور نیستید نظر بدید.
امثال تو هستند که نژاد پرستنو و دنیا رو خراب کردن. نژاد پرستی شاخ دم نداره. یا مثل اسرائیل عوضی و نژاد پرستن یامثل نازی ها یا کسانی مانند شما از اونور نژاد پرست.
خلاصه حرف: یا اطلاعات مستند بده یا ایده های نژاد پرستتو واسه خودت نگه دار.
یهودی، مسلمون و ... فرقی ندارند. آدم باید آدم باشه. اینو بفهم!
و باز برگردیم سر دادگاه نورمبرگ، محاکمات نورنبرگ در دوازده گروه از جمله دادگاه وزرا، فرمانده های نظامی، مقامات دولتی رده بالا، پزشکان نازی، مدیران و صاحبان صنعت، اعضای گشتاپو و اس اس و «مقامات قضایی» و ... برگزار شد.
و در این فیلم به دادگاه مقامات قضایی یا Judges' Trial پرداخته میشه.
دادگاهی برای قاضیان! دادگاهی برای دادستان ها و دادیار ها! برای وکیل ها! اما نه در سمت همیشگی خودشون، بلکه در جایگاه متهم.
چیزی که با دیدن اولین جلسه ی دادگاه توی ذهنم اومد، گوشه ای از کتاب «بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن» نوشته ی نویسنده ی یهودی آلمانی تبار «کورت توخولسکی» بود:
"تو زندگیم، فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه بار چشامو وا کنم، ببینم زندونی های سیاسی آلمان و قاضی های اونها، جاهاشون با هم عوض شده."
و نوشته ای که در فیلم Watchmen مردم در اعتراض به قانون شکنی های این گروه روی ویترین یک فروشگاه نوشته بودند:
"Who watches the watchmen?"
این دادگاه، و این فیلم باید درس عبرتی باشه برای قاضی ها و دادستان ها، که بدونند بالأخره روزی جایی کسی پیدا میشه که به حسابشون برسه..
و در نهایت اینکه، آدمی باید یاد بگیره مسئولیت عملش رو بپذیره. صلاح مملکت، مصلحت طلبی، عافیت طلبی، دستور مافوق، بی خبری و هیچ عذر و بهونه ی دیگه ای در دادگاه وجدان بشریت نمیتونه ظلم و جنایت رو توجیه کنه.
اما من با برخورد آمار و ارقامی با کشته شدگان جنگ موافق نیستم.
شاید مورخ ها، جامعه شناس ها وسیاستمدارها باید سؤالات مطرح شده در متن رو پاسخ بدند، اما فکر میکنم نباید نقش دوران جنگ سرد و اشغال کشورهای اروپایی توسط رژیم شوروی رو نادیده بگیریم. جنایاتی که رژیم کمونیستی تا پیش از فروپاشی شوروی در پس شعار آزادی بخشی و برقراری برادری و عدالت در اروپا مرتکب شد، فرصتی برای جلب همدردی از سوی سایر قربانیان جنگ دوم که بعد از اون هم گرفتار کمونیست ها شده بودند، باقی نگذاشت. و درباره ی مسائل مربوط به ژاپن، با اینکه به هیچ وجه نمیشه استفاده از بمب های اتمی توسط آمریکا رو توجیه کرد، اما جنگ طلبی و هم پیمانی با فاشیست ها بستری بود که توسط خود دولت ژاپن برای این فجایع مهیا شد.
"The Value of a Single Human Being"
هیچ یک از این چهار مقام قضایی حکومت رایش سوم، و یا وکیل مدافعشون، و کمک قاضی های آمریکایی و شاید حتی شخص دادستان آمریکایی
به چیزی که قاضی هیوود با عنوان "ارزش زندگی تک تک اعضای نوع بشر" ازش یاد میکنه، اعتقادی نداشتند.
بر خلاف اکثر فیلم هایی که به جنگ دوم پرداختند، این فیلم روی مظلومیت یهودی ها تمرکز نمی کنه و سعی در جلب ترحم مخاطب نداره.
اینجا هم همون سؤال همیشگی وجود داره:
"آیا هدف وسیله رو توجیه میکنه یا خیر؟"
آیا حیات یک ملت از حیات یک شخص مهم تره؟
آیا شعار "یکی برای همه" حقانیتی در خودش داره؟ آیا بشر در جایگاهی قرار داره که تصمیم بگیره همنوع بی گناه خودش رو برای نفع خودش و جامعه اش قربانی کنه؟
و آیا منطقی عمل کردن همیشه نشانه ی درست عمل کردنه؟
از تحلیل خوبتون متشکرم
فیلمش رو حتما باید دید.
فيد RSS براي نظرات اين مطلب